سير ارتجاعي امت اسلامي

 نهج البلاغه  حضرت علی (ع)


🌺 سير ارتجاعي امت اسلامي 

( خطبه 32  نهج البلاغه ) 🌺


اي مردم، در روزگاري كينه توز و پر از ناسپاسي و كفران نعمت ها صبح كرده ايم كه نيكوكار، بدكار به شمار مي آيد و ستمگر بر تجاوز و سركشي خود مي افزايد! 

نه از آنچه مي دانيم، بهره مي گيريم و نه از آنچه نمي دانيم، مي پرسيم و نه از هيچ حادثه مهمي تا به ما فرود نيايد، مي ترسيم. 


اقسام مردم (روان شناسي اجتماعي مسلمين پس از پيامبر) 

در اين روزگاران، مردم چهار گروهند:
✅ گروهي اگر دست به فساد نمي زنند، براي اين است كه روحشان ناتوان و شمشيرشان كُند و امكانات مالي در اختيار ندارند.
✅ گروه ديگر آنان كه شمشير كشيده و شر و فسادشان را آشكار كرده اند. لشگرهاي پياده و سواره خود را گرد آورده و خود آماده كشتار ديگرانند. دين را براي به دست آوردن مال دنيا تباه كردند كه يا رئيس و فرمانده گروهي شوند يا به منبري فرا رفته خطبه بخوانند. چه بد تجارتي كه دنيا را بهاي جان خود بداني و با آنچه كه در نزد خداست، معاوضه نمايي.
✅ گروهي ديگر، با اعمال آخرت، دنيا را مي طلبند و با اعمال دنيا در پي كسب مقام هاي معنوي آخرت نيستند. خود را كوچك و متواضع جلوه مي دهند. گام ها را رياكارانه كوتاه برمي دارند. دامن خود را جمع كرده خود را همانند مومنان واقعي مي آرايند و پوششي الهي را وسيله نفاق و دورويي و دنياطلبي خود قرار مي دهند.
✅ و برخي ديگر، با پستي و ذلت و فقدان امكانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند كه خود را به زيور قناعت آراسته و لباس زاهدان را پوشيده اند. اينان هرگز در هيچ زماني از شب و روز از زاهدان راستين نبوده اند.
✅ وصف پاكان در جامعه مسخ شده در اين ميان گروه اندكي باقي مانده اند كه ياد قيامت چشم هايشان را بر همه چيز فرو بسته و ترس رستاخيز اشك هايشان را جاري ساخته است. برخي از آن ها از جامعه رانده شده و تنها زندگي مي كنند و برخي ديگر ترسان و سركوب شده يا لب فرو بسته و سكوت اختيار كرده اند. بعضي مخلصانه همچنان مردم را به سوي خدا دعوت مي كنند و بعضي ديگر گريان و دردناكند كه تقيه و خويشتن داري آنان را از چشم مردم انداخته است و ناتواني وجودشان را فرا گرفته. گويا در درياي نمك فرو رفته اند، دهن هايشان بسته و قلب هايشان مجروح است. آنقدر نصيحت كردند كه خسته .از بس سركوب شدند،ناتوانند و چندان كه كشته دادند، انگشت شمارند.
 روش برخورد با دنيا 

اي مردم !بايد دنياي حرام در چشمانتان از پر كاه خشكيده و تفاله هاي قيچي شده دامداران، بي ارزش تر باشد. از پيشينيان خود پند گيريد پيش از آن كه آيندگان از شما پند گيرند. اين دنياي فاسد نكوهش شده را رها كنيد، زيرا مشتاقان شيفته تر از شما را رها كرد.

خوب بودن كافي نيست، بايد بيدار شويم!

خوب بودن كافي نيست، بايد بيدار شويم!

   بسياري از افراد بر اين باورند كه با اخلاقيات و با انجام كارهاي خوب مي توانند زندگي خود را با وجداني آسوده به سر ببرند، اما براي پيشرفت در مسير دروني و براي سير تكامل روحي و دروني، فقط انجام كارهاي خوب و مطابق با عرف اجتماعي كافي نمي باشد. نمي توان انتظار داشت فقط با انجام كارهاي خوب، بتوانيم بيداري دروني به دست آوريم و از چرخه طبيعت خارج شويم. سادگي است كه بپنداريم، اگر ما چيزي درباره آگاهي و بيداري ندانيم، با ما كاري نخواهند داشت.

   برخي افراد به انجام كارهاي عام المنفعه عادت دارند. اين عادت برخي اوقات مي تواند از نفس مايه گرفته باشد و در بهترين حالت فرد را با كارماي مثبت در اين زمينه درگير مي كند. براي بيدار شدن و آگاه شدن دروني، ما نياز به تصفيه كارماهاي مثبت و كارماهاي منفي داريم. بايد در حالت تعادل و بدون كارما باشيم. هيچ عمل خيرخواهانه و نيكي نمي تواند باعث بيداري كانشسنس گردد. براي اين كار بزرگ، بايد بر تمام اعمال و رفتار و گفتار خود تسلط داشته باشيم. بايد بتوانيم از ماشيني بودن دست برداريم. بايد بتوانيم روند ماشيني بودن را قطع كنيم. بايد بتوانيم كانشسنس خوابيده مان را بيدار كنيم. فقط با كانشسنس بيدار است كه ما در مسير عمودي قرار مي گيريم و بقيه حالت ها مربوط به مسير افقي زندگي است كه با مرگ از بين خواهد رفت.

    داستاني در مثنوي وجود دارد كه شيطان، فردي را براي نماز صبح بيدار مي كند. فرد پس از بلند شدن يقه شيطان را مي گيرد و مي گويد: 

تو هيچ وقت هيچ كسي را براي انجام عمل خيري بيدار نمي كني؟ هدف ات از اين كار چيست؟ 

بايد بدانيم تا زماني كه بيدار و آگاه نباشيم، همه كارهاي ما از روي خودخواهي و از روي نفس و ايگوهاست. اعمال ما ماشين گونه و اشتباهات ما اشتباهاتي تكراري خواهد بود. براي رشد و پيشرفت در مسير دروني، احتياج به كار دروني و تمرين معنوي داريم.

    وقتي عمل نيكي انجام مي دهيد، اين عمل در سطح رواني اتفاق مي افتد و با كانشسنس درگير نمي شود. انجام عمل نيك، هيچ گاه كارما را از بين نمي برد. اگر مي خواهيد به ديگران كمك كنيد بايد اين كمك در راستاي كمك معنوي باشد تا فرد بتواند رشد دروني بدست آورد و بيداري دروني را تجربه كند. هم كارماي مثبت و هم كارماي منفي بايد تسويه شود، چون اگر تسويه نشوند، فرد بايد تولد مجددي براي تسويه آن ها داشته باشد. بايد بدانيم كه اعمال خوب و اعمال بد، بخشي از حواس پنجگانه و ذهن و خرد اكتسابي ما به شما مي رود و هيچ ارتباطي با روح يا كانشسنس ما ندارند.

   بايد بيدار شويم تا كانشسنس بتواند با رب شخصي مان ارتباط برقرار كند. بعد از ارتباط با رب، خوب و بد اعمال ما محو مي شود و اعمالي مطابق با دستورات رب خودمان كه در جهت پيشرفت معنوي و مسير دروني است انجام خواهيم داد. در اين بين اگر عمل خوبي هم انجام گيرد، چون مطابق با اراده رب مان است هيچ نوعي كارماي مثبت يا منفي ئي عايد ما نمي شود.

    بيدار شويم و ديگران را نيز بيدار كنيم. فقط بيداري دروني مي تواند ما را به رستگاري برساند نه انجام اعمال خوب و بد. گرانيگاه دروني ما همواره بايد در نقطه تعادل باشد، تعادل درست در نقطه وسط، بين خوبي و بدي قرار دارد، جايي كه هيچ كارما و ايگويي وجود ندارد؛ جايي كه به آن صراط مستقيم مي گويند. داستان خضر و موسي را به ياد آوريد. موسي به اعمال خوب و بد مي انديشيد و خضر اعمالي مطابق با اراده خداوند انجام مي داد و با خوبي و بدي اعمال كاري نداشت.

   ابتدا بايد بيدار شويم. انجام اعمال مضر را متوقف كنيم. سپس اعمال خوب و نيكو  را جايگزين اعمال بد كنيم و در نهايت به نقطه تعادل برسيم. نقطه تعادل، صراط مستقيمي به سوي خداوند است.

"خودت را بشناس"!

 "خودت را بشناس"!

#برگزيده_ها

يكي از بزرگ ترين رازهاي زندگي اين است كه ما با شادماني كامل در وجود خويش به دنيا مي آييم، اما گداوار زندگي مي كنيم، زيرا هيچ گاه به درون خويش نمي نگريم. وجود خويش را چنان بديهي مي شماريم كه گويي از قبل همه آنچه را كه در درونمان هست ،مي شناسيم. اين پندار بسيار مهمل است، اما در همه جاي عالم رواج دارد. ما حاضريم در جست و جوي شادماني قدم به ماه بگذاريم، اما حاضر نيستيم به درون وجودمان برويم، زيرا بدون اين كه پاي در وجودمان بگذاريم، گمان مي كنيم مي دانيم در آنجا چه هست. گمان مي كنيم كه خودمان را مي شناسيم! ما به هيچ وجه خودمان را نمي شناسيم. حق با سقراط است كه مي گويد "خودت را بشناس"!

عصاره همه خردمندان در اين دو كلمه نهان است، زيرا تو با شناخت خودت، همه چيز را خواهي شناخت. همه چيز را به ثمر خواهي رساند و به همه چيز خواهي رسيد.

طرز تهیه یک آنتی بیوتیک قوی با انار

طرز تهیه یک آنتی بیوتیک قوی با انار
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,


روش درمانی بی نظیر در طب سنتی برای درمان سرفه‌های شدید و مزمن .
در فصل پاییز و زمستون ممکنه بچه هاتون یا همسر گرامی یا خودتون خدای ناکرده سرما بخورید،انار پخته این آنتی بیوتیک قوی هر نوع عفونت حاصل از سرما خوردگی مثل گلو درد،برنشیت مزمن ویا.گوش درد رو برطرف میکنه ،من اینو روی خودم و اطرافیان امتحان کردم...

در صورت عفونت شدید گلو یا سینه ( منظور ریه هاست)
این روش حتی توی کتاب های ابن سینا اومده که در درمان سرطان هم بسیار موثره..


طرز تهیه یک آنتی بیوتیک طبیعی بسیار قوی با انار..


یک عدد انار کاملا سالم بدون ترک خوردگی رو کاملا شسته ،بذارید روی شعله پخش کن با حرارت بسیار کم...توی خودش اروم اروم می جوشه...صداشو می شنوید....و پخته میشه،بیست دقیقه بذاری بمونه...گاهی بچرخونیدش،بعد بذارید یکم خنک بشه،سپس میل کنید.
راز سلامتی با گیاهان شفا بخش: 

یادتون باشه…فقط پوست روشو نخورید…پرده ها و رگه های داخلش رو.ختما حتما با دونه های پخته شده بخورید ..این معجون را شب باید میل کنید. روش هیچی نخورید و بخوابید تا صبح..اثرات معجزه آسای این آنتی بیوتیک قوی رو در صبح روز اول مشاهده خواهید کرد.ولی در صورت عفونت های شدید بهتره درمان رو ۳ شب ادامه بدید…خواهشا تا تا زمانی که واقعا لازم نباشه، این قدر انواع انتی بیوتیک نخورید و به خورد بچه هاتون ندید.
نکته کلی در مورد میوه انار: 

طبیعت انار سرد است ، طبع سرد انار می‌تواند نفخ و سوء‌هاضمه را تشدید کند، خصوصا اگر این میوه بلافاصله بعد از غذا مصرف شود. .اگر سرد مزاج هستید، انار را همراه با گلپر و گلاب میل کنید، زیرا هم گلپر و هم گلاب طبع گرم دارند و ضد نفخ هستند.انار باعث کاهش فشار خون افراد می‌شود و مصرف زیاد آن را برای افرادی که فشار خون پایین دارند، توصیه نمی‌شود...
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
@razi118

فلسفه پراگماتیسمی

فلسفه پراگماتیسمی

پراگماتیسم روشی در فلسفه است که با اعتراف به ممکن نبودن اثبات برخی قضایا و پدیده ها آن ها را با نظر به کاربردشان در زندگی انسان می‌پذیرد.

پیرز و جیمز (اندشمندان امریکایی) را می توان از پایه گذاران فلسفه پراگماتیسمی دانست و بنا به عقیده برخی از صاحب نظران هم اکنون بنای سیستم آموزشی کشور انگلستان می باشد.

از فلسفه پراگماتیسمی یا کنش گرایی در علوم اجتماعی هم در رابطه با کارکرد دین بسیار استفاده شده است.

پراگماتیسم در دنیای کنونی به آن اشاره دارد که حقیقت آن چیزی است که برای انسان خوب باشد.
قبل از آن، حقیقت را جدا از انسان تلقی می کردند که با ظهور فلسفه پراگماتیسمی مدرن، حقیقت، در انسان تعریف شد.

قبل از آن حقیقت را در بیرون از انسان می پنداشتند، ولی با ظهور این نحله فلسفی حقیقت بخشی از انسان شد.

پراگماتیسم ها بر آن باورند که هر گاه حقیقت آن چنینی کارکرد خود را از دست داد، آن حقیقت ابطال شده است.

آنچه در کنون صادق است، ممکن است در آینده خطا باشد.
از آنجا که آدمی هیچ وقت به غایت حقیقی نرسیده، حقیقت در اکنون با رفع مشکلات شکل می گیرد.

10 قانون کلي براي زندگي از زبان آنتونی رابینز

💢 10 قانون کلي براي زندگي از زبان آنتونی رابینز

💎قانون يکم:
به شما جسمي داده شده. چه جسمتان را دوست داشته يا از آن متنفّر باشيد. بايد بدانيد که در طول زندگي در دنياي خاکي با شماست.

💎قانون دوم:
در مدرسه اي غير رسمي و تمام وقت نام نويسي کرده ايد که زندگي نام دارد.

💎قانون سوم:
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

💎قانون چهارم:
درس آنقدر تکرار مي شود تا آموخته شود.

💎قانون پنجم:
آموختن، پايان ندارد.

💎قانون ششم:
قضاوت نکنيد،
غيبت نکنيد،
ادعا نکنيد،
سرزنش نکنيد،
تحقير و مسخره نکنيد و گرنه سرتان مي آيد.

💎قانون هفتم:
ديگران فقط آينه شما هستند.

💎قانون هشتم:
انتخاب چگونه زندگي کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نياز را در اختيار داريد.

💎قانون نهم:
جواب هايتان در وجود خودتان است. تنها کاري که بايد بکنيد اين است که نگاه کنيد، گوش بدهيد و اعتماد کنيد.

💎قانون دهم:
خير خواه همه باشيد تا به شما نيز خير برسد.
به هيچ دسته كليدي اعتماد نكنيد، بلكه كليد سازي را فرا بگيريد."

آنتونی رابینز  (درود بر او)

جایگاه مطالعه در پیشرفت جامعه

پیامبر عظیم الشان اسلام(ص)رسالتش را با فرمان خواندن از سوی خداوند آغاز می کند و خداوند متعال به قلم سوگند یاد می کند و معجزه آفرینِ فرستاده اش را یک کتاب بنام قرآن کریم قرار داد.  

امام علی(ع):همانا پاداش دانشمند از شخص روزه دار و شب زنده دار که در راه خدا جهاد می کند بیشتر است. 

                   کتاب یک غذاست،یک نوشیدنی است ، وچنانچه مقوی باشد روح را تقویت می کند. 

                   کتاب خوب دروازه ای است بسوی جهان گسترده علم ومعرفت.  

امام صادق (ع):مطالعه ی بسیار و پیگیری در مسائل علمی باعث شکفتگی عقل و تقویت نیروی فکر است.

سقراط: جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می یابد که مطالعه کار روزانه اش باشد. 

امام صادق (ع): به یکی از اصحاب خود فرمودند: 

دانش خود را بنویس و منتشر ساز در میان برادران دینی ات، پس چون مرگت فرا رسد، کتاب های خود را میراث اولادت قرار بده،براستی زمان آشفتگی و هرج و مرجی بر مردم خواهد آمد که در آن جز به کتب خودشان انس نمی گیرند.   

(مشکاه الانوار )

           بهترین سخن گویان و یاران ،کتاب است و آن گاه که دوستان تنهایت نهند،می توانی به آن سرگرم شوی. اگر او را هم راز خویش قرار دهی،سرِّ تو را فاش نمی کند و با کتاب است که می توانی به دانش و نیکی ها دست یابی.

یک دقیقه مطالعه

#یک_دقیقه_مطالعه

برگرفته از کتاب:  #به_بلندای_فکرت_
پرواز_خواهی_کرد

در کتاب "صدمین میمون"  کن کایز آمده است که شصت سال قبل، در سال 1952 جمعی از  دانشمندان ژاپنی درباره رفتار میمون‌های وحشی در یک جزیره تحقیق می‌کردند. غذای اصلی میمون‌ها سیب‌زمینی شیرین بود. میمون‌ها سیب‌زمینی را خاک‌آلوده می‌خوردند. 

یک روز پژوهشگران متوجه شدند، میمونی کاری جدیدی می‌کند: 

او سیب زمینی را قبل از خوردن شست! شاید اتفاقی یادگرفته بود مثلا سیب‌زمینی از دستش به آب افتاده و بدون خاک مزه بهتری داشته است. به هرحال او این رفتار را روزهای بعد هم تکرار کرد، و به‌تدریج میمون‌های دیگر این کار را یاد گرفتند. 

در سال 1958، زمانی که صدمین میمون به این رفتار جدید روی آورد، دانشمندان جزیره‌ای در سیصد مایلی نیز گزارش دادند که میمون‌های آن جزیره نیز شروع به شستن سیب‌زمینی‌ها کرده‌اند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیره‌ای به جزیره‌ی دیگر نبرده بود! تعمیم نتایج این تحقیق می‌گوید زمانی که سطح جدید آگاهی میان تعداد معینی از افراد ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنی‌دار رفتارشان تغییر کند، آگاهی بدون ارتباط مستقیم به دیگران منتقل می‌شود.  

هر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است. گاهی به دنیای اطرافمان نگاه می‌کنیم و از این که نمی‌توانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در بهبود آن داشته باشیم، احساس کوچکی می‌کنیم. اما اگر اعضای گونه‌ی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند، به احتمال زیاد انسان‌ها نیز می‌توانند به وسیله‌ی همین نیرو با هم ارتباط پیدا کنند. تفکر همسو و مشترک، نیروی بزرگی دارد و می‌توان آن در مسیر مثبت و سازنده استفاده نمود. شعور جمعی از یک سو، انسان را از یک سو، متوجه قدرت شگفت انگیز و میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی می‌کند و از دیگر سو مسئولیت بزرگ او را در قبال خانواده‌ی بزرگ بشری نمایان می‌سازد. زیرا دایره‌ی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمی‌شود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییده‌ی شعور جمعی است، اثر می‌گذارد.

روبرت شلدریک زیست شناس مشهور در کتاب علم جدید حیات، نظریه‌ای بر اساس شواهد علمی و تجربیات متعدد ارائه می‌کند:

حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمی‌شود، بلکه چیزی به نام "شعور جمعی" نیز وجود دارد.

اساس فلسفه روبرت شلدریک بر این پایه استوار است که تمام موجوداتی که در یک رده و گونه‌ی خاص قرار دارند، توسط یک حوزه‌ی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه یک حوزه‌ی مغناطیس است احاطه شده‌اند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند.
خلاصه با تعمیم نتایج آزمون "صدمین میمون" و براساس این نظریه، اگر تعدادی از انسان‌ها (اگر قابل مقایسه با آزمون باشد! صد انسان) همراه و همدل بر اندیشه و سطحی از آگاهی تمرکز کنند، می‌توانند آن اندیشه را به دیگر همنوعان خود انتقال دهند.

می‌توانیم با همدلی و تمرکز بر افکار پاک و مثبت، انرژی خود رادر مسیر نیکی و تعالی، همسو و هدایت نماییم.

❤️ این پیام را منتشر کنید. مهربانی هیچ هزینه ای ندارد و رساندن دانش عبادت است.  ❤️


@mahrosameni

چشم انداز شخصی چیست؟



چشم انداز شخصی چیست؟

 امروز چه تصویری از شما نزد خودتان ، خانواده ، اقوام ، دوستان ،همکاران و جامعه  وجود دارد؟
آیا این تصویر را قبلا رسم کرده بودید؟
آیا این تصویر همان چیزی است که می خواستید (یا می خواهید) یا با تصویر مطلوب تان فاصله دارد؟

🌹🌹چشم انداز شخصی آن چیزی است که فرد می خواهد ،باشد.
 به بیان دیگر چیزی است که فرد می خواهد در ابعاد مختلف زندگی اش آن گونه به نظر برسد ،آن گونه دیده شود و آن گونه تصویرش در ذهن ها و قلب ها نقش بندد.
و آن چیزی است که فرد با پندار ،گفتار و کردار مناسب آن را می سازد.

نکته

انسان باید آن چیزی که می خواهد بشود یا آن گونه که می خواهد دیده شود را رسم نماید .
این شکل،  همان چشم اندازی است که صاحب نظران علوم اجتماعی و مدیریت  برای موفقیت در زندگی و کار بر رسم واقع بینانه آن تاکید ویژه دارند که سنگ بنای حرکت به سمت کمال در زمینه های مختلف زندگی است.
 اگر چشم انداز رسم نشود، دستیابی به آن غیرممکن خواهد بود، زیرا چیزی را که نتوان تصور کرد، نمی توان به سوی اش حرکت کرد .
💠شما باید سه کار مهم انجام دهید:

1⃣- چشم انداز واقع بینانه ،انگیزه بخش ،قابل دستیابی و هدایت کننده برای جنبه های مختلف زندگی شخصی و کاری تان رسم کنید.
2⃣- خودتان را به آن متعهد کنید و آن را مانند قطب نما برای طراحی برنامه ها و اقدامات تان و  هدایت رفتارهای روزانه ،هفتگی ،ماهانه ،سالانه و عمرتان به کار گیرید.
3⃣- خودتان را مقید کنید اهداف و برنامه هایتان را در مورد خانواده ؛ کار و فعالیت های اقتصادی، فعالیت های اجتماعی و....در چارچوب آن و در جهت تحقق آن طراحی و اجرا نمایید.
4⃣برای حصول اطمینان از حرکت در چارچوب چشم انداز شخصی تان ،به صورت منظم خودارزیابی  داشته باشید ...

ده فرمان زندگی

 ده فرمان زندگی

01- ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺵ، ﺍﻣﺎ ﻣﺘﻮﻗّﻒ ﻧﺒﺎﺵ،
02- ﺗﺤﻤّﻞ ﮐﻦ، ﺍﻣﺎ معطّل ﻧﺒﺎﺵ،
03- ﺳﺮ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﺵ، ﺍﻣﺎ لجباز ﻧﺒﺎﺵ،
04- ﺻﺮﯾﺢ ﺑﺎﺵ، ﺍﻣﺎ ﮔﺴﺘﺎﺥ ﻧﺒﺎﺵ،
05- ﺑﮕﻮ ﺁﺭﻩ؛ ﻧﮕﻮ ﺣﺘﻤﺎ،
06- ﺑﮕﻮ ﻧﻪ؛ ﻧﮕﻮ ﻫﺮﮔﺰ،
07- ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺵ، ﺍﻣﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺒﺎﺵ،
08- ﺷﺘﺎﺏ ﮐﻦ، ﺍﻣﺎ ﺷﺘﺎﺏ ﺯﺩﻩ ﻋﻤﻞ ﻧﮑﻦ،
09- ﺑﮕﻮ ﺑﺮﺍﺕ می مونم؛ ﻧﮕﻮ ﺑﺮﺍﺕ می میرم،
10- ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ، ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﻧﯿﺴﺖ،
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ..

ديوها يا ديمن هاي دروني!

ديوها يا ديمن هاي دروني!

شيطان هاي بسياري در جهان هاي دروني و در ناخودآگاه ما قرار وجود دارند و هر كدام از آن ها در جهت خدمت به نيروي منفي يا سياه فعاليت مي كنند.
هر كدام از آن ها مربوط به يك خصوصيت و صفت منفي ئي است كه ما در درون و در ناخودآگاه مان به آن ها غذا مي دهيم و آن ها بزرگ تر مي شوند.

شيطان ها با توجه به رتبه و مقام و صفت مربوط به خود، انواع متنوعي دارند و هر كدام از آن ها در قسمتي از مسير دروني به استقبال مريد مي روند.
شيطان هاي ابتداي مسير كه به ديو يا ديمن مشهورند، ضعيف تر هستند و رفته رفته قدرت آن ها در طول مسير بيشتر مي شود.
ديوها يا ديمن ها، شيطان هاي كوچكي هستند و هر كدام از آن ها مي توانند در صفت ديمن حرص، آز، بدخواهي، آرزو و ... وجود داشته باشند.
هر يك از آن ها در بخشي از مسير دروني و معنوي در سر راه مريدي كه به خودسازي و شناخت خويشتن مشغول است، قرار خواهند گرفت. ديمن ها در ابتداي مسير، آن چنان كه بايد قوي نيستند و با ايستادگي مريد در مقابل شان، آن ها از بين مي روند؛ اما رفته رفته مريد با ديوها يا ديمن هاي قوي تري رو به رو خواهد شد كه از بين بردن آن ها، زمان، انرژي و كار بيشتري لازم دارد و به راحتي نمي توان آن ها را از بين برد.

  ديمن يا ديوهاي ابتدايي به صورت ديو آرزو، ديو بدخواهي و ديو ذهني ظاهر مي شوند.
در لغت نامه دهخدا « ديو » همرديف با شيطان و ابليس و اهريمن ذكر شده است. ديمن ها يا ديوها انسان را به انجام اعمال پست و ناشايست مطابق با جنس و مقامي كه در آن قرار دارند، تشويق و ترغيب مي كنند.
اگر انسان داراي ديو يا ديمن بدخواهي باشد، آن ديو او را به انجام كارهاي بدخواهانه عليه ديگران دعوت خواهد كرد و تا زماني كه آن ديو يا ديمن در وجود فرد و در ناخودآگاه او قرار دارد، انسان خواه نا خواه اعمال مربوط به آن ديمن را انجام خواهد داد.

در شاهنامه فردوسي ديوها يا همان ديمن ها، به دو صورت انساني و صفات منفي و رذايل اخلاقي به تصوير كشيده شده اند.
در شاهنامه، ديوها نماد بدي و شرّ هستند، شكل هاي متفاوتي دارند، هر كدام نام هاي مخصوص به خود را دارند، همانند بيد، سنجه، اكوان ديو كه در هيات گورخري ظاهر مي شود و ديو سپيد.
از اينجا مي توان به راحتي نتيجه گرفت كه كشتن همه اين ديوها يا ديمن ها توسط رستم، در جهان هاي دروني به وقوع مي پيوندد و همگي مربوط به تجارب دروني هستند و جنبه بيروني ندارند. برخي از ديوها صورت انساني ندارند و نماينده صفات منفي و رذايل اخلاقي هستند و مي توانند در شكل هاي ديگري ظاهر شوند، همانند ديو نياز، ديو خشم، ديو رشك، ديو شهوت، ديو كينه، ديو دروغ و ديو آز و ...

اگر وارد مسير حقيقت شويد و در آن پيشرفت كنيد، با ديمن هاي جهان هاي دروني رو به رو خواهيد شد.
مهم ترين كاري كه مي توان در مقابل اين ديوها و يا ديمن ها علي الخصوص در ابتداي مسير انجام داد، اين است كه در مقابل آن ها ايستاد.
نبايد از آن ها ترسيد، هر چند از لحاظ تنومندي بزرگ تر از ما باشند.
نبايد از آن ها ترسيد، اگر چه داراي ظاهر كريه و ترسناكي باشند.
اگر در مقابل آن ها ايستادگي كنيد، نابود خواهند شد.
هر ديو يا ديمني كه در درون از بين مي رود، صفات و ويژگي هاي مربوط به آن ديو يا ديمن از درون شما پاك مي شود و نور الهي زنداني شده توسط آن ديمن يا ديو آزاد مي گردد.

(؟)

فروش جنین نه ماهه!!

 فروش جنین نه ماهه!! 

 

«یک عدد بچه به دلیل نبودن شرایط نگهداری (بیست روز مانده به دنیا آمدنش) به فروش می‌رسد. فوری»!

این آخرین تلاش مادر بارداری است که آگهی‌های دست‌نویسش را به خودپردازهای خیابان آزادی چسبانده بود؛ آگهی‌هایی که خیلی اتفاقی به دست یک خبرنگار می‌رسد. مهم‌تر از کنجکاوی خبرنگاری، بهتی است که از دیدن این آگهی می‌کنم. 

«فروش جنین نه ماهه!!»

شماره‌اش را می‌گیرم، نمی‌گویم خبرنگارم، خودم را خریدار معرفی می‌کنم. با اولین بوق تلفن، خانم جوانی جواب می‌دهد. انگار منتظر تماس‌هایی نا‌شناس مثل من است. بی‌آن که نیازی باشد، به هم معرفی شویم سر اصل مطلب می‌روم: 

«خودتان باردار هستید؟» 

آرام و معذب جواب می‌شنوم: خودمم. 

نیازی نیست سوال بپرسم، سفره دلش را باز می‌کند: 

همسرم بیمار است، باید هرچه زود‌تر عمل شود، ضربه مغزی شده و شرایط نگهداری بچه سوم را ندارم. می‌گویم قصد خرید فرزندش را دارم و از جنسیت نوزاد می‌پرسم. نوزادی در راه است که مثل دو برادر دیگرش پسر بود. بحث که به قیمت نوزاد کشیده می‌شود، بی‌معطلی می‌گوید: 

«قیمت برایم مهم نیست، مهم این است که فرزندم را به خانواده خوبی بدهم، نمی‌خواهم یکی دیگر را هم بدبخت کنم.»

پیش از خداحافظی نگرانی دیگرش را می‌گوید: 

«از صبح تماس‌های زیادی با من گرفته شده، در یکی از تماس‌ها صدای بی‌سیم پلیس می‌آمد. نگرانم، نمی‌خواهم فروش نوزادم برایم دردساز شود.»

قرار می‌گذاریم فکر‌هایم را بکنم و به او خبر بدهم، می‌گویم تلفنش را را خاموش کند و عصر خودش با من تماس بگیرد.شماره نا‌شناسی‌‌ همان زمانی که قرار گذاشته بودیم، تماس می‌گیرد تا نتیجه را جویا شود. به توصیه دوستانم می‌پرسم: 

«آیا پدر بچه از این کار راضی است؟ چه تضمینی دارید که بعد‌ها سراغ فرزندتان را نگیرید‍‍.» 

با اطمینان می‌گوید: «اگر مطمئن باشم فرزندم جای خوبی بزرگ می‌شود، خودم و همسرم هر تعهدی لازم باشد، می‌دهیم که سراغ فرزندمان را نگیریم و ادعایی نسبت به او نداشته باشیم.»

می‌گوید «ساکن «محمدشهر» کرج است. برایم دردآور است ببینم مادری حاضر است تعهد بدهد که «ادعایی نسبت به فرزندش نداشته باشد» می‌گویم: 

«تصمیمم را گرفته‌ام، قصد خرید نوزادت را دارم، منتها باید از نزدیک یکدیگر را ببینیم و رودررو صحبت کنیم.»

سریع می‌پذیرد و می‌گوید «همین امروز خوب است؟ بگویید کجا بیایم؟»

نمی‌توانم ادامه دهم. می‌گویم «می‌خواهم به شما کمک کنم.» 

لحن صدایش از زن جوان تعارفی و معذب تغییر می‌کند: 

«اگر قرار باشد کمکی به زندگی من بشود، چرا فرزندم را بفروشم؟ کدام مادری این کار را می‌کند؟» 

تا شب خودش را با مترو از کرج به تهران می‌رساند. به همراه همسر و دو فرزندش وارد تحریریه می‌شوند.مدارک شناسایی و درمانی‌اش را آورده است. نامش «مریم» است و متولد سال ۷۳ . همسرش «هادی» متولد ۷۱ است.«مریم» شوهرش را نگاه می‌کند و تعریف می‌کند: 

وقتی در یک حوضچه شیلات در آمل سرایدار بودند، هادی در استخر سقوط می‌کند و بر اثر ضربه‌ از هوش می‌رود. بعد از درمان کوتاه‌مدت، پزشکان می‌گویند باید عمل شود، اما هزینه عمل آنقدر بالا بوده که جراحی انجام نمی‌شود و «هادی» روزانه دچار تشنج‌ می‌شود و همین موضوع باعث شده بیکار بماند. چند سالی هم به بجنورد رفته‌اند و حالا هم مدتی است کرج زندگی می‌کنند.

«مریم» می‌گوید: تا سه ماه پیش در کارخانه بسته‌بندی میوه کار می‌کرده و خرج زندگی را می‌داده، اما بعد از بارداری ناخواسته، در خانه لیمو خشک آماده می‌کند. نگران است که بعد از زایمانش ناچار است دوباره مشغول به کار خارج از خانه شود؛ این یعنی نوزادی در راه است که نمی‌تواند او را نگاه دارد.به وزیر بهداشت برای درخواست کمک پیام می‌دهم: 

«خبرنگار ایلنا هستم. خانم بارداری اوایل نه ماهگی‌اش به خاطر مشکلات مالی درخواست فروش بچه‌اش را دارد. همسرش هم بیمار است و دچار ضربه مغزی شده و باید تحت عمل جراحی قرار بگیرد. 

اما از پیامم به وزیر بهداشت چیزی به «مریم» نمی‌گویم. چون مطمئن نیستم، نمی‌خواهم بی‌دلیل امیدوارش کنم، اما با اطمینان می‌گویم به تماس‌های خرید فرزندش پاسخ ندهد.  

پیام دیگری به وزیر بهداشت می‌دهم: «سلام آقای دکتر. پیام من را مطالعه کردید؟» 

بلافاصله پاسخ می‌آید: «باسلام و احترام. الان دیدم. برای آقای دکتر زارع‌نژاد فرستادم. قول دادند فردا پیگیری و اقدام کنند»

فردا صبح از وزارت بهداشت تماس می‌گیرند. مشخصات «مریم» و همسرش را می‌خواهند. قرار شد روز شنبه برای انجام کارهای جراحی مغز ِهادی به «بیمارستان سینا» بروند.«مریم» تا دو ماه دیگر باید خانه‌ای را که اجاره‌اش سه ماه است عقب افتاده تخلیه کند، اما با امیدواری بیشتر انتظار نوزادش را می‌کشد و هزینه فرزند سوم را تحمل می‌کند.هنوز فکر می‌کنم تا بهبود وضعیت معیشت مریم‌ها، راه بسیاری مانده است!

#سعیده_امیدی@nakookmag@maktubathttp://s8.picofile.com/file/8272765868/fori.jpg

ارده و فواید آن


ارده و فواید آن


از دیسک رنج می بری؟؟  


خیلی جالبه؟؟؟؟......
ارده درمان دیسکه ،،،، و درمانی هست برای سفتی استخوان ها  ،،، و درد مفاصل ..
برای همه اونایی که از دیسک رنج می برند، هر نوع دیسکی که  باشه و به هر درجه ای که رسیده باشه.
تقدیم به شما
تفاوت رو از اولین روز استفاده احساس می کنین ...
... دوره درمان 16 روزه
کافیه محل مورد نظر را با ارده آغشته کرده و کمی ماساژ دهید آن هم روزی دو بار،  یک بار صبح و یک بار شب
کافیست از ارده استفاده کنید ...


بله ارده کنجد!
چیزی از دست نمی دهید... از امشب شروع کنید و خودتون امتحان کنید.
و این به خاطر غنی بودن ارده از لحاظ ارزش غذایی اونه؛ چون ارده یک مقوی عمومی بدن هست، دارای انواع پروتئین ها و مواد اساسی برای بدن مثل کلسیم ، و آهن،فسفر ، و منیزیم ، پتاسیم ، به اضافه اسید فوليك و ویتامین‌های بسیاری از جمله  (ب1 ب2 ب3 ب5) .
فوائد ارده
1.جلوگیری از ابتلا به بیماری آنمی " کم خونی " و در تولید گلبول های قرمز مشارکت دارد.
2.در پاکسازی کبد نقش مهمی دارد.
3.جز این که ماهیچه‌ها را سالم نگه می‌دارد، به بازسازی آن ها نیز کمک می‌کند .
4.کاهش کلسترول مضر خون به طور کلی .
5.از قلب و عروق در مقابل گرفتگی و سکته مواظبت می کند .
6.درمان التهاب لثه به صورت فعال و سریع ، به این صورت که لثه را با یک طبقه غلیظ از ارده پوشش بدیم، و تکرار این کار تا شفای کامل.
7.در درمان ترک خوردگی لب ها که در نتیجه کمبود ویتامین و مواد معدنی یا خشکی بدن به وجود می آید، مفید است.
.8.پوست را شفاف و مرطوب نگه می‌دارد و از ترک خوردگی آن جلوگیری می‌کند، و با استفاده از ماسک ارده می تونیم معایب و چروکی زودرس پوست را از بین ببریم .
9. در درمان کورک استفاده میشه که ارده می تونه کاملا اینو معالجه کنه ، برای این کار کمی از آن را روی پنبه مي ذاریم و آن را روی خروجی کورک یا دمل قرار می دیم و می چسبونیم و این کار رو تا درمان کامل ادامه می دیم. این کار حتی در مواردی که نیاز به جراحی هست هم جواب میده و نیازی به جراحی نیست.
10 .غرغره و سپس بلع آرام آن در التهاب گلو و لوزه‌ها مفیده، این کار التهابات و بلغم را کاملا از بین می بره.
11. به کم کردن وزن و خلاص شدن از چاقی مفرط کمک می کنه، و احساس سیری برای مدت زمان طولانی تری را سبب میشه.
12.استخوان ها را قوی و محکم می کنه، و چون منبع مهم کلسیم هست، از پوکی استخوان جلوگیری می کنه.
(لطفا منتشر کنید تا بقیه هم استفاده کنند .)

تکنیک مکث سه ثانیه”( استراتژی صبر)



تکنیک مکث سه ثانیه”( استراتژی صبر)

 مثلا تشنه ايد و ليوان آبی هم در دست داريد، قبل از آن که آب را بنوشيد، سه ثانيه مكث كنيد.
يا کسی از شما سؤالی مي پرسد، سريعا جواب ندهيد، سه ثانيه مكث کرده، سپس جواب دهيد.
 خیلی خیلی گرسنه ايد، قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا، سه ثانيه مكث كنيد.
 يا در ماشين نشسته ايد و خیلی هم عجله داريد، قبل از روشن كردن ماشين، بر روی صندلی ماشین به آرامی، سه ثانيه مكث كنيد بعد ماشينتان را روشن كنيد.
 اين مكث های سه ثانيه باعث افزایش قدرت و صبر شما شده و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبت شما مي شود.
در اين كار ممارست به خرج دهيد تا اين كه ملكه ذهن شما شده و در حافظه تان ثبت گردد.
 مهم ترين فايده مكث سه ثانيه جلوگیری از بروز خشم و عصبانيت می باشد و به شما ترمزی مي دهد كه خودتان را كنترل كنيد..

جز نيكي چيزي باقي نمي ماند!

جز نيكي چيزي باقي نمي ماند!


متنی بسیار زیبا و قابل تامل كه در شبكه هاي اجتماعي منتشر شده است.

آموزگار سر کلاس گفت:

"کشتی مسافران را بر عرشه داشت؛ در حال گردش و سیاحت بودند. قصد تفریح داشتند.

امّا، همه چیز همیشه بر وفق مراد آدمی نیست!
کشتی با حادثه روبه رو شد و نزدیک به غرق شدن و به زیر آب فرو رفتن!
روی عرشه زن و شوهری بودند .هراسان به سوی قایق نجات دویدند؛امّا وقتی رسیدند، فهمیدند که فقط برای یک نفر دیگر جا مانده است!
در آن لحظه، مرد همسرش را پشت سر گذاشت و خودش به درون قایق نجات پرید.
زن، مبهوت، بر عرشۀ کشتی باقی ماند!
کشتی در حال فرو رفتن بود.
زن، در حالی که سعی می‌کرد، در میان غرّش امواج دریا، صدای خود را به گوش همسرش برساند، فریاد زد و کلامی بر زبان راند."
آموزگار دم فرو بست و دیگر هیچ نگفت. از شاگردان پرسید:
به نظر شما زن چه گفت؟؟؟

هر کسی چیزی گفت.

بیشتر دانش‌آموزان حدس زدند که زن گفت:
"بیزارم از تو!
چقدر کور بودم و تو را نمی‌شناختم!"

آموزگار خشنود نگشت.
ناگاه متوجّه شد پسرکی در تمام این مدّت سکوت اختیار کرده و هیچ سخن نمی‌گوید!
از او خواست که جواب گوید و اگر مطلبی به ذهنش می رسد، بیان کند.

پسرک اندکی خاموش ماند و سپس گفت:
"خانم معلّم!
بر این باورم که زن فریاد زده است که مراقب فرزندمان باش!"
آموزگار در شگفت ماند و پرسید:
"مگر تو قبلاً این داستان را شنیده بودی؟
پسرک سرش را تکان داده گفت:
"خیر؛ امّا مادر من هم قبل از آن که از بیماری جان به جان‌آفرین تسلیم کند،به پدرم همین را گفت."
آموزگار با ندایی حزین گفت:
"آری! پاسخ تو درست است."
بعد، ادامه داد:
کشتی به زیر آب فرو رفت. مرد به خانه رسید و دخترشان را به تنهایی بزرگ کرد و پرورش داد. سال‌ها گذشت.
مرد به همسرش در آن عالم پیوست!
روزی دخترشان، هنگامی که به مرتّب کردن اوراق و آنچه که از پدرش باقی مانده مشغول بود، دفتر خاطرات پدر را یافت!
دریافت که قبل از آن که پدر و مادرش به مسافرت دریایی بروند،معلوم شده بود که مادرش به بیماری بی‌درمانی دچار شده بود که دیگر زندگی او چندان به درازا نمی‌کشید!
در آن لحظۀ حسّاس، پس در حقیقت پدر از تنها فرصت زنده ماندن برای پرورش دخترشان سود جُسته بود!
پدر در دفتر خاطراتش نوشته بود:
«چقدر مشتاق بودم که با تو در اعماق اقیانوس مقرّ گیرم،امّا به خاطر دخترمان، گذاشتم که تو به تنهایی به ژرفنای آب های دریا بروی.»"
داستان خاتمه یافت.
کلاس در خاموشی فرو رفت.
آموزگار می‌دانست که دانش‌آموزانش درس اخلاقی این داستان را دریافته بودند؛

درس مربوط به خیر و شرّ،
خوبی و بدی، در این جهان را.
در ورای هر کاری،
هر فریادی،
هر سخنی،
پیچیدگی‎‌ بسیاری وجود دارد
که درک آن ها مشکل است.
به این علّت است که هرگز نباید سطحی بیندیشیم و دیگران را بدون آن که ابتدا آن ها را درک کرده باشیم، محلّ داوری خود قرار دهیم.
کسی که مایل است صورت حساب را پرداخت کند،بدان علّت نیست که جیبی مملو از پول دارد، بلکه دوستی و رفاقت را بیش از پول ارج می‌نهد.
کسانی که در محلّ کار،ابتکار عمل را به دست می‌گیرند، نه بدان علّت است که احمق اند؛ بلکه چون مفهوم مسئولیت را نیک می‌دانند!
کسانی که بعد از هر جنگ و دعوایی، زبان به پوزش باز می‌کنند و از در اعتذار وارد می‌شوند،نه بدان علّت است که خود را مدیون شما می‌دانند؛

بلکه از آن روی است که شما را دوست واقعی خود می‌دانند.
کسانی که برای شما متنی را می‌فرستند،نه بدان سبب است که کار بهتری ندارند که انجام دهند،بلکه از آن روی است که مهر شما را در دل و جان دارند!
یک روز، همۀ ما از یکدیگر جدا خواهیم شد!
دلمان برای گفتگوهای خویش دربارۀ همه چیز و هیچ چیز تنگ خواهد شد!
رؤیاهای خویش را به یاد خواهیم آورد.
روزها و ماه‌ها و سال ها از پی هم خواهد گذشت تا بدان جا که دیگر هیچ تماسی برقرار نخواهد بود.
یک روز فرزندان ما نگاهی به این عکس‌های ما خواهند افکند و خواهند پرسید:
"این ها چه کسانند؟"
و ما با اشکی پنهان، در چشم لبخندی خواهیم زد؛
زیرا سخنی بس مؤثّر قلب ما را متأثّر می‌سازد؛ پس خواهیم گفت:
"این ها همان کسانند که من بهترین روزهای زندگی‌ام را با آن ها گذرانده‌ام."
شخصی می گفت:
«من سی سال دارم.»
بزرگی به او خرده گرفت و گفت:
«نباید بگویی سی سال دارم، باید بگویی آن سی سال را دیگر ندارم.»
راستی شما به جای سال هایی که دیگر ندارید، چه دارید؟
جز محبت و نيكي چيزي باقي نمي ماند.

 

یوسف و زلیخا


‍ *یوسف و زلیخا*


Картинки по запросу
شهید آیت الله مدنی در نطقی که در جمع خبرگان ملّت داشتند و آن هم در سال های اول انقلاب (حدود سال ۵۸ یا ۵۹) هشدار تکان دهنده ای به شخصیِت های مطرح و انقلابیون آن زمان دادند که امروز عمق آن را بیشتر درک می کنیم...
شهید مدنی با اشاره به ماجرای یوسف و زلیخا در قرآن حکیم به آن قسمت داستان اشاره کرد که وقتی زلیخا از عیب گیری زنان مصر با خبر شد، آنان را به ضیافتی دعوت کرد و به دست آنان کارد و ترنجی داد و در میان مهمانی به یوسف دستور داد که وارد ضیافت شود، آمدن یوسف همان و بریده شدن دست زنانی که ملامت گر زلیخا بودند همان!
سپس آیت الله مدنی با گریه دردناک پشت تریبون ادامه دادند: 

آقایان! نکند در محشر و قیامت، محمدرضا (پهلوی) جلوی ما را بگیرد و بگوید دیدید شما هم وقتی به دستتان ترنج دادند، دستتان را بریدید و مثل من کاخ نشین و طاغوتی شدید!»


            "واقعا زیباست"

ده ویژگی معلمان امروزی از دیدگاه یونسکو

ده ویژگی معلمان امروزی از دیدگاه یونسکو

1-      معلمان موفق امروزی  آماده اند بگویند : ما نمی دانیم، اما  با هم می آموزیم.

2-     معلمان امروزی می دانندکه در وهله نخست معلم دانش آموزان هستند، نه معلم کتب درسی.

3-     معلمان فقط عرضه کنندگان دانش نیستند، بلکه تسهیل گر روند یادگیری اند.

4-      معلمان  موفق امروزی می دانند که اثر گذاری بردانش آموزان بی انگیزه نیز  از اهداف مهم آن هاست.

5-     معلمان  موفق امروزی می دانند زنگ تفریح و بازی حقّ مسلّم کودکان است.

6-     معلمان  موفق امروزی می دانند برداشتن دیوارهای میان کلاس درس و جامعه از اهداف آن هاست.

7-     معلمان  موفق امروزی می دانند کلید قرن اخیر یادگیری مداوم است.

8-     معلمان  موفق امروزی می دانند بایدفرصت های مناسب برای احساس امنیت در دانش آموزان فراهم نمایند.

9-     معلمان  موفق امروزی می دانند سهم هر دانش آموز از یادگیری اهمیت دارد.

10-   معلمان  موفق امروزی می دانند دانش آموزان علاوه برنیازهای علمی نیازهای معنوی و اخلاقی هم دارند.

از خدا، غير از خدا را خواستن، اشتباه است

از خدا، غير از خدا را خواستن، اشتباه است

   آرزو يكي از ديوها يا ديمن هايي است كه در درون ما وجود دارد و ما را بر آن مي دارد كه در موقعيت هاي مختلف، آرزوهاي متفاوتي داشته باشيم. آرزوهايي كه در نتيجه سبب رنج و ناراحتي مان خواهد شد. به همين خاطر در مسير معنوي، انواع و اقسام مختلفي از قدرت ها و نيروها به سراغ مريد مي آيد تا او به وسيله آن ها در مسير دروني، مورد تست و آزمايش الهي قرار بگيرد. 

هر قدرتي كه به سراغ شخص مي آيد و او از آن ها در راستاي نفس و حالات نفساني خود بهره مي گيرد، همانند دام و امتحاني است كه مريد را در همان مرحله متوقف مي سازد. بهره مندي از هر قدرتي در جهت نفس و نفسانيات، ما را وابسته به آن قدرت مي كند و ما بعد از استفاده از آن قدرت در جهتي نفساني، ديگر نمي توانيم در مسير معنوي به جلو برويم و در آن مرحله گير مي كنيم.

    نهايت مسير معنوي، رسيدن به خداوند است، پس هر آرزو يا قدرتي كه ما را به هر نوعي از رسيدن باز دارد و ما را به خود مشغول سازد، كفر است و بايد آن را ناديده بگيريم. هر يك از قدرت ها به عنوان آزمايش الهي است و فردي از همه آزمايش ها سربلند بيرون مي آيد كه به هيچ چيز غير از خداوند تمايل نداشته باشد. حتي حظّ روحاني در طبقات روحاني مي تواند به عنوان حجابي براي صعود تلقي گردد و تا آن حجاب از بين نرود، مريد نمي تواند در مسير معنوي جلوتر برود.

   هر آرزويي به جز آرزوي خداوند، ما را به بيراهه خواهد برد. ما را اسير لذت ها و قدرت ها خواهد كرد. هيچ لذتي بالاتر از رسيدن به خداوند نيست، از خداوند فقط خود خدا را بخواهيم، هر چيز ديگري مانعي براي جلوتر رفتن است و حجاب به شمار مي آيد. 

طمع معنوي مي تواند سرعت سير مريد را كم كند و او را وابسته به انواع مختلفي از وابستگي هاي معنوي و روحاني نمايد. لازم است همان گونه كه ديو طمع مادي را از بين برده ايم، ديو طمع معنوي را نيز از بين ببريم. 

در لايه هاي دروني تر ما با ايگوهاي روحاني و معنوي نيز رو به رو مي شويم كه مبارزه با آن ها سخت تر از مبارزه با ايگوهاي شيطاني و نفساني است. حتي خود نور نيز حجابي براي رسيدن به حق تعالي است و بايد بر آن چيره شد. حجاب هاي ظلمت و حجاب هاي نور فراواني وجود دارد كه در راه رسيدن به معشوق ازلي و ابدي بايد يك به يك از ميان برداشته شوند.

از خداوند، فقط خود خداوند را بخواهيم.

من یک خلاق هستم! (15)

من یک خلاق هستم! (15)

 
 
برترین ها: خلاقیت؛ یک ویژگی ذاتی است که در همه انسان ها وجود دارد و فقط میزانش در افراد مختلف متفاوت است. به کسانی که به اتفاقات و اشیای اطراف خود با نگاهی متفاوت می نگرند و با استفاده از ذکاوت ذاتی و تلاش، سعی در تسهیل انجام کارهای مختلف در زندگی برای خود و اطرافیان هستند، خلاق می گویند. حالا یا با ابداع یک وسیله و یا پیدا کردن یک روش جدید. این خلّاقیت فقط برای تسهیل کار ها نیست و میتواند برای هر عمل خوشایند دیگری مثل زیباتر کردن محیط، ایجاد جذابیت در کارهای روزمره و... باشد.
ادامه نوشته

روان شناسی تمسخر!

روان شناسی تمسخر!

این واژه ها رابه کرات شنیده اید:
چقدر مسخره است ،
چه شکلیه ؟
موها شو ببین!
چی پوشیده ،
ببین موقع حرف زدن چه جوری دست هاشو تکون میده ،
چقدر بی کلاسه هنوز اسم این مارک رو نشنیده ،
چقدر چاقه ،
چقدر لاغره، درازه، کوتاهه ، بلد نیست ، همه ش سه می کنه،
بی جنبه است ،
بی عرضه است و….

ادامه نوشته

"زندگی نزیسته" چیست؟


"زندگی نزیسته" چیست؟

یونگ اعتقاد داشت ، برخی از انسان ها دو چهره دارند: 

چهره ای که به دیگران ( و حتی خودشان) نشان می دهند که یونگ آن را "ماسک" یا " نقاب " می نامید 

و چهره ای که در پشت این نقاب پنهان است که یونگ آن را سایه می نامید.

یونگ اعتقاد دارد که " هر تعصبی، تردید سرکوب شده است" و هر کس در هر زمینه ای دچار افراط است و در تلاش است تا سایه ای (که برعکس چیزی است که نشان می دهد) را در پشت نقاب آن افراط پنهان نماید .

اما بازی زندگی گاهی بازی پیچیده ای است! وقتی پدر یا مادری دچار چنین نمایشی است، در فرزند او تمایلی برای مقاومت در برابر این افراط شکل می گیرد.

مثلا در مقابل پدر یا مادری که بیش از حد منظم یا وسواسی است، فرزندی بزرگ می شود که شلخته و بی نظم است! در برابر پدر یا مادری که بیش از حد درویش مسلک و پارسا نماست، کودکی رشد می کند که پول دوست و حسابگر است" و این همان چیزی است که یونگ می گوید :

«هیچ چیز بیش از زندگی نزیسته والدین بر فرزندانشان تاثیر نمی گذارد!».

به همین خاطر یونگ توصیه می کند که هنگامی که با فرزندانتان بر سر موضوعی اختلاف نظر شدید و درگیری دارید و نمی توانید همدیگر را تحمل کنید، زمانی را به این اندیشه و پرسش اختصاص دهید که: 

«آیا این افراط فرزندم پاسخی به افراط من در جهت معکوس نمی باشد؟» 

همچنان که در قانون سوم نیوتن می خوانیم: 

«هر عملی را عکس العملی است مساوی و در خلاف جهت آن!»

نهی از ساختن گنبد و بارگاه و... بر روی قبور در کتب معتبر!

▫️👈نهی از ساختن گنبد و بارگاه و... بر روی قبور در کتب معتبر!

چرا بعضی به حرف بزرگان مذهب خویش گوش نمی دهند، جای سؤال دارد! 

پس معلوم است تمام ادعای ایشان مبنی بر پیروی از بزرگان، دروغ و فریبی بیش نیست.
❓آیا بزرگان دین و مذهب چنین دستور داده اند که روی قبورشان گنبدهای میلیاردی ساخته شود؟
با هم ببینیم:
                   👇👇👇
🔓1⃣
14 - علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن النوفلي، عن السكوني، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام: 

بعثني رسول الله صلى الله عليه وآله إلى المدينة فقال: ... و لا قبرا إلا سويته و ....

حضرت علی فرمود: رسول الله صلى الله عليه و سلم مرا برانگیخت و به سوی مدینه فرستاد و فرمود ... و هیچ قبری نباشد مگر این که آن را با زمین یکسان کن و ... . 


(الكافي الكليني،  ج6  ،ص528)
(وسائل الشيعة الحر العاملي، ج3  ،ص209)

🔓2⃣
[3426] : [1] محمد بن الحسن بإسناده عن علي بن الحسين ، عن محمد بن يحيى ، عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب ، عن علي بن أسباط ، عن علي بن جعفر قال : سألت أبا الحسن موسى ( عليه السلام ) عن البناء على القبر والجلوس عليه هل يصلح؟ قال: لا يصلح البناء عليه ولا الجلوس ولا تجصيصه و لا تطيينه.

از ابوالحسن موسی (ع) پرسیده شد: 

در مورد ایجاد بنا بر روی قبر و نشستن بر روی قبور که آیا چنین اعمالی صلاح است؟ گفت :خیر، ساخت بنا بر روی قبر و نشستن بر آن و گچ کاری کردن و گل کاری کردن قبور، درست نیست که انجام شوند.


(وسائل الشيعة الحر العاملي،  ج 3 ،ص 210)


🔓3⃣
[3427] : [2] وبإسناده عن محمد بن أحمد بن يحيى ، عن يعقوب بن يزيد ، عن زياد بن مروان القندي ، عن يونس ببن ظبيان ، عن أبي عبدالله ( عليه السلام ) قال : نهى رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) أن يصلى على قبر ، أو يقعد عليه ، أو يبنى عليه .

از ابو عبدالله نقل شده که رسول الله از نماز خواندن بر قبر و نشستن بر آن و ساخت بنا بر روی قبور نهی فرمودند.


(وسائل الشيعة الحر العاملي،  ج3  ،ص210)


🔓4⃣
[3428] : [3] وبإسناده عن الحسين بن سعيد ، عن النضر بن سويد ، عن القاسم بن سليمان ، عن جراح المدائني ، عن أبي عبدالله ( عليه السلام ) قال : لا تبنوا على القبور ولا تصوروا سقوف البيوت ، فإن رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) كره ذلك . ورواه البرقي في ( المحاسن ) عن النضر ، مثله (1) .
از أبو عبد الله نقل شده بر روی قبرها بنا نسازید و سقف خانه هایتان را مصور نکنید، زیرا رسول الله از این اعمال بدشان می آمد.
(همان منبع)

🔓5⃣
[3431] : [6] محمد بن يعقوب ، عن عدة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، عن جعفر بن محمد الأشعري ، عن ابن القداح ، عن أبي عبدالله ( عليه السلام ) قال : قال أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : بعثني رسول الله ( صلى الله عليه واله ) في هدم القبور وكسر الصور .

از علی علیه‌السلام نقل است که رسول الله مرا برانگیخت برای تخریب قبور و شکستن تصاویر.
(الكافي الكليني  ج6  ص528)
(وسائل الشيعة الحر العاملي  ج3  ص211)

🔓6⃣
[6617] : [10] وعن أبيه ، عن ابن سنان ، عن أبي الجارود ، عن الأصبغ بن نباتة ، عن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) قال : من جدد قبراً أو مثل مثالاً فقد خرج من الإسلام.
ورواه الشيخ والصدوق كما مر .

حتی حر عاملی در این صفحه پس از ذکر روایات نهی از قبور و تکرار آن ها از حضرت علی علیه السلام روایت می کند که هر کس قبری را تجدید کند و یا مانند آن، از اسلام خارج شده است!
(وسائل الشيعة الحر العاملي، ج5  ،ص306)

🔓7⃣
[3429] : [4] محمد بن علي بن الحسين بإسناده عن شعيب بن واقد ، عن الحسين بن زيد عن الصادق ، عن آبائه ، عن رسول الله ( صلى الله عليه واله ) ـ في حديث المناهي ـ أنه نهى أن تجصص المقابر . ورواه أيضا في ( الأمالي ) بالإسناد الآتي ، وكذا جميع حديث المناهي .

باز از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کرده اند که ایشان از گچ اندود کردن قبور نهی فرمودند.

(وسائل الشيعة الحر العاملي،  ج3  ،ص211)

🔓8⃣
[3430] : [5] وفي ( معاني الأخبار ) عن محمد بن هارون الزنجاني ، عن علي بن عبد العزيز ( عن القاسم بن عبيد ) رفعه عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) أنه نهى عن تقصيص القبور ، قال : وهو التجصيص .

(همان معنی و منبع)

دین واضع قانون یا مبلّغ رعایت آن؟!


دین واضع قانون یا مبلّغ رعایت آن؟!

سیری اجمالی در آرای فقهی مرحوم آیت الله سید مرتضی جزایری

به قلم یکی از شاگردان ایشان

او اساساً دين را فاقد ماهيّت قانون‌گذارانه مي‌‌دانست؛ زيرا قانون ( به معنی متعارف آن) را از اعتبارات مابعدالاجتماع و مقوّم آن‌ را پذيرش جمعی مي‌شمرد و بر آن بود که تا اجتماعی تشکيل نگردد، مزاحمتی در راه دستيابی به مايحتاجِ محدود و متقاضی بسيار، مفروض نيست و به قانونی درجهت رفع آن‌ مزاحمت نياز ندارد و پس از تشکيل اجتماع نيز ضرورت دستيابی به نياز ِخاصّ موردِ تزاحم قرار گرفته، خودبه‌خود تعيين کننده شيوه برون‌رفت از تنگنای آن مزاحمت است. بنابراين، جامعه نمی تواند احکامی بيرون از حيطه مشکلات خويش به شکل قانون برخود حاکم شناسد.

ادامه نوشته

مهارت مقابله با توهین

🔴مهارت مقابله با توهین

شاید شما هم جز افرادی باشید که بارها توهین دیگران را تحمل کرده اید.  
در جامعه‌ای که مهارت های زندگی به عموم مردم آموزش داده نشده است، توهین و بی احترامی بسیار شایع خواهد بود.
 اگر به توهین های دیگران پاسخ نامناسبی بدهیم، توهین کننده گستاخ تر خواهد شد و ممکن است وقت و انرژی زیادی از ما تلف شود تا توهین های دیگران را خنثی کنیم.
مهارت مقابله با توهین مهارتی است که اگر به کار گرفته شود، طی مراحلی توهین دیگران به وضوح کاهش خواهند یافت.

🔵این مهارت شامل مراحل زیر است:

🔶مرحله اول: تامل
اولین کار بعد از این که احساس کردید به شما توهین شده است، این است که اندکی تامل و تفکر کنید تا معلوم شود آیا واقعا به شما توهین شده است و یا سوء تفاهمی اتفاق افتاده است.

🔶مرحله دوم: بخشش
اگر در مرحله اول معلوم شد که به شما توهین شده است، سعی کنید توهین کننده را ببخشید، زیرا انسان جایز الخطاست.

🔶مرحله سوم: درمان
اگر توهین قابل بخشش نباشد، فرض بر این است که توهین کننده مشکل روانی یا جسمی دارد و نیازمند درمان است. اگر امکان پذیر است به او پیشنهاد کنید برای درمان بیماری خود اقدام کند.

🔶مرحله چهارم : مجازات
اگر درمان امکان پذیر نباشد، شما می توانید با توسل به قانون و یا شکایت کردن توهین کننده را مجازات کنید.

🔶مرحله پنجم: توکل و صبر
اگر مجازات توهین کننده امکان پذیر نباشد، صبر کنید تا یکی از مراحل ۲ یا ۳ یا ۴ امکان پذیر شود و تا آن موقع صبور باشید.


⭐️ @anitaaplus
مواظب باشیم در مقابل توهین ما نیز توهین نکنیم!

ايگوي ترس!

ايگوي ترس!

   كالبد فيزيكي ما به خاطر تربيت غلط از سوي جامعه و والدين، از همان سنين ابتدايي با ايگوي ترس توسعه مي يابد.
ترس، يكي از رايج ترين و شايع ترين ايگوها در همه جوامع انساني مي باشد. از ديرباز در ذهن همه انسان ها و در حافظه ی اصلي آن ها انبار شده است. در تمام سنين حضور پررنگي دارد، هرچند نوع ترس در سنين مختلف مي تواند تفاوت داشته باشد. در كودكي ترس از بي كسي است و تنهايي.
در جواني ترس نداشتن و ترس به دست نياوردن است و در پيري ترس از دست دادن و ترس مرگ.
اين ايگو در ناخوداگاه انسان ها حضور بسيار فعالي دارد و در جهان بيروني نيز نمود ترس بسيار پر رنگ است.

    ايگوي ترس، مانع عمل درست و مناسب و به موقع مي شود. ترس ها فرصت هاي مناسب انسان را از او مي گيرد و باعث مي شود كاري انجام دهيم كه در راستاي كار اصلي است، ولي به خاطر ترس آن كار را انجام نمي دهيم و مشابه آن را انجام مي دهيم.
ايگوي ترس، باعث مي شود ما بسيار محتاط و ملاحظه كارانه رفتار كنيم و كشمكش دروني ما را زياد كرده و فرصت ها را يكي بعد از ديگري از ما مي گيرد.
ايگوي نا اميدي و ايگوي غرور در بسياري مواقع در كنار ايگوي ترس مشاهده مي شوند.
ايگوي ترس، جزء غرايز پايه كالبد فيزيكي نيست و در برخي افراد اين ايگو به ايگوي خشونت تبديل مي شود، يا به عبارتي بهتر تزويج ايگوها در اين افراد ديده مي شود. يعني افرادي كه ايگوي ترس آن ها به ايگوي خشونت تبديل شده است.

ترس در قرآن با واژه هاي مختلفي ذکرگرديده است.
«خوف» و«خشيت» و «وجل» و «رهبت» و «هيبت».
در قرآن ايگوي ترس در بسياري از پيامبران ديده مي شود. جزو ايگوهاي قوي و ريشه دار بشري است و به راحتي از بين نمي رود.
در قران صفت «لاتخف» « و لاتحزن» به اولياء الهي تعلق دارد، يعني مقامي كه در آن فرد نه ايگوي ترس دارد و نه ايگوي غم و اندوه.

انَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَلَا هُمْ يحْزَنُونَ(يونس/62) 

آگاه باشيد (دوستان و) اولياي خدا، نه ترسي دارند و نه غمگين مي‌شوند!

   در روانشناسي گفته مي شود كه اگر بر ترس هاي خود غلبه كنيم، احساس آزادي و راحتي خواهيم كرد.
ترس ها، زوايد بسيار عميقي در ناخودآگاه ما دارند و معمولا در خواب و بيداري در كنار ما هستند.
ما بسياري از فرصت هاي خود در جهان هاي درون را به خاطر ترس از دست مي دهيم.
ما تصور مي كنيم كه در جهان بيروني همانند شير قوي و پر زور هستيم، ولي وقتي موقعيتي پيش مي آيد ترسو بودن خود را كاملا حس مي كنيم. ترس در همه زواياي وجود ما رخنه كرده است.

   ببينيد در طي 24 ساعت گذشته در چه مواقعي ايگوي ترس همراه شما بوده است.
ببينيد از چه چيزهايي ترسيده ايد؟
ببينيد ترس شما ريشه اقتصادي دارد يا ترسي رواني است و ريشه در ناخوداگاه شما دارد؟
ترس ها را بايد يادداشت كنيد و نوع آن ها را مشخص نمایيد. در برخي اوقات ما از عناصري همانند آب يا آتش به طور ناخوداگاه مي ترسيم.
در برخي اوقات از حيواناتي همانند سگ يا گرگ مي ترسيم.
در برخي اوقات از مكان هايي سربسته و تاريك مي ترسيم.
در برخي اوقات از برخي شغل ها و انجام برخي كارها مي ترسيم.
در برخي اوقات از نامادري يا ناپدري مي ترسيم و در برخي اوقات ما از ارتفاع مي ترسيم.
ترس از مرگ و نابودي نيز، يكي از ترس هاي بزرگ انسان هاست.
در برخي مواقع نيز ترس از ناشناخته ها مي آيد. ترس ها چنان با گوشت و پوست ما عجين شده اند كه مي پنداريم جزء وجودي ما هستند. در حالي كه بدون آن ها ما آزاد و رها خواهيم بود و آرامش بيشتري خواهيم داشت.

   هرچند شجاعت لبه ديگري از ايگوي ترس به شمار مي رود، اما فقط به وسيله شجاعت و جرات مقابله و رو در رو شدن با ترس، اين ايگو را مي توان از بين برد. به همين خاطر بايد براي غلبه بر اين ايگو، از همتاي مثبت آن كمك بگيريم. بايد با ترس هايمان رو به رو شويم. هنگامي كه اين مقابله و رو به رويي اتفاق بيفتد، شاهد خواهيم بود كه بيشتر ترس ها وجود خارجي ندارند و تنها حالت ذهني آن ها در ما وجود دارد و اگر با ترس هاي دروني در روياها روبه رو شويم، اگر فرار نكنيم و آن ها را لمس كنيم، آن ها به دود سياهي تبديل خواهند شد و از بين خواهند رفت.

   ترس هايتان را مشاهده و آن ها را يادداشت کنید.
آن ها مي توانند جنبه بيروني و دروني داشته باشند. ببينيد از چه چيزي مي ترسيد و چه چيزي در پشت اين ترس قرار دارد؟
نوع ترس را تعيين كنيد. ريشه و خاستگاه آن را در درون و در بيرون جستجو نمایيد. باور داشته باشيد كه بيشتر ترس ها در درون شما وجود دارند، ولي هرگز اتفاق نمي افتند.

(؟)

کانال شفیعی مطهر     https://telegram.me/joinchat/BIdJOjvugFypj0yYYZKetw

چه کنیم تا امواج منفی را جذب نکنیم؟؟

چه کنیم تا امواج منفی را جذب نکنیم؟؟


دنیای اطراف ما پر است از امواج مثبت و منفی

روح ما هر دو نوع موج را از محیط اطراف جذب می کند.

شاید تجربه کرده اید، بعضی روزها صبح خیلی بشاش و شاداب باشید ، اما هنگام ظهر در محل کار احساس بدخلقی و کسلی می کنید.

این بدخلقی در اثر جذب نیروهای منفی از دیگران بوجود آمده است.

⚛چه کنیم تا امواج منفی را جذب نکنیم؟؟⚛

1- تا می توانید از افراد منفی باف، غرغرو و بداخلاق دوری کنید. سعی کنید کاری کنید که در کنار آن ها نباشید و تا جایی که ممکن است آن ها را به محیط اطرافتان راه ندهید.

2🔹- اگر افراد منفی از نزدیکان شما هستند مثل پدر،مادر، و خواهر یا برادر، که نمی توانید آن ها را ترک کنید ، سعی کنید از امواج مثبت خودتان به آن ها هدیه بدهید.
موضوع منفی را عوض کنید ، و از موضوعات مثبت صحبت کنید، بگویید و بخندید.

3-اگر فرد منفی مقابل شما در مقابل امواج مثبت شما مقاومت می کند و نمی گذارد که حال و هوا را عوض کنید. شما سعی کنید نسبت به او کر و کور شوید.
گوش ها و چشم هایتان را ببندید.
بالاخره امواج، از در بسته کمتر وارد می شوند تا درهای باز.

🍃سبک زندگی👇
https://telegram.me/joinchat/As0LsD5kDLIughyuayz6mA

نوحه سرایی!   پسندیده یا ناپسند؟!

نوحه سرایی! 

پسندیده یا ناپسند؟!


محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، معروف به ”شیخ صدوق” در کتاب ”من لایحضره الفقیه" می‌نویسد:
و من الفاظ الرسول صلي الله عليه وسلم: "النیاحة من عمل الجاهلیة"
از فرمایش های پیامبر صلي الله عليه و آله است که نوحه‌ سرایی از اعمال دوران جاهلیت است.

امام حسين (علیه السلام) نیز در شب عاشورا خطاب به حضرت زینب می فرمایند :
در عزای من گريبان پاره نكن، به سر و صورت خود نزن، صدايت را بلند نكن و صبور باش.

قرآن کریم نیز می فرماید :
در هنگام مصیبت صبور باشید و بگویید:
"انا لله و انا الیه راجعون."

الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّـهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ 

﴿سوره بقره،آیه 156﴾
أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ  وَ أُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ‏»

(سوره بقره آیه 157)

و شما را آزمایش می‌کنیم با چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و نقصان در مال و جان و محصولات و بشارت بده صبرکنندگان را.
آنانی که اگر مصیبتی به آن ها برسد، می‌گویند :
ما از خداییم و به سوی او برمی گردیم. همین گروه‌اند که بر آن ها درود و رحمت از جانب پروردگارشان نازل می‌شود و همین گروه اند که هدایت یافته هستند.

این آیه به طور صریح و آشکار، وظیفه مومنان را در قبال آزمایش های الهی و مصیبت ها مخصوصاً مصیبت از دست دادن عزیزان، بیان می‌فرماید، واضح است که بی‌ صبری و بر سر و سینه زدن، خلاف راه صابران است.

لقمه ی حلال از نظر مولانا

لقمه ی حلال از نظر مولانا


آنچه ما می خوریم در روحیات ما تاثیر دارد، این که روزی ما و لقمه ما چه باشد، بی ارتباط نیست با این که "حال ما" چگونه باشد.
لقمه انسان باید حلال باشد، اما لقمه تنها آن خوراکی نیست که از راه دهان می بلعیم، لقمه هایی هست که ذهن ما و جان ما را تغذیه می کند.

ما روزانه سر سفره های مختلفی برای جسم و روحمان روزی برمی داریم، مهم است که بدانیم روزی  که به جسم و جانمان می رسانیم، حلال است یا حرام؟

مولانا یک عیار برای سنجش حلال یا حرام بودن روزی به ما می دهد:

اگر ما به طور مستمر در  دلمان احساس گرفتگی و تاریکی داریم، جایی  هم سفره شیطان شده ایم، اگرچه بی خبر:

تا تو تاریک و ملول و تیره ای
دان که با دیو لعین همشیره ای

اما نشانه لقمه حلال، چه لقمه غذای جسم باشد و چه خوراک روح و جان ما، آن است که نتیجه اش گرمی و روشنایی و کمال و امید و عشق و محبت نسبت به مردم است.

لقمه ای کآن نور افزود و کمال
آن بود آورده از کسب حلال

علم و حکمت زاید از لقمه حلال
عشق و رقّت آید از لقمه حلال

در مقابل، اگر در دل ما حسد و نفرت و خشم و غفلت از معنویات موج بزند، باید ریشه را در لقمه پیدا کنیم،
یک جایی، لقمه حرامی خورده ایم یا روزی ناپاکی به روح و جان خود داده ایم:

چون ز لقمه تو حسد بینی و دام
جهل و غفلت زاید ،آن را دان حرام

آنچه ما می خوریم، آنچه می نوشیم، آنچه می خوانیم، موسیقیی که گوش می دهیم، برنامه ای که تماشا می کنیم و...همه برای ما "لقمه" هستند، لقمه هایی که فکر ما و نوع نگاه ما به هستی و نوع رفتار ما را شکل می دهند:

لقمه،تخم است و برش ،اندیشه ها
لقمه، بحر و گوهرش اندیشه ها

حلال ترین قوتی که به ما می رسد ، آن است که نتیجه اش عشق به انسان ها و هستی و میل خدمت به خلق و البته میل پرکشیدن به سوی جهان معناست:

زاید از لقمه حلال اندر دهان
میل خدمت، عزم رفتن آن جهان...

مراقب باشیم سر کدام سفره می نشینیم و جان و روحمان را با کدام لقمه سیر می کنیم!

(؟)

‍ دوست....

‍ دوست....


همدیگر را یافتن هنر نیست ... هنر این است
که همدیگر را گم نکنیم ... بعضى ها بی هیچ دلیلی دوست داشتنی هستند
مي شوند دوست
مي شوند همراه
مي شوند جان دل
جاده رفاقتش يك طرفه نيست
آنقدر خوبند كه انگار بهترين شنونده دنيا هستند
پيششان نقاب ندارى ، خود خودت هستى
رازهاى مگويت را هم جزو اسرار خودشان مي دانند
حتى قضاوت هايشان هم شيرين است ، درست مثل شيرين زبانى هايشان و گاهاً ناسزاهايشان
بعضى وقت ها فكر مي كنى كه چرا من را بهتر از خودم مي شناسد !
انگار خدا يك مسكن فروشى در درونشان ساخته
آنقدر به دنياى درونت نفوذ مي كنند كه مي شوند قسمتى از وجودت
حتى مي شوند از جنس خواهر يا برادرت
آينه ات مي شوند
حتى اگر بر خلاف ميلشان كارى كردى ، رفتارشان را با تو عوض نمي كنند
حرف كه مي زنند تا ته دنيا بپايش مى ايستند و نگرانِ نگرانى هايت هستند .
دستانتان را مي گيرند و اشك هايتان را پاك مي كنند .
بهترين هديه اى كه به تو مي دهند ، وجودشان است و هيچ وقت نگران پس گرفتنشان نيستى .
مي توانى با آن ها به جاى خاطره بازى ، خاطره سازى كنى .
مي توانى با حضورشان جنس دوست داشتن خدا را بفهمى .
تعدادشان كم است، ولى كيفيت دارند و با آن ها كيف مي كنى .
بى بهانه دوستشان دارى و حتى اسمشان كه مى آيد ، احساس امنيت مي كنى .
كسى كه در گذر زمان كنارت ماند و همخونت شد!

هر ايگويي كه در ديگران مي بينيد، در شما نيز وجود دارد!!!

هر ايگويي كه در ديگران مي بينيد، در شما نيز وجود دارد!!!

تا زماني كه چيزي را در وجود خود نداشته باشيم، آن را در ديگران نيز نخواهيم ديد. به همين خاطر تمام صفات منفي و بدي را كه در ديگران مي بينيم، به طور بالقوه در نهاد ما نيز وجود دارد. ولي به خاطر تحسين نفس و اين كه ما خود را بزرگ تر و مهم تر و عاقل تر از ديگران مي پنداريم، تصور مي كنيم كه فلان ايگو يا صفات منفي را نداريم.

اتمي از جنس همان ايگويي كه شما در ديگران مي بينيد، در وجود شما لانه كرده است. ممكن است شما اتم فضولي را در درون خود به صورت نهفته داشته باشيد و از بودن آن كوچك ترين اطلاعي نداشته باشيد. ولي اگر فضولي را در وجود ديگران و در اعمال و رفتار آن ها مي بينيد و اين صفت در چشم شما به صورت برجسته اي نمود پيدا مي كند، دليلي بر وجود آن در درون و در ناخودآگاه شما مي باشد و به كمك اين روش، مي توانيد پليدي هاي درون و ناخودآگاه خود را ببينيد و كشف كنيد.

اتم هاي همجنس در موقع ارتعاش، دامنه يكساني براي فعاليت دارند و وقتي اتمي از جنس مشابه مرتعش مي شود، در محدوده خود اتم هاي همجنس خود را به ارتعاش در مي آورد. اين ارتعاش باعث مي شود حس آن اتم در درون ما به صورت گذرا و نهفته اي بيدار شود و ما آن را حس كنيم، هرچند كه عمل مربوطه توسط اتم ما به وقوع نپيوسته باشد.

ما بدي هاي ديگران را بهتر و راحت تر و آسان تر از بدي هاي خودمان مي بينيم و احساس مي كنيم. چرا كه خودمان را در هر زمينه اي بهتر و بالاتر از ديگران مي پنداريم. اين پندار كاذب، هم به صورت قابل توجهي مي تواند جلوي پيشرفت دروني و معنوي ما را بگيرد و هم به صورتي مشهود مي تواند ما را در مسير دروني ياري كند. اگر ما صفت يا عمل بدي را در ديگران مي بينيم و به نوعي انزجار خود را از انجام آن عمل توسط ديگران، در درون خودمان و گاهي نيز در بيرون نشان مي دهيم، بايد به دنبال ايگوي آن عمل مورد نظر در درون و در ناخودآگاه خود بگرديم. همه ما در ناخودآگاه خود به صورت يكساني از ايگوها بهره منديم، ولي ايگوي توجيه اجازه نمي دهد ما به بودن ايگوهاي خود باور و يقين داشته باشيم. هميشه كار بد خودمان را توجيه مي كنيم و از انجام عمل خودمان، هرچند عملي نادرست باشد، به نوعي حمايت دروني را انجام مي دهيم تا عذاب وجدان نداشته باشيم.

اگر در رفتار و اعمال ديگران، ايگو يا صفتی منفي را مي بينيد كه از آن خوش تان نمي آيد، به دنبال آن در درون خود بگرديد. شما آن ايگو را داريد. در لايه هاي عميق تر درون تان به صورت نهفته وجود دارد. نور كانشسنس دروني خود را به سوي آن بگيريد تا به وسيله آن نور دروني، وجود ايگو مربوطه برايتان مشخص و مبرهن گردد. بعد از اين كه به وجود ايگو در درون تان اطلاع پيدا كرديد، انرژي لازم معنوي و روحاني براي از بين بردن آن ايگو را بوجود آوريد و بر ايگوي مورد نظر بيفكنيد و بتابانيد. انرژي را به سوي ايگوي مربوطه گسيل كنيد تا از ناخودآگاه شما كنده شود و به لايه هاي بيروني بيايد و نابود شود. از رب دروني و مادر الهي نيز بخواهيد تا ايگوي مربوطه را در درون شما از بين ببرند يا به شما كمك كنند تا ايگوي مورد نظر را از بين ببريد.

اگر بر بدي ها و صفات منفي وجود خود آگاهي پيدا كنيد، راحت تر مي توانيد آن ها را نابود نمایيد. عدم آگاهي شما از صفات منفي دروني تان، شما را مجاب مي كند كه فلان ايگو را در وجود خود نداريد و اين پندار كمال و بزرگي، شما را از شناخت خود باز مي دارد. شما با لشگرياني از ايگوها در درون، خود را همانند فرشته ها تصور مي كنيد، در حالي كه در اعمال و رفتار همانند شياطين رفتار و عمل مي كنيد.

اگر بر بدي هاي خودتان آگاهي داشته باشيد، راحت تر مي توانيد آن ها را از بين ببريد. اگر بدي ديگران را مي بينيد، مطمئن باشد آن بدي را در درون خود نيز داريد. آن ها را تك به تك بشناسيد و از بين ببريد.

ایگوی مقایسه!

ایگوی مقایسه!

یکی از کارهایی که در بین بسیاری از افراد جامعه دیده می شود و تقریبا شایع است، مقایسه کردن خود با دیگران است. افراد زیادی خود را در بسیاری از مواقع با دیگران مقایسه می کنند. این مقایسه می تواند در بسیاری از جهات اتفاق بیفتد. 

مقایسه می تواند از لحاظ مالی و اقتصادی باشد، می تواند از لحاظ کاری و شغلی باشد، می تواند از لحاظ قیافه ظاهری و زیبایی باشد، می تواند از لحاظ دانش و مدرک دانشگاهی باشد، می تواند از لحاظ بدنی و سلامتی جسمانی باشد و ... آنچه مشخص است مقایسه و قیاس کردن خود با دیگران در بسیاری از جوامع به امری عادی و طبیعی تبدیل شده است.

ایگوی مقایسه می تواند باعث بوجود آمدن ایگوهای مختلف گردد. وقتی خود را با دیگران مقایسه می کنید، گاهی ممکن است به آن ها حسادت کنید، گاهی ممکن است به آن ها تنفر پیدا کنید، گاهی ممکن است علیه آن ها سخن چینی و شایعه پراکنی کنید، گاهی ممکن است پشت سر آن ها غیبت و بدگویی کنید، گاهی ممکن است آن ها را با القاب و صفت های زشت مورد خطاب قرار دهید. 

ایگوی مقایسه همیشه با ایگوهای دیگری درگیر است و به تنهایی ظاهر نمی شود. وقتی شما خود را با دیگران قیاس می کنید، یا باید خود را برتر بدانید که در این حالت ایگوی خودبرتر بینی یا برتری جویی در شما ظاهر می شود و یا باید خود را کمتر و پست تر از دیگران تصور کنید که در این حالت ایگوی خودکمتر بینی در شما ظاهر می شود.  

مقایسه در هیچ شرایطی نمی تواند به شما کمک کند. شما از هیچ لحاظ با آنچه خود را با آن مقایسه می کنید، در یک سطح قرار ندارید. وقتی خود را با کسی مقایسه می کنید، شما نه از لحاظ روحی و تکامل درونی در یک سطح قرار دارید، نه از لحاظ دارما و کارما در یک سطح هستید، نه از لحاظ شعور درونی و کانشسنس و نه از هیچ لحاظ دیگری. در هیچ سطحی با آنچه خود را قیاس می کنید، یکسان و در تعادل نیستید و به همین خاطر وجوه مشترکی نیز با آن نخواهید داشت.

ایگوی مقایسه کردن، فقط انرژی شما را می گیرد. شما را از لحظه حال غافل می کند. از مسیر خودشناسی و درک خود باز می دارد. مانع رسیدن شما به مسیر درونی و حقیقت می شود. همیشه ذهن شما را مشغول نگه می دارد. شما را از درک آنچه واقعا هستید، باز می دارد. قسمتی از انرژی حیاتی و ارزشمند شما را مصرف می کند و هیچ عایدی از این انرژی نصیب شما نمی شود.

شما باید فقط خودتان را با خودتان مقایسه کنید. امروزتان را با دیروزتان، امسالتان را با سال گذشته تان. 

شما از هیچ کسی جلو یا عقب نیستید. 

شما با هیچ کسی در حال رقابت نیستید. 

خود را با هیچ کس در هیچ زمینه ای مقایسه نکنید. شما وجودی منحصر به فرد هستید. از هیچ لحاظی به دیگران شباهت ندارید. شما باید فقط خودتان باشید و خودتان را بشناسید. وقتی خود را با خودتان مقایسه می کنید، نقاط ضعف تان را خواهید شناخت. به آنچه مانع رسیدن شما به حقیقت می شود، آگاه خواهید شد.

در طی 24 ساعت گذشته به اعمال و رفتار و افکارتان نگاه کنید. ببینید چه چیزی را با خودتان مقایسه کرده اید؟ به هر چیزی که در آن نوعی از قیاس و مقایسه را به کار برده اید، آگاهی پیدا کنید و وقتی دوباره این ایگو به سراغ تان آمد، بر نحوه کار آن ایگو در درون آگاه باشید و جلوی آن را در همان لحظه بگیرید. خودتان را ارزیابی کنید. با چه چیزهایی و با چه کسانی خود را مقایسه می کنید؟ آن ها را یکی یکی بشناسید و از بین ببرید. 

مقایسه، شما را از درک واقعی خودتان باز می دارد. دست از مقایسه خود با دیگران بردارید. این کار هیچ نفعی برای شما ندارد و نخواهد داشت.