در روز 17 دی ماه 1314 چه گذشت؟

در روز 17 دی ماه 1314 چه گذشت؟


در روز 17 دی ماه 1314 چه گذشت و نیت اصلی کشف حجاب چه بود؟!   پروین اعتصامی چی سرود برای چنین روزی  و برای ثبت آن در تاریخ

 

رضا شاه پهلوی در 17 دی ماه 1314 کشف حجاب را رسما اعلام کرد و در مراسمی که در جشن پایان تحصیلی دختران در دانش سرای مقدماتی تهران بر گزار شد چنین سخن گفت:

ادامه نوشته

فقه؛ تغییرات زمانه و فقیه مُتطوِّر

فقه؛ تغییرات زمانه و فقیه مُتطوِّر

 

راوی #حوزه: بارها از استادش مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی نقل می‌کرد: 

«إنّا کل یومٍ رجلٌ»: ما هر روز یک شخصیت جداگانه [و منطبق با اقتضائات روز] هستیم.
آیت‌الله‌العظمی حسینعلی منتظری (۱۳۸۸-۱۳۰۱ش) را می‌توان از اثرگذارترین فقهای تاریخ شیعه دانست. تسلط کم‌نظیر او به دانش‌های گوناگون حوزوی از قبیل فقه، اصول، فلسفه و تاریخ، از این مجتهد نجف‌آبادی، یک فقیه تراز اول ساخت که توانست نظام فکری استادش آیت‌الله بروجردی را بسط و امتداد بخشد. از دیگر سخنانی که او از آقای بروجردی نقل می‌کرد این بود که بزرگیِ بزرگان، نباید مانع فکر کردن ما شود.
❇️این ویژگی‌ها در مرحوم منتظری تجسد ویژه‌ای داشت و سبب شد او صریح‌‌تر از استادش به نقد و نقادی بنشیند و تغییرات را بپذیرد. چه زمانی که به عنوان مهم‌ترین نظریه‌پرداز فقه سیاسی وارد عرصه شد و ماهیت بسیاری از احکام را «حکومتی» دانست، و چه زمانی که حقوق مردم و شهروندان را از فقه بیرون کشید و پررنگ کرد. امروز اگر کسی بخواهد درباره فقه حکومتی، انقلابی و نظام‌ساز، فقه حقوق بشری و آزادی‌خواه و فقه معطوف به جامعه مدنی پژوهش کند، نمی‌تواند مرحوم منتظری را نادیده بگیرد. آثار او در این زمینه، دست اول و مرجع غیر قابل چشم‌پوشی است.
از دیگر اثرپذیری‌های آقای منتظری از مرحوم بروجردی، اعتقاد به «تورم علم اصول فقه» بود. این استاد و شاگرد بر این باور بودند که دانش اصول نباید از ذوق و فهم عرفی بشری دور شود و نتیجه این تورم، اولویت یافتن برخی مقدمات کمتر کاربردی، و متروک شدن ذی‌المقدمه‌هایی‌ است که در واقع، هدف اصلی دین‌پژوهی بوده‌اند. البته تفاوت این دو فقیه با برخی تحول‌خواهان حوزوی این بود که در کنار این انتقادها، راهکارهای مشخصی برای به‌روزرسانی علوم حوزوی ارائه می‌کردند. به عنوان نمونه، آقای منتظری معتقد بود که بحث «تعادل و تراجیح» که از اهمیت کاربردی ویژه‌ای برخوردار است، به دلیل آن که در انتهای کتب و مباحث فقهی قرار گرفته، کمتر مورد اقبال طلاب و استادان واقع می‌شود و به حاشیه رفته است. در حالی که مبحث «مقدمه واجب» باید کمتر از زمان فعلی، وقت و انرژی حوزویان را اشغال کند.
دیگر اثرپذیری آقای منتظری از استادش، توجه ویژه به اقوال فقهای متقدم بود. به باور آقای منتظری، تا پیش از ورود آقای بروجردی به قم در زمستان سال 1323شمسی کمتر کسی به کتب روایی و فقهی قدیم شیعه اقبال داشت و اغلب به منابع جدید همچون جواهر مراجعه می‌کردند. همین نگاه در شاگردان آقای بروجردی نیز کم‌وبیش دیده می‌شود که هنگام بررسی یک مسأله، نظرات فقهای ادوار مختلف و تطورات و تحولات فقهی را نیز در نظر می‌گیرند.
❇️با این حال، آیت‌الله منتظری اگرچه تأثیرات فراوانی از آیت‌الله بروجردی گرفته بود، اما شخصیت مستقل خود را در برابر استاد حفظ می‌کرد و در عین احترام، نقدهای صریح خود را به روش‌های مرجعیتی آقای بروجردی می‌گفت. یکی از این نمونه‌ها درخواست آقای بروجردی برای تعطیلی درس فلسفه آقای منتظری در مسجد امام حسن عسکری(ع) قم بود که حدود چهارصد شاگرد در آن شرکت می‌کردند. آقای منتظری در برابر درخواست استادش به او یادآور می‌شود که علم فلسفه در سطح دانشگاه‌ها برای دفاع از اسلام در برابر مارکسیست‌ها مورد نیاز است و نباید به بهانه فشار برخی علما یا فهم نادرست برخی طلاب از برخی مباحث فلسفه اسلامی، آن را به طور کلی رها و متروک کرد. رایزنی آقای منتظری اثر می‌گذارد و آقای بروجردی در صورت محدود شدن شاگردان و تغییر کتاب، با ادامه جلسات فلسفه علامه طباطبایی و آقای منتظری موافقت می‌کند.
❇️آقای منتظری اگرچه استاد و شارح مهم فلسفه اسلامی در حوزه قم بود، اما می‌کوشید مباحث فلسفه اسلامی را که حول مباحث انتزاعی و ذهنی شکل گرفته بود با مباحث اجتماعی که مبتنی بر «اراده و اختیار انسان‌ها» و «شرایط جامعه» است، خلط نکند(ص ۹۷ خاطرات). همان‌گونه که فقه را نیز بی‌ربط به فلسفه اسلامی و دانشی اجتماعی و عرفی می‌دانست(ص ۱۲۴ خاطرات). در عین حال، در درس اخلاق نیز می‌کوشید مبانی اخلاقی خود را بر اساس آرای حکمای یونان بنا نکند و از اشراف کم‌نظیر خود به میراث روایی مسلمین مدد می‌گرفت. در دانش کلام نیز با وجود تسلطی که به آرای قدما داشت، معتقد به تأسیس کلام جدید بود و تکرار دعواهای معتزله و اشاعره را بی‌ثمر می‌دانست(ص ۱۹۷ خاطرات).
منتظری را باید فقیهی جسور و صریح در پذیرش تغییرات و شرایط زمانه دید. او این ویژگی را از دو استاد اصلی‌اش؛ آیت‌الله بروجردی و امام خمینی به ارث برد و با بی‌پروایی و خطرپذیری کم‌نظیر خود درهم‌آمیخت و آثار قابل توجهی در دوره گذار فقه شیعه از عصر سنت به دوران مدرن عرضه کرد. شاید برخی آرای او مورد مناقشه و تردید قرار گرفته است، اما پژوهشگران نمی‌توانند روش‌مندی و دانش گسترده او را نادیده بگیرند.

#کپیبرداشتآزاد

و اما داستان آیه الله امجد

و اما داستان آیه الله امجد


در مجموع شناخت نزدیکی از آیه الله «محمود امجد» ندارم. تنها در دهه 70 که در دانشگاه تهران مقطع دکتری، در حال تحصیل بودم، گاه شب ها در خوابگاه دانشجویی می ماندم، در مسجد کوی دانشگاه تهران، می دیدم که یک روحانی به نام آقای امجد، مورد اقبال دانشجویان مذهبی است. پس از سخنرانی به دورش حلقه می زنند و او نیز با رویکرد اخلاقی عرفانی، با شوروشوق، پاسخگوی آن هاست و....

ادامه نوشته

تعداد مادرانی که چند شهید تقدیم ایران کرده‌اند:

تعداد مادرانی که چند شهید تقدیم ایران کرده‌اند:

دو شهید:  ٨١٨٨ مادر
سه شهید: ۶۳۱ مادر
چهار شهید: ۸۲ مادر
پنج شهید: ۲۱ مادر
شش شهید:  ۶ مادر
هفت شهید :  ١ مادر
هشت شهید:  ١ مادر
نه شهید: ٢ مادر

ای کاش مسئولین محترم اعلام کنند چند فرزند تقدیم کشورهای خارجی کردند!

سخنان مهم آیت‌الله علوی بروجردی


سخنان مهم آیت‌الله علوی بروجردی، 

نوۀ مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی به مناسبت ۴٠ سالگی انقلاب:

بعضی از ما دورۀ پهلوی را با همۀ خصوصیاتش دیده‌ایم و درک کردیم و تمام تحولاتی هم که به پیش آمدن انقلاب منجر شد می‌دانیم و امروز چهل سال گذشته است.

در زمان مرحوم آیت الله بروجردی می‌خواستند جنازۀ رضاخان را در قم دفن کنند، آیت الله بروجردی گفت نمی‌شود. گفتند جنازه را به قم می‌آوریم و فقط دور حرم حضرت معصومه طواف می‌دهیم منتها آقایان محبت کنند تجلیلی از رضا شاه بشود. مرحوم بروجردی نپذیرفتند و حتی دستور دادند کسی از خانه‌اش بیرون نیاید. یک عده نظامی آمدند و جنازه را در حرم چرخاندند و بردند.


اما امروز بعد از ۴٠ سال در جمهوری اسلامی می‌بینیم در همین قم، عده‌ای به خیابان می‌آیند و شعار "رضاخان روحت شاد" می‌گویند.


ما به کجا رفتیم؟ به کجا می‌خواهیم برویم؟ به کجا داریم می‌رسیم؟ این فاصله‌ها را می‌خواهیم چه بکنیم؟ چرا مردم را درک نکردیم؟ چرا مردم را درک نمی‌کنیم؟ چرا به مردم بها نمی‌دهیم؟ چهل، سن بلوغ و کمال است


در همیـن قم، یک آقایی از اراک آمده و گفته می‌خواهد عمامه از سر بکشد. یک قمه یا چاقو هم داشته آن وقت دستش به کی رسیده؟! به دو تا پیرمرد در خیابان که زده و مجروح‌شان کرده، این اتفاق یعنی چه؟! به چه مناسبت باید این اتفاق بیفتد؟! اینکه بگوییم چون مواد مخدر مصرف کرده درست اما مسالۀ اساسی این است که چرا او بعد از مصرف می‌آید قم تا آخوند بکشد؟! ما چرا راجع به اینها فکر نمی‌کنیم و متوجه فاصله‌ای که بین خودمان و مردم افتاده نیستیم؟!


نمی‌شود مردم هم گرسنه باشند و هم به ما اطمینان داشته باشند و هم از مردم طلبکار باشیم، چرا این کار را می‌کنید؟!


مسائل اساسی فراموش شده و فقط به حاشیه‌ می‌پردازیم. حجاب واجب است قبول، اما آیا اینقدر که در خیابان‌ها با بدحجابی مقابله کرده‌ایم با این دزدی‌ها و اختلاس‌های عجیب و غریب که اتفاق می‌افتد هم برخورد می‌کنیم؟!


این انقلاب چهل سال پیش با رهبری یک مرجع تقلید شکل گرفت اما زحمات هزار و چهارصد سالۀ علما آبرو و سرمایه این انقلاب شد. شما را به خدا بیایید در آستانه چهل سالگی بیش از این سرمایه مصرف نکنیم، آدم عاقل سرمایه را خرج نمی‌کند، سرمایه را به کار می‌اندازد و از سودش بهره می‌برد.
 مردم از ما توقع دارند اگر عدل علی را هم ارائه ندهیم لااقل شباهتی به علی داشته باشیم.

ما بعد از چهل سال باید دربارۀ عملکردمان به مردم جوابگو باشیم.


کانال قوانین شاهد
@ghavanineshahed  
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

آن ها از شما پول نمی خواهند ،     کتاب می خواهند


آن ها از شما پول نمی خواهند ،  


کتاب می خواهند

✍️ حامد پاک طینت

درست یک هفته پیش بود.

شخصی با من تماس گرفت ، یک کشاورز از خطه خراسان.
لحن تحصیل کرده ای داشت. گل محمدی کشت می کند ، سال های طولانی ، در روستایی دور افتاده ، روستای جرگلان .

ایده ای در سر داشته است که کودکانی که تقریبا بدون کوچک ترین امکانات در روستا، روز را شب می کنند ، پرورش دهد.

ایده اش آن بوده است که این استعدادهای بی نظیر ، چنان ظرفیت رشد و پرورشی پیدا کنند که بتوانند به افرادی تبدیل شوند که در آینده ای نزدیک برای این جامعه درهم پیچیده ، گره گشا باشند.

از آموزش و پرورش شروع کرده و زمانی که دیده است به دولت و سازمان های دولتی امیدی نیست، بی خود انرژی و وقتش را تلف نکرده است .

خودش دست به کار شده است .
او خود به اصلاح شرایط محیطی اش پرداخته است ، شاید بالغ تر از هر یک از ما که به امید اصلاح دولت و کشور دل بسته ایم.

"کتابخانه خانگی روستایی" برآیند ایده ها و نظریات مطرح شده است. کتابخانه ها در خانه های روستایی داوطلبان و در یک اتاق کوچک تاسیس و کتاب هایی که هم وطنان برای آن ها می فرستند، پس از طبقه بندی ، در این کتابخانه ها توزیع می شود.

 "صاحب خانه داوطلب" آموزش می بیند تا به عنوان کتابدار برای کودکان روستایی کتاب بخواند و آرام آن ها را به کتاب خواندن عادت دهد تا مرحله ای که کودک در مطالعه و خواندن کتاب توانا و مستقل شود.

اولین کتابخانه در روستای گرکز ، با شصت کتاب کودکان و نوجوانان کار خود را شروع کرده است و امروز با بیست و یک کتابخانه روستایی بیش از چهار هزار جلد کتاب دارد.

روستاهای نزدیک جرگلان هم به این مسیر پیوسته اند ، کتاب ها به صورت ماهیانه بین بیست و یک روستا می چرخد.

از "رحمت الله دهش" هر چه بیشتر پرسیدم کمتر از دشواری ها و دلگیری های این مسیر گفت.امیدوار بود و مصمم .

با افتخار می گفت ،
از کودکانی که با حال و هوای پارسال روستا ، زمین تا آسمان فرق کرده اند .

از "آرمین رحمانی" یکی از همین کودکان می گفت که در سه شاخه از المپیاد علمی مرحله استانی به عنوان نفر برتر دروس مطالعات ، ادبیات و علوم شناخته شده است !

از طرح های مبتکرانه محیط زیستی که توسط همین کودکان در روستاها انجام می شود .

و البته از عکس های یادگاری بسیاری از مسئولین دولتی ...

همزمان شدن تماس تلفنی رحمت الله دهش با انتشار مقاله " میم مثل موفقیت های کوچک " دکتر رنانی عزیز که افتخار شاگردی ایشان را داشته ام، تاثیر آن را دو چندان کرد.

بعد از آن که به کانال تلگرامی خوب "موفقیت های کوچک "  :  @IR_S_S
جناب آقای دکتر محمد فضلی پیوستم تا بیشتر بیاموزم،  متوجه شدم که خبر تاسیس کتابخانه های روستایی قبلا از طریق این کانال مطرح شده است، لیکن به نظرم آمد ظرفیت های این اقدام فوق العاده ، برای طرح مجدد و گسترده تر آن بیشتر از آنچه هست ، که تا کنون انجام شده است .

حالا کتابخانه های روستایی تبدیل به یک حرکت نمادین شده است . به رغم آن که بسیاری از مسئولین دولتی از این طرح ابتکاری بازدید کرده اند، اما اساساً این طرح به مردم متّکی است .

از رحمت الله دهش پرسیدم ما چه کمکی می توانیم انجام دهیم .آدرس صفحه اینستاگرامش را داد و گفت ما حمایت مردم را می خواهیم.
https://www.instagram.com/p/BjcOBgdFXWo/?taken-by=rahmatollah.dahesh

"آن ها از شما پول نمی خواهند ،
 کتاب می خواهند ."

به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
telegram.me/esfahaneconomy

متن سخنرانی نادیه مراد برنده جایزه صلح نوبل


​​🔴 متن سخنرانی نادیه مراد برنده جایزه صلح نوبل

نام‌شان داعش بود، آمده بودند ما را به جهنم ببرند و خودشان سر راه به بهشت بروند! دعوت‌نامه‌شان در دست چپ‌شان بود و با انگشت شهادتین دست راست، آسمان را نشان می‌دادند!

مادرم برای سکس شرعی بسیار پیر بود و طعم حوریان بهشتی را نمی‌داد، او را کشتند، خواهر کوچکم را همچون بره‌ای تازه نگه داشتند. او باکره بود! همچون مریم، کمی معصوم‌تر، کمی کوردتر، همچون آب زلال! خواهرم باید زن امیر الاکبر می‌شد!

خدا شاهد بود، ما تفنگ نداشتیم، سرود «خوایه وه‌ته‌ن» می‌خواندیم! 

خدا شاهد بود، ما گلدان‌ها را آب می‌دادیم، گل ها را گل می‌دادیم! 

خدا شاهد بود، آمدند پدرم را به دو قسمت نامساوی تقسیم کردند؛ سرش را برای وطن جا گذاشتند و بدنش را زیر خاک دفن کردند که نفت شود! 

خدا شاهد بود ،برادر کوچکم را لخت زیر آفتاب نگه داشتند و به او شهادتین یاد می‌دادند؛ باید می‌گفت الله بزرگ تر است! 

خدا شاهد بود، او از فرط عطش و بی‌آبی جان داد! 

خدا شاهد بود، سیاه بودند، مردانی از سرزمین حجر و آتش و ما زبان‌شان را نمی‌فهمیدیم، اما رفتارشان را! مردانی با ریش‌های بلند، مغزهای کوتاه، باورهای سخت! نام‌شان عقرب، ملخ، سوسمار بود! لشکری از لجن و پشم و اعتقاد!

آن‌ها آمدند، آرزوهای من را کشتند، آن‌ها من را غنیمت صدا می‌زدند! آن زمان دیگر نادیا نبودم، آن روز دختری بودم با روحی زخمی که از نفس‌هایم خون می‌چکید، آن روز هیولای ظریفی بودم که با جهان قطع رابطه کرده بودم، در من انسان مرده بود و لاشه‌ای بودم که حتی مومیایی هزار ساله‌اش ارزش نداشت، آن روز مرگی بودم در روحی!

بعد از آن زنی می‌مرد، زنی حامله می‌شد، زنی خودکشی می‌کرد، زنی خودسوزی... زنی هزار رکعت نماز جبر می‌خواند! بعد از آن زنانی، از رنج حامله شده بودند، زنانی فقط یک تقویم می‌شناختند: روز اول تجاوز، روزهای بعد از آن عذاب!

بعد از آن، تاریخ به دو دوره تقسیم شد: قبل از فاجعه‌ی سیاه - بعد از فاجعه‌ی سیاه! بعد از آن زنان فقط یک خیابان را سر راست بلد بودند، خیابان منتهی به بیمارستان بیماران روانی!

بعد از آن زنان فقط یک آواز می‌خواندند: «ای مرگ کجایی؟ زندگی مرا کشت». 

بعد از آن زنان تابوت بودند و کودکان در شکم‌شان مردگان هزار ساله! بعد از آن زنان مجسمه‌ای بودند که وسط شهر برای عبرت تاریخ نصب شده بودند!

آن روز هوا گرم بود، خدا شاهد بود، مردی آمد، من را کشت و باز دعا می‌خواند تا دوباره زنده شوم!

استبداد صغير را نمي دانم، ولي از حرمسراي ناصري اطلاع دارم!

دکتر عبدالکریم سروش:

استبداد صغير را نمي دانم، ولي از حرمسراي ناصري اطلاع دارم!



بسیاری از مردم به‌تقریب می‌دانند که سلجوقیان پس از غزنویان آمدند و خوارزمشاهیان پس از سلجوقیان، اما من دانشجویانی را دیده‌ام که  نمی‌دانستند نهضت ملی نفت در زمان رضا شاه بود یا پسرش.
ایرانیان، قطعه‌هایی از تاریخ را هزار بار شنیده‌اند و می‌دانند، اما تمایلی به شنیدن مهم‌ترین بخش‌‌های تاریخ معاصرشان ندارند.
نام تمام جنگ‌های صدر اسلام و مسیر کاروان عاشورا و نام بسیاری از خلفای عباسی و اموی را می‌دانند، ولی اگر از آنان بپرسند که استبداد صغیر مربوط به چه دوره‌ای است و چرا آن را «صغیر» می‌نامند، مات و مبهوت به پرسش‌گر نگاه می‌کنند.
 آیا در صد و بیست سال گذشته، یک ایرانی را می‌توانید پیدا کنید که یک بار برای میرزا یوسف‌خان مستشار الدوله اشک ریخته باشد؟ نه! چرا؟ چون ایرانی نمی‌داند او کیست. او کسی بود که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه»، می‌خواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند و به همین جرم ماه‌ها در سیاه چال قجری، کتک خورد.
 شکنجه‌گر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.

این روضه‌های جانسوز در تاریخ ما کم نیست. کسی می‌داند محمدعلی شاه، روزنامه‌نگارانی همچون صوراسرافیل و ملک المتکلّمین را چرا و چگونه کشت؟ آن دو را همراه قاضی ارداقی، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه، شکنجه کردند که وقتی مُردند، شکنجه‌گران خوشحال شدند؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.
به گمان من عاشورای تاریخ معاصر ایران، دوم تیر است؛ روزی که بهترین فرزندان این سرزمین زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها، کلمۀ مشروطه و عدالت‌خانه و آزادی را فریاد کشیدند. آن روز محمدعلی شاه فرو ریخت؛ چون باورش نمی‌شد که چند جوان فُکلی این همه بر سر مرام و عقیدۀ خود پایداری کنند.
ایرانیان از شیخ فضل الله نوری بیش از این نمی‌دانند که نام یکی از بزرگ‌راه‌های تهران است، و از جنس اختلافات او با روشنفکران و آخوند خراسانی(رهبر معنوی مشروطه) در بی‌خبری محض به سر می‌برند. ایرانی نمی‌تواند دربارۀ رژیم پهلوی که آن را برانداخت، بر پایۀ منابع و آگاهی‌های مستند، چند دقیقه سخن بگوید؛ اما از حرمسرای یزید و حیله‌های معاویه بی‌خبر نیست.
 

آیا جماعت ایرانی دربارۀ ستارخان و علت لشکرکشی او از تبریز به تهران، بیشتر می‌داند یا دربارۀ قیام مختار؟ چند ایرانی را می‌شناسید که نام تیمورتاش و علی‌اکبر داور را شنیده باشد؟ و چند ایرانی را می‌شناسید که نام خواجه نظام الملک طوسی را نشنیده‌ باشد؟

کسی که نمی‌داند علی‌اکبر داور کیست، نخواهد دانست که دادرسی در ایران چه مسیری را طی کرده است و ما در کجا توقف کردیم. کسی که زندگی تیمورتاش را نداند، از کجا بداند که رضاشاه چگونه پادشاهی بود و رژیم پهلوی چگونه شکل گرفت؟ کسی که دربارۀ حکمرانان کشورش در دورۀ معاصر، مهم‌ترین اطلاعات را نداشته باشد، چه درکی از «تحول» و «تغییر» و «آینده» دارد؟

چند ايراني را می‌شناسيد كه بداند چرا در مجلس پنجم مشروطه از پيشنهاد رضاخان، مبني بر تغيير سلطنت قاجار به جمهوري، استقبال نشد؟ چرا بازديدكنندگان از «خانۀ مشروطيت» در تبريز به اند ازۀ زائران يكي از امامزاده‌هاي كاشان نيست؟
آيا مردم ايران مي‌دانند چرا انگليسي‌ها رضاشاه را تبعيد كردند؟ آيا كسي مي‌داند چرا ناصرالدّين شاه مخالف تدريس جغرافياي بين الملل در دارالفنون بود؟ اين دانستني‌ها براي ما به اندازۀ باران براي باغ لازم است.


مدرسه به معنای امروزین آن، به همت میرزا حسن رشدیه و کسانی همچون میرزا نصر الله ملک المتکلّمین در ایران پا به عرصۀ وجود گذاشت. پیش از او و هم‌فکرانش، فرزندان ایران در مکتب‌خانه‌ها «الف دو زَبَر اَن، دو زیر اِن، دو پیش اُن» می‌خواندند. او برای این که علوم جدید را جزء مواد درسی مدارس ایران کند، خون دلی خورد که شرح آن بگذار تا وقت دگر. قبر او در یکی از قبرستان ‌های قم است.
 نوروز امسال برای زیارت قبر او به آنجا رفتم. هر چه گشتم قبرش را نیافتم. هیچ کس هم نام او را نشنيده بود و نشانی قبرش را نمی‌دانست. در همان قبرستان، مردی عامی ولی صاحب کرامات دفن است. می‌گویند او بدون آن که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، آیات قرآن را در هر متنی که می‌دید، می‌شناخت. بر مزار او مقبره‌ای ساخته‌اند و مردم نیز گروه‌گروه به زیارتش می‌روند.
اگر آشنایی با تاریخ دور، سرمایۀ علمی است، آگاهی از تاریخ نزدیک، سرمایۀ ملی است. آلزایمر ملی، این سرمایۀ سرنوشت‌ساز را بر باد داده‌ است. کتاب‌های درسی و رسانه‌ها به‌ویژه‌ صداوسیما سهم بسیاری در گسترش این بیماری خطرناک داشته‌اند.

فروش جنین نه ماهه!!

 فروش جنین نه ماهه!! 

 

«یک عدد بچه به دلیل نبودن شرایط نگهداری (بیست روز مانده به دنیا آمدنش) به فروش می‌رسد. فوری»!

این آخرین تلاش مادر بارداری است که آگهی‌های دست‌نویسش را به خودپردازهای خیابان آزادی چسبانده بود؛ آگهی‌هایی که خیلی اتفاقی به دست یک خبرنگار می‌رسد. مهم‌تر از کنجکاوی خبرنگاری، بهتی است که از دیدن این آگهی می‌کنم. 

«فروش جنین نه ماهه!!»

شماره‌اش را می‌گیرم، نمی‌گویم خبرنگارم، خودم را خریدار معرفی می‌کنم. با اولین بوق تلفن، خانم جوانی جواب می‌دهد. انگار منتظر تماس‌هایی نا‌شناس مثل من است. بی‌آن که نیازی باشد، به هم معرفی شویم سر اصل مطلب می‌روم: 

«خودتان باردار هستید؟» 

آرام و معذب جواب می‌شنوم: خودمم. 

نیازی نیست سوال بپرسم، سفره دلش را باز می‌کند: 

همسرم بیمار است، باید هرچه زود‌تر عمل شود، ضربه مغزی شده و شرایط نگهداری بچه سوم را ندارم. می‌گویم قصد خرید فرزندش را دارم و از جنسیت نوزاد می‌پرسم. نوزادی در راه است که مثل دو برادر دیگرش پسر بود. بحث که به قیمت نوزاد کشیده می‌شود، بی‌معطلی می‌گوید: 

«قیمت برایم مهم نیست، مهم این است که فرزندم را به خانواده خوبی بدهم، نمی‌خواهم یکی دیگر را هم بدبخت کنم.»

پیش از خداحافظی نگرانی دیگرش را می‌گوید: 

«از صبح تماس‌های زیادی با من گرفته شده، در یکی از تماس‌ها صدای بی‌سیم پلیس می‌آمد. نگرانم، نمی‌خواهم فروش نوزادم برایم دردساز شود.»

قرار می‌گذاریم فکر‌هایم را بکنم و به او خبر بدهم، می‌گویم تلفنش را را خاموش کند و عصر خودش با من تماس بگیرد.شماره نا‌شناسی‌‌ همان زمانی که قرار گذاشته بودیم، تماس می‌گیرد تا نتیجه را جویا شود. به توصیه دوستانم می‌پرسم: 

«آیا پدر بچه از این کار راضی است؟ چه تضمینی دارید که بعد‌ها سراغ فرزندتان را نگیرید‍‍.» 

با اطمینان می‌گوید: «اگر مطمئن باشم فرزندم جای خوبی بزرگ می‌شود، خودم و همسرم هر تعهدی لازم باشد، می‌دهیم که سراغ فرزندمان را نگیریم و ادعایی نسبت به او نداشته باشیم.»

می‌گوید «ساکن «محمدشهر» کرج است. برایم دردآور است ببینم مادری حاضر است تعهد بدهد که «ادعایی نسبت به فرزندش نداشته باشد» می‌گویم: 

«تصمیمم را گرفته‌ام، قصد خرید نوزادت را دارم، منتها باید از نزدیک یکدیگر را ببینیم و رودررو صحبت کنیم.»

سریع می‌پذیرد و می‌گوید «همین امروز خوب است؟ بگویید کجا بیایم؟»

نمی‌توانم ادامه دهم. می‌گویم «می‌خواهم به شما کمک کنم.» 

لحن صدایش از زن جوان تعارفی و معذب تغییر می‌کند: 

«اگر قرار باشد کمکی به زندگی من بشود، چرا فرزندم را بفروشم؟ کدام مادری این کار را می‌کند؟» 

تا شب خودش را با مترو از کرج به تهران می‌رساند. به همراه همسر و دو فرزندش وارد تحریریه می‌شوند.مدارک شناسایی و درمانی‌اش را آورده است. نامش «مریم» است و متولد سال ۷۳ . همسرش «هادی» متولد ۷۱ است.«مریم» شوهرش را نگاه می‌کند و تعریف می‌کند: 

وقتی در یک حوضچه شیلات در آمل سرایدار بودند، هادی در استخر سقوط می‌کند و بر اثر ضربه‌ از هوش می‌رود. بعد از درمان کوتاه‌مدت، پزشکان می‌گویند باید عمل شود، اما هزینه عمل آنقدر بالا بوده که جراحی انجام نمی‌شود و «هادی» روزانه دچار تشنج‌ می‌شود و همین موضوع باعث شده بیکار بماند. چند سالی هم به بجنورد رفته‌اند و حالا هم مدتی است کرج زندگی می‌کنند.

«مریم» می‌گوید: تا سه ماه پیش در کارخانه بسته‌بندی میوه کار می‌کرده و خرج زندگی را می‌داده، اما بعد از بارداری ناخواسته، در خانه لیمو خشک آماده می‌کند. نگران است که بعد از زایمانش ناچار است دوباره مشغول به کار خارج از خانه شود؛ این یعنی نوزادی در راه است که نمی‌تواند او را نگاه دارد.به وزیر بهداشت برای درخواست کمک پیام می‌دهم: 

«خبرنگار ایلنا هستم. خانم بارداری اوایل نه ماهگی‌اش به خاطر مشکلات مالی درخواست فروش بچه‌اش را دارد. همسرش هم بیمار است و دچار ضربه مغزی شده و باید تحت عمل جراحی قرار بگیرد. 

اما از پیامم به وزیر بهداشت چیزی به «مریم» نمی‌گویم. چون مطمئن نیستم، نمی‌خواهم بی‌دلیل امیدوارش کنم، اما با اطمینان می‌گویم به تماس‌های خرید فرزندش پاسخ ندهد.  

پیام دیگری به وزیر بهداشت می‌دهم: «سلام آقای دکتر. پیام من را مطالعه کردید؟» 

بلافاصله پاسخ می‌آید: «باسلام و احترام. الان دیدم. برای آقای دکتر زارع‌نژاد فرستادم. قول دادند فردا پیگیری و اقدام کنند»

فردا صبح از وزارت بهداشت تماس می‌گیرند. مشخصات «مریم» و همسرش را می‌خواهند. قرار شد روز شنبه برای انجام کارهای جراحی مغز ِهادی به «بیمارستان سینا» بروند.«مریم» تا دو ماه دیگر باید خانه‌ای را که اجاره‌اش سه ماه است عقب افتاده تخلیه کند، اما با امیدواری بیشتر انتظار نوزادش را می‌کشد و هزینه فرزند سوم را تحمل می‌کند.هنوز فکر می‌کنم تا بهبود وضعیت معیشت مریم‌ها، راه بسیاری مانده است!

#سعیده_امیدی@nakookmag@maktubathttp://s8.picofile.com/file/8272765868/fori.jpg

یوسف و زلیخا


‍ *یوسف و زلیخا*


Картинки по запросу
شهید آیت الله مدنی در نطقی که در جمع خبرگان ملّت داشتند و آن هم در سال های اول انقلاب (حدود سال ۵۸ یا ۵۹) هشدار تکان دهنده ای به شخصیِت های مطرح و انقلابیون آن زمان دادند که امروز عمق آن را بیشتر درک می کنیم...
شهید مدنی با اشاره به ماجرای یوسف و زلیخا در قرآن حکیم به آن قسمت داستان اشاره کرد که وقتی زلیخا از عیب گیری زنان مصر با خبر شد، آنان را به ضیافتی دعوت کرد و به دست آنان کارد و ترنجی داد و در میان مهمانی به یوسف دستور داد که وارد ضیافت شود، آمدن یوسف همان و بریده شدن دست زنانی که ملامت گر زلیخا بودند همان!
سپس آیت الله مدنی با گریه دردناک پشت تریبون ادامه دادند: 

آقایان! نکند در محشر و قیامت، محمدرضا (پهلوی) جلوی ما را بگیرد و بگوید دیدید شما هم وقتی به دستتان ترنج دادند، دستتان را بریدید و مثل من کاخ نشین و طاغوتی شدید!»


            "واقعا زیباست"

نذرهای خوب



نذرهای خوب


نذر حتما فقط دادن غذا در روزهای خاص نیست، هر چند این کاری پر قدر است .
نذر یعنی عهدی با خدا... 

می توان عهد بست:

1. تا چهل روز گفتار نیک داشته باشیم. خود به خود کردار نیک هم می آید.

2. می توانیم در جواب سوالاتی که نمی دانیم، سکوت کنیم،به جای آن که اطلاعاتی اشتباه دهیم.

3. می توانیم چند هسته میوه در باغچه خانه یا خیابان بکاریم و تا سبز شدن آن، از او نگهداری کنیم.

4. می توانیم موضوع خاصی را به دیگران آموزش دهيم.

5. می توانیم یک سال خرج تحصیل یک کودک نیازمند یا بی سرپرست را به عهده بگیریم.

6. می توانیم نذر کنیم هزینه داروی تهیدستی رو بدهیم.

7. می توانیم نذر کنیم یک ماه بدون عجله رانندگی کنیم.

8. می توانیم به بقالی یا سوپر مارکت محله بریم و بدهی های افراد ناتوان را پرداخت کنیم.

9. می توانیم هر جا چراغ روشن اضافه دیدیم، آن را خاموش کنیم.
 
10. می توانیم کتاب های بلا استفاده در خانه را به کتابخانه محل کار یا خانه هدیه دهیم.

11.می توانیم به دیدار سالمندان در سرای سالمندان برویم.

12. می توانیم با نشر این پیام دیگران را به تغییر دعوت کنیم.

هم اکنون عهدی با خدا ببندیم!



🌺 @khabarhayekhoob 🌺

 

گروه پایان کارتن خوابی

 گروه پایان کارتن خوابی! 

 

[Forwarded from کانال عرفان کیهانی]
سلام

(اگر در گروهی هستید، یا کانالی دارید ،لطفا این پیام را به اشتراک بگذارید)

هر چهارشنبه که برای توزیع غذا به میان کارتن خواب ها می رویم،  
تعدادی از خانواده های محروم همراه با بچه هایشان برای دریافت غذا به ما مراجعه می کنند.

بیش از شصت  کودک  دختر و پسر
و در آن ساعت شب (حدود یازده شب تا یک بامداد)،

چند هفته ای است برایشان مداد رنگی برده ایم
تا نقشی از خورشید بکشند

کجا؟؟؟ کنار پیاده رو

و چه نقاشی های عالی ای
و چه خورشید هایی

حالا و در شب احیا
می خواهیم دست به دست هم دهیم
و خانه ای را اجاره کنیم
در محدوده میدان شوش و دروازه غار

برای همان بچه ها که می دانیم آمارشان حداقل سیصد نفری هستند

می خواهیم آموزششان بدهیم
و برایشان صبحانه درست کنیم و شاید هم وعده ای ناهار
حتما و برایشان قصه هم خواهیم گفت
و کاردستی یادشان بدهیم و بازی کنیم
بازی....بازی....بازی
تا خاطره ای خوب از کودکی نداشته شان داشته باشند
اصلا می خواهیم با بچه ها و کنار بچه ها زندگی کنیم


حالا اگر کمکمان می کنید بسم الله

اگر می توانید جایی برایمان اجاره کنید بسم الله
( باور کنید اجاره این بنا کم از ساخت مسجد و مدرسه نخواهد بود)
اگر می توانید در هزینه ها کمکمان کنید بسم الله
اگر می توانید به بچه ها آموزش بدهید بسم الله
اگر می توانید مادری باشید برای کودکان بسم الله
اگر می توانید بچه ها را بخندانید بسم الله
اگر می توانید برایشان مدادرنگی و عروسک و اسباب بازی و قلم و کاغذ و میز و تخته سیاه بگیرید بسم الله


منتظر تک تک تان هستیم

گروه پایان کارتن خوابی

راه هاي ارتباطي
با گروه " پايان كارتن خوابي"

آدرس مركز :
تهران - خيابان هفده شهريور - ايستگاه ناصري - خيابان گوته - پلاك ٢١
☎️تلفن تماس  : ٨-٧-٣٣٥٤٦٨٤٦
📠 فكس       : ٣٣٥٦١٩٧٥
📱موبايل :   ٠٩١٢١٠٥٩٠٦٢ (شبانه روزی)
📱موبايل :   ٠٩٣٥١٠٥٩٠٦٢
سايت پايان كارتن خوابي
‏http://kartonkhab.ir/

دیوار مهربانی

دیوار مهربانی: 

'نیاز نداری بذار، نیاز داری بردار'

  •  

در روزها و هفته‌های اخیر تصاویری از پدیده‌ای تازه در ایران با عنوان "دیوار مهربانی" در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود.

ادامه نوشته

زوج کانادایی-ایرانی جای جشن عروسی به یک خانواده پناهنده کمک کردند

زوج کانادایی-ایرانی جای جشن عروسی به یک خانواده پناهنده کمک کردند

  •  

زوج کانادایی برای کمک به یک خانواده پناهنده سوری جشن عروسی نگرفتند

یک زوج کانادایی و ایرانی‌ تصمیم گرفتند هزینه جشن بزرگ عروسی‌شان را برای کمک به یک خانواده پناهنده سوری اهدا کنند.

 

سامانتا جکسون و فرزین یوسفیان به جای برگزاری جشن عروسی، ازدواج‌شان را در شهرداری ثبت کردند و از مهمان‌ها هم خواستند به جای کادوی عروسی‌شان به این خانواده پناهنده کمک کنند تا بتوانند در کانادا زندگی کنند.

ادامه نوشته

تصاویری احساسی که ثابت می کند انسانیت هنوز وجود دارد

تصاویری احساسی که ثابت می کند انسانیت هنوز وجود دارد

زندگی ماشینی، جنگ‌ها، غرور و نخوت آدم‌ها و تلاششان برای پیشرفت و دستیابی به سود مالی به هر قیمت، حتی له کردن بقیه، گاهی باعث می‌شوند که بخش خوب ذات آدم‌ها را فراموش کنیم.

اما حتی در اوج این ناامیدی‌ها، گاه و بیگاه صحنه‌هایی می‌بینیم که به ما یادآوری می‌کنند هنوز چشمه مهربانی و انسان‌دوستی در ما خشک نشده است.

ادامه نوشته

شاید شما فرشته نجات یک انسان باشيد

 

لطفا خیلی با دقت بخونید.

 شاید شما فرشته نجات یک انسان باشيد

توی آلمان بانک خون اون کشور بیش از 30 میلیون عضو داره؛ یعنی اگه کسی سرطان بگیره، احتمال مداواش خیلی بالاست؛ اما توی ایران نزدیک به 20 هزار عضو از 70 میلیون بیشتر نداره.

سرطان قابل درمانه با کمک تک تک شما. می پرسید چطور؟ نه عضوی از بدن شما بر میدارن، نه هیچی. فقط یك کم از بزاغ دهانتون رو با گوش پاک کن بر میدارن و هر موقع کسی سازگار با خون شما پیدا شد، یك کم از شما خون می گیرن و پلاکت هاشو میزنن به طرف دوم. به نظرتون خیلی کار سختیه؟؟؟!

بیمارستان شریعتی تهران از ساعت 9 صبح تا 1.2 این کار رو توی طبقه دوم اورژانس انجام میده.

می تونید با بیمارستان تماس بگیرید و اطلاعات بیشتر رو ازشون بگیرید.

شاید شما فرشته نجات یک انسان باشید....

 

اين مطلب را این قدراطلاع رساني و  share کنید تا این 10هزارتا به میلیون ها عضو برسه.

 هرکسی تو هر شهری می تونه با مراجعه به سازمان های انتقال خون، اطلاعات شهر خودش رو بگیره.

 

چشمان اهالی «خانه زباله ای» منتظر شماست



برترین ها: روز چهارشنبه هفته گذشته دو کودک معتاد 7 و 2.5 ساله به همراه مادر درگیر اعتیادشان برای رهایی به بیمارستان و کمپ منتقل شدند. زنی که از روی ناآگاهی و بی سوادی از طریق اطرافیان معتاد شده بود، بعد از سه سال به معجزه عشق و مهرمادری با وجود درد فراوان تصمیم به ترک گرفت. اعضای فداکار و داوطلب خانه علم با مراقبت شبانه روزی از کودکان در بیمارستان باعث شدند که مادر با فراغ خاطر برای ترک اعتیاد اقدام کند.


فقط 19 روز برای اهدای زندگی نو به این خانواده فرصت داریم...

همراهان گرامی آیا می خواهید در ساختن زندگی جدید برای این خانواده سهیم باشید؟ برای کمک به درست شدن خونشون و هزینه های کمپ به کمک هاتون احتیاج داریم

پیامی از طرف اعضای خانه علم فرحزاد تهران

خانه علم فرحزاد یکی از خانه های ایرانی جمعیت امام علی است که به ارائه خدمات امدادی و آموزشی رایگان به کودکان کار و محروم از تحصیل می پردازد.

شماره روابط عمومی مرکزی جمعیت امام علی 23051110 و 09190900835 می باشد، لطفا برای هرگونه اطلاعات بیشتر و یا هماهنگی برای کمک با این شماره تماس بگیرید.

WWW.SOSAPOVERTY.ORG

این داستان واقعی است….حتما بخوانید



این داستان واقعی است….حتما بخوانید

در تاریخ ۲۰ مهرماه سال ۶۵ جوانی به نام امین ، نامه ای برای مجله  روز زن می نویسد و داستان عجیب زندگی خود را بازگو می کند:


نامه  اول:


پسری ۱۷ ساله هستم و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کنم. پدرو مادرم هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را خارج از منزل سپری می کنند. انقدر مشغله  کاری شان زیاد است که اصلا از خودشان نمی پرسند تنها فرزندشان ( من ) کجا هستم ؟ چکار می کنم ؟ با چه کسی رفت و امد دارم؟… تنها کاری که آن ها برایم کردند این بود که برای رفع مشکل تنهایی ام در خانه ، دختر خاله ام را ( که همسن خودم می باشد )  به سرپرستی پذیرفتند ، تا تنهایی ام را پر کند

ادامه نوشته

برداشتن 51 لیوان تنها با یک دست! +عکس

 برداشتن 51 لیوان تنها با یک دست! +عکس

برترین ها:یک مرد انگلیسی موفق شد با نگه داشتن 51 لیوان با یک دست نام خود را در گینس به ثبت برساند.

به گزارش برترین ها «فلیپ اوسنتون» با این شاهکار خود توانست رکورد یک شهروند فیلیپینی که 39 لیوان را با یک دست نگه داشته را بود را بشکند.

وی در رستورانی در شهر لندن به عنوان خدمتکار مشغول کار است.
ادامه نوشته

پلیس یعنی این!


پلیس یعنی این!

حتما این عکس رو بارها در اینترنت دیده بودین.


Fun & Info @ Keralites.net
ولی ادامه شو فکر نکنم دیده باشین
می دونید بعدش چی شد؟

ادامه نوشته

اینفوگرافیک اهداي خون


 اینفوگرافیک اهداي خون


در مرداد سال 1353 شمسی سازمان انتقال خون ایران با هدف سامان بخشیدن به وضع آشفته خون رسانی و به منظور ترویج فرهنگ اهدا، تهیه و تأمین خون و فرآورده های سالم و مطمئن و رایگان برای رفع نیاز بیماران نیازمند، به خصوص مبتلایان به تالاسمی، هموفیلی و لوسمی به وجود آمد.

بقيه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

مردی که ۱۵۰ دقیقه بعد از دفن همسرش مرد

مردی که ۱۵۰ دقیقه بعد از دفن همسرش مرد

شاهدان عینی می گویند: این مرد ۵۰ ساله پس از این که همسر ۴۵ ساله اش در اثر تب و لرز شدید درگذشت،از هنگام فوت تا پس از مراسم خاک سپاری وارد شوک شده بود و تلاش برای خارج کردن او از این حالت فایده ای نداشت.

در حالی که همگان در خانه او برای سوگواری جمع شده بودند، ناگهان او روی زمین افتاد و لحظاتی بعد قلب او از تپیدن ایستاد، تا ۱۵۰ دقیقه پس از جدا شدن از همسرش مجدداً در کنار او به خواب ابدی برود.

این زوج عاشق در کنار یکدیگر دفن شدند.

بازنشر : مجله اینترنتی ببینین . کام
منبع : Entekhab.ir

نامه ای بسیار زیبا از نادر ابراهیمی به همسرش(از دست ندهید)

نامه ای بسیار زیبا از نادر ابراهیمی به همسرش(از دست ندهید)

iran-stars.com

اين مطلب بخشي از يكي از نامه‌هاي نادر ابراهيمي به همسرش است  توصيه مي شود كه همه زوج‌ها اين نامه را چندين بار و نه به‌تنهايي كه با هم و در كنار يكديگر ‌ بخوانند.
نادر ابراهيمي داستان‌نويس معاصر ايراني است
او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمينه‌هاي فيلم‌سازي، ترانه‌سرايي، ترجمه، و روزنامه‌نگاري نيز فعاليت کرده‌است.


همسفر!
در اين راه طولاني كه ما بي‌خبريم
و چون باد مي‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماند
خواهش مي‌كنم! مخواه كه يكي شويم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد
مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم
يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را
و يك شيوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقه‌مان يكي و روياهامان يكي.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست.
و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است
  عزيز من!
دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آن ها را به وحدتي عاطفي رسانده است، واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند.
اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است.
عشق، از خودخواهي‌ها و خودپرستي‌ها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست .
من از عشق زميني حرف مي‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري.
  عزيز من!
اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد .
بگذار در عين وحدت مستقل باشيم.
بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم..
بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند.
بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند، نه فناي متقابل .
اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست .
سخن از ذره ذره واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي عيني و جاري زندگي است.
بيا بحث كنيم.
بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم.
بيا كلنجار برويم .
اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم.
بيا حتي اختلاف‌هاي اساسي و اصولي زندگي‌مان را، در بسياري زمينه‌ها، تا آنجا كه حس مي‌كنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي‌بخشد، نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم.
من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظريات و عقايد هم را نپذيريم.
بي‌آن‌كه قصد تحقير هم را داشته باشيم .
عزيز من! بيا متفاوت باشيم

تنها عكسي كه روح المپیک را نشان می دهد

تنها عكسي كه روح المپیک را نشان می دهد

مشرق: پایگاه خبری هافینگتون پست نوشت: ابتدا جك مور از تارنمای بازفید تصویر باروفس آمریكایی و حریف ایرانی وی گودرزی را بعد از پیروزی و تصاحب مدال طلا در حالی كه یكدیگر را بغل كرده اند، ارسال كرد.

 تنها عکسی که روح المپیک را نشان میدهد

باروفس با شكست گودرزی در رقابت های كشتی آزاد المپیك مدال طلا گرفت.

به گفته مور بعد از این مسابقه وبرگزاری مراسم اهدای مدال باروفس این عكس را در شبكه اجتماعی اینترنتی قرار داد.

وی نوشت: چه كسی می گوید، ایران و آمریكا با هم كنار نمی آیند؟ شاید من باید رییس جمهور می شدم.

قبل از مسابقه امید زیادی به زورآزمایی ایران و آمریكا بر روی تشك كشتی وجود داشت.

بنیامین واینتال ازنیویورك دیلی نیوز، می نویسد، اگر چه كشتی غالبا با سبعیت ورزش های رزمی مرتبط شناخته شده، اما پیش بینی رفتار و واكنش حریف در واقع یك كار علمی است. مشخصه كشتی سطح بالا غالبا صبر هوشمندانه و هجومی است.

 تنها عکسی که روح المپیک را نشان میدهد

مهربانی باروفس و گودرزی بعد از مسابقه نشان داد المپیك جایی برای گردهم آمدن ملت ها كنار هم است.

المپیك تنهاكسب مدال طلا نیست، بلكه گردهم آمدن ملت ها درصلح برای انجام رقابت های دوستانه است.

هیثر رید استاد و رییس كرسی فلسفه در دانشكده مورنینگ ساید گفت: مفهوم مهم اخلاقی بازی های المپیك در اصطلاح یونان باستان كمال نامیده می شود كه به معنای پرهیزكاری یا فضیلت است.این مفهوم در مورد تلاش برای بهترین بودن به عنوان یك انسان است.

وی گفت: مراسم افتتاحیه و اختتامیه المپیك بخشی از این بازی های باستانی است. مشعل بازی ها در زمان و مكان خاصی روشن می شود . براین اساس ما باید در مورد توانایی هایمان به عنوان یك انسان و آنچه كه می توانیم به عنوان یك جهان باشیم، فكر كنیم.

 

منبع : سيمرغ

بازنشر : ایران گراند

دانش‌آموز ۹ ساله‌ای که با یک وبلاگ ساده در دنیا چهره شد!

دانش‌آموز ۹ ساله‌ای که با یک وبلاگ ساده در دنیا چهره شد!

یک پزشک: «مارتا پین»، ۹ سال بیشتر ندارد، او دانش آموز مدرسه ای در غرب اسکاتلند است، اما مدتی است که او مبدل به یک چهره خبری در رسانه ها و وب سایت های معتبر دنیا شده است. علتش؟

مارتا که می دید ناهاری که در مدرسه به آن ها می دهند، ارزش غذایی ندارد، تصمیم گرفت وبلاگی باز کند و در آن به صورت مستند و با عکس هایی مسئله را توضیح بدهد. مادر مارتا یک پزشک است و پدرش یک ملک کشاورزی کوچک را اداره می کند.

بقيه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

به کودکان سرطانی کمک کنیم

ملکه زیبايي برای کار خیر کچل کرد + عکس

ملکه زیبايي برای کار خیر کچل کرد + عکس

این ستاره زیبا به خاطر تحقیق روی سرطان موهایش را فروخت. این تصاویر مربوط به  ابن ۲۱ ساله ستاره زیبایی کشور آلاسکا می باشد که به تازگی عنوان ملکه زیبایی این کشور را از آن خود کرده است.

ملکه زیبا برای کار خیر کچل کرد + عکس

این ملکه زیبا در یک اقدام خیرخواهانه موهایش را برای کمک به یک بنیاد خیریه که برروی سرطان کودکان تحقیق می کند، 

بقيه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

داستان یک دکتر

داستـانِ یـک دکـتـر ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


این داستانِ یک دکتر است. دکترِ داستانِ ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند. زندگی بسیار مرفهی دارد، زندگی ای که هیچ یک از همکلاسی هایش حتی خواب آن را هم نمی دیدند !

بقيه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

محک: به کودکان سرطانی بدون صرف هیچ هزینه ای کمک کنید

دور روزگاران

محک: به کودکان سرطانی بدون صرف هیچ هزینه ای کمک کنید

 

خیلی از کودکان وقتی که به دنیا میان، حتی طعم یه لحظه سالم بودن رو نمی‌کشن و لحظه‌ای آرامش در کنار خانواده رو ندارن.  چقدر درد آور است فرزند، خواهر، برادر یا نوه خانواده‌ای به بیماری مبتلا شوند که آرامش و حس خوشحالی رو از آن خانواده بگیرد و آن خانواده از پس هزینه‌های درمان این بیماری بر نیایند. همیشه برای انجام کار خیر احتیاج نیست ما از نظر مالی به این جور کودکان کمک کنیم و خیلی راه‌های دیگری وجود دارد که از نظر مالی خیلی مهم‌تر هستند و اون حمایت من و شما و همه افرادی هستند که از بیماری این جور کودکان خبر داریم.

حال شما را با موسسه خیریه‌ای آشنا می‌کنیم که بهترین مکان را برای کودکان سرطانی را به وجود آورده است:

موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان “محک” به عنوان يک سازمان غيردولتي، غيرانتفاعي و غيرسياسي در سال 1370 با شماره 6567 به ثبت رسيد و از همان زمان فعاليت رسمي خود را جهت تسکين آلام کودکان مبتلا به سرطان و خانواده‌هاي آنان آغاز نمود.

از همان ابتداي تاسيس، به پشتوانه حضور خالصانه موسسان متخصص و پاک نيت، موسسه “محک” توانست ظرف کمتر از يک دهه با بهره گيري از اعتماد و حمايت‌هاي آحاد مردم و سخت کوشي اعضاي داوطلب و اعمال روش‌هاي علمي و تخصصي در مراقبت‌هاي ويژه از بيماران و خانواده‌هاي آنان در کنار پيشرفت‌هاي علم پزشکي آمار مرگ و مير را از 75 درصد در دهه 60، به 25درصد در دهه80 برساند.

موضوع فعاليت مؤسسه محک، انجام امور خيريه در زمينه‌هاي پزشکي، پژوهشي، پيشگيري، درماني، خدماتي، بهداشتي، بيمارستاني، رفاهي و صرفا در جهت حمايت از کودکان مبتلا به سرطان مي‌باشد.

محک تبلوري از ايفاي نقش مشارکت مردمي در جامعه است که در بخش اول اساسي‌ترين شعار محک يعني ”ما را ياري دهيد و از ما ياري بخواهيد” بر آن تصريح شده است.

موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان “محک” توانسته است در طول 16 سال فعاليت خود بالغ بر 11000 کودک مبتلا به سرطان را تحت حمايت قرار داده و امکان ساخت بيمارستان فوق تخصصي سرطان کودکان “محک” را فراهم آورد.

خوب کسانی که از نظر مالی می‌توانند به این کودکان کمک کنند، از لینک زیر وارد سایت بشن:

www.mahak-charity.Org

و حالا کسانی که نمی‌توانند از نظر مالی کمک کنند، چه کاری می‌توانند انجام بدهند:

همون طور که می‌دانید ممکنه خیلی از افراد این صفحه را بخوانند و به کمک این موسسه بشتابند؛ پس ما باید کاری کنیم که این صفحه را خیلی از افراد ببینند.

اولین راه این است که این صفحه را به دوستان خود میل کنید. ممکنه شما با چند نفر فقط ارتباط دارید. ممکنه حتی شما ایمیل یکی از دوستانتان را دارید، به آن دوست خود فقط  بتوانید میل بزنید.

  بعضی‌ها هم ممکن است صدها ایمیل از دوستان خود داشته باشن. به آن ها میل بزنند. مهم فرستادن میل به دیگران است و تعداد آن مهم نیست. اگر همین کار ادامه پیدا کند، زنجیره‌ای از ایمیل‌ها به وجود می‌آید که باعث می‌شود تمام ایرانیانی که در اینترنت هستند، این صفحه رو بیینند.

راه دوم این است که این صفحه را در سایت یا وبلاگ خود قرار بدید ، تا افراد بیشتری این صفحه رو ببینند.

به امید دنیایی شاد برای همه ی کودکان مبتلا به سرطان

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن+عکس

 
داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانه ای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است. بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان ۱۹ ساله بود، عاشق یک زن ۲۹ ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسن تر،غیراخلاقی بود و پسندیده نبود. برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و درغاری در استان ژیانگ جین زندگی کنند.

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن+عکس

در اول زندگی مشترک آن ها بی چیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارق العاده ای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پلکانی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن+عکس

نیم قرن بعد در سال ۲۰۰۱، گروهی از مکتشفان، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.
  هفته پیش «لیو» در ۷۲ سالگی در کنار همسرش فوت کرد. «ژو» روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود. دولت چین تصمیم گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند.

سرباز فداکار جان یک نفر را از غرق شدن نجات داد

سرباز فداکار جان یک نفر را از غرق شدن نجات داد
به گزارش سرویس اجتماعی برنا، سرهنگ «مهدی یارندی» معاون اجتماعی استان البرز در تشریح این خبر اظهار داشت : یکی از کارکنان وظیفه کلانتری 28 آدران در حالی که روز جمعه مورخ 22 مهرماه سال جاری در محور کرج – چالوس کیلومتر 13 (آبشار نوجان) در حال گشت زنی بود، ناگهان مشاهده کرد که فردی در حال دست و پا زدن و غرق شدن در داخل رودخانه است.

وی ادامه داد: این سرباز فداکار بلافاصله با توجه به آشنا بودن به فنون شنا با شجاعت کامل به داخل رودخانه پرید و فرد مذکور را از مرگ حتمی نجات داد که با رسیدن عوامل اورژانس و انجام معاینات پزشکی مشخص شد که خوشبختانه هیچ مشکلی برای او به وجود نیامده است.

سرهنگ یارندی خاطر نشان کرد: ماموران کلانتری آدران با بررسی موضوع دریافتند که فردی که در حال غرق شدن بوده، به همراه خانواده خود در کنار رودخانه کرج مشغول تفریح و استراحت بوده که به علت سهل انگاری و با توجه به این که به فنون شنا هیچ گونه آشنایی نداشته داخل آب رفته و به دلیل شدت جریان آب قادر به کنترل خود نمی‌شود .

معاون اجتماعی استان البرز افزود: یکی از همراهان این فرد نجات یافته با مشاهده صحنه غرق شدن وی اقدام به پریدن به داخل رودخانه به قصد نجات او می‌کند که موفق نمی‌شود و درحالی که جریان آب او را تا حدود 100 متر با خود به پایین رودخانه برده بود، این سرباز فداکار با مشاهده صحنه و درخواست کمک از سوی او در حرکتی شجاعانه و انسان دوستانه اقدام به نجات وی می کند که مورد تشویق و تقدیر مردم و خانواده او قرار می‌گیرد.

دختر 19ساله ايرانی، معروف ترین دختر امریکا !! +عکس

دختر 19ساله ايرانی، معروف ترین دختر امریکا !! +عکس 

 

آلیا صبور شهروند امریكایی ایرانی‌الاصل است كه تمام وقت در دانشگاه نیویورك تدریس می‌كند و به عنوان یك نابغه نام خود را در ردیف جوان‌ترین استاد دانشگاه جهان ثبت كرده است.

پرشین سی: وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروك ثبت نام كرد و در 11 سالگی به عنوان عضو اركستر سمفونی "راك لند" به اجرای قره نی پرداخت.
 
Persian30.com | دختر 19ساله ايرانی، معروف ترین دختر امریکا !! +عکس

صبور مدرك لیسانس خود را در 14 سالگی در دانشگاه نیویورك اخذ و در 18 سالگی در 19 فوریه، مدرك دکترای خود را از دپارتمان تكنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه كانكوك سئول دریافت کرد.

وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیك را در دانشگاه كنكوك تدریس می‌كرد و در حال حاضر، ریاضی و فیزیك در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس می‌كند. او یكی از دلایل ترك دانشگاه سئول را مشكل تکلم به زبان كره‌ای بیان کرده است.
Persian30.com | دختر 19ساله ايرانی، معروف ترین دختر امریکا !! +عکس

صبور، اولین شهروند امریكایی است كه رتبه اولین و جوان‌ترین پرفسور زن را در تاریخ امریكا دارا است.

ركوردار قبلی جوان‌ترین پرفسور دانشگاه متعلق به فیزیكدان اسكاتلندی كولین مك لورین است كه در سال 1717 در سن 19 سال و 7 ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود.



سایت لیلی-نویسنده:بیتا

انسان در بازی گاهی می برد گاهی چیزی یاد می گیرد

انسان در بازی گاهی می برد گاهی چیزی یاد می گیرد


محدودیت های شما چیست؟ آیا گاهی تصمیم به شروع کاری گرفته اید و خاطراتی از گذشته شما را متوقف کرده باشد؟بنابر این مطمین باشید که در گذشته اتفاقاتی افتاده که تا به امروز بر زندگی شما اثر گذاشته است.
 
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه نوشته

پلكان عشق / داستان واقعي عشق زوج چيني

                 
                       پلكان عشق
 
داستان واقعی و جالب عشق زن و شوهر چینی
 
داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانه‌ای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است.

به گزارش «شفاف» بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان ۱۹ ساله بود، عاشق یک زن ۲۹ ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسن‌تر، غیراخلاقی بود و پسندیده نبود.

برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و درغاری در استان ژیانگ‌جین زندگی کنند. در اول زندگی مشترک، آن ها بی‌چیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، به طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارخ‌العاده‌ای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پله‌هایی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.

نیم قرن بعد در سال ۲۰۰۱، گروهی از مکتشفان، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.

هفته پیش «لیو» در ۷۲ سالگی در کنار همسرش فوت کرد. «ژو» روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود.

دولت چین تصمیم گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند.

آیا عزتمندی حسین (ع) در متن حامعه اسلامی تبلور دارد؟

آیا عزتمندی حسین (ع) در متن حامعه اسلامي تبلور دارد؟ 

  در بامداد عاشورا، كه دشمنان بر گرد امام(ع) حلقه زده بودند، عده‏اى چون قيس بن‏اشعث و شبث‏بن‏ربعى و حجار بن‏ابجر و يزيد بن‏حارث به آن حضرت پيشنهاد بيعت‏با يزيد كردند و گفتند: 

  تو تسليم شو، هر چه مى‏خواهى بكن و به هر سوى مى‏خواهى برو. 

 امام(ع) در برابر پيشنهاد آنان فرمود:

لا والله لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد. 

نه، به خدا سوگند، دستم را چون فردى خوار پيش شما دراز نمى‏كنم و چون بردگان ذلت و خوارى را نمى‏پذيرم.

آن حضرت نزديك ظهر نيز پيام آزادى را تكرار كرد و فرياد برآورد: 

هيهات منا الذلة، 

  هرگز تن به ذلت نمى‏دهيم و زبونى و خوارى از جمع ما دور است.

بقیه در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

قدرت اراده و کنترل مغز

 

Ben یک پسر نوجوان نابینا است که هر دو چشم خودش را در سن ۲ سالگی بر اثر  سرطان از دست داده و الآن چش مهای پلاستیکی دارد. مادر او از همان اول با او مثل بقیه بچه‌هایش رفتار کرده و به او گفته می‌تواند با گوش هایش همان کاری را بکند که چشم هایش می‌کنند

. نتیجه آن بعد از ۱۲ سال این است که او می‌تواند مثل دلفین ها (یا خفاش ها) با ایجاد صداهای ریز شبیه کلیک و انعکاس آن از اشیاء اطرافش همه چیز را بخوبی ببیند!

کارهایی که او می‌تواند انجام دهد واقعاً برای یک فرد نابینا غیر قابل تصور است.

 او  به راحتی فوتبال‌دستی بازی می‌کند و دوستانش را در بازی های کامپیوتری شکست می‌دهد. در خیابان اسکیت سواری می‌کند و  با بقیه بچه‌های هم‌سن خودش به مدرسه معمولی می‌رود. او یک پسر خوشحال است.

ما که چشم و قدرت بینایی داریم چقدر از آن درست و در جهت صحیح استفاده می‌کنیم؟ چقدر از حواسمان و قدرت مغزمان مطابق آنچه شایسته یک موجود متعقل که از تعقل و هوشش برای کسب دانش در جهت فهم بهتر حقایق موجود در خلقت و سازگاری زندگی خودش با آن حقایق است استفاده می‌کنیم؟ چقدر داریم در

 زندگی‌مان غر می‌زنیم از نبودن امکانات و این که شرایط برای این که به اهداف و آرزوهایمان برسیم آماده نیست؟ باید از زندگی Ben و افرادی نظیر او درس بگیریم و قدر هر موهبتی که با ما عطا شده را در لحظه‌لحظه زندگی بدانیم

 و از بیهوده تلف کردن پتانسیل عظیم خود بپرهیزیم. آینده بهتر ازآن کسانی است که نشان داده‌اند بار امانتی تعقل را به درستی بر دوش کشیده‌اند.

منبع:http://loos-man.blogfa.com/

اقدام شگفت آور يك نابغه جوان ايراني

اقدام عجیب نابغه ايرانی پس از بازگشت به کشور 

     

آفتاب: نابغه تحصیل‌کرده پس از بازگشت به کشور، برای اثبات نبوغش دست به اقدامات عجیب زد.

روزنامه ایران در این باره نوشت: چندی قبل نماینده حقوقی یک بانک خصوصی با مراجعه به سرپرست دادسرای جرایم رایانه‌ای ضمن شکایت از پسر جوانی اظهار داشت: این فرد از طریق اینترنت به سیستم امنیتی بانک راه یافته و چند میلیون تومان از یک حساب به حساب خود واریز کرده است.

 نماینده حقوقی بانک در تشریح ماجرا به قاضی جعفری گفت:

  البته چند روز قبل پسر جوانی با مسئولان بانک تماس گرفت و گفت که سیستم امنیتی بانک اشکال دارد و به راحتی قابل نفوذ است؛ اما متأسفانه مسئولان مربوطه به حرف‌هایش توجه نکرده و آن را شوخی تلقی کردند. تا این که چند روز بعد مردناشناس دوباره تماس گرفت و ضمن تکرار حرف‌های قبلی، وقتی همچنان با بی‌توجهی مسئولان روبه‌رو شد. از آن ها خواست نگاهی به سیستم امنیتی بانک بیندازند. بعد هم کمتر از چند دقیقه در حالی که مدعی بود در خانه نشسته حدود 40 میلیون ریال از حساب یکی از مشتریان به حساب شخصی‌اش واریز کرد و در ادامه گفت: 

 حالا به حرفم اعتماد کردید؟ البته او بلافاصله پول را برگرداند ؛ اما از آنجا که احتمال تکرار وقوع چنین ماجرایی وجود دارد، خواستار پیگیری فوری موضوع هستیم.

 بدین ترتیب پرونده برای رسیدگی در اختیار دادیار شعبه سوم دادسرا قرار گرفت و دستور دستگیری کیوان ـ ۲۸ ساله ـ صادر شد.

 پسر جوان پس از انتقال به دادسرا تحت بازجویی قرار گرفت و گفت:

  «به هیچ عنوان قصد سرقت نداشته و فقط می‌خواستم به مسئولان بانک هشدار دهم که سیستم‌های امنیتی‌شان اشکال دارد و قابل نفوذ و دسترسی است. به همین خاطر هم دقایقی پس از «هک» سیستم و برداشت پول دوباره آن را به حساب برگرداندم.

 از سوی دیگر مادر پسر جوان که در دادسرا حضور داشت به قاضی گفت:

  «پسرم نابغه رایانه است. او از هفت سالگی کار با رایانه را شروع کرده و چنان علاقه‌ای از خود نشان داده که همه را حیرت‌زده کرده است. به همین خاطر تحصیلاتش را هم در همین زمینه ادامه داد و مدرک مهندسی خود را نیز از خارج کشور دریافت کرده است. البته پس از بازگشت به ایران در چند شرکت مشغول کار شد، ولی پس از مدتی کار را رها می‌کرد. چرا که می‌گفت فضا و شرایط مطابق میل و استعدادهایش نیست. الان هم چند ماهی است که بیکار شده و از صبح تا شب در اتاقش پای رایانه نشسته و کارهای حیرت‌آور انجام می‌دهد.

 پسر جوان نیز در ادامه گفت: یک بار هم سایت یک نیروگاه بزرگ کشور را مورد بررسی قرار داده و دریافتم سیستم امنیتی‌شان بسیار ضعیف و قابل نفوذ است. بنابراین به آن ها نیز هشدار دادم. البته بسیار استقبال کردند و حتی چند ماهی نیز در آنجا فعالیت کردم؛ اما وقتی کارشان تمام شد همکاری را قطع کردند! من تاکنون به سیستم امنیتی ده ها سایت مهم کشور، بانک‌ها و مراکز مختلف نفوذ کرده‌ام و هشدار داده‌ام. انگیزه‌ام نیز اخلال در سایت‌ها یا هک‌کردنشان نیست؛ بلکه فقط می‌خواهم استعداد و نبوغم را نشان دهم و انتظار دارم با شناخت من شغل مناسبی در اختیارم قرار دهند.

 در حال حاضر تحقیقات در این باره ادامه دارد.

خود را شكفته دار...

دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کرکپاتریک نام دارد؛‌

کتی 21 ساله به همراه نامزد 23 ساله خود نیک برای جشن عروسی شان آماده می شوند.

 این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز 11 ژانویه 2005 گرفته شده است.

 

کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛

وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد.

در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند.

 

کتی علی رغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین ، قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند . وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است ، به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود ، لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند. 

وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد . در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید. آن ها از این که می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند، بسیار خوشحال هستند.

 

کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند، گوش می دهد.
طی مراسم عروسی ، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد.

کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد. دیدن زنی که علی رغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدت اش ، ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد، ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است ، مهم نیست چقدر دوام می آورد.

 

اندكي در اين تصاوير و داستان واقعي تامل كنيد...

ابتدا به اعماق قلب خود رجوع كنيد و حالا دوباره فكر كنيد...


باید از منفی بافی دست برداریم ؛ زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست.


زندگی کوتاه است
قوانین را زیر پا بگذار
به سرعت ببخش
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آن طور که ما فکر می کنیم، پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگزار باشیم


و اين جمله را از من بی یادگار داشته باشيد:

زندگي گرميه دل هاي به هم پيوسته است...

تا در آن دوست نباشد، همه در ها بسته است...

(منبع: رضا غضنفری)
                                        خود را شكفته دار به هر حالتي كه هست
                                          خوني كه مي خوري به دل روزگار كن

16 هزار کیلومتر دلدادگی

۱۶ هزار کیلومتر پیاده‌روی به یاد شوهر مرحوم
ایونا: رسانه‌های محلی ایالت «کلورادو» در آمریکا اعلام کردند: یک پیرزن ۸۸ ساله در یک اقدام بی‌سابقه و به یاد شوهر مرحومش بیش از ۱۶ هزار کیلومتر پیاده‌روی کرد.

یکی از روزنامه‌های محلی ایالت «کلورادو» نوشت: «مارتا میشل» ۸۸ ساله موفق شد، رکورد پیاده‌روی به طول بیش از ۱۶ هزار کیلومتر را به دور دریاچه «ناماسته» را از آن خود کند و نامش را در کتاب رکوردهای گینس به ثبت برساند.

وی در مصاحبه‌ای با خبرگزاری آسوشیتدپرس، خاطر نشان کرد: من از زمان فوت شوهرم در سال ۱۹۹۸ میلادی که به آلزایمر مبتلا بود، به دور این دریاچه و به یاد او قدم می‌زدم.

من و او به مدت ۵۶ سال با یکدیگر زندگی کرده بودیم و همیشه از بودن در کنار یکدیگر خوشحال بودیم. ما همیشه به کوهستان‌های اطراف «کلورادو اسپیرینگ» می‌رفتیم، اما از زمانی که او بیمار شد و در نهایت در مرکز بیماران مبتلا به آلزایمر بستری شد، من همیشه به تنهایی دور دریاچه راه می‌پیمودم.

بر اساس گزارش نمایندگان نام کتاب رکوردهای گینس راهپیمایی ۱۶ هزار کیلومتری این زن همانند این است که شخصی سه بار دور ایالات متحده آمریکا را بپیماید.

پای منبر امام محمد باقر(ع)

پای سخن امام باقر علیه السلام

السلام علیک یا محمد بن علی، ایها الامام الباقر، یابن رسول الله

 

 سالروز شهادت امام محمد باقر(ع) را تسلیت می گویم.

 

 تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری