مطالعه

 مطالعه

مهم نیست چقدر پر مشغله ای، باید زمانی برای کتاب خواندن پیدا کنی.

مطالعه کتاب، قدرت تفکر، تمرکز و تحلیل انسان را بالا می برد.

امروزه با گسترش اینترنت و شبکه های اجتماعی و علی رغم گذراندن وقت  بیشتری درخانه رابطه مردم با کتاب کمرنگ شده است و تا حدودی افراد از کتاب خوانی فاصله گرفته اند.

در روز یک فرد بالغ به طور متوسط ۵ تا ۱۰ ساعت از زمان خود را صرف استفاده از اینترنت می کنند، در حالی که مطالعه کتاب بسیار کم شده است.

امروزه همه افراد زمان مشخصی برای خوردن، آشامیدن و تماشای تلویزیون، پیاده روی صرف می کنند، ولی تعداد کمی از اشخاص در طول روز یا هفته وقتی را به مطالعه کتاب می گذرانند.

همان طور که آدمی به ورزش نیاز دارد تا جسمش سالم بماند، به مطالعه کتاب نیز احتیاج دارد تا احساس آرامش در ذهن خود ایجاد نماید.

فرد کتاب خوان احساس آرامش درونی می کند و به قدرت تفکر، تجزیه و تحلیل دست می یابد و نه تنها برای خود، بلکه برای جامعه خود نیز مفید خواهد بود.

سقراط می گوید: جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می یابد که مطالعه کار روزانه اش باشد. پس برای بالندگی جامعه خود کتاب بخوانیم.🌿

آب گرم با معده خالی

آب گرم با معده خالی

موضوع مهم

 ای کاش بتوانم این مطالب را به همه انسان ها برسانم
                            
دكتر حسن_نورئ

یکی از متخصصین قلب می گوید اگر هر کسی که این نامه به دستش می رسد به کسانی که می شناسد بفرستد پس باعث نجات زندگی انسان می شود.

ادامه نوشته

ناامن کردن زندگیِ بدحجابان، مُرّ فقه است


ناامن کردن زندگیِ بدحجابان، مُرّ فقه است

امیر ترکاشوند، ۱۳۹۹/۰۷/۱۳
@baznegari

دو فقیه (امام جمعۀ اصفهان و بجنورد) صریحاً خواهان نا امن کردنِ زندگی بر بدحجابان شدند. اکثریت قاطع مردم ایران، این سخنان و خواسته‌ها را چندش‌آور و منزجر کننده می‌دانند که البته حق هم دارند ولی یادمان نرود که خواستۀ این دو فقیه کاملاً برگرفته از فقه هزار سالۀ سنتی است. 

گواه سخنم در این ادعا، عدم اعتراض سایر فقهای سنتی در این‌گونه موارد به اظهارات آن دو و اظهارات مشابه است. اگر اعتراض کردند در صورت تمایل به من اطلاع دهید. مطابق فقه سنتی نه فقط مأموران بلکه تک تکِ آحاد جامعه موظفند زندگی را بر بدحجابان نا امن کنند و حتی همین آحاد مجوّز ضرب و جرح و حتی بالاتر را (البته احتیاطاً با کسب مجوز از فقیه و مجتهد) دارند. سخن یکی از آن دو فقیه را ببینید: 

«امام جمعه بجنورد: علاوه بر ورود پلیس و قوه قضاییه به امر مقابله با بی‌حجابی، مردم هم باید به این امر ورود پیدا کنند و آمر به معروف و ناهی از منکر باشند».

و اما خوب است یادمان بیاید که:
نود سال پیش در چنین روزهایی، خواستۀ این فقها، نا امن کردن زندگی بر زنانِ فاقد پوشیه و روبند بود (و از این دو بدتر خواستۀ برخی صحابه ،که بعداً خلیفه شد، نا امن کردن زندگی بر زنانِ بیرون‌آمده از خانه بود). بنابراین اینک در خانۀ این دو فقیه، زنانی زندگی می‌کنند که اگر با وضع کنونی‌شان در نود سال پیش حاضر می‌شدند در این صورت به جرم نبستن روبند، مستحق ناامن شدن زندگی‌شان از سوی ناهیان بودند.

برداشت فقهای سنتی، از ابتدا نادرست بوده و نه پرده‌نشینی و نه نصب روبند و پوشیه، هیچ‌یک خواست اسلام نبوده و کارکرد روسری نیز کارکردی شرعی و جنسی و اخلاقی نبوده بلکه جنبۀ رسومی و آدابی داشته و در نتیجه فقدانش ترک شرع قلمداد نمی‌شده و در هر صورت مستوجب هیچ تعزیر و ایجاد ناامنی و مؤاخذه‌ای نبوده و نخواهد بود.

در این باره به کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر مراجعه شود.

نکته ای از نکات قرآنی

نکته ای از نکات قرآنی

"وَ بَشِّرِ المُؤمِنِینَ"
(و بشارت ده اهل ایمان را)

غالباً بشارت را به مژده؛ یعنی به خبر و وعده ی خوشایند دادن ترجمه می کنند. اما بشارت در معنای باطنی اش عمیق تر از یک خبرِ زبانی و وعده رساندن است. بشارت از مقوله ی تصویر است نه حرف. بشارت با رؤیا و رؤیابینی ارتباطی تنگاتنگ دارد. ریشه کلمه بشارت نیز به نمود و پدیداری اشاره دارد. 

بشارت بیانی است از جنس رؤیت که در رؤیایی صادقه، حقیقتی را به اهل ایمان نشان می دهد. بر طبق روایتی از پیامبر(ص)، ایشان فرمودند: 

رشته ی رسالت و نبوت قطع شد و پس از من دیگر رسول یا پیامبری نخواهد آمد. 

و چون این سخن بر مردمان سخت آمد، ایشان(ص) فرمودند: 

"وَ لکِنَّ المُبَشِّرات"! یعنی مبشرات قطع نمی شود! 

و مراد از "مُبَشِّرات" رؤیاهایی صادقه است که خود جزئی از اجزای نبوت محسوب می شود: "رُؤیَا المُسلِمِ وَ هِیَ جُزءَُ مِن اَجزاءِ النُّبُوَّةِ". فلذا کسانی هستند که آن ها را مُبَشِّر می خوانند. اینان اذن ورود به رؤیای اهل ایمان را -برای نشان دادن بشارت- دارند. به عبارتی رؤیاسازانی الهی و هدفمندند. زیرا بشارت دادن همان طور که از کلام النبی(ص) مشخص است، از مقوله ی تصویر و از جنس رؤیاست. یعنی حقیقتی در معرض دید قرار می گیرد. اهل ایمانی که این گونه بشارت ها را در رؤیاهایشان دیده اند، خود بر این معنا واقف اند و نیاز به احتجاج دیگر نیست. زیرا این سیاق از بشارات، از آنِ اهل ایمان است و دخلی به غیر ندارد.

بر گرفته از مجموعه نکات قرآنی
مسعود ریاعی

masoudriaei.com
Instagram

آمریکا مقصر فساد اخلاقی مردم و مسئولان ما نیست

آمریکا مقصر فساد اخلاقی مردم و مسئولان ما نیست

◾در سال ۱۳۳۱ شمسی/ شصت و هشت سال پیش حکایت زیر اتفاق افتاد.
 هواپیمایی از تهران به مقصد شیراز، دچار نقص‌فنی می شود و نزدیک شیراز در بین چند روستا و چادر مردم ترک قشقائی سقوط می کند. به جز دو تن از مسافران متاسفانه همه کشته می‌شوند.*

 اما موضوع این داستان، بار آن هواپیماست نه مسافران. چند چمدان پر از اسکناس و سکه طلا، متعلق به آقای عدل، سرمایه‌دار شیرازی که داشته سرمایه‌اش را به شیراز منتقل می کرده.

◾مردم از روستاها و چادرهای عشایری قشقایی به صحنه می‌آیند.
آن ها آتش را خاموش می‌کنند دو نفر زنده را سر و سامان می دهند. مردم روستایی و عشایر قشقایی تا جریان چمدان ها را از عدل می‌شنوند شروع به گشتن می کنند.

  نقطه برخورد شیبدار بوده و هواپیما بعد از اولین برخورد هم دو تکه شده و قسمت بار خودش هم تکه شده و اسباب و اثاثیه به هر نقطه‌ای افتاده است...

 بعد از ساعت ها تلاش، مردم هر چه را پیدا کرده بودند، آوردند و یک جا جمع کردند. چند روز بعد، پلیس تقریباً تمام پول ها و طلاهای موجود را به دفتر عدل می‌آورند.

 این کار بزرگ روستاییان و عشایرکه آن همه طلا و پول را جمع کرده و تحویل داده بودند چنان تعجب‌آمیز بود که تمام خبرنگاران، حتی نمایندگان روزنامه‌های خارجی در ایران را هم به دفتر عدل کشانده بود.

 جناب عدل که اشتیاق روزنامه‌نگاران برای سفر به منطقه را می‌بیند و خودش هم می خواهد برای تشکر به آنجا برود، ترتیب سفر همه را فراهم می کند. مقدار زیادی طلا برای دختران و زنان، پول برای مردان و اسباب‌بازی و عروسک هم برای بچه‌هایشان می‌برد.

 خبرنگاری می‌نویسد، عدل داشت هدایا را توزیع می کرد و ما هم با مردم صحبت می‌کردیم و آن ها از حرام و حلال می‌گفتند و این که مال مردم را نباید خورد چه شخصی باشد چه دولتی و... که همهمه‌ای از طرف دیگر روستا بلند شد..
چوپانی چند بسته اسکناس های درشت در دست به سمت ما می‌آمد و خدا را شکر می‌کرد که صاحب مال اینجاست تا پولش را پس بدهم.

 چوپان می گفت دیروز یکی از بزغاله‌هایم از سر بازیگوشی در تنگه‌ای گیر افتاده بود. رفتم بیرونش بیارم که یه بسته پول دیدم، خوب گشتم چندتای دیگه هم پیدا کردم. منتهی شب باید می‌موندم، صبح که شد گفتم گله را نزدیک ده می برم و پول ها را به کسی می دهم تا یه جوری به صاحبش برگرداند. خبرنگار می گوید همه ما چه خارجی و داخلی به سر و وضع چوپان و بسته‌های اسکناس نگاه می‌کردیم و اشک می‌ریختیم.

 یک آمریکایی حاضر در صحنه می گوید: همه آن ثروتی که در شهر رویایی شیراز دیدیم هیچ، همین چند بسته اسکناس و صداقتی که این چوپان دارد می‌تواند همه این مردم رو ثروتمند کند. آخر چرا؟ چی باعث می‌شود این چوپان ژنده‌پوش به این راحتی همه آن ثروت بدون ذره‌ای خدشه، به صاحبش برگرداند. همه دنیا را گشتم، محال است جای دیگری به جز ایران چنین چیزی را دید.

 این سؤالی است که امروز باید از مسئولین کنونی ایران پرسید.چی شده؟
زمان طاغوت چند روستایی و عشایر، حتی نگاه بدی هم به اون همه ثروت نمی‌کند. چوپانی که به نوشته خبرنگار، مدت ها توی کوه بود و تمام بدنش و لباس هایش چرک شده، ثانیه‌ای هم به تصاحب پول ها فکر نمی کند.

اما حالا چه شده ؟*
*طی چهل سال اخیر که همه فریادهای شما برای بردن مردم به بهشت بود چرا این گونه شد؟ چه به روز مردم آمده که سوار بر ماشین های چند صد میلیونی، با لباس های مرتب و گوشی‌های میلیونی و زندگی در خانه‌هایی که حداقل چندمیلیارد می‌ارزد و درآمد ماهیانه چندین میلیون، به چند دانه پرتقال که از واژگون شدن کامیونی به زمین ریخته است رحم نمی کند؟ صاحب بار پرتقال بر سر خودش می زند و جماعت با قهقهه مستانه پرتقال ها را جمع می کنند. هر کدام اگر دو کیلو هم جمع کند، ته تهش می شود ده هزار تومان!

🌿 آموزه های عریض و طویل مذهبی شما با هزینه های هنگفت در این چهل سال چه کرده که این گونه منجر به فروپاشی اخلاق در جامعه شده؟ آیا کج خلقی جامعه هم تقصیر آمریکاست؟ این کج خلقی و بی تعهدی اخلاقی که همه گرفتارش شدیم چه دردی است که بدتر از کرونا در آن غرق شدیم؟ این آسیب از کجاست؟

EsfandiarKhodaee@

به مناسبت صلح امام حسن(ع)

به مناسبت صلح امام حسن(ع)

سال ۴۱ ه.ق. (۱)
🔶دینی آدم‌ها را کشته که تبدیل به ایدئولوژی شده است  

نهاد امر به معروف و بدفهمی این موضوع سبب بداخلاقی‌ها و کشتن‌ها می‌شود
🔹استاد سید مصطفی محقق داماد


🔸اگر گوش کنیم در منطقه ما صدای کشت و کشتار زنان، کودکان و مردان را می‌شنویم که در جنگ کشته و سربریده می‌شوند، این جنگ به نام دین و خدا انجام می‌شود. من منکر نیستم نباید همه آدم‌کشی‌های قرن بیستم را به نام دین تمام کرد، اما به نظر من دین بیشتر از سرطان انسان‌ها را کشته است. دین در طول تاریخ عامل مهمی در خونریزی بوده است؛ به اعتقاد من، دینی آدم‌ها را کشته که تبدیل به ایدئولوژی شده است، پس عقیده رادیکال، انسان‌ها را می‌کشد. نباید از خطر عقیده رادیکال غافل شویم، عقیده قدرت بسیار بالایی دارد. دکتر سیدفاطمی بر مفهوم «دیگری» تاکید کرد؛ اما تا آن فرد در درون خودش این اعتقاد را پیدا نکند که این دیگری از من نیست و دشمن است، دست به کشتن کسی نمی‌زند.
🔸نهاد امر به معروف و بدفهمی این موضوع سبب بداخلاقی‌ها و کشتن‌ها می‌شود جهاد هم به دنبال عقیده می‌آید، پشت این خنجرها، عقیده است. اگر انسان فکر کند و با فکر کاری را انجام دهد انسان‌ها کشته نمی‌شوند. یکی از نهادهایی که سبب عداوت، تلخ گویی، بدگویی و دشمنی نسبت به دیگران شده همین نهاد مقدس «امر به معروف و نهی از منکر» و بدفهمی آن است. یک نهاد دیگر هم نهاد «جهاد» است. در مقاله‌ای به تقسیم ایمان و کفر و تقسیم جامعه به مومن و کافر اشاره کردم. من در مقاله‌ای‌ این موضوع را بازخوانی کردم و گفتم ایمان و کفر برای قلب است؛ به نظر من باید بحث مومن و کافر را کنار بگذاریم و بحث محارب و مسالم را پیگیری کنیم. محارب کسی است که ساطور در دست دارد و مسالم کسی است که از در سلم وارد می‌شود و گفت‌وگو می‌کند. تقسیم بندی مومن_کافر البته در قرآن مجید هست؛ اما به نظر من این تقسیم‌بندی ناظر به قلمرو برخورداری از حقوق شهروندی نیست.
🔸امر به معروفی که در دنیا رایج است چیزی نیست که خداوند در قرآن به آن اشاره می‌کند. کسی که به دیگری امر می‌کند یعنی من از تو برتر هستم و تو در درجه پایین‌تری قرار داری. این نوع امر به معروف توهین به کرامت بشری و کرامت انسانی است. از رفتار برخی از کسانی که با چنین نگاهی امر به معروف می‌کنند برداشت می‌شود که آنان از دیگران بهترند و بیشتر می‌فهمند. این نگاه برتری جویانه خلاف کرامتی است که خداوند به انسان داده است و نباید خودمان را بهتر از دیگران بدانیم.
🎤
منبع: نشست صلح و جنگ، امر به معروف و نهی از منکر؛ ۱۳ آذرماه ۱۳۹۶، دانشگاه شهید بهشتی

🆔@ostad_mohagheghdamad

سندرم شکنجه خاموش

سندرم شکنجه خاموش 
حتما بخوانید و به دیگران هم سفارش کنید بخوانند:
«« زندان بدون دیوار »»
بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می داد:
حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از همه قوانین و استانداردهای بین المللی برخوردار بود. در این زندان همه امکاناتی که باید یک زندان ، طبق قوانین بین المللی برای رفاه زندانیان داشته باشد ، وجود داشت .
این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود و حتی امکان فرار نیز تا حدی وجود داشت.
آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد.
در آن از هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد، اما...
اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود.
عجیب این که زندانیان به مرگ طبیعی می مردند.
با این که حتی امکانات فرار هم وجود داشت !! اما زندانیان فرار نمی کردند.
بسیاری از آن ها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. !!!!
زندانی ها ، احترام به درجات نظامی مافوق را میان خودشان رعایت نمی کردند،
و در عوض عموماً با زندانبانان کره ای طرح دوستی می ریختند.
دلیل این رویداد، سال ها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:
در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بود را به دست زندانیان می رساندند و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شد.
هر روز از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا می توانستند خدمتی بکنند و نکردند را تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود و معلوم شده بود خلافی کرده هیچ نوع تنبیهی نمی شد.
در این شرایط همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت)
عادت کرده بودند.
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است، چرا که:
— با دریافت خبرهای انتخاب شده (فقط منفی) امید از بین می رفت.
— با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می شد و خود را انسانی پست می یافتند.
— با تعریف خیانت ها ، اعتبار آن ها نزد همگروهی ها از بین می رفت.
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می شود.
نتيجه :
اگر این روزها فقط خبرهای بد می شنويم،
اگر هیچ کدام به فکر عزت نفس مان نيستيم و
اگر همگي در فکر زدن پنبه همدیگر هستيم،
به سندرم «شکنجه خاموش» مبتلا شده ايم.
این روزها همه ، فقط خبرهای بد را به گوشمان می رسانند و ما هم استقبال می کنیم ...
دلار گران شده ...
طلا گران شده ...
کار و شغلی وجود ندارد ...
ساختمان و یا مکانی آتش گرفت ...
دانش آموزان در جاده کشته شدند...
زورگیری در ملاءعام...
متاسفانه این روزها کمتر کسی به فکر عزت نفس ما ایرانیان هست!
شما چطور فکر می کنید؟ ...
ما ایرانی ها دزدیم !!! ...
ما ایرانی ها همه کارهایمان اشتباه است. ...
ما ایرانی ها هیچی نیستیم !!! ..
ما ایرانی ها از زیر کار درمی رویم! ...
ما هیچ پیشرفتی نکردیم !!!..
ما ایرانی ها هیچ هنری نداریم!
همه عیب ها را ما ایرانی ها ، یکجا داریم!
توی همین محیط های مجازی چقدر بادلیل و بی دلیل به
خودمان بد می گوییم و لذت می بریم !!
به خودمان فحش می دهیم و کیف می کنیم و می خندیم .
اقوام مختلف ایرانی را مسخره می کنیم و بعد ،همه با هم ، کل ایران را ! ...
بزرگان علمی٬ هنری٬ ادبی و دینی کشور خودمان را وسیله خنده و تفریح قرارداده ایم و هیچ کس هم نمی خواهد فکر کند که این ها نقشه است.
این همان جنگ نرم است.
این روزها همه در فکر زیرآب زدن یکدیگر هستند، شما چطور ؟
این روزها همه حس می کنند در زندانی بدون دیوار دوران بی پایان محکومیت خود را می گذرانند،
شما چطور؟
این روزها همه شبیه زندانیان جنگ آمریکا و کره ، منتظر مرگ خاموش هستند٬ شما چطور؟
بیاییم از خواندن و شنیدن اخبار منفی فاصله بگیریم.
تا می توانیم به خود و اطرافیانمان امید بدهیم، ((( احترام ))) بگذاریم و در هرشرایطی شاد زندگی کنیم.

با انتشار این مطلب در حفظ و ارتقاء سطح *بهداشت روانی جامعه بکوشیم.

عاشورا و بحران خلافت

 فایل صوتی

سخنرانی #داود_فیرحی

عاشورا و بحران خلافت

 

درباره سخنرانی «عاشورا و بحران خلافت» دکتر داوود فیرحی
✍️محمدحسین بادامچی


1️⃣اغراق نیست اگر بگوییم اگر همین تک سخنرانی* دکتر داوود فیرحی را در یک کفه بگذاریم و تمام آنچه دستگاه تبلیغات رسمی چهل سال اخیر با این همه تشکیلات و بودجه و قدرت و تضعیف و تحقیر و تکفیر رقبا درباره عاشورا تولید کرده در کفه دیگر، قطعا کفه ی این سخنرانی مختصر دکتر فیرحی سنگینی و وزانت علمی بیشتری خواهد یافت. به نظر من دکتر فیرحی با همین سخنان کوتاه که البته حاصل سال ها تحقیق کاملاً منفرد و به رغم کارشکنی های پیرامونی است، عقیم بودن دستگاه فقهی-کلامی حوزوی در تحلیل تاریخی و پیچیدگی و ظرافت میراث متعالی سیاسی شیعه و تازگی آن برای عصر کنونی را به رخ همگان کشید.**


2️⃣وجه درخشان تحلیل فیرحی که آن را به پژوهشی فراخور اوضاع کنونی ایران تبدیل می کند، موشکافی استحاله «مدینة النبی» و سنت مدنی آن به دستگاه خلافت توتالیتری است که از نظر سیاسی با ساختار بسته و الیگارشیک رومی-ایرانی سلطنت و از نظر اقتصادی با ساختار دولت رانتیر و شکل گیری طبقه رانتی «خودی های حکومت اسلامی» توضیح داده می شود. فیرحی با این کار تاریخ را از چنگ روایت های ساده اندیشانه و جزمی ایدئولوژیک-کلامی آزاد کرده و با آشکار کردن منطق درونی تحولات تاریخی و سیاسی، گویی شنونده را برای اول بار با ماهیت تشیع و معنای پرکسیس سیاسی امامان که در چارچوب الهیات رسمی از معنا تهی شده بود، آشنا می کند.


3️⃣بعلاوه فیرحی با ارجاع خوانش سیاسی خود از قیام ابی عبدالله به میرزای نائینی، گویی بار دیگر می خواهد پیشرويى نهضت مشروطه در فهم ماهیت دولت و اسلام سیاسی را نسبت به انقلاب اسلامی به ما تذكر دهد. این که نقد مستقیم «استبداد دینی» در آثار مشروطه چه ظرفیت عظیمی در فهم تحولات دولت اسلامی پدید می آورد، و اسلامیسم و بنیادگرایی برآمده از انقلاب اسلامی چگونه مانع فهم پیچیدگی ها و فرآيند تبدّل و استحاله دولت اسلامی می گردد، مطلبی است که فیرحی به اشاره و تلویح در گفته ها و نوشته های خود به ما گوشزد می کند. با اين حال اگرچه آثار فیرحی نوعی بازگشت به مشروطه را در ذهن تداعی می کند، تصور من بر این است که تلفیق اسلام سیاسی رادیکال و چپ انقلاب اسلامی با میراث مدنى و دولت-انتقادی مشروطه احتمالاً راه بهتری است که بتواند ایران را از انحطاط تمدنی و نیهیلیسمی که دست به گریبان آن است نجات دهد.

**رونوشت به دوست و برادر عزیز شیخ محمد قمی، ریاست جدید سازمان تبلیغات اسلامی که امید می رود تحقیقات و تبلیغات دینی را از انحصار روحانیت خارج کنند و برخلاف دیگر حوزویان، تحقیقات علوم انسانی در اين عرصه را به قدر و منزلت شایسته خود بازگردانند.


📌  توضیح دکتر محمد فاضلی درباره این سخنرانی اینجا

📌 متن و خلاصه  این سخنرانی اینجا

.
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها

وحدت در قرآن و حدیث و اشعار

وحدت در قرآن و حدیث و اشعار
(قسمت پنجم، رعایت نکات اخلاقی)


🌸🍃لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.

🌺🍃[اما] خدا شما را از كسانى كه در [كار] دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‌اند، باز نمى‌دارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد، زيرا خدا دادگران را دوست مى‌دارد.(۱)

🌸🍃إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ.

🌺🍃خدا فقط شما را از دوستی با کسانی نهی می کند که در کار دین با شما جنگیدند، و از دیارتان بیرون راندند، و در بیرون راندنتان به یکدیگر کمک کردند تا [به خاطر این سختگیری] با آنان دوستی کنید. و تنها کسانی که با آنان دوستی کنند، ستمکارانند(۲)

💝رعایت اصول اخلاقی هر چند در قالب حقوق نمی‌گنجد، در ایجاد وحدت میان مسلمانان تأثیر بسزایی دارد. این مرتبه که بالاترین مرتبه در میان عوامل وحدت بخش تلقی می شود، از نکاتی است که قرآن به همه مسلمانان سفارش می‌کند و رعایت آن به مثابهِ مکارم اخلاق تلقی می شود و جایگاه و مرتبه ای بلند در آموزه های قرآنی دارد. که در آیه فوق بدان اشاره گردید.

🛑جالب توجه این که قرآن، نه تنها جنگیدن با مخالفان اعتقادی را نفی می کند، بلکه نیکی کردن و دادگری نسبت به آنان را سفارش می‌کند و تنها در صورتی کارزار را جایز می شمارد که آن ها از سر دشمنی با مسلمانان برخیزند و مردم را از خانه هایشان بیرون کنند، یا با مسلمانان به خاطر دین شان بجنگند یا با دشمنان دیگر همدستی و هم پیمانی کنند. لذا بحث در آیات فوق، جنگ اعتقادی و مذهبی نیست، بلکه جنگ دفاعی و انسانی است. حال اگر درباره غیر مسلمانان سفارش می شود که نه تنها با دادگری برخورد کنند، بلکه نیکی کنند، این اصل درباره مسلمانان به طریق اولی مطرح است و اگر لازم است در جامعه مسلمانان الفت و دوستی باشد، باید اصل بر نیکی کردن باشد.(۳)
زشتی و بدی را با خوبی پاسخ دهد :

🌸🍃وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ...

🌺🍃و بدى را با نيكى دفع می ‏كنند.(۴)

♥️و در برخورد با دیگران با بهترین وجه پاسخ دهید :

🌸🍃وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا.

🌺🍃هر گاه شما را تحیّت و سلامی گفتند شما نیز باید به تحیّت و سلامی بهتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید، که خدا به حساب هر چیزی کاملاً خواهد رسید.(۵)

💛پسر وهب می‌گويد به امام جعفر صادق عليه‌السلام گفتم :
ما با برادران اهل سنت از خويشاوندان و معاشران خود چگونه رفتار كنيم ؟

❤️امام صادق فرمود : به امامان خودتان كه از آنان پيروى مى‌كنيد بنگريد پس هر طور با آنان برخورد مى‌كنند شما هم همان گونه عمل كنيد.
بعد فرمود :
به خدا قسم پيشوايان شما از بيماران آنان عيادت مى‌كنند، و در تشييع جنازه آنان حاضر مى‌شوند، به نفع آنان و عليه آنان شهادت مى‌دهند و امانت را به آنان بر مى‌گردانند.(۶)

⚘ستیز آوری کار اهریمن است
⚘ستیزه به پرخاش آبستن است(۷)

⚘چه رفتن ز پیمان چه گشتن ز دین
⚘که این هر دو مه ز آسمان و زمین(۸)

⚘هر آن کس که اندیشهٔ بد کند
⚘به فرجام بد با تن خود کند(۹)

⚘جهان را نباید سپردن به بد
⚘که بر بد گمان بی‌گمان بد رسد(۱۰)

 

📚منابع :

📌(۱)سوره ممتحنه، آیه ۸، ترجمه فولادوند
📌(۲)همان سوره، آیه ۹، ترجمه انصاریان
📌(۳)مجموعه مقالات، قرآن و اتحاد ملی و انسجام اسلامی، ص ۳۹، ج ۱
📌(۴)سوره رعد، آیه ۲۲، ترجمه خرمشاهی
📌(۵)سوره نساء، آیه ۸۶، ترجمه الهی قمشه ای
📌(۶)اصول کافی، ج ۲، ص ۶۳۶
📌(۷)گنجور، اسدی توسی، گرشاسب نامه، آگه شدن فغفور از کشتن پسر
📌(۸)همان، اسدی توسی، داستان قباد
📌(۹)گنجور، فردوسی «شاهنامه» بخش ۱
📌(۱۰)همان، فردوسی ،بخش ۴

🌷سیروس کامران ماوردیانی🌷

توکل کنیم

  توکل کنیم

تابه حال با کسی همسفر شده‌اید، صبحانه بخورد بپرسد ناهار چه بخوریم، ناهار بخورد بپرسد شام چه بخوریم؟ شام هم بخورد و نگران صبحانه فردا باشد؟ 

چند وقت پیش سفری پیش آمد، با یک گروه همسفر شدم، یک خانمی توی گروه بود نی‌قلیان، مثل مداد. خوب غذا می خورد اما مدام نگران وعده بعدی بود. 

سال‌ها پیش، یک دوستی داشتم هر روز صبح، نگران زنگ می‌زد که فلانی، اگر فلانی نباشد من می‌میرم، شوهرش را می‌گفت. من هر روز دلداری‌اش می‌دادم که نگران نباش، نمی‌میری. یک روز به شوخی گفتم‌‌: 

همان بهتر که او نباشد و تو بمیری، که اگر او باشد هم تو، با این ترس‌هایت می‌میری. 

امروز مثنوی معنوی را که ورق می‌زدم یادشان افتادم، هم آن همسفرم، هم آن دوست قدیمی.⁣

مثنوی یک قصه‌ای دارد حکایت یک گاو است که از صبح تا شب، توی یک جزیره سبزِ خوش آب و علف مشغول چراست. خوب می‌چرد، خوب می‌خورد، چاق و فربه می‌شود، بعد شب تا صبح از نگرانی این که فردا چه بخورد، هرچه به تن‌اش گوشت شده بود، آب می‌شود. 

حکایت آن گاو، حکایت دل نگرانی‌های بی‌خود ما آدم‌هاست. حکایت‌‌ همان ترس‌هایی، که هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد، فقط لحظه‌هایمان را هدر می‌دهد. یک روز چشم باز می‌کنی، به خودت می‌آیی، می‌بینی عمری در ترس گذشته و تو لذتی از روز‌هایت نبردی. معتاد شده‌ایم، عادت کرده‌ایم هر روز یک دلمشغولی پیدا کنیم. یک روز غصه گذشته ر‌هایمان نمی‌کند، یک روز دلواپسی فردا. مدتی‌ست فکرم مشغول این تک بیت «باید پارو نزد وا داد» شده است.⁣

خوب است گاهی، دلمان را به دریا بزنیم، توکل کنیم و امیدوار باشیم موج بعدی که می‌آید ما را به جاهای خوب خوب می‌رساند. باور کنید‌‌ همان فکرش هم خوب است، شما را به جاهای خوبِ خوب می‌رساند.⁣

عمر گرانمایه در این صرف شد

تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

«توهین به مقدسات» و «مرزهای آزادی بیان»

 «توهین به مقدسات» و «مرزهای آزادی بیان»

پس از نمایش کاریکاتور محمد توسط یک معلم در فرانسه و ترور او توسط تروریست‌های اسلامی دوباره بحث «توهین به مقدسات» و «مرزهای آزادی بیان» اینجا و آنجا مطرح شد. گفتم من هم کمی یجوز و لایجوز کنم:

🔵 قبل از هر چیز؛ سه نکته

1️⃣ هیچ چیز در بنیان و به خودی خود مقدس نیست.
2️⃣ بعضی چیزها برای بعضی از مردمان مقدس‌اند. چه بسا مقدسات گروهی از مردم در نظر گروهی دیگر شرم‌آور و مشمئزکننده باشند.
3️⃣ برخی چیزها "محترم" هستند (و نه مقدس) مانند انسان، آزادی، و اعلامیه جهانی حقوق بشر.

               ********

🟢 در یک جامعه دموکراتیک و سکولار، انسان‌ها آزاد‌ هستند هر باور، دین، عقیده، ایدئولوژی، و نظری را نقد کنند، هجو کنند، مسخره کنند، و مورد توهین قرار دهند.

🟣 نکته مهم اینست که آزادی بیان فقط ابراز عقیده و نقد محترمانه نیست، بلکه شامل تمسخر و توهین هم می‌شود. یک دلیل ساده اینست که مفاهیم "نقد"، "طنز و هجو"، "تمسخر"، "توهین" نسبی و ذهنی هستند. مثلاً من مطلبی درباره اسلام می‌گویم، یک مسلمان ممکن است بخندد و بگوید نقد جالبی بود، مسلمان دیگر ممکن است بگوید من اسلام را مسخره کرده‌ام و باید از مسلمانان عذرخواهی کنم، و شاید دیگری هم بگوید مطلب من توهین بزرگی بوده و من مهدورالدم هستم. تا کنون بشر نتوانسته مرز مشخصی تعیین کند که مثلاً تا اینجا "نقد" است و از اینجا به بعد "تمسخر" یا "توهین".

🟣 در عمل هم مرزبندی بین "نقد"، "هجو و طنز"، "تمسخر" و "توهین" امکان‌پذیر نیست: در دنیای امروز چیزی حدود ۴۳۰۰ دین و مذهب وجود دارد. اگر قرار باشد مقدسات همه این ادیان مشخص شود و به اطلاع مراجع قضایی و عموم مردم برسد؛ در این صورت باید برای هر دین و مذهبی یک گروه از متخصصان مشغول تحقیق و تفحص و مشخص کردن مقدسات شوند. حال چه کسی قرار است صلاحیت این گروه را تأیید کند؟ اگر مردمی ادعا کنند "لباس محلی" یا "گویش محلی" آنها برایشان مقدس است تکلیف چیست؟! آیا باید یک گروه از متخصصان دیگر هم مشغول تحقیق و تفحص در این زمینه شوند؟! می‌بینیم که بشر باید دست از زندگی و کار و تولید بِکِشد و بنشیند مقدسات خودش را برای دیگران لیست کند.

آزادی بیان

معمولاً برای آزادی بیان دو خط قرمز وجود دارد:

🔴 ترویج خشونت: حقِ آزادیِ بیان اجازۀ ترویج خشونت را نمی‌دهد. ترویج خشونت می‌تواند (۱) فتوای ارتداد یا دستور قتل دیگری (۲) ترغیب یا متقاعد کردن افراد به قتل دیگری (۳) تشویق به خودکشی باشد. با صرف ترویج خشونت، حتی اگر کسی دست به خشونت هم نزند، در یک کشور دموکراتیک و قانونمند، مراجع قضایی می‌توانند شخص را بازداشت کنند. اگر کسی ترویج خشونت کند و دیگری تحریک شود و دست به خشونت بزند؛ حتی مروج خشونت سال‌ها در زندان خواهد ماند.

🔴 توهین و تهمت به افراد و شخصیت‌ها: نمی‌توان "بدون سند و مدرک" به کسی تهمت زد یا نسبت ناروا داد. مثلاً اگر من کسی را دروغگو بنامم، شخص می‌تواند از من شکایت کند؛ حال در دادگاه اگر بتوانم با سند و مدرک ثابت کنم شخص دروغگو ست، جرمی متوجه من نیست.در غیر این صورت تهمت ناروا زده‌ام و مستحق مجازات هستم. معمولاً مجازات توهین و تهمت ناروا جریمه‌های نقدی است.

#توهینبهمقدسات #مرزهایآزادیبیان
[۸:۳۸, ۱۳۹۹/۸/۱۵] عیسی خانی: در رابطه با «توهین به مقدسات» و «مرزهای آزادی بیان» معمولاً چند مغلطه و بدفهمی وجود دارد:

🔴 دینداران، در دفاع از مقدسات مذهبی، گاهی می‌پرسند اگر کسی به خانواده شما توهین کند چه می‌کنید؟ پاسخ ساده است. هیچ کس نباید به اشخاص توهین کند، همانطور که در بخش نخست نوشتم، توهین به شخصیت‌ها غیراخلاقی و غیرقانونی است، اما توهین به مقدسات، در جوامع دموکراتیک آزاد است. عقاید و مقدسات، شخصیت انسان‌ها نیستند. یک نفر می‌تواند مسلمان یا مسیحی، کمونیست یا لیبرالیست، گوشتخوار یا گیاهخوار باشد. هیچ یک از این باورها و عقاید محترم نیستند و چه بسا زود به زود تغییر کنند. شخصیت و حقوق انسانی افراد است که محترم است.

🔴 ذهنیتِ برخی دیندارانِ متعصب درست برعکس است. مثلاً برخی مسلمانان در مصاحبه‌ها یا کامنت‌ها می‌گویند «به من و خانواده‌ام توهین کن ولی به پیامبر و قرآن توهین نکن». آنها حاضرند به شخصیت‌شان توهین شود ولی به عقایدشان توهین نشود. گو اینکه عقایدشان شخصیت‌شان (و بعضاً منطق و استدلال‌شان) را می‌سازد.

🟣 وقتی روزنامه‌ها و نشریات از سیاستمداران و مسئولان کاریکاتور می‌کشند یا برنامه طنز می‌سازند در واقع تصمیمات سیاسی و جایگاه سیاستمدار را مورد نقد (یا توهین) قرار می‌دهند و نه شخصیت او به عنوان یک انسان.

🔴 مغلطه استاندارد دوگانه: برخی مسلمانان توهین به مقدسات را برنمی‌تابند در حالی که "قرآنِ مقدس‌شان" پر از توهین به عقاید و شخصیت‌ها ست. از احترام به عقاید دیگران سخن می‌گویند در حالی که پیامبران‌شان بت‌های مشرکان را در کعبه شکستند.

🔴 مغلطه (شاید بهتر باشد بگوییم دروغ) دیگر در رابطه با آزادی بیان اینست که می‌گویند در کشورهای غربی کسی نمی‌تواند هلوکاست را نقد یا انکار کند. چنین ادعایی درست نیست. دیوید ایروینگ تاریخ‌دان انگلیسی از مشهورترین منکران هلوکاست است که چندین کتاب در انکار هولوکاست نوشته است. دیوید دوک از رهبران نئونازی و منکر هلوکاست در آمریکاست که عکس یادگاری او با محمود احمدی‌نژاد در تهران خبرساز شده بود. با یک سرچ ساده در یوتیوب می‌توان ویدئوهایی دید که برخی از افراد در آمریکا آزادانه پرچم آلمان نازی را در حیاط خانه‌شان نصب کرده‌اند. در آلمان به دلیل تاریخ فاشیسم این کارها با محدودیت‌هایی همراه است.
 
🔵 در انتها به یک مغلطه‌ که بعضاً از سوی افراد دموکراتیک و طرفدار آزادی بیان هم مطرح می‌شود اشاره می‌کنم. می‌گویند: «درست است که نقد و توهین به مقدسات "حق" همه انسانهاست اما اینکار موجب آزرده‌خاطر شدن دینداران می‌شود و "اخلاقی" نیست». در پاسخ باید گفت شاید چنین استدلالی در یک کشور دموکراتیک قابل دفاع باشد؛ اما وقتی در کشوری، قدرت سیاسی به پشتوانه‌ی "مقدسات" دست به تبعیض، شکنجه، و گاه کشتار مخالفان می‌زند، آن مقدسات باید با شدت هرچه تمام‌تر مورد نقد و توهین قرار بگیرند. احترام به چنان "مقدسات غیراخلاقی"، "نهایت بی‌اخلاقی" است.

در پایان دو نکته در رابطه با آزادی بیان:

🔴 کسی حق ندارد اطلاعات شخصی دیگران مانند پرونده پزشکی، آدرس و شماره تلفن، و عکس‌های خانوادگی را در دسترس عموم قرار دهد. حقِ آزادیِ بیان هرگز چنین اجازه‌ای به کسی نمی‌دهد.

🟢 اما اگر کسی با اختیار خودش بخشی از زندگی خصوصی خود را در فضای مجازی منتشر کند، دیگر این مسئله شخصی نیست. همه افراد جامعه حق دارند در دفاع یا نقد آن نظر بدهند. پس وقتی فلان بازیگر سینما عکس همسر دومش را در توییتر منتشر می‌کند، دیگر خصوصی نیست. اینکه برخی می‌گویند به زندگی خصوصی آنها کاری نداشته باشید مغلطه‌ای بیش نیست.

#توهینبهمقدسات #مرزهایآزادیبیان

هفت زنگ علم

 هفت زنگ علم

خواهشمندم بیشتر روی زنگ هفتم زوم و دقت کنید.
زنگ هفتم از همه لحاظ از شش زنگ دیگر برتر است. چون در قرن 21 در زمان حیات ما رخ داده است و ما آن را با تمام وجود لمس کرده ایم.
و حکم گل دقیقه 90 را دارد.
 
1⃣ﺍﻭﻟﯿﻦ زنگ ﺭﺍ  ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ در 1550 میلادی ﻧﻮﺍﺧﺖ.ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ “ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ” ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭه‌ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽ چرخد.
2⃣دومین زنگ را نیوتن در 1700 میلادی نواخت :
او نشان داد که هیچ نیروی غیبی و هوشمندانه‌ای موجب سقوط اجسام و حرکت سیارات و شهاب‌ها و کهکشان ها نمی شود، بلکه تمام این ها به سبب نیروی جاذبه است.
3⃣سومین زنگ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ در 1850 میلادی ﻧﻮﺍﺧﺖ :
او ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿ ﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد و در اثر تغییر و تکامل موجودات دیگر به وجود آمده است.
4⃣چهارمین زنگ را نیچه در 1900 میلادی نواخت. او گفت:
که هیچ نجات دهنده ی غیبی وجود ندارد. تنها انسان است که می تواند حاکم بر سرنوشت خود باشد.
5⃣پنجمین زنگ ﺭﺍ  ﻓﺮﻭﯾﺪ در ۱۹۲۰ میلادی ﺯﺩ:
ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ، عقل كل نيست, ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ علم و شناخت اوست.
فروید تابوی سکس را نیز شکست و ثابت کرد که سرکوب جنسی منشاء بسیاری از بیماری ها و ناهنجاری هاست.
6⃣ششمین زنگ را راسل در 1950 میلادی نواخت. او به ما آموخت:
''از این که عقیده ای متفاوت با اکثریت داشته باشید نترسید. بسیاری از عقاید که امروز مورد قبول اکثریت‌اند، زمانی مورد مخالفت اکثریت مردم بوده اند.
اگر صدها ميليون نفر هم عقیده احمقانه ای داشته باشند، باز هم آن عقیده احمقانه است.''
7⃣هفتمین زنگ را ویروس کرونا در سال ۲۰۲۰ نواخت.
کرونا به ما آموخت که “دوران معجزه” سپری شده است و تنها راه “رفاه و تندرستی” انسان، علم و دانش اوست...
او به ما آموخت كه ستايشگاه و حرم و معبد، رهبران دینی و هیچ نيروى غيبى دیگری نمی توانند معجزه کنند و جایگزین علم و دارو شوند!
هیچ بیمار کرونایی در حرم بستری نشد، بلکه به بیمارستان و مرکز “علم پزشکی” روانه شد.

دانش بخشیدنی نیست بلکه آموختنی است و برای همین است که خیلی ها از آن گریزانند. چون یاد گرفتن برایشان مشکل است. راه پیشرفت از کتابخانه ها می‌گذرد. برای همین است که در جهان سوم که نا امنی فراوان است، امن‌ترین مکان ها برای عنکبوت ها، کتابخانه‌ها هستند.
✔زنگ ها را کوپرنیک و داروین و... سال هاست که نواخته اند، اما بسیاری در برابر بیدار شدن هنوز هم از خود مقاومت نشان می دهند...

@Library_Telegram

بيشتر مبتلايان اخير به كرونا ماسك هم داشتند!

بيشتر مبتلايان اخير به كرونا ماسك هم داشتند!

▪️اين جمله يك خبر نيست، يك مستند است به چند نكته ظريف!
اول اين كه ماسك محافظت كننده است اما اين اثر محافظتى محدود است و انسان را شكست ناپذير نمي كند.
تعريف ما از ماسك از روز اول در ايران غلط بود و نخواستيم همه بفهمند پيژامه و پارچه معمولى دهانبند است ولى ماسك نيست يعنى نه اين كه بد باشد، خوب نيست!
ماسك هاى اسپورت و كشى سياه و تترون مامان دوز اثر محافظتى واقعى ندارند.
ماسك طبى موجود در بازار ما خصوصاً ماسك هاى فيلتر دار و N95 غالباً تقلبى ست.
اين تقلبى بودن ماسك هاى طبى خاص ايران است.
ماسك استاندارد هم شامل سه لايه طبى و N95 مدت زمان محدود كارايى دارد و نمي شود يك ماسك را مدت ها استفاده كرد.
همه اين ها به كنار ملت ما ماسك زدن بلد نيستند و غالب افراد دماغ يا دهانشان از ماسك بيرون است و چيزى شبيه روسرى كه موى فرق سر را می پوشاند ماسک ایرانی هم تکه پارچه آویزان به گوشی ست که دماغ و دهان از زیرش پیداست!
اصرار به ماسک زدن بدون تعریف ماسک استاندارد و تأمین ماسک ارزان و با کیفیت و آموزش نحوه صحیح ماسک زدن یکی از دلایل اصلی مرگ بالا در کشور ماست.
سوء تغذیه شدید و ازدحام جمعیتی به علت تلاش برای معاش به علت فقر شدید منتشر مردم دلیل دیگر این ماجراست.
مردم ایران فقرایی هستند که چند سال به سبک مدرن زندگی کردند یعنی همان طور که بیماری قلبی کشورهای مدرن را داریم، ایمنی عفونی ناشی از کثیفی مزمن کشورهای فقیر را نداریم!
از این حیث در دنیا بی‌نظیریم...
کرونا مخصوص تجمعات فاقد تهویه است کافی ست امتحان کنید!
در غالب مراکز جمعیتی ایران تهویه مهندسی نشده است و هوای مرده و مسموم فضاهای بسته محیط کشت کروناست.
ما در هوارسانی ساختمان های بزرگ و جمعیتی مان و حتی خودروهای عمومی مهندسی بهداشت محیط در تهویه سالم را مراعات نکردیم.
تکرار می کنیم

تهویه
تهویه
تهویه
راه مبارزه با کروناست!
ولو از سرما بلرزید...
در و پنجره محیط زندگی و کار شلوغ را باز بگذارید و تا می توانید با پنکه و هواکش یک کوریدور هوایی به فضای آزاد ایجاد کنید.
هوا باید در محیط توقف جمعیت جریان به بیرون داشته باشد!
در و پنجره‌ها را باز بگذارید این رمز مبارزه با کروناست،
تهويه رمز مبارزه با كروناست...
هر جا كه مي شود دو هواكش روشن بگذاريد...
نداريد كارى كنيد يك پنكه هواى اتاق را به بيرون در يا پنجره شوت كند.
ماسک بزنید اما بدون تهویه مناسب و مؤثر ماسک فقط امنیت کاذب است...
@lawmed

روحانیت و روند خودتخریبی

روحانیت و روند خودتخریبی

بدون آن که نیاز باشد وارد پرونده‌ی نزاع روحانیون با یکدیگر شویم، اما می‌توانیم به پیامدهای اجتماعیِ اجتناب‌ناپذیر آن نظری بیفکنیم. زیرا نزاع علنی‌شان بر سر هر چه که باشد و به ویژه هنگامی که به پرخاشگری و برخورد می‌رسد، واجد پیامدها و نتایجی است که کنترل آن از دست طرفین نزاع خارج می‌شود. بنابر این، آن چه در پی می‌آید، صرفا از منظر پیامدشناسی اجتماعی این نزاع است.

✅  1. آن هنگام که انقلاب سال 57 رخ داد، دستگاه روحانیت، خرسند از کسب قدرت رسمی و سیاسی بود و نمی‌دانست که دارد از یک گذر تاریخی سرنوشت‌ساز و بسیار اساسی عبور می‌کند. گذری که دیگر برگشت به قبل از آن ممکن نخواهد بود. پس از این بود که رابطه‌ی درونی‌شان با یکدیگر و با جامعه تغییر کرد. "قدرت"  آن اختلافات پنهان شده‌ی پیشین را برملا نمود. روحانیون، به سرعت به دو گروهِ در قدرت و بیرون قدرت تقسیم شدند. و بدین ترتیب ماهیت اختلاف و شیوه‌ی مصالحه کردن و کنار آمدن‌شان با یک دیگر، دگرگون شد. دیگر لازم نبود، همدیگر را تحمل کنند و بدین قرار، آن چه پنهان بود برملا  شد، شعله کشید و به کشمکشی آشکار تبدیل گردید.

آنان که بر سریر قدرت تکیه زدند، به زودی دست به تسویه بردند. برخی مراجع تقلید (که روزگاری حتی نظام سیاسی مستقر(پهلوی)، برای آ‌ن‌ها اعتبار قائل بود و کم‌وبیش احترام‌شان را  حفظ می‌کرد)، مورد طعن و لعن و برخورد قرار گرفتند. آن مرزهای پیشین که روحانیون به دور صنف خود کشیده بود و  به هیچ کس اجازه‌ی ورود به آن حریم را نمی‌دادند، شکسته شد. برای اولین بار مراجع تقلیدِ پرقدرت مانند "آیت‌الله شریعتمداری"، و سپس آیت الله منتظری، آیت الله صانعی و... نیز مورد تهاجم قرار گرفتند، در حصار شدند و به حاشیه رفتند. این تهاجم با مشارکت و حمایت‌های بخشی از جامعه صورت می‌گرفت. به عبارتی دیگر، بخشی از روحانیت، با دست مردم، بخش دیگر را تنبیه می‌کرد و نمی‌دانست با رسم و شیوه‌ای که در پیش می‌گیرد، تمامی آن حدوحدود پیشین از میان می‌رود و پس از آن هیچ یک در امان نخواهند بود. آنان نمی‌دانستند، ماجرایی که آغاز می‌کنند، اما پایانش در اختیار آن‌ها نخواهد بود. روحانیون از گذرگاهی عبور کردند که دیگر به پیش از آن بر نخواهند گشت. آن اعتبار و احترام اجتماعی سنتی پیشین روحانیت، بتدریج رو به افول نهاد. زیرا مرزها پیش از این توسط خود روحانیت در هم شکسته شد و راه برای افول آنان آغاز گردید.

✅  2.  اخیرا آیت الله‌حیدری نظریات تفسیری خود را در باب متون دینی و یا نقد نظریات سایر علما، با شرح کافی در رسانه‌ها منتشر می‌کند. برخی از علما و روحانیون از نظریات ایشان آشفته شدند و با اعلامیه‌های تند و گزنده، با الفاظ دشنام‌گونه بر او تاختند، تا جایی که به مرز تکفیر رسیدند.
شیوه‌ی برخورد با ایشان و تندخویی‌هایی که با او و یا سایر موارد می‌شود، یادآور شکست مرزهایی است که روزگاری دیواری آهنین فرض می‌شد و توده‌ی مردم و حتی اربابان قدرت از آن عبور نمی‌کردند. اما اینک روحانیت بر خود می‌تازد و با انواع سخنان درشت، احترام و حیثیت یکدیگر را نادیده می‌گیرند.

✅  3. روند عرفی شدن روحانیت از ابتدای انقلاب و با عملکرد خود روحانیت آغاز گردید و ادامه یافت. آنان که خود را در محدوده‌ای دسترس‌ناپذیر محصور کرده بودند و به کمترین نقدی از سوی غیر روحانیت  واکنش نشان می‌دادند، به خودتخریبی آشکار دست بردند و بنای حوزه را فرو ریختند. مدعی تقدس بودند، اما خودویرانگری‌شان آن تقدس خودساخته را ویران کرد. در ساحت عمومی به نزاع و ستیز با یکدیگر برخاستند و به انواع تندروی‌ها دیگری را به حاشیه راندند. شاید سکولاریزاسیون راهی سهل‌تر از این نمی‌توانست بیابد که برج و باروی مقدس حوزه و روحانیت را فتح کند.  علاوه بر این، روحانیت با این برخوردهای درونی، دست خود را کاملا رو کرد و نشان داد، چقدر ظرفیت پرخاشگری و رویکرد طرد این و آن را دارد.  

✔️  تاریخ اجتماعی روحانیت با به قدرت رسیدن و با روند خودتخریبی‌های مداوم، به فصل جدید رسیده است. فصلی که خود ایشان مسبب اصلی آن است و اما بر آنان تلخ می آید. پیامد رفتارهای سیاسی و خودزنی های چند دهه‌ی اخیر، نقش اجتماعی و مرتبه و اعتبار اجتماعی آنان را یک‌سره برهم زد. به گونه که مرمت آن قلعه‌ی محکم اجتماعی پیشین، ممکن نیست و آینده‌ای مه‌آلود و ناپیدا پیش روی آنان است.

علی زمانیان...۱۳۹۹/۰۸/۰۸.امداد اندیشه

اتحادیه خودشیفتگان

اتحادیه خودشیفتگان (1)

✍️ دکتر محمدرضا سرگلزایی، روانپزشک

- چرا این خودشیفتگی ایجاد می شود؟
 
دو دیدگاه در این زمینه وجود دارد که علی رغم تفاوت، مکمل یکدیگر هستند. یعنی ممکن است در مورد برخی افراد یکی از این دیدگاه ها درست باشد و در مورد شمار دیگری دیدگاه دوم صادق باشد.

 نخست دیدگاه روانکاوی است که می گوید افراد خودشیفته کسانی هستند که احساس حقارت بسیار قوی دارند و چون این احساس در آن ها زیاد است، نمی توانند آن را تحمل کنند و در نتیجه ناخودآگاه آن را سرکوب می کنند و شیوه سرکوب یا به تعبیر روانکاوانه، مکانیسم دفاعی شان این است که از شیوه وارونه سازی(reaction formation) استفاده می کنند.

ادامه نوشته

80 درصد از مبتلایان به کرونا، کمبود ویتامین دی دارند

 
🔴 
80 درصد از مبتلایان به کرونا، کمبود ویتامین دی دارند

🔺محققان علوم پزشکی در نشریه انجمن بیماری های غدد اعلام کردند مطالعات آنان نشان می دهد بیش از هشتاد درصد از مبتلایان به کرونا، به کمبود ویتامین دی مبتلا هستند.

🔸ویتامین دی هورمونی است که در کلیه ها تولید می شود و غلظت کلسیم خون را کنترل می کند و بر دستگاه ایمنی نیز تاثیر می گذارد.
 
🔺بسیاری از مطالعات نشان می دهند مصرف ویتامین دی، بر دستگاه ایمنی، تاثیری مثبت دارد به ویژه در برابر عفونت ها.

🔸ویتامین دی در پوست انسان و در پاسخ به تابش نور آفتاب ساخته می شود.
 
🔺 پزشکان توصیه می کنند روزانه دست کم ده میکروگرم مکمل ویتامین دی وارد بدن شود.

@jahan_24

تعصب را بهتربشناسیم

رضا بابایی
تعصب را بهتربشناسیم
🖊 دو نشانۀ متعصبان

«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم می‌گویند، شایع‌ترین بیماری فکری در جوامع عقب‌افتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمی‌داند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری می‌بینیم و دیگری در ما. ما نمی‌توانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمی‌تواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسان‌های متعصب وجود دارد که خوش‌بختانه تا حدی قابل اندازه‌گیری است و از این راه می‌توان میزان و مقدار تعصب را در انسان‌ها حدس زد:
@sokhanranihaa
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانش‌های زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانش‌های دنیوی او است. او بیش از آن که بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانش‌های زمینی، از سنگ و چوب، بت می‌سازند و از زمین و زمان، مقدسات.  اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانسته‌های علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کم‌سواد می‌گیرد.

دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بی‌خبری از اندیشه‌ها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبسته‌تر می‌کند. انسان‌ها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگ‌تری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.

بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آن که عقیده‌شناس باشد، عقیده‌پرست است. حاضر است در راه عقیده‌اش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیده‌اش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را به‌راحتی می‌توان سازمان‌دهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنش‌گر و سراپا غیرت و اراده‌اند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیاده‌خواهی متعصبان، در کوتاه‌مدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایه‌های آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز می‌شود که قانون در برابر متعصبان و خشونت‌طلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمه‌‌باز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصب‌مدار، قانون‌گریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافته‌های جدابافته می‌دانند و عقیدۀ خود را مقدس‌تر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن می‌گذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.

آب بنوشید

آب بنوشید

لطفاً بخوانید
_______
چند نفر را می شناسید که می گویند قبل از رختخواب نمی خواهند آب بنوشند زیرا باید شب بیدار شوند؟
چیز دیگری که نمی دانیم چرا مردم مجبورند شب ها ادرار کنند؟
پاسخ پزشک قلب:
هنگام ایستادن به صورت قائم (تورم پا) ، گرانِش آب را در قسمت تحتانی بدن شما نگه می دارد.
وقتی دراز کشیده اید و بدن تحتانی شما (پاها و غیره) با کلیه شما همسطح است ، کلیه ها آب را از بین می برند زیرا این کار ساده تر است.
ما می دانیم که آن ها به حداقل آب نیاز دارند تا سموم را از بدن خارج کنند.
زمان مناسب برای نوشیدن آب بسیار مهم است.
 متخصص قلب:
نوشیدن آب در زمان معینی تأثیر آن بر بدن را به حداکثر می رساند:
2 لیوان آب بعد از بیدار شدن از خواب به فعال شدن اندام های داخلی کمک می کند.

یک لیوان آب 30 دقیقه قبل از غذا،به هضم غذا کمک می کند.
یک لیوان آب قبل از استحمام،به کاهش فشار خون کمک می کند (چه کسی می دانسته ؟؟)
یک لیوان آب قبل از خواب،از سکته یا حمله قلبی جلوگیری می کند (خوب است بدانید!)

علاوه بر این ، آب در هنگام خواب نیز به جلوگیری از گرفتگی پا در شب کمک می کند.

عضلات ساق پا هنگام انقباض به دنبال رطوبت خواهند بود و شما را با اسپاسم عضلانی (اسب چارلی) از خواب بیدار می کنند.
یک متخصص قلب و عروق گفت: اگر هر شخصی این پیام را به 10 نفر ارسال کند ، احتمالاً می توان دو یا سه زندگی را نجات داد!

این پیام برای کسانی که خیلی برایتان عزیز هستند ارسال کنید ا
"زندگی هدیه ای بی نظیر است.

کشور را دریابید!

کشور را دریابید!
فقر و فلاکت و بیکاری و اشتغالِ نامناسب و احساسِ درماندگی و بی‌عدالتی، بستر بسیار مناسبی برای پذیرش و رشد عقاید و رویکردهای تندروانه و افراطی در هر جامعه‌ای است. عقاید افراطی هم به نوبۀ خود، خشونت‌ورزی و حتی تروریسم را به امری مباح تبدیل می‌کند و امنیت و ثبات جامعه را به خطر می‌اندازد به طوری که می‌تواند آن را با خطر فروپاشی و یا هرج و مرجی کنترل ناپذیر روبرو کند.
این موضوع را گرچه هر عقل سلیمی می‌تواند با اندکی تأمل در یابد، اما از کشفیات ذهنی من نیست. سازمان ملل متحد در دهۀ 1980 میلادی تحقیق میدانی مفصلی در جوامع خاورمیانه به عمل آورد و نتیجۀ نهایی‌اش پاراگراف بالا شد. بر این اساس، سازمان ملل اعلام کرد که اگر در این جوامع اصلاحات سیاسی و اقتصادی بنیادینی صورت نگیرد خطر تروریسم و فروپاشی، منطقه را تهدید خواهد کرد.
گمان نمی‌کنم امروز صاحب عقل و خردی یافت شود که گسترش فقر و بیکاری و اشتغال نامناسب و احساس بی‌عدالتی را در کشورِ ما انکار کند. این پدیده‌ها زمینۀ بی‌سابقه‌ای برای پذیرش هر نوع عقیدۀ افراطی را در هر زمینه‌ای، بین عامۀ مردم و حتی اهل مطالعه و اندیشه فراهم کرده است. از این عقاید افراطی که مانند ویروسی به جان جامعۀ ما افتاده است، بدون شک خیری برنمی‌خیزد و اگر به سرعت راهی برای زدنِ ریشه‌ها و رفع زمینه‌های آن فراهم نشود، عادی شدن خشونت کمترین نتیجۀ آن برای ایران خواهد بود.
تنها راهِ زدن ریشه‌ها و رفع زمینه‌های رشد عقاید افراطی نیز گشودن فصل تازه‌ای در حیات اقتصادی و سیاسی جامعۀ ایران است که در درجۀ نخست، افق‌گشایی و تولید امید کند و چشم‌اندازی از رونق اقتصادی و گشایش سیاسی و احساس عدالت را در مقابل جامعه قرار دهد.
آنچه اما در این مورد مرا سخت بیمناک و هراسان می‌کند، مسیر حرکت تصمیم‌گیران کشور است که گویی نه فقط با اصل مسئله و راه‌های حل و فصل آن آشنا نیستند، بلکه در جهت تشدید مشکل حرکت می‌کنند.
به خلاف بسیاری از تحلیل‌ها، من همچنان بر این نظرم که مقام‌های جمهوری اسلامی به رغم تمام گرفتاری‌ها و ناکارآمدی‌ها، هنوز از فرصت و امکان خوبی برای تجدیدنظر در پاره‌ای سیاست‌ها و گشودن افقی نو در برابر جامعه برخوردارند و در سطح منطقه‌ای هم کماکان، اهرم‌های لازم برای تعاملی سازنده با جامعۀ جهانی به طوری که منافع ایران را به طور کامل تأمین کند، در اختیارشان است.
این فرصت‌ها و امکانات اما همچون برف در مقابلِ آفتابِ تموز در حال از دست رفتن است. وضع داخلی را همگان از نزدیک شاهدند و اوضاع منطقه‌ای نیز آن گونه که من می‌بینم به سمت از کار انداختن تمام اهرم‌های مورد اتکای ایران در حرکت است. بنابراین، عقربه‌های زمان به طرز بی‌سابقه‌ای به زیان ایران به چرخش در آمده است.
واقعیت این است که من به هیچ وجه نمی‌خواهم تصمیم گیران کشور را بترسانم! این خودِ من هستم که از روندِ اوضاع ترسان و هراسان شده‌ام! به عنوان یک شهروند اسمی اما محروم از بسیاری حقوق مربوط به آن، حتماً این اندازه حق دارم که از مسئولان کشور بخواهم یا با ارائۀ اطلاعات و داده‌ها و تحلیل‌های روشن و واقع‌بینانه و عقل‌پسند، ترس و نگرانی امثال مرا بر طرف کنند و یا این که این ترس و هراس را جدی بگیرند!
آن ها اما گویی در جزیره‌ای مربوط به خود و جدا از این جامعۀ پر تب و تاب زندگی می‌کنند. نه ما دیگر حرف آن ها را فهم و درک می‌کنیم و نه آن ها فریادهای ما را به حساب می‌آورند!
شاید یکی از راه های تغییر در این نامعادله، حضور مستقیم تصمیم‌گیران در بین مردم کوچه و خیابان و یا تعویضِ مشاوران‌شان باشد. من دیگر مطمئن شده‌ام که مشاوران سنتی، یا به دلیل ذهنیت بسته و انعطاف‌ناپذیرشان از فهم شرایط داخلی و خارجی کشور عاجز مانده‌اند و یا علایق خاص خود را به هر نوع واقع بینی ترجیح می‌دهند و خواسته یا ناخواسته در چشم مسئولان خاکستر می‌پاشند!
به نظرم اگر مقام‌های رسمی به جای مشورت با مشاوران همیشگی و سنتی خود، مثلاً یک بار از صاحب‌نظرانی مانند دکتر محسن رنانی برای مشورت دعوت می‌کردند و یا بی‌واسطه به میان جامعه می‌آمدند و میزان خشم و ناراحتی و نارضایتی مردم عادی را از نزدیک حس می‌کردند، احتمال تغییر در نگرش و رویکرد آن ها بیشتر می شد.
خلاصه من آنچه شرط بلاغ است گفتم و باز می‌گویم که به خاطر خودتان و فرزندان خودتان هم که شده این کشور را دریابید!
#احمد_زیدآبادی
#سازمان_ملل
#هرج_و_مرج
#افق_گشایی
#محسن_رنانی

سی ویژگی مدیران پخمه

سی ویژگی مدیران پخمه

@darvishane49
۱- تمایل به دیده شدن ؛
۲- تمایل به تاییدشدن توسط دیگران ؛.

۳- در بین کارمندان و کارکنان خود مخبر می گمارند.
۴- چنانچه اختلافی بین کارکنان با کارکنان و یا ارباب رجوع رخ دهد ، کدخدا منشی ورود می کند.
۵- علاقه ای به نشست با کارکنان و جلسات پرسش و پاسخ با اصحاب رسانه ندارند.
 
۶- از رویارویی با مدیر رده بالا به هنگام بحران هراسانند.
۷- در هنگام بازدید از منطقه مسئولیت خود ، کارناوال راه می اندازند.

۸- به حاشیه بیشتر از متن اهمیت قائلند.

۹- مسئولیت کار خود را به عهده نمی گیرند و پیوسته در پی یافتن مقصر هستند.

۱۰ - شخصاً در جزئی ترین امور ورود می کنند.

۱۱ - در استفاده از امکانات دولتی به نفع خود کوتاه نمی آیند .
۱۲ - ازاین که همواره عده ای در کنارشان باشند و آن ها را تمجید کنند خوشحال می شوند.

۱۳ - حضورشان در یک مجموعه توانمند آزاردهنده است.  
۱۴ - تلاش می کنند افراد خوش نام ، کاردان و مجرب را از مجموعه تحت امر خود با ترفندی بیرون کنند.
۱۵ - از داشتن افرادی سخن چین و چاپلوس پیرامون خود مسرورند.

۱۶ - در  حرافی یدطولایی دارند اما در اجرا ناتوان ؛
۱۷ -  تحمل کارکنان شجاع و دلیر را ندارند و با ترفندهایی آن ها را از سر خود باز می کنند.  

۱۸ - در برخورد با کارکنان زیرکار در رو مماشات می کنند ( قاطعیت ندارند )
۱۹ - از کارکنان مطیع و نجیب کار می کشد .
 
۲۰ - همواره ذلیل کارکنان کاربلد و زیرک هستند و به نوعی به آن ها باج می دهند .

۲۱ - زمینه رشد و بالندگی کارکنان توانمند را مسدود می کنند .
۲۲- برای پرونده سازی و خراب کردن پرونده کارکنان شاخص ، وقت می گذارند .
۲۳ - با اعطای امتیاز همواره خود را به کانون های قدرت وصل می کنند.

۲۴ - پیوسته در پی رنگ کردن و اغفال  بازرسان و ارزیابان هستند.

۲۵ -  دریافت امتیاز ، موقعیت و‌ پست بالاتر برای خود را به رشد و توسعه مجموعه تحت امر رجحان می دهد .

۲۶ - مصلحت گرا هستند .

۲۷ - بیشتر از کارکنان و کارمندان کار می کشند تا از منابع ؛
۲۸ - در رویارویی با مدیران بالا دستی ، بله قربان گو هستند .
۲۹ - لحنی خواهشی دارند تا لحنی آمرانه ؛

۳۰ - با از دست دادن پست و جایگاه شغلی ، از نظر شخصیتی به شدت  سقوط می کند .
 
                             ✍ درویشی.....امداد اندیشه

شلاق جهالت ، تلخ اما واقعی

شلاق جهالت ، تلخ اما واقعی

@TahlilZamane
وقتی غربی ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام آوری در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته ای دلش نمی خواست بیدارش کند.

ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه عقده ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند.
 قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگ ترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی  مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت ترین و عمیق ترین کتب فلسفی بود.

 ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه  و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت.
 اروپای قرن نوزده بود اروپای هگل و مارکس ، انقلاب های همه گیر،  کمون پاریس و جاه طلبی های ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن قائم مقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....

میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، می‌خواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند ماه‌ها در سیاه چال قجری ، کتک خورد.. شکنجه‌گر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.
 محمدعلی شاه ، روزنامه‌نگارانی همچون صوراسرافیل و ملک‌المتکلمین را همراه قاضی ارداقی ، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه ، شکنجه کردند که وقتی مُردند ، شکنجه‌گران خوشحال شدند ؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.

قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می گفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است.

حال انتظار داریم امروز اقتصادمان  را با فرانسه، رفاه اجتماعی مان را با انگلیس، صنعت مان را با امریکا، فرهنگ مان را با سوییس،  علوم انسانی مان را با آلمان و سیاست مدارنمان را با سیاست مداران اسکاندیناوی بسنجیم.

واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله تماشاگر ما و آن ها با زمین فوتبال است .تماشاگر ما از فاصله پنجاه متری با زمین و در حضور صدها مامور چماق به دست،  نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می کند و در انگلیس تماشاگر حاضر در یک متری زمین  و بدون حضور مامور و باتوم هیچ شی ای به زمین پرتاپ نمی شود.

واقعیت این است که فاصله صنعت ما با آن ها همان فاصله موتور گازی با پورشه و فاصله توسعه انسانی ما همان میزان  تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.

خشکسالی می شود آن ها به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند و
اندیشمندان ما به این نتیجه می رسند كه موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است!
جامعه کافران وقتی یک بیماری همه گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می کنند.
جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
آن ها نان آگاهی شان را می خورند و ما ،
شلاق جهالت مان را...

آری ای هم وطن،
جهل نرم ترین بالشتی است که انسان می تواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته تر و پریشان تر از آنیم که فکر کنیم،
و این است که به خرافات پناه می بریم ...!
مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه ، عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده ایم.

و اما
این اما،  امای بزرگی است که می توان به آن تکیه کرد و امیدوار آینده ای بود که زمینه آن در حال شکل گرفتن است . زمینه ای برای عبور از خرافات و جهل . هستند نوجوانان و جوانان پرسشگر و مردان و زنان  شایسته ای که بر حسب مطالعه و خصوصا مطالعه تاریخ،  به رشد و کسب بینشی عمیق تر  از عموم  رسیده اند .
باید امیدوار بود این جمعیت فزونی یابد .
باید این پرسش را از همه پرسید:
 باید پرسید هموطن چقدر مطالعه می کنی و چقدر از این مطالعه تو سهم مطالعه تاریخی است؟

به امید عبور سریع تر  از قرون وسطی ایران..

پسا اسلام گرایی در قم

پسا اسلام گرایی در قم

✍️"اقتصاد اسلامی یک شوخی است، خودمان را گول نزنیم." 

این سخن بسیار با اهمیت را آقای محمد جواد علوی، نوه مرحوم آیت الله بروجردی، از اساتید و فقیهان معاصر حوزه علمیه قم، به تازگی در مصاحبه ای بیان کرده است. دو سال پیش نیز یکی دیگر از اساتید؛ یعنی آقای محمد جواد فاضل، فرزند مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی، در مراسم یادبود مرحوم آیت الله اردبیلی گفت:

"این عناوین نظام اقتصادی، نظام سیاسی، نظام قضایی، نباید چشم و گوش ما را پر کند که بگوییم اسلام نظام دارد. نه، اسلام در هر زمینه‌ای احکام جزیی و قواعد دارد، امّا چیزی به عنوان نظام ندارد."
🔹این دو سخن به روشنی تحولی را نشان می دهند، که در فضای گفتمانی حاکم بر حوزه علمیه قم در حال رخ دادن است و با بیانی کوتاه می توان آن را  "گذار از اسلام گرایی به پسا اسلام گرایی" دانست. این تحول چنان که آصف بیات، جامعه شناس  و استاد برجسته مطالعات خاورمیانه، به درستی بیان کرده از دهه هفتاد در ایران آغاز شد و در سال های اخیر  آرام آرام  موج آن به حوزه علمیه قم نیز رسیده است.
🔹اسلام گرایی گفتمانی بود که در واکنش به مدرنیسم یا تجدد گرایی ایدئولوژیک در ایران پدیدار شد. این گفتمان در مرز بندی با سرمایه داری و کمونیسم، بر ایده اسلام به عنوان راه حل تاکید داشت و به ارائه الگویی برای اداره جامعه و حکومت بر پایه اسلام می اندیشید. طیفی از نیروهای فکری و سیاسی در جهان اسلام از افراطی تا معتدل، در پی ارائه این الگو بر آمدند. سید قطب برجسته ترین نماینده اسلام گرایی افراطی در اهل سنت بود، که برخی از شیعیان را نیز به خود جذب کرد. محمد باقر صدر نیز از  نمایندگان جریان اعتدالی در شیعه بود، که با نگارش اقتصادنا گامی مهم در این راستا برداشت.
🔹اسلام گرایی با تفسیری ایدئولوژیک از سنت، پروژه اسلامی سازی همه حوزه های زندگی، از معرفتی و غیر معرفتی، را در دستور کار قرارداد. این کار با اقتصاد و سیاست آغاز شد و با افزودن پسوند "اسلامی" حوزه هایی همچون حقوق بشر، مدیریت، جامعه شناسی و روان شناسی را نیز در گام بعد فراگرفت. کار به آن جا رسید که سخن از ریاضیات، فیزیک،  شیمی و مهندسی اسلامی نیز به میان آمد. با تخصیص بودجه و امکانات دولتی و در آرزوی ساختن تمدن نوین اسلامی، الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی نیز طراحی شد. در این راستا هر ساله همایش ها و کنفرانس های فراوان  برگزار گردید و پایبندی به ایده اسلامی سازی به عنوان معیاری برای برآمدن نیرو های فکری شناسایی شد. افزون بر این دامنه فقه به شکلی بی سابقه به حوزه هایی گسترش یافت، که تصور آن هرگز در مخیله فقیهان معتبر و صاحب نام نمی گنجید.
🔹گذار از اسلام گرایی بیش از آن که نتیجه بحثی نظری بر سر سستی بنیاد ها و دلایل آن باشد، در اثر ناکامی آن در عملی ساختن آرمان ها و وعده هایش رخ داده است. همچنان که چیرگی این گفتمان نیز برخاسته از قوت استدلال های آن به لحاظ نظری نبود، بلکه ثمره پیوند آن با قدرت سیاسی و ترسیم فضایی استعاری و آرمان شهری بود که در شرایطی خاص توانست قدرت اجتماعی را با خود همراه سازد. به بیان دیگر هرچند روایت ایدئولوژیک از اسلام به لحاظ نظری بر بنیانی محکم استوار نبود، در مقام عمل نیز در ارائه الگویی از اسلام، که به تعبیر رهبر فقید انقلاب، در جهان کنونی به ناکار آمدی متهم نشود، توفیق نیافت. اسلام گرایی نه تنها در برقراری عدالت، از بین بردن فقر و بهبود اوضاع معیشتی ناکام ماند، بلکه در عرصه اخلاقی و معنوی نیز یادگاری مثبت از خود برجا نگذاشت، در نتیجه قدرت اجتماعی پشتیبان خود را از دست داد.
🔹پسا اسلام گرایی در قم، اینک در پی کاستن از بار سنگینی است که در طول سالیان گذشته بر دوش اسلام و علوم اسلامی به ویژه فقه نهاده شده است. این جریان با عبور از مرزبندی دینی و جغرافیایی دانش و شناسایی احترام و ارزش دانش و یافته های بشری به ویژه در عرصه علوم انسانی، در پی آن است که اداره جامعه و حکمرانی را به کارشناسانی واگذار کند که از تخصص و شایستگی آن برخوردارند. افزون بر این با تاکید بر استقلال روحانیت از دولت و حوزه از حکومت، خواهان بازگشت آن ها به جایگاه اصلی خویش؛ بسان نهادی مدنی در درون جامعه است. از این دیدگاه  احترام و اعتبار فقه و فقیهان در صورتی حفظ می شود، که به جایگاه و رسالت اصلی خویش وفادار بمانند و پای از گلیم خویش فراتر نبرند.
🔹توفیق این جریان نه تنها می تواند اعتبار آسیب دیده روحانیت را تا اندازه ای ترمیم کند، بلکه گذار مسالمت آمیز به سامانی شایسته از مناسبات دین و دولت را نیز تسهیل کند. بی گمان چنین سامانی بر استقلال نهاد دین و تفکیک آن از دولت استوار خواهد بود.
سیدعلی میرموسوی۹۹/۷/۸
@alimirmoosavi

عمل صالح

 عمل صالح

عمل صالح یعنی عملی که دنباله رو صلح باشد  

خدا به معنای صلح و آرامش و اسلام به معنای تسلیم در برابر صلح و آرامش است.
🔹 استاد سید مصطفی محقق داماد

فکر می کنم نام امانوئل کانت برای همه آشنا باشد. این فیلسوف بزرگ که بنیانگذار حقوق بشر، صلح و آشتی شناخته شده در سال های میانی عمر به تألیف رساله ای با عنوان «صلح پایدار» دست زد. در مقدمه این رساله نوشته شده که کانت این عنوان را از یک تابلو آویزان در هلند بهره برداری کرده است. در بالای آن تابلو که عکس گورستان بوده نوشته بوده «سرزمین صلح پایدار». آن تابلو می خواسته بگوید جای صلح پایدار گورستان است و تا بشر زنده است می‌جنگد. این یک نظریه است که مقتضای ذات بشر است که به دیگری حمله کند. کانت، طرحی پیش‌بینی کرد که بعداً تبدیل به مجمع ملل و سازمان ملل شد. کسی در نقد نظریه کانت نوشته بود که از تاریخ تألیف رساله تا زمان تألیف آن مقاله، در خود آلمان ۱۳۰ جنگ اتفاق افتاده است.
🔸آیا صلح پایدار ناممکن است؟ آیا محال است که جنگ را کنار بگذاریم و با صلح و آشتی زندگی کنیم؟ به نظر می رسد که لااقل کتاب عهد جدید (یعنی انجیل) کتاب صلح، آرامش و تبشیر و عیسی (ع) پیامبر صلح است. من نمی‌دانم در دنیای مسیحیت امروز تعلیمات عیسی(ع) کجا است؟ قرآن می‌گوید بشر اگر دو اصل را رعایت نکند یقینا به سمت جنگ می رود و خونریز می شود: بشر با دو بال ایمان و عمل صالح به سوی آرامش، دوستی و صلح می رود. ایمان یعنی پناه آوردن به دامن خدایی که نامش صلح است؛ سلام یکی از نام های خدا است. خدا به معنای صلح و آرامش و اسلام به معنای تسلیم در برابر صلح و آرامش است. با کمال تأسف به نام خدا بچه هایی یتیم و زنانی بیوه می شوند؛ زیرا این افراد معنی خدا را نفهمیده اند.
 «صالح» و «صلح» از یک ریشه است. عمل صالح یعنی عملی که دنباله رو صلح باشد. اگر انسان به چنین خدایی ایمان بیاورد در آغوش صلح است و خودش را گل سرسبد آفرینش نمی بیند و برای آراء، افکار و اظهار نظر همه انسان ها احترام قائل است. از درون چنین ایمانی تمام بندهای حقوق بشر بیرون می آید.
 بر اساس سوره فرقان مؤمن کسی است که به زمین پیرامون با تواضع برخورد کند؛ برای طبیعت احترام قائل است و خود را ذره ای از طبیعت می داند و همه را به هم پیوند می دهد.

🎤نشست صلح و دموکراس

خرافات دشمن ملت

 خرافات دشمن ملت

خرافات دشمن یک ملت است. تاریخ انسان عرصه کشمکش علم و خرافات بوده است و چه جنگ ها و کشته ها که از این باورها بیرون نیامده است. وقتی ذهن ملتی آلوده به خرافات می شود ظرفیت پذیرش ستم در آن ها ایجاد می شود و نیز آزادی از آن جامعه رخت بر می بندد  و چه بخت برگشته ایم ما مردمان ایران که طی قرون متمادی به جای پیشرفت و خردورزی خرافاتمان از شکلی به شکل دیگر تغییر می کند و این گونه می شود که برای گل نخوردن بر دروازه می شاشيم. بادمجان را اولین میوه ولایت مدار می نامیم ( این که از کی بادمجان جزئی از میوه ها شده بماند!) ابلهی که خود را حکیم می نامد می گوید مسواک زدن دندان ها را خراب می کند ، احمقی دیگر با اشعار مولانا انرژی درمانی می کند و اعتقاد دارد غیر از ما موجودات دیگری به نام غيرارگانيک وجود دارند  ، نادانی دیگر اعتقاد دارد تمام اتفاقات کره زمین را یک سازمان مخوف هدایت می کند و روی اسکناس دنبال سرنخ می گردد. 

یک روز بر اثر بارندگی نقشی روی دیوار می افتد و فردا مردم گریه کنان می گویند معجزه اتفاق افتاد است ، روزی دیگر همه می خواهند سر قبر یکی از شاهان گذشته بروند و جشن بگیرند و خدا نکند به هر کدام از این حضرات بگویی بالای چشمت ابروست که یا مرتد و ضد ولایت می شوی و همدست آمریکا و صهیونیست و یا طرفدار حکومت و ساندیس خور و مواجب بگیر از حضرات و قلم به مزد! و فریاد اعتراضت را توهین به عقایدشان می نامند. آقا تو را به همان مقدساتتان این عقايدتان را در خلوت خودتان داشته باشید. احترام به عقیده مغلطه است. چرا باید به عقیده ای مضحک احترام بگذاریم؟ اگر احترامی وجود دارد تو آن را به وجود آورده ای و مرا مجبور می کنی به مزخرفاتت احترام بگذارم. اگر صحبتی پیرامون منافع مشترک انسانی مان داری اگر مدعی هستی درد بشر را با روشی زمینی و آزموده شده التیام می بخشی من به تو گوش می دهم اما از من نخواه به آنچه تو آن را عقیده می نامی احترام بگذارم عقایدت را بگذار در خانه ات. زیرا اگر قرار بود به عقیده همگان احترام بگذارم باید به داعش و طالبان هم احترام بگذارم چون عقیده دارند که با کشتن من به بهشت می روند. اگر پدر من به عقیده حکیم روان پريش احترام می گذاشت و به من واکسن نمی زد الان زنده نبودم تا با تو در مورد احترام به عقیده صحبت کنم. به هر چه می خواهی عقیده داشته باش اما این عقاید را در خانه ات نگاه دار. هر خرافاتی که دوست می داری انتخاب کن ، با دوستان خیالی ات سخن بگوى ، بیماری ات را آن طور که دوست داری درمان کن ، هر شیرینی و شکری که دوست می داری تناول کن. صبح به اجنه صبح بخیر بگو. خودت را در هر پوششی که می خواهی کفن کن. فقط تو را به مقدساتت مرا رها کن. عقاید تو برای من تهی از معناست و فاقد هرگونه حس احترام ، برای حفظ حریم عقايدت آنها را در خانه بگذار ، در خانه بگذار ، در خانه بگذار....

#محسنالوانساز