جنگ نمک، قتل عام خاموش💎

جنگ نمک، قتل عام خاموش💎

🕎آیا می دانید نمک مصرفی اروپا و  آمریکا طبیعی و با قیمت بسیار بالاست؟

🕎آیا می دانید نمک مصرفی ژاپنی ها، نمک طبیعی دریاست ؟

🕎آیا می دانید سرانه مصرف نمک در ژاپنی ها یازده قاشق چایخوری در روز است و از بیشترین طول عمر برخوردارند ؟

🕎آیا می دانید خوردن نمک تصفیه شده و شیمیایی برای قوم یهود حرام است؟

🕎آیا می دانید با جایگزین کردن نمک شیمیایی به جای نمک طبیعی، سالانه بیش از صد هزار نفر در ایران کشته می شوند؟

🕎آیا می دانید با تغییر نمک، سود بیمارستان ها و شرکت های دارویی به صورت نجومی افزایش پیدا می‌کند؟

🕎آیا می دانید، نمک طبیعی بهترین درمان فشار خون بالا را، عامل فشار خون معرفی می کنند؟

🕎آیا می دانید ایران دارای پنجاه دریاچه نمک طبیعی است که در حال محاصره و ممنوعیت استفاده توسط ملت ایران است ؟

🕎آیا می دانید نمک طبیعی ایران از طریق دبی به اسرائیل صادر می شود؟
 
🕎آیا می دانید اروپایی ها در حال غارت نمک طبیعی ایران با هزاران کامیون و کشتی هستند؟

🕎آیا می دانید دستگاه های تجزیه بزرگ ترین شرکت تولید نمک شیمیایی ایران در ایام تحریم توسط انگلیسی ها داده شده است؟  

🕎  آیا می دانید دریاچه ارومیه خشک شد تا نمکش استخراج شود؟

🕎آیا می دانید نمک دریاچه ارومیه به نام نمک جاده توسط  روسیه غارت می‌شود؟
 
🕎آیا می دانید این نمک مستقیم وارد کارخانه عظیمی در روسیه می‌شود؟

🕎آیا می دانید بزرگ ترین شرکت تجزیه نمک متعلق به نعمت زاده وزیر فوق نجومی ایران است؟

🕎آیا می دانید حذف نمک طبیعی موجب افزایش اختلالات شدید روانی، بیماری های عفونی مخوف ،فشار خون، گرفتگی عروق، ناراحتی های کبدی و پوستی و... می شود ؟

🕎آیا می دانید نمک طبیعی ضد سرطان و نمک شیمیایی عامل سرطان است؟

🕎آیا می دانید ماموریت فوری وزارت بهداشت، تبدیل نمک طبیعی خوراکی به نمک شیمیایی است؟

🕎آیا می دانید نمک طبیعی عصاره ی مواد مفید در جهان هستی برای بدن انسان است و هیچ ماده سمی و مضر در آن وجود ندارد و عاری از فلزات سنگین است ؟

🕎آیا می دانید خرید و فروش نمک طبیعی در ایران ممنوع و فروش سیگار سرطان زا آزاد است؟

🕎آیا می دانید جنگ نمک، از بزرگ ترین جنگ های بیولوژیکی جهان است که توسط صهیونیست ها فرماندهی می شود؟

🕎آیا می دانید نمک طبیعی که طلای سفید است به کلرید سدیم یعنی سم سفید تبدیل شده است؟

🕎آیا می دانید توصیه به حذف نمک طبیعی از سر سفره ها خلاف مستندترین احادیث و مخالف سنت است؟

🕎آیا می دانید شدیدترین کنترل در سازمان صهیونیستی بهداشت جهانی و به تبع وزارت بهداشت ایران، نسبت به نمک طبیعی و تبدیل نمک شیمیایی است؟

🕎آیا می دانید هزاران پزشک موافق نمک طبیعی در بایکوت هستند و وزارت بهداشت هرگز حاضر به مناظره ی علمی با دانشمندان مستقل، پیرامون نمک نمی شود؟

🕎آیا می دانید جنگ نمک، یک جنگ امنیتی، اطلاعاتی،سیاسی است که با جابه جایی داده ها و تبلیغات رسانه ای بسیار سنگین و تغییر قوانین و به صورت یک سویه در حال اجرا و فتح الفتوح است؟

اعضای محترم شورای عالی امنیت ملی
کمسیون امنیت ملی مجلس
وزارت اطلاعات
سازمان اطلاعات سپاه
پلیس امنیت ملی

👌آیا جنگ نمک، در رصد شما قرار گرفته است ؟

 

دو نشانه‌ی متعصبان..


🔴📣 دو نشانه‌ی متعصبان...

🖋__ «تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم می‌گویند، شایع‌ترین بیماری فکری در جوامع عقب‌افتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمی‌داند.
تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری می‌بینیم و دیگری در ما.
ما نمی‌توانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمی‌تواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسان‌های متعصب وجود دارد که خوش‌بختانه تا حدی قابل اندازه‌گیری است و از این راه می‌توان میزان و مقدار تعصب را در انسان‌ها حدس زد:

⚠️ یک. غلبه‌ی باورمندی بر دانشمندی:
باورهای انسان متعصب، بسیار بیش از دانش‌های او است. او بیش از آن که بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسه دانشش پر نیست.
باورها در غیبت دانش‌ها، از سنگ و چوب، بت می‌سازند و از زمین و زمان، مقدسات.
اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانسته‌های علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کم‌سواد می‌گیرد.

⚠️ دو. ناآشنایی با «دیگر» اندیشه‌ها:
معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بی‌خبری از اندیشه‌ها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبسته‌تر می‌کند. انسان‌ها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگ‌تری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.

✅ بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آن که عقیده‌شناس باشد، عقیده‌پرست است. حاضر است در راه عقیده‌اش جان بدهد ولی حاضر نیست که بنشیند و درباره‌ی عقیده‌اش بیندیشد یا بخواند یا از دیگران بپرسد. او می‌خواهد آنچه را که می‌داند، در گوش دیگران فرو کند، اما حاضر نیست به آنچه دیگران نیز می‌دانند، گوش دهد.
فردوسی، توانایی را در دانایی می‌دید (توانا بود هر که دانا بود)؛ اما انسان متعصب، دانایی را در توانایی می‌بیند؛ یعنی گمان می‌کند که اگر توانست حرفی را بر دیگران تحمیل کند، حقانیت و علمی بودن آن حرف را ثابت کرده است.

😔 متأسفانه بخشی عظیم از جامعه، آماده و مستعد تعصب‌ورزی است و هر کس زودتر سراغ آن ها برود، مهارشان را در دست می‌گیرد.
تعصب، ظرف است؛ گاهی سرشار از انگبین و گاهی آکنده از زهر.
جنگیدن با تعصب‌، چندان نتیجه‌بخش نیست؛ اما می‌توان زودتر از دیگران از راه رسید و ظرف تعصبات را از نیکی و خیرخواهی و صلح‌جویی و مدارا و سازندگی و نوع‌دوستی پر کرد؛ پیش از آن که دیگران، همین ظرف‌ها را مملو از کینه و دشمنی ‌‌کنند.

⬅️ متعصبان را به‌ راحتی می‌توان سازمان‌دهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنش‌گر و سراپا غیرت و اراده‌اند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون.
برای مهار خشونت و زیاده‌خواهی متعصبان، در کوتاه‌مدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایه‌های آن.
تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز می‌شود که قانون در برابر متعصبان و خشونت‌طلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمه‌‌باز بگذارد.
زنان و مردان تعصب‌مدار، قانون‌گریزترین مردم روزگارند، آنان خود را تافته‌های جدابافته می‌دانند و عقیده‌ی خود را مقدس‌تر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن می‌گذارند که پشتیبان‌شان باشد؛ نه بیش از آن.


✍️ رضا بابایی

تفاوت باور و خرافه

تفاوت باور و خرافه

باور عقیده‌ای درست یا نادرست است. باورها عقاید پیشینیان در تمامی جنبه‌های زندگی از تولد تا مرگ بوده‌است. باورها گاه خرافی است و گاه نه. یکی دانستن باور با خرافه، نوعی جهت دادن و دخالت نگرش شخصی به باورهاست. با توجه به مرز نزدیک و لغزنده باور و خرافات و نیز دشواری تفکیک آن‌ها از یک‌دیگر، پاسخ به این پرسش که خرافه چیست و خرافاتی کیست، بر اساس گرایش دینی، سطح سواد و نوع فرهنگ و برخی از جزئیات دیگر متفاوت خواهد بود.

جادوگری، مرتاضی، کیمیاگری، درویشی، افسون، زهرها و نوش‌داروها، تسخیر جانوران، ارواح، پیشگویی، جن و جن‌گیری، آینه‌بینی، تفال، بدقدم و خوش‌قدم بودن، خمیازه، عطسه، استخاره، آمد و نیامد، چشم‌زخم، چشم‌شور، تخم‌مرغ شکستن، اسفند دودکردن، به تخته زدن، قربانی‌کردن و ... همه و همه جزو خرافات می‌باشند.

اکنون و برای تبیین بهتر موضوع و تشخیص بهتر ابعاد خرافات با توجه به تعاریف متعدد، تعریف کلی خرافات موارد زیر می‌باشد.

۱. هر نوع عقیده یا عمل دینی نامعقول

۲. ترس بیهوده از عوامل و مرتبط دانستن پدیده‌های نامربوط به یک‌دیگر است که رابطه‌ی بین آن‌ها نه از نظر علم و عقل ثابت و نه از سوی دین تایید شده است.

۳. وحشت غیرمنطقی یا ترس از یک چیز ناشناخته، مرموز و خیالی؛ یک عقیده، تردید، یا عادت و امثال آن که پایه آن ترس یا جهل است.

۴. هر چیز که علم، عقل و دین آن را تایید نکند و مردم به آن معتقد بوده و طبق آن عمل کنند و از مخالفت با آن هراس داشته باشند.

۵. معتقدات، باورها یا انجام کارهایی که هیچ‌گونه ریشه‌ی عقلانی ندارند.

۶. عمل یا اعتقاد ناشی از جهل، نادانی، ترس از ناشناخته‌ها، اعتقاد به جادو و بخت، یا درک نادرست علت و معلول‌ها

۷. اعتقاد یا عقیده‌ای فاقد پشتوانه‌ی علمی به نحس بودن یک چیز، شرایط، حادثه، عمل خاص و نظایر آن

۸. عقاید و افکاری که از نظر ظاهر عجیب‌وغریب بوده، به صورتی ناشناخته،موهوم، شگفت‌انگیز و بالاخره عبث و بیهوده جلوه می‌نماید.

۹. اعتقادات بی‌اساس که به عقل و منطق و واقعیت سازگاری نداشته باشد.

انواع خرافات از منظر فلسفه‌ی پیدایش و ماهیت آن‌ها به هفت گروه تقسیم می‌شود.

۱. خرافه‌های تلقینی: که همان خرافه‌های فردی هستند و افراد برای خود ساخته و به خود تلقین می‌کنند؛ مثل بدقدم بودن و ...

۲. خرافه‌های تدافعی: که برای جلوگیری از آسیب رسیدن ساخته شده‌اند؛ مثل کارهایی برای جلوگیری از چشم زخم.

۳. خرافه‌های فرافکنانه: که مقصر ساختگی می‌سازد‌؛ مثل تخم‌مرغ شکستن.

۴. خرافه‌های ذوقی‌: مثل فال

۵. خرافه‌های تسکینی: مثل خرافه‌هایی که بیماران برای بازیافتن سلامتی‌شان به کار می‌برند یا بخت‌گشایی.

۶. خرافه‌های تسخیری: مثل اعتقاد به اشباح یا غول و جن.

۷. خرافه‌های بدلی: که جای‌گزین اعتقادات دینی می‌شود و در اذهان می‌نشیند.

#فلسفه_زندگی #فرهنگ_عامه #دین

🕊

رفتار ما از نگرش ما شکل می‌گیرد، نه از آگاهی ما، در نشر حقیقت بکوشیم.

بیندیشیم تا به پاسخ برسیم!

 بیندیشیم تا به پاسخ برسیم!

(توجه: بدون رد یا تایید محتوای مقالۀ زیر بر این نکته پای می فشرم که خوش بینانه ترین ارزیابی، ما را به پاسخ دادن علمی و مستند به شبهه های متعدّد طرح شده فرامی خواند.به هر صورت القای این شبهه ها اندیشۀ جوانان دین باور و دانش نگر را به چالش می طلبد.)

مقاله ای قابل تأمل وتفکر:
چرا در طولِ ۷۰۰۰ سال زندگیِ اقوامِ سرخ پوستِ آمریکا و تمدن‌هایِ آن‌ها، خداوندِ جهان، دینی را برایِ هدایتِ آن‌ها نفرستاد؟
جایِ تعمق دارد، بهتر است این مطلب را مطالعه نماییم،،،

اگر کریستوف کلمب، آمریکا را کشف نمی‌کرد آیا خدایِ ابراهیم و موسی به این قاره راه می‌یافت؟

به راستی این چه خدایی است که ۷۰۰۰ سال سرخ پوستان را رها کرد؟

ادامه نوشته

این کشور مدیران متخصص باسواد می‌خواهد

این کشور مدیران متخصص باسواد می‌خواهد

✍ محسن صفايى فراهانى

🌿 مرحوم ابراهیم یزدی در خاطراتش نکته‌ای را عنوان می‌کند، می‌گوید قبل از پیروزی انقلاب، ما سران انقلاب در پاریس بودیم، یکی از روزنامه‌های انگلیسی سرمقاله‌ای می‌زند نزدیک به این مفهوم که پیروزی «ندانستن بر ظلم».
ایشان می‌گوید: «آنجا من خیلی ناراحت شدم و گفتم که ملتی به پا خاسته است، ببین انگلیس‌ها چقدر جنسشان خراب است که نمی‌خواهند بپذیرند که این ملت همه معترض هستند و شرایط دیگری را می‌خواهند».

🌿 دکتر یزدی در ادامه می‌گوید «بعد که ما آمدیم و خودم عضو شورای انقلاب و بعد وزیر امور خارجه شدم، هر چقدر ما جلو رفتیم هر اتفاقی که افتاد، رفتم ته آن را نگاه کردم و دیدم، آن «ندانستن» پررنگ است»! و بعد می‌گوید «هر چقدر جلوتر رفتم حتی وقتی از دولت بیرون آمدم باز هم دیدم همان  «ندانستن» عامل اکثر اتفاقات است.»

🌿 من به عنوان کسی که در دولت آقای موسوی، در وزارت صنایع و در دولت هاشمی وزارت نیرو بودم و همچنین در مجلس ششم و بعد در دولت خاتمی به وزارت اقتصاد آمدم، واقعاً این حرف را تأیید می‌کنم، یعنی میزان تصمیمات اشتباهی که به دلیل کم اطلاعی مسوولین در ایران گرفته شد، کم نیست!
این بحث من اصلاً بحث سیاسی نیست که من بگویم این جناح سیاسی بد است یا آن جناح سیاسی خوب است، آن به جای خود، بحث‌ دیگری است. آنچه که باعث شده است که سطح موفقیت‌ها محدود باشد، کمبود دانش تخصصی در اکثر مدیران ارشد است.

🌿 چند وزیر و دستیارانش را می‌شناسید که واقعاً مسایل منطقه را خوب بشناسند، اصلاً کار خودشان را بتوانند در منطقه خوب تحلیل کنند؛ چند وزیر صنایع می‌شناسید، از اول انقلاب تا حالا، که بگویید عمده صنایع منطقه و رقبایش را می‌شناخته است، می‌دانسته که باید به چه بخش‌هایی برای رشد کمک کند، کارخانجات فرش ماشینی و ماکارونی در ایران بیش از نیاز منطقه است! ابعاد اقتصادی و بانکی هم چنین است؛ البته مثالی که زدم،  فقط مثال بود نه این که بخواهم بگویم همین‌ها دچار مشکل هستند و دیگر بخش‌ها نه.
مجموعه‌ای که می‌خواهند کشور را اداره کنند باید از پتانسیل قابل قبولی برخوردار باشند. من در صحبت اولیه هم یک اشاره‌ای کردم که سال‌های ۴۲ تا ۵۳ را بررسی کنید، اگر به آن دوره برگردید می‌بینید که عالی‌خانی، مهدی سمیعی، یگانه و خداداد فرمافرماییان را می‌آورند، این‌ها عموماً سابقه‌ی بانک جهانی و آشنایی با فرآیندهای بانکی و اقتصادی در کشورهای بزرگ را داشتند؛ مثل این می‌ماند که شما یک استاندار را بگویی برو یک بخش را اداره کن و او نیز خودش را دانگرید نداند و قبول کند به آن بخش برود، به استانداری که سابقه دارد بگویید که بخش را اداره کن،  مشخص است که آن بخش را خیلی خوب اداره می‌کند؛ چون فضای بزرگ تر از آن را اداره می‌کرده است. آدم‌هایی که به ایران آمدند این شرایط را داشتند.

🌿 شما کتاب تکنوکراسی آقای دکتر نیازمند که سازمان گسترش نوسازی صنایع ایران را بنیاد گذاشته است، بخوانید؛ واقعاً این‌ها آدم هایی با پتانسیل بالا بوده‌اند.

🌿 من ۱۱ سال از سال ۵۸ تا آخر ۶۹ عضو هیات عامل سازمان گسترش نوسازی ایران بودم، به روسای مختلف سازمان گسترش می‌گفتم: نیازمند آنقدر اینجا را خوب سازماندهی و آنقدر خوب بنا کرده است که با این همه خرابکاری‌هایی که ما داریم می‌کنیم، خراب نمی‌شود! پس داشتن آدم‌های آگاه و آدم‌های مطلع، تشکیلات و سازمان مناسب را به وجود می‌آورد!

🌿 قانون خزانه‌داری ایران مربوط به ۸۰ سال پیش است؛ چرا آن را اصلاح نمی‌کنند؟ مشکل چیست؟ می‌دانید ابعاد خزانه‌داری در دنیا از نظر اقتصادی چقدر تغییر کرده است؟ اصلاً مگر ابعاد خزانه‌داری زمان رضاشاه با الان یکی است؟ حجم پول ، میزان گردش کار، تنوع منابع، نحوه‌ی استفاده از منابع، تزریق این منابع در اقتصاد کشور، همه‌ی این ها امروز با ۸۰ سال پیش تغییر کرده است. شما با آن ابزار می‌خواهید کشور را اداره کنید! هنوز قانون برنامه بودجه ۱۳۲۷ در ایران اجرا می‌شود. شما در این ده دوره مجلس بعد از انقلاب ۵ نفر رییس کمیسیون مجلس را نام ببرید که پتانسیل و توان لازم برای بررسی و اصلاح این قوانین داشتند!

🌿 مگر کشور ۶ برنامه‌ی توسعه را بعد از انقلاب تصویب و اجرا نکرده است؟ همه‌ی این ها مگر در یک دولت یا یک مجلس بوده است؟ می‌توانیم متهم کنیم و بگوییم که این مجلس بد بوده آن خوب بوده است؟ چرا با این برنامه‌ها هنوز تولید سرانه‌ی کشور به سال ۵۶ نرسیده است؟ چرا بهره‌وری در حد صفر است؟ این ها حاصل برنامه‌های توسعه است؟

🌿 آن چیزی که می‌تواند کشور را متحول کند، دانایی است، آن چیزی که ارکان حکومت نیاز دارند دانش و مدیریت است. ما به جای دانستن، مدرک‌گرایی را در ایران متداول کردیم! امروز کابینه‌ی انگلستان اکثراً لیسانس هستند. پس لزومی ندارد حتماً دکترا باشند، ولی تصمیماتی که می‌گیرند آگاهانه و براساس دانش روزاست.

آیا ائمه (ع) همه به شهادت رسیده‌اند؟

آیا ائمه (ع) همه به شهادت رسیده‌اند؟

پرسش و پاسخ از آیه الله دکتر محسن کدیور*

❓آیا سند دقیقی در دست داریم تا اثبات نماید ائمه (ع) همه به شهادت رسیده‌اند یا آنچه ما شیعیان به آن باور داریم (شهادت ائمه ع) یک اعتقاد است نه واقعیت تاریخی؟

✅ طبق تحقیق شیخ مفید از میان ائمه فقط حضرات علی و حسن و حسین ابن علی و امام کاظم (ع)  به شهادت رسیده‌اند و امامان دیگر به قتل نرسیده‌اند. هیچ دلیل معتبری درباره‌ی به شهادت رسیدن تمام ائمه (ع ) هم در دست نیست. عدم باور به شهادت ائمه هیچ خللی به تشیع فرد نمی‌زند.
موفق باشید.


* آیه الله دکتر محسن کدیور
(عالم الهیات، فقیه، نواندیش دینی، و استاد تمام پژوهشی مطالعات اسلامی در دپارتمان مطالعات دینی دانشگاه دوک آمریکا.)

---------------

شیخ مفید در کتاب فقهی مقنعه همین مطالب را تکرار می‌کند. او نوشته است:
"پیامبر در مدینه با سمّ از دنیا رفتند؛
امیرالمؤمنین (ع) در کوفه به شهادت رسیدند؛
امام حسن (ع) با سم از دنیا رفتند،
امام حسین (ع) هم به شهادت رسیدند و
امام کاظم (ع) با سم شهید شدند.
وی درباره امامان بعدی حتی حضرت رضا (ع)، تعبیر «قُُبِض» آورده است.

📗 المقنعه (صص. 456، 461، 465، 467 و 476؛ درباره‌ی دیگر ائمه، ص. 479)

مبنای القاب آیت‌الله و حجت‌الاسلام


🔘مبنای القاب آیت‌الله و حجت‌الاسلام

✳️ همیشه این سوال وجود داشته و دارد، در جایی که محبوب ترین کنیه برای قدیس و شخصیت‌ بزرگی چون پیامبر اسلام(ص)؛ لقب «احمد» به معنی ستایشگر و کسی که مدام خداوند را ستایش می‌کند
و برای علی(ع)؛ با همه ویژگی‌هایش؛ لقب «ابو‌تراب» به معنی "پدر خاک" بوده و این القاب میزان فروتنى و خاكسارى آنان را نشان می‌دهد، چرا صنفی که مدعی ملبس بودن به لباس پیامبر و پیروی از او و اوصیایش هستند، القابی مانند؛ «حجت‌الاسلام والمسلمین»، به معنی؛"دلیل و سند آشکار اسلام و مسلمین"، «آیت‌الله‌» به معنی "نشانه خدا" و «آیت‌الله‌العظمی»، به معنی؛ "نشانه بزرگ خدا" را برای خود اختیار کرده‌اند که پس از انقلاب بعضا اصرار دارند عنوان «دکتر» هم قبل از القاب مذکور قرار گیرد!

🔻این درحالی است که شماری از عالمان بزرگ شیعه، مانند شیخ مرتضی انصاری و میرمحمد هاشم چهارسوقی اصفهانی، خود را شایسته این لقب ندانسته و برخی علما نیز در برابر رواج آن که موضع منفی گرفته‌اند.

🔻واقعیت این است که در احادیث شیعه مراد از «حجت» یا مصداق مهم آن، پیامبران و امامان(ع) معرفی شده‌اند. لیکن لقب حجت‌الاسلام، از دوره فتحعلی شاه قاجار، به صورت خاص برای برخی علمای تراز اول شیعه رایج شد و پس از مشروطه دایره شمول این لقب گسترده‌تر شد و به طور عام همه روحانیونی را که بخشی از دروس عالی فقه و اصول را به پایان رسانده‌اند، در بر گرفت که بعدها پسوند #مسلمین هم به آن افزوده شد.

🔻بعدها «آیت‌الله» نیز به روحانیونی اطلاق شد که سطوح عالی حوزوی را به پایان رسانده و در یک یا چند باب فقهی صاحب‌نظر شده‌‌اند و به اصطلاح به درجه اجتهاد رسیده‌اند.
این افراد در فروع دین مجاز به تقلید از مرجع تقلید نیستند و باید از خودشان تقلید کنند اما کسی هم نمی‌تواند از آنان تقلید کند.

🔻«آیت‌‌الله العظمی» هم به آن‌دسته از علمایی اطلاق می‌شود که به درجه اجتهاد رسیده و پس از سال‌ها تحقیق و تدریس به صلاحیت علمی و تقوایی ممتازتری دست یافته و به مقام مرجعیت شیعه رسیده‌اند که در جامعه به عنوان مرجع تقلید شناخته می‌شوند.

🔻از آنجا که دلایل، ملاک‌ها و نشانه‌های «الله»، «اسلام» و «مسلمین» به لباس و خواندن چند کتاب نیست و اطلاق این عناوین به بسیاری از آخوندها بویژه از جنس حکومتی آن به واسطه کم‌سوادی و گفتار مبتذل و افکار ارتجاعی و رفتار سخیفی که دارند، وهن دین و سبب ابتذال واژ‌گانی مانند؛ "الله"، "اسلام" و "مسلمین" است، آیا بهتر نیست به جای استفاده از این القاب، به تناسب موقعیت و سطح سواد افراد، از القابی مانند؛ #طلبه، #آخوند، #شیخ، آقاشیخ، میرزا، آقامیرزا، و برای علمای تراز اول از عناوینی مثل؛ #ملا، فقیه و ... استفاده شود؟

نقد حکومت یا جامعه؟

 نقد حکومت یا جامعه؟

از دکتر رنانی پرسیدم: 

آیا گمان نمی کنید توقف نقد حاکمان منجر به تداوم فساد و تعمیق روندهای ناکارآمد کنونی شود؟ 

او پاسخ داد:  «بببنید این سیستم از نقطه سربه سر انرژی عبور کرده است. یعنی تراز ورودی و خروجی انرژی در آن منفی شده است. معنی ساده اش این است که مجموعه تولید و خلق ارزشی که در این سیستم می‌شود از مجموع منابعی مالی و مادی که مصرف می کند کمتر شده است. یعنی این سیستم دارد از مواهب خدادای یا از ذخایر و انباشت‌های گذشته می‌خورد. چنین سیستمی خیلی نمی‌تواند به این روش ادامه بدهد و یک جایی کم می‌آورد و باید در خودش تغییرات اساسی بدهد. این نظام تدبیر سال‌هاست که به این نقطه رسیده است. مثال می‌زنم؛ در دولت قبلی کسری‌ بودجه بیشتر با انتشار پول و استقراض از بانک‌ها تامین می شد و در دولت فعلی بیشتر با انتشار اوراق مشارکت که به معنی استقراض از مردم است و نیز مقداری هم با استقراض از بانک‌ها تامین شده است. یک مدتی هم با فروش دارایی‌هایش مثل کارخانه‌ها و املاکی که داشته است روزگار گذرانده است. الان نقطه‌ای است که همه آن منابع ته کشیده است و همه امکان‌ها به نقطه پایان رسیده است و جز با یک تحول ساختاری نمی‌شود ادامه داد. سیستمی که خودش،  خودش را به چنین نقطه ای رسانده است اصلا نیازی به نقد ندارد. دستاورهای خودش و بحران‌های خودش، بهترین نقد خودش است. جامعه این را فهمیده است. اگر در حکومت هم عقل سلیمی باشد باید این را فهمیده باشد. پس مسئله امروز ما نقد حکومت نیست. شما به یک فرد پرخور زنهار می‌دهید تا بلکه سبک تغذیه خود را اصلاح کند تا مریض نشود. یا به یک بیمار معمولی هشدار می‌دهید تا او را متوجه اهمیت بیماری اش کنید تا برای درمان خودش اقدام کند. اما وقتی یک بیماری گرفتار سرطان شد، اصلا نیازی نیست شما به او یادآوری کنید که او بیمار است و سرطان خطرناک است؛ بلکه خود سرطان چنان تعادل زیستی او را به هم می‌زند که او خودش می‌فهمد یک مرض جدی دارد. این جا تنها این بیمار باید از عقل سلیم و سلامت روان برخوردار باشد که به سرعت برود دنبال درمان خودش و سبک زندگی خودش را عوض کند. پس مسئله امروز ما در سطح کلان این نیست که باید هشدار بدهیم که سیستم بیمار است، این که عیان است، مسئله عقل سلیم و سلامت روانی نظام تدبیر است که اگر باشد به طور خودبه‌خود می رود دنبال درمان. و اگر نرفت، یعنی یک اشکالی در فهم و عقلانیت او وجود دارد که در این صورت باید او را مجبور کرد که برای درمان اقدام کند. به نظر من جامعه ما الان خودش متوجه شده است که نظام تدبیر فهم درستی از مشکلات و بحران‌ها ندارد و جامعه شروع کرده و به شیوه‌های مختلف دارد فشار می‌آورد تا نظام را مجبور کند که خودش را اصلاح کند. در واقع الان فهم جامعه از فهم روشنفکران و تحلیل‌گران جلوتر است، چون ما درباره بحران‌ها فکر می‌کنیم اما جامعه آن ها را با گوشت و پوست خودش حس می‌کند. در چنین نقطه‌ای دیگر نقد حکومت، کاربردی ندارد. الان باید روشنفکران به جای نقد حکومت، با جامعه‌ گفت‌وگو کنند کمکش کنند تا از انتخاب‌های پرهزینه‌ و خطرناک پرهیز کند.»

موادی از قانون اساسی ایران

 موادی از قانون اساسی ایران

بند به بند آنچه در زیر می آید
متن قانون اساسی جمهوری اسلامی‌ است
لطفاً ببینید کدام ردیف از قانون اساسی محقق شده.

 

➕ حاکمیت الهی و یکتاپرستی
➕ استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی
➕ حق حاکمیت انسان بر سرنوشت‏ خود
➕ تساوی همه مردم در حقوق
➕ تأکید ویژه بر حقوق‏ زنان
➕ مصونیت حقوق‏ اشخاص‏ از تعرض‏
➕ ممنوعیت تفتیش‏ عقاید
➕ آزادی کامل مطبوعات
➕ ممنوعیت استراق‏ سمع و تجسس
➕ آزادی احزاب‏ و انجمن‏ های‏ سیاسی
➕ آزادی انجمن‌ و مراسم اقلیت‌های دینی
➕ حق تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‏پیمایی‏ ها
➕ حق‏ برخورداری تمام افراد از شغل
➕ آموزش و پرورش رایگان
➕ تربیت‏ بدنی‏ رایگان
➕ آزادی تدریس زبان‌های‏ محلی در مدارس
➕ تأکید بر اصل‏ برائت
➕ ممنوعیت شکنجه‏ برای‏ گرفتن‏ اقرار
➕ تأکید بر حفاظت‏ از محیط زیست‏
➕ مراجعه به آرای مردم در قالب رفراندوم
➕ دادگاه علنی برای رسیدگی‏ به‏ جرائم
➕ فضیلت محوری و محو فساد
➕ محو هر گونه‏ استبداد و انحصارطلبی‏
➕ حذف‏ تشکیلات‏ غیرضروری از نظام اداری
➕ حق برخورداری‏ تمام مردم از تأمین‏ زندگی اجتماعی‏ از نظر بازنشستگی‏ ، بیکاری‏ ، پیری‏ ، ازکارافتادگی‏ ، بی‏‌سرپرستی‏ ، حوادث‏ و سوانح‏ ، نیاز به‏ خدمات‏ درمانی به‏ صورت‏ بیمه‏ و تأکید بر افزایش‏ تولیدات‏ کشاورزی‏ ، دامی‏ و صنعتی‏

این ها ارزش هایی بودند که مردم ایران برایشان قیام کردند و برای آن که بعـدهـا کسی مطالبات‌ آن ها را تحریف نکند خواسته‌هایشان در قالب سندی به نام #قانون_اساسی تدوین و به میثاق جمعی ایرانیان تبدیل شد ، کسانی که این مفاهیم را نادیده می گیرند باید ضدانقلاب محسوب شوند نه افرادی که از این حقوق دفاع می کنند.

 

کانال تلگرامی آوای مطهر
https://t.me/avayeneh

 

منشأ پیدایش تقلید

 منشأ پیدایش تقلید

«منشأ پیدایش تقلید و روحانیتِ شیعهٔ صفوی و ولایت مطلقه فقیه»

(توجه: داوری این متن با شماست.بدون رد یا تایید نظریات مطرح شده در این مقاله)

همان گونه که هیچ کدام از قزلباشانِ صفوی،ایرانی نبودند و سابقهٔ اسکان در ایران نداشتند،فقیهانِ تشیّعِ صفوی هم هیچ کدام ایرانی نبودند و سابقهٔ اسکان در ایران را نداشتند.

در پایانِ سلطنتِ شاه اسماعیل،شماری از مُلایانِ منطقهٔ جبل‌عامل لبنان وارد ایران شدند و ‏دستگاهِ دینیِ قزلباشان را در اختیارِ خودشان گرفتند تا تشیّعِ نوینِ صفوی را تئوریزه کنند.
مناطقِ کوهستانیِ جنوبِ لبنان و نیز شمالِ سوریه از دیرباز مرکزِ تجمّعِ«غُلّاتِ شیعه» موسوم به رافضی بود که همواره در اقلیت بودند و زیرِ سلطهٔ حکامِ سُنّی می زیستند.
شام از نظرِ تاریخی مرکزِ فعالیتِ پیروانِ مذهبِ تندروِیِ حَنبَلی بود.
شیعیانِ شام چون نمی توانستند از آزادیِ کاملِ مذهبی برخوردار باشند به‌حالتِ واکنشیِ تند در برابرِ حَنبَلیانِ رانده شدند.
در نتیجه در دورانِ ممالیک،در مناطقِ کوهستانی و عمدتاً مسیحی‌نشینِ لبنان که پناهگاهِ گریختگانِ شیعه بود،یک"تشیّعِ شدیداً سُنّی‌ستیز" شکل گرفت که "انتسابش به تَشَیّعِ اثناعشری"بود ولی"ماهیّتش رافضی"بود و در دگرستیزی از حَنبَلیان نیز گویِ سبقت ربوده بود

با اشغالِ شام توسطِ ترکانِ عثمانی سیاستِ شیعه‌ستیزی دنبال شد و هر شیعه‌ ای در هرجا که بود"بالقوه هوادارِ شاه اسماعیل"به شمار آمد.بسیاری از رهبرانِ شیعیانِ شام مجبور به ترکِ وطن شدند و چون شنیده‌ بودند که در ایران یک دولتِ شیعه بر سرِ کار است به ایران روی آوردند تا همهٔ کینه‌هایِ تاریخی که از سُنّیان در دل داشتند را با خودِشان به ایران آورده،تئوریزه و تدوین کنند. ‏
در ایران پیش از صفویان، هیچ فقیهِ شیعهٔ اثناعشریِ ایرانی وجود نداشته است. کافی است که نگاهی به نام هایِ فقیهان و مُفَسرانِ شیعهٔ دوازده امامی از آغاز تا تشکیلِ سلطنتِ قزلباشان بیفکنیم تا بدانیم که در میانِ آن ها حتی یک ایرانی وجود ندارد بلکه همه عرب و عمدتاً از قبایلِ کوفه یا از بومیانِ عراقند. ‏
محمدبن یعقوب کُلِینی از یَمَنی‌تبارانِ عراق،متولد و بزرگ‌ شدهٔ عراق و مقیمِ بغداد بود.
شیخ صدوق از عرب هایِ یَمَنی‌تبارِ قم بود.
شیخ مفید از بومیانِ جنوبِ عراق بود.
شیخ طوسی و شیخ طبرسی نیز عرب‌تبار بودند که خاندانِشان از عراق به ایران آمده بود.
‏در ایران ماقبلِ صفوی،از شیعهٔ اثناعشری خبری نیست، مگر در قم و کاشان. عرب‌تبارهایِ پارسی‌ زبان شدهٔ قم و کاشان،شیعهٔ دوازده امامی بودند و مذهبی نزدیک به مذهبِ قزلباشان داشتند.
با رویِ کار آمدنِ شاه طهماسب،قبایلِ مختلفِ قزلباش بر سرِ تقسیمِ خَیراتِ کشورِ ما در میانِ خودِشان به رقابت افتاده بودند.چون عرب‌هایِ عراقی، لبنانی و اِحسایی واردِ ایران شدند و رهبریِ دینی را به‌دست گرفتند.
هرکدام از سرانِ قزلباش،یکی از آن ها را در دامنِ حمایت گرفت.در نتیجه میانِ عرب های تازه ‌وارد رقابتِ گسترده‌ای آغاز شد.سرشناس ترینِ آن ها شیخ علی‌ابن عبدالعالی کَرَکی اهلِ کَرَک در جنوبِ لبنان،امیر نعمت اللّه اهلِ حِلّه و شیخ ابراهیم اهلِ قَطیف بودند.در نهایت،دستگاهِ دینی و قضایی و سازمانِ اوقافِ ایران به د‌ستِ شیخ کَرَکی و یارانِ لبنانی‌اش افتاد.کَرَکی که ادعایِ نیابتِ امامِ غایب را داشت قزلباشان را با اصطلاحِ "نایبِ امام"آشنا کرد و تعریفی که از "نایبِ امامِ غایب"داد چنان بود که بر خودِ او مصداق می‌یافت.

شیخ کَرَکی دستگاهِ دینی و قضایی و اوقافِ کشورِ ایران را در انحصارِ عرب هایِ تازه‌ واردِ لبنانی قرار داد.

این گونه،ایران به دستِ مردمی افتاد که هیچ سهمی در تمدنِ خاورمیانه نداشتند و همواره در حاشیه‌هایِ تمدن زیسته بودند یعنی ترکانِ آمده از بیابان هایِ آناتولی(ترکیه)و عَرَبانِ آمده از روستاهایِ جنوبِ لبنان. ‏
شیخ کَرَکی و لبنانیان به سرانِ قزلباش و شاه طهماسبِ نوجوان فهماندند که"سلطنتِ حقیقی از آنِ امامِ غایب است و پادشاه باید سلطنتش را از معصوم دریافت دارد تا مشروعیت داشته باشد."
در نتیجه برایِ نخستین‌بار در تاریخِ ایران،"مقامِ مرجعیتِ شرعی"به گونه‌ ای که اکنون می شناسیم توسطِ شیخ کَرَکی ابداع شد ‏و این عقیده تدوین گردید که بدونِ اذنِ مرجع که نمایندهٔ معصوم است هیچ سلطنتی مشروعیت ندارد.
کسانی که می گویند«ولایتِ فقیه»یک صیغهٔ نوظهور است که در سدهٔ اخیر ابداع شده،از این جریان ها آگاهی ندارند. ولایتِ فقیه را نخستین‌بار در تاریخِ ایران شیخ کَرَکی ابداع کرد و ‏خودش ولیِ فقیه در سلطنتِ شاه طهماسب شد و منبع مشروعیتِ سلطنتِ او شد.

این گونه بود که مُلّاهایِ آمده از جنوب لبنان،شریکِ سلطنتِ قزلباشان شدند و‌ برایِ نخستین‌ بار در تاریخِ ایران،یک حاکمیتِ دوگانه ایجاد گردید که برایِ همیشه ماندگار شد.

تا پیش از دورانِ صفوی، مسلمانانِ ایران آموخته بودند که ‏عقاید و باورها را بشنوند و بسنجند و بهترینش را برگزینند.

اما از وقتی که فقیهانِ لبنانی وارد ایران شدند و دستگاهِ دینیِ قزلباشان را قبضه کردند، یک عنصرِ نوینی واردِ دستگاهِ فکریِ ایرانیان شد به نامِ تقلید.

تقلید در فرهنگِ ایرانی وجود نداشت زیرا با فرهنگِ اصیلِ آزاداندیش و خردگرایِ ایرانیان در تعارض بود.
مرجعِ تقلید که از لبنان آمده بود به مردمِ ایران حکم کرد که دینِ‌تان و باورهایِتان را باید از من بشنوید و از من بیاموزید و از من بگیرید؛خودِتان حقِ فکر کردن و برگزیدنِ عقیده و باورِتان را ندارید،زیرا شما نمی دانید و من می دانم،زیرا نمایندهٔ خدا و نمایندهٔ امامِ معصوم و ارائه‌ دهندهٔ احکامِ دین خدا منم. ‏

این گونه بود که مقدمهٔ تعطیلِ فکر،که نتیجهٔ ممنوع بودنِ تفکر برایِ انتخاب بود در ایران آغاز گردید.
امتناعِ تفکر،نتیجهٔ حتمیِ پیدایشِ تقلید بود.
آمدگان از لبنان به مردمِ ایران حکم می کردند که ما فقها می‌اندیشیم و می گوییم و شما ایرانی ها بشنوید و اطاعت کنید و بی‌پرس و جو به کار بندید.

شیخ کَرَکی صدها نفر را با عنوانِ فقیه از لبنان به ایران آورد،واردِ دستگاهِ دینی کرد و کلِ دستگاهِ دینیِ ایران به دستِ لبنانی ها سپرده شد.از آن‌ پس تا پایانِ دورانِ صفوی،هرچه فقیهِ شیعه در ایرانِ صفوی می شناسیم فرزندان و نوادگان همین لبنانیان بودند.

‏بر هر فقیهِ نامدارِ دوازده امامی دورانِ صفوی و منسوب به شهرهایِ ایران با لقب هایی همچون استرآبادی،قزوینی، سیستانی،اردبیلی،تبریزی و... دست بگذاریم وقتی ریشه‌اش را می کاویم می‌بینیم که به یکی از این لبنانی ها یا یک عراقی خواهد رسید..

منبع: قزلباشان در ایران
نویسنده: امیرحسین خنجی

این ها واقعیت هایی است که هموطنان باید بدانند و تاریخ را دوباره و چند باره باید مطالعه کرد و فهمید...

انسان خردگرا و یادگیری مداوم!

انسان خردگرا و یادگیری مداوم!

یک انسان خردگرا چه ویژگی هایی دارد؟
به چه کسی خردگرا می گویند؟

🍀🍀کارل پوپر معتقد است" یک خردگرا شخصی است که برای او یادگیری ،از اثبات حقانیت خود مهم تر است.

کسی که مایل به یادگیری از دیگران است، نه فقط با مصادره عقاید دیگران بلکه با اجازه رضایتمندانه به دیگران برای نقد عقاید خود و علاقه به نقد عقاید دیگران...
یک خردگرای واقعی فکر نمی کند که وی یا هر کس دیگر حقیقت را در اختیار دارد!

در این اندیشه هم نیست که صرف انتقاد هم او را در دست یافتن به عقاید جدید کمک می کند. اما قطعا فکر می کند فقط بحث انتقادی می تواند به ما در جدا ساختن دوغ از دوشاب یاری رساند.

 فقط بحث انتقادی می تواند بلوغ لازم را به ما بدهد تا یک عقیده را از جهات بیشتری ببینیم و داوری درستی نسبت به آن داشته باشیم...


🍀🍀🍀رویکرد خردگرایان را می توان به شکل زیر توصیف کرد:

شاید من اشتباه می کنم و شما بر حق هستید. در هر حال هر دو ما می توانیم امیدوار باشیم که بعد از این بحث ، هر دو ، مسایل را روشن تر از قبل ببینیم و این فقط تا زمانی است که به خاطر داشته باشیم نزدیک شدن ما به حقیقت مهم تر از آن است که کدام یک بر حق هستیم... "

 کارل پوپر
 
📚زندگی سراسر حل مسئله است!  امداد اندیشه

معلم خوب کیست؟


🌐معلم خوب کیست؟

✍️نعمت الله فاضلی

🔺از دانشجویانم در چهار کلاس به مناسبت هفته معلم پرسیدم سه نفر از معلمان و استادان تان را بیان کنید که عمیقا بر روی شخصیت و زندگی تان اثر گذاشته اند. از آن ها خواستم بگویند کدام ویژگی و تجربه معلم (مدرسه) و استاد (دانشگاه) بر شما اثر گذاشته است؟

🔺پاسخ های آن ها را در چند جمله خلاصه می کنم.
1) مهربانی: همه آن ها از تجربه عاطفی عمیق با استاد و معلم صحبت کردند.

2) اعتماد به نفس دادن: این که معلم و استاد به آن ها حس خودباوری و اعتماد بنفس داده اند.

3) شورمندی: این که آن ها چنان تدریس می کردند که خود سراسر شوق و شور بودند و دانش و درس را زیسته اند.

4) تخصص: این که به درسی که می دادند اشراف و تسلط داشتند.

5) تحمل و بردباری: این که ضعف ها و کاستی های دانشجویان را با صبوری تحمل می کردند.

6) صمیمیت: این که با شوخ طبعی و گرم خویی با دانشجویان برخورد می کردند.

7) غمخواری: این هوای دانشجویان را داشتند و متناسب با محدودیت ها و نیازهای دانشجویان با هر کس مراوده می کردند.

8) وظیفه شناسی: برای دانشجویان وقت می گذاشتند و از هر کمک ممکن برای رشد دانشجویان دریغ نمی ورزیدند.

🔺اغلب دانشجویان به سختی می توانستند سه نفر را به عنوان مدرس اثرگذار در زندگی شان بیان کنند. بیش تر آن ها از معلم های مدرسه خاطرات عمیق و سازنده داشتند. اگرچه برخی از آن ها نیز تجربه های مهم و عمیقی از مدرسان دانشگاه بیان کردند. هر دانشجو و معلم و مدرس دانشگاه می تواند با این معیارها خود را ارزیابی کند.

https://t.me/joinchat/AAAAAEJLNLu9Gs-xukoTpA

    انسان توسعه یافته کیست؟

به انسان های توسعه یافته نیاز داریم...
    انسان توسعه یافته کیست؟

 -   " انسان توسعه یافته" انسانی است که به حقوق و تکالیف مدنی خود آگاه است. به وظایف خودعمل می کند و حقوق خود را مطالبه می نماید.

 -    "انسان توسعه یافته" اعتماد به نفس منطقی دارد . به توانایی های انسانی اش باور دارد ، خودش را محیط بر مسائل زندگی‌اش می داند و می فهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است . می داند که در درون انسان ، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند می تواند همۀ مشکلات را با تعقل و تدبیر ،حل و فصل کند.

 -    "انسان توسعه یافته" مهربان و آرام است. خوب گوش می کند. خوب فکر می کند. با عجله سخن نمی گوید وقتی با او برخورد می کنی، امواج آرام بخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر می کند.

 -    "انسان توسعه یافته" از نیاز به نمایش، عبور کرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمی کند و از چاپلوسی دیگران مشمئز می شود.

 -    "انسان توسعه یافته" روحیۀ مشارکت پذیری، هم فکری و همکاری با دیگران دارد. به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسیم کار را می فهمد، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقل کل نیست.

 -    "انسان توسعه یافته" جو پذیر نیست، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد. در گرداب تبلیغات سوء قرار نمی گیرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل می گیرد و بعد تصمیم می گیرد.

 -    "انسان توسعه یافته" روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با جامعه دارد ، با خودش سازگار و  با محیط زندگی اش هماهنگ است،محیط زندگی اش را تغییر می دهد ، اما با شرایط نمی جنگد.

 -    "انسان توسعه یافته" به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت می دهد. ورزش می کند ، تفریح می کند و به واقع زندگی می کند. نوع لباس پوشیدنش ،روش گفتاری اش ،منش کرداری اش وحتی نوع نگاه وچهره اش به گونه ای است که مورد پذیرش اجتماع است و در همه امورات متعادل است.

 -    "انسان توسعه یافته" اجازه می دهد دیگران حرف خود را تمام کنند. یاد گرفته است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند ، بیشتر بشنود تا بگوید.

 -    "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند ، "انسان توسعه یافته" کتاب می خواند.

 -    "انسان توسعه یافته" برای کل جامعه و آینده آن تلاش می کند و نه صرفا برای باند ،گروه ، همفکران و یا اقوام‌ خود.

 -    "انسان توسعه یافته" مرعوب مقامات اداری و حکومتی نیست. می داند که این مقامات تنها در سازمان متبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.

 -    "انسان توسعه یافته" با حیوانات مهربان است و به محیط زیست خود اهمیت می دهد.

  -   "انسان توسعه یافته" بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی می کند، مسئولیت کاری را که در آن تخصص ندارد نمی پذیرد و مسئولیت کاری را به کسی که در آن کار تخصصی ندارد نمی سپارد و اگر خواست ثروتمند شود، نهاد‌های دولتی و حکومتی را ترک می کند.

 -    "انسان توسعه یافته" قانونمند است و به قانون احترام می گذارد. حتی در مواقعی که قانون را مطابق میل خود نمی داند نیز حاضر نیست قانون شکنی کند و قانون را زیر پا بگذارد......ولی برای تغییرآن روشنگری وتلاش می کند.    

امداد اندیشه

نقش ما کدام است؟

 نقش ما کدام است؟

حکیمی می گفت :

دنیا یک خانه بزرگ است
 و
آدم ها هر کدام  مانند یکی از وسایل خانه هستند :

بعضی کارد هستند
تیز ، برنده و بی رحم.

بعضی کبریت هستند
 و آتش به پا می کنند.

بعضی کتری هستند
 و زود جوش می آورند.

بعضی تابلوی روی دیوار هستند،
بود و نبودشان تاثیری در ماهیت خانه ندارد.

بعضی قاشق چایخوری هستند،
 و فقط کارشان بر هم زدن است.

بعضی رادیو هستند
 و فقط باید بهشان گوش کرد.

بعضی تلویزیون هستند،
و بدجور نمایش اجرا می کنند.
این ها را فقط باید نگاه کرد.

بعضی قابلمه هستند،
برایشان فرقی نمی کند محتوای درونشان چه باشد ، فقط پر باشند کافی است.

بعضی قندان هستند،
 شیرین و دلچسب.  

بعضی دیگر نمکدان،
 شوخ و بامزه.
 
بعضی یک بوفه شیک هستند،
 ظاهری لوکس و قیمتی دارند ، اما در باطن تکه چوبی بیش نیستند.

بعضی سماور هستند،
 ظاهرشان آرام ، ولی درونشان  غوغایی برپاست.

بعضی یک توپ هستند،
 از خود اختیاری ندارند و به امر دیگران این طرف و آن طرف می روند.

بعضی یک صندلی راحتی هستند، می شود روی آن لم داد ، ولی هرگز نمی توان به آن ها تکیه کرد.

بعضی کلاه هستند،
 گاهی گذاشته و گاهی برداشته می شوند ولی در هر دو صورت فریبکارند.

بعضی چکش هستند،
و کارشان کوبیدن و ضربه زدن و خرد کردن است.

و اما..‌‌‌.
بعضی ترازو هستند،
 عادل و منصف ، حرف حق را می زنند ، حتی اگر به ضررشان باشد.

عده ای تنگ بلورین آب هستند،
پاک و زلال این ها نهایت اعتمادند.

برخی آینه اند،
 صاف صیقلی بدون کوچک ترین خط و خش ، این ها انتهای صداقت‌ند.

عده ای، چتر هستند،
 یک سایبان مطمئن در هجوم رگبار مشکلات.

عده ای دیگر لباس گرم هستند،
 در سرمای حوادث ، تن پوشی از جنس آرامش.  

عده ای مثل شمع،
می سوزند و تمام می شوند ، ولی به اطرافیان نور و گرما و آرامش می دهند.

🔹 این مهم است که :
ببینیم ما در زندگی نقش کدام یک از این وسائل خانه را بازی می‌کنیم.