جنگ با گرگ ها  یا موریانه ها!؟

جنگ با گرگ ها  یا موریانه ها!؟

وقتی گرگ حمله می کند، با صدای بلند حمله می کند؛ و فرصتی برای واکنش دارید; فرار یا مقاومت..

اما وقتی موریانه هجوم می آورد،
از همان ابتدا بی سر وصدا و تنها به جان محصولات می افتد، زمان می برد تا به هدف برسد.

ایستادن در برابر گرگ، شجاعت می خواهد؛ اما دفع خطر موریانه ها بصیرت...
#بصیرت، سواد نیست - بینش است.
 
#بصیرت ; یعنی این که بدانی ممکن است همسرِ پیامبر, در برابرِ راهِ پیامبر ایستاده باشد!

#بصیرت;  یعنی این که نگاهت به "شخص" ها نباشد; بلکه همواره به "شاخص"ها چشم بدوزی!

#بصیرت;  یعنی این که بدانی حتی مسجد ,می تواند "مسجد ضِرار"باشد و پیامبر (صلی الله علیه و آله)آن را خراب کند و به زباله دانیِ شهر تبدیل نماید!

#بصیرت ; یعنی این که قرآنِ روی نیزه تو را از قرآنِ ناطق منحرف نکند!

#بصیرت ; یعنی این که بتوانی شترِ همسرِ رسول خدا را "پی"کنی و همزمان, حرمت حریم رسول الله(صلی الله علیه و آله) را نگه داری!

#بصیرت ; یعنی این که بدانی جانباز صفین می تواند قاتل حسین(علیه السلام)در کربلا باشد!

#بصیرت;  یعنی این که بدانی در جنگ با ریاکاری و تظاهر نمی توانی آغازگر باشی اما تا ضربه نهایی نباید از پا بنشینی!

#بصیرت ; یعنی این که" مالک اشتر"ها را به تندروی و "ابوموسی اشعری" ها را به اعتدال, نشناسی!

#بصیرت; یعنی این که بدانی "معاویه"ها,به سست عنصرهای سپاهِ علی(علیه السلام) " دل بسته اند!

#بصیرت یعنی این که بدانی تاریخ,تکرار می شود;نه با جزئیاتش; بلکه با
خطوط کلی اش..

نامه ای زیبا از پروردگار به همه انسان ها

 

نامه ای زیبا از پروردگار به همه انسان ها

سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد که من
نه تو را رها  کرد ه‌ام و نه با  تو دشمنی کرده‌ام.
( ضحی 1-2)
 افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش
پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.
 (یس 30)
 و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.
(انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام.
(انبیا 87)
و  مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم  شدی که گمان بردی  خودت بر همه
چیز  قدرت داری.
 (یونس 24)
و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و
اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری.
 (حج 73)
پس چون مشکلات از  بالا و پایین آمدند و چشم هایت از وحشت فرورفتند و تمام
وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که
باورم می کنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .
( احزاب 10)
 تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و
یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز
به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن.
 (توبه 118)
 وقتی در تاریکی ها  مرا  به زاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من
می‌مانی. تو را از اندوه رهانیدم اما  باز مرا  با دیگری در عشقت شریک
کردی.
 .(انعام 63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی
و  رویت را آن طرفی کردی و هر وقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.
(اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟
(سوره شرح 2-3)
غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟
(اعراف 59)
  پس کجا می روی؟
(تکویر26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟
(مرسلات 50)
 چه چیز جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟
(انفطار 6)
مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در
آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای
باران از  خلال آن ها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو
فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران،
ناامیدی تو را پوشانده بود.
  (روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت
را  در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره
آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار
ادامه می دهم.
 (انعام  60)
 من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.
 (قریش 3)
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.
 (فجر 28-29)
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.
  (مائده 54)

خدا را از معرکه بیرون ببرید!


🔴📣 خدا را از معرکه بیرون ببرید!

🔰 ورود زنان به ورزشگاه‌ها مانع شرعی داشت. روحانیون و برخی مراجع‌ تقلید چنین نظری داشتند. اما پس از خودسوزی سحر خدایاری، دولت اعلام کرد زمینه ورود زنان به ورزشگاه‌ها فراهم خواهد شد. روحانیون اما تا این لحظه اظهارنظری نکرده‌اند. معلوم نیست ممنوعیت‌های شرعی چه شد؟

🔥 مرگ دلخراش آن دختر جوان چیزی را جا به جا کرد. جمهوری‌اسلامی بر یک دوگانه‌سازی بنیادی در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تکیه کرده است :
یک‌سو خواست خداوند است و سوی دیگر، امیال و تمنیات سبک‌سرانه‌ی مردم.

⬅️ فرض بر این بوده که برخی از گروه‌های اجتماعی بخصوص جوانان، مطالباتی دارند که ریشه در میل به گناه و هنجارشکنی دارد. اما خواست خداوند که در احکام شرعی تجلی کرده، محدودیت‌هایی دارد و دولت اسلامی وظیفه دارد مانع از بروز و ظهور آن هنجارشکنی‌ها و سبک‌سری‌ها شود. میل باید در محدوده‌ای ظهور کند که خداوند اجازه می‌دهد.

🔥 خودسوزی یک دختر جوان اما این الگوی فهم را با یک پرسش بزرگ مواجه کرد :
چگونه دختری که جز به لذت و امیال نمی‌اندیشد، در مقابل ممنوعیت و فشار، مرگ را بر ادامه زندگی ترجیح داد؟
حتما ماجرا بیش از صرف میل و لذت سبک‌سرانه است. چیزی هست که از دوگانه خواست خدا و امیال سبک‌سرانه بیرون است.

🔵 یک‌باره آنچه نام هوسبازی و سبک‌سری داشت، با مرگ غم‌انگیز آن دختر بی‌نام ‌شد. دیگر نمی‌توان آن را سبک شمرد و تحقیر کرد.

✅ آنچه هنوز نامی ندارد، دوگانه پیشین را در هم ریخت. دیگر سخن از رویاوریی خواست خدا با امیال سبک‌سرانه نیست. سخن از رویارویی خواست خدا با چیزی است که ممکن است مردم را از زندگی رویگردان کند.

🛐 اگر چنین باشد، روحانیون ضروری است به سرعت خدا را از معرکه بیرون ببرند و اعلام کنند آنچه گفته‌اند ربطی به خداوند ندارد. خود گناه را به گردن بگیرند و آبروی دین را بخرند.

❌ اگر چنین نکنند، مردم را به خود وانهاده‌اند تا درباره خداوند و صفات او بازاندیشی کنند. دیگر باور نکنند دین و احکام دینی نسبتی دارد با فطرت‌های انسانی و وجدان و عقول طبیعی آدمیان. آن گاه آن ها که متولی دین خدا شده‌اند، عاملان مرگ خدا در قلوب و روح مردمند.

⚠️ ماجرا بسیار فراتر از داستان حضور زنان و دختران در ورزشگاه‌هاست. قلمروهای گسترده‌ دیگری هم هست که خداوند رویاروی خواست‌ مردم قرار داده شده است. مهم‌ترین آن عرصه‌ی سیاست است.

☪️ آن که در یک مسجد از یک روحانی حکم خدا را می‌شنود، با میل و رغبت آن را می‌پذیرد. وقتی تن به محدودیت‌های شرعی می‌دهد احساس آزادگی و رستگاری می‌کند. اما وقتی همان احکام در عرصه عمومی به اجرا در می‌آیند، حکم خدا، تبدیل به قاعده تحقیر و طرد و نادیده‌گرفته‌شدگی و سرکوب می‌شود.

🛐 مومنی که حکم یک فقیه را در عرصه خصوصی نقض می‌کند، احساس گناه می‌کند؛ اما وقتی همان حکم به یک قاعده در عرصه عمومی تبدیل ‌شود، داستان دیگری در میان است. مردم تخطی می‌کنند و از تخطی خود احساس پیروزی و فتح می‌کنند. مردم تلاش می‌کنند آن حکم را براندازند و اگر نتوانستند، احساس تحقیرشدگی و طرد می‌کنند.

♨️ روح تحقیرشده، احساس نمی‌کند انسان است. احساس بردگی می‌کند. علیه آن ها که او را به بردگی گرفته‌اند، احساس کینه می‌کند. اگر کاری از دستش برنیامد، چه‌بسا مرگ را بر زندگی ترجیح می‌دهد.

😔 صد آه و افسوس که 'سحر خدایاری' از میان ما رفت. اما وای بر متولیان دین اگر درسی از این وقایع نگیرند.


✍️ دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی (استاد فلسفه‌ی سیاسی دانشگاه علامه‌‌ی طباطبایی، در یادداشتی تلگرامی)

روز سینما

روز سینما
توضیحات تکمیلی در خصوص روز سینما و تاریخچه ای از صنعت سینما در کشور ایران


✍️21 شهریور ماه به عنوان روز ملی سینما نام گذاری شده است و این روز سرآغاز آشنایی ایرانی ها با پرده سینما و این هنر گسترده و جهانی به شمار می رود.
ورود سینما به ایران:
مظفرالدین شاه در فروردین سال 1279 از تهران به مقصد اروپا حرکت کرد.
در این سفر بود که با سینما آشنا شد.
در سفرنامۀ مظفرالدین شاه آمده است که شاه روز یکشنبه هفدهم تیر 1279 به اتفاق میرزا ابراهیم خان  عکاس باشی به تماشای دستگاه سینموفتوگراف ولانترن ماژیک رفته است.
این حادثه پنج سال پس از رواج اختراع برادران لومیر در پاریس رخ داد،
( شاه این دوربین را به اشتباه سینموفتوگراف می نامید.)
در هفته بعد، مظفرالدین شاه مجدداً به دیدار سینما رفت.
حدود یک ماه پس از اولین دیدار مظفرالدین شاه با سینما، در روز 23 مرداد 1279 در شهر اوستاند در ساحل بلژیک ،جشن روز عید گل برگزار شد و میرزا ابراهیم خان عکاس باشی مشغول عکس سینموفتوگراف اندازی از شاه شد.
به این ترتیب بانی ورود نخستین دوربین فیلم برداری و نمایش فیلم، مظفرالدین شاه است، و نخستین فیلم بردار ایرانی نیز ابراهیم خان عکاس باشی محسوب می شود.
در (21 یا 22 شهریور ماه)1279 میرزا ابراهیم خان عکاس باشی وسایل و ابزارفیلم برداری(سینما توگراف) را به ایران آورد.
اولین فیلم ناطق ایرانی توسط عبدالحسین سپنتا و اردشیر ایرانی به نام دختر لردر سال 1312 ساخته شد و در 30 آبان 1312 در سینما مایاک و سپه بر پرده رفت.
و به این جهت روز 20 شهریور به نام روز سینما نام گذاری شد.
(روز سینما بر سینما گران و هنردوستان عزیز مبارک)

#محسن
@mmohsenar62

«افسانۀ نان حلال»

«افسانۀ نان حلال»


نقل است در روزگاری نه چندان دور مردم ایران هنوز به نان حلال باور داشتند. در گذشتۀ نه چندان دوری که لکنتۀ آهن‌پاره‌ای چون پراید هنوز به کالایی لوکس تبدیل نشده بود. هنوز کسی حس نمی‌کرد در جنگلی بی‌قانون زندگی می‌کند که انسان گرگِ انسان شده است. هنوز می‌شد امید داشت به آینده، هنوز دایناسورهای همه‌چیزخوار سرمایۀ بانک‌ها را نبلعیده بودند و در نوعی کاپیتالیسمِ رانتی، بنجل و بی‌قاعده آدم‌ها را ملاط کاخ‌‌های زرین خود نکرده بودند. روزگاری که حتی ناعدالتی و شکاف طبقاتی هم هنوز حساب و کتابی داشت...

روزگاری بود که برای مردم ایران مهم بود نان حلال بر سفره بگذارند، روزگاری که هر روز خبر از چپاولگری این مدیر ناکس و آن معاون بی‌وجدان نمی‌آمد؛ روزگاری که ذهن جامعه با نام‌های اختلاسگران فراری این همه خراش نخورده بود، این همه گلفروش در اتوبان امام علی لابلای ماشین‌ها از پشت شیشه‌های بسته التماس نمی‌کردند؛ مترو به سندیکای دستفروشان تبدیل نشده بود، نیمه‌شب سر هر چهارراهی بساط جگرکی و کبابی سیّار علم نشده بود.

نان حلال افسانه شد، وقتی پدری دید پس‌اندازی که سال‌های سال با خون‌دل و دو شیفت کار به کف آورده بود، در عرض یک سال ارزشش را از دست داد؛ وقتی موبایل قیمت خودرو شد، خودرو قیمت خانه شد، و خانه رؤیایی بلندپروازانه و احمقانه. نان حلال افسانه شد، وقتی جوانی درس خواند، شاگرد اول شد، از بهترین دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و سال‌ها دنبال کار گشت و سر آخر کارفرمای بی‌انصاف از بدیِ روزگار و ناچاریِ آن جوان سوءاستفاده کرد و حقوقی به اندازۀ فردی بی‌سواد به او داد. نان حلال افسانه شد، وقتی حقوق دانش‌آموختۀ دکتری به اندازۀ کارگران زحمتکش مهاجر شد. 

نان حلال افسانه شد، وقتی حتی برای کوچیدن از کشور هم به سرمایه‌ای هنگفت نیاز بود که جمع کردنش سال‌ها زمان می‌بُرد...

ترس‌های بی‌پایان و نامنتظره، بی‌ثباتی و بلاتکلیفی... ترس از تعدیل نیرو و بیکار شدن؛ ترس از تحریم دوباره و بسته شدن مجرای فلان کسب‌وکار، ترس از دوبرابر شدنِ بهای فلان کالای اساسی، فلان داروی اساسی، فلان مایحتاج فرزندان؛ ترس از تعطیل شدن شرکت؛ فروش نرفتن اجناس؛ ترس از قطع شدن منبع درآمد به هزارویک دلیل احتمالی که حتی به عقل جن هم نمی‌رسد؛ ترس از دوبرابر شدن اجاره‌بها به‌زودی‌زود؛ ترس از شروع سال تحصیلی جدید و پنج، ده، بیست میلیونی که برای ثبت‌نام مدرسه باید پرداخت؛ ترس از ترس‌هایی که هنوز سراغ آدم نیامده است... این همه ترس، این همه هراس نامنتظره هر نظام اخلاقی را در هم می‌شکند، وسواس برای یافتن نان حلال که هیچ است!

حال عجیب است اگر سنگ روی سنگ بند نشود؟ عجیب است اگر این همه اضطراب ‌معیشتی در کنار دیگر نابسامانی‌ها اخلاقیات را مانند موریانه بجَوَد، از دین پوسته‌ای ریاکارانه باقی بگذارد، از فضایل تظاهری پوچ و از فرهنگ منجلابی با عطرهای مصنوعی! عجیب است اگر دانش‌آموزی که از وقتی عقلش به کار می‌افتد، از وقتی پشت میز و نیمکت مدرسه ضرب و تقسیم یاد می‌گیرد، تأثیر عیان و افسارگسیختۀ «پول» را در زندگی شخصی‌اش، در شخصیت و جایگاه اجتماعی‌اش، در سرنوشت و خوشبختی‌اش می‌بیند، وقتی بزرگ شد جز به مادیات به چیز دیگری نیندیشد؟ عجیب است اگر دستگاه تربیتِ نیروی انسانی ما، شهروندانی تربیت کند که در پی راحت‌ترین و مستقیم‌ترین راه برای کسب درآمد باشند، بی‌اعتنا به این‌که این شیوۀ درآمدزایی چقدر شریف، چقدر به نفع جامعۀ کل و چقدر والامنشانه است؟

این شد که نان حلال افسانه شد... و کسانی که هنوز دغدغۀ نان حلال دارند، انسان‌های شریفی‌اند که روانی افسانه‌ای دارند. ای کاش می‌دانستیم چند اصل سادۀ اخلاقی می‌تواند چفت و بست جامعه‌ای را حفظ کند و با نجات وجدان جمعی خیر عمومی را تضمین کند. و اگر وجدان جمعی همچنان رو به زوال رود...

پی‌نوشت: راستی خاطره‌ای یادم آمد. عادت دارم در ساعاتی که در تاکسی و اتوبوسم کار کنم. اگر لپ‌تاپ همراهم باشد، ممکن است از آن استفاده کنم. چندی پیش در تاکسی، صندلی جلو نشسته بودم و غرق در نوشتن بودم. شیشۀ ماشین پایین بود. دو دزد حرفه‌ای حین حرکت و با سرعتی نسبتاً زیاد موتورشان را به ماشین چسباندند و در کسری از ثانیه لپ‌تاپ را از روی پایم دزدیدند و با سرعت دور شدند. همۀ این اتفاق‌ها در حال حرکت رخ داد! باورش سخت است! اصلاً چطور می‌شود لپ‌تاپ به این بزرگی را از شیشه و از روی پا قاپید؟ همین رخداد چقدر آشفتگی ذهنیِ ماندگار ایجاد می‌کند؟ و اگر تعداد این رخدادهای آشفته‌کننده زیاد باشد، روان جامعه را می‌پریشاند، می‌پریشاند، می‌پریشاند، و نتیجه؟ جامعۀ روان‌پریش!

مهدی تدینی

#پاره_نوشته
@tarikhandishi

اولین نذری در ایران توسط سفارت انگلیس

اولین نذری در ایران توسط سفارت انگلیس


آیا می دانید اولین نذری در ایران توسط سفارت انگلیس راه اندازی شد.

ماجرای نذری از این قرار است که سفیر انگلیس (همان کسی که در برکناری امیرکبیر دست داشت) تصور می کرد می تواند از راه مذهب و خرافات به مردم ایران نزدیک شود.
 با این اندیشه درست، روزی را برای پخش نذری و اطعام فقرا تعیین نمود و بزرگ ترین دیگ ها و بیشترین غذا را تهیه کرد. درب سفارت انگلیس مکان این تدارک و نمایش خنده دار بود.
 در این روز جمعیتی بسیار زیاد  از مردم ایران زن و مرد با دیگ  به درب سفارت هجوم آوردند تا هر چه می توانند غذا ببرند!
هجوم چنان بی نظم و مغول وار بود که درب سفارت کنده شد و سربازان انگلیسی را وادار به شلیک هوایی و درگیری با مردم گرسنه کرد.
چیزی  از این ماجرا که اندوهناک است آن که پس از ۲۰۰ سال مردم ما همین رفتار را دارند.
 با دیگ به نذری حمله می کنند و دست آخر هم دیگ را می اندازند!
گویی قرن هاست در قحطی هستند.


منابع
-تاریخ انقلاب مشروطیت ایران،۱۳۷۱
-تاریخ مشروطیت ایران نوشته احمد کسروی
-واقعات اتفاقیه ، منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان جلد اول ۱۳۶۲  

#تاریخ_معاصرایران 👇👇👇   
📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxyFmzRqfJG52Q

مطالبی درباره حقوق 💢اگر مستاجر که اجاره و کرایه خانه را پرداخت نکند

مطالبی درباره حقوق
💢اگر مستاجر که اجاره و کرایه خانه را پرداخت نکند

✅معمولاً مراجعه به مرجع قضایی در این موارد زمانی است که مستأجر با پایان یافتن مهلت قراردادش اقدام به تخلیه ملک نکند، لذا در‌صورتی‌که مستأجر با پایان مدت اجاره‌اش اقدام به تخلیه ملک بنماید و بر بدهکار بودن خود نیز اذعان داشته باشد، دیگر مراجعه به مراجع قضایی ضروری نیست، اما شما با احتساب اجاره‌های معوقه و سایر هزینه‌ها و کسر آن از مبلغ ودیعه می‌توانید بدون مراجعه به دادگستری مشکل را حل کنید.

🔹طبق بند ۹ ماده ۱۴ قانون روابط موجر و مستاجر مصوب ۱۳۵۶، موجر می‌تواند حسب مورد صدورحکم فسخ اجاره یا تخلیه را از دادگاه درخواست کند.

🔹دادگاه ضمن‌حکم فسخ اجاره، دستور تخلیه مورد اجاره را صادر می‌نماید و این‌حکم علیه مستأجر یا متصرف اجرا و محل، تخلیه خواهد شد: 

«در صورتی که مستأجر در مهلت مقرر در ماده ۶ این قانون ازپرداخت مال‌الاجاره یا اجرت‌المثل خودداری نموده و با ابلاغ اخطار دفترخانه تنظیم‌کننده سند اجاره یا اظهارنامه (در موردی که‌اجاره‌نامه عادی بوده یا اجاره‌نامه‌ای در بین نباشد) ظرف ده روز قسط یا اقساط عقب افتاده را نپردازد.

🔹در این مورد اگر اجاره‌نامه رسمی باشد موجر می‌تواند از دفترخانه یا اجرای ثبت صدور اجرائیه بر تخلیه و وصول اجاره‌بها را درخواست نماید.» 

هر‌گاه پس از صدور اجرائیه، مستأجر اجاره آپارتمان عقب افتاده را تودیع کند اجرای ثبت تخلیه را متوقف می‌کند، ولی موجر می‌تواند به استناد تخلف مستأجر از پرداخت اجاره‌بها از دادگاه درخواست تخلیه عین مستأجر را بنماید.

🔹هر‌گاه اجاره‌نامه عادی بوده یا سند اجاره تنظیم نشده باشد موجر می‌تواند برای تخلیه عین مستأجره و وصول اجاره‌بها به دادگاه مراجعه کند.

@nedaye_adl

شکنجه سفید در مدارس!


📌شکنجه سفید در مدارس!

اگر فرزندمان از مدرسه به خانه بیاید و بگوید معلمم گوش مرا پیچانده یا ناظم مدرسه بر سر من فریاد کشیده است بلافاصله واکنش نشان می دهیم، چرا که سلامت جسمی و روانی فرزندمان برایمان مهم است. اما اگر فرزند ده ساله ما برایمان بگوید که معلمش ساعت ها راجع به "فشار قبر" برایش صحبت کرده است، کمتر ممکن است معترض و شاکی شویم .چرا که "حساسیت زدایی" شده ایم و عمق ترس و وحشتی که چنین روایاتی برای یک کودک دبستانی ایجاد می کنند را درک نمی کنیم. افراد زیادی را می بینم که پول هنگفتی صرف می کنند تا فرزندان شان را در مدارسی ثبت نام کنند که صاحب شهرت و آوازه اند ولی در آن مدارس به یکی از دو صورت زیر (یا به هر دو صورت) فرزندان ما تحت "شکنجه سفید" قرار می گیرند:

یک دسته از این آموزشگاه ها به دلیل درصد بالای قبولی #تیزهوشان و کنکور "برند" شده اند و دسته دیگر به دلیل "ویترین مذهبی شان" و خانواده ها برای تامین سعادت دنیوی و اخروی فرزندان شان برای ثبت نام در این شکنجه گاه های پر زرق و برق با یکدیگر رقابت می کنند!

آن وقت کودک دبستانی ما مجبور است از هشت نه سالگی تحت استرس آزمون های دوره ای ماراتون وار قرار گیرد یا شنونده قصه های وحشت آور خدای کینه توزی باشد که بی حجاب ها را از تک تک تارهای مویشان آویزان می کند!
با چنین انتخاب هایی عجیب نیست که مجبوریم یک روان درمانی دائمی را نیز در کنار برنامه مدرسه "برند" به فرزندان مان هدیه دهیم!
هر چقدر هم که آمار فارغ التحصیلان بیکار و ناامید دانشگاه ها بالا می رود، پدر و مادرها دست از رقابت بر سر ورود فرزندان شان به دانشگاه ها بر نمی دارند، گویی هشدارهای خلق را تقلیدشان بر باد داد در این هنگامه پر سر و صدای رقص و آواز #خر_برفت_و_خر_برفت_و_خر_برفت به گوش کسی نمی رسد!

پدر، مادر، ما متهمیم!

#دکتر_محمدرضا_سرگلزایی
#شکنجه_سفید_در_مدارس

@anxietyiran
@andiaabbasian
🆔 @sayehsokhan

ريتم صفر


ريتم صفر

در سال ۱۹۷۴، مارینا آبراموویچ یک اجرای هنری به مفهوم مدرن داشت: او اعلام کرده بود که در طی اجرای ۶ ساعته، مانند یک شیء بی حرکت و بدون هر گونه واکنش خواهد بود. در این مدت شرکت کنندگان اجازه داشتند هر کاری می خواهند با او بکنند و حتی از ۷۲ وسیله ای که آبراموویچ روی میز استودیو گذاشته بود هم استفاده نمایند.این اجرا «ریتم ِ صفر» نام داشت.روی میز یادداشت زیر به چشم می‌خورد: 

راهکار: -۷۲ وسیله روی میز است که هر طور دوست داشتید می توانید آن ها را روی من به کار ببرید. تعهد: - من برای مدت ۶ ساعت صرفاً یک ابژه خواهم بود و مسوولیت هر نوع عواقبی را بر عهده می گیرم. 

-۶ ساعت از ۸ شب تا ۲ صبح می باشد. روی میز هم ادوات لذت مانند پر، دستمال های ابریشمی، گل، آب و ... بود و هم ابزار شکنجه: چاقو، تیغ، زنجیر، سیم... و حتی یک اسلحه ی پُر! 

در ابتدای کار همه رودربایستی داشتند. یک نفر نزدیک شد و او را با گل ها آراست. یک نفر دیگر او را با سیم به یک شیئ دیگر بست، دیگری قلقلکش داد... کمی بعد او را بلند کردند و جایش را تغییر دادند! کم کم زنجیرها را به کار گرفتند، به او آب پاشیدند و وقتی دیدند واکنشی نشان نمی‌دهد رفتارها حالت تهاجمی‌تر گرفت. منتقد هنری، توماس مک اویلی، که در این پرفورمنس شرکت کرده بود به خاطر می‌آورد که چگونه رفتار مردم رفته رفته، خشن و خشن‌تر شد. «اولش ملایم بود، یک نفر او را چرخاند، یکی دیگر بازوهایش را بالا برد... دیگری به نقاط خصوصی بدنش دست زد...» مردی جلو آمد و با تیغ ریش تراشی که برداشته بود گردن او را مجروح کرد و مردی دیگر خارهای گل را روی شکم آبراموویچ کشید. یک نفر تفنگ را به دستش داد و دستش را تا بالای گیجگاهش برد. یک نفر دیگر آمد تفنگ را گرفت و از پنجره به بیرون پرت کرد. با این پرفورمنس آبراموویچ نشان داد که اگر شرایط برای افرادی که به خشونت گرایش دارند مهیا باشد، به چه راحتی و با چه سرعتی آن را اعمال می‌کنند.
بعد از پایان ۶ ساعت پرفورمنس، آبراموویچ در سالن استودیو به راه افتاد و از مقابل دستیاران و بازدیدکنندگان گذشت. همه از نگاه کردن به صورت او اجتناب می‌کردند. بازدید کنندگان هم آنقدر عادی رفتار می کردند که انگار اصلاً از خشونتی که دمی پیش به خرج داده بودند و این که چگونه از آزار و حمله به او لذت برده بودند چیزی در خاطرشان نمانده. این اثر نکته ای دهشتناک را در باب وجود بشر آشکار می‌کند. به ما نشان می‌دهد که اگر شرایط مناسب باشد، یک انسان با چه سرعت و به چه آسانی می‌تواند به همنوع خود آسیب برساند، به چه سادگی می‌شود از شخصی که از خود دفاع نمی‌کند یا نمی‌جنگد بهره‌کشی کرد و این که اگر بسترش فراهم باشد اکثریت افراد به ظاهر «نرمال» جامعه می توانند در چشم برهم زدنی به موجودی حقیقتاً وحشی و خشن تبدیل شوند.
مارینا بعدها اعلام کرد که وقتی که شب به هتل خود برگشته بود، دید که یک دسته از موهایش در عرض چند ساعت سفید شده بود. خودداری و عدم واکنش او چنین هزینه‌ای به او تحمیل کرده بود.

مارينا آبراموويچ و پرفورمنس ريتم صفر به ما ياد مي دهد كه وقتي منفعل باشيد هم خودتان نابود مي شويد و هم بخش نابودگر ديگران را بيدار مي كنيد.
وقتي منفعل باشید آدم ها وحشي مي شوند ، زورگو مي شوند، اخلاق و شأن انساني شما را ديگر هر کسی محترم نمي شمارد و امیال و عقده و غده هایی که درونش وجود دارد مجال ابراز وجود پیدا کرده و خود نمایی می کند !

شاید به صورت خلاصه بتوان گفت :
این آزمایش به سادگی و روشنی ثابت کرد که ،
این مظلوم است که ظالم می سازد!


@salarsafaie

خطر «جنگل» شدن جامعه را جدی بگیریم


خطر «جنگل» شدن جامعه را جدی بگیریم

سبک زندگی در ایران به گونه‌ای شده است که آدم خوب بودن و خوب ماندن راحت نیست.  آدم‌های خوب معمولا ضرر می‌کنند و هزینه درست زندگی کردن خود را می‌پردازند.

مصطفی داننده

این روزها بسیاری از کسانی که هشت شان گرو نه شان است، بسیاری ازکسانی که چرخ زندگی‌شان درست نمی‌چرخد، بسیاری ازکسانی که کمرشان زیر بار قرض شکسته است، همان هایی هستند که در بلبشوی اقتصاد ایران درست زندگی کردند.  دلار نخریدند، سکه روی سکه نگذاشتند،  برای سود بیشتر ملک و ماشین نخریدند، نفروختند و تنها و تنها زندگی کردند.

خیلی‌ها در الاکلنگ قیمت دلارسرمایه‌شان را به بازار ارز نریختند و سعی کردند دلالی نکنند.  آن ها نمی‌خواستند سهمی در گرانی اجناس داشته باشند.

خیلی‌ها وقتی سایت‌ ثبت نام خودرو باز شد، ثبت نام نکردند تا بازار دچار شوک نشود.  خیلی‌ها برای این که پول بیشتر در بیاورند خانه دوم و سوم نخریدند تا قیمت خانه سر به فلک نگذارد.

خیلی‌ها به سخنان مسؤولان کشور اعتماد کردند و دلار، سکه و طلا نخریدند تا بازار به آرامش برسد.

حالا همین آدم‌ها که سعی کردند در این جامعه پر گرگ، انسان باشند، بیش ازهمه مشکل دارند.  به نظر می‌رسد جامعه این روزهای ایران، آدم‌های خوب را پس می‌زند و همه را ترغیب می‌کند به بد بودن و به دغل بودن.

امروز آن هایی که فروختند، خوردند و بردند، سرکوفت خانواده را نمی‌شنوند.  نگران شام شب خودشان نیستند، نگران بالا رفتن قیمت پوشک نیستند و پا را روی پا گذاشته‌اند و از زندگی در ایران لذت می‌برند.

سبک زندگی در ایران به گونه‌ای شده است که آدم خوب بودن و  خوب ماندن راحت نیست.  آدم‌های خوب معمولا ضرر می‌کنند و هزینه درست زندگی کردن خود را می‌پردازند.  

باید از خودمان بپرسیم چرا جامعه امروز ایران به اینجا رسیده است؟

چرا انسان‌های خوب برای خوب بودن مجبور به سرکوفت شنیدن هستند و آدم‌های بد تشویق می‌شوند؟  پول، وجدان جامعه ایران را خریده است.

به نظر می‌رسد بخشی از مردم وجدان خود را جلوی خانه خوب در شمال شهر و ماشین آخرین مدل قربانی کرده‌اند.

این سبک زندگی کم کم باعث می‌شود تعداد آدم‌های خوب و با وجدان در کشور کم شود.  چون آن ها هم مجبور هستند برای ساختن زندگی خود، چشم خود را بر روی وجدان ببندند و آجر روی آجر بگذارند.

جامعه بی‌وجدان بیشتر شبیه جنگل است.  هر کسی برای رسیدن به هدف خود زندگی می‌کند و کاری به دیگران ندارد.

واقعا باید دست به دست هم بدهیم و وجدان جامعه را بیدار کنیم.  به مردم یادآوری کنیم که کم فروشی، گران فروشی، پارتی بازی و ... در زمان‌های نه چندان دور در همین جامعه زشت و پلید بود.  خانواده‌ها سعی می‌کردند پول کم فروشی به سر سفره نیاید.

باید فرد فردمان کلاه‌مان را قاضی کنیم و از خود بپرسیم چه بلایی سر وجدانمان آورده‌ایم؟  چرا وجدان ما که روی کوچک‌ترین کارهای بد هم حساس بود حالا خود را به کوچه علی چپ زده است و انگار نه انگار.

فکری به حال خودمان کنیم تا اوضاع از این بدتر نشده است.

عصر ایران

آیا رنگ تشیع سیاه است؟


آیا رنگ تشیع سیاه است؟

این همه رنگ سیاه در محرم از کجا آمده است؟ آیا رنگ سیاه رنگ شیعه است؟
در قرآن ۷ بار از رنگ سیاه نام برده شده و همه ی ۷ بار در کراهت آن سخن رفته است. از نظر روانشناسی رنگ ها، مشکی حزن و اندوه و افسردگی ایجاد می کند و می تواند باعث حالت تهوع گردد. به همین خاطر است که در هواپیما از رنگ سیاه هیچ استفاده ای نمی شود. 

رنگ سیاه، نماد ظلمت است، شادی و انبساط خاطر را از بین می برد و زمینه ی خودکشی در افرادی که در بحران اند را افزایش می دهد. این رنگ آثار روانی مخربی دارد. در یک پژوهش نشان داده شده که هنگامی که یک پل که رنگش سیاه بود و خودکشی های بسیار بر روی آن انجام می گرفت را به رنگ سبز تغییر دادند، آمار خودکشی بر روی آن به میزان قابل توجهی کاهش یافت.
احادیث بسیاری در پرهیز از رنگ سیاه آمده است: ازجمله امام علی(ع) فرموده: لباس سیاه نپوشید که لباس فرعون است (بحارالانوار، ج۸۳: ۲۴۸). 

امام باقر (ع): ما در منزل لباس زرد و گلگون می پوشیم. 

ایشان همچنین گفته اند: هیچ رنگی در لباس هایتان بهتر از سفید نیست (وسائل الشیعه، ج۳: ۹_۳۵۶). 

امام صادق (ع) به یکی از اصحابش که حنان نام داشت و نعلین سیاه می پوشید گفت: 

چرا نعلین سیاه رنگ می پوشی؟ مگر نمی دانی سیاه برای چشم زیان دارد و ...غمبار است؟ 

حنان پرسید: چه رنگ بپوشم؟ 

امام: زرد رنگ بپوش که هم چشم را روشنی می بخشد، هم اندوه را می زداید و هم به مردانگی قوام می دهد، بویژه آن که از پوشش های انبیاء نیز هست.

(اصول کافی:۴۶۵). 

ایشان همچنین گفته اند: رنگ سیاه، رنگ لباس دشمنان ماست. 

جایی دیگر: سیاه رنگ لباس دوزخیان است (وسائل الشبعه، ج۳: ۲۸۰).
حضرت رسول(ص) قبایی از سندس سبز داشتند و رنگ سبز را بسیار دوست می داشتند. تمایل خاص ایشان به رنگ سبز سبب شد تا سبز رنگ اسلام شناخته شود. ایشان استفاده از رنگ سیاه را ناخوش داشتند (اصول کافی، ج۶: ۴۴۹).
 
در مقاطع مختلف تاریخی مسجل است که مسلمانان صدر و شیعیان بعد، رنگ سفید یا سبز را برای خود برمی گزیده اند تا از دشمنان شان که معمولا لباس سیاه بر تن داشتند، تفکیک بشوند. به عنوان نمونه در زمان حکومت عباسیان چنین بود.
موافقان سیاهپوشی چنین استدلال می کنند که سیاه پوشیدن برای عزاداری اشکالی ندارد. پاسخ این است که در اسلام عزاداری تنها ۳ روز جایز است و نه ۱۴ قرن. چرا ما تصور می‌کنیم که تنها می توان با عزاداری سالگرد واقعه ی عاشورا را گرامی داشت؟ عزاداری آن هم در این شکل به ابتذال کشیده ی فعلی اش چه نقشی در زنده نگه داشتن پیام عاشورا ایفا می کند؟ عزاداری عاشورایی در زمانه ای دارای کارکرد بود که شیعیان تحت حاکمیت های استبدادی امکان برگزاری مراسمی در تجلیل از امام حسین(ع) را نداشتند و لاجرم از پوشش عزاداری و نماد سیاه استفاده می کردند. اما اینک در ایران که این محدودیت برای یادکرد واقعه ی عاشورا وجود ندارد، عزاداری فاقد کارکردهای بایسته در پاسداشت و احیای پیام عاشورا در میان زندگان عزت طلب است. هم اکنون برای تأکید بر پرهیز از دیکتاتوری یزیدی، عزاداری خالی از ضرورت است. تغییر مراسم از آیین عزاداری به آیین آگاهی بخشی و انتقال پیام عاشورا به نسل جدید به سیاهپوش کردن فضای عمومی نیاز ندارد. تزریق این همه سیاهی به جان فضای عمومی و طبل کوبی های گوشخراش و آلودگی های صوتی و سوءاستفاده از نام حسین بزرگ برای مقاصد دنیوی مبتذل، انحراف از پیام بیدارکننده و عزت بخش عاشوراست.
نکته ی دیگر این که موافقان سیاهپوشی می گویند: 

مخالفان سیاهپوشی همان وهابیون سعودی هستند. 

در پاسخ باید گفت که اتفاقا این خود وهابیون هستند که رنگ سیاه را برای خود برگزیده اند. گروه هایی مثل طالبان و داعش و جبهه النصره که ریشه ی وهابی دارند، در رنگ سیاه غوطه می خورند و حتا پرچم داعش سیاه است.
نتیجه این که

رنگ سیاه نه رنگ اسلام است و نه رنگ تشیع. بیشترین رنگ که مورد پسند اسلام و تشیع قرار داشته؛ سفید و سبز و زرد بوده است و این انتخاب نشان دهنده ی حسن توجه این دین به روانشناسی رنگ‌ها و درنظر گرفتن تأثیر علمی رنگ ها بر خلقیات فرد و جمع است. سفید رنگ مساوات و سادگی و فروتنی و برابری همگانی و شفافیت و روشنی و نور و ... است، در عین حالی که همه ی رنگ ها را در خود نهفته دارد و مادر رنگ ها به حساب می آید. سیاهپوش کردن فضای عمومی بدعتی مخرب در دین است.

       بهروز مرادی (جامعه شناس دین)

                  ۱۸ شهریور ۹۸

🌿@drBehrouzMoradi

بدآموزی!

بدآموزی!
در کشور دانمارک با قطار سفر می کردم. بچه ای بسیار شلوغ می کرد.
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد  رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم.

ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود: 

شکایتی از شما شده مبنی بر این که به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته ای شکلات می خرم ولی نخریدی!!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی!! آن ها با نظر عجیبی به من می نگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه!! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد!!

آن ها گدای یک بسته شکلات نبودند. آن ها نگران بدآموزی بچه شان بودند و این که اعتمادش را نسبت به بزرگ ترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.

📚 چرا عقب مانده‌ایم
👤 علی محمد ایزدی
@ancient

۱۵ تفاوت نظام درمانی ایران و استرالیا


🔴 ۱۵ تفاوت نظام درمانی ایران و استرالیا  

لطفا بخوانید و مقایسه کنید
 

۱_ بیمار به محض ورود به اورژانس یا پذیرش بیمارستان ، پذیرش می شود و از او در مورد نوع بیمه یا ... دفترچه و ... پرسیده نمی شود و بیمارستان حدود دو هفته بعد از ترخیص بیمار ، صورت حساب بیمار را برای اداره ی بیمه می فرستد، اگر بیمه نباشد به منزلش می فرستد و اگر بیمار وسع مالی نداشته باشد، دادگاه او را از پرداخت معاف کرده و این صورت حساب را دولت پرداخت می کند.

۲_ پزشکان فاقد کارانه هستند و از سالاری یا حقوق سالیانه که به شکل ماهانه به آن ها پرداخت می شود استفاده می کنند. این حقوق با کسر مالیات و بیمه سالیانه حدود ۱۵۰ هزار دلار استرالیا یا همان ۱/۵ میلیارد ماست و برای پرستاران و کارشناسان حدود ۱۰۰ هزار دلار استرالیا یا همان ۱ میلیارد تومان است.

۳_ یا باید دولتی کار کنی یا خصوصی، ارجاع بیمار به این بخش و مطب و ... هم ندارند و به شدت برخورد می شود، وزارت کار اجازه نمی دهد یک شهروند بیش از ۴۸ ساعت در هفته کار کند، می خواهد هرکس باشد و در هر صنفی.

۴_ چیزی به نام پزشک پنجه طلا و ... ندارند، همه ی پزشکان و پرستاران و پیراپزشکان می بایست برای تمدید اجازه ی کار در امتحانات سالیانه که برای ارتقای دانش آن ها و به روز نگه داشتن آن هاست شرکت کنند، رد شدن در امتحان مصادف با محرومیت از کار است. خطاهای پزشکی و پرستاری و  ... در کمیته ای بررسی می شود و ممکن است منجر به لغو اجازه ی طبابت یا کار در حرفه ی پرستاری یا پیراپزشکی شود‌.

۵_ در شهر آدالایت، سه دانشگاه وجود دارد و دانشگاه علوم پزشکی جداگانه هم ندارند و وزارت علوم در آنجا وظیفه ی اموزش پزشکی را بر عهده دارد، دانشجویان پزشکی از مقطع لیسانس پرستاری یا پیراپزشکی جذب می شوند، البته از مقطع دیپلم هم پذیرش می شوند.

۶_ پزشکی ۶ ساله است و بر اساس علاقه و مهارت دوره ی دو ساله تا سه ساله ی تخصص را بدون وقفه می گذرانند و دوره ی فوق تخصصی بعد از این هشت سال است و فوق تخصص می تواند مطب هم داشته باشد اما غالبا در بیمارستان های بزرگ و آموزشی و سنترال کار می کنند‌.

۷_ تحت هیچ شرایطی در نظام بیمه ای، یک شهروند بیمه شده، قبل از ویزیت و صلاحدید پزشک عمومی حق مراجعه به متخصص را ندارید، پزشک عمومی می تواند تمام آزمایش ها و ام آر آی و سی تی اسکن درخواست کند اما برای سی تی آنژیو و آم آر سی پی و .‌. باید متخصص تشخیص دهد، پرستار و ماما هم می توانند داروها و آزمایش های تشخیصی که در حدود صلاحیت آن هاست تجویز کنند و بیمه آن را تقبل می کند.

۷_استانداردهای بیمارستانی به شکل عجیبی با ما متفاوت است، کف بیمارستان ها موکت و بسیار تمیز نگه داشته می شود تا به طور مثال در بخش اطفال، یک بچه بتواند راحت روی آن ها بازی کند، نور شب و روز متفاوت است و بهداشت صوتی و نور و ... به شدت رعایت می شود(مقایسه شود با بیمارستان های نو ساز جدید ما)

۸_ ارزیابی بیمارستان ها توسط نهادهای مستقل صورت می گیرد و چیزی به نام اطلاع قبلی و مستندسازی وجود ندارد.

۹_ به ازای هر ۴ الی ۶ تخت یک پرستار وجود دارد و پرستار می بایست تمام توضیحات لازم را از وضعیت بیمار و درمان های صورت گرفته و در شرف درمان و اطلاعاتی در مورد بخش و پزشک و ... به بیمار و همراه وی ارائه دهد، توجه به شرایط بیمار از نظر فرهنگی و دینی و ... به حدی است که در استرالیا یک مقطع phd پرستاری با این گرایش وجود دارد‌. پرستار همه ی کارهای بیمار را انجام می دهد و به ندرت کمک بهیار وجود دارد. تمام کارهایی که نیاز به حمل بیمار و یا تکان دادن آن باشد  توسط دستگاه ها یا امکانات صورت می گیرد و پرستار هیچ کار بدنی را که مستلزم فشار باشد ، متحمل نمی شود.

۱۰_ چند آی سی یوی مختلف ندارند بلکه بیماران هر یک با یک پرستار در آی سی یو مراقبت می شوند و پرستار حتی برای برداشتن یک وسیله از استیشن پرستاری یک فرد مشخص به عنوان کمک دارد که این فرد وظیفه ی حمایت از پرستاران را برای دسترسی به وسایل برعهده دارد و پرستار تحت هیچ شرایطی بیمار را ترک نمی کند.

در گفتگوی رادیویی شبکه رادیویی سلامت موج ۱۰۲ اف ام (برنامه ی مخاطب خاص ساعت ۲۰) با دکتر نورالدین محمدی دانشیار دانشگاه ایران

✍️درج شده در روزنامه ی صدای ملت امروز ۹۸/۰۶/۰۴

⭕️کانال مهارت فکر
............... با ما همراه باشید 👇👇👇
 @thinkskills

جذابیت انکارناپذیر ابتذال

جذابیت انکارناپذیر ابتذال


‍ ‍ ▪️میلان کوندرا در یکی از کتاب‌هایش به پدیده‌ای اشاره می‌کند به عنوان «جذابیت انکارناپذیر ابتذال»! او معتقد است که بسیاری از انسان‌ها، تمایل عجیبی به چیزهای سطحی و دم‌دستی دارند؛ مضامین کلیشه‌ای، امور سطحی و نخ‌نما، سریال‌های اشک‌آور، حاشیه‌های زندگی هنرمندان، چیزهایی که با احساسات ما بازی کند و شعورمان را به بازی بگیرد!

▫️ «ابتذال» از ریشهٔ بذل کردن است؛ به معنی بذل توجه بر چیزی که در ذات، ارزش آن را ندارد. به طور مثال شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید، کار مبتذلی کرده‌اید. برای این که آفتابه، آفتابه است؛ حتی اگر طلا باشد باز هم آفتابه است.

▪️ابتذال در تمام دنیا هواداران فراوانی دارد. موسیقی‌های نازل ولی پرطرفدار، فیلم‌های کم‌ارزش هنری ولی پرفروش. در واقع اکثر محصولات پرفروش از یک الگوی ثابت پیروی می‌کنند و تمایل به ابتذال در مردم را هدف قرار داده و معمولاً به جز مواردی استثنا، از ارزش هنری نیز برخوردار نیستند.

▫️ابتذال همواره دو سر دارد؛ آن ها که آن را تولید می‌کنند و آن ها که آن‌ را مصرف می‌کنند. تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد، عرضهٔ آن در دنیا ادامه خواهد داشت. شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه، پرورده کردن سلیقهٔ جامعه باشد.

▪️در همین راستا نقل حکایتی از مثنوی معنوی چندان خالی از لطف نیست! 

مولوی داستان مردی را می‌گوید که هنگام عبور از بازار عطرفروشان، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، دیگری گلاب بر صورت او می‌پاشید و یکی دیگر عود و عنبر می‌سوزاند. اما این درمان‌ها هیچ سودی نداشت. حال مرد بدتر و بدتر می‌شد و تا ظهر بیهوش افتاده بود و همه درمانده شده بودند.

▫️اما تنها برادرش فهمید که چرا وی در بازار عطاران بیهوش شده است؛ با خود گفت: من درد او را می‌دانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است! او به بوی بد عادت کرده و مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است و با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است. 

سپس کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و کنار برادرش نشست و آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت؛ چند لحظه بعد مرد دباغ به هوش آمد!

▪️در حقیقت این تمثیل مردمی است که به فرهنگ نازل خو گرفته و از آثار اصیل، هنر والا و فرهنگ فاخر روی برگردان‌اند؛ تا جایی که آن ها را خسته‌کننده، سخت‌فهم و یا غیرسرگرم‌کننده می‌دانند و از خواندن یک کتاب عالی، تماشای یک فیلم هنری و یا گوش‌دادن به یک موسیقی اصیل، نه تنها هشیار نمی‌شوند بلکه به بیهوشی عمیق رضایت می‌دهند!


📝 یادداشت: چگونه «ابتذال» در جوامع رواج گسترده می‌یابد؟

🕴 نویسنده: #محمودوطن‌خواه


@DrAmirMasoudRostami

ديدگاه‌های انديشمندان غيرمسلمان در مورد امام حسين(ع)

ديدگاه‌های انديشمندان غيرمسلمان در مورد امام حسين(ع)


•         جوزف ارنولد فیلسوف و مورخ انگلیسی می گوید می نویسد: 

معاویه یکی از قریشی های مقتدر نسل خودش بود . حضرت علی (ع) نتوانست با ریاکاری های سیاسی او مقابله کند. لذا او و پسرش حسین (ع) نوه پیامبر مظلومانه به شهادت رسیدند.  

  تاریخ تمدن: ارنولد توین بی، ترجمه یعقوب آژند، مولی، تهران، 1368، چاپ سوم، ص 45 .

•         فردریک  جمس نویسنده انگلیسی می نویسد:

  درس امام حسین (ع) و هر قهرمان شهید دیگر این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییرناپذیرند . همچنین می رساند که هر گاه کسی برای این صفات ابدی مقابله کند و بشر در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند .   

درسی که حسین به انسان ها آموخت، ص 449


•         رینو جوزف متشرق فرانسوی و مؤلف کتاب اسلام و مسلمین می گوید: شیعه دین خود را با شمشیر پیش نبرده، بلکه با نیروی تبلیغ و دعوت پیشرفت کرده و اهتمام آن ها به برگزاری مراسم سوگواری موجب شده که تقریبا دو ثلث مسلمانان و بلکه جماعت از هنود و مجوس و سایر مذاهب نیز با آنان در عزای حسین (ع) شرکت کنند.       پرتویی از عظمت حسین (ع) ، لطف الله صافی، 440


•         موریس دو کبری، اندیشمند فرانسوی می نویسد:

  پیروان حسین به واسطه عزاداری حسین می دانند که پستی و زیر دستی استعمار و استثمار را نباید قبول کنند، زیر شعار پیشرو و آقای آن ها تن ندادن زیر بار ظلم و ستم بود .  همان، ص 451


•         جرجی زیدان، نویسنده مسیحی لبنانی می گوید: 

پس از رحلت پیامبر حب جاه و مال بر فضایل اخلاقی، فایق آمد و افکار و آرای آل علی (ع) در میان چنان مردمی بی اثر ماند . چنان که مردم کوفه به خاطر جاه و مال بیعتی را که با حسین بن علی (ع) کرده بودند، در هم شکستند و به این نیز اکتفا نکرده، او را کشتند .   

تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، امیر کبیر، تهران، 1372، چاپ هشتم، ص 65


•         طوماس مان متفکر آلمان می گوید:   

اگر بین فداکاری مسیح و حسین (ع) مقایسه شود، حتما فداکاری حسین پر مغزتر و با ارزش تر جلوه خواهد نمود . زیرا مسیح روزی که آماده برای فدا شدن گردید زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتی دچار خواهند آمد . امام حسین (ع) زن و فرزند داشت و بعضی از آن ها کودک خردسال بودند و احتیاج به پدر داشتند .  

تحریف شناسی عاشورا در پرتو امام شناسی، داود الهامی، مکتب اسلام، قم 1378، ص 130


•         کورت فریشلر، مورخ بزرگ آلمانی می نویسد:  

امام حسین (ع) در فداکاری قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد . . . تصمیم ثابت حسین (ع) برای فداکاری مطلق نه ناشی از لجاجت بود نه معلول هوی و هوس و او با پیروی از عقل، مصمم شده بود که به طور کامل فداکاری کند تا این که مجبور نشود بر خلاف پر نسیب (عقیده، آرمان والا) خود به وسیله سازش کاری با یزید بن معاویه و زندگی ادامه دهد .
می دانیم که حسین (ع) خود را برای کشته شدن آماده کرده بود و او که عزم داشت خویش را فدا نماید، چرا توقف نکرد تا به قتلش برسانند و چرا دایم اسب می تاخت و شمشیر می انداخت . . . . حسین (ع) دست روی دست گذاشتن و توقف برای کشته شدن را دور از مردانگی و جهاد در راه پر نصیب خود می دانست. در نظر حسین (ع) در همان جا توقف کردن و گردن بر فضا دادن، تا این که دیگران نزدیک شوند . تا او را به قتل برسانند . خودکشی محسوب می شود، یک مرد دلیر و با ایمان خودکشی نمی کند . 

امام حسین (ع) و ایران، کورت فریشلر ترجمه ذبیح الله منصوری، جاودان، تهران، 1355، چاپ دوم، ص 444

 
•         توماس  ماساریک، کشیش متفکر اروپایی می نویسد: 

گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح مردم را متاثر می سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین (ع) یافت می شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد . گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین مانند پر کاهی است در مقابل یک کره عظیم پیکر .    

درسی که حسین (ع) به انسان ها آموخت، ص 451
اين‌ها تنها گوشه ای از ديدگاه‌های انديشمندان غيرمسلمان در مورد امام حسين(ع) و جان‌فشانی ايشان و همراهانش در راه حق است.

خداحافظی با سرطان پروستات


خداحافظی با سرطان پروستات

💥کليه مردان بالاي چهل سال جدي بگيرند

🔺کشف غیرمترقبه نابود کردن سلول های سرطانی پروستات به صورت طبیعی (با ترکیب سه میوه و گیاه)
مترجم: تقی طاهری آبکنار

🔹تحقیق شگفت انگیز جدیدی در نشریه پری سیژن آنکولوژی Precision Oncology ثابت کرده است که ترکیب سه ماده مغذی که بنیان گیاهی دارند سلول های سرطانی پروستات را نابود و منهدم می نماید. عنوان این پژوهش که به وسیله آقای استفانو تی زیانی Stefano Tiziani محقق دانشگاه تگزاس University of Texas رهبری شده است «درمان ترکیبی با مواد مرکب طبیعی در سرطان پروستات از رشد تومور یا توده پروستات جلوگیری می کند و منجر به نوسانات اساسی در متابولیسم یا سوخت وساز سلول سرطانی می شود.» می باشد.
همان طور که در گزارش دانشگاه تگزاس (UT) تشریح شده است، این کشف غیرمنتظره به فرد اجازه می دهد با غذای اصلی اش موجبات مرگ از طریق گرسنگی سرطان پروستات را فراهم آورد.
این سه ماده طبیعی چه چیزی هستند؟ آن ها عبارتند از:
-  اسید اِرسولیک Ursolic acid (اسیدی که از پوست میوه به دست می آید) از پوست سیب
-  کَرکیومِن curcumin از زردچوبه
-  رِس ورات رُل Resveratrol از انگور قرمز
اکثر مطالعات، تنها یک ماده را مورد آزمایش قرار می دهند. در حالی که این نشریه از کشف ترکیب مخصوصی (ترکیب فوق الاشاره) که تومور های سرطانی پروستات را تحلیل می برد، خبر داده است.
در مقاله دانشگاه تگزاس (UT) چگونگی اثرگذاری بر یکدیگر مواد شیمیایی که بنیان گیاهی دارند نیز تشریح شده است. ترکیب اسید اِرسولیک Ursolic acid با کَرکیومِن یا رِس ورات رُل نمی گذارد سلول های سرطانی چیزی (آن چیز گلوتامین می باشد) را که برای رشد نیاز دارند، بخورند. مسدود کردن راه جذب موادغذایی که مورد نیاز سلول های سرطانی است، با موادمغذی که در رژیم غذایی معمولی انسان هست یک راه تمیز و شسته و رفته ای است. 

مقاله اصلی به شرح ذیل می باشد:
Prostate cancer breakthrough: Combination of three plant-based nutrients found to MELT AWAY prostate cancer cells
Friday, June 30, 2017 by: Mike Adams

💥💥💥سیب و زردچوبه در تمام فصول سال وجود دارند، در صورت فقدان انگور قرمز می توان از مویز [انگور قرمز یا سیاه خشک شده ، بی هسته یا با هسته فرقی نمی کند، گرچه باهسته اش مفید تر است] استفاده نمود.
دستورالعمل ساخت معجون معجزه گر بالا – یک تا دو عدد سیب متوسط را انتخاب می کنیم، بعد از دور ریختن هسته و چوب انتهایی آن ها، سیب خورد شده را در داخل مخلوط کن می ریزیم. یک قاشق مرباخوری زردچوبه به آن می افزاییم. به اندازه یک فنجان انگور قرمز یا دو قاشق سوپ خوری مویز به آن ها اضافه می کنیم. یک لیوان آب هم به درون مخلوط کن می ریزیم. با روشن کردن مخلوط کن و هم زدن خوب آن، محلول جان بخش شما آماده است.
در پایان از تک تک شما عزیزان ملتمسانه می خواهم در اشاعه این مقاله یاریم کنید تاشاید به درد عزیزی بخورد. این عزیز می تواند پدر، برادر، شوهر، دوست، همکار، همسایه و هم وطن و یا همنوع باشد. کاری کنیم که همه از زندگی لذت ببرند. از صمیم قلب آرزومی کنم همواره سلامت باشید و روزگار را شادمانه سپری کنید.)


http://www.naturalnews.com/2017-06-30-prostate-cancer-breakthrough-combination-of-three-plant-based-nutrients-found-to-melt-away-prostate-cancer-cells.html
a

Prostate cancer breakthrough: Combination of three plant-based nutrients found to MELT AWAY prostate cancer cells
A fascinating new study published in Precision Oncology has found that a combination of three plant-based nutrients "melts away" prostate cancer cellبا ت

دو مؤمن با هم چون دو دست‌اند

دو مؤمن با هم چون دو دست‌اند
💌🦋💌
  آدم‌ها باید  برای هم آب باشند. مایه‌ی شستشو و تطهیر. دست ما که ناپاک شود، با آب می‌شوییم و از این که ناپاکی خود را برای آب، آشکار کنیم، شرم نمی‌کنیم. غرض‌مان پاک شدن است و می‌دانیم تنها آب، راه چاره است. رابطه‌ی خوب آن است که طرفین برای همدیگر چون آبی شوینده و طهارت‌بخش باشند:

«الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْيَدَيْنِ تَغسِلُ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى»

(ظاهرا سخنی از سلمان فارسی است.)
«دو مؤمن با هم چون دو دست‌اند که یکدیگر را شستشو می‌دهند.»

آب گفت آلوده را: در من شتاب
گفت آلوده که: دارم شرم از آب
گفت آب: این شرم بی من کی رود؟
بی من این آلوده زایل کی شود؟
(مثنوی/دفتر دوم)

  دوستان باید قوّت قلب هم باشند. گرما دهند و سرد نکنند. یکدیگر را توانمند کنند. هم‌افزا باشند. به ویژه در موقعیت‌های دشوار -که لزوماً دشواری‌های بیرونی و مادّی نیست- در کنار هم بمانند. دستگیری به وقت توانگری شرط نیست، به هنگام افتادگی شرط است. دوستان خوب در کنارِ افتادگی‌های همدیگر می‌مانند.
تعبیری که در حدیث آمده خیلی گویا است. اجزای یک بنا به نحو مستقل و جدا از هم، قوّتی ندارند. قوّت هر یک از اجزا در گروِ یاریگری و تقویت جزو دیگر است.  یاری‌گری‌ها و قوّت‌بخشی‌هایی که نهایتاً به استحکام همگی اجزا می‌انجامد. پیامبر می‌گوید:

«الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا»
«مؤمن برای به مؤمن مانند بنای استواری است که اجزای آن، یکدیگر را تحکیم می‌کنند.»

🦋💌🦋

محرمِ اخلاقی


⚫️ محرمِ اخلاقی


✍️ #محمدرضا_جلائی‌پور

عزای سید‌الشهدا در محرم در کنار مراسم نوروز فراگیرترین مناسک جمعی جامعه‌ی ما و مهم‌ترین بهانه‌ی جمع‌ شدن ایرانیان در همه‌ی روستاها و شهرهای ایران است. امید که امسال در ده‌ها هزار تکیه، حسینیه، مسجد، خانه و دسته، بانیان و هم‌وطنان پرشمارتری:

▪️ از ظروف پلاستیکی استفاده نکنند و زباله‌ی کمتری تولید کنند.

▪️ اطعام محرومان  (https://t.me/sedanet1/360)را بر پذیرایی از بهره‌مندان اولویت بدهند.

▪️ با بلند نکردن صدای بلندگو در کوچه و خیابان و نبستن راه و ایجاد نکردن ترافیک از ایجاد مزاحمت برای شهروندان دیگر پرهیز کنند.

▪️به وجوه زیبایی‌شناختی مراسم توجه بیشتری نشان دهند و صدای دلنشین و اشعار زیبا و پرمایه را به صدای گوش‌خراش و اشعار سخیف ترجیح بدهند.

▪️ در سخنرانی‌ها بسط اخلاق و معنویتِ سازگار با عقلانیت و یادآوری شیوه و اهداف زندگی مومنانه‌ی سیدالشهدا را به جای پرورش هویت‌های دیگری‌ستیز و نشر خرافه بنشانند.

▪️ مراسم را حتی‌الامکان با هزینه‌های کمتری برگزار کنند و به جای هزینه‌های مسرفانه و نمایشی و تجملی، به شکلی موثر به ضعیف‌ترین ایرانیان خیررسانی کنند.

▪️ پذیرای تکثر ایرانیان در این مراسم باشند.

▪️ حتی‌الامکان تفکیک جنسیتی نکنند و هر جا کردند به شرایط و امکانات بخش زنان به اندازه‌ی بخش مردان توجه داشته باشند و در مدیریت و برگزاری مراسم به عدالت جنسیتی عنایت بیشتری کنند.

▪️ به جای استفاده از منابع عمومی و حکومتی، صرفا به کمک داوطلبانه‌ی شهروندان علاقمند به برپاداشتن عزای سیدالشهدا تکیه کنند.

🌾  @Sedanet | @Jalaeipour

شور یا شعورِ حسینی؟

شور یا شعورِ حسینی؟
‍ 🍁

امروز، حق مظلوم را می‌خورند،
فردا، در عزایِ حسین سینه می‌زنند و برای مظلومیتش گریه می کنند!
امروز، بانیِ فساد و فقر و فلاکت می‌شوند،
فردا بانیِ سفره‌های محرم!
امروز دل می‌شکنند، و تا سرحدِ جنون، بی‌انصافی می‌کنند،
فردا با چه آب و تابی از حسین و انصاف و آزادگی‌اش می‌گویند و چشم و دل‌هایِ خسته و بی قرار را می‌گریانند.
محرم که تمام شد؛ روز از نو، و بی انصافی‌هایشان از نو...‍
🍁

قرار بود این حادثه، در یادها بماند تا مبادا ظلم و ستم، تکرار شود.
قرار نبود این واقعه و روایتش، سفره‌ی پر رونقی باشد برایِ اهالیِ ریا و تزویر!
قرار نبود، کارِ دنیایمان به اینجا بکشد!
عده‌ای بگریند و عده‌ای بگریانند،
عده‌ای بزنند و عده‌ای تماشا کنند،
عده‌ای ببرند و عده‌ای بخورند،
و لابه لایِ این تکرارها، اوضاعمان هر ثانیه وخیم‌تر شود!
ما راه را اشتباه رفته‌ایم،
اگر به جایِ عزاداری، پیروی می‌کردیم؛
جیبِ ستمکاران هر روز پُر تر،
و سفره‌ی قشرِ مظلوم، هر ثانیه خالی‌تر نمی‌شد!
اگر به جای تظاهر و تعصب، عمل می‌کردیم؛
سایه‌ی بی عدالتی، انقدر گسترده نمی‌شد.
حسین، برایِ روشنگری رفته بود، نه برایِ اعلامِ مظلومیت!
افسوس...
ما مدت‌هاست که اصلِ مطلب را باخته‌ایم...
کاش، در این روزها؛
کمی انسانیت را فریاد می‌زدیم...
کاش کمی شعورِ حسینی داشتیم...

کمی تفکر.....بیندیشیم

‍ 🍁 @azamde

قانون جدید تخفیفات بیمه شخص ثالث خودرو

قانون جدید تخفیفات بیمه شخص ثالث خودرو

یک سال عدم خسارت 5%
2 سال عدم خسارت 10%
3 سال عدم خسارت 15%
4 سال عدم خسارت 20%
5 سال عدم خسارت 25%
6 سال عدم خسارت 30%
7 سال عدم خسارت 35%
8 سال عدم خسارت 40%
9 سال عدم خسارت 45%
10سال عدم خسارت 50%
11سال عدم خسارت 55%
12سال عدم خسارت 60%
13سال عدم خسارت 65%
14سال عدم خسارت 70%
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
یک بار خسارت مالی 20% کاهش تخفیفات
یک بار خسارت جانی 30% کاهش تخفیفات
دوبار خسارت مالی 30% کاهش  تخفیفات
دوبار خسارت جانی 70% کاهش تخفیفات
سه بار خسارت مالی 40% کاهش تخفیفات
سه بار خسارت جانی 100% کاهش تخفیفات

دیگر مثل سابق با داشتن 1 بار خسارت تمام سوابق تخفیف شما ازبین نمی رود و فقط مقداری از تخفیفتان کم می شود.
لطفا به دوستان خود اطلاع رسانی کنید...
 مطابق ماده ۵۶ قانون ايين دادرسي كيفري
 بازرسي اشيا از جمله اتومبيل، در جرايمي كه مشهود نيست، فقط بايد با اجازه موردي قاضي صورت بگيرد. در همين راستا ديوان عدالت اداري، بخشنامه شماره ١ / ١٧٩ / ٠١ / ٤٠٢ مورخ ١١/ ٤ / ٧٩ ناجا كه تفتيش و بازرسي خودروها را علي الاطلاق در جرايم غيرمشهود بدون كسب مجوز از مقام قضايي مجاز دانسته را ابطال نموده است. در نتيجه تا زماني كه جرم مشهودي رخ ندهد بسيج يا نيروي انتظامي حق بازرسي داخل اتومبيل را ندارد.
👈 یادتان باشد:
اگر قبل از حمل یا در حینِ حملِ اتومبیل به وسیله جرثقیل، مالکِ آن حاضر شود و تقاضای تحویل خودرو را کند ، مامورین مکلفند (تاکید می‌شود مکلفند) فقط جریمه کنند و نمی‌توانند خودرو را با خود ببرند، در صورت عدمِ پذیرشِ مامور به او گوشزد کنید مطابق تبصره 2 ماده 13  قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی چنین حقی ندارد و عملش خلاف قانون و قابل تعقيب است.
برای افزایش رعایت حقوق شهروندی هموطنان لطفا به گروه‌های عضو ارسال کنید چند نکته که لازمه بدونید!*

1) اگه تو کلانتری بهتون بی احترامی شد یا علاف شدین فوری به 197 زنگ بزنید گزارش کنید میان سریع بررسی می کنن.

2) واسه شکایت مستقیم برید دادسرا ،نرویدکلانتری خودتونو علاف کنید!

3) اگر ازتون به هر نحوی سرقت کردن خودتون نرید کلانتری سریع با 110 تماس بگیرید چون.اگر سرقت تایید شد سریع پرونده سرقت رو مجبورن تشکیل بدن ولی اگر خودتون برید کلانتری به دلیل این که هر سرقت در حوزه هر کلانتری یه امتیاز منفیه براشون ممکنه تشکیل پرونده رو به دلایل مختلف به تاخیر بندازن.

4) اگر به هر نحو در جاده تصادف کردید حتی اگر خودتون زدید به چیزی یا حتی با موتور خوردید زمین اولین کار تماس با 110 و بعد اورژانس 115 باشه چون طبق قانون تمام حوادث جاده ای درمان اولیه و... رایگانه... شما هزینه رو پرداخت می کنید ولی بعد صورتجلسه کلانتری رو مهر شده با کپی می برید بیمارستان و تمام هزینه ها رو به شما بر می گردونن.

چرا جامعه ایران یکپارچه نیست؟


⭕️چرا جامعه ایران یکپارچه نیست؟

✍️مصطفی ملکیان

🔹یکپارچگی یک معنای واحد ندارد. گاهی وقتی می‌گوییم یکپارچه نیست یعنی جامعه ایران به‌ لحاظ فرهنگی از لایه‌های فرهنگی متفاوتی با یکدیگر و متمایزی از یکدیگر ساخته شده است. البته این صادق است، اما به ایران اختصاص ندارد. در هر کشوری می‌شود مسلمان وجود داشته باشد، مسیحی، یهودی، زرتشتی وجود داشته باشد و هر دین و مذهب دیگری می‌تواند پیروانی داشته باشند. البته بدین معنا امر اختصاص به ایران ندارد.

🔹یک ‌وقت مراد از این که یکپارچگی فرهنگی وجود ندارد، لزوماً دین و مذهب نیست؛ سبک زندگی است. چیزی که امروزه «style of life» می‌نامیم سبک زندگی است. این سبک زندگی البته در میان ما واقعاً متفاوت است. افرادی هستند که سبک زندگی سنتی دارند و افرادی دیگر سبک زندگی‌شان مدرن است و این هم به ایران اختصاص ندارد. در بسیاری از کشورهای جهان سوم سبک‌های زندگی سنتی با سبک‌های زندگی مدرن در کنار هم زیست می‌کنند، مثل ما.

🔹گاهی سخن از نبود همبستگی است؛ سخن از همبستگی به این معنا که همه شهروندان ایرانی موضع واحدی نسبت به حکومت سیاسی‌‌شان ندارند. افرادی هستند که شدیداً مخالف‌اند و افرادی شدیداً موافق‌اند، افرادی دیگر مخالفت یا موافقت معتدل دارند و افرادی هم کاملاً بی‌طرف هستند. چنین چیزی وجود دارد. این البته دیگر در کشورهای جهان به طور یکسان وجود ندارد. این مساله در کشوری مثل کشور ما حادتر به نظر می‌آید که از نهایت مخالفت تا نهایت موافقت با طیف وسیعی از ایرانیان به‌ سر می‌برند. هر کدام‌شان در نقطه‌ای از این طیف هستند.

🔹خب اگر این را بپرسیم، به دلیل این است که حکومت فعلی جمهوری اسلامی یک حکومت ایدئولوژیک است و همه حکومت‌های ایدئولوژیک این وضع را دارند. هر حکومتی اگر ایدئولوژیک باشد، از سرسخت‌ترین معاندان تا شیفته‌ترین موافقان را با هم جمع کرده است. اگر این نوع همبستگی بخواهد پدید بیاید، باید حکومت جنبه‌های ایدئولوژیک خود را کنار بگذارد، آن‌‌گاه یک نوع اجماع پدید می‌آید. این اجماع البته همه را در یک حدی از موافقت نگه نمی‌دارد ولی میزان نزدیکی‌شان را به یکدیگر بیشتر می‌کند.

🔹اما یکپارچگی دیگری که الان از همه خطرناک‌تر است این که علقه‌های اجتماعی ما روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود؛ یعنی شفقت ما نسبت به یکدیگر کمتر می‌شود. انصاف و عدل ما نسبت به یکدیگر، عشق‌مان نسبت به یکدیگر، اعتنا به کاروبار دیگران، به درد و رنجی که شهروندان ایرانی می‌کشند.

🔹به نظر من این بزرگ‌ترین مصیبتی است که ایران کنونی با آن مواجه است. این هم یک نوع عدم یکپارچگی است؛ به این معناست که ما در ایران یک نوع اَتُمیزم اجتماعی را به شدت در حال رشد می‌بینیم. یعنی هر کس نسبت به دیگران بدون در و پنجره است. من نسبت به شما در و پنجره ندارم. در خودم فرو رفته‌ام و نهایتاً در وضع خود و خانواده‌ام. شما هم در خودتان فرو رفته‌اید و در وضع خودتان و خانواده. و یک نوع اتمیزم اجتماعی پدید آمده است. هر کدام از ما یک اتم هستیم و فقط به سرشت و سرنوشت خودمان می‌پردازیم. ما جمع‌های مولکولی پیدا نمی‌کنیم.

✅مصاحبه استاد ملکیان با اعتماد آنلاین

@mostafamalekian

سرنوشت ابراهیم در قرآن


سرنوشت ابراهیم در قرآن


سرنوشت ابراهیم در قرآن بسیار آموزنده است. ابراهیم که در قومی بت پرست و با پدری معتقد به آداب و رسوم قوم خویش پرورش یافته نمونه یک انسان عقل گرا و پرسشگر است. 

در موحد شدن ابراهیم، به وضوح جستجوی ابراهیم در قرآن ترسیم شده است. ابراهیم کسی است که با پرسش گیری از دین آباء خود دوری جست و در یافتن خدا ستاره و ماه و خورشید را نفی و سرانجام نه از راه وحی مستقیم بلکه از راه عقل جستجوگر به خدایی خالق ایمان آورد. وقتی قرآن داستان حمله او به بت ها و شکستن آن ها را بیان می کند هیچ صحبتی از رسالت او و وظیفه و ماموریتی از جانب خدا نیست. او جوانی پرشور و جسور است که می خواهد بر عقاید پوسیده قوم خود شورش کند و آنان را با رفتاری تند و نسنجیده از راه خطای خود بازدارد. البته خداوند این جوان جسور را از آتش جهالت قوم خود نجات می دهد.
داستان دیگر قرآن مبتنی بر شک او بر معاد و بازگشت جسمانی بعد از مرگ است. او که حالا رسول هم است اما عقل گرایی را قربانی ایمان به خدا نکرده است. ایمان یعنی باور به خدا، او به اندازه کافی نشانه عقلی برای باور به وجود خدا دیده است اما این به مفهوم اطمینان و آن هم اطمینان در همه امور به خدا نیست. مرزهای اطمینان بسیار بالاتر از ایمان است. در عبور از یک خیابان ما با ارزیابی شرایط و دیدن نشانه ها وقتی عبور ایمن را باور کردیم قصد عبور می کنیم اما هیچ گاه نمی توانیم به عبور ایمن اطمینان بیابیم. ابراهیم خدا را باور کرده است ولی اطمینان نیافته است. او عقلگرا و پرسشگر است. خداوند او را در برابر سوالش کافر نمی نامد از رسالتش عزل نمی کند پرسشگری را حق او می داند پس نشانه های بیشتر را برای ایجاد اطمینان در او آشکار می کند.
من داستان مرغان در قرآن و برگشت جسمانی آنان را در قرآن هم سمبلیک و هم واقعی می دانم. واقعی می دانم زیرا ابراهیم نشانه خواسته است و خدا به او نشانه ای روشن نشان داده تا در توانایی خالق خود شک نکند و این نشانه به زبان و شکلی نمایش یافته که بر اطمینان او بیفزاید. این کار با داستانی اسطوره ای ابراهیم را قانع نمی کرد او نشانه ای آشکار طلب می کرد. و همین طور سمبلیک می دانم زیرا در این داستان هیچ لزومی بر برداشت این که معاد جسمانی است و تمام مرغ و خروس ها هم جسمانی بر می گردند دلالت ندارد. این که بازگشت ما چگونه است کی است چه زمانی اتفاق می افتد همه جزء علم خداست که تنها خداوند بدان آگاه است. این که بهشت و جهنم چگونه است، همه در قرآن زبانی استعاری دارد این به مفهوم دروغ بودن آن نیست. بحث فانی نبودن جوهر وجودی انسان، وجود معاد، بررسی اعمال و دادن پاداش این ها همه اصولی است که خداوند بیان کرده و اتفاق می افتد اما شرح ان برای ما همیشه با زبان قابل درک ما صورت گرفته است. داستان مرغان و ابراهیم هم همین گونه است.
ابراهیم پرسشگر است و  اهل مباحثه و مجادله حتی با خداست. و این عیبی بر انسان بودن و رسول بودن او نیست. اما ایمان و اطمینان محل مجادله بین عقل و دل است. در داستان قربان کردن اسماعیل، ابراهیم خوابی می بیند که قطعا نمی توانست برای او حجت عقلی داشته باشد. 

ابراهیم در قربانگاه اسماعیل هم روفوزه و هم قبول شد. او در آزمایش ایمان به مفهوم باور عقلانی رفوزه شد اما در آزمایش اطمینان به معنی باور قلبی پیروز شد.

عوامل معرفتی و غیرمعرفتی


🔶 عوامل معرفتی و غیرمعرفتی از منظر ویلیام جیمز

🔻ويليام جيمز در سخنراني بسيار کلاسيك و معروفش به نام «ارادة معطوف به باور»، ادعايي را اولين بار به عنوان يك روانشناس و فيلسوف، به صورت بسيار صريح مطرح کرد و آن اين كه، ايشان گفت برخلاف چيزي که ما تا به الان تصور مي کرده ايم آراء و نظریات ما، همه اش ناشي از استدلال نيست. يعني اگر من معتقدم الف، ب است، معتقدم جيم، واو نيست، معتقدم بعضي از ه ها، واو نيستند و هر اعتقادي که من دارم، فكر نكنيد به ازاي هر يك از اين اعتقاداتم، يك دليل پشتيباني کننده هم دارم. يك نوع تناظر يك به يك بين فقرات معلومات من و فقرات اعتقادات من با ادله پشتيباني کنندة آن ها وجود ندارد. اين گونه نيست. 

ايشان در آن سخنرانيش مي گويد ما انسان ها عقايدي را که داريم از راه هاي مختلفي کسب کرده ايم.

1️⃣يك بخش عظيمي از عقايدمان به خاطر تلقين دوران کودکي است. پدران، مادران، برادران و خواهران بزرگ تر و معلمان و مربيان ما، عقايدشان را به ما تلقين کرده اند. اين تلقين پذيري و القاءپذيري، بخشي از عقايد ما را تشكيل داده است.

2️⃣بخشي از عقايد ما ناشي از ترس هاي ماست.

3️⃣بخشي از عقايد ما ناشي از اميدهاي ماست، يعني گاهي وقت ها ما چون اميد داريم که فلان چيز وجود داشته باشد، معتقد مي شويم فلان چيز وجود دارد. يا چون ترس داريم از اين كه فلان چيز وجود داشته باشد، مي گوييم فلان چيز وجود ندارد.

4️⃣بخشي از عقايد ما ناشي از عشق هاي ماست .

5️⃣ بخشي از عقايد ما ناشي از نفرت هاي ماست.

6️⃣بخشي از عقايد ما ناشي از منافع فردي ماست.

7️⃣ بخشي از عقايد ما ناشي از منافع گروهي و جمعي ماست.

8️⃣بخشي از عقايد ما هم ناشي از اين است که برايش استدلال داريم.

🔻فقط يك بخش از عقايد ما ناشي از اين است که برايشان استدلال داريم و اين بخش اخير که عقايد ناشي از استدلال ماست، به نظر جيمز کمترين بخش عقايد ما را تشكيل مي دهد؛ کمترين عقايد ما، عقايدي است که ما به سودش استدلال داريم. خود اين سخن يعني چه؟ خود اين سخن يعني در فرآيند اتخاذ عقيده، در فرآيند رأي پيدا کردن ما، عوامل غيرمعرفتي هم مؤثرند. چون در اين 8عامل که از قول ويليام جيمز شمردم، فقط آخري اش، عامل معرفتي است و بقيه عوامل غيرمعرفتي اند و با اينكه عوامل غيرمعرفتي اند، چقدر در رأي پيدا کردن ما تأثير دارند.

🍏استاد ملکیان،سنتگرایی،تجدد گرایی،پساتجددگرایی،جلسه 5،سال 78

@ mostafamalekian
https://t.me/tahlyleejtemaaey/13034

من ذهنی چیست ؟


من ذهنی چیست ؟
کسانی که دچار خستگی روحی و یا افسردگی می شوند، آن ها به بیماری «من ذهنی» دچار می‌شوند. همه ما آدمیان مخصوصا تحصیل کردگان و دانش آموختگان که بیش از اندازه با ذهن و ذهن ورزی و فکر کردن سروکار داریم، کم و بیش دچار این بیماری می شویم.
هر چیزی را آفتی است و «من ذهنی» هم آفت ذهن گرایی است. «من ذهنی » یک پدیده یا بیماری ذهنی است که ذهن به مرور که ما دانش و تجربه می آموزیم و به این باور می رسیم که همه مسایل و مشکلات زندگی را می توانیم با تعقل و فکرکردن حل و فصل کنیم، دچار آن می شویم. در واقع باورها یا بسته های فکری در ذهن ما به صورت «حل المسایل» روی هم تلنبار می شوند و یک مجموعه ای بزرگ و منسجم را ایجاد می‌کنند که فضای ذهن ما را اشغال می کند و ما از آن پس هر گونه مشکل و مسأله جدیدی را که با آن روبرو شدیم  ، این مجموعه باور، که به صورت یک شخصیت و «من» در ذهن مان ایجاد است ، خود را آماده کلنجار و کشتی گرفتن با آن مسأله و مشکل می کند و از آنجا که این «من ذهنی» فکر می کند بیشتر مسایل و مشکلاتی را هم که تا کنون در زندگی پیش آمده ، هم او توانسته حل و فصل کند، تردید به خود راه نمی دهد و بدون کوچک ترین شک و شبهه ای خود را آماده مبارزه و حل و فصل مشکل جدید می نماید. غافل از این که مسایل و مشکلات زندگی را یک مجموعه باور محدود به نام «من ذهنی» که همیشه در گذشته و آینده سیر کرده و می کند ، در انسان نمی تواند حل  و فصل کند، بلکه این خود زندگی است که در لحظه فعال و زنده  است و کار می کند ، بهترین راه حل ها را ارائه می دهد.

اگر ما انسان ها تسلیم  زندگی باشیم و اجازه بدهیم که با متوقف کردن «من ذهنی» در خود ، خرد خداوندی این لحظه از ما عبور و در ما طلوع کرده و در ما ظهور کند، و بیهوده با «من ذهنی» مان با خرد خداوندی ستیزه نکنیم و بر سر راه زندگی و جریان پاک زندگی سد ایجاد نکنیم، به راحتی خواهیم دید که آن کسی که مسایل و مشکلات را پدید می آورد خود او هم از سویی دیگر راه حل های نو و بکر را پدیدار می سازد. فقط به شرطی که ما آرام باشیم و تسلیم زندگی باشیم.

اما متاسفانه ما انسان ها مخصوصا انسان های دانش آموخته و نسبتاً مغرور و باور مند فکر می کنیم این «من ذهنی» در ماست که توانسته و می تواند با باورهای متنوع دینی و سیاسی و علمی و غیره مسایل و مشکلات زندگی را حل کند.

«من ذهنی» موتور حرکت های شیطانی انسان است،

منظور از «من ذهنی» ، یک من سطحی و احساسی است که ساخته و پرداخته ذهن و احساسات ما به طور توامان هست در مقابل این من ذهنی یک من عمقی و حقیقی وجود دارد که فقط بود است و نمودی ندارد ، بودش به بود زندگی متصل است و از آبشخور خدا تغذیه می کند.

«من ذهنی» ، تشکیل شده از یک مشت باورهای احساسی به اصطلاح «خوب» و «بد». ذهن در همان اوان کودکی که در ارتباط با بعد "احساسات و عواطف" یاد می گیرد که هر چه برای ما منفعت دارد و لذت بخش است، پس "خوب" است و باید دنبال آن برود و هرچه برای ما ضرر و درد دارد "بد" است و باید ازآن دوری کند، کم کم این روش به صورت یک عادت در او در می آید و به اصطلاح استراتژی او می شود. این استراتژی کم کم به یک بافت جسمی یا من در ذهن، که ماهیتش متفاوت و مغایر با مادیت است، تبدیل می شود که ما اسم آن را می گذاریم "من ذهنی".من دهنی از آن پس هر اتفاقی که برای ما می افتد بلافاصله نوع این اتفاق را تعیین می کند و یک برچسب «خوب» یا «بد» روی آن می چسباند و می سپاردش به «ذهن». من ذهنی از آن پس وارد یک مسابقه و رقابت کور با من های ذهنی دیگران می شود و با مفاهیم تعادل و عدالت و برابری انسان ها به شدت مخالفت می ورزد.

ذهن با آن چکار می کند ؟ ذهن ، مثل یک انباردار ماهر ، تمام جنس هایی که بدین ترتیب مارک «خوب» با «بد» روی آن خورده اند را می چیند توی قفسه های دم دستش و به اصطلاح، آن ها را مرتب و سورت می کند. و دفعه بعد که یک اتفاق تازه افتاد ، ذهن یا همان من ذهنی خودمان ، بلافاصله نوع آن اتفاق را با مراجعه به این کد ها و برچسب های داده شده قبلی مقایسه و ارزیابی می‌کند و اگر مشابه و نزدیک به «خوب» ها بود بلافاصله ندیده و نسنجیده یک مارک «خوب» روی آن می چسباند و واکنش خوب نشان می دهد. و اگر آن اتفاق جدید مشابه بدها بود بلافاصله ندیده و نسنجیده یک مارک «بد» روی آن اتفاق می چسباند و واکنش بد از خود نشان می دهد.

این کار همیشگی «من ذهنی» است.

انسان، امروز از درون گرفتار «من ذهنی» فردی و از بیرون دچار «من ذهنی» گروهی شده است. ویژگی هر دو من ذهنی فردی و گروهی ، چسبیدن و هم هویت شدن با مفاهیم «خوب» و «بد» است. معنی این خوب و بد را هم ابعاد دو گانه «احساسات و عواطف» و «ذهن» با هم تعیین می کنند. برای من ذهنی هر چه را که احساس به او بگوید خوب است ، خوب و هر چه را که احساس بگوید بد است، بد است. متاسفانه ذهن انسان هم در مقابل من ذهنی کاملا مطیع احساس است و مطابق میل او عمل میکند. برای اثبات میل و نظر او دلیل و حجت می تراشد، استدلال می کند، آیه می آورد، نظریه علمی می بافد و هزاران کار ناشایست و غیر منطقی دیگر انجام می دهد. چیزی که در این میان گم است و فراموش می شود ، انسانیت و ارزش های معروف و شناخته شده انسانی است. من ذهنی غیر از خوب و بد هیچ چیز نمی شناسند. درست و غلط و حق و ناحق سرش نمی شود و اگر جایی مجبور شود به طور ظاهری هم که شده از درست و غلط و از حق و ناحق حرفی بزند، همان خوب و بد خودش را لباس درست و غلط می پوشاند و همان خوب و بد خود را به صورت حق و ناحق جلوه می دهد.

من ذهنی با این که ذهنی است و معمولاً نباید وجود خارجی داشته باشد اما از واقعیت های بسیار آشکار روزگار ماست. وجودش را هر کجا که بروی احساس می‌کنی ، در خودت ، در دیگران و خلاصه در همه کس و همه جا و همه وقت. من ذهنی عین سایه است. هر کجا بروی دنبالت می آید. تا تو خودت را عین این جسمت می دانی، سایه این جسم هم در تو وجود دارد. اما وقتی نگاه جسمانی یا «تفکر جسم محور» را در مورد خودت کم و کمتر کردی این سایه هم در تو کم می شود و وقتی نگاهت به خودت کاملاً روحانی شد یعنی به نور تبدیل شدی، سایه ات هم کاملاً از بین می رود و تو می شوی عین نور ،نور بدون سایه.

مولانا :

باید که جمله جان شوی/ تا لایق جانان شوی

تفاوت بین هویت ایستا و هویت پویا چیست؟

🌺🌺سوال: 

تفاوت بین هویت ایستا و هویت پویا چیست؟


انسان ها لااقل دو دسته اند: كسانى كه هويتشان را جوهر مى دانند و كسانى كه هويتشان را فرايند مى دانند. در اينجا ما از اين دو به «هويت ايستا» و «هويت پويا» تعبير مى كنيم. كسانى كه خودشان را جوهر مى دانند يعنى يك موجود متحقق شكل گرفته و بدون دگرگونى هستند. اين ها به هويت ايستا قائل اند و كسانى كه خودشان را يك فرايند مى دانند قائل به هويت پويا و ديناميكى هستند. 

من معتقدم كه پيام عرفان بر اين محور قرار دارد كه شما هميشه هويت خود را يك «هويت پويا» بدانيد. بزرگ ترين دعوت عارفان اين بود كه انسان ها تا وقتى كه خود را يك جوهر مى دانند يعنى خود را يك موجود ثابت شده و برقرار مى دانند، در خطر هستند. اين افراد نه تنها از لحاظ معرفتى در خطر هستند بلكه از نظر اخلاقى به خطاهاى ديگرى كه نتيجه آن خطاهاى معرفتى است دچار مى شوند. عارفان مى گفتند كه هويت خود را پويا بدانيد يعنى خود را فرايند بپنداريد و اگر هويت خود را يك فرايند بدانيد علاوه بر اين كه به شناخت درستى از خود مى رسيد مشكل معرفتى نيز نخواهيد داشت، علاوه بر اين دستخوش يك سلسله مسائل اخلاقى و روانى نيز نخواهيد شد.
«بخشی از سخنرانی استاد ملکیان با عنوان هویت پویا و هویت ایستا»🌺🌺

علوم طبیعی و علوم انسانی

علوم طبیعی و علوم انسانی


🌎 چرا حکومت های استبدادی علوم طبیعی را دوست دارند اما با علوم انسانی مشکل دارند؟

✍️ مصطفی ملکیان

🔹چون به محض این که کسی الفبای علوم انسانی را بفهمد درمی‌یابد که یک سوال در علوم انسانی، یک جواب ندارد و چنین حرفی یک توهم خواهد بود. اما در علوم مهندسی و علوم طبیعی، یک سوال یک جواب دارد. علوم انسانی ذاتا پلورالیست هستند برخلاف علوم فنی که ذاتاً مونیست هستند.

🌿 رژیم های توتالیتر بر این باور استوارند که هر سوال تنها یک جواب دارد؛ آن‌‌هم جوابی که آن ها می‌دهند. به طور کلی آن ها معتقدند که هر عالِم و دانش‌پژوه علوم انسانی، دشمن بالقوه‌ی بک رژیم توتالیتر است.

🌿 رژیم‌های توتالیتر، اقتدار (authority) ندارند و صرفا قدرت دارند. برای حفظ این قدرت رابطه ی آن ها با دانشمندان علوم فنی خوب است چون وقتی توپ و تانک بخواهی باید با مهندسان دوست باشی!

🍀منبع: قسمتی از سخنرانی مصطفی ملکیان در دانشگاه تهران

#جامعه_مدنی👇
https://t.me/jamey_e_madani

پرهیز از آداب غلط غذا خوردن

پرهیز از آداب غلط غذا خوردن


در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده:

«أَعْلَمُ أَنَّ الْمَعِدَهَ بَیْتُ الدَّاءِ وَ أَنَّ الْحِمْیَهَ هِیَ الدَّوَاءَُ»
«بدان که همانا معده لانهٔ ریشه های بیماری است و همانا پرهیز خودش درمان است». “بحارالانوار / جلد ۵۸ / صفحه ۳۰۷”

این حدیث بیانگر اهمیت معده و دستگاه گوارش برای بیماری و درمان است. به طوری که ریشه تمام بیماری ها در معده لانه می کند. بنابر این با خراب کردن لانه آن ها
جایی برای ماندن بیماری در بدن باقی نگذاشته ایم و پس از درمان، اگر تدابیر معده را رعایت کنیم، دیگر هیچ بیماری ای در بدن لانه نمی کند.

باتوجه به کثرت احادیث در مورد معده ما در اینجا از آوردن عین متن احادیث خودداری کرده و به نکاتی که ائمه گفته اند می پردازیم.


پرهیز راس درمان است

چیزهایی که از خوردن آن ها باید پرهیز کنیم:

روغن بازاری و آفتابگردان و همه روغن های کارخانه ای، نمک بازاری، آب کلردار، نان های نانوایی و کارخانه ای، چای سیاه و سبز و سفید، هرگونه فست فود و سوسیس و کالباس و نوشابه و دلستر و…، ظروف آلومنیومی و چدنی و تفلون، مسواک پلاستیکی و خمیر دندان شیمیایی و…


پرهیز از آداب غلط غذا خوردن

 

1. هرگز قبل از این که گرسنه بشوید غذا نخورید.
2. هرگز قبل از این که تشنه بشوید چیزی ننوشید.
3. غذایتان را حتما طبق مطلب گذاشته شده در کانال دو وعده کنید.
4. بر سر سفره حتما دو زانو بنشینید به گونه ای که بدن خود را روی ران چپ بیندازید که با این حالت معده و روده در بهترین حالت خود برای ورود غذا قرار می گیرند.
البته باید صاف بشینید.
5. تا جای امکان پشت میز غذا نخورید.
6. تا جای امکان با دست راستتان غذا بخورید.
7. غذا را داغ نخورید و بگذارید تا خنک شود و سپس میل کنید؛ توجه داشته باشید که منظور از خنک سرد شدن غذا نیست.
8. لقمه ها را چه با قاشق چه با دست، کوچک بردارید و هر لقمه را حداقل ۴۰ بار بجوید. این کار باعث می شود تا خیلی زودتر احساس سیری کنید و همچنین موجب راحتی در هضم غذا نیز خواهد شد.
9. فقط یک سوم معده را از غذا پر کنید یعنی چیزی حدود ۳۳۰ گرم. که تقریبا برابر است با دو کفگیر برنج + دو ملاقه کوچک خورشت. می توانید از ترازو هم استفاده کنید.
10. اگر بیشتر از یک سوم از معده را از غذا پر کنید نه تنها فایده ای ندارد بلکه همان مقدار قبلی را هم نابود می کند.
11. به هیچ وجه نگران گرسنگی خود نباشید چون با زیاد جویدن اولا زودتر احساس سیری می کنید ثانیا این که کلا معده حدودا ۲۰ دقیقه دیر تر، پیام سیری اش را به مغز می رساند. بنابراین پس از ۲۰ دقیقه از اتمام غذا خوردنتان احساس سیری خواهید کرد.
12. با رعایت این دستورات قاعدتا قبل از سیر شدن و با وجود اشتها از غذا دست خواهید کشید مگر این که مشکل اشتها داشته باشید.
13. به هیچ وجه بین غذا آب و ماست و نوشیدنی نخورید.
14. اگر غذایتان گوشتی و چربی بود تا یک ساعت بعدش آب نخورید. و پس از گذشت یک ساعت آب جوشیده ولرم میل کنید. و خوردن آب خنک را تا دو ساعت پس از غذا به تاخیر بیندازید.
15. اگر غذا گوشتی و چربی نبود می توانید بلافاصله بعد از آن حتی به مقدار زیاد هم آب بنوشید ولی ترجیحا آب جوشیده ولرم (فاتر) باشد و خوردن آب سرد را تا یک
ساعت پس از اتمام غذا به تاخیر بیندازید.
16. در حین غذاخوردن صحبت نکنید و با دهان نفس نکشید. اگر در تنفس از طریق بینی مشکل دارید حتما خود را درمان کنید.
17. با کمال آرامش و طمانینه اقدام به غذاخوردن بکنید و از هرگونه استرس و تماشای فیلم یا صحبت با تلفن و… بپرهیزید.
18. حتما دعای قبل از غذا که برای در امان ماندن از ضررهای آن است را قبل از غذا بخوانید تا هرگونه ضرر احتمالی آن به شما نرسد. (دعا برای ضررهای احتمالی یا اجباری است نه ضررهایی که قابل ترک است.)
19. قبل از غذا حتما به اندازه سه نوک انگشت نمک دریا بخورید و بعد از اتمام غذا خوردن هم حتما یک ته استکان سرکه طبیعی انگور میل کنید که بسیار در هضم کمک می کند و خواص بسیار زیادی دارد. قبل از قورت دادن سرکه خوب آن را در دهان بچرخانید تا هنگام قورت دادن گلو را نسوزاند.
20. پس از خوردن سرکه، خیلی آرام از جایتان بلند شوید و شروع به قدم زدن بکنید و آرام آرام راه بروید. اصلا تند راه نروید و از آن طرف هم خیلی کند قدم برندارید.
قدم زدنتان حدود ۵ الی ۱۰ دقیقه طول بکشد.
21. پس از قدم زدن خیلی آرام روی زمین به پشت دراز بکشید و پای راست را روی پای چپتان بگذارید و حداقل ۵ دقیقه به همین حالت بمانید.
22. زیر سر و پایتان هم چیزی نباشد. کسانی که معده ضعیفی دارند مدت قدم زدن و این نوع دراز کشیدن را بیشتر کنند.
23. اگر غذا گوشتی و چربی نبود می توانید حالا (پس از قدم زدن و دراز کشیدن) آب میل کنید.

نحوه نشستن و راه رفتن


نحوه نشستن و راه رفتن شما در طول روز بسیار روی بدن شما خصوصا دستگاه گوارش تاثیر گذار است. بهترین حالت نشستن در هنگام خوردن غذا همان است که گفته شد.

روغن کنجد و خواص شگفت‌انگیز آن


🛎 روغن کنجد و خواص شگفت‌انگیز آن

قابل استفاده ترین روغن سالم برای مصارف خانگی و جایگزین روغن های صنعتی نباتی جامد و مایع بازار

▪️درمان بسیاری از بیماری های رایج

▪️پیشگیری از بسیاری بیماری ها و برطرف کننده ضعف بدن

➖➖➖➖

📉 روغن کنجد حاوی آنتی اکسیدان‌های طبیعی است که باعث از بین رفتن سرطان‌های خفته در بدن شده و موجب جلوگیری از سرطان‌های دستگاه گوارش، پروستات و سینه می‌شود. این روغن همچنین به دلیل دارا بودن ویتامین E موجب شفافیت و لطافت پوست می‌گردد.

📍 روغن کنجد در بین روغن‌های خوراکی به ملکه‌ی روغن‌ها مشهور است. دانه کنجد بیشترین میزان روغن را در بین دانه‌های روغنی دیگر داراست اما با وجود این تولید آن بسیار کمتر از دانه‌های دیگر نظیر سویا، آفتابگردان و گلرنگ است.

📍 ترکیب اسیدهای چرب روغن کنجد به گونه‌ای است که برای هر سه مصرف سرخ کردن، پخت و پز و سالاد قابل استفاده است.

📝 خواص روغن کنجد

🔹 کاهش دهنده سطح کلسترول بد خون(LDL) و افزایش جذب کلسترول خوب(HDL)

🔹 کاهش فشارخون در افراد مبتلا به فشار خون بالا

🔹 جلوگیری از سرطان‌های سینه، پروستات و سرطان‌های دستگاه گوارش

🔹 جلوگیری از تصلب شرایین و بسته شدن عروق

🔹 جلوگیری از بروز سکته قلبی

🔹 جلوگیری از بروز آب مروارید

🔹 شفافیت و لطافت پوست به دلیل غنی بودن از ویتامین E

🔹 مناسب برای سرخ کردن به دلیل مقاومت بالای حرارتی

🔹 کاهش ابتلا به بیماری پارکینسون

🔹 جلوگیری از بیماری‌های مفصلی و آرتروز

🔹ویتامین E موجود در آن از بیماری آلزایمر جلوگیری می‌کند.

➖➖➖➖

⚠️ خواص ذکر شده در مورد روغن کنجد بدین معنا نیست که شما آزادید هر چه قدر که می‌خواهید از آن در طی یک روز استفاده کنید. به خاطر داشته باشید که کالری همه‌ی روغن‌ها یکسان است؛ یعنی هر ۵ گرم آن که معادل یک قاشق چای خوری می‌شود چیزی در حدود ۴۵ کیلوکالری انرژی دارد.

🔺 روغن کنجد تحریک پذیری غشاء مخاطی را کم می‌کند. این روغن برای درمان سرفه، یبوست، آرتریت و پوست خشک توصیه می‌شود.

🔺 مصرف مرتب آن اضطراب را کاهش می‌دهد، گردش خون را تقویت می‌کند، مانع اختلالات عصبی می‌شود و سیستم دفاعی بدن را تقویت می‌کند.

🔺 مصرف روغن کنجد، نشاط آور است، هوشیاری ایجاد می‌کند، دردهای مزمن و گرفتگی عضلات را کاهش می‌دهد.

🔺 ویتامین E موجود در آن به رشد مو سرعت می‌بخشد.

🔺 برای افرادی که از کم خونی و سرگیجه رنج می‌برند مفید است.

🔺 مصرف موضعی این روغن، پوست را نرم و لطیف می‌کند.

🔺خاصیت ضدقارچی و ضدباکتریایی دارد.

🔺 غرغره کردن آن، باکتری‌ها، از جمله باکتری‌های سرماخوردگی از بین می‌برد.

🔺 محافظ طبیعی در برابر اشعه‌ی فرابنفش به حساب می‌آید.

🔺 مانع شوره‌ی سر می‌شود.

🔺 از پوست در برابر کلر موجود در آب استخر محافظت می‌کند.

🔺ماساژ با روغن کنجد انعطاف پذیری مفاصل را زیاد می‌کند.

🔺 بریدگی‌ها و جراحت‌های سطحی را درمان می‌کند.

🔺 پوست صورت به خصوص اطراف بینی را سفت می‌کند و مانع بزرگ شدن منافذهای پوستی صورت می‌شود و از بروز آکنه جلوگیری می کند.

جهت سفارش تلفنی:
02533803011

سایت فروشگاه آیت الله تبریزیان
https://markaztebeslami.ir

🌹 کانال رسمی مرکز طب اسلامی
🍃 @markazetebbeeslami

🌹 کانال مرکز طب اسلامی در پیام رسان ( بله )
🍃 ble.im/join/YzcwNzJiYj