طاغوت کیست؟

 طاغوت کیست؟

من از قرآن چنین برداشت می‌کنم که هر قدرت باطلی را ”طاغوت“ نمی‌گویند؛ قرآن مجید ”طاغوت“ را قدرت دینی نامشروع می‌داند، یعنی قدرتی که به نام خدا قدرتی را در دست می‌گیرد، ولی دروغ می‌گوید و نامشروع است.  

قرآن می‌گوید: اگر می‌خواهید بفهمید که در سایه قدرت مشروع زندگی می‌کنید یا نامشروع، راهش آسان است؛ یک تحقیق میدانی به ما پیشنهاد کرده است. حکومت مشروع دینی حکومتی است که در تجربه نشان داده بشود که امسال جهل کمتر از پارسال شده است. قدرت مشروع دینی قدرتی است که جهل جامعه هر سال کاهش یابد و جامعه رو به نور رفته باشد: 

”يخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ“ [بقره: ۲۵۷]؛ 

اما اگر امسال مردم بی‌شعورتر از پارسال شوند، قدرت نامشروع است.

به هر حال، در این ۱۴۰۰ سال در دین خیلی دروغ درست شده است؛ فقیه زبردست آن فقیهی است که بتواند این‌ها را غربال کند. کار فقاهت این است. الآن که شما در مشهد نشسته‌اید، اگر در کنار حرم اتفاقی بیفتد، تا خبرش به اینجا برسد، چند جور برای شما نقل می‌شود؛ چه برسد به ۱۴۰۰سال اخبار مختلف. فعلاً آنچه در دست ماست قرآن است که باید آن را خوب بفهمیم و البته کار ساده‌ای نیست و به دستور امام صادق، همه احادیث باید به قرآن عرضه شود و آن ها را با قرآن سنجید. مگر می‌شود با یک خبری که معلوم نیست چه کسی نقل کرده است، آدم کشت و خون ریخت؟

 مصطفی محقق داماد

نظر یک انگلیسی درباره ایرانیان

 نظر یک انگلیسی درباره ایرانیان

 (توجه:فقط جهت اطلاع! بدون رد یا تایید.داوری با شماست)

قسمتی از خاطرات کلنل اف استیون کول از اولین فرمانده نظامی بریتانیا در ایران:

آن ها [ ایرانی ها ] خیلی ساده لوح و زود باورند.
مهربانند و سخت کوش.
هر حاکمی که بخواهد به آن ها مستبدانه حکم فرماید،راحت می تواند آن ها را با بازی با باورهایشان فریب دهد و بر آن ها حاکم شود ولی اگر حاکمی بخواهدبرایشان دل بسوزاند و حق را بر مردم دهد او را سرنگون می کنند.
مردمانی اند مستحق ظلم.

یادم نمی رود وقتی چای را از هند به مزارع طبرستان بردیم و کشت کردیم و با شکر مخلوط کردیم و به خوردشان دادیم وقتی سود سرشاری به دست آوردیم، روحانی بزرگشان حاج ملا محمد کرمانی نزد من آمد و گفت: 

اگر می خواهی به تجارت شکر و چایت در ایران ادامه دهی باید چهار یک سودت را به من بدهی...

من او را ضعیف پنداشتم و به او خندیدم و از عمارت بیرون انداختم.
بعد از چند ماه گزارش آمد که دیگر در ایران مردم چای نمی نوشند. باورم نمی شد.
چطور ممکن بود. اکثر مردم به چای معتاد بودند!

بعد از پاره ای تحقیقات فهمیدیم میرزای کرمانی چای و شکر را نجس و نوشیدنش را حرام اعلام کرده و مردم هم چشم و گوش بسته فقط مطیع .کلی به این ملت نفهم خندیدم.

او [ میرزای کرمانی ] را به عمارت فرا خواندیم.
به او گفتم : حیف که چای را حرام کردی اگر راه برگشتی بود و می شد هنوز سودی از چای به دست آوریم، چهار یک تو را پرداخت می کردیم.
میرزا خندید و گفت :تو عهدنامه را بنویس حرام و حلالش با من...

او این فتوا را داد که: اگر شکر [ حبه قند ] را به چای برسانند و بعد در دهان بگذارند نجاستش بر کنار می رود و چای و شکر از حالت حرام خارج می شود.
این گونه باز حرامی به حلال تبدیل شد و ما و میرزا به سودمان رسیدیم و مردم به رضایت خدایشان.

یادم هست وقتی همین میرزای کرمانی شیاد مُرد، باز همان مردم عکس او را در ماه می دیدند.
نمی دانم چگونه خلقتی هستند قوم پارس.
هر کس که به آن ها خوش خدمتی کند،او را دزد می خوانند و هر کس آن ها را بفریبد،او را در ماه و خورشید می بینندش.
شاید اعراب برای تضعیف ایران آن ها را مسلمان کردند.

یادم نمی رود مردم شکر [حبه قند ] را بین انگشتان می گرفتند و به زور آن را به چای ته استکان می رساندند تا پاک شود بعد بخورند و من فقط به آن ها می خندیدم و ته بسته های شکرم می نوشتم " شکر پاک میرزایی "!

نمی دانم این ملاها و میرزاها در آینده چه بر سر این ملت زود باور بیاورند.

فتواهای شگفت انگیز شرعی اواخر دوره قاجاریه تاکنون و دلايل ابطال آنان!

ببینید رضاشاه با چه جانورانی سر و کله می زده است⬇️

خزینه ها منبع انتشار بیماری و مرگ و میر شده بودند و تنها وجه بهداشتی آن ها آب آهک انتهای روز بود. لذا در حمام ها دوش جایگزین آن ها شد. علما فتوا دادند حرام است. مردم با رشوه پنهانی از خزینه استفاده می کردند.
حکومت از زور استفاده کرد علما کوتاه آمدند.

استفاده از لامپ برق حرام و غیر شرعی است.
علت: به سبب امکان انجام شب نشینی های طولانی باعث می شود که مومنین از نماز صبح غافل شوند!
البته بعدها با پول هنگفتی که حاج امین الضرب صاحب کارخانه برق به علما داد برق حلال شد!
اما کارخانه برق مشهد در سال ١٩١١ میلادی به تحریک علما و روس ها توسط ملت سلحشور مشهد در آتش سوخت.

استفاده از کله قند،حرام و غیر شرعی است.
افراطیون مذهبی شایعه ساخته بودند از استخوان مردگان الک شده و کله قند روسی درست می شود!
علت: نپرداختن وجوه شرعی توسط واردکننده قند!
پر واضح است که پرداخت وجوهات موجب گردید تا قند حلال گردد، البته به این شرط که قبل از خوردن آن را در چای غسل دهند.

استفاده از ماشین لباسشویی حرام و غیرشرعی است.
علت: لباس های نجس، لباس های پاک را نجس می کنند!

در سال ١٣٤٢ خورشیدی در جریان انقلاب سپید علما گفتند رأی دادن بانوان خلاف شرع است!

علما ساخت راه آهن را در دوره ناصری خلاف شرع و حرام اعلام کرده بودند.
علت: ملاعلی کنی آن را راه تسلط کفار می دانست.

خوردن گوشت ماهی خاویاری حرام است!
علت: انحصار گرفتن صید این ماهی ارزشمند.

بازی شطرنج حرام است!
علت: در روایتی ساختگی آمده بود که امویان شطرنج بازی می کردند.

استفاده از ویدئو حرام و غیرشرعی بود.
علت: چون افکار پاک ملت سلحشور با دیدن فیلم های مستهجن خراب می شد.
با آمدن ماهواره و نت دیگر این حرام حلال شد.

علما مدرسه رفتن در تهران و تاسیس مدرسه مدرن به جای مکتب و رادیو و تلویزیون و تریبون به جای منبر را خلاف شرع و خلاف احکام الهی اعلام کرده بودند.

اولین بار که دوچرخه به ایران آمد آن را ارابه جن معرفی کردند.

اولین بار که اعلام شد مردم برای گرفتن شناسنامه به شهربانی مراجعه کنند، علمای عظام فتوا دادند که این دسیسه انگلیس است تا نام دختران و همسران شما بدانند!

اوایل خود موسیقی و بعدها دیدن ساز موقع نواختن را حرام اعلام کردند چون انسان را از یاد خدا غافل می کند.

بیایید تاریخ ایران را بخوانیم 👇

👑 @tarikh_pahlavi

چرا کسانی که با معلم ها ازدواج می کنند دارای زندگی سالم تری  هستند؟

 چرا کسانی که با معلم ها ازدواج می کنند دارای زندگی سالم تری  هستند؟

مطالب زیر خلاصه ترجمه مقاله ای آمریکایی است.👇👇👇👇


 معلمی فقط یک شغل نیست، معلمی شیوه زندگی است. معلمان از خود گذشته  و مراقب هستند و تقریبا هر کس می خواهد نوعی ارتباط با آن ها داشته باشد. آن ها اشتیاق دارند تا در زندگی افراد تغییر ایجاد کنند. آن ها یار و یاور بوده و می خواهند افراد بهترین نسخه خود باشند. معلمان عاشقند. آن ها دوست دار و بخشنده هستند. به همین دلیل است که خوشبخت ترین افراد دوست دارند با معلمان ازدواج  کنند .

ازدواج با یک معلم مانند ضربه زدن به دگمه جکپات ( برنده شدن بیشترین مبلغ از نوعی ماشین بخت آزمایی ) است. افرادی که جذب معلمان می شوند زیرک،مهربان و منحصر به فرد هستند.

۱۰ دلیل عمده و شگرف که افراد خوشبخت با معلمان ازدواج  می کنند:
🌹 ۱- بسیار صبورند.
آن ها می توانند ساعت ها و با دقت به حرف های شما گوش دهند. و گاهی مطلبی را با حوصله و بدون ناراحت شدن بار ها تکرار کنند.
🌹 ۲-  از خود گذشته اند.
در مورد از خود گذشتگی، ازخود بی اختیار می شوند و برای کمک به دانش آموزان تمام توان خود را بکار می گیرند.
🌹 ۳- همیشه جنبه سفید (مثبت ) هر چیز را می بینند.
بدون در نظر گرفتن این که چه روز بدی را گذراند ه اند، قادرند با یک لبخند نشان دهند که هیچ مشکلی وجود ندارد.
🌹 ۴- متخصص اداره کردن موقعیت های دیوانه کننده(سخت) هستند.
به دلیل مواجه شدن با شرایطی مانند کتک کاری دانش آموزان با هم و انواع بی انضباطی ها در مدرسه،می توانند با این شرایط کنار آمده و مشکلات را حل کنند.
🌹 ۵- احساس مسولیت می کنند.
این افراد به دلیل احساس مسولیت سعی می کنند تا آخرین لحظه ممکن در شرایط مختلف مسئولیت خود را انجام دهند.
🌹 ۶- می دانند که چگونه ارتباط خوب با دیگران داشته باشند.
فوت و فن معمول برای داشتن ارتباط خوب را می دانند. و با حوصله مدت زمان زیادی را به گوش دادن به مخاطب خود صرف می کنند.
🌹 ۷- سعی می کنند شخصی را که دوست دارند تشویق به بهتر بودن  کنند.
🌹 ۸- پر اشتیاق و پرشورند.
فقط به تدریس مطالب نمی پردازند، بلکه بچه ها و جوانان را آموزش داده و اعتماد به نفس می دهند که بتوانند همان چیزی باشند که ظرفیت و توان آن را دارند.
🌹 ۹- می دانند که چگونه از زندگی لذت ببرند.
بعد از یک روز کار سخت ، بلدند چگونه از ادامه آن لذت ببرند و سرگرم باشند.
🌹 ۱۰- دوست داشتن را بلدند.
بسیار عاشق و بخشنده اند و عمیقا دلواپس و علاقه مند به دیگران ( خصوصا همسر و فرزندان و خانواده خود) هستند .

تقدیم به همکاران عزیز و دلسوز و دوست داشتنی خودم

تعامل ما با پیروان بهائیت


تعامل ما با پیروان بهائیت
✍🏻صدیقه وسمقی

اخیرا گفتگویی داشتم در باره ی بهائیت، حقوق بهائیان و چگونگی تعامل با پیروان باب و بهاءالله و وظیفه ی نواندیشی دینی در احقاق حقوق پیروان این دو آیین. برخی دوستان، از جمله معدودی از دوستان فرهیخته و فاضل به سخنان من نقد داشتند. بعضی این دو آیین را استعماری خوانده و برخی به آموزه های این دو آیین که در مواردی مخالف عقاید معمول مسلمانان است استناد کرده اند. برای ایضاح بیشتر، تصمیم گرفتم سطور حاضر را بنگارم و نکاتی چند را به اختصار برشمارم:

۱- چگونگی شکل گیری یک دین و آیین موضوعی تاریخی است که نمی تواند مستمسکی برای پایمال کردن حقوق پیروان آن دین و آیین قرار گیرد. صاحب نظران و تاریخ دانان می توانند به نقد آن دین و آیین بپردازند که این یک امر نظری است و نباید تاثیر حقوقی بر زندگی پیروان آن دین و عقیده داشته باشد.

۲- با نگاهی به تاریخ شکل گیری ادیان، مذاهب، فرق و آیین های گوناگون می بینیم که هیچ یک، از مناقشه به دور نبوده اند. این گونه مناقشات همواره در اطراف ادیان و مذاهب وجود داشته و دارد که ممکن است نزد پیروان آن ادیان معتبر دانسته نشود و بی گمان مجبور به پذیرش آن نیز نیستند.

۳- اصل آزادی دین و عقیده، محترم شمردن دین و آیین همنوعان خویش، اصلی گران بها و چنان معقول و محکم است که به عقیده ی من حاکم بر هر دلیل و برهانی است، به گونه ای که با هیچ دلیل و برهانی نقض پذیر نیست. احترام به عقیده ی دیگری، احترام به عقیده ی خویش است و هر انسان عاقلی مایل است دین و عقیده اش محترم شمرده شود پس لاجرم باید دین و عقیده ی دیگری را نیز محترم بشمارد.

۴- ما می توانیم دین و آیین یکدیگر را محترمانه نقد کنیم و البته بپذیریم که دین و آیین مان نیز مورد نقد قرار گیرد. این شرط انصاف و دوری از تعصب است.

۵- فرض کنیم که یک آیین از نظر ما استعماری و یا پاره ای از آموزه های آن مخالف اسلام است. حال با این آیین و پیروان آن باید چگونه تعامل کنیم که مخالف عدل و انصاف و مدارا و صلح و سایر مقتضیات زندگی اجتماعی در دنیای امروز نباشد. آیا حق داریم در محو آن آیین بکوشیم؟ در جهان صدها دین و آیین وجود دارد که با اسلام و تشیع موافق نیستند. تلاش برای محو آن ها نه عقلانی است، نه انسانی و نه شدنی. این تلاش، تلاشی است بی ثمر و بیهوده. علت بقا و انهدام هر آیینی در خود آن آیین نهفته است.

آیا اگر مخالف یک دین یا عقیده بودیم، حق داریم در انهدام پیروان آن و تضییع حقوق ایشان بکوشیم؟ جان و مالشان را نامحترم شمرده، ظلم بر آنان روا داریم؟ اکنون ده ها سال است که هموطنان بهایی ما به دلیل پیروی از آیینی که مورد قبول جمهوری اسلامی نیست امنیت مالی و جانی ندارند، حق تحصیل در دانشگاه ندارند، حق استخدام در ادارات دولتی ندارند، اموالشان گاه مصادره شده است. در همین هفته های اخیر دوباره عده ی زیادی از ایشان مورد تعرض قرار گرفته، اسناد مالکیت املاکشان ضبط شده است. با کدام دلیل و مدرک شرعی و عقلی می توان این گونه اقدامات را توجیه کرد؟ پیامبر گرامی اسلام بنابر گواهی تاریخ وقتی مکه را فتح نمود، با مردمانی که بت پرست بودند و سال ها با آن حضرت و پیروانش جنگیده، و عده ی زیادی از مسلمانان را کشته بودند و اموال و املاک مسلمانان را مصادره کرده بودند، مقابله به مثل نکرده، به بت پرستان امان داد ، جان و مالشان را محترم شمرد، ملک کسی را مصادره نکرد و کسی را از حقوق انسانی خویش محروم نساخت. این در حالی است که پیروان باب و بهاءبت پرست نیستند، بلکه یکتاپرستند. به استناد کدام دلیل قطعی از قرآن و یا سنت نبوی چنین رفتارهایی با پیروان این دو آیین توجیه می شود؟

۶- در تعامل انسانی و عقلانی با پیروان دیگر ادیان و عقاید آیا راهی جز گفتگو، نقد محترمانه، زندگی مسالمت امیز و احترام متقابل به حقوق یکدیگر وجود دارد؟ جنگیدن با دیگر ادیان و مذاهب راهی است که در تاریخ خونبار بشری شکست خورده و حاصلی جز ویرانی و تباهی نداشته است. از میان سلفی ها که افراطی ترین مسلمانان محسوب می شوند، در دنیای امروز فقط گروهی اندک چنین عقیده ای دارند که همانا داعشی ها هستند اما بخش بزرگی از سلفی ها به این نتیجه رسیده اند که باید باورها، قوانین و روش زندگی خود را اصلاح کرده ، با مقتضیات دنیای امروز سازگار سازند.

ادامه

✅ @Sahamnewsorg
https://t.me/sahamnewsorg/49742

تفاوت علم و مذهب

تفاوت علم و مذهب

🤔 هیچ دانشمند بزرگی را ندیدم که بگوید تنها آنچه من فکر می‌کنم درست است و دست بر گوش هایش نهد.

اگر ما از غارنشینی به اینجا رسیدیم به خاطر روحیه‌ی جستجوگر نیاکان‌مان بوده است.

اگر نیوتون به فرو افتادن سیب شک نمی‌کرد،
اگر فلمینگ به کپکی که بر خوراکش رشد کرده بود شک نمی‌کرد و
اگر گالیله به ساکن بودن زمین شک نمی‌کرد، شاید تا کنون ما زندگی ساده و اولیه داشتیم یا این که حتی نسل انسان منقرض شده بود.

❌ هیچ تعصبی در عقیده جلوی سیل، زمین لرزه، خشکسالی و یا همه گیر شدن بیماری‌ها را نگرفته است...
فقط دانش و پژوهش دانشمندان و تلاش بشری چنین کرده است..

در مقابل مبلغان متعصب ادیان این رخداد‌ها را قسمت، امتحان و مشیت خدای دین‌شان می‌دانند...
نه تنها از تو می‌خواهند که شک نکنی، حتی اگر بتوانند جلوی فکر کردن تو را هم می‌گیرند و بر خلاف دانشمندان تک تک‌شان می‌گویند تنها ما هستیم که درست می‌گوییم و حرف هیچ کس دیگر را هم قبول ندارند.

 

ویژگی های یک زندگی مومنانه

ویژگی های یک زندگی مومنانه

١۵ توصیه عارف واصل جناب حاج میرزا اسماعیل دولابی رضوان الله علیه برای یک زندگی مومنانه که فوق العاده است:

١. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
 
٢. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.
 
٣. اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم .
 
۴. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است ، حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه .
 
۵. موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظرت کوچک می کند و آخرت را بزرگ. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
 
۶. اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.
 
٧. تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند .
 
٨. هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آن هایی که بعدا" خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.
 
٩. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و کار محبت همین است.
 
١٠. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا" به ولایت منجر می شود.
 
١١. خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم .
 
١٢.  لبت را کنترل کن ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.
 
١٣. از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست .

اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن .
بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او، هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همان طور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: 

به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله بگو ".
 
١۴. دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد به دریا وصل است. شخصِ تنها آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود، بلکه متنجس را هم پاک می کند ".
 
١۵. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الّا" تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند .

رسانه معنوی مسجد امام رضا علیه السلام جهرم

https://chat.whatsapp.com/GhB6eWPqI5M9R5INXpJhne

📲 اشتراک این پیام صدقه جاریه است.

به جای ساخت ضریح امام علی بروید فاضلاب اهواز را درست کنید


توصیه آیت الله سیستانی به مقامات ایران :
« به جای ساخت ضریح امام علی بروید فاضلاب اهواز را درست کنید »

 شهاب الدین حائری شیرازی:

« درسال ۱۳۸۶ دوازده نفراز مسوولین استان خوزستان که دو نفر از علمای قم هم بودند در نجف اشرف خدمت حضرت آیت العظمی سیستانی رسیدند و چون مقرر شده بود ضریح امام علی علیه السلام را استان خوزستان متقبل شود و بسازند، نیاز بود از معظم له کسب اجازه کنند  .
 بعد از توضیح در خصوص ضرورت تعویض ضریح و این که ضریح فعلی ساخت شش امامی‌های بهره است ایشان فرمودند :
من بهره‌ای ها را بهتر از شما می‌شناسم و در جواب یکی از مسوولین استان خوزستان که گفت مردم ولایتمدار و دوستدار امیرالمومنین علیه السلام در خوزستان آماده‌اند که ضریح را بسازند فرمودند:
شما بروید فاضلآب اهواز را درست کنید که به خانه های مردم سرازیر نشود!..»

#تاریخ_معاصرایران 👇👇👇
📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxx3Z00nJrdwFg

کاربرد چند شماره تلفن

 کاربرد چند شماره تلفن

📞 218  راهوَر

اگرجلوی درب منزل یا پارکینک شما، ماشین توقف کرده و شما عجله دارید که از وسیله نقلیه خود استفاده نمایید ، ولی صاحب ماشین را نمی شناسید !
کافی است که شماره پلاک خودرو را به شماره ۲۱۸  راهور اطلاع دهید!
 راهوار باگرفتن شماره همراه صاحب خودرو، ایشان را مطلع و درخواست جابجایی وسیله نقلیه و رفع سد معبر می کند !!
لطفاً به اشتراک بزارید...!
شاید به درد دیگران هم‌ بخوره  .!!

🚨📞 193

 دوستان عزیز برای گرفتن اسنپ نیازی به اینترنت همراه ندارید فقط با گرفتن شماره ۱۹۳ و دادن مبدا و مقصد اسنپ بگیرید، و بجز این کار هر مشکل مربوط به تاسیسات آب و گاز در شبانه روز یا مثلا تو خیابون ماشینت خراب میشه یا  به تمیزکار یا به باربری نیاز داشته باشی کافیه با ۱۹۳ تماس بگیرید.

🚨📞 1490~دارو

‏شماره تلفن ۱۴۹۰ برای پیدا کردن داروهای کمیاب واقعا مفید و عالیه
اشتراک بذارید شاید کسی احتیاج داشته باشه و مشکلش حل بشه.

اگر عمری باشد...

رضا بابایی نویسنده و مولوی پژوه تقریبا تمام عمر خود را صرف تحقیقات و پژوهش های دینی و علوم و معارف اسلامی نموده است.
او گرفتار سرطان بود و در روز هجدهم فروردین نود و نه ازبین ما رفت.
این یادداشت را در اوج بیماری  به صورت وصیت نامه ای برای علاقه مندان به آثارش نگاشت.
 http://telegram.me/bavarh

اگر عمری باشد...

اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه مهربانی با آدمیزادگان نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم.
اگر عمری باشد، پس از این خویش را بدهکار هستی و هستان می‌شمارم نه طلبکار.
اگر عمری باشد، پس از این در هیچ انتخاباتی شرکت نمی‌کنم که به تیغ نظارت استصوابی اخته شده است.
اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث و گفت‌وگو نمی‌کنم: آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند.
اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، چندان در خطا و کوتاهی‌های دیگران نمی‌نگرم که روسیاهی خود را نبینم.
اگر عمری باشد، از دین‌ها تنها مذهب انصاف را برمی‌گزینم و از فلسفه‌ها آن را که سربه‌هوا نیست و چشم به راه‌های زمینی دارد.
اگر عمری باشد، هیچ ظلمی را سخت‌تر از تحقیر دیگران نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، در پی هیچ عقیده و ایمانی نمی‌دوم. در خانه می‌نشینم تا ایمانی که سزاوار من است به سراغم آید.
اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم، هر گلی را می‌بویم، و هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک تردید را در دل نگه می‌دارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.
اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم: آنان که دروغ را به راست می‌آرایند و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند.
اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم.
اگر عمری باشد، رازگشایی از معمای هستی را به کودکان کهنسال می‌سپارم.
اگر عمری باشد، از هر عقیده‌ای می‌گریزم، چونان گنجشک از چنگال عقاب.
اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ کوه‌های بیشتری را می‌نوردم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم.
http://telegram.me/bavarh
اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.
اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم.
اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت، در شاُن او نیست.
اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر می‌دانم.

 من قدم به ۵۵ سالگی گذاشتم. خبر مهمی نیست؛ اما مهم است که دوستان من بدانند که این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتاب‌هایی که نخوانده است غمگین است؛ به شمار دست‌هایی که نگرفته است، پشیمان است و به عدد مهربانی‌هایی که نکرده است، خاطری آزرده دارد. فریبکاری سپهر تیزرو، او را خام کرد و آینده را چنان فراخ و بلند نمایاند که همه‌چیز را به آن حوالت داد. در خانۀ او کتاب‌هایی است که سال‌ها چشم به دست او دوخته بودند که از قفس کتابخانه بیرون آیند و از روی میز مطالعه بر چشم او بتابند؛ اما او همیشه به آن ها وعدۀ فردا داد؛ فردایی که هیچ حُسن و امتیازی بر امروز و دیروز نداشت. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میان‌سالان و حتی پیران و بیماران چیست، می‌گوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما ندانستن نیست؛ درد ما خودداناپنداری و بی‌اشتهایی به دانستن و خواندن است. کتاب‌، تنها گنج دنیاست که نه در زیر خاک، که در پیش چشم ماست و ما آن را نمی‌بینیم. 🙏

رضا بابایی
http://telegram.me/bavarh

نظارت فقهاء یا حکومت فقهاء؟


🔴  نظارت فقهاء یا حکومت فقهاء؟

« .. من دارم می بینم اگر این ها شاه را بیرون کنند، نمی توانند کشور را‌‎ ‌‏اداره کنند و آبروی روحانیت و دین و همه از بین می رود ..»


 گزیده مصاحبه با آیت الله محمدعلی گرامی

مرحوم آقای بروجردی در‌‎ ‌‏موارد متعدد در پاسخ به اعتراض افراد فرموده بود:
 چه می گویید؟
 اگر شاه را بیرون کنیم،‌‎ ‌‏مملکت را به دست چه کسی بدهیم؟
 بعد اشاره کرده بود به شیخی، که پدر یکی از‌‎ ‌‏آقایان فعلی و از معاریف حوزه است، گفته بود:
این را که می بینی همان دکتر اقبال است‌‎ ‌‏به اضافه ریش و عمامه.
می خواهی مملکت را به دست این ها بدهم؟‏

آقای بروجردی به نزدیکان مرحوم میرزای شیرازی فرموده بود:
شما در خانه هایتان‌‎ بگردید نامه های میرزا و مکاتباتش با ناصر الدین شاه را پیدا کنید...

 ناصر الدین شاه به‌‎ ‌‏میرزا نامه نوشت که:

 جناب حجة الاسلام ملاذ الأنام!
حالا که چنین است کلام شما را‌‎ پذیرفتیم.
حالا مملکت را خودتان اداره کنید، ما هم در خدمت شما هستیم.

آقای‌‎ ‌‏بروجردی فرمود:
میرزا خیلی عقل کرد و در جواب نوشت:

 حضور مبارک اعلا حضرت‌‎ ‌‏فلان، کماکان شما شاه و ما رعیّت هستیم ولی ما هنوز ناظریم اگر کار خلافی جلو آمد باز‌‎ ‌‏هم ما هستیم...

یکی از کسانی که این عقیده را داشت آیت‌الله شریعتمداری بود.
موقعی که ما در جیرفت‌‎ ‌‏تبعید بودیم یکی از رفقا مخفیانه به قم آمد و با عده ای از بازاری های قم نزد حضرت آیت الله ‌‏شریعتمداری رفت و با ایشان به تندی دعوا کرد که شما چرا کوتاه می آیید؟
 امام دارد راجع‌‎ ‌‏به شاه و آمریکا صحبت می کند، شما از قانون اساسی دم می زنید.
ایشان گفته بودند که‌‎ مرا بی دین ندانید...
من دارم می بینم که اگر این ها شاه را بیرون کنند، نمی توانند کشور را‌‎ ‌‏اداره کنند آبروی روحانیت و دین و همه از بین می رود...

‌‏مرحوم شهید صدر نیز کتابی دارد‌‎ ‌‏با عنوان «خلافة الانبیاء و نظارة العلماء» که آقا جمال موسوی که قبلاً اصفهان بوده و حالا‌‎ ‌‏ساکن تهران است آن را به فارسی ترجمه کرده است.
تأسف خوردم که بعضی این کتاب‌‎ ‌‏را جمع آوری کردند.
عقیده افراد باید محفوظ باشد.
فوقش شما ردّ کنید.
چرا جمع‌‎ ‌‏آوری کنید؟!
در آن جا ایشان تصریح کرده اند که علما باید ناظر باشند و حکومت مال‌‎ ‌‏معصومین است.‏

صادق طباطبایی فرزند مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی در خاطرات خود آورده است:
«در یکی از روزهای بهار سال ۱۳۳۱ که نوجوانی ۹ ساله بودم، گروهی از طلبه‌های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیت‌‌الله بروجردی دیدار کنند.
طلبه جوانی که بعد‌ها فهمیدم نواب صفوی بود، سخنان تندی ایراد می‌کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است.

 بعد‌ها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت‌الله بروجردی را داشتند که ایشان آن‌ها را نپذیرفته بودند.
از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیت‌الله بروجردی از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسان حوزه علت این رفتار را از آقای بروجردی سؤال کرده و می‌پرسد:

چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟
ایشان در جواب می‌گویند:
 این آقایان می‌خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند...

 شخص دیگری که از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می‌پرسد: 

مگر چه اشکالی دارد؟

 آیت‌الله بروجردی در جواب می‌گویند:

 بزرگ ترین اشکال این است که شاه نهایتا با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می‌افتد، با این اسلحه می‌شود مقابله کرد!
ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می‌اندازید.
با این اسلحه نمی‌توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می‌شود...»

نقل از کانال ویرایش ذهن

@A_pajhohi

ما گفت‌وگو می‌کنیم یا جدل؟  

✍️ رضا بابایی

🖊 ما گفت‌وگو می‌کنیم یا جدل؟  

«گفت‌وگو»، زبان تمدن‌ها است. هیچ تمدنی بدون گفت‌وگو شکل نگرفته و بدون آن نیز دوام نیافته است. انسان‌های متمدن، حتی برای حل مسائل درونی و درمان بیماری‌های روحی خویش به گفت‌وگو با روان‌شناسان و مشاوران متخصص پناه می‌آورند. پایه و بنیان روان‌درمانی، مگر چیزی غیر از نشست‌های صمیمی و گفت‌وگوهای طولانی است؟ وقتی می‌توان درونی‌ترین مسائل انسانی را از راه گفت‌وگو حل و فصل کرد، چرا در مسائل عینی و علمی و اجتماعی نتوانیم؟
با وجود این، «گفت‌وگو» گاه تبدیل به جدل می‌شود. جدل و به تعبیر متون دینی، «مِراء»، آفت گفت‌وگو است. در متون دینی، از پیامبر اسلام نقل شده است که پرهیزگارترین شما، کسی است که مِراء نمی‌کند، اگرچه حق با او است(شهید اول، الأربعون حدیثا، ص56). 

از امام علی(ع) نیز نقل کرده‌اند که هیج بنده‌ای به حقیقت ایمان نمی‌رسد، مگر این که مراء را رها کند، حتی آنجا که حق با او است(کنز العمال، ح9024). 

از همه شگفت‌تر روایتی است که بر پایۀ آن پیامبر(ص) فرموده‌اند: 

خدا در شب معراج، پس از شرک، مرا از چیزی به اندازۀ جدل، نهی نکرد. 

می‌دانیم که توبۀ مشهور ابوحامد غزالی نیز از مناظره و مراء بود. او بر سر قبر ابراهیم خلیل(ع)، با خدای خویش عهد کرد که دیگر با کسی مناظره نکند. حافظ هم که می‌گوید «گفت‌وگو آیین درویشی نبود»، مرادش از گفت‌وگو، جدل است، نه گپ‌وگفت.

در منطق، جدل را از صناعات خمس(در کنار برهان و خطابه و...) دانسته‌اند و در ادبیات قرآن کریم، «جدال احسن» ‌هم‌پایۀ حکمت و موعظه است؛ اما متأسفانه آنچه اکنون در میان ما رایج و راسخ است، «مراء» یا جدل مذموم است، نه جدل منطقی و نه جدال احسن و نه گفت‌وگو. جدل، بدل گفت‌وگو است. نیاز ما به گفت‌وگو، گاهی گذر ما را به جدل می‌اندازد و می‌خواهیم جای خالی آن را با این پر کنیم. از یک سو ما به چیزی به اندازۀ گفت‌وگو نیاز نداریم و از سوی دیگر، هیچ چیز به اندازۀ جدل، ما را از نعمت گفت‌وگو محروم نمی‌کند. اکنون در صدها و هزاران گروه مجازی و محفل علمی و سیاسی، جدل فرمانروایی می‌کند و انسان‌های بسیاری به این خیال خام که در حال گفت‌وگو با یک‌دیگرند، در ورطۀ مجادلات بی‌ثمر و بی‌پایان افتاده‌اند. مرز میان گفت‌وگو و جدل، بسیار باریک و مبهم است. تفاوت‌های جدل با گفت‌وگو، باید موضوع چندین رسالۀ دانشگاهی باشد. آنچه من در اینجا یادآوری می‌کنم، چند نکتۀ ساده و سربسته است:

1. هدف گفت‌وگو، این است که من بدانم در ضمیر شما چه می‌گذرد و شما بدانید که درد من چیست؛ اما جدل، تشنۀ پیروزی است و شهوت استیلا بر غیر دارد.

2. پایان جدل، دشمنی است و پایان گفت‌وگو، دوستی. ذهن و زبان جدلیون، در تسخیر سوء ظن به دیگران یا خودخواهی است؛ اما گفت‌وگو، راهی است برای کاستن از افتراق‌ها و سوءتفاهم‌ها. گفت‌وگو ما را به یک‌دیگر نزدیک‌‌تر می‌کند و جدل، دورتر و دشمن‌تر. گفت‌وگو، اگر گرهی نگشاید، گره را کورتر نمی‌کند.  

3. در گفت‌وگو، میان اندیشه و صاحب اندیشه فرق می‌گذاریم. یعنی مخالفت ما با اندیشه‌ای، به دشمنی ما با صاحب آن اندیشه نمی‌انجامد.

4. در گفت‌وگو می‌کوشیم که حرف دیگری را بفهمیم و در جدل می‌کوشیم که حرف خود را در گوش او فرو کنیم.

5. اهل جدل، درد حقیقت ندارند. از همین رو هیچ‌گاه به هیچ خطایی یا جفایی اعتراف نمی‌کنند. اما در گفت‌وگوی سالم، طرفین گه‌گاه می‌پذیرند که در فلان مسئله خطا کرده‌اند یا دچار غفلت یا مبالغه شده‌اند یا تند رفته‌اند.

6. جدل، استثمار گفت‌وگو است؛ یعنی گفت‌وگو در جدل، بهانه‌ای بیش نیست. بدین رو اهل جدل، گاهی این بهانه را وامی‌نهند و از ابزاری دیگر استفاده می‌کنند که هیچ سنخیتی با گفت‌وگو ندارد؛ مانند زورگویی و تهدید و نصیحت و افشاگری و تجاوز به حریم خصوصی افراد.

7. جدل‌گرایان، معمولا زبانی درشت‌گو و پر از نیش ‌و کنایه دارند؛ اگرچه هر درشت‌گویی جدل‌گرا نیست و هر جدل‌گرایی درشت‌گو نیست.

8. جدل گذشته‌گرا است؛ اما گفت‌وگو آینده‌ساز است. در جدل، شما از راهی دفاع می‌کنید که آن را طی کرده‌اید؛ اما در گفت‌وگو راهی را می‌جویید که آینده‌ را بسازد. از همین رو گفت‌وگو پیش‌رونده است؛ اما جدل، هر بار به نقطۀ آغاز برمی‌گردد.
9. در گفت‌وگو می‌کوشیم که چیزی بیاموزیم؛ در جدل، کوشش ما بیشتر برای آن است که دیگران را شیرفهم کنیم.

10. سماجت و افراط در پیگیری مباحث، از نشانه‌های اهل جدل است. اهل گفت‌وگو به همان آسانی که وارد گفت‌وگو می‌شوند، آن را رها می‌کنند و می‌دانند که کجا و کی باید کنار بکشند؛ اما جدلیون تا بالا بردن پرجم پیروزی و اعتراف خصم به شکست، دست‌وپا می‌زنند.

آیا دین گریزی مطلقا مذموم است؟!

آیا دین گریزی مطلقا مذموم است؟!

✍️مرحوم آیه الله احمد قابل:

👈من پیش از بیمـاری و در چند سخنرانی بحث دین گریزی را در صحنه دنیا به عنوان یک بحث ضروری مطرح کردم. معتقدم شرایـط زندگی دردنیا به گونه ای رقم خورده که باید یک دین گریزی بخصوص در ایران انجام می گرفت. یعنی در ایران یک دینی درست شده بود که باید گریز از آن آغاز می شد و الان هم بر همین اعتقاد هستم. اگر جوانان و مردم این مملکت تصمیم نگیرند کـه از این دینی کـه در اختیارشان گرفته گریزان شوند من به عقل این مردم شک می کنم.

 💫بنابراین، دین گریزی بد نیست و در بعضی جاها به لحاظ عقلی لازم است. مدتی کـه از انقلاب گذشت و رفتارهای سوء همکاران و همصنفان خودم را دیدم پیش خودم می گفتم خـدایا چگونه می شود و با چه قدرتی می توانیم جامعـه را از این مساله آگاه کنیم که کسانی دارند به اسم دین به دین صدمه وارد می سازند؟

💫من وقتی این ها را می دیدم زجر می کشیدم.تنها چیزی که به نظرم می رسید این بود که ظاهرا کار دارد از دست ما در می رود و به دست خود خدا می افتد و دیدیم که خدا تدبیر می کند. خداوند چنان ضربه حیثیتی به روحانیت مدعی(که چیزی هم برای ادعا هایش هم ندارد) می زند و آن را تقلیل جایگاه می دهد. من خوشحالم که این جایگاه از آن اوج ثریا تا جایی پایین آمده که قاعدتا باید در همین جا متوقف می شد./ کلمه
 bit.ly/2L1mFgw

⚡️متن کامل: 👈  bit.ly/2JOpiSi

واجبات خدا؛ واجبات مردم

واجبات خدا؛ واجبات مردم

✍️رضا بابایی

✅یکی از اعضای دفتر استفتائات آیت الله العظمی خوئی(ره) در خاطراتش می‌نویسد: 

ایشان در جلسه‌ای به‌‌شوخی فرمودند: 

«ما دو گونه واجب داریم: آنچه خدا واجب کرده است و آنچه مردم واجب می‌دانند. اگر با واجبات خدا مخالفت کنید، چون خدا مهربان است، به بخشایش او امیدوار باشید. اما اگر با واجباتی مخالفت کنید که مردم آن ها را واجب می‌دانند، اولا از همه چیز ساقط می‌شوید و ثانیا هیچ امیدی نداشته باشید که آن ها شما را ببخشند. چون مردم بیشتر از خدا در دین تعصب دارند!» آقای خوئی، پس از این شوخی عالمانه، مسئلۀ تراشیدن ریش را مثال می‌زند و این که چون مردم فکر می‌کنند تراشیدن ریش حرام است، من جرئت نمی‌کنم که بگویم حلال است.
 
✅مرحوم محمدتقی مجلسی، پدر مرحوم محمدباقر مجلسی(مؤلف بحارالانوار) کتابی دارند به نام «لوامع صاحبقرانی» که شرح فارسی «کتاب من لا یحضره الفقیه» نوشتۀ شیخ صدوق(ره) است. وی در این کتاب خاطره‌ای از استادش مولی عبدالله نقل می‌کند که بر بیم و هراس آیت الله خوئی صحه می‌گذارد. می‌نویسد: 

«در خدمت استاد مولانا عبد اللَّه - طاب ثراه - درس قواعد می‌خواندیم. در مبحث اذان، سخنان شیخ صدوق(ره) را ذکر فرمودند. بنده عرض کردم: 

شما چرا در اذان و اقامه "اشهد انّ علیا ولىّ اللَّه" مى‌گویید، [در حالی که می‌دانیم این شهادت جزء اذان نبوده است؟] 

فرمودند: از باب تیمّن و تبرّک می‌گویم؛ اما دیگر نمی‌گویم [تا در دین خدا دست نبرده باشم.] چند روز ترک کردند. همان ایام از جمعى شنیدم که مولی عبدالله سنّى شده است. خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم ظاهرا واجب است گفتن آن به تقیه. فرمودند که من نیز منظورم از تیمن و تبرک، همین تقیه بود. پس ایشان تا پایان عمر این تقیه را داشتند.» 

(مجلسی اول، لوامع صاحبقرانى، قم، انتشارات مؤسسۀ اسماعیلیان، چاپ دوم، ج‏3، ص۵۶۶، با تلخیص و ویرایش)

✅انگیزه‌های اهل علم برای مخالفت با آنچه مردم واجب می‌دانند اما در واقع نه واجب است و نه جایگاهی بلند در دین خدا دارد، هر روز کمتر می‌شود؛ گاهی نیز با توجیه و استدلال به کمک مردم می‌آیند و افزوده‌ها را بنیان مرصوص می‌کنند. پس از چندی، دیگر رسما جزء واجبات اصلی و حتی مقدم بر واجبات خدا می‌شود. خدا در قرآن کریم می‌گوید: 

«ای اهل کتاب، در دین‌تان غلو نکنید»(نساء/171) 

اما جامعۀ دینی ما در غلو و افراط، با یکدیگر مسابقه گذاشته‌اند و هر کس به واجبات و محرمات بیشتری اعتقاد داشته باشد و دایرۀ دین را فراخ‌تر كند و هر افراطی را تفریط بداند و تا می‌تواند بر شدت و غلظت دين بيفزايد، در نظر ما دیندارتر است. نیز هر كس كه به واجبات منصوص و استوار بسنده كند و  در غیر آن، پایبند عقل و عرف باشد، متهم به بی‌دینی یا بددینی یا بی‌سوادی می‌شود.

شهرهای عجیب ایران با خصوصیات انحصاری!

شهرهای عجیب ایران با خصوصیات انحصاری!

اندیمشک؛
تنها شهری است در خاورمیانه که سه تا سد مطرح جهانی دارد.

پاوه ؛
شهری بدون حتی یک چراغ قرمز !!

لار؛
تنها شهر بدون کوچه در خاورمیانه !!!
بعد از زلزله ای که شهر رو کامل ویران کرد به این گونه طراحی شد .


چالدران؛
شهر بدون کولر !!!
دمای هوا به نحوی است که در چله ی تابستان هم نیازی به کولر ندارند .

اردکان؛
پولدارترین شهر ایران
به دلیل معادن فراوان و ابرکارخانه های شخصی ، گردش حساب  بانک های آن نسبت به جمعیت 24 برابر تهران بزرگ!!!

فردوس؛
شهری در خراسان جنوبی، دومین شهر امن جهان بعد از وین شناخته شده،
در این شهر چیزی به نام دزدی و سرقت وجود ندارد و درب اکثر منازل و ماشین ها باز گذاشته می شود،
و مردمی مطمئن و قابل اطمینان دارد.

تبریز؛
شهر بی گدا !!!

جلفا؛
شهری بدون گورستان !!!
مردم برای دفن شدن به روستاهای اطراف فرستاده می شوند .

نورآباد ممسنی؛
شهری که هجده در صد جمعیت آن دانشجوست...
تهران با دوازده درصد رتبه دوم کشور را دارد ...

ایوان؛
شهر بدون غسالخانه !!
مرده‌ها طبق سنت های قدیمی در حیاط منزل شسته می شوند .

بروجرد ؛
باصفاترین شهر لرستان و خوشگذران ترین مردم ایران!

کیش؛
تنها شهر بی موتورسیکلت !!

گچساران؛
ثروتمندترین شهر ایران
دارای پنجمین ابر مخزن نفت جهان و بزرگ ترین منابع گازی ایران و خاورمیانه .

عسلویه؛
شهری که جمعیت مهاجرین و نیروهای مشغول به کار در آنجا تعدادشان یازده برابر جمعیت بومی آنجاست.

شادگان؛
تنها شهر بدون هتل و مسافرخانه
چون مردم این شهر حتی مهمان غریبه را به منزل خود دعوت کرده و پذیرایی می کنند.

سلماس:
تنها شهری که خیابان های آن شطرنجی است.


🆔 @tssjahan

خوردن آب در این ساعت معجزه می کند

خوردن آب در این ساعت معجزه می کند

اقتصادنیوز : همه شما تا به حال یک بار این جمله را شنیده اید که نوشیدن یک لیوان آب قبل از غذا موجب لاغری شما می شود که این تنها فایده ی این نوشیدنی معجزه آسا نیست.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از نمناک ،آیا می دانید نوشیدن یک لیوان آب قبل از غذا می تواند به هضم بهتر چربی ها و مبارزه با یبوست کمک کند؟ نوشیدن یک لیوان آب نیم ساعت قبل از وعده های غذایی برای سلامتی شما بسیار مفید است، با این حال نباید آب زیادی نیز قبل از غذا بنوشید زیرا به عنوان مثال، نوشیدن 2-3 لیوان آب قبل از غذا، هضم آن را دشوار می کند. بنابراین مهم ترین نکته این است که قبل از غذا تنها چند جرعه آب بنوشید و زیاده روی نکنید.

 نوشیدن بیش از حد آب در هنگام غذاخوردن می تواند روی اسید معده شما تاثیر بگذارد، در تجزیه غذا و رهایی از باکتری های مضر معده که ممکن است مصرف کنید تاثیر کم تری خواهد داشت. با این حال، برای عملکرد بهینه هضم غذا و حفظ سلامتی در زندگی روزمره، توصیه می شود 30 دقیقه قبل از غذا یک لیوان آب بنوشید. در این بخش از بهداشت و سلامت نمناک ،به سوالات شما در این باره پاسخ داده ایم.

چرا نوشیدن یک لیوان آب نیم ساعت قبل از غذا خوردن توصیه می شود؟

همه افراد از عملکرد بدنی خود آگاه هستند و می دانند که چه چیزی باعث می شود تا احساس خوبی داشته باشند. بنابراین باید یاد بگیرید که به صدای بدن خود گوش دهید و درک کنید که چه تغییراتی باعث بهتر شدن احساس تان می شود و کنار گذاشتن چه عادت هایی بهتر است. ما به شما پیشنهاد می کنیم که نیم ساعت قبل از غذا یک لیوان یا کم تر آب بنوشید تا شاهد چگونگی واکنش بدن خود باشید.

*مطمئن باشید که پشیمان نمی شوید. تنها کافی است 15 روز این کار را امتحان کنید!

 فواید نوشیدن آب نیم ساعت قبل غذا

انرژی بیشتری خواهید داشت .

 نوشیدن یک لیوان آب قبل از غذا به بدن رطوبت لازم را می دهد.

 عادتی به همین سادگی باعث عملکرد مناسب سلولی می شود و به بدن انرژی مورد نیاز برای انجام مهم ترین کارها برای هضم و جذب مناسب مواد مغذی را می دهد.

 فراموش نکنید که مغز و عضلات شما تقریبا از 75 درصد؛ و کلیه ها و کبدتان از 70 درصد آب تشکیل شده اند.

 شما باید مراقب از دست دادن و همچنین دریافت آب بدن تان باشید و تعادل هموستاتیک را حفظ کنید. با این حال، آنچه را که پیش تر گفتیم به خاطر بسپارید، این بدان معنا نیست که باید دو لیوان آب پشت سرهم بنوشید. در حالت ایده آل ، به جای این که تا زمانی که احساس تشنگی کنید منتظر بمانید، سعی کنید در طول روز و نیم ساعت قبل از غذا آب بنوشید.

موجب کاهش وزن می شود

همه ما این جمله را شنیده ایم که نوشیدن یک لیوان آب قبل از غذا موجب لاغری می شود. دلیل این موضوع آن است که با نوشیدن آب، شکم تان پر از آب شده و گرسنه نخواهید بود. مهم تر از همه، پرکردن معده با آب و قبل از غذا به منظور فریب دادن احساس گرسنگی می تواند بسیار خطرناک نیز باشد.

 توصیه می شود فقط یک یا نصف لیوان آب بنوشید. به این ترتیب، با حفظ اثرات اساسی چون:

 بهبود هضم غذا

 هضم و تجزیه چربی بهتر

 مبارزه با یبوست

 داشتن بدن و اندامی بسیارسالم تر

کاهش وزن سالمی خواهید داشت و علاوه بر این با اضافه کردن کمی آب لیمو به آب نوشیدنی خود احساس خوبی پیدا خواهید کرد. 

پوست تان بسیار بهتر به نظر می رسد.

 نوشیدن آب برای سلامت داخلی و ظاهری بدن مفید است.

 اگر عادت نوشیدن به آب را تمرین کنید؛ بدن شما سم زدایی قوی خواهد شد.

 اکسیژنی که از آب دریافت می کنید به حفظ حالت ارتجاعی و رنگ پوست شما کمک می کند. به همین ترتیب، اگر یک لیوان آب قبل از غذا بنوشید، غذای تان بهتر هضم می شود و در نتیجه ویتامین ها، مواد معدنی و اکسیژن بیشتری جذب خواهید کرد.

علاوه بر نوشیدن آب 30 دقیقه قبل از غذا ؛ ایده خوبی است که در مواقع ذیل نیز آب بنوشید:

 هنگام برخاستن از خواب یک لیوان آب ولرم بنوشید.

 قبل از حمام، نوشیدن کمی آب برای کاهش فشار خون عالی است.

 قبل از خواب، حتما مایعاتی بنوشید تا مایعاتی که طی شب از دست می رود را جبران کند.

*در کل با بدن خود به درستی رفتار کنید و این امور را در روتین خود بگنجانید.

چرا مردم از دین خسته شده اند؟

 چرا مردم از دین خسته شده اند؟

( این نوشتار بیش از سه دقیقه وقت شما را نمی گیرد )
1) اولین و شاید مهم ترین علت خستگی از دین، حضور حجیم و بسیار پررنگ و خسته کننده ی تبلیغات و توصیه ها و نمایش دینی در همه ی زمان ها و مکان های مرتبط و نامرتبط است. رادیو و تلویزیون در تمام مدت شبانه روز و تمامی شبکه ها مشغول گفتگو و یا تبلیغ مباحت، معارف و یا مسایل دینی است. علاوه بر این ها، تبلیغات شهری سراسر مشحون از این نمایش ها است. بیلبوردها و تابلوها، و پرچم ها و تراکت ها و... از دین می گویند. رسانه ها سرشار از موضوعاتی است که به دین ارجاع داده می شود. چند ماه از سال و دهه های مختلف، درگیر مباحثی پرتکرار و سنگین از گفتارهای دینی و نمایش های دینی است. مدارس و تعلیم تربیت و انواع مراسمی که برگزار می شود، مملو از مسایل دین و تعلیم دینی است. سخنرانی ها و نشست ها و میزگردها و ... همه از دین می گویند. از در و دیوار شهر دین می بارد. آن ها نمی دانند که چنین فضایی لاجرم ذهن و روان را خسته می کند.

2) از علت های بنیادین در خستگی از دین، این است که دین را با زندگی شان سازگار نمی بینند. دینی مزاحم که زندگی را به رسمیت نمی شناسد. مزاحمی که لحظه به لحظه حضور دارد و می خواهد کنترل هر چیزی را به دست گیرد. می خواهد برای هر چیزی برنامه داشته باشد، منطقه الفراغی را باقی نمی گذارد و تمام منافذ زندگی را اشغال می کند. یکی از این مزاحمت ها، ‌دشمنی  و اختلافات و افتراق هایی است که میان آدمیان انداخته است. دینی که با شادی و فرحبخشی دمساز نیست و چالشی بزرگ با موسیقی،‌ هنر و شادی دارد. تنش میان آن چه به منزله ی دین به جامعه معرفی می شود با هنر (موسیقی و سایر وجوه هنر)، تنش میان دین و شادی و همچنین تنش میان دین و زندگی روزمره، سبب می شود که دین، سایه ای سنگین بر آدمی تحمیل کند.

 3) سومین علت خستگی،‌ نتیجه ی این است که شریعت و باید و نبایدهای دین را بیش از اندازه ی توان و حوصله اش، ارزیابی می کند. دینی که بیش از اندازه فرمان می دهد و در هر زمان و مکان فرمانروایی می کند. فقهی فراگیری که همه چیز را تصاحب می کند، آن قدر که فرد احساس می کند در اسارت فقه و شریعت است. فربه شدن فقه و سایه سنگین آن بر تمام مسیر زندگی و همه ی آنات بودن اش، بتدریج فرد متعهد به فقه را خسته می کند و در نهایت به ضد خودش تبدیل می گردد. زندگی مطلقا و کاملا بر اساس موازین فقهی  (فقه حداکثری و فراگیر)، چیزی نیست که از عهده ی هر کسی برآید و در برابر چنین زندگی بردباری نشان دهد.

 4)از جمله ی عللی که به خستگی از دین منجر شده است، حجیم شدن تعالیم و مفاهیم دینی است . توده ی بزرگ و کهکشانی از ادبیات دینی و تعالیمی که افراد را احاطه کرده است. همهمه یی از دغدغه ها و نگرانی هایی که لحظه به لحظه ی زندگی را در خود فرو برده است. مفاهیم و دغدغه هایی که هستی را بی جهت شلوغ کرده است. جهان ذهن و عین انسان دیندار در ایران، پر تردد و شلوغ از رفت و آمدهای دینی است. انبوهی از تفاسیر و توضیحات در باره ی امور ساده ی دینی وجود دارد که گاهی هر یک، دیگری را نقض می کند. خستگی از این همه تعالیم دینی و هزار توی سخنان و اندیشه هایی که نه تنها راه رهایی را به آدمی نمایان نمی کنند بلکه سبب گمگشته گی می شوند.

 5) پنجمین علت خستگی و در نهایت، گریز از دین این است که:  دین حاضر و همین که دین اش می خوانند، دین واقعا موجود و یا به تعبیر امروزین, این قرائت از دین، انسان را به رسمیت نمی شناسد. او را همواره قربانی می خواهد. در این رویکرد، دین برای انسان نیامده است بلکه این انسان است که مستمرا باید در خدمت دین باشد و حقوقش را پاس بدارد. دینی که حقوقی برای من انسان لحاظ نمی کند.

6) و بالاخره ششمین علت، در تناقض گفتار و رفتار مروجان دین و متولیانی است که چیزی می گویند و چیزی دیگر عمل می کنند. مخاطبان در نمی یابند، اگر آن سخنان درست است چرا خودشان بدان ها وفادار نیستند؟ اگر دنیا، کالای زشت و ناهمواری است، اگر قدرت طلبی در اندیشه ی دینی نامقبول است، و بسیار اگر های دیگر، چرا گویندگان این سخنان حریصانه دنیا و قدرت را در تیول خویش گرفته اند؟ تعارض هایی از این دست، مخاطبان را آزرده می کند.

دانستنی ها

 دانستنی ها

با سلام  و احترام :
برای تهیه و گردآوری متن زیر زحمت زیادی کشیده شده ، لطفا جهت مطالعه آن ۲دقیقه وقت بزارید .
👇👇👇
می خواهید ذغال درست کنید بنزین و الکل ندارید؟  کاری نداره ، یک مشت شکر روی چوب بریزید .
✅ترفند
برای از بین بردن زنگ زدگی بر روی وسایل ، آن ها را چند دقیقه در نوشابه قرار دهید .
✅دانستنی ها
وقتی در  رختخواب خوابتان نمی برد به مدت یک دقیقه پشت سر هم پلک بزنید ، این کار باعث خستگی چشم می شود و در نتیجه راحت به خواب می روید .
✅دانستنی ها
اگرمی خواهید برنج سفید و زیباتر برای مهمانتان درست کنید ، هنگام جوشیدن ، چند قاشق غذاخوری ماست به آن اضافه کنید .
✅دانستنی ها
وحشتناک ترین بیماری قرن یعنی آلزایمر که با حواس پرتی های کوچک شروع می شود بر اثر مصرف شکر به وجود می آید .
✅ترفند✅
برای از بین بردن بوی بد ماهی ، می توانید اون رو توی شیر بذارید ، شیر بوی بد ماهی رو می گیره و خوش طعمش می کنه !
✅دانستنی ها
افرادی که سریع راه می روند از کسانی که معمولی راه می روند بیشتر عمر می کنند !
✅دانستنی ها
چطوری می تونیم چای اصل رو از تقلبی تشخیص بدیم ؟ برای تشخیص چای اصل از تقلبی مقداری چای خشک را در آب سرد بریزید اگر چای رنگ داد ، تقلبی است.
✅سلامتی
صرف چند بادام در روز سبب تندرستی بیشتر بدن می‌شود. خوردن بادام از گرسنگی شدید جلوگیری می‌کند و تاثیر مثبتی بر قلب می‌گذارد و از بروز بیماری دیابت نوع دوم و آلزایمر جلوگیری می‌کند.
✅دانستنی ها
10 عدد بادام به اندازه 5 پرس چلوکباب ارزش غذایی دارد .
✅دانستنی ها
وقتی سردرد دارید فقط کافیه لیمو ترش رو نصف کنین و به پیشونیتون بمالین دیگه خبری از سر درد نیست.
✅سلامتی
بلعیدن یک یا دو حبه سیر قطعه قطعه شده به همراه آب ، می تواند از ناراحتی های قلبی جلوگیری کند ، کلسترول خون را کاهش دهد و سیستم ایمنی بدن را به طور شگفت انگیزی تقویت کند .
✅دانستنی ها
بیشترین مقدار انسولین در پاشنه پاست ، کسانی که دچار دیابت یا قند خون بالا هستند اگر روزانه به مدت 10دقیقه سنگ پا بزنند باعث تنظیم انسولین خواهد شد !
✅دانستنی ها
دوش آب سرد ، متابولیسم بدن را افزایش می‌دهد .سیستم ایمنی بدن را هم فعال می‌کند. سرما می‌تواند به کاهش استرس و تسکین علائم افسردگی کمک کند.
✅دانستنی ها
بطری های پلاستیکی آب را هرگز در فریزر قرار ندهید. این کار باعث آزاد سازی سم دیوکسین از پلاستیک شده که سمی قوی برای بدن است .*
✅دانستنی ها
برای بریدگی های خفیف از زرد چوبه استفاده کنید . زردچوبه دارای نوعی خاصیت تنگ کنندگی است که باعث بهبود سریع تر زخم می شود .
✅سلامتی
زنجبیل قوی تر از شیمی درمانی است ، زنجبیل در کنار زرد چوبه و فلفل خاصیت ضد سرطانی دارد . یکی از دلایل شهرت زنجبیل به عنوان یک ماده غذایی مفید ، کوچک کردن تومورها است.
✅دانستنی ها
روش تشخیص اصل یا تقلبی بودن عسل
عسل را داخل لیوان محتوی آب سرد بریزید. اگر به صورت عمودی و بدون حل شدن ته لیوان جمع شد عسل مرغوبی است .
✅ترفند
داخل غذاتون ، زیاد روغن ریختید؟ کافیه در هنگام پخت ، چند قطعه یخ داخل غذا بندازید تا روغن اضافه غذا گرفته بشه .
✅دانستنی ها
بیشتر محتوای روغن های مایع از پارافین خوراکی که محصول پالایشگاه های نفت است درست شده است که کلسترول خون را افزایش می دهد .
✅دانستنی ها
ترس باعث از کار افتادن « کلیه ها » می شود ، از ترساندن همدیگر حتی به عنوان شوخی بپرهیزید !
✅سلامتی
خواص معجزه آسای کُنْدُر : دشمن فراموشی و نابود کننده آلزایمر است گرمازدگی را از قلب می‌زداید . دیده را جلا می‌دهد .
✅دانستنی ها
ماساژ شصت به مدت یک دقیقه آن هم به طور آرام ضربان قلب را منظم ، تنفس را آرام و احساس خفگی را از بین می برد .

آخرین پاییز قرن هم گذشت !

آخرین پاییز قرن هم گذشت !

قرنی که من نیمی از عمرم را در آن جا گذاشتم . کودکی هایم و جنگ ...
نوجوانی و جوانی ام ...
با کتابی پر از خاطرات فراموش ناشدنی  
شاید روزی عینک قطوری بر چشم هایم بزنم و برای نوه نتیجه هایم بگویم که من جنگ ایران و عراق را دیده ام .

روزهای آژیر قرمز و شب های هراس را چشیده ام ،
من انقلاب پنجاه و هفت ،
جنگ پنجاه و نه ، قطعنامه ۵۹۸ ،
دوران بازسازی و اصلاحات و حتی احمدی نژاد را دیده ام  .

من جنگ بوسنی ،
حمله به کویت ،
بهاران عربی ،
خزان همگی ؛ جز تونس را دیده ام ،

من ظهور داعش ،
حمله به برج های دو قلو در آمریکا ،
من حمله سی و چند ساله امریکا و شوروی به افغانستان را به یاد دارم !

من تکه تکه شدن شوروی ،
من دیکتاتورهای زیادی را می شناسم !

من مرگ سهمناک قذافی و بن لادن ...
و اعدام صدام را به یاد دارم ،

من برای نوه هایم خواهم گفت که
چهل سال در کشورم  ،
وضعیت غیر عادی بود ،
و با تحریم و تهدید و همه جور ترفند چهار دهه را گذراندیم .....

چه قدر جان سخت بودیم !

من رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی
برادران دینی خود در حوزه خلیج فارس را دیدم ،

من حکومت اسلامی مالزی را دیدم ،
که با پیشوایانی مانند ؛ماهاتامیر محمد به قله های کمال اقتصادی و اجتماعی رسیدند !

من تمدن چین کمونیستی ،  
كه حتی با کفر و با بت پرستی ، دست در دست هم جهان را قبضه کردند را دیدم !

من به چشم خود دیدم
در سال های جنگ که دوستان و
همسن و سال های من در جنگ
تکه پاره شدند و هنوز جور دفاع مقدسشان را می کشند !

و جانبازانی که در گوشه آسایشگاه های اعصاب و روان و کنج بیمارستان های کشور در اثر عوارض شیمیایی ، آب می شوند !

من  روباه و گرگ صفتانی را در لباس دین و با پیشانیِ پینه بسته در حال غارتِ دین و دنیای مردمانم دیدم !

من کوتاه شدن سقف انسانیت و
از بين رفتنِ حریت و آزادگی مردمانی را که صاحب چندین هزار سال تمدن ایران باستان بودند را دیدم !

من مرگِ پندار نیک ، گفتار نیک ،
کردار نیک را ذره ذره دیدم !

من شاهد به مکه و کربلا و مشهد رفتنِ هزاران بلکه میلیون ها نفر از مردم کشورم بودم ....
ولی حاجی و کربلایی و مشهدی
واقعی ، به جز معدود افراد خاص
را ندیدم !

من  برای بچه های آینده می نویسم :
پایان قرن را با کرونا گذراندم ....
کرونایی که میلیون ها نفر را
مبتلا کرد و صدها هزار نفر را کشت !

می نویسم : سال هایی بدتر از
طاعون  و وبا ....

من می نویسم : مردم من دلار 30 تومانی را تجربه کردند و نماینده داعش  ( پراید ) که در جاده هایشان آدم می کشت و قیمتش صد میلیون تومان بود !

من می نویسم : دهه ۹۰ دردناک بود  

اتفاقات تلخی بر مردمم نازل شد ....
فقر بیداد می کرد
تحریم و کرونا و فقر باهم آمدند ....

چه قدر زجر کشید این ملت و منتظر بود تا چرخ روزگار بر چرخی دیگر بچرخد و روزهای خوش از راه برسند ....

تا هم اکنون که من می نویسم ؛ خبری از یک خبر خوب نیست ....
و منتظر معجزه  هستم !!!

قاصد روزهای ابری ، کی می رسد باران ؟!

آمار بلدیه طهران بسال ۱۳۰۱خورشیدی

آمار بلدیه طهران بسال ۱۳۰۱خورشیدی

جمعیت تهران در سال 1301 شمسی196 هزار و دویست و پنجاه و پنج نفر بود .
مشاغل مجاز یا قانونی که در این دوره به ثبت رسیده است از این قرار است:
درویش و قلندر- سی و سه نفر
سقا و معرکه گیر و سائل(گدا)526 نفر
دلال عقد و نکاح- هفده نفر
بیکاره های خانه ها - 159 نفر
دلال محبت - یکصد نفر
معروفه- 1317نفر
دعا نویس - 25 خانه
رمال- 23 خانه
تریاک فروشی -22دکان
عالم مذهبی- 108 نفر
پیش نماز- 103 نفر
مدرس- هیجده نفر
طلبه- 210 نفر
واعظ-92 نفر
روضه خوان -391نفر
مداح- 107نفر
نوحه خوان-85 نفر
قاری قرآن- 92نفر
متولی و خادم مساجد و امامزاده ها - 180نفر
معرکه گیر و مسئله گو - 28 نفر
شعبده باز - شش نفر
بندباز- سه نفر
شهر فرنگی- هفت نفر
خیمه شب بازی- سه نفر
میمون باز و خرس و بز رقصان- پنج نفر
مار گیر و معرکه گیر - چهار نفر
مطرب دوره گرد - 14 نفر
گردویی و دوغی و شربتی- 32 نفر
سیرابی فروش - ده نفر
لبویی و باقلا فروش- بیست نفر
طبق کش- 32نفر
آب زرشکی و آب آلویی- هشت نفر
گلاب شکری- 16 نفر
ارخالق( کهنه خر)- بیست نفر
طواف(فروشنده دوره گرد)152 نفر
شیره خانه دار - شش نفر
عزب خانه دار - چهار نفر
زالویی- سه نفر
دلال ازدواج زن -25 نفر
دلال ازدواج مرد - دو نفر
فرفره ای و وق وق صاحابی-15 نفر
آهن و نعل پاره خری-152 نفر
و اما مشاغل غیرمجاز که به هر حال شغل حساب می شدند از این قرار است :
دزد خانه بر پرونده دار - بیست و یک نفر
دزد جیب بر پرونده دار - یازده نفر
دزد کف رو پرونده دار - هشت نفر
دزد دخل  زن پرونده دار - دو نفر
دزد کیف انداز - چهار نفر
بقچه گردان - دو نفر
قمار باز خال سیاه بند - 65 نفر
قمار باز ساده- 250 نفر
دزد چارپا و دام و پرنده- 70 نفر
مال خر و مال فروش- دوازده نفر
پرده گردان - چهار نفر
کفن دزد - دو نفر
زن خود فروش- 5/5درصد
زن تک پران - دو در صد
پا انداز زن - 305 نفر .....

منبع: تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم- نوشته جعفر شهری

بیچاره رضا شاه که توانست به زور دگنگ و  ‌چماق و نظمیه سر و سامانی به این جامعه هر دمبیل بی سر و سامان بدهد و آن را از منجلاب قرون وسطایی تا اندازه ای بیرون بکشد.

فاجعه جهل مقدس

چکیده‌ای از کتاب :
فاجعه جهل مقدس
علامه مصطفی محقق داماد

۴۱۱ سال پيش، در روز ۱۷ فوريه‌ سـال ۱۶۰۰ ميلادی، "جوردانو برونو" فيلسوف ايتاليايی پس از گذراندن
۸ سـال در سياهچال های خوفناك دادگاه انگيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپودی فيوری شـهر رم زنده زنده در آتش سـوزانده شد.
برونو كسی بود كه از حق تمام انسان‌ها برای انديشيدن بدان‌گونه كه دل شان می‌خواست، دفاع می‌كرد.

نوشته‌اند كه وقتی برونو را به يك ستون‌ آهنين بسته بودند و انبوهی از هيزم برای سوزاندن او جمـع كرده بودند،
او هـم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزی نمی‌ گفت؛ ولی اتفاقی افتاد كه يك جمله‌ گفت كه در تاريخ باقی ماند.

آن اتفاق اين بودكه ناگهان ديدند پيرزنی نزديك شد و تكه هيزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب، آن را به روی هيـزم‌ها انداخت.

برونو سكوتش را شكست و گويی عمل اين پير زن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت:
"لعنت بر اين جهل مقدست!"

مهـم ترين و يا لااقل يكی از اهم آفت‌ های اجتماعی نه‌ تنها در منطقه‌ اسلامی بلكه شايد بتوان گفت در سراسر جهان که جوامع دينی از آن رنج می‌برند،
"جهل مقدس است"
"جهل مقدس جهلی است كه بُعد قدسی دارد."

در چنين جهلی، شخص جاهل در جهل می‌سوزد، ولی برای خدا می‌سوزد.
گرسنگی، فقر، فلاكت، بيماری، جنگ و دشمنی، جنايت، آدمكشی، ايذاء و آزار به همنوع، همه را به قصد قربت تحمل می كند و جالب اين است كه از هرگونه روشنگری هـم می هراسد، آن هم برای خدا!‌!!

در جهل قدسی، شخص جاهل با نهادی همراه می‌شود به نام "اعتقاد"؛
یعنی براي چنين انسانی اعتقاد به جای تفكر می‌نشيند.

اعتقـاد از ريشه‌ "عقد" یعنی بستن است.
شخصی كه به امری معتقد می شود فكرش را گـره زده و معتقداتش را خط قرمز خويش می‌سازد.

كسانی كه به جهل مقدس گرفتار می‌ شوند، جاهلانه برای خويشتن، خدا می سازند، خدايی كه ناخودآگاه مجموعه‌ای از خواسته‌های خود آنان است.

جهل مقدس همـراه با اعتقادهاي دينی است؛
ولی دينی كه نه براساس تعقل، بلكه بر اساس هواهای نفسانی، انسان معتقد می شود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شود،
در حالي كه خيال می‌كند
براي خداست و متقرب الی‌الله می‌شود.

يكي از آفات اجتمـاعی كه من مايلم آن را فاجعه‌ تأسف بار برای جوامع دينی امروز بنامم، "جهل مقدس است؛"

جهـلی كه قهرمانانش دست به مهم ترين جنايات می زنند، به خيال آن كه كاری كه می‌کنند مورد خواست خداست و آنان برای خدا تلاش می‌کنند.‌

در يونان باستان، جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت.

در تاريخ اسلام جنايات و خونريزی‌ هايی كه به بار آمد، عموما معلول همين نوع جهل است.

گاهی اوقـات جهل كه لباس تقدس می‌پوشد، يك ملت را در تاريكی و جهنم ابدی فرو می‌برد.
نمونه‌اش در زمان ما، مردم كره‌شمالی هستند.
در كشور كره شمالی مـردمی زندگي می‌ کنند كه از حداقل شرایط حيات يك انسان برخوردار نيستند؛
ولی تبليغات حاكميت، فكر آنان را چنان ساخته كه خيال می‌ کنند در بهشت برين‌اند!.
اين افراد در تاريكی هستند؛ ولي قدرت مشت آهنين، اجازه‌ روشنگری به هيچ فردی نمی‌دهد.
در كره شمالی تنهـا كسی كـه حق فكـر كردن دارد، "رهبـر حكومت" است كه "فرمانده‌ بزرگ" ناميده می‌ شود.
وقتی "فرمانده‌ بزرگ" در باره‌ مسئله‌ ای حرفی زد، ديگر هيچ كس حق ندارد در آن زمينه اظهارنظر كند!