زن در ادب پارسی
افلاطون زنان را فاقد روح اعلام کرد و این اندیشه و فکر پلید در جامعه آن روز رسوخ کرد و باعث زنده به گور شدن دختران و مایه شرم خانواده ها و بعدها به مذاهب سامی و ابراهیمی راه یافت و در قصه آدم و حوا ، حوا با شیطان همدست می شود و آدم را در خوردن میوه ممنوعه فریب می دهد . یا در قرآن سفارش به کتک زدن زن و دوری از همبستری با زنان می کند، و یا زن را به کنیز و محروم از ارث برابر و فعالیت های اجتماعی کرد .
بعد از حمله اعراب مسلمان به ایران این اندیشه و فکر پلید در ادبیات و عرفان ایران نیز رسوخ کرد ، و منسوب به فردوسی است که می گوید :
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک ازین هر دو ناپاک به
یا در داستان سودابه که عاشق زال میشود
چو بگرفت جای خرد آرزوی
دگرگونه تر شد به آیین و خوی
چه نیکو سخن گفت آن رای زن
ز مردان مکن یاد در پیش زن
دل زن همان دیو را هست جای
ز گفتار باشند جوینده رای
یا مولانا نفس آدمی را زن و عقل او را مرد می داند و مخالفت زن و شوهر را در نزاع و مشاجرة خانوادگی به مخالفت نفس با عقل تأویل می کند؛ زیرا زن مایحتاج زندگی را می خواهد و شوهر او را به صبر و توکل فرا می خواند:
... ماجرای مرد و زن افتاد نقل
آن مثال نفس خود می دان و عقل
این زن و مردی که نفس است و خرد
نیک بایسته ست بهر نیک و بد
زین دو بایسته درین خاکی سرا
روز و شب در جنگ و اندر ماجرا
زن همی خواهد حویج خانقاه
یعنی آب رو و نان و خوان و جاه
نفس همچون زن پی چاره گری
گاه خاکی گاه جوید سروری
در مهربانی های ناموجه مادر به طفل نیز که مثلاً به پدر اعتراض می کند که بچه از رفتن به مکتب، لاغر و نزار شده، مولانا می گوید:
از این مادر و مهربانی های بی موردش فرار کن، زیرا سیلی بابا به از حلوای مادرست.
هست مادر نفس و بابا عقل راد
اولش تنگی و آخر صد گشاد
مولانا از این که نفس را زن، و عقل را مرد تلقی می کنند، اظهار خرسندی کرده تلویحاً می گوید خوب است که نفس زن است و ضعیف، و عقل مرد است و قوی؛ اگر نفسِ زشت نهاد، زن نبود و مرد بود، آن وقت چه می کردیم؟!
وای آن که عقل او ماده بود
نفس زشتش نرّ و آماده بود
لاجرم مغلوب باشد عقل او
جز سوی خسران نباشد نقل او
ای خنک آن کس که عقلش نر بود
نفس زشتش ماده و مضطر بود
مولانا در مورد زنان بسیار بد گفته و در بسیاری از اشعار خود دنیا را به پیر زن و زن را کمپیر و در داستان ک... و کدو انقدر وقیحانه مقام زن و پیر زن را به لجن می کشد (مرگ بد با صد فضیحت ای پدر / تو شهیدی دیده ای از ک... خر )
که من شرم دارم ان را بیان کنم. منی که در برهنه گویی و سرودن اشعار برهنه و سکسی گوی سبقت را از ایرج میرزا ربوده ام .
در شعر سعدی
مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند
گر بگردم ز وفای تو، نه مردم که زنم
گر به مراد من روی ور نروی تو حاکمی
من به خلاف رأی تو گرنفسی زنم، زنم
یا در جای دیگری می گوید:
زنانی که طاعت به رغبت برند
ز مــردان ناپارســا بگـــذرنـد
در قسمت های دیگری از اشعار سعدی امری طبیعی مثل عادت ماهانه زنان دستاویزی قرار می گیرد تا با آن مردانی که دست از طاعت خدا کشیده اند نکوهش شوند و با مقایسه آن ها با زنان به نوعی تحقیرشان کند!
زنان را به عذری معین که هست
ز طاعت بـدارند گهــگاه دسـت
تو بی عذر یک سو نشینی چو زن
رو ای کم ز زن،لاف مردی مزن
حتی در شعر فروغ و پروین که خود زن هستند
شاید این را شنیده ای که زنان
در دل « آری » و « نه » به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند
پروین
مرد اگر کاسب اگر اهل فن است
چون رود خانه گرفتار زن است
نیچه نیز می گوید: به سراغ زنان اگر می روید چوب را فراموش نکنید.
در شعر حافظ
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
یعنی در زمان هرزگی، زن را مد نظر قرار می دهد نه برای تعالی یا به معراج رفتن.
همین نگاه در شعر حافظ است که حافظ را وادار می کند به نگاه حقیر خود به زن اعتراف کند.
کشته غمزه ی تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمیکند
سخت است که بپذیریم که شخصی چون حافظ و حتی افرادی از این قبیل فقط در انتظار این باشند که دلبر با حضور خودش خاک را مشک خُتن کند و حضورش غیر از کرامت و کمال معنوی باشد و معنویت زن را مد نظر نداشته باشد و حال این که در رستانامه نگاه عرفانی و حوزه نگرش عارفانه اصلا وجود فیزیکی زن مد نظر نیست ،بلکه زن را به عنوان نمادِ جمال و جلوه حضرت دوست معرفی می کند و جلوههایی بدیع از حضرت حق را در قالب کلمه و کلام بکار می برد.
ایا مردان داس به دست و تبر به دست و چاقو به دست پرورده همین نگاه و فرهنگ و ادبیات نیستند ؟
ایا وقت آن نشده نگاه اساسی به فرهنگ و ادبیات خود و جهان بیندازیم؟
اندیشمندان و متفکران و ادیبان در گروه رستانامه نقد و نظر خود را ارایه دهند.
#رستانامهحسنناصری
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۴/۰۴ ساعت 9:48 توسط شفیعی مطهر
|