یاد گرفتم‌ که...

 یاد گرفتم‌ که...

از پیرمرد حکیمی پرسیدند:از عمری که سپری نمودی‌چه چیز یاد گرفتی؟
پاسخ داد:یاد گرفتم‌که دنیا قرض است باید دیر یا زود پس بدهیم.
یاد گرفتم‌ که مظلوم  دیر یا زود حقش را خواهد گرفت‌.

یاد گرفتم‌که دنیای ماهر لحظه ممکن است تمام شود اما ماغافل هستیم.     
 یاد گرفتم که سخن شیرین ،گشاده رویی‌ و بخشش سرمایه اصلی ما در زندگی است.

یاد گرفتم‌که ثروتمند ترین مردم در دنیا کسی‌است که از سلامتی،  امنیت و آرامش بهره مند باشد.

یاد گرفتم‌کسی که جو را می کارد گندم را برداشت نخواهد کرد.
  یاد گرفتم‌که عمر تمام می شود اما کار تمام نمی شود.
  یاد گرفتم‌ کسی که می خواهد مردم به‌حرفش گوش بدهند باید خودش
 نیز به حرف آنان گوش دهد.
 یاد گرفتم‌ که مسافرت کردن و هم سفره شدن با مردم بهترین معیار و دقیق ترین راه‌ برای محک زدن شخصیت  و درون آنان است.
 یاد گرفتم‌کسی که مرتب می گوید: من این می کنم وآن می کنم  تو خالی است و نمی تواندکاری انجام دهد.
یاد گرفتم کسی که معدنش طلا است همواره طلا باقی می ماند بدون تغییر، اما کسی که معدنش آهن است تغییر می کند و زنگ می زند.
 یاد گرفتم تمام کسانی که در گورستان هستند همه کارهایی داشتند و آرمان هایی داشتند که نتوانستند محقَق گردانند. 

یاد گرفتم که:بساط عمر و زندگیمان را در دنیا طوری پهن کنیم که در موقع جمع کردن دست و پایمان را گم نکنیم.
به دیگران هم بگویید.

کرونا، لطفا بمان و ماموریتت را تمام کن!

 محمد فاضلي

🖊کرونا، لطفا بمان و ماموریتت را تمام کن!


✅ دکتر محسن رناني نامه مفصلي (4600 کلمه) به «ويروس مبارک کرونا» نوشته و اثراتش بر جامعه ايران را برشمرده است. نامه او، درسي در سياست‌گذاري و حکمراني است. منتخبي از اين نامه را اینجا آورده‌ام. . لينک کل نامه در انتهاي این يادداشت هست.
 @sokhanranihaa
🔹کرونا تو کمک کردی تا پرستاران ما، بدون نگرانی از مؤاخذه، در بیمارستان‌ها برقصند، تا ما دریابیم که موسیقی بخشی از انرژی سرشار دوران مدرن را آزاد می‌کند و ... موسیقی همزمان با جریان زندگی، فرصتی برای بازسازی روان و کسب آرامش به ما می‌دهد.

🔹کرونا تو به ما نشان دادی که روح انسانی در هر شرایطی قدرت معجزه دارد. تو به ما فرصت دادی تا صحنه های بی‌نظیر مهربانی و همدردی و همراهی پزشکان و پرستارانی را که از جان مایه می‌گذارند ببینیم و اشک همدلی بریزیم.

🔹تو سؤالات بزرگی در برابر دستگاه فقاهت و نهادهای دینی، اندیشمندان و روشنفکران مسلمان قرار دادی و جامعه مسلمانان را وارد شرایط بی‌نظیری برای تجربه دینداری‌های شخصیِ فارغ از مناسک جمعی کردی.

🔹کرونا تو ما را متوجه کردی که سازمان مدیریت بحران کشور، به‌جای نوشتن تفاهم‌نامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی از طریق دعا، بهتر است بر تأمین امکانات و تجهیزات ایمنی برای شهرها تمرکز کند.

🔹کرونای عزیز تو آن‌چنان قدرتمندی که باعث شدی صدها زندانی سیاسی که سال‌ها نهادهای حقوق بشری پیگیر آزادی آن‌ها بودند،‌ آزاد شوند و این موضوع روشن شود که اگر همه زندانیان سیاسی هم آزاد شوند، هم‌چنان آرامش برقرار است و هیچ‌چیزی آسیب نمی‌بیند.

🔹تو هم‌چنین برای ما روشن کردی که می‌شود ۸۰ درصد از زندانیان کشور آزاد باشند و می‌توان بدون هیچ آسیبی به امنیت جامعه، به شیوه‌هایی بهتری آنان را مراقبت کنیم و به ایفای حقوق و انجام وظایفی که بر عهده دارند رهنمون کنیم.

🔹کرونا تو به ما نشان دادی که می‌توان عزیزانی را که دار فانی را وداع می‌گویند، در آرامش و سکوت به خاک سپرد و از دور برای‌شان طلب مغفرت کرد و آیات رحمتی نثار روح‌شان کرد؛ و هزینه‌هایی که صرف مراسم‌های متعدد می‌کردیم را برای شادی روح آنان صرف گره‌گشایی از مشکلات جامعه کنیم.

🔹کرونا این روزها که تو پیش ما هستی، ما داریم یاد می‌گیریم که می‌شود با هزینه‌ای اندک، در آرامش و سادگی، و بی‌هیاهو و بدون رقابت، ازدواج کرد. ما هم داریم می‌آموزیم که ازدواج جوانان‌مان را آسان بگیریم تا نسل جوان ما بتواند طعم عشق وسادگی را در زندگی بچشد.

🔹کرونای مبارک به ما نشان دادی که چقدر مقامات هر کشوری می‌توانند با برقراری ارتباط موثر و گفت‌وگوی صمیمانه و نزدیک، روراست و صادقانه با مردم، به جامعه خود اطمینان و آرامش بدهند. همچنین به مقامات ما خاطر‌نشان کردی که می‌شود بدون خطابه و سخنرانی، در سکوت، کار کرد، عمل کرد و مدیریت کرد.

🔹کرونا نشان دادی که می‌شود همه قوای حکومت همکارانه بر فوری‌ترین و اصلی‌ترین نیازهای جامعه متمرکز شوند و با مدیریتی آرام و به‌دور از شعار و هیجان، فقط رفاه و سلامت جامعه را مد نظر قرار دهند.

🔹کرونا آگاه‌مان کردی که برای مدیریت کارآمد یک موقعیت ویژه، نه‌تنها کل نظام سیاسی باید قیام کند، بلکه کل جامعه نیز باید به تصمیم مدیران، اعتماد و از آن پشتیبانی و با آن همکاری کند.

🔹تو در آرامش و بدون شتاب، کاری را خواهی کرد و ساختار سیاسی ما را در برابر انتخاب‌های مبارکی قرار خواهی داد که در این چهل سال نه جنگ تحمیلی، نه تلاش‌های صدها نویسنده و منتقد و استاد و هنرمند و روشنفکر، و نه انتخابات‌ها و اعتراضاتی نظیر ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ نتوانستند به انجام برسانند.

🔹تو نشان دادی که توزیع قدرت و تفویض اختیار در سراسر کشور چقدر مدیریت حوادث ناگهانی را آسان می‌کند و موجب عملکرد مؤثر و فعال مقامات استانی می‌شود.

🔹کرونا ما را متوجه کردی که زمان بازسازی و شفافیت نظام تأمین اجتماعی کشور فرارسیده است، به‌گونه‌ای که بخش‌های مهم جمعیت که مشاغل موقت و روزمزد و پاره‌وقت دارند، تحت پوشش تأمین اجتماعی قرار گیرند تا در این موقعیت‌های ویژه‌ بتوان قشرهای کم‌درآمد را حمایت کرد.

🔹 کرونای مبارک، اصلاً نگران نباش، بمان و مأموریت خودت را تمام کن.

📌 متن کامل را اینجا بخوانید


🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹

معنای زندگی

معنای زندگی
فیلسوف یونانی دکتر پاپادروس در پایان کلاس درسش با این پرسش سخنرانی خود را به پايان رساند :
 آیا كسی پرسشى دارد؟
یکی از شاگردانش به نام "رابرت فولگام" نویسندۀ مشهور در بین حضار بود و پرسید: جناب آقای دكتر پاپادروس، معنی زندگی چیست؟
بعضی از دانش‌جویان خندیدند!
اما پاپادروس، دانش‌جویان خود را به سکوت دعوت كرد، سپس كیف بغلی خود را از جیبش درآورد، داخل آن را گشت و آینۀ گرد و كوچکی را بیرون آورد و گفت:
موقعی كه بچه بودم جنگ بود، ما بسیار فقیر بودیم و در یک روستای دورافتاده زندگی می‌كردیم ، روزی در كنار جاده چند تکه آینۀ شکسته، از لاشه یک موتورسیکلت آلمانی پیدا كردم. بزرگ ترین تکۀ آن را برداشتم و با ساییدن آن به سنگ، گِردش كردم.
همین آینه‌ای كه حالا در دست من است و ملاحظه می‌كنید. سپس به‌عنوان یک اسباب‌بازی شروع كردم به بازی با آن و بازتاباندن نور خورشید به هر سوراخ و سنبه و درز و شکاف كمد و صندوقخانه و تاریک ترین جاهایی كه نور خورشید به آن ها نمی‌رسید. از این كه با كمک این آینه می‌توانستم ظلمانی‌ترین نقاط در اجسام و مکان‌های مختلف را نورانی كنم به‌قدری شیفته و مجذوب شده بودم كه وصفش مشکل است.
*در واقع، بازتاباندن نور به تاریک ترین نقاط اطرافم، بازی روزانۀ من شده بود. آینه را نگه داشتم و در دوران بعدیِ زندگی نیز هر وقت كه بیکار می‌شدم آن را از جیبم در می‌آوردم و به بازی همیشگی خود ادامه می‌دادم.
بزرگ كه شدم دریافتم این كار یک بازی كودكانه نبود، بلکه استعاره‌ای بر كارهایی بود كه احتمال داشت بتوانم در زندگی خود انجام دهم.
بعدها دریافتم كه من، خود نور و یا منبع آن نیستم، بلکه نور و به عبارت دیگر، حقیقت، درک و دانش جایی دیگر است و تنها در صورتی تاریک ترین نقاط عالم را نورانی خواهد كرد كه من بازتابش دهم.
من تکه‌ای از آینه‌ای هستم كه از طرح و شکل واقعی آن آگاهى چندان درستی ندارم. با وجود این، هرچه كه هستم، می‌توانم نور را به تاریک ترین نقاط عالم، به سیاه ترین نقاط ذهن انسان ها منعکس كنم و سبب تغییر بعضی چیزها در برخی از انسان ها گردم. شاید دیگران نیز متوجه این كار شوند و همین كار را انجام دهند. به‌طور دقیق این همان چیزی است كه من به دنبال آن هستم. این معنی زندگی من است.
دکتر پس از پایان درس، آینه را به دقت دوباره در دست گرفت و به كمک ستونی از نور آفتاب كه از پنجره به داخل سالن می‌تابید، پرتویی از آن را به صورتم و به دست هایم كه روی صندلی به هم گره خورده بودند، تاباند و گفت :
به جایی که تاریک و ظلمانی است، نور ببریم.
به جایی که امید نیست، امید ببریم.
به جایی که دروغ هست، راستی ببریم.
به جایی که ظلم هست، عدالت ببریم.
به جایی که کدورت هست، مهر ببریم .
به جایی که جنگ هست، صلح ببریم .
و ....
این معنای زندگی است!

انسان ها چه می کنند؟!

 انسان ها چه می کنند؟!

انــســان ها
به ميزان "حقارتشان" "توهين" مي كنند.

به ميزان "فرهنگشان" "عشق مي ورزند".

و به ميزان "كمبودهايشان" "آزارت  مي دهند".

هرچه "حقيرتر" باشند، بيشتر "توهين مي كنند" تا حقارتشان را جبران كنند.

هرچه "فرهنگشان غني تر باشد"، بيشتر به ديگران "عشق مي دهند".

و هرچه "هويّتشان عميق تر باشد"، "محترمانه تر رفتار مي كنند".

به اندازه "دركشان" مي فهمند،
و به اندازه "شعورشان" به "باورها و حرف هايشان عمل مي كنند.

ذخائر مؤمن بعد از مرگ

ره توشه سلوک
 
ذخائر مؤمن بعد از مرگ


إمام صادق(ع)فرمود: 

شش چیز است که مؤمن  پس از مرگ هم از آن بهره مندمی شود:

- فرزند شایسته ای که برای پدرآمرزش بطلبد،

- و قرآنی که از آنِ او باشد و مورد استفاده قرار گیرد،

- و چاه آبی که می کَنَد،

- و درختی که می کارد،

- و چشمه آبی که در راه خدا جاری می کند،

- و رَوِیّه نیکی که از او به یادگار مانده و دیگران از آن پیروی کنند.


(خصال صدوق، باب السّنّه،حدیث ۹)(۹۵)

زن در ادب پارسی

 زن در ادب پارسی

افلاطون زنان را فاقد روح اعلام کرد و این اندیشه و فکر پلید در جامعه آن روز رسوخ کرد و باعث زنده به گور شدن دختران و مایه شرم خانواده ها و بعدها  به مذاهب سامی و ابراهیمی راه یافت و در قصه آدم و حوا ، حوا با شیطان همدست می شود و آدم را در خوردن میوه ممنوعه فریب می دهد . یا در قرآن سفارش به کتک زدن زن و دوری از همبستری با زنان می کند، و یا زن را به کنیز و محروم از ارث برابر و فعالیت های اجتماعی کرد . 

بعد از حمله اعراب مسلمان به ایران این اندیشه و فکر پلید در ادبیات و عرفان ایران نیز رسوخ کرد ، و منسوب به فردوسی است که می گوید :

زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک ازین هر دو ناپاک به

یا در داستان سودابه که عاشق زال می‌شود

چو بگرفت جای خرد آرزوی
دگرگونه تر شد به آیین و خوی
چه نیکو سخن گفت آن رای زن
ز مردان مکن یاد در پیش زن
دل زن همان دیو را هست جای
ز گفتار باشند جوینده رای

یا مولانا نفس آدمی را زن و عقل او را مرد می داند و مخالفت زن و شوهر را در نزاع و مشاجرة خانوادگی به مخالفت نفس با عقل تأویل می کند؛ زیرا زن مایحتاج زندگی را می خواهد و شوهر او را به صبر و توکل فرا می خواند:
... ماجرای مرد و زن افتاد نقل
آن مثال نفس خود می دان و عقل
این زن و مردی که نفس است و خرد
نیک بایسته ست بهر نیک و بد
زین دو بایسته درین خاکی سرا
روز و شب در جنگ و اندر ماجرا
زن همی خواهد حویج خانقاه
یعنی آب رو و نان و خوان و جاه
نفس همچون زن پی چاره گری
گاه خاکی گاه جوید سروری

در مهربانی های ناموجه مادر به طفل نیز که مثلاً به پدر اعتراض می کند که بچه از رفتن به مکتب، لاغر و نزار شده، مولانا می گوید: 

از این مادر و مهربانی های بی موردش فرار کن، زیرا سیلی بابا به از حلوای مادرست.
هست مادر نفس و بابا عقل راد
اولش تنگی و آخر صد گشاد
مولانا از این که نفس را زن، و عقل را مرد تلقی می کنند، اظهار خرسندی کرده تلویحاً می گوید خوب است که نفس زن است و ضعیف، و عقل مرد است و قوی؛ اگر نفسِ زشت نهاد، زن نبود و مرد بود، آن وقت چه می کردیم؟!
وای آن که عقل او ماده بود
نفس زشتش نرّ و آماده بود
لاجرم مغلوب باشد عقل او
جز سوی خسران نباشد نقل او
ای خنک آن کس که عقلش نر بود
نفس زشتش ماده و مضطر بود
مولانا در مورد زنان بسیار بد گفته و در بسیاری از اشعار خود دنیا را به پیر زن و زن را کمپیر و در داستان ک... و کدو انقدر وقیحانه مقام زن و پیر زن را به لجن می کشد (مرگ بد با صد فضیحت ای پدر / تو شهیدی دیده ای از ک... خر )            

که من شرم دارم ان را بیان کنم. منی که در برهنه گویی و سرودن اشعار برهنه و سکسی گوی سبقت را از ایرج میرزا ربوده ام .

در شعر سعدی

مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند
گر بگردم ز وفای تو،‌ نه مردم که زنم
گر به مراد من روی ور نروی تو حاکمی
من به خلاف رأی تو گرنفسی زنم، ‌زنم
یا در جای دیگری می گوید:
زنانی که طاعت به رغبت برند
ز مــردان ناپارســا بگـــذرنـد

در قسمت های دیگری از اشعار سعدی امری طبیعی مثل عادت ماهانه زنان دستاویزی قرار می گیرد تا با آن مردانی که دست از طاعت خدا کشیده اند نکوهش شوند و با مقایسه آن ها با زنان به نوعی تحقیرشان کند!
زنان را به عذری معین که هست
ز طاعت بـدارند گهــگاه دسـت
تو بی عذر یک سو نشینی چو زن
رو ای کم ز زن،‌لاف مردی مزن


حتی در شعر فروغ و پروین که خود زن هستند

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل « آری » و « نه » به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

پروین

مرد اگر کاسب اگر اهل فن است
چون رود خانه گرفتار زن است


نیچه نیز می گوید: به سراغ زنان اگر می روید چوب را فراموش نکنید.


در شعر حافظ


تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند

یعنی در زمان هرزگی، زن را مد نظر قرار می دهد نه برای تعالی یا به معراج رفتن.
همین نگاه در شعر حافظ است که حافظ را وادار می کند به نگاه حقیر خود به زن  اعتراف کند.

کشته غمزه ی تو شد حافظ ناشنیده پند              

  تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کند

سخت است که بپذیریم که شخصی چون حافظ و حتی افرادی از این قبیل فقط در انتظار این باشند که دلبر با حضور خودش خاک را مشک خُتن کند و حضورش غیر از کرامت و کمال معنوی باشد و معنویت زن را مد نظر نداشته باشد و حال این که در رستانامه نگاه عرفانی و حوزه نگرش عارفانه اصلا وجود فیزیکی زن مد نظر نیست ،بلکه زن را به عنوان نمادِ جمال و جلوه حضرت دوست معرفی می کند و جلوه‌هایی  بدیع از حضرت حق  را در قالب کلمه و کلام بکار می برد.

ایا مردان داس به دست و تبر به دست و چاقو به دست پرورده همین نگاه و فرهنگ و ادبیات نیستند ؟

ایا وقت آن نشده نگاه اساسی به فرهنگ و ادبیات خود و جهان بیندازیم؟


اندیشمندان و متفکران و ادیبان در گروه رستانامه نقد و نظر خود را ارایه دهند.

#رستانامهحسنناصری

سخنان کوتاه بالزاک

 سخنان کوتاه بالزاک

  • «اتلاف وقت، گرانبهاترین خرج‌ها است.»
  • «استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد.»
  • «استهزا، فرزند نادانی است. ما چیزهایی را به باد تمسخر می‌گیریم که کاملأ در بارهٔ چگونگی آن‌ها بی‌اطلاعیم.»
  • «ایده‌ها سرمایه‌ای هستند که فقط وقتی به دست افراد باقریحه و نابغه می‌افتند، مفید واقع می‌شوند.»
  • «برای خوشبخت زیستن شرایط مهمی لازم نیست بلکه این قدرت روحی است که سبب خوشبختی ما می‌گردد.»
  • «به محض این‌که خانم‌ها شوهرشان را خر کردند، به وی تلقین می‌کنند که او یک شیر به تمام معناست.»
  • «به همان شدتی که بقال به کاسبی ذوق دارد، هنرمند از معامله بیزار است.»
  • «تنها یک امید و یک هدف همگی ما را تحت تسلط خود درآورده است و آن این است که هرطور شده خود را به بهشت تجملی و بیهودگی و لذت برسانیم و به خاطر آن روح را بکشیم و جسم را خوار کنیم.»
  • «حسادت احمقانه‌ترین رذایل است، زیرا به‌کسی منفعتی نمی‌رساند.»
  • «حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری، زندگی زن را تشکیل می‌دهد.»
  • «خانه بدون زن عفیف، گورستان است.»
  • «در دنیا هیچ چیز به‌اندازه بدبختی کامل نیست.»
  • «دوست‌داشتن بدون امید باز هم یک خوشبختی است.»
  • «زن قبل از وقوع درد و غم، از آن می‌ترسد ولی پس از وقوع آن با کمال تحمل و بردباری مقاوت می‌کند و به همین جهت است که زن‌ها برای پرستاری بیماران به مراتب بهتر و بردبارترند.»
  • «سنت در هنر به‌منزله کتاب الفباست، اما جز این ارزشی ندارد.»
  • «ازدواج‌های غیرمتناسب مانند پارچه‌های ابریشمی و پشمی است که سرانجام ابریشم، پشم را قطع خواهد کرد.»
  • «عشق سپیده‌دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق.»
  • «کمال زن در مادری است، زنی که مادر نیست موجود ناقصی است.»
  • «گاهی در زندگی روزهایی می‌رسد که باید فرصت را غنیمت بدانید و از آن فایده زیاد ببرید، نه این که کوتاه‌بین باشید و از فرصت استفاده نکنید.»
  • «مادر، یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را می‌شناسد.»
  • «نابغه کسی است که پیوسته افکارش را از قوه به فعل آورد ولی نابغه واقعی کسی است که از مداومت خودداری کند، زیرا خلاقیت ابدی مخصوص پروردگار است.»
  • «وقتی که زنان دوستمان می‌دارند مارا از هر لحاظ به دیده عقل می‌نگرند، حتی جنایات‌مان را؛ ولی وقتی که علاقه‌ای به ما نداشته باشند، حتی ارزشی برای فضایل‌مان هم قایل نمی‌شوند.»
  • «هیچ گاه در زندگی نمی‌توانید محبتی بهتر، بی‌پیرایه‌تر و واقعی‌تر از محبت مادر خود بیابید.»
  • «یک بوسه کافی است که گناهی محسوب شود.»

شجاع ترین آدم ها کیا هستند ؟

شجاع ترین آدم ها کیا هستند ؟

معلم به بچه ها گفت :
" تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟
 بهترین متن جایزه داره ".

یکی نوشته بود:
 غواص که بدون محافظ تواقیانوس با کوسه ها شنا می کنه.
یه نفر نوشته بود :
اونا که شب می تونن تو قبرستون بخوابن.
یکی دیگه نوشته بود :
اونایی که تنها چادر می زنن تو جنگل از حیوونا نمی ترسن . و...

هر کی یه چیزی نوشته بود اما
این نوشته دست و دلشو لرزوند ، تو کاغذ نوشته شده بود :
" شجاع ترین آدما اونان کـه خجالت نمی کشن و دست پدر مادرشونو می بوسن...نه سنگ قبرشونو...!!! "

 قطره اشکی بر پهنای صورت معلم دوید.به همراه زمزمه ای ...
افسوس من هم شجاع نبودم...

یادمون باشه!
تو خونه ای که {بزرگ ترها} کوچک میشن
                 {کوچک ترها} هرگز بزرگ نمیشن
امروز تولد ۱۲۶ سالگى چارلى چاپلين است

روز خوبى است براى يادآورى ٣ جمله تاثير گذار او:

یک : هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست حتى مشكلات و بد بيارى هاى ما
دو : من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون كسى نمي تونه اشكامو ببينه
سه : بيهوده ترين روز در زندگى اون روزيه كه ما نخنديم
 
لبخند بزنيد و اين پيام رو به هر كى كه دوست دارين خندشو ببينن بفرستين

چارلى مي گويد : پس از كلى فقر، به ثروت و شهرت رسيدم. آموخته ام كه با پول ... مي توان ساعت خريد، ولى زمان نه ... 

مي توان مقام خريد، ولى احترام نه ... 

مي توان كتاب خريد، ولى دانش نه... 

مي توان دارو خريد ولى سلامتى نه، 

مي توان رختخواب خريد، ولى خواب راحت نه

ارزش آدم ها به دارايى آن ها نيست به معرفت آن هاست.

تقدیم به همه دوستان بامعرفت*و بامرام

برای خودتان زندگی کنید!

برای خودتان زندگی کنید!

هیچ مگسی در اندیشه فتح ابرها نیست و  هیچ گرگی، گرگ دیگر را به خاطر اندیشه اش نمی کشد!

هیچ کلاغی به طاووس، رشک نمی برد،
و  قناری می داند قار قار هم شنیدن دارد.

هیچ موشي ، به فیل به خاطر بزرگی اش حسادت نمی کند. و زنبور می داند که گل، مال پروانه هم هست...

و رودخانه به قورباغه هم اجازه خواندن می دهد!

کوه از مرگ نمی ترسد و هیچ سنگی به سفر فکر نمی کند.

زمین می چرخد تا آفتاب به سمت دیگری هم بتابد و خاک در رویاندن، زشت و زیبا نمی کند!!

هیچ موجودی در زمین، بیشتر از انسان همنوعانش را قضاوت نمی کند و همنوعانش را به خاک و خون نمی کشد!
ای انسان
دنیا، فقط برای تو نیست.....

آدم ها در هرحال شما را قضاوت خواهند کرد.
زندگیتان را صرف تحت تاثیر قراردادن دیگران نکنید.
برای خودتان زندگی کنید نه قضاوت دیگران !
‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎سکوت✍

 

اگر حواست باشد ...


اگر حواست باشد ...


نمی‌دانم جوان و خوش‌تیپ باشی و پیش از قرار عاشقانه‌ات، بروی استخر و لباس از تن بکَنی و در آینه‌ی قدی رختکن به اندام ورزیده‌ات نظر کنی و از غرور لبریز شوی و یک‌راست بروی بخش عمیق و با ورزیدگی تمام و انعطاف اندام در آب شیرجه بزنی، آن‌وقت در اثر یک اشتباه، یک بی‌دقتی سرت به کف استخر بخورد و مهره‌ی گردنت بشکند و نخاعت آسیب ببیند و حس و حرکت چهار اندامت از دست برود و دفعت برای همیشه بی‌اختیار شود چه حسی دارد؟*
 
نمی‌خواهم قلمم تلخ باشد اما می‌خواهم بگویم نمی‌دانم فلج‌بودن و بی‌حسی چه حسی دارد؛ و بدتر از همه بی‌اختیاری.
می‌خواهم بگویم حس و حرکت موهبت‌های بزرگی هستند، بی‌نهایت بزرگ.

می‌خواهم بگویم اگر حواست باشد هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوی از این که می‌توانی کش و تابی به بدنت بدهی، با یک نیم‌خمیازه ته‌مانده‌ی رخوت را از تن به در کنی، پتو را کنار بزنی، برخیزی، دست و رویت را بشویی و دستی به سر‌ کشی، باید غرق در لذت شوی.
از این که لیوان چای شیرین را در دست بگیری و پشت لقمه‌ی نان و پنیر سر کشی؛
از حس سرمای اسپری خوشبوکننده زیر بغل؛
از بستن دکمه‌های پیراهن و تماشای آن در آینه؛
از برقی که با فرچه بر کفش می‌اندازی، از بستن بندهایش؛
از راه رفتن‌، دویدن، ایستادن، رسیدن، نشستن، لمیدن؛
از تخلّی حتی.

می‌خواهم بگویم اگر حواست باشد ناز قطره‌های باران را به جان می‌خری؛
همین طور سخاوت خورشید صبحگاه؛
برف که بیاید زیر سقف نمی‌مانی، از گزگز انگشتانی که برف‌بازی کرده‌اند، آدم برفی درست کرده‌اند کیفور می‌شوی، از مورمور دانه‌های برفی که در یقه‌ات ریخته‌اند.

اگر حواست باشد از کوه که برگشتی، یا از فوتبال، یا از یک پیاده‌روی طولانی در طبیعت، کفش و جورابت را که کَندی، خط سیاه عرق و خاک بین انگشتان پایت را با شور می‌شویی؛ با وَرزِ پوست زیر آب گرم، زیر آب سرد، از اندامت، از عضلاتت قدردانی می‌کنی.

اگر حواست باشد لااقل سالی یک‌بار لذت در دست‌گرفتن جوجه‌ای طلایی را برای خودت فراهم می‌کنی؛
لذت نازکردن فرق سر، بین دو گوش بچه‌گربه؛
اگر اتفاق افتاد بچه گنجشک را طوری در دست می‌گیری که مِهرت را حس کند، می‌گذاری ضربان قلبِ بی‌قرارش که مثل گنجشک می‌زند با نرمه‌ی کف دستت آرام گیرد، و تو غرق تماشای باریکه‌ی زردرنگی شوی که در گوشه‌ی نوک کوچکش قرار دارد، شبیه همان باریکه‌ی زردی که پیش‌ترها وقتی مادر، دانه‌های خیس‌خورده‌ی باقلا را با فشار دو انگشت از پوست‌شان در می‌آورد بین دو نیمه‌ی دانه‌ی سبز باقلا توجه‌ات را جلب می‌کرد.

پرتقال را بیش از آن که بی‌تاب خوردنش باشی، در بحر شگفتی‌هایش می‌روی، و لمسش، براندازکردنش، پوست‌کندنش، و جداکردن پوسته‌های سفید و پنبه‌گونش، تا رنگ پرتقالی پرّه‌ها بیشتر به چشم بیاید، درست مثل سفیدی تَن مغز گردوی تازه و برهنه.
دانه‌دانه دانه‌های انگور را جوری با تأنی جدا می‌کنی و در کام می‌گذاری که از سُکرآور‌ی‌اش همین‌جور که هست مست شوی.
گاهی هم انار را با تمام وجود، با دو دستت می‌فشاری، تا آبش را، شرابش را به جان بریزی.

اگر پا داد پای برهنه طول ساحل نمدار را گز می‌کنی، می‌گذاری نسیم برخاسته از دریا وجودت را فراگیرد؛
دستانت را به عمق ماسه‌های خیس فرو می‌بری؛گوش‌ماهی‌ها را در آب کف‌آلودِ موجِ رو به پایان می‌شویی و محو رگه‌های رنگی هر کدام می‌شوی.

پشت فرمان، پشت میز، روی مبل، روی صندلی، هرجا نشسته‌ای، هرجا که هستی، ضرباهنگ ساز را که شنیدی، با دو دستت ضرب می‌گیری؛
اصلا به ذهنت می‌سپاری که تن‌سپردن به ریتم موزون موسیقی -این اعجاز هستی، این صدای مستی- از اوجب واجبات است، فتوای تمام زندگی‌شناسان است.

اگر حواست باشد شیشه را جوری برق می‌اندازی که صدای خنده‌ی تشکرش را بشنوی؛
کنار نوزادی که حمامش کرده‌اند و حالا با لُپ‌های گل‌انداخته غرق خواب است، می‌خوابی، محو تماشای خواب‌دیدن‌ها و خندیدن‌ها و اخم‌کردن‌هایش می‌شوی، و پوست ناز و چروک‌شده‌ی انگشتانش را می‌نوازی؛
کوتاه کردن ناخن را بهانه می‌کنی تا دست پدر پیرت را بیشتر در دست بگیری؛
با بهانه یا بی‌بهانه مادرت را در آغوش می‌گیری؛
دست در موهای لَخت فرزندت، همسرت، یارت می‌اندازی؛
وقتی با دوستی دست می‌دهی، دستت را در عمق دستش فرو می‌بری، چفت می‌کنی ...


می‌خواهم بگویم پیش از کرختی، پیش از آن که زخمی به پا آید باید زیر و بم‌های زمین را آزمود، آموخت**. از لی‌لی نباید غافل شد، از پابرهنه دویدن در چمن، از شکستن قولنج انگشتان گاهی، از دست‌کشیدن بر صورت اصلاح‌شده، از دست به دست کردن نان داغِ از تنور بیرون‌آمده، از شوت‌کردن توپی که توی کوچه سرراهت سبز می‌شود ...


مهدی شریف‌الحسینی
@beshkanha
----------------------
* این ماجرا واقعی است.
** گاه زخمی که به پا داشته‌ام زیر و بم‌های زمین را به من آموخته است. سهراب سپهری

انسانیت قابل مذاکره نیست

انسانیت قابل مذاکره نیست

استاد درس قانون از یکی از دانشجویان پرسید ،اسمت چیست؟
دانشجو خود را معرفی کرد ولی استاد بی جهت عصبانی شده و دانشجو را ازکلاس بیرون کرد.
دانشجو تلاش کرد ازخود دفاع کند ولی استاد با تندی او را از کلاس بیرون راند .
دانشجو ‌خارج شد در حالی که احساس مظلومیت می کرد و دیگر دانشجویان ساکت بودند .
سپس استاد بحث خود را شروع کرد و پرسید:
چرا قانون وضع می شود؟
یکی از دانشجویان پاسخ داد: برای این که کارهای مردم نظام مند شود ؛

دیگری گفت: برای ایجاد نظم 

و دانشجوی سوم گفت: قانون برای این است که قوی بر ضعیف ظلم نکند .
استاد گفت :
همه این ها درست است ولی کافی نیست .
یکی از دانشجویان دست بلند و گفت : برای این که عدالت محقق شود .
استاد گفت : جواب همین است . برای این که عدالت سودبخش باشد ...
استاد ادامه داد :حالا فایده عدالت چیست؟
یکی ازدانشجویان گفت: برای حفظ حقوق افراد و این که کسی مورد ستم قرار نگیرد .
سپس استاد گفت :
حالا بدون ترس پاسخ مرا بدهید ؛آیا من به همکلاسی شما ظلم کردم‌ که او را بیرون کردم؟
دانشجویان یک صدا پاسخ دادند:
بله!!
پس استاد با عصبانیت گفت :
خوب پس شما چرا در برابر ظلم من ساکت شدید و عکس العملی نشان ندادید؟
قوانین چه فایده ای دارند اگر ما شجاعت اجرای آن را نداشته باشیم؟!
هنگامی که شما در برابر ظلمی که به کسی می شود سکوت کرده و ازحق دفاع نمی کنید انسانیت خود را از دست می دهید و انسانیت قابل مذاکره نیست !
سپس استاد دانشجویی را که بیرون کرده بود صدا زد و در برابر دانشجویان از او عذرخواهی کرد و گفت :
این درس امروز شما بود!و باید آن را در اجتماع خود تا زنده هستید محقق سازید.

اگر دوباره جنگی آمد...

 اگر دوباره جنگی آمد...

....... اگر دوباره جنگی آمد، از قول «ما رزمندگان دیروز» به «رزمندگان فردا» بگویید:

عزیزانم! «در حین مبارزه با دشمن متجاوز، به بعد از جنگ هم بیندیشید.»

مبادا «ارزش‌ها» را در خاکریزها جا بگذارید، اگر چنین کنی‌د، ارزش ها، مثل امروز، «عوض» می شود و «عوضی‌ها» ارزشمند می شوند.

می بینید که چگونه ما را «غریبه» می‌پندارند!

آن روزها:
 
«قطار قطار» می رفتیم... «واگن واگن» بر می گشتیم.

«راست قامت» می رفتیم... «کمر خمیده» بر می گشتیم.

«دسته دسته» می رفتیم... «تنهای تنها» بر می گشتیم.

بی‌هیچ استقبال و جشن و سروری.

فقط «آغوش گرم مادری»، چشم انتظارمان بود و دگر هیچ..!

اما مردانه، ایستادیم...

باور کنیدکه:

ما هم دل داشتیم
فرزند و عیال و خانمان ‌داشتیم

اما

با «دل» رفتیم... «بی‌دل» برگشتیم
با «یار» رفتیم... با «بار» بر گشتیم
با «پا» رفتیم... با «عصا» بر گشتیم
با «عزم» رفتیم... با «زخم» برگشتیم
با «شور» رفتیم... با «شعور» برگشتیم

ما اکنون «پریشان» هستیم

اما «پشیمان» نیستیم.

ما، همان کهنه رزمندگان پیاده‌ایم که «سواری» نیاموخته‌ایم

ما، همان های هستیم که به «وسوسه‌ی قدرت» نرفته بودیم

می‌دانی «تعداد ما» در هشت سال جنگ، چند نفر بود؟

۳/۵ درصد از جمعیت ایران

اما، «مردانگي» را «تنها» نگذاشتیم

ما «غارت» را آموزش ندیده بودیم

رفتیم و «غیرت» را تجربه کردیم

اکنون نیز فریاد می‌زنیم که:

این «حرامیان قافله‌ی اختلاس»، از ما نیستند...

این «گرگ هایی که صد پیراهن یوسف را دریده‌اند»، از ما نیستند

این «خرافات خوارج ‌‌‌پسند»، وصله ی مرام ما نیست

ما، نه اسب امام زمان دیدیم، نه بی ذکر سالار شهیدان، جنگیدیم

اما «استخوان در ‌گلو» و «خار در چشم»، از «وضعیت امروز مردم خوبمان» شرمنده‌ایم

شرمنده ایم، با صورتی سرخ

شرمنده ایم، با دستانی که در فکه و شلمچه و مجنون و هور و ارتفاعات غرب جا مانده است

ای همه ی آنانی که «احساس پاک» را می شناسید!

ما، اگر به جبهه نمی‌رفتیم، با دشمنی که به تلافی قادسیه، برای هلاک مردم و میهن مان ایران، آمده بود، چه می کردیم؟

تو را بان سالار شهیدان، ما را بهتر قضاوت کنید.

حساب اندکی از ما که «آلوده» شدند و «شرافت» خود را فروختند، را به پای ما ننویسید.

بگذارم و بگذرم!

چه کسانی خود را مسخره می کنند؟

چه کسانی خود را مسخره می کنند؟
✨🌹✨

 امام رضا علیه السّلام فرمودند: در هفت چیز  انسان خودش را مسخره می کند⇩

۱- کسی که با زبانش استغفرالله بگوید ولی در دل از گناهی که کرده پشیمان نباشد خودش را مسخره کرده.

۲- کسی که از خدا توفیق کار خیر طلب کند ولی تلاش و کوششی نداشته باشد خود را مسخره کرده.

۳- کسی که از خدا بهشت بخواهد و در انجام عبادات صبر نکند و در ترک معاصی صبر نداشته باشد خود را مسخره کرده.

۴- کسی که از آتش جهنم به خدا پناه برد ولی از لذت گناه دست بر ندارد خودش را مسخره کرده.

 ۵- آن کس که یاد مرگ کند و از آن ترس داشته باشد ولی خود را برای مرگ آماده نکند ( یعنی اعمال خیر انجام ندهد و از گناهانش استغفار نکند) خودش را مسخره کرده.

۶- کسی که خدا را یاد کند و مشتاق دیدار او باشد ولی در گناهان اصرار ورزد خود را مسخره کرده.

۷- کسی که بدون توبه از خدا طلب عفو و بخشش کند، خودش را مسخره کرده است.

" از بیانات آیت الله مجتهدی تهرانی(ره)"

سکوت ، سردترین و برّنده ترین سلاح

سکوت ، سردترین و برّنده ترین سلاح


یاد گرفته ام در برابر بی شعوریِ آدم ها سکوت کنم.
بدی هایشان را ببینم و به روی خودم نیاورم !
دیگر می توانم بی مهری ها را تحمل ،
بی انصافی ها را هضم ،
و بی حرمتی ها را دفع کنم  .
بیش از اندازه ساکت و بی تفاوت شده ام
اما می فهمم
اما حواسم هست ...
فقط بعضی ها دیگر برایم ارزشِ وقت گذاشتن ندارند !
ساکت می نشینم ، نگاه می کنم ، خودشان را که خوب نشانم دادند
دورشان را خط می کشم
و بی هیچ اشاره ای دور می شوم.
آنقدر دور که روزی هزار بار آرزو کنند
که کاش می ماندم و بحث می کردم
کاش چیزی می گفتم
کاش سکوت نمی کردم ...
سکوت ، سردترین و برّنده ترین سلاحِ آدم هایی است که نمی خواهند شبیهِ دیگران باشند !

پس  خـــــــــــوب باشید!

پس  خـــــــــــوب باشید!
🌼🍃🌹 ﷽ 🌹🍃🌼
 
#مغرور نباشــــــــید...

وقتی پرنده اے زنده است...
مورچه  را می خورد،
وقتی می مــــــــــــیرد مورچه٬او را می خورد.!!!!!!!!
شرایط....
به مرور زمـــــــــان  تغییر می کند.!!!!
هیچ وقت....
کسے را تحـــــــــــقیر نکنید.!!!!!
شاید امروز ..
قدرتمند باشیــــــــــد اما.!!!!!!!!
زمان.....
ازشمــــــــــا قدرتمند تر است.!!!!
یک درخت،
هزاران چـــــــــوب کبریت را می ســــــــازد..
اما.......
وقتے زمانش برسد٬٬٬
یک چوب کبـــــــــریت می تواند٬
هزاران درخــــــــــت را بسوزاند!!!!!
پس  خـــــــــــوب باشید
و خوبے کنـــــید....

ـــــــــــــــ🍃🌸🍃ـــــــــــــــ

تجربیات_یک_پزشک

تجربیات_یک_پزشک

 

سلام
پس از ۲۷ سال فهمیده ام که :
دردسر ، سردرد می آورد ؛و درددل از دل درد مهم تر است !!!
فهمیدم عصای پیری و کوری با عصای تجویزی دکترها فرق می کند؛
بیماری ها یا ارثی است یا حرصی !!!
فهمیدم هیچ متخصص قلبی ،قلب شکسته را نمی تواند درمان کند
و قلب سنگی و سخت را نمی شود پیوند زد و عمل کرد تا خوب شود؛
فهمیدم جراحی زیبایی برای لبخند روی صورت ها امکان پذیر نیست ؛
دلت باید شاد باشد !!!
دلت اگر گرفت هیچ دکتری نیست که خوبش کند .
و فهمیدم دکترهای چشم نمی توانند آدم های بدبین ، ظاهربین ، خودخواه و متکبر را درمان کنند !
تنفس مصنوعی، هوای تازه می خواهد نه چیز دیگری !!!
هیچ متخصص داخلی نمی تواند به داخل وجود آدم ها ورود کند و بفهمد در درون آن ها چه می گذرد .
فهمیدم تب عشق را هیچ تب بری کنترل نمی کند .
اگر قند در دلت آب شود، دیابت نمی گیری بلکه به آرامش می رسی.
متخصص های گوش ، شنوایی تو را بهتر می کنند، ولی خوب گوش دادن را به تو یاد نمی دهند.
فهمیدم سرطان یعنی : به یک جای زندگی آنقدر توجه کنی که بقیه زندگی از دستت برود .
فهمیدم بیماران اعصاب و روان آن هایی نیستند که پیش روان پزشک می روند، بلکه آن هایی هستند که آدم را روانی می کنند !!!
فهمیدم هیچ ارتوپدی نمی تواند استخوان لای زخم را بردارد یا درمان کند !!!
و زخم زبان ؛ عفونتی دارد به عظمت کوه دماوند.
و کینه توزی و انتقام جویی با هیچ چرک خشک کن و آنتی بیوتیکی درمان نمی شود !!!
فهمیدم ولی بسیار دیر فهمیدم که : در جامعه و در هر لباسی ویروس هایی هستند به شکل انسان که زندگی آدم را نابود می کنند ؛
و از آنفلوانزای مرغی و طاعون گاوی بدترند!!!
فهمیدم خود بزرگ بینی به هورمون رشد ربطی ندارد و آدم ها با فکرشان بزرگ می شوند نه با هورمون رشد !!!
فهمیدم خون دل خوردن بیماری خونی نمی آورد .
و دل پر خون هم باعث فشار خون نخواهدشد
فهمیدم
فهمیدم
فهمیدم
و سرانجام فهمیدم
که هیچ چیز نفهمیدم

بياييم طبيب واقعي هم شويم!

ابتذال مفاهیم متعالی

🔴 ابتذال مفاهیم متعالی


یکی از ستم‌هایی که تقریبا دیده نمی‌شود و چشمی را به سوی خود نمی‌چرخاند، ستم به "زبان" است. ظلم به واژگان بی پناهی که در دست حاکمان و جامعه به ضد خود تبدیل می‌شوند. و آن ستم، به ابتذال کشاندن مفاهیمی است که در پهنه‌ی زبان و تاریخ فرهنگی یک ملت، از جایگاه رفیع و احترام ویژه‌ای برخوردار بوده است. تهی کردن مفاهیم از معناهای ارزشمندی که همواره بر صدر نشسته بودند و قدر می‌دیدند. ستم به زبان، یعنی مخدوش کردن دلالت‌های هر واژه و لفظی که به کار می‌بریم. فرایندی که طی آن، مفاهیم متعالی در کثرت و یا سوء استحصال، در نهایت به ضد خود تبدیل می‌شوند. واژگان به بردگی کشیده و استثمارشان می‌کنند. یکی از آن مفاهیم، مفهوم "بصیرت" است.

یک زمانی، "بصیرت" برای خودش احترامی داشت. واژه‌ای متعالی و ارزشی خواستنی بود. در ذخیره‌ی فرهنگ زبانی این سرزمین،  فضیلتی والا مقام داشت و دلربایی می‌کرد. اما چنانش کردند که اکنون اگر واژه‌ی بصیرت را می‌شنویم، ناخودآگاه آن را به جهل و نادانی معنایش می‌کنیم. "بصیرت"، اینک همان بی بصیرتی است. واژه‌ای که رسوا می‌شود. در همهمه‌ی آشوبناک و تاریکی ستم‌ها، مفهوم متعالیِ"خدا" به ضد خودش تبدیل می‌شود. دین، سرنوشت تلخ و ناگواری را پشت سر می‌گذراند. "ولایت" از ارتفاع تاریخی‌ و معنای افتخارآمیزش فرو افتاده است. چنان پیش رفته است که اگر به کسی که از مناسک و تکالیف حج برگشته است، حاجی خطاب کنید، او با ناراحتی پاسخ می دهد: حاجی خودتی.

 ✅  هم‌چنین، واژگان کاربردی را که محصولِ تجربه‌ی زیسته‌ی اجتماعیِ عاقلانه است،  از معنای مثبتش تهی کرده‌اند. یکی از آن‌ها واژه‌ی "سازش" است. سازش، نه یک رفتار متحجرانه، بزدلانه و غیرعقلانی که راه برون رفت از بن بست‌های شکننده و مخربی است که زندگی را به بند می‌کشد و زیستن اجتماعی را ناممکن می سازد. اگر امروزه کسی از مفهوم سازش سخن بگوید، تو گویی سخنی معادل کفر و یا از سر بی‌حمیتی و مسئولیت‌ناشناسی گفته است. اساسا مگر زندگی جمعی انسان ها در سطح کشور و یا جهان، بدون امکان سازشی معقول ممکن است؟
 
 ستم به زبان یعنی واژگان محترم و والا را چنین مفتضح کردن، به نحوی که دیگر ‌نتوانیم و یا حتی شرمنده ‌شویم اگر از آنها استفاده کنیم. این چنین می‌شود که ذخایر زبانی فضیلتمندانه ته می‌کشد و آن کاربردهای تاریخی‌اش را از دست می‌دهد. وقتی زبان، دستکاری شد، گویی حافظه تاریخی یک ملتی در تاریکی فرو می‌رود.
معیارها در هم می‌ریزد و پس از آن، جامعه سقوط می‌کند. زیرا واژگان، وارونه شده‌اند و دیگر هیچ چیز  سر جای خودش نمی‌ماند. وارونگی مفاهیم و سرگردانی ارزشی، به پرتگاه ختم می‌شود. پدیده‌ی وارونگی زبانی، نه تنها حیات اجتماعی و زندگی اخلاقی را در هم می‌ریزد، بلکه بر اندیشه و تفکر نیز اثر منفی می‌گذارد. به نحوی که فرایند درست اندیشیدن را مختل می‌نماید. زیرا مگر نه این است که فرایند تفکر، اندیشیدن با مفاهیم و واژگان است؟ وقتی ابزارهای اندیشه به فساد کشیده می‌شود، خود اندیشیدن هم صدمه‌ی جبران ناپذیر می‌خورد.

✅  پس از این است که جامعه نیز دست به کار می‌شود و کار نیمه تمام حاکمانش را تمام می‌کند.  مفهومِ"دزد" را از معنای منفی‌اش خارج می‌کنند و به انسان‌های دزدِ شارلاتان می گویند: "آدم زرنگ". در نظرگاه عامه، کسی که از نظر اخلاقی منضبط و زندگی‌اش دارای معیار و  مرز است، گویی فردی ابله و احمق است. در این سیاق و ستم، انسان راستگو و خوبِ اخلاقی، می شود انسان دست و پا چلفتی. وقتی می گویند فلانی آدم مثبتی است، منظورشان مثبت نیست، منفی است. یعنی کسی که نچسب، سرد و بی احساس است. انسان مثبت، می شود همان انسان منفی و  انسان منفی چهره‌یی مثبت می‌یابد.  این چنین می‌شود که مفاهیم بلندمرتبه‌ی محترم، بی آبرو می‌شوند و مفاهیم مبتذل و سخیفی مانند اطاعت و سرسپردگی جای آنان را می‌گیرند.

✔️  "زبان"،  سخت مجروح است و نیازمند ترمیم، زیرا در به کارگیری واژگانش بی دقتی و بی‌مبالاتی کرده‌ایم.
از این رو برای سامان دادن زندگی‌مان، اعاده‌ی حیثیت از واژگان متعالی و کاربردی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. شاید بتوان آبروی رفته‌ی کلمات ستم دیده را به جوی فرهنگ بازگرداند. آیا می‌شود؟



✍️ علی زمانیان 1397/10/15
@kherade_montaghed

 

"آداب خردمندی"

👨‍🎓☀️👩‍🎓☀️👨‍🎓☀️👩‍🎓
"آداب خردمندی"

✍️ صاحب تجربه ای نقل می کرد:

🌐 در ١٥ سال گذشته در صدها نشست و جلسه و گفتگو در سطوح مختلف و موضوعات گوناگون شرکت داشته ام و با اشخاص زيادى در حاكميت، بخش خصوصى، جامعه ى مدنى و اقشار گوناگون مردم همنشين بوده ام...
این حضور فراوان و متنوع بیشترین بهره ای که برایم داشته است، آشنا شدن با انواع رفتار، گفتار و کردار و یافتن فرصت مقایسه ی آن ها با یکدیگر بوده است.
در این مدت بسیار کوشیدم که روش خردمندان را در میان جمع شناسایی کنم.
باید بگویم که منظورم از خردمندی، هوشمندی نیست! زیرا بسیارانی را دیده ام که از هوش و استعداد بالایی برخوردار بوده اند، اما ویژگی های خردمندی را کمتر داشته اند ؟!
خردمندی به باور من حاصل جمع هوش، اخلاق و اراده است. به هر حال گزیده ی آداب خردمندان را چنین یافتم:👇

٢٠ ویژگی که البته با قوت و ضعف در افراد مختلف وجود دارد. به گمان من خردمند واقعی کسی است که اقلاً ١٥ مورد از موارد زیر را (که مورد بیستم حتماٌ یکی از آن ها باشد) همزمان داشته باشد:

١-بسیار خوب و بادقت گوش می کنند و وسط صحبت دیگران نمی پرند. هنگام سخن گفتن دیگران، با بغل دستی خود حرف نمی زنند.

٢- سنجیده، کوتاه و دقیق سخن می گویند. در سخنانشان اثری از کنایه، تهدید، تحکم، خشونت و توهین نیست.

٣- بسیار اهل مطالعه هستند و عطش یادگیری دارند. در كنار به روز بودن در حوزه تخصصيشان، در علوم انسانى مطالعات زيادى دارند.

٤- از گفتن "نمی دانم" ابا ندارند و از تصحيح اشتباهاتشان توسط ديگران استقبال مى كنند.

٥- راستگویند. هرجا که راست گفتن را مصلحت نبينند، به جای دروغ گفتن سکوت می کنند.

٦- نگاهشان توأم با احترام و خوشامدی است. در سلام و احترام کردن به دیگران، به جایگاه اجتماعیشان توجه نمی کنند. رفتارشان با فروتنی و آرامش همراه است. چهره ای گشاده و بشاش دارند.

٧- اهل افراط و تفريط نيستند. در نگهدارى اموال عمومى و محيط زيست كوشش مى كنند و از جيب ديگران خرج نمى كنند.

٨- نسبت به باورها و نظریاتشان تعصب ندارند و مدام آن ها را پالايش مى كنند. از اين روى، نظر مخالف را با گشاده رویی می شنوند و پيش داورى نمى كنند.

٩- گفتار و کردارشان با تغییر منصب و مسئولیتشان تغییر نمی کند. در مديريتشان اهل كار گروهى و تعامل هستند.

١٠- روابطشان بر تصميماتشان تأثير نمى گذارد و سفارش پذير نيستند. براى خوشايند ديگران اظهار نظر مساعد نمى كنند.

١١- به مکان نشستنشان در مجلس حساسیت ندارند. روی اولین صندلی که خالی باشد می نشینند.

١٢- برای به دست آوردن مسئولیتی با دیگران، مستقیم یا غیر مستقیم، مذاکره یا لابی نمی کنند.

١٣- برای دیده شدن تلاش نمی کنند. داوطلب عکس گرفتن یا مصاحبه کردن نیستند. تلاش نمى كنند كه كارها را به نام خود تمام كنند.

١٤- بسیار نکته بین هستند. از تکرار گفته هایشان پرهیز می کنند و در سخنانشان همیشه نکات تازه و بدیع یافت می شود. در موضوعات خارج از تخصصشان اظهار نظر نمى كنند.

١٥- از پذیرش همزمان چند مسئولیت پرهیز می کنند. اگر مسئولیتی را بپذیرند برای تحقق اهداف آن بسیار تلاش می کنند.

١٦- افراد را قضاوت نمی کنند و در خصوص پیشینه، اعتقادات و احوالات خصوصی افراد کنجکاوی و تجسس نمی کنند. به جای سخن گفتن از افراد، از افکار و اندیشه ها سخن می گویند.

١٧- مسئوليت اشتباهاتشان را مى پذيرند و از اعتراف به خطا يا شكست خود طفره نمى روند. در پذيرش اشتباه، فرافكنى هم نمى كنند.

١٨- وارد محاجّه و یکی به دو نمی شوند و حاضر جوابى هم نمى كنند و در برابر تندی و توهین نیز صبور و با سعه ی صدر هستند !!!

١٩- به هیجانات خود مسلط هستند. در رفتارشان خشم، ترس، اضطراب یا شادی مفرط دیده نمی شود.

٢٠- به هیچ کدام از ویژگی های بالا تظاهر نمی کنند.

اگر چنین افرادی را می شناسید، قدر آن ها را بدانید. آن ها در این زمانه ی پرآشوب مانند گُل هایی هستند که در شکاف صخره ها گم شده اند. جامعه ی بالنده و آرمانی از این گونه افراد در لایه های زیرین خود بیشتر دارد. کشوری که هِرم خردمندی در آن وارونه باشد، یعنی هرچه بالاتر روی بیشتر از جنس خردمندان بیابی، جامعه ی سالم و رهیده ای است.
🙋‍♂🌹🌹🌹

 

تلفن به مثابه یک رسانه

🌿 تلفن به مثابه یک رسانه
 
 💎وقتی برای نخستین بار  با کسی تماس می گیریم، خوب است قبلش پیام بدهیم و خودمان را معرفی کنیم و بگوییم امکان تماس گرفتن هست؟ خیلی از افراد شماره های ناشناس را پاسخ نمی دهند.

📱 وقتی با کسی تماس می گیریم و جواب نمی دهد، به او پیام بدهیم، خودمان را معرفی کنیم و بنویسیم در صورت امکان با ما تماس بگیرد.

📱 این روزها به دلایل مختلف امکان دارد شماره تماس ما در گوشی دیگران پاک شود، از این رو اگر زنگ می زنیم و طرف مقابل ما را نمی شناسد، نگوییم: بی معرفت! دیگه ما رو فراموش کردی! نارفیق! دوستای تازه پیدا کردی و ...

به جای این حرف ها عذر طرف مقابل را بپذیریم و حرف مان را بزنیم. چون هیچ بعید نیست فردا شماره های گوشی خودمان هم پاک شود.

📱 عمر شوخی هایی مثل «اگه گفتی من کی هستم؟!»، « نه! کمی بیشتر فکر کن ببین صدامو نمی شناسی و ...» به سرآمده است، مردم اعصاب و حوصله این چیستان ها را ندارند. سلام و علیک کنیم و خودمان را معرفی کنیم. خلاص!

📱 ما از وضعیت کاری، روحی و موقعیت طرف مقابل خبر نداریم، وقتی با کسی تماس می گیریم، بعد از معرفی خودمان بپرسیم « الان امکان صحبت کردن دارید یا نه؟» اگر گفت نه!.. درک کنیم و در یک موقعیت مناسب تماس بگیریم.

📱 اگر رانندگی می کنیم به تلفن پاسخ ندهیم. اگر متوجه شدیم کسی که آن طرف خط ماست، رانندگی می کند یا عذرخواهی کرده و قطع کنیم یا تماس را بسیار کوتاه کنیم.

📱این که شماره تلگرام یا واتساپ کسی را داریم، دلیل نمی شود هر پستی را که می پسندیم، برایش ارسال کنیم. در ارسال اخبار بد، تلخ و گزنده هم به شدت صرفه جویی کنیم. دلیلی ندارد حال دیگران را بد کنیم. از ارسال صبح بخیرهای کیلویی با عکس دسته گل و فنجان چای هم جداً خودداری کنیم. هیچ جذابیتی ندارد. دستکم برای من ندارد!

📱 اگر کسی در تلگرام آنلاین است یا در اینستاگرام پُست می گذارد دلیل نمی شود حتماً اگر آن لحظه تماس می گیریم وظیفه دارد پاسخ ما را بدهد و اگر ندهد یعنی «دوچمون نداله!» و « ما را تحقیر کرده و به پشیزی فروخته است»! نه! ممکن است دل و دماغ پاسخ دادن نداشته باشد. همدیگر را درک کنیم.

📱 شب، زمان استراحت اکثر انسان هاست. تماس های «کاری» مان را در طول روز بگیریم. آن چند دقیقه را به خودمان و دیگران استراحت بدهیم.

📱 در تاکسی، اتوبوس، مترو یا جاهای عمومی تلفنی حرف نزنیم، اگر می زنیم داد نزنیم، اگر داد می زنیم، فحش ندهیم، اگر فحش می دهیم فحش جنسی ندهیم و ...!

📱 و دست کم هزار نکته دیگر در مورد یک تلفن زدن ساده. همه ما به یاد گرفتن محتاج هستیم. همه ما، بدون هیچ استثنایی.


✍️ نوشته: احسان محمدی
🔴 برگرفته از:    savaderasanei@
🔺برداشت ازکانال شوق تغییر ۹۷.۱۱.۵

🔻🔻🔻🔻
@mrshkyaddasht🌹

 

پایان شبِ سیه....

‍   پایان شبِ سیه....

‍ 🌷🌷

در نومیدی بسی امید است
               پایان شبِ سیه، سپید است
                                       "نظامی"

دکتر "محمّدعلی اسلامی‌ندوشن" نویسنده‌ای که هیچ گاه امیدِ پوچ و روحیه‌ی پوشالی به خوانندگان و مردم میهنَش نداده و همواره جانب حقّ و اعتدال را نگاه داشته است؛ اگر از نصیحت‌های این دانشمند فرزانه ملالی به خاطر نمی‌نشیند به این دلیل است که داروی تلخِ نصیحت را با شهد شیرین قلم توانمندش می‌آمیزد؛
در دورانی که یأس و نومیدی در چهره‌ی اکثریت افراد موج می‌زند و نگرانی از هرسو راهی به جانب ما می‌یابد، شاید خالی از لطف نباشد که یکی از امیدوار کننده‌ترین متن‌های ایشان که با نگاهی پُر مهر و قلمی روح‌افزا نگاشته شده است را بخوانیم
(این متن در آستانه‌ی ورود به قرن بیست‌و‌یکم نوشته شده است)🌷🌷


* در گیر‌و‌دار زیر و بم‌ها، من این موهبت را داشته‌ام که همواره امید به ایران را در خود زنده نگاه دارم؛
پیش‌آمدهای دلسرد کننده‌ای بوده است که ناشکیبایان را تنگ حوصله کند_ که شاید هم حقّ داشتند_ زیرا هیچ‌کس دوباره به دنیا نمی‌آید، امّا وقتی مجموع را در نظر بگیریم، یعنی جغرافیا، تاریخ، همسایگان و اتّفاق‌ها... انصاف خواهیم داد که هر ملّت دیگری هم بود بهتر از ایرانی نمی‌توانست از عهده برآید.
اکنون که به قرن بیست‌و‌یکم ورود می‌کنیم و هزاره‌ای را پشت سر می‌نهیم، جا دارد که قدری خود را واببینیم: که هستیم و چه هستیم؟ "مگر بهره‌ای گیرم از پند خویش"...
تاریخ پر از حکمت و عبرت است و مأموریت ایرانی به پایان نرسیده...
ما ملّتی هستیم که پیر شده است، ولی نه از آن پیرها که حافظ می‌گفت "از میکده بیرون شو".
این کشور چون درخت کهنی است که می‌تواند شاخسار تازه بیاورد. رفت و بازگشت در تاریخِ ایران کم نبوده است، ولو مرا به ساده‌لوحی متّهم کنند، این دو بیت فخر گرگانی را در مرکز باور خود نگاه می‌دارم:
مــرا گویند زو امّیـد بردار
که نومیدی امیدت ناورد بار
همی‌گویم به پاسخ تا به جاوید
به امّیدم به امّیدم به امّید!

جای دیگر گفته‌ام و تکرار می‌کنم که همواره از بخت خود شکرگزارم که در این کشور به دنیا آمده‌ام و زبانم فارسی است. ما در این دوران به مثابه‌ی آن است که چکیده‌ای از کلّ تاریخ را زیسته‌ایم. نیز سرمایه‌ی ادبی ما به گونه‌ای است که می‌شود گفت همه‌ی طپش‌های قلب بشریّت را در خود ثبت کرده است، و این با همه‌ی سخت و سُستش به ما امکان می‌دهد که سرشار زندگی کنیم.
پس از گذشتن یک دوران پُر تب و تاب، اینک حرفی که بر سر زبان‌هاست این است: اکنون چه؟
جوابی که من برای خود دارم آن است که در قدم اوّل باید به خود اعتماد ورزیم. ما در طیّ تاریخ نشان داده‌ایم که ملّت کوچکی نبوده‌ایم، چرا اکنون فکر کنیم که جز این است؟ جای حرف نیست که مشکلات دنیای امروز بسیار است، ولی تواناییِ انسان هم به موازیِ مشکلات جلو می‌رود. این غزل حافظ حاوی هشدار و امید هر‌دوست:

ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی
چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی
بازِ ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی
این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را
در کارِ رنگ و بوی نگاری نمی‌کنی
ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمّل خاری نمی‌کنی
در آستین جان تو صد نافه مُدرّج است
وآن را فدای طرّه‌ی یاری نمی‌کنی
ساغر لطیف و دلکش و مِی،افکنی به‌خاک
و اندیشه از بلای خماری نمی‌کنی
حافظ برو که بندگی بارگاه دوست
گر جمله می‌کنند، تو باری نمی‌کنی


* فرودین ۱۳۷۸ خورشیدی
#کارنامه‌ی_چهل‌ساله

 @sarv_e_sokhangoo

چهار اصطلاح غلط

 چهار اصطلاح غلط 

 

🔵 چهار اصطلاح غلطی که نیاز به اصلاح دارد:

۱- خدا بد نده:
این کلام بی معرفتی به پروردگار است.
زیرا خدای تعالی در قرآن فرموده:
هیچ خوبی به شما نمیرسد مگر از ناحیه خدا و هیچ بدی به شما نمیرسد مگر از ناحیه خود شما (که بخاطر اعمال خودتان است)

۲- عیسی به دین خود، موسی به دین خود:
این جمله معنای صحیحی ندارد.
زیرا بین پیامبران خدا، کوچکترین اختلافی نبوده و همه آنها مردم را به توحید و یکتاپرستی دعوت میکردند و عقیدۂ یکسانی داشتند.

۳- ولش کردی به اَمان خدا:
این حرف کفر آمیز است.
زیرا اگر کسی مال یا فرزند خود را به امان خدا بسپارد که غمی نیست. بهتر است بجای این کلام گفته شود:
"ولش کردی به حال خودش"

۴- انسان جایز الخطاست:
این حرف نیز غلط است، زیرا انسان برای خطا کردن جایز نیست.
بهتر است بگوییم انسان "ممکن الخطا" است.
یعنی ممکن است خطا کند و بهترین خطا کنندگان، توبه کنندگان هستند.

✍️ مهدیه الهی قمشه‌‌ای

یک دقیقه سکوت....


یک دقیقه سکوت....
.:
🍃🍃

یک دقیقه سکوت....
به خاطر خجالت کشیدن مردی که درآمدش کفاف زندگیشو نمی داد و پای رفتن به خونه رو نداشت.

یک دقیقه سکوت
به خاطر شرمندگی مردی که لباس چروکیده دست دوم رو به نام جنس خارجی تنِ بچّش کرد و به رویش خندید و در خفا اشگ ریخت!

یک دقیقه سکوت
به خاطر زنی که با شرافت تمام غرورش را زیر پا گذاشت و خونه تکونی دیگران رو انجام داد و خانم خونه اربابی کرد براش، ولی تسلیم هیچ نامردی نشد!

یک دقیقه سکوت
به خاطر تبسّم مصنوعی بر کنج لب زنی که چرخ کرده سنگدونی مرغ رو به جای گوشت چرخ کرده بخوردِ بچه ی در آرزوی کبابش داد!

یک دقیقه سکوت
به خاطر مستاجری که سر درد رو بهونه کرد و دستمال بر سر بست و پتو بر سر کشید و گریه کرد که صاحبخونه در قبال اجاره های عقب افتاده جوابش کرده بود!

یک دقیقه سکوت
به خاطر بچه ای که خجالت کشید و توی کوچه نیومد و با حسرت از لای در همبازی های لباس نو بر تن رو دید، زد زیر گریه!

یک دقیقه سکوت
به خاطر صدها هزار مردی که در این اوضاع وخیم اقتصادی کارشان را از دست داده اند و شرمنده زن و بچه ی شان شده اند و هر روز خبر اختلاس میلیاردها دلار پول بیت المال را می شنوند!

یک دقیقه سکوت به خاطر مرگ انسانیت، مرگ تفکّر و مرگ منو تو....

معنی چند اصطلاح ایرانی!/طنز


معنی چند اصطلاح ایرانی!/طنز


#اصلاح_طلب_ایرانی : اصلاح طلب ایرانی موجودی‌ست که برای اصلاح کوچک‌ترین چیز حداقل به ۵٠ سال زمان نیاز دارد ‼️
 
#اصولگرای_ایرانی : اصولگرهای ایرانی موجوداتی ناشناخته در جهان‌ به شمار می روند که‌برای رسیدن به قدرت هیچ اصولی ندارند و بـرای حفظ ارزش‌ های اسلام و فقط برای رضای خدا با خود شیطان هم همکاری می کنند ‼️
 
#ناسیونالیست_ایرانی : چهار دقیقه زمان لازم دارید که متوجه شوید 90% ناسیونالیست‌های ایرانی همان فاشیست‌ نازی هستند که معتقدند خاک و خون‌شان مقدس است و نژاد آن ها بهترین وخالص‌ترین نژاد در جهان است ‼️
 
#سلطنت_طلب_ایرانی : سلطنت طلبان ایرانی تنها سلطنت طلبان جهان هستند که می خواهند حکومت جمهوری تشکیل بدهند ‼️
 
#کمونیست_ایرانی : کمونیست‌های ایرانی غالبا انسان‌های شریفی هستند که دوست دارند به فقرا ، یتیمان و درماندگان کمک کنند و با فحشا مبارزه کنند . در واقع تنها مذهبی‌های حقیقی کمونیست‌ها هستند که به خدا اعتقاد ندارند ‼️

#حکومت_ایرانی : حکومت ایرانی تنها حکومت جهان است که به هیچ دوستی روی زمین نیاز ندارد، ولی همیشه به تعداد زیادی دشـمـن محتاج است تا بدبختی‌های کسور را گردن او بیندازد . به همین دلیل دائما تعدادی از دوستان سابق خود را با برچسب فتنه گر از کشور بیرون می‌کند تا آن ها هم دشمنش شوند ‼️
 
#مذهبی‌_ایرانی : چون می دانند که قدرت انسان‌ رافاسد می کند، به هیچ شکلی حاضر نیستند کوچک‌ترین بخش قدرت را در اختیار مردم قرار بدهند . آن ها دوست دارند مردم ایران به بهشت بروند ، آن ها دوست دارند میلیاردرها را نابود کنند و خودشان میلیاردر شوند ، آن ها دوست دارند همه ساکت بمانند و خودشان هرچه دلشان می خواهد بگویند ، آن ها دوست دارند بنزسواران اشرافی از بین ببرند ،ولی خودشان مازراتی سوار شوند ، آن ها دوست دارند جلوی رفتن مردم به ترکیه را بگیرند، ولی خودشان در لاس وگاس دیده شده‌اند ‼️
 
#طنزنویس_ایرانی : تنها طنزنویسانی هستند که وقتی مردم نوشته‌های آن ها را می خوانند، به جای خندیدن زار زار گریه می‌کنند ‼️

مغازه ای با 90 کلید دریک روستا!


مغازه ای با 90 کلید دریک روستا!


شایدباورش سخت باشه، ولی اعتماد و صداقت در روستای قوزلو از توابع شهرستان ملکان باعث شده صاحب تنها مغازه ی روستا کلید مغازه را در اختیار تمام 90 خانوار ساکن آن قرار دهد!

حسین لطفی می گوید: 

به دلیل اعتماد و صداقتی که بین مردم روستا حاکم است، با هزینه شخصی کلیدهایی از مغازه خود تهیه و در اختیار تمام ساکنان روستا قرار داده ام.

وی گفت :چون دراکثر اوقات در مغازه نیستم، مردم روستا هر زمان چیزی نیاز داشته باشند، بدون حضور من موارد مورد نیاز خود را از مغازه برداشته و هزینه آن را در صندوق می گذارند!
اینجا دیگه قضیه خیلی جالب میشه: کسانی که پول به همراه نداشته باشند، لیست کالاهای خریداری شده را می نویسند و پس از چند روز هزینه آن را می پردازند و حتی افرادی که به پول نیاز داشته باشند، از صندوق مغازه مبلغ مورد نیاز خود را برداشته و پس از بر طرف کردن نیاز خود، آن را پس می دهند!


علی رحیم زاده دهیار روستای قوزلو نیز گفت: تاکنون در این روستا هیچ سرقت و یا خلافی اتفاق نیفتاده و هیچ پرونده قضایی تشکیل نشده است .

شهرستان ملکان با 110 هزار نفر جمعیت در 155 کیلومتری تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی واقع شده است.

دوازده نکته اخلاقی

دوازده نکته اخلاقی


🌷🌷🌷
اين دوازده جمله را حتماً بخوانيد
❤️❤️❤️
۱_یادت باشه تا خودت نخواي، هيـچ کس نمي تونه زندگيتو خراب کنه.

۲_یادت باشه که آرامش رو بايد تو وجود خودت پيدا کني.

۳_یادت باشه خدا هميشه مواظبته.

۴_يادت باشه هميشه ته قلبت يه جايي براي بخشيدن آدما بگذاري ....        

۵_منتظر هيچ دستي در هيچ جاي اين دنيا نباش ...اشک هايت را با دست هاي خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند.

۶_زبان استخواني ندارد، اما آن قدر قوي هست که بتواند قلبي را بشکند.
مراقب حرف هايمان باشيم  .

۷_گاهي در حذف شدن کسي از زندگيتان حکمتي نهفته است .اين قدر اصرار به برگشتنش نکنيد.

۸_آدما مثل عکس هستن،زيادي که بزرگشون کني، کيفيتشون مياد پايين.

۹_زندگي کوتاه نيست ، مشکل اينجاست که ما زندگي را ديرشروع مي کنيم.

۱۰_دردهايت را دورت نچين که ديوار شوند ، زيرپايت بچين که پله شوند…

۱۱_هيچ وقت نگران فردايت نباش ، خداي ديروز و امروزت ، فرداهم هست…
 اگر باشي ...❤️

۱۲_ما اولين دفعه است که تجربه بندگي داريم، ولى او قرن هاست که خداست.

🌷🌷🌷

ریشه‌ی چند اصطلاح عامیانه


💭ریشه‌ی چند اصطلاح عامیانه

زپرتی: واژه ی روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است. در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش به هم ریخته است.

هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی I shall have به معنی من خواهم داشت را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژه ی مسخره آمیز را برای هر واژه ی عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه (به کار می‌برند.

چُسان فسان :از واژه ی روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.

شر و ور :از واژه ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.

اسکناس: از واژه ی روسی Assignatsia که خود از واژه ی فرانسویAssignat به معنی برگه دارای ضمانت گرفته شده است.

فکسنی: از واژه ی روسی Fkussni به معنای بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنای بی خود و مزخرف به کار برده شده است.

نخاله: یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

آکبند: آیا می دانستید کلمه آکبند نه کلمه ای لاتین است و نه فارسی؟قدیما که بندر آبادان بهترین بندر ایران بود و کشتی های تجاری اون جا بارشون رو تخلیه می کردند روی بعضی از اجناس که خیلی مرغوب بودند، نوشته شده بودUK BAND  یعنی بسته بندی شده انگلیس ولی آبادانی های عزیز اون رو آکبند می خوندند و همین طوری شد که این تلفظ اشتباه در تمام ایران منتشر شد و همه به جنسی که بسته بندی شده می گن آکبند./ کانال علوم انسانی


asriran.com
کانال عصرایران در ویسپی:
https://wispi.me/channel/asriran

30 ویژگی کسانی که کتاب نمی خوانند


30 ویژگی کسانی که کتاب نمی خوانند



✍️ دکتر محمود سریع القلم
پژوهشگر توسعه


1-خیلی راحت تحت تأثیر تبلیغات و Propaganda  قرار می گیرند؛

2-حرف های تکراری می زنند؛

3-دایره ی واژگان آن ها بسیار محدود است؛

4-خود را نمی شناسند؛

5-با هیجان و احساس زندگی می کنند؛

6-بخش استدلالی ذهن آن ها تقریباً تعطیل است؛

7-استعداد پوپولیست شدن را پیدا می کنند؛

8-قوای عقلی آن ها پرورش نیافته است؛

9-بر آنچه می گویند، خیلی کنترل ندارند؛

10-گوش کردن به دیگران را نمی آموزند؛

11-مستعد پذیرش شایعات هستند؛

12-اهمیت متفاوت بودن انسان ها را کشف نمی کنند؛

13-مغز، حالت سولفاته پیدا می کند؛

14-غلظت یادگیری آن ها به شدت کاهش می یابد؛

15-فرصت فکر کردن در زندگی را از دست می دهند؛

16-با واژه «انتقاد» بیگانه اند؛

17-زمینه های تداوم اقتدارگرایی را فراهم می آورند؛

18-حرف های نسنجیده زیاد می زنند؛

19-منافع خود را به خوبی تشخیص نمی دهند؛

20-با واژه «مشورت» ناآشنا هستند؛

21-حکومت ها را خوشحال می کنند؛

22-باعث می شوند که نظام حزبی در یک کشور شکل نگیرد؛

23-زود عصبانی می شوند؛

24-از حقوق شهروندی خود و دیگران ناآگاه هستند؛

25-برای رشد فکری و شخصیتی، احساس نیاز نمی کنند؛

26-در همه زمینه ها، اظهار نظر می کنند؛

27-راحت بر دیگران القاب می گذارند؛

28-تفاوت بین توهم و غیرتوهم را نمی دانند؛

29-تعریفشان در خصوص زندگی، از غرایز انسانی فراتر نمی رود؛

30-نمی دانند جهل چیست.

منبع: کانال دکتر سریع القلم👇
@sariolghalam


@MyAsriran

http://wispi.me/channel/asriran

فرهنگ یعنی....

فرهنگ یعنی....


فرهنگ یعنی:
بدون اجازه کسی از او فیلم و عکس نگیریم...
فرهنگ یعنی:
میزان درآمد و حقوق دیگران به ما ربطی ندارد...
فرهنگ یعنی:
کسی تو گوشی خود عکسی به ما نشان داد، عکس های قبلی و بعدیش را نبینیم...
فرهنگ یعنی:
تا در جمعی نشستی سریع دو تا اصطلاحی که در یک کتاب خوانده ای را به رخ دیگران نکشی...
فرهنگ یعنی:
خودت را صاحب نظر ندانی تا رسیدی به کسی در مورد مدل مو و رنگ مو آرایشش و چاقی و لاغری او نظر دهی...
فرهنگ یعنی:لهجه دیگران را مسخره نکنیم...
فرهنگ یعنی:
تا از خونه کسی بیرون آمدیم و در را بستیم ،شروع نکنیم به بدگویی و غیبت از میزبان...
فرهنگ یعنی:
دوست هایت را مقابل جنس مخالف ضایع نکنی...
فرهنگ یعنی:
آشغال از ماشین بیرون نریزیم...
فرهنگ یعنی:
از چشمی درب خانه مان رفت و آمد همسایه ها را چک نکنیم...
فرهنگ یعنی:
اگر کسی برایمان کادو خرید، سریع قیمت آن را در نیاوریم...
فرهنگ یعنی:
به خاطر یک دقیقه پیاده روی دوبل پارک نکنیم...
فرهنگ یعنی:
رعایت نکردن قوانین رانندگی نشانه زرنگی ما نیست...
به خاطر خودمان و نسل بعدمان فرهنگ سازی کنیم و زندگی را زیبا بسازیم و از لحظاتمان لذت ببریم...

از زندگی عشق بخواهیم!

 از زندگی عشق بخواهیم!


💎هی می نشینیم می گوییم:

اگر خوشگل تر بودم...
اگر پولدار تر بودم...
اگر در یک شهر دیگر زندگی می کردم...
اگر از کشو‌‌ر خارج می شدم...
اگر یک دهه زودتر به دنیا آمده بودم...
یا اگر الآن برای خودم اسم و رسمی داشتم،
لابد اِل می شد و بِل می شد!

ولی این خبرها نیست و ما این را دیر می فهمیم
 شاید ده ها سال دیرتر؛
زمانی که عمرمان را دویده ایم که در فلان خیابان،
خانه بخریم و فلان ماشین را داشته باشیم
و از فلان مارک لباس و کیف و کفش بخریم!

یک روزی می رسد که می بینیم به هرچه که فکرش را می کردیم رسیدیم ،ولی حالمان جوری که فکرش را می کردیم، نشد!

و آن روز است که می فهمیم روزهای زندگی را برای ساختن آینده از دست دادیم!
آدم های اطرافمان را که شاید هم ناب بودند،
 برای به دست آوردن آدم های دیگر از دست دادیم...
و از همه بدتر خودمان را برای رسیدن به اهدافمان، گم کردیم...

بهتر است خانه ی ذهنمان را بکوبیم و از نو بسازیم.
بهتر است خودمان را برای پولدارتر شدن و آدم حسابی تر شدن نکوبیم و نابود نکنیم.

 از زندگی عشق بخواهیم،
عشق به آدم های نابی که سرنوشت در مسیرمان می گذارد!

✍️ دكتر احمد حلت

↶【به ما بپیوندید 】↷
_______
🌍  🌍

ﭘﺮﺗﻮ ﻋﺸﻖ

 ﭘﺮﺗﻮ ﻋﺸﻖ

 

ﭼﻨﺪﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﺮﺍﻣﻲ، ﺁﻗﺎﻱ ﺩﻛﺘﺮ ﺩﻳﻨﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﻲ ﺑﻪ ﺍﻓﺎﺿﺔ ﻋﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﻘﻮﻻﺕ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺭﻭﺑه ﺮﻭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﻲ ﻣﻲﺁﻳﺪ، بخش هاﻳﻲ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﻘﻞ ﺍﺯ ﻣﻨﻈﺮ ﺣﻜﻤﺖ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﺎ ﺁﻗﺎﻱ ﺩﻛﺘﺮ ﻣﻨﺼﻮﺭﻱ ﻻﺭﻳﺠﺎﻧﻲ ﺑﻴﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﺍﻳﻨﺘﺮﻧﺘﻲ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻠﺨﻴﺺ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪﺍﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ .
ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ ﻋﺸﻖ ﺗﺎﺑﻊ ﻫﻴﭻ ﻗﺎﻋﺪﻩﺍﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻋﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺑﮕﺮ ﻭ ﺿﺎﺑﻄﻪﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺸﻖ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻳﮏ ﻣﺄﻣﻮﺭﻳﺖ ﺳﻨﮕﻴﻦ، ﭘﺎ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭﻱ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﺖ ﻋﺸﻖ، ﺟﺴﺎﺭﺕ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﺮﻣﺘﺶ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺎ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ .
ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺸﻘﻲ ﻣﻲﮔﺮﺩﻳﺪ ﮐﻪ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﻭ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻋﺎﻟﻢ . ﻣﻦ ﻋﺸﻘﻲ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﺗﺎ ﮐﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ، ﻧﻤﻲﺷﻨﺎﺳﻢ ! ﺍﺻﻼً ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺸﻖ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻭﻝ ﻋﺎﻟﻢ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﻌﺪﺍً ﻋﺸﻖ ﺑﻴﺎﻳﺪ؛ ﻗﻀﻴﻪ ﻭﺍﺭﻭﻧﻪ ﺍﺳﺖ ! ﻃﺒﻖ ﺑﻴﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺎﻟﻲ، ﻋﺎﻟﻤﻲ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻋﺸﻘﻲ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﮐﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ . ﺍﺻﻼً ﻋﺎﻟﻢ ﭘﺮﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ‌ ﺍین که ﻋﺎﻟﻤﻲ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻋﺸﻘﻲ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﺳﻴﺮ ﻭ ﺳﻔﺮﻱ ﻣﻲﮐﻨﺪ . 

ﻋﺎﻟﻢْ ﭘﺮﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ . ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﻳﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ، ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻲ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩﻳﺪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﻫﺮ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﻲ، ﻫﺮ ﺩﻗﺖ ﻭ ﻇﺮﺍﻓﺘﻲ ﻭ ﻫﺮ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ‏[ ﻭ ﮐﻤﺎﻟﻲ ‏] ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﻣﻲﺧﻴﺰﺩ . ﺍﺻﻼً ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﻋﺎﻟﻤﻲ ﻧﻴﺴﺖ .
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﺎﻥ، ﻋﺸﻖ ﺗﺠﻠﻲ ﺍﻭﻝ ﻭ ﭘﺮﺗﻮ ﺍﻭﻝ ﺍﺳﺖ، ‏« ﻓﺎﺣﺒﺒﺖُ ﺍﻥ ﺍُﻋﺮﻑ ‏» ﺍﺳﺖ؛ ﻳﻌﻨﻲ ﻋﺎﻟﻢ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﭘﺮﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ . ﭘﺲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺣﺴﺎﺏ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺘﻴﻦ ﻭ ﻗﻮﻱ ﻭ ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﺸﺶ ﺍﺳﺖ . ﻋﺸﻖ، ﭘﺮﺗﻮ ﺣُﺴﻦ ﺍﺳﺖ . ﭼﻪ ﺣﺴﻨﻲ؟ ﺣﺴﻦ ﺍﺯﻝ، ﺣﺴﻦ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ، ﺣﺴﻦ ﺑﻲ ﺣﺪ ﻭ ﺣﺼﺮ، ﺣﺴﻦ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻭ ﺣﺴﻨﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺠﻠﻲ ﺭﻭﺯ ﺍﻓﺰﻭﻥ ﺍﺳﺖ . ﻋﺸﻖ، ﻇﻬﻮﺭ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺗﺠﻠﻲ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻲ ﺍﺳﺖ . ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻴﻢ، ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﭘﺮﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.

مقدمات گفت وگو

مقدمات گفت وگو

گفت و گو دو مقدمه لازم دارد:

یکی خوب گوش کردن و  دیگر استدلال داشتن.
یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد. واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم. اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!

به همین دلیل است که کمتر مشاهده کرده ایم دو نفر بحث کنند و در آخر، یکی بگوید من از حرف های شما متقاعد شدم و از دیدگاه قبلی ام برگشتم و طرق مقابل هم بگوید فلان بخش از استدلال های شما درست بود... .
گوش کردن، آنقدر مهم و حیاتی است که در این باره، حتی کتاب هایی هم در دنیا نوشته شده است.

اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است. اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است. جامعه ای هم که مردمانش منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد.

در سال های اخیر در کلانتری های برخی شهرها، برای مراجعین دستگاه های نوبت دهی تعبیه شده است؛ دوستی مطلع می گفت از وقتی که این سیستم تعبیه شده است، تعداد افرادی که قبل از به جریان افتادن پرونده هایشان با یکدیگر مصالحه می کنند، اندکی اما معنا دار، افزایش یافته است. علت نیز البته نه خود دستگاه نوبت دهی که فرصت چند دقیقه ای است که طرفین دعوا تا رسیدن نوبت شان در اختیار دارند و می توانند در این چند دقیقه کوتاه با یکدیگر گفت و گو کنند و به این نتیجه برسند که بهتر است با مسالمت، مشکل را حل کنند.

وقتی فرهنگ گفت و گو نباشد، حتی مسوولان کشور نیز به جای آن که باهم رو در رو حرف بزنند و حرف بشوند، از روش مونولوگ استفاده می کنند، بدین گونه که هر کدام، از تریبون های خاص خودشان سخن می گویند تا در همان لحظه، جواب نشنوند و خدای ناکرده، گفت و گو صورت نگیرد! در جامعه مونولوگ محور، هر کسی سنگی می زند و در می رود.

فقدان فرهنگ گفت و گو خانواده ها را از هم می پاشد،  سیاست را به تنش می کشد، تجارت را کند می سازد، علم را متوقف می کند، دوستی ها را آکنده از سوء تفاهم می کند، بدگمانی را در همه سطوح از خانواده تا کلان کشور رواج می دهد و ... .

علی اصغر عیسی خانی

از مردم ایران می ترسم!


از مردم ایران می ترسم!

چند سال پیش که استان گیلان و شهر رشت برف سنگینی بارید و شهر چند روزی دچار بحران شده بود، از دوستی شنیدم که نان لواش هر بسته تا بیست هزارتومان فروخته شد؛

قبل از زلزله کرمانشاه، قیمت کانکس حدود یک و نیم تا دو میلیون بود و پس از زلزله قیمت کانکس به حدود هفت میلیون رسید.

با یک برف که شهر تهران به بحران رسیده، قیمت کرایه تاکسی از فرودگاه امام تا شهر تهران به یک میلیون رسیده است؛

این که مسٸولین مدیریت بحران بلد نیستند، عجیب نیست، چون مدیریت یک تخصص آموختنی است که این عزیزان نیاموخته اند.

اما چه بلایی بر سر انسانیت آمده است!!؟ خیلی دوست دارم کسانی که در شهر رشت نان لواش را بسته ای بیست هزارتومان به مردم فروخته اند از نزدیک ببینم؛ برایم جالب است فروشنده کانکس هفت میلیونی خانواده دارد یا نه؟ راننده تاکسی که کرایه یک میلیونی از مسافرش طلب می کند ، به کدام خدا اعتقاد دارد؟؟

حتما فیلم دوربین مخفی ایرانی که اخیرا منتشر شد دیده اید که مردم عادی کوچه و خیابان چگونه پول های یک نابینا را با وقاحت تمام می دزدند!

من از مردم ایران می ترسم!

از خودم به عنوان یک معلم دانشگاه خجالت می کشم که در تربیت این نسل مسٸولیت داشته ام و درست تربیت نکرده ام، معلمان مدرسه ، روحانیون و وعاظ، صدا و سیما، آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد و ... همه کسانی که به هر نحو سهمی در فرهنگ سازی داشته ایم، باید خجالت بکشیم.

وقتی شنیدم در بحران هسته ای و سونامی شهر فوکوشیما، پنجاه نفر داوطلب شدند برای خنک نگهداشتن رآکتور هسته ای (مرگ ) تا مردم شهر فرصت پیدا کنند از شهر خارج شوند، درجه شرمساری ام بیشتر می شود.

وقتی شنیدم در زمان تخریب برج های دوقلو در یازده سپتامبر تاکسی های شهر نیویورک مردم را رایگان جابه جا می کردند، از شدت خجالت آب می شوم.

من از مردم ایران می ترسم!!

من به خاطر تمام کوتاهی هایم در عرصه فرهنگ اجتماعی از تاریخ ایران شرمسارم.

 ✍️دکتر امید هاشمی
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo

ویژگی های عشق

ویژگی های عشق


عشق باید خوش‌خویی بیاورد، نه تنگ‌خویی. باید گشاده‌دستی بیاورد، نه امساک. باید شخص را آرام‌تر کند، نه مضطرب‌تر.

آن چیزی که بزرگان عشق می‌خواندند، خواه عشق الهی، خواه عشق زمینی، چنین خصایصی داشت.

در عشق آسمانی هم اگر کسی مدعی عاشق بودن باشد و از عشق به خدا سخن بگوید، امّا خوش‌خو، آرام، و ایثارگر نباشد، مدعایی گزاف داشته است.

آن حمله‌هایی که حافظ به زاهدان زمان خود می‌کرد به همین دلیل بود. او خطاب به زاهدان می‌گفت:

عبوس زهد به وجه خمار ننشیند
 غلام همت دُردی‌کشان خوش‌خویم

می‌گفت شما آدم‌های عبوس آخر به چه مناسبت خودتان را خداپرست و خداشناس معرفی می‌کنید؟

 اگر عشق به خدا درآید، تنگ‌خلقی، کج‌حوصلگی، بدرفتاری و... رخت بر خواهد بست.

نکته‌ دیگر این است که اساساً عشق امری اختیاری نیست. مقدمات عشق البته می‌تواند اختیاری باشد، ولی خودش اختیاری نیست.

 به عبارت دیگر، عشق نه به اجازه و اختیار آدمی می‌آید و نه وقتی هم که آمد، آدمی را مختار باقی می‌گذارد.

مهم‌ترین هدیه‌ای که عاشق به درگاه معشوق می‌برد، اختیار اوست و چنان‌که می‌دانیم، امور اختیاری مشمول تکلیف، حرام، حلال، واجب و مستحب واقع می‌شود، نه امور غیراختیاری.

 ما اگر از کسی بپرسیم که خواب دیدن حلال است یا حرام است؟ به ما خواهد خندید. چرا که آدمی به اختیار خواب نمی‌بیند. سعدی می‌گفت:

کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد
دامی نهاده‌ای و گرفتار می‌کنی

این نکته خیلی اصولی است که اوّلاً عاشق شدن توجه معشوق است به عاشق، که بی‌قراری را در دل او می‌افکند.

ثانیاً کاملاً از اختیار عاشق و دایره‌ تکلیف و احکام و حلال و حرام خارج است.

حال با این اوصافی که برای عشق بیان کردیم و آن‌همه برکات و خیراتی که به دنبال آن می‌آید، آیا حق است که چنین امر پر برکتی فروکوفته شود؟

 و عاشقان خوار داشته شوند یا از عاشقی خود شرمنده باشند؟ به قول حافظ:

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره‌ تو حجت موجه ماست

دکتر عبدالکریم سروش

نشنیدیم چیزی ارزان شود!

شعر طنز گل آقا برای گرانی ها: 

نشنیدیم چیزی ارزان شود!

سوء تفاهم نشود لطفا، بازار سکه و ارز در حال سقوط است و شاخص بورس در حال افزایش به شکل دندان شکن، این شعر برای 20 سال پیش است و شرح حال آن موقع به روایت گل آقا.

از نو، همه اجناس به بازار گران شد

گردید گران، آن چه که ده بار گران شد

کالای به دکان و توی حجره و پستو

هم جنس تلنبار به انبار گران شد

پوشاک گران گشت به مانند خوراکی

دارو ز برای من بیمار گران شد

نان گشته سبک وزن، که یک نوع گرانی است

بر گرده ما بار، به تکرار گران شد!

آن سبزی از شام بجا مانده که بوده است

در روز مرا قاتق ناهار گران شد

گر گوجه فرنگی است گران جای عجب نیست

چون مال فرنگ است به ناچار گران شد

هرگز نشنیدیم شود اندکی ارزان

هرچیز که هر روز به خروار گران شد

می گفت چنین با خر خود مرد دهاتی

ای خر، ز برای تو هم افسار گران شد

امسال مرو نیز ز دست ای کت و شلوار

یک سال بمان، چون کت و شلوار گران شد

 

گل آقا. شماره 84. تابستان 1371

 

منبع : سيمرغ

بازنشر : ایران گراند

نکاتی از کتاب آیین دوست یابی

نکاتی از کتاب آیین دوست یابی


شوآب می گوید: بزرگ ترین ثروت من در این دنیا توانایی من در ایجاد شوق و انگیزه در میان  انسان ها و شکوفا کردن استعداد ها به وسیله تشکر و تشویق آن هاست . هیچ چیز در دنیا به اندازه زبان نیشدار و انتقاد نا بجای یک رئیس در خفه کردن استعداد و شوق در افراد موثر نیست .من هیچ گاه ازکسی انتقاد نمی کنم ،بلکه همیشه افراد را تشویق و هدایت می کنم .

( ص 44 آیین دوست یابی کارنگی)
شوآب چنین اظهار داشت که: یکی از علت های بزرگ موفقیت کارنگی ، تعریف و تمجید و تشکراز همکاران و زیردستانش بوده است . کارنگی تا آخرین لحظه ی مرگ هم دست از تعریف دیگران برنداشت و حتی دستور داد روی سنگ قبرش این جمله را حک کنند : 

« در این قبر کسی خفته است که خوب می دانست چگونه همکارانی با هوش تر وورزیده تر از خود پیدا کند.»
( کتاب آیین دوست یابی کارنگی)

بنیامین فرانکلن که در زمان جوانی، انسان بی ملاحظه ای بود ،بعدا" به حدی در ارتباط و معاشرت با مردم زبر دست شد که او را لقب سفیر بزرگ آمریکا به فرانسه فرستادند . رمز توفیق او چه بود؟اوگفت : 

« من از هیچ کسی انتقاد نمی کنم و همیشه افراد را تشویق می کنم .»
اگر می خواهید از رفتار کسی شکایت وانتقاد کنید، ابتدا بفهمید که چرا این چنین رفتاری می کند وجوردیگر نیست .
« گذشت از مردم در نتیجه شناختن آنها به دست می آید .»
دکتر جانسن بیان می کند: حتی خداوند بزرگ و بلندمرتبه هم به قضاوت در باره مردم نمی پردازد مگر پس از مرگ انسان».

پس چرا من وشما چنین کاری را انجام دهیم؟
ما به فرزندان ، همسر ، افراد فامیل وکارمندان خود غذای مادی می دهیم، ولی آیا تا به حال به آن ها غذای اعتماد به نفس ومناعت طبع داده ایم؟ ما به آن ها ساندویچ ونان می دهیم تا نیرو بگیرند .امّا در گفتن حرف های دوست داشتنی و تعریف و تشویق که در ضمیر تاخودآگاهشان سال ها می ماند، تفریط می کنیم .

( کتاب آیین دوست یابی کارنگی)

یاد بگیریم که...

یاد بگیریم که...


سلام

همواره یاد بگیریم به دیگران و دوستانمان احترام بگذاریم.
یاد بگیریم که کارهای دیگران به ما مربوط نیست.
یاد بگیریم که جلوی کنجکاوی های بی دلیلمان را بگیریم.
یاد بگیریم که در زندگی خصوصی انسان ها تجسس نکنیم.
یاد بگیریم که به شخصیت خود و دوستانمان احترام بگذاریم.
یاد بگیریم که به دوستان دوستانمان هم احترام بگذاریم.
یاد بگیریم که برای حریم خصوصی انسان ها ارزش قائل شویم.
یاد بگیریم که شخصیت خود را حفظ کنیم و در ارسال پیام به کسانی که نمی شناسیمشان همواره دقت بیشتری کنیم.
یاد بگیریم که حرمت دوستان و اساتیدمان را نگه داریم تا خدای نکرده دوستانشان به آن ها شکایت نکنند که بعضی از دوستانتان با پیام های بی محتوا موجب تکدر خاطرشان شده اند.
یاد بگیریم که شبکه های اجتماعی کاتالوگی از انسان ها نیست تا هرگونه که خواستیم با آن ها برخورد کنیم.

یاد بگیریم که دروغ نگوییم.
یاد بگیریم که نقاب نزنیم.
یاد بگیریم که خودمان باشیم.
بی آلایش - ساده و بی ریا باشیم.
یاد بگیریم که کراوات و یا آرایش برای ما شخصیت نمی آورد.
یاد بگیریم که ثروت ما خانه و ماشین و زمین نیست . ارزشمندی وجودمان و شخصیتمان و تعاملاتمان و صداقتمان و دوستانمان ثروت است.
یاد بگیریم که تعداد دوستانمان ملاکی برای ارزشمندی ما نیست.
یاد بگیریم که مرهمی باشیم برای یکدیگر نه زخم دل.
یاد بگیریم که برای شخصیت اطرافیانمان ارزش قائل شویم.
یاد بگیریم که اگر کسی چیزی را به رویمان نمی آورد، دلیل بر حماقت او نیست.
یاد بگیریم که بزرگ اندیش باشیم، ولی به جزئیات هم توجه کنیم.
یاد بگیریم که تا مطمئن نشدیم خاطره سازی نکنیم.
یاد بگیریم که همواره قدری بیشتر از نیاز مهربان باشیم.
یاد بگیریم که ارزشمند باشیم و ارزشمند زندگی کنیم.
یاد بگیریم که با رفتارمان کسی را بی ارزش جلوه ندهیم !!!

آرام بگیر تا بزرگ شوی!

 آرام بگیر تا بزرگ شوی!


قشنگه👌

دلگیر مباش..!
از مرغانی که نزد تو دانه خوردند و نزد همسایه تخم گذاشتند!
ایمان داشته باش روزی بوی کبابشان به مشامت خواهد رسید!
صبور باش،صبر اوج احترام،به حکمت خداست.

دنیا دو روزه،یک روز با تو،یک روز علیه تو ،پس ناامید نشو،
زمان زود می گذرد،بی بی ها هم یک روز نی نی بودند،
فقط گذر زمان نقطه هایشان را جابه جا کرده!

جنگل هم باشی با بریدن درخت هایت بیابان می شوی!

فراموش نکن نیلوفر جایزه ی ایستادگی مرداب است،
بادبادک تا با باد مخالف رو به رو نگردد، اوج نخواهد گرفت،
نوشته های روی شن مهمان اولین موج دریاست،
زیادی خوبی نکن ،انسان است و فراموش کار،
حتی روزی می رسد که به تو می گویند شما!؟

روزگار صحنه ی عجیبی است ،
زیبا باشی به کور می رسی ، خوش صدا باشی به کر می رسی ، عاشق باشی به سنگ می رسی...
ابراهیم نیستم، ولی غرورم را قربانی کسی نمی کنم که ارزشش کمتر از گوسفند است،

در گاوبازی می دونی به چه کسی جایزه ی اول تعلق می گیره؟
به کسی که نسبت به حمله ی گاو بهترین جاخالی ها رو میده،
نه به اون کسی که با گاو درگیر میشه!

و آخرین حرف دل ...
بزرگ ترین اقیانوس جهان، اقیانوس آرام است!
پس آرام بگیر تا بزرگ شوی...

چقدر بی کلاسی زیبا بود!


💠چقدر بی کلاسی زیبا بود!



یادش بخیر قدیما که "بی کلاس" بودیم، بیشتر دور هم بودیم و چقدر خوش می گذشت و هر چقدر با کلاس تر میشیم از همدیگه دورتر میشیم.

قدیما که "بی کلاس" بودیم و موبایل و تلفن نبود و واسه رفت و آمد وسیله شخصی نبود، همیشه خونه ها تمیز بود و آماده پذیرایی از مهمونا و وقتی کلون در خونه در هر زمانی به صدا در میومد، خوشحال می شدیم؛ چون مهمون میومد و به سادگی مهمونی برگزار می شد.

آخه چون "بی کلاس" بودیم، آشپزخونه ها اوپن نبود و گازهای فردار و ماکروفر و… نبود و از فست فود خبری نبود، ولی همیشه بوی خوش غذا آدمو مست می کرد و هر چند تا مهمون هم که میومد، همون غذای موجود رو دور هم می خوردیم و خیلی هم خوش می گذشت.

تازه چون "بی کلاس" بودیم، میز ناهارخوری و مبل هم نداشتیم و روی زمین و چهار زانو کنار هم می نشستیم و می گفتیم و می خندیدیم و با دل خوش زندگی می کردیم.

حالا که فکر می کنم می بینم چقدر "بی کلاسی" زیبا بود! آخه از وقتی که با کلاس شدیم و آشپزخونه ها اوپن شدن و میز ناهار خوری و مبل داریم و تازه واسه رفت و آمد همگی ماشین داریم و هم تو خونه تلفن داریم و هم آخرین مدل تلفن همراهو داریم و خلاصه کلی کلاس های دیگه؛ مثل بخار پز و انواع زود پز و… داریم  ولی دیگه آمد و شد نداریم! چون خیلی با کلاس شدیم! تازه هر از چند گاهی هم که دور هم جمع میشیم، کلاً درگیر کلاسیم و از صفا و صمیمیت و دل و از همه مهم تر سادگی خبری نیست!!

لعنت بر این کلاس که ما آدما رو این قدر از هم دور کرده و این قدر اسیر کلاسیم که خیلی وقتا خودمونم فراموش می کنیم!!

#بزن_رولینک👇
https://telegram.me/joinchat/BjvC5TwCOUW0v0INtUj7mw

حسرت!

حسرت!


#ادبی
*پائولوکوئیلو *

هر انسانی، یک‌بار برای رسیدن به یک‌نفر دیر می‌کند و پس آن برای رسیدن به کسان دیگر عجله‌ای نمی‌کند.
“در کنار ساحل قدم می زدم و می خواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شیء درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یک قوطی نوشابه است. با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است.
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمی رفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سال ها حسرت آن را می خوردم !!

کتاب "دومین مکتوب"

👌👌

دل، آلزایمر نمی گیرد..

دل، آلزایمر نمی گیرد..


قیصر امین پور چه زیبا گفت :

مگر می شوﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ کلمه ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ :
"ببخشید"

ﻣﮕﺮ می شوﺩ ﻋﻤﺮﯼ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ:
" ﺟﺒﺮﺍﻥ می کنم "؟

مگر می شوﺩ ﻏﺮﻭﺭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﺮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ی "ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ " ﻏﺮﻭﺭ له ﺷﺪﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺰﻧﯽ !!؟؟

مگر می شوﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺯﻭﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩ ،ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺧﻮﺩ می شوﯼ ﺑﮕﻮیی:
" ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ "؟

با ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ : ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ می شوﺩ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ؟
چه ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ می شوﺩ ﺑﺨﺸﯿﺪ؟

گاهی ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ ....
کاری ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻣﺮﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺑﺎﺷﺪ، نیست.
گذﺷﺖ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ می دﺍﻧﯿﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﻫﻮﯾﺖ ﻭ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﮐﺴﯽ می زﻧﯿﻢ ....
انتظار ﺑﺨﺸﺶ ﻫﻢ ﻧﺎﺑﺠﺎﺳﺖ ....

شخصیت ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ ﺁﺷﻮﺏ ﮐﺸﯿﺪﯼ ، ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﺭﺍﻡ نمی ﺷﻮﺩ ...

آدم ها را بفهمید،
دل، آلزایمر نمی گیرد...