...و ما خواب خوابیم!

 ...و ما خواب خوابیم!

روزگاری در زدن هم اصولی داشت ، کوبه زنانه داشتیم و مردانه...
 
و وقتی در زده می شد صاحب خانه می دانست آن که پشت در است زن است یا مرد و بر آن مبنا به استقبال او می رفت،
زندگی ها در عین سادگی در و پیکر و اصول داشت...

مردها کفش های پاشنه تخم مرغی می پوشیدند تا از صدای آن از فاصله دور در کوچه پس کوچه های تو در تو خانم ها بفهمند نامحرمی در حال عبور است...

منزل ها بیرونی و اندرونی داشت و از ورود مهمان تا خروجش طوری منزل ساخته شده بود که متعلقات به تکلف نیفتند...

آن روزگاران امنیت ناموسی چندین برابر این زمان بود،
نه سیستم امنیتی در منازل بود و نه شبکه های مجازی برای پاییدن همدیگر...

اطمینان و شرافت و وفاداری و نگه داشتن زندگی با چنگ و دندان و آبروداری زوجین اصل زندگی بود...

من هرگز به خاطر ندارم کسی مهریه ای اجرا بگذارد و دادسراها این همه پرونده طلاق و درخواست طلاق و فرزندان طلاق...

نه ال سی دی بود نه اسپیلت و لباس شویی،
صابون مراغه ای بود و دستان یخ زده مادر در زمستان که با گریسیلین ترک هایش را مداوا می کرد...

و پدری که سر شب دم غروب خونه بود و خیز برمی داشت زیر کرسی و مادر کاسه اناردون کرده روی کرسی می گذاشت و نصف بدنمان زیر کرسی و سر و کله کز کرده در بیرون آن،با لباس های ضخیم...
پاییزی پر باران و زمستانی پر از برف داشتیم.

یادش بخیر همه چکمه داشتیم و تا لبه چکمه برف می آمد،هم زمین برکت داشت هم آسمان...

سفره مان برنج به خودش کم می دید،اما صفا و سادگی داشت...

و پنج ریالی پدر در صبحگاه مدرسه می شد نصف نان بربری با پنیر...

آن روزها پشت این درب های کوبه دار با هم حرف می زدند خیلی گرم و صمیمی...

تابستان ها چقدر روی تخت های چوبی ستاره شمردیم و لذت آسمان بی غبار را بردیم...
چه حرمتی داشت پدر و مادر...

و پول ها و مال ها چه برکتی...
چقدر دور هم حرف برای گفتن داشتیم،
و چقدر از خدا می ترسیدیم...
کله صبح قمری ها(یاکریم ها) می خواندند ،

با دوچرخه درخونه ها نون تازه و عدسی و شیر می آوردند محال بود کسی یازده صبح بیدار شود...

زود می خوابیدند و سحر بیدار می شدند و بهترین رزق ها را دریافت می کردند،
زمستون برف و شیره می خوردیم و خیلی چیزی برای خوردن پیدا نمی شد و بهترین غذا را جمعه ها می خوردیم،
آن روزها مردم چقدر به یکدیگر رحم می کردند و مهربان بودند و گره گشا و اعصاب ها حرام ترافیک و ... نمی شد...

نفهمیدم چی شد ولی برف و کرسی و ستاره ها و کاسه بی تکلف انار و درب کوبه دار و دورهمی ها همه یک باره جمع شد...

حالا ما مانده ایم و دنیای بی خیر و برکت و درب های ضدسرقت و آدم هایی که سخت فخر می فروشند و متکبرند گویی هرگز نمی میرند و چنان دنیا دارند که گویی برای آن آفریده شده اند...

چقدر نعمت ها از کف رفت

سخنان کوتاه بالزاک

 سخنان کوتاه بالزاک

  • «اتلاف وقت، گرانبهاترین خرج‌ها است.»
  • «استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد.»
  • «استهزا، فرزند نادانی است. ما چیزهایی را به باد تمسخر می‌گیریم که کاملأ در بارهٔ چگونگی آن‌ها بی‌اطلاعیم.»
  • «ایده‌ها سرمایه‌ای هستند که فقط وقتی به دست افراد باقریحه و نابغه می‌افتند، مفید واقع می‌شوند.»
  • «برای خوشبخت زیستن شرایط مهمی لازم نیست بلکه این قدرت روحی است که سبب خوشبختی ما می‌گردد.»
  • «به محض این‌که خانم‌ها شوهرشان را خر کردند، به وی تلقین می‌کنند که او یک شیر به تمام معناست.»
  • «به همان شدتی که بقال به کاسبی ذوق دارد، هنرمند از معامله بیزار است.»
  • «تنها یک امید و یک هدف همگی ما را تحت تسلط خود درآورده است و آن این است که هرطور شده خود را به بهشت تجملی و بیهودگی و لذت برسانیم و به خاطر آن روح را بکشیم و جسم را خوار کنیم.»
  • «حسادت احمقانه‌ترین رذایل است، زیرا به‌کسی منفعتی نمی‌رساند.»
  • «حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری، زندگی زن را تشکیل می‌دهد.»
  • «خانه بدون زن عفیف، گورستان است.»
  • «در دنیا هیچ چیز به‌اندازه بدبختی کامل نیست.»
  • «دوست‌داشتن بدون امید باز هم یک خوشبختی است.»
  • «زن قبل از وقوع درد و غم، از آن می‌ترسد ولی پس از وقوع آن با کمال تحمل و بردباری مقاوت می‌کند و به همین جهت است که زن‌ها برای پرستاری بیماران به مراتب بهتر و بردبارترند.»
  • «سنت در هنر به‌منزله کتاب الفباست، اما جز این ارزشی ندارد.»
  • «ازدواج‌های غیرمتناسب مانند پارچه‌های ابریشمی و پشمی است که سرانجام ابریشم، پشم را قطع خواهد کرد.»
  • «عشق سپیده‌دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق.»
  • «کمال زن در مادری است، زنی که مادر نیست موجود ناقصی است.»
  • «گاهی در زندگی روزهایی می‌رسد که باید فرصت را غنیمت بدانید و از آن فایده زیاد ببرید، نه این که کوتاه‌بین باشید و از فرصت استفاده نکنید.»
  • «مادر، یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را می‌شناسد.»
  • «نابغه کسی است که پیوسته افکارش را از قوه به فعل آورد ولی نابغه واقعی کسی است که از مداومت خودداری کند، زیرا خلاقیت ابدی مخصوص پروردگار است.»
  • «وقتی که زنان دوستمان می‌دارند مارا از هر لحاظ به دیده عقل می‌نگرند، حتی جنایات‌مان را؛ ولی وقتی که علاقه‌ای به ما نداشته باشند، حتی ارزشی برای فضایل‌مان هم قایل نمی‌شوند.»
  • «هیچ گاه در زندگی نمی‌توانید محبتی بهتر، بی‌پیرایه‌تر و واقعی‌تر از محبت مادر خود بیابید.»
  • «یک بوسه کافی است که گناهی محسوب شود.»

انواع دزدان در نگاه ماکسیم گورکی

 انواع دزدان در نگاه ماکسیم گورکی

سخنان " ماکسیم گورکی " نویسنده انقلابی روسیه در ۱۰۵ سال پیش
👇
در جهان سه گونه دزد هست.
١-دزد معمولی
٢-دزد سیاسی
 ٣-دزد مذهبی

- دزدان معمولی
 کسانی‌اند که:
😩👇
 پول، کیف، جیب، ساعت، زر و سیم، وسایل خانه‌ و... شما را برای سیر کردن شکم‌شان می‌دزدند.

- دزدان سیاسی کسانی‌اند که:
👇😩
 آینده، آرزوها، رویاها، کار، زندگی، حق، حقوق، دسترنج، دستمزد، تحصیلات، توانایی، اعتبار، آبرو، سرمایه‌های ملی شما و حتی مالیات شما را می‌دزدند و چپاول می‌کنند.
و شما را در سیه‌روزی و بدبختی نگه‌ می‌دارند.

دزدان مذهبی کسانی‌ هستند که :
👇😭

 این دنیای زیبایتان را، جرات اندیشید‌ن‌تان را، علم و دانش‌تان را، عقل و خردتان را، جشن و شادمانی‌تان را، سلامتی تن و روان‌تان را، دارایی‌ و مال‌تان را و... می‌دزدند .🤦‍♂️
و تازه یک چیزهایی نیز به شما گران می‌فروشند مانند خدا، دین، بهشت، خرافات، جهل، غم، اندوه، سوگواری، افسردگی و...

دزدان مذهبی با سخنان فریبنده باغ بهشت را به شما نشان می دهند و دروغ می‌گویند، می‌فریبند، سواری می‌گیرند شما را در فرومایگی و فقر، بدبختی و نکبت و... نگه می‌دارند.
😭😩😞

تفاوت جالب این ها اینجاست که
دزدان معمولی.. شما را انتخاب می‌کنند.
اما شما  دزدان سیاسی ؛ را انتخاب می‌کنید.

همین طور  شما مکتب دزدان مذهبی را انتخاب کردید .و به آنان ارج می‌نهید و بزرگ‌شان می‌دارید.
🤦‍♂️🤦‍♂️

تفاوت دیگر و بزرگ‌تر این که:

 دزدان معمولی؛
تحت تعقیب پلیس قرار می‌گیرند، دستگیر می‌شوند، شکنجه می‌شوند، شلاق می‌خورند، زندان می‌روند، دست‌ و پایشان را به چپ و راست می‌برند، تحقیر می‌شوند و...

اما دزدان سیاسی و مذهبی؛😩😩

 هر دو توسط قانون حمایت و توسط پلیس محافظت می‌شوند.
پست و مقام بالاتری می گیرند، زور می‌گویند، ستم می‌کنند. از شما نیز طلبکار هم هستند و...

    سخنرانی "ماكسيم گوركى " نويسنده نامدار روس در کانون نویسندگان روس در سال ۱۹۱۶ مسکو

بیایید به کرونا احترام بگذاریم!


بیایید به کرونا احترام بگذاریم!

🔴کرونا گرچه یک ویروس #کشنده است اما همین ویروس کشنده توانست ویروس های کشنده تری را به ما #نشان دهد که تا به حال ندیده بودیم. 

ویروس های که همسایه ما هستند و از #جنس خود ما، 

میوه فروشی که تنها به این بهانه که سیر بازدارنده کروناست آن را ۶۰ هزار تومان فروخت ، 

داروخانه ی که #ماسک را ۲۰ هزار فروخت. 

دراگ استوری که دستکش را ۸۰ هزار فروخت. 

و #سوادگری که لوازم ضدعفونی کننده را در انبار نگه داری کرد تا گران تر بفروشد. #کرونا ویروس نیست. کرونا آمد که به ما ویروس خودمان را نشان دهد.آمد که بگوید ویروسی #خطرناک تر و ریشه درازتر از من درون خود شماست که شما را از #ریشه خشک می کند.کرونا ویروس نیست کرونا هشداری است که #هویت و ماهیت مردمانی را بشناسیم که برای پول، شرافت و وجدان خویش را به #حراج می گذارند.


بیایید به کرونا احترام بگذاریم...

اگر حواست باشد ...


اگر حواست باشد ...


نمی‌دانم جوان و خوش‌تیپ باشی و پیش از قرار عاشقانه‌ات، بروی استخر و لباس از تن بکَنی و در آینه‌ی قدی رختکن به اندام ورزیده‌ات نظر کنی و از غرور لبریز شوی و یک‌راست بروی بخش عمیق و با ورزیدگی تمام و انعطاف اندام در آب شیرجه بزنی، آن‌وقت در اثر یک اشتباه، یک بی‌دقتی سرت به کف استخر بخورد و مهره‌ی گردنت بشکند و نخاعت آسیب ببیند و حس و حرکت چهار اندامت از دست برود و دفعت برای همیشه بی‌اختیار شود چه حسی دارد؟*
 
نمی‌خواهم قلمم تلخ باشد اما می‌خواهم بگویم نمی‌دانم فلج‌بودن و بی‌حسی چه حسی دارد؛ و بدتر از همه بی‌اختیاری.
می‌خواهم بگویم حس و حرکت موهبت‌های بزرگی هستند، بی‌نهایت بزرگ.

می‌خواهم بگویم اگر حواست باشد هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوی از این که می‌توانی کش و تابی به بدنت بدهی، با یک نیم‌خمیازه ته‌مانده‌ی رخوت را از تن به در کنی، پتو را کنار بزنی، برخیزی، دست و رویت را بشویی و دستی به سر‌ کشی، باید غرق در لذت شوی.
از این که لیوان چای شیرین را در دست بگیری و پشت لقمه‌ی نان و پنیر سر کشی؛
از حس سرمای اسپری خوشبوکننده زیر بغل؛
از بستن دکمه‌های پیراهن و تماشای آن در آینه؛
از برقی که با فرچه بر کفش می‌اندازی، از بستن بندهایش؛
از راه رفتن‌، دویدن، ایستادن، رسیدن، نشستن، لمیدن؛
از تخلّی حتی.

می‌خواهم بگویم اگر حواست باشد ناز قطره‌های باران را به جان می‌خری؛
همین طور سخاوت خورشید صبحگاه؛
برف که بیاید زیر سقف نمی‌مانی، از گزگز انگشتانی که برف‌بازی کرده‌اند، آدم برفی درست کرده‌اند کیفور می‌شوی، از مورمور دانه‌های برفی که در یقه‌ات ریخته‌اند.

اگر حواست باشد از کوه که برگشتی، یا از فوتبال، یا از یک پیاده‌روی طولانی در طبیعت، کفش و جورابت را که کَندی، خط سیاه عرق و خاک بین انگشتان پایت را با شور می‌شویی؛ با وَرزِ پوست زیر آب گرم، زیر آب سرد، از اندامت، از عضلاتت قدردانی می‌کنی.

اگر حواست باشد لااقل سالی یک‌بار لذت در دست‌گرفتن جوجه‌ای طلایی را برای خودت فراهم می‌کنی؛
لذت نازکردن فرق سر، بین دو گوش بچه‌گربه؛
اگر اتفاق افتاد بچه گنجشک را طوری در دست می‌گیری که مِهرت را حس کند، می‌گذاری ضربان قلبِ بی‌قرارش که مثل گنجشک می‌زند با نرمه‌ی کف دستت آرام گیرد، و تو غرق تماشای باریکه‌ی زردرنگی شوی که در گوشه‌ی نوک کوچکش قرار دارد، شبیه همان باریکه‌ی زردی که پیش‌ترها وقتی مادر، دانه‌های خیس‌خورده‌ی باقلا را با فشار دو انگشت از پوست‌شان در می‌آورد بین دو نیمه‌ی دانه‌ی سبز باقلا توجه‌ات را جلب می‌کرد.

پرتقال را بیش از آن که بی‌تاب خوردنش باشی، در بحر شگفتی‌هایش می‌روی، و لمسش، براندازکردنش، پوست‌کندنش، و جداکردن پوسته‌های سفید و پنبه‌گونش، تا رنگ پرتقالی پرّه‌ها بیشتر به چشم بیاید، درست مثل سفیدی تَن مغز گردوی تازه و برهنه.
دانه‌دانه دانه‌های انگور را جوری با تأنی جدا می‌کنی و در کام می‌گذاری که از سُکرآور‌ی‌اش همین‌جور که هست مست شوی.
گاهی هم انار را با تمام وجود، با دو دستت می‌فشاری، تا آبش را، شرابش را به جان بریزی.

اگر پا داد پای برهنه طول ساحل نمدار را گز می‌کنی، می‌گذاری نسیم برخاسته از دریا وجودت را فراگیرد؛
دستانت را به عمق ماسه‌های خیس فرو می‌بری؛گوش‌ماهی‌ها را در آب کف‌آلودِ موجِ رو به پایان می‌شویی و محو رگه‌های رنگی هر کدام می‌شوی.

پشت فرمان، پشت میز، روی مبل، روی صندلی، هرجا نشسته‌ای، هرجا که هستی، ضرباهنگ ساز را که شنیدی، با دو دستت ضرب می‌گیری؛
اصلا به ذهنت می‌سپاری که تن‌سپردن به ریتم موزون موسیقی -این اعجاز هستی، این صدای مستی- از اوجب واجبات است، فتوای تمام زندگی‌شناسان است.

اگر حواست باشد شیشه را جوری برق می‌اندازی که صدای خنده‌ی تشکرش را بشنوی؛
کنار نوزادی که حمامش کرده‌اند و حالا با لُپ‌های گل‌انداخته غرق خواب است، می‌خوابی، محو تماشای خواب‌دیدن‌ها و خندیدن‌ها و اخم‌کردن‌هایش می‌شوی، و پوست ناز و چروک‌شده‌ی انگشتانش را می‌نوازی؛
کوتاه کردن ناخن را بهانه می‌کنی تا دست پدر پیرت را بیشتر در دست بگیری؛
با بهانه یا بی‌بهانه مادرت را در آغوش می‌گیری؛
دست در موهای لَخت فرزندت، همسرت، یارت می‌اندازی؛
وقتی با دوستی دست می‌دهی، دستت را در عمق دستش فرو می‌بری، چفت می‌کنی ...


می‌خواهم بگویم پیش از کرختی، پیش از آن که زخمی به پا آید باید زیر و بم‌های زمین را آزمود، آموخت**. از لی‌لی نباید غافل شد، از پابرهنه دویدن در چمن، از شکستن قولنج انگشتان گاهی، از دست‌کشیدن بر صورت اصلاح‌شده، از دست به دست کردن نان داغِ از تنور بیرون‌آمده، از شوت‌کردن توپی که توی کوچه سرراهت سبز می‌شود ...


مهدی شریف‌الحسینی
@beshkanha
----------------------
* این ماجرا واقعی است.
** گاه زخمی که به پا داشته‌ام زیر و بم‌های زمین را به من آموخته است. سهراب سپهری

«افسانۀ نان حلال»

«افسانۀ نان حلال»


نقل است در روزگاری نه چندان دور مردم ایران هنوز به نان حلال باور داشتند. در گذشتۀ نه چندان دوری که لکنتۀ آهن‌پاره‌ای چون پراید هنوز به کالایی لوکس تبدیل نشده بود. هنوز کسی حس نمی‌کرد در جنگلی بی‌قانون زندگی می‌کند که انسان گرگِ انسان شده است. هنوز می‌شد امید داشت به آینده، هنوز دایناسورهای همه‌چیزخوار سرمایۀ بانک‌ها را نبلعیده بودند و در نوعی کاپیتالیسمِ رانتی، بنجل و بی‌قاعده آدم‌ها را ملاط کاخ‌‌های زرین خود نکرده بودند. روزگاری که حتی ناعدالتی و شکاف طبقاتی هم هنوز حساب و کتابی داشت...

روزگاری بود که برای مردم ایران مهم بود نان حلال بر سفره بگذارند، روزگاری که هر روز خبر از چپاولگری این مدیر ناکس و آن معاون بی‌وجدان نمی‌آمد؛ روزگاری که ذهن جامعه با نام‌های اختلاسگران فراری این همه خراش نخورده بود، این همه گلفروش در اتوبان امام علی لابلای ماشین‌ها از پشت شیشه‌های بسته التماس نمی‌کردند؛ مترو به سندیکای دستفروشان تبدیل نشده بود، نیمه‌شب سر هر چهارراهی بساط جگرکی و کبابی سیّار علم نشده بود.

نان حلال افسانه شد، وقتی پدری دید پس‌اندازی که سال‌های سال با خون‌دل و دو شیفت کار به کف آورده بود، در عرض یک سال ارزشش را از دست داد؛ وقتی موبایل قیمت خودرو شد، خودرو قیمت خانه شد، و خانه رؤیایی بلندپروازانه و احمقانه. نان حلال افسانه شد، وقتی جوانی درس خواند، شاگرد اول شد، از بهترین دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و سال‌ها دنبال کار گشت و سر آخر کارفرمای بی‌انصاف از بدیِ روزگار و ناچاریِ آن جوان سوءاستفاده کرد و حقوقی به اندازۀ فردی بی‌سواد به او داد. نان حلال افسانه شد، وقتی حقوق دانش‌آموختۀ دکتری به اندازۀ کارگران زحمتکش مهاجر شد. 

نان حلال افسانه شد، وقتی حتی برای کوچیدن از کشور هم به سرمایه‌ای هنگفت نیاز بود که جمع کردنش سال‌ها زمان می‌بُرد...

ترس‌های بی‌پایان و نامنتظره، بی‌ثباتی و بلاتکلیفی... ترس از تعدیل نیرو و بیکار شدن؛ ترس از تحریم دوباره و بسته شدن مجرای فلان کسب‌وکار، ترس از دوبرابر شدنِ بهای فلان کالای اساسی، فلان داروی اساسی، فلان مایحتاج فرزندان؛ ترس از تعطیل شدن شرکت؛ فروش نرفتن اجناس؛ ترس از قطع شدن منبع درآمد به هزارویک دلیل احتمالی که حتی به عقل جن هم نمی‌رسد؛ ترس از دوبرابر شدن اجاره‌بها به‌زودی‌زود؛ ترس از شروع سال تحصیلی جدید و پنج، ده، بیست میلیونی که برای ثبت‌نام مدرسه باید پرداخت؛ ترس از ترس‌هایی که هنوز سراغ آدم نیامده است... این همه ترس، این همه هراس نامنتظره هر نظام اخلاقی را در هم می‌شکند، وسواس برای یافتن نان حلال که هیچ است!

حال عجیب است اگر سنگ روی سنگ بند نشود؟ عجیب است اگر این همه اضطراب ‌معیشتی در کنار دیگر نابسامانی‌ها اخلاقیات را مانند موریانه بجَوَد، از دین پوسته‌ای ریاکارانه باقی بگذارد، از فضایل تظاهری پوچ و از فرهنگ منجلابی با عطرهای مصنوعی! عجیب است اگر دانش‌آموزی که از وقتی عقلش به کار می‌افتد، از وقتی پشت میز و نیمکت مدرسه ضرب و تقسیم یاد می‌گیرد، تأثیر عیان و افسارگسیختۀ «پول» را در زندگی شخصی‌اش، در شخصیت و جایگاه اجتماعی‌اش، در سرنوشت و خوشبختی‌اش می‌بیند، وقتی بزرگ شد جز به مادیات به چیز دیگری نیندیشد؟ عجیب است اگر دستگاه تربیتِ نیروی انسانی ما، شهروندانی تربیت کند که در پی راحت‌ترین و مستقیم‌ترین راه برای کسب درآمد باشند، بی‌اعتنا به این‌که این شیوۀ درآمدزایی چقدر شریف، چقدر به نفع جامعۀ کل و چقدر والامنشانه است؟

این شد که نان حلال افسانه شد... و کسانی که هنوز دغدغۀ نان حلال دارند، انسان‌های شریفی‌اند که روانی افسانه‌ای دارند. ای کاش می‌دانستیم چند اصل سادۀ اخلاقی می‌تواند چفت و بست جامعه‌ای را حفظ کند و با نجات وجدان جمعی خیر عمومی را تضمین کند. و اگر وجدان جمعی همچنان رو به زوال رود...

پی‌نوشت: راستی خاطره‌ای یادم آمد. عادت دارم در ساعاتی که در تاکسی و اتوبوسم کار کنم. اگر لپ‌تاپ همراهم باشد، ممکن است از آن استفاده کنم. چندی پیش در تاکسی، صندلی جلو نشسته بودم و غرق در نوشتن بودم. شیشۀ ماشین پایین بود. دو دزد حرفه‌ای حین حرکت و با سرعتی نسبتاً زیاد موتورشان را به ماشین چسباندند و در کسری از ثانیه لپ‌تاپ را از روی پایم دزدیدند و با سرعت دور شدند. همۀ این اتفاق‌ها در حال حرکت رخ داد! باورش سخت است! اصلاً چطور می‌شود لپ‌تاپ به این بزرگی را از شیشه و از روی پا قاپید؟ همین رخداد چقدر آشفتگی ذهنیِ ماندگار ایجاد می‌کند؟ و اگر تعداد این رخدادهای آشفته‌کننده زیاد باشد، روان جامعه را می‌پریشاند، می‌پریشاند، می‌پریشاند، و نتیجه؟ جامعۀ روان‌پریش!

مهدی تدینی

#پاره_نوشته
@tarikhandishi

سی ویژگی نلسون ماندلا

سی ویژگی نلسون ماندلا

محمود سریع القلمFebruary 28, 2019

۱- ۶۷ سال برای مبارزه با نژادپرستی در آفریقای جنوبی تلاش کرد؛

۲- ۲۷ سال زندانی کشید. ۱۸ سال آن را در زندانی با ابعاد: ۲/۷۰ * ۲/۱۰ متر؛

۳- معتقد بود نفرت، مانع فکر کردن منطقی می­ شود؛

۴- پس از آزادی از زندان، از مردم خواست از سفیدپوستان انتقام نگیرند و آن ها را ببخشند؛

۵- فراتر از استدلال، از طریق احترام به انسان ها، به دستاوردهای بزرگی دست یافت؛

۶- از زندان، به صورت مکاتب ، لیسانس حقوق خود را از دانشگاه لندن گرفت؛

۷- به مردم گفت: اگر می­ خواهید با مخالف به صلح برسید باید با او کار کنید و با او شریک شوید؛

۸- معتقد بود سخت­ تر از تغییر جامعه، تغییر خود است؛

۹- در پی شوکت فردی نبود (Self- glory)؛

۱۰- ایرادها و اشتباهات خود را مخفی نمی ­کرد؛

۱۱- کنترل عمیقی بر احساسات و رفتار خود داشت؛

۱۲- در مراسم تحلیف ریاست جمهوری، از زندان بان خود (Christo Brand) به عنوان مهمان ویژه دعوت کرد؛

۱۳- وقتی رئیس جمهور بود، از قاضی که (Percy Yutar) او را به اعدام محکوم کرده بود، برای شام دعوت کرد؛

۱۴- معتقد بود تا فقر از میان نرود، آزادی به دست نمی­ آید؛

۱۵- توان قابل توجهی در اجماع­ سازی میان نیروهای مختلف سیاسی را داشت؛

۱۶- بر تدوین قانون اساسی آفریقای جنوبی، دقیق نظارت کرد: سندی که تحسین جهانیان را به همراه داشت؛

۱۷- می ­گفت بهترین روش شناخت یک کشور، شناخت وضعیت زندان های آن است؛

۱۸- همیشه در حال یادگیری بود؛

۱۹- هر که او را ملاقات کرد، گفت: ماندلا با دقت و علاقه گوش می­ کند؛

۲۰- هر چه از او تمنا کردند، کاندید دورۀ دوم ریاست جمهوری نشد. فقط پنج سال رئیس جمهور بود؛

۲۱- نام بیوگرافی خود را گذاشت: راه طولانی آزادی؛

۲۲- به طور واقعی و پایدار، متواضع و ازخود گذشته بود(Selfless) ؛

۲۳- ذاتا با پرنسیب بود؛ دیگران احساس حیله گری از جانب او نمی کردند؛

۲۴- قدرت و لذتِ از قدرت بسیاری از رهبران آفریقایی را آلوده کرد. ماندلا فراتر از همۀ آن ها عمل کرد و چهرۀ ماندگار تاریخ شد؛

۲۵- معتقد بود آموزش، مؤثرترین روش تغییر جهان است؛

۲۶- مظهرِ بهره ­برداری از سَمبُل ها ­بود: شمارۀ زندان خود را به عنوان ابتکار عملی در مبارزه با بیماری­ ها در آفریقا گذاشت (۴۶۶۶۴ Initiative)؛

۲۷- از ۲۵۰ دانشگاه و مؤسسه، جایزۀ صلح و دکترای افتخاری گرفت؛

۲۸- به خاطر محبوبیتِ جهانی، سازمان ملل، ۱۸ جولای هر سال (روز تولد او) را به عنوان روز بین­ المللی نلسون ماندلا ثبت نمود؛

۲۹- هم انسانِ شریفی بود و هم سیاستمدار بود؛

۳۰- می­ گفت: مرا با موفقیت­ هایم نسنجید، بلکه با تعداد دفعاتی که سقوط کردم و مجدداً برخاستم، ارزیابی کنید.

توهُّم یا نظر مردم؟!

 توهُّم یا نظر مردم؟!

 

#شفیعی_مطهر

گفت: چرا رهبران و مسئولان ایران این قدر از مسئولان سویس داناتر و باهوش ترند؟ انگار همه شان از دل همه مردم خبر دارند؟!

گفتم: به چه دلیل چنین حکمی صادر می فرمایید؟

گفت: چون مسئولان سویس برای درک و فهم حرف دل مردم به طور متوسط هر 15روز یک بار رفراندم می کنند و درباره همه امور کشور نظر شهروندان را می پرسند؛ ولی مسئولان ما همه خود را سخنگوی مردم می پندارند و هر روز درباره هر مسئله ای هر چه می خواهند می گویند و آن ها را نظر مردم می دانند!

 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar

 

ایمان سفیر آلمان به امدادهای غیبی !


ایمان سفیر آلمان به امدادهای غیبی !

مایکل کلور برشتولد سفیر آلمان در تهران تحت تاثیر فرهنگ غنی ایرانیان دچار خودباختگی شخصیتی و فرهنگی شده و طوری در تهران کار و زندگی می کند که اگر کسی او را نشناسد با کارگران مهاجر خارجی اشتباه می گیرد !

برشتولد از آزادی های موجود در ایران اظهار شگفتی کرده و می گوید :

در ایران اوج آزادی و دموکراسی در زندگی مردم مشهود است !

ایرانیان موتورسوار و وانت باری ها آزاد هستند در جهت عکس و در پیاده روها آزادانه رانندگی کنند و وانتی ها هم آزادند در کنار اتوبان پارک کرده و هندوانه و طالبی و میوه و تره بار بفروشند ، در حالی که این دموکراسی در هیچ کجای دنیا دیده نمی شود !

آلودگی هوا در تهران بیداد می کند .به همین خاطر شهرداری تهران و پلیس راهنمایی جهت کاهش آلودگی هوا ، ورود اتومبیل ها را به محدوده طرح ترافیک ممنوع کرده است، اما شما می توانید با پرداخت پول در مبادی ورودی به طرح ترافیک وارد شهر شده و آزادانه هر چقدر دلتان می خواهد هوا را آلوده کنید !

بر عکس تبلیغات استکبار جهانی، اوج آزادی های فردی را می توانید در ایران امروز ببینید که چطور آزادانه پیر و جوان و حتی زنان در پارک ها و حاشیه خیابان و پیاده رو با سرنگ و یا زرورق سرگرم ساختن خود هستند !

هر کس در هر شغل و صنفی هست آزادانه ترتیب دیگران را می دهد !

پخت آبگوشت بدون استفاده از گوشت در قهوه خانه ها ، تولید همبرگر و سوسیس کالباس از زباله و امعا و احشای جانوران ، فروش داروی تاریخ گذشته و تقلبی در خیابان ناصرخسرو ، بالا کشیدن سپرده های بانکی مردم در موسسات مالی و اعتباری ، خروج آزادانه اختلاس کنندگان و متهمان اقتصادی از مرزهای رسمی به اروپا و کانادا و هزاران مورد از این دست نمونه های دیگری از دموکراسی و آزادی در ایران هستند که در دموکرات ترین کشورهای جهان دیده نمی شود !

در واقع اصل حکومت مردم بر مردم اینجا وجود دارد ؛ صاحبخانه بر مستاجر حکومت می کند و هر وقت دلش خواست روی اجاره می کشد !

بقال محل و کاسب بازار در کمال آزادی هر میزان که مایل است را جای یک کیلو به خریدار می فروشد !

کارمند دولت آزاد است با دمپایی در اداره رفت و آمد و ساعت ده صبح پشت میز کار صبحانه بخورد و اگر دلش خواست کار ارباب رجوع را راه بیندازد و اگر نخواست آزاد است ارباب رجوع را بفرستد دنبال نخود سیاه !

کار فرما اعم از کارخانه دار بخش خصوصی یا دولتی هم آزاد است دو سال دو سال حقوق و دستمزد کارگران را نپردازد !

مسئولان و مدیران و کارکنان دولت هم آزاد هستند در تمام امور ، حتی اموری که از آن سر رشته ای ندارند اظهار نظر کنند و بیانیه بدهند ، به طوری که پیشنماز یک قریه کوچک و یا یک روستای پانزده خانواری آزادانه امضای توافق هسته ای را زیر سوال می برد و رییس جمهور مملکت را به سواری دادن به آمریکا متهم می کند !

آزادی مهم تر، دسترسی آزادانه مدیران و مسئولان و خانواده ها و دوستان و اطرافیان و فرزندان و دامادها و علی الخصوص برادران آن ها به بیت المال و ذخایر بانکی است و هر کس برادرش صاحب منصب مهمی باشد، از چهارصد میلیون درهم امارات گرفته تا چند میلیارد دلار را می تواند آزادانه به جیب بزند !!

سفیر کبیر آلمان که تحت تاثیر محیط آزاد و دموکراسی موجود در ایران قرار گرفته است، می گوید برای رسیدن به یک پست و مقام کوچک در کشورهای به اصطلاح پیشرفته جهان ، از جمله آلمان افراد مجبور به تحصیل و گذراندن عمری تجربه هستند و معمولا از رده های پایین شروع می کنند و بعد از عمری ریاضت کشیدن و خدمت کردن و تجربه اندوختن پست مهمی می گیرند ، در حالی که در ایران آزاد و برخوردار از دموکراسی ( ! ) افراد نیازی به تحصیل و تخصص و تجربه ندارند و گاو و گوسفند را رها کرده و خود را به شهر می رسانند و هر کس زودتر رسید پست بالاتری می گیرد و داماد جوان و فرزندان و شوهر ننه هایش را هم سر کار می گذارد و بعدا با استفاده از فتوشاپ دکترا گرفته و با خسارت زدن به مملکت و مردم تجربه می آموزند !

✔️ سفیر آلمان که تحت تاثیر شهروندان تهرانی قرار گرفته و برای فرار از ترافیک کشنده و دیوانه کننده تهران ترک موتوری های مسافرکش می نشیند و رفت و آمد می کند، می گوید در مدتی که در ایران هستم ،به ایمانم افزوده شده و صد در صد معتقدم یک نیروی غیبی این مملکت را اداره می کند ؛چون با این وضعیتی که نه کار هست ، نه اقتصادی وجود دارد ، نه پول ملی ارزش دارد ، نه حتی نظم و انضباط در رانندگی و عبور و مرور دیده می شود و و و . . . و با وجود این که مدیران ناکارآمد و نالایق که دست چپ و راست خودشان را تشخیص نمی دهند، عهده دار امور هستند، تا به حال باید ایران به کلی از نقشه جغرافیا حذف شده بود !!

توصیه ی مهم آتاتورک به رضاشاه!


‍ 🌈توصیه ی مهم آتاتورک به رضاشاه!

این روزها دارم کتاب دکتر تورج اتابکی به نام
The State and the Subaltern: Modernization… in Turkey and Iran
را می خوانم .کتاب جالبی است...
به طور کلی مسافرت های شاهان ایرانی مانند ناصرالدین شاه،مظفرالدین شاه و بالاخره رضاشاه به خارج از کشور مخصوصا فرنگ خوب و مثمرثمر بوده،چرا که باعث آشنایی آنان با دنیای پیشرفته غرب می شده و همیشه هم پس از بازگشت از سفر،اقدامات متعددی در کشور صورت می گرفته که نشانگر تاثیرات همین سفرها بوده است.

رضاشاه در سفر یک ماهه خود به ترکیه،حدود بیست نفر را با خود برده بود که البته اکثرا نظامی بودند. صادق مستشارالدوله که از نمایندگان برجسته تبریز در مجلس اول بوده، در این زمان، سفیر ایران در ترکیه بوده که به خاطر قد کوتاهش،ترک ها به او «سفیرکوچولو» می گفتند. او که در این سفر از نزدیک شاهد رفتارها و گفتگوهای رضاشاه با آتاتورک بوده، خاطره جالبی دارد که لازم است اهالی قدرت همیشه آن را آویزه گوش خود کنند:

روزی در میان گفتگوها،یک مرتبه آتاتورک یکی از روزنامه های محلی را در دست می گیرد که راجع به اختلاس یکی از کارمندانِ یکی از وزارتخانه ها نوشته بود. آتاتورک آن روزنامه را به «عصمت اینونو» نخست وزیر ترکیه نشان داده و دستور رسیدگی می دهد. در این هنگام رضاشاه که ترکی بلد بود، متوجه شده  و با تعجب از آتاتورک می پرسد که چرا به روزنامه نگاران اجازه می دهد که چنین مطالبی را نوشته و مامورین دولت را زیر سوال ببرند؟ رضاشاه سپس می گوید:

من در ایران به هیچ یک از جراید اجازه نمی دهم که کوچک ترین انتقادی از رفتار مامورین دولت بکنند...

آتاتورک از رضاشاه می خواهد که در همه حال روزنامه نگاران را در نوشتن آزاد بگذارد. سپس داستان جالبی نقل می کند و می گوید: 

در زمان عثمانی که فالگیری و جن گیری در ترکیه رواج داشت، روزی یک خانم زیبا و ثروتمند به یکی از رمال ها مراجعه کرده می گوید که شوهر من مرا خیلی دوست دارد، اما من او را دوست ندارم و می خواهم مرا دوست نداشته باشد و طلاقم دهد! رمال که نمی خواسته چنین مشتری پولداری را زود از دست بدهد ،روی کاغذ، چیزی نوشته و کاغذ را به خانم می دهد تا در یکی از شب های تاریک، کاغذ را در قبرستانی دفن کند، اما در زمان دفن کردن، نباید اصلا به«گرگ»فکر کند، چرا که در این صورت،نوشته تاثیری نخواهد داشت. خانم، کاغذ را هی به قبرستان می برده،  اما در زمان دفن کردن بلافاصله به یاد گرگ می افتاده و گرگ در نظرش مجسم می شده و نمی توانسته کاغذ را دفن کند و ناچار برمی گشته...

آتاتورک آن وقت به رضاشاه می گوید روزنامه نگاران در یک کشور به منزله آن گرگ هستند که به محض این که کارمندی و مقامی بخواهد اختلاس کند و رشوه ای بگیرد، بلافاصله آن گرگ یعنی(افشاگری روزنامه ها)در خیالش مجسم خواهد شد و دست از پا خطا نخواهد کرد! بدون وجود روزنامه های آزاد، حتی اگر بر هر مقام دولتی یک مامور مخفی هم گذاشته شود، باز هم قادر به کنترل فساد نخواهد بود ،چرا که ممکن است آن مامور مخفی با آن مقام ساخت و پاخت کرده باهم بخورند!

🔻(برای این خاطره بنگرید به:

روزها از پی سال ها:خاطران ناصر امینی.صص85الی87.)

متاسفانه نه رضا شاه در آن زمان و نه سردمداران بعدی در ایران هیچ وقت این جمله طلایی آتاتورک را به کار نبستند و کشور ایران هرگز عاری از آلودگی و فساد نشد...
این سخن مرا یاد جمله ای از اولیانوفسکی در زمان استالین انداخت. 

گویند وقتی از اولیانوفسکی(عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی)پرسیدند که :

چرا شما نارسایی های جامعه شوروی مانند الکلیسم را به نقد نمی کشید و به مطبوعات نمی آورید؟ 

او جواب داده بود که: «ما لباس های چرکین خودمان را در مقابل دشمن آویزان نمی کنیم »...

اما در محیط مختنق و فاقد نقدهای طبیبانه و روزنامه های آزاد، این لباس ها به مرور زمان چنان چرک آلود می گردند که سرانجام همه را در چرک و کثافت دفن می کنند و سرنوشت جامعه شوروي نيز سرانجام چنين شد...

ماندن در 2D یا گذار به 4DA؟

ماندن در 2D یا گذار به 4DA؟ 

مسأله این است


(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)


✅ آدم‌ها وقتی در وضعیت‌های دشوار یا انتقادآمیز برای خودشان قرار می‌گیرند، معمولاً چهار مرحله را طی می‌کنند. 

این چهار مرحله عبارتند از: انکار (Denial)، دفاع (Defense)، توصیف (Description) و تشخیص (Diagnosis). 

ابتدای واژگان انگلیسی هر چهار مرحله با D شروع می‌شود و مشهور به 4D هستند.
🔸 انکار، وقتی که فرد می‌گوید: 

«اصلاً این جوری نیست، اشتباه می‌کنید. اتفاقی نخواهد افتاد.»
🔸 دفاع، زمانی است که فرد می‌پذیرد اتفاقی افتاده و انتقادی متوجه اوست، اما در صدد دفاع برمی‌آید. او معمولاً می‌گوید: 

«بله این گونه است، اما طبیعی است که این گونه بشود ...»
🔸 توصیف، وقتی است که فرد سعی می‌کند علت وقوع را توضیح بدهد و می‌گوید: «علت واقعه این است که ...»
🔸 تشخیص وقتی است که فرد می‌فهمد اتفاقی افتاده، جای دفاع هم باقی نیست، تشریح علت واقعه هم کفایت نمی‌کند، بلکه باید کاری کرد. آن وقت است که می‌گوید :«ما سعی می‌کنیم ... و مسأله را حل کنیم.»
✅ مرحله پنجمی هم می‌توان تعیین کرد که همانا در پیش گرفتن اقداماتی است که مانع تکرار رخداد شود. این بدان معناست که فرد یا سازمان با شرایط تطبیق (Adaptation) پیدا می‌کند و به گونه‌ای عمل می‌نماید که دیگر شاهد رخدادهای دشوار و ناخوشایند نباشد. 

این چند مرحله را می‌توان به صورت 4DA هم نشان داد.
✅ نظام‌های سیاست‌گذاری مناسب آن‌هایی هستند که به سرعت از انکار به تشخیص می‌رسند و با اجرای تشخیص‌های خود، وارد سازگاری و تطبیق می‌شوند. حرکت کند از انکار به سازگاری و تطبیق، فاجعه به بار می‌آورد.
✅ مسأله امروز جامعه ایران این است که در همه عرصه‌های اقتصاد، سیاست داخلی، فرهنگ، سیاست خارجی، محیط زیست و روابط اجتماعی، گروه‌هایی از سیاست‌گذاران هستند که به شدت تلاش می‌کنند در مرحله انکار باقی بمانند و حداکثر وارد مرحله دفاع می‌شوند. انکارپیشگان بهترین وصف برای این جماعت است. انکار واقعیات تغییرات سبک زندگی، انگاره‌های زنان برای زندگی اجتماعی، تغییرات در واقعیت‌های اقتصادی مرتبط با دلار، سکه و محصولات و خدمات، سیاست خارجی، فناوری و هر چیز دیگری، رایج‌ترین کاری است که سیاست‌گذار در ایران انجام می‌دهد.
✅ این سیستم سیاست‌گذاری انگار در همان دو مرحله انکار و دفاع باقی می‌ماند و به صورت اختصاری به صورت 2D است و هیچ قصدی برای گذار سریع به 4DA ندارد؛ نه تشخیص و نه سازوگاری و تطبیق.

واکنش نسل نو به اقدامات افراطی نسل ما!

واکنش نسل نو به اقدامات افراطی نسل ما!


♨️ ارتباط ما ایرانی‌ ها با قبرها ناگسستنی است.!!!
کار ما با قبر است.!
نشاط را ما از قبر می گیریم!
سعادت را ما از قبر می گیریم.!

بار و بندیل تان را ببندید، برویم کربلا سر قبر ...
از آنجا هم می رویم نجف سر قبر ...
بعد می رویم به مدینه سر قبر ...
سپس می رویم سوریه سر قبر ..
برمی گردیم به مشهد سر قبر ...
می رویم قم سر قبر ...
می رویم شیراز سرقبر...
و اینجا همه قبر هست
می رویم سر قبر؛ سر قبر...
اصلا زندگی ما همه در قبر است.!!!!
به همین خاطر آبادترین جاهای ما گورستان ها هستند.!!!
حتی تورهایمان هم گورستانی است.!!!
بعد از قبر دیگر چه داریم؟!
مسجد.!!!
در حالی كه این مسجد هم در ارتباط با آن قبر ساخته شده
عزیزان، ما آدم های قبرستانی هستیم.!!!
اهل زندگی نیستیم
ما را این گونه بار آورده اند.
این کشور پر از قبراست، هر روز هم گوری به گورها اضافه می شود.!!!
امام زاده پشت امام زاده کشف و بر آن ها بارگاه ساخته و به امت همیشه درصحنه جهت پرداخت نذوراتشان تقدیم می شود.!!!!

پس کاخ ها کو؟
سالن های عظیم نمایش کو؟
سالن های بزرگ موسیقی کو؟
سالن های بزرگ ورزشی چه شد؟
شادی وشادمانی کو؟
و....

آیا هدف از آفرینش مردم دراین محنتکده رفتن برسر گورها بوده است ؟
دوستان؛
همه ی زندگی ما برای قبر است.!!!
مملکت ما هم شبیه قبر شده؟
حیف ازاین کشورکه گرفتار چنین بلای ویرانگری شد.

عزیزان؛
ایران بزرگ آرمان بزرگ می خواهد!!!!

ما زندگی کردن را نمی دانیم با سکوت مهر تایید بر همه چیز می زنیم.

وچه زيبا گفت پروفسور اسماعيل ملک زاده مرودشتی:

نسل مزخرفی بوديم ......!!!!
نسل انتخاب بين بد و بدتر ......!!!!
به ما که رسيد رودخانه ها خشکيد ، جنگل ها سوخت ،
و ابر ها نباريد .....
دل به هر کس داديم ، قبل از ما دل داده بود .....
نسلي هستيم نه به پدرمان رفتيم و نه به مادرمان !!!!!
بلکه به فنا رفتيم .....
نسلی هستيم از بيرون تحريم شديم !!!!!
از داخل فيلتر .....
هم از دزد می ترسيم هم از پليس !!!!! حيف ؛
نسل ديدن و نداشتن ،
خواستن و نتوانستن ،
رفتن و نرسيدن .....
نسل آرزو هایی که تا آخرش بر دل ماند !!!!!
نسل آهنگ هاي سوزناک .....
نسل طلاق هفتاد درصد .....
نسل فيس بوک از سر بی کسی .....
نسل درد و دل با هر کسی .....
نسل ماندن سر بی راهی .....
نسلی که ناله های همو فقط لايک می کنيم !!!!!
نسل خوابيدن با اس ام اس .....
نسل جمله های کوروش و دکتر شريعتی .....
نسل کادو هاي يواشکی .....
... يادمان باشد وقتي به جهنم رفتيم ،
بگوييم يادش بخير آن دنيا هم جهنمی داشتيم ....!!!!!!
سگ دو زديم براي آغاز راهی که قبل از ما هزاران نفر به آخر خطش رسيده بودند ....!!!!!!
تنها نسلی هستيم که هرگز نخواهيم گفت جوانی کجایی !!!

👉 @istgah85  🔴

آخرین نوشته جوانی که می خواست از اینجا برود...!


♨️ آخرین نوشته جوانی که می خواست از اینجا برود...!

چندوقت پیش جوانی به نام مسعود کرامت اقدام به مهاجرت می کند و دیگر هیچ خبری از او به خانواده و دوستانش نرسید. پیگیری های خانواده اش به این نتیجه ختم شد که به احتمال زیاد در راه مهاجرت جانش را از دست داده است.
متن زیر بخشی از آخرین نوشته او، نامه ای است خطاب به پدرش که دوستش آن را منتشر کرده است:

بابای خوبم،
یادت هست می گفتی دوست داری مرد شدنم را ببینی؟
مرد شدم باباجان،
از مردی عبور کردم
پسرت امسال به سی سالگی رسید.
این هفته خواهم رفت شاید برای همیشه، می خواهم حاصل سی سال از زندگیت را ببخشی که حرف هایت را زمین گذاشت.
نمی توانستم جواب حرف هایت را بدهم، اما حرف های خودم را برایت می نویسم تا بعد از رفتنم بخوانی.
باباجان تو در سی سالگی چندین سال تجربه داشتی و من در سی سالگی چندین سال امید و آرزو.
تو در سی سالگی خانه ای داشتی و پس اندازی روی خندان و چهره ای جوان و من یک کفش آهنی که با آن به دنبال کار گشتم و موهای تنک شده و تارهای سپیدی مابینش.
تو در سی سالگی یک مرد بودی،
یک پدر بودی،
یک همسر بودی
و در کوچه و خیابان با غرور قدم برمی داشتی و من هر روز ریش و سبیل هایم را می زنم تا کمتر مسخره شوم، در کوچه ها با سرعت حرکت می کنم تا سرزنش ها و حرف مفت ها را کمتر بشنوم.
تو در سی سالگی در آغوشت مادرم را داشتی و برادر هشت ساله ام را و من یک دنیا حسرت و بالش خیس از اشک های شرم شبانه.
تو در سی سالگی هفت هشت کلاس سواد داشتی و هفت هشت کرور افتخار و من فوق لیسانسی دارم که به خاطرش تحقیر می شوم.
تو در سی سالگی کشوری داشتی که پیشرفتش مثال زدنی بود و من کشوری که سرعت جلو افتادن کشورها از آن مثال زدنی است.
تو در سی سالگی کشوری داشتی صلح طلب با یک جهان دوست و من کشوری دارم سلطه طلب با یک جهان دشمن و تهدید و ارعاب از شش جهت.
تو در سی سالگی نظم و نظام اقتصادی را تجربه می کردی و من اقتصاد مقاومتی را همراه با اختلاس و وابستگی.
تو در سی سالگی حق اعتراض داشتی و من حق بصیرت و صبر.
تو در سی سالگی حاکمی داشتی که ده ها سال بعدت را برنامه ریزی کرده بود و من حاکمی دارم که در مقابل ما حتی به خود زحمت نمی دهد بگوید شرمنده ام..، ولی وعده ظهور می دهد و نسل نگران و وحشت زده بعد از من را به زاد و ولد تشویق می کند.
تو در سی سالگی داعیه انقلاب داشتی و من دغدغه یک لقمه نان جدا از سفره خجالت بار پدر.
من می روم
نه برای کار،
نه برای موقعیت و رفاه،
می روم تا نگاه های غمگین مادرم، آرزوها و حرف های فروخورده تو و پرسش های ابلیس گونه مردم بیش از این زجرم ندهد.
ترجیح می دهم در غربت آواره شوم تا در یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان مثل یک سگ ولگرد زندگی کنم.
مسؤلین محترم نظام مقدس اسلامی ایران بدانید جنایت فقط شلیک گلوله به سمت انسان ها نیست....
اگه فرصت کردید سرتون رو چند دقیقه از اختلاس و فساد و چپاول سر سفره انقلاب بلند کنید و این نامه رو بخونید تا شاید یک ذره از غم خانواده های ایرانی رو درک کنید...
شاید به این نتیجه برسید که باید حداقل ته مانده های سفره انقلاب رو به جای خرج برای صدور انقلاب و جنگ افروزی و فرستادن برای فلسطین و لبنان، خرج نسل سوخته ایران می کردید! روزی بیدار خواهید شد که...!

به افتخار همه باباها!

 به افتخار همه باباها!

 

بخونید خیلی قشنگه

ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ می خوﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ می خوﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﮐﺘﺎﺏ می خوﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ می خوﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ می خوﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ می خوﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ، ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻩ !
ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ !
ﺑﺎﺑﺎ !...
ﺑﺎﺑﺎ !...
ﺑﺎﺑﺎ !...

ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﻔﺘﻢ :
ﺑﺎﺑﺎ ! ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﻢ ﻫﺴﺘﯽ، ﺑﺮﺍﻡ ﮐﺎﻓﯿﻪ...
ﺑﺎﺑﺎ ! ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﻡ ﻭ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ می خوﺍﺳﺖ داشته باشم، ﺑﻬﺶ ﻧﻖ ﺯﺩﻡ !
ﻭﻟﯽ هیچ وﻗﺖ ﺍﺯﺵ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪﻡ :
ﺑﺎﺑﺎ ! ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﯽ می خوﺍﯼ؟؟؟

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩیم ﺍﺯمون می پرﺳﯿﺪﻥ :
ﺑــﺎﺑــﺎﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻣـﺎﻣــﺎﻧﺘﻮ؟ !
می گفتیم : ﻫﺮ ﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻧﻮ !!
ﺍﺻﺮﺍﺭ می کرﺩﻥ ﻭ می گفتن ﻧﻪ !
ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ !!!
ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﺪﻭﻣﻪ؟؟؟
ما ﻫﻢ ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺒﯽ می گفتیم :
ﻣﺎﻣﺎﻧــﻮ !!!
ﺑﯿــﭽﺎﺭﻩ ﭘﺪﺭ ! ﻟﺒــﺨﻨﺪ تلخی می زﺩ ﻭ ...
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ می کشید ﺟﻠــﻮﯼ ﻫﻤﻪ !!!
ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ می فهمیم ﭘــﺪﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺖ می کشید ﻭ ﺧﺴﺘﻪ می شد ﺗــﺎ ﺯﻥ ﻭ بچش ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷــﻦ ...
 
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ می خوﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ
ﺑﺎﺵ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺒﺎﺷﻢ.

ﭘﺴﺮﯼ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ شام ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍنی ﺑﺮﺩ ...
ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ نمی توﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﺮ رﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ می رﯾﺨﺖ..

ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺍﺭﻥ ﺑﺎ ديده ﺣﻘﺎﺭﺕ به سوﯼ ﻣﺮﺩ ﭘﯿﺮ می نگرﯾﺴﺘﻨﺪ،
ﻭ ﭘﺴﺮ ﻫﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ و درعوض غذا را به دهان پدر می گذاشت ...

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍین که پدر ﻏﺬﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﺮﺩ،
ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﺯﺩ ﻭ ﻋﯿﻨﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ تميز و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ...

ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ به سوﯼ ﻫﺮ ﺩﻭ آنان می نگرﯾﺴﺘﻨﺪ!!

ﭘﺴﺮ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﺭﺍﻫﯽ ﺩﺭب ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺷﺪ.

ﺩﺭ این هنگام ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ ﺣﺎﺿﺮﯾﻦ بلند شد و ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ:

ﭘﺴﺮ... ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ نمی کنی ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ باقی ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ؟!

ﭘﺴﺮ ﭘﺎﺳﺦ داﺩ؛ خیر ﺟﻨﺎﺏ...فكر نمي كنم ﭼﯿﺰﯼ باقی گذاشته باشم!

ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﭘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :
خیر ﭘﺴﺮم. اشتباه می کنی. ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ!

پسر با تعجب پرسید: چه چیز را؟!

آن مرد پیر گفت: تو ﺩﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ...
ﻭ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﭘﺪﺭﺍﻥ باقی گذاشته ای...

و ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ
ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ..!!

کاش سوره ای به نام "پدر" بود که این گونه آغاز می شد:

قسم بر پینه ی دستانت، که بوی نان می دهد
و قسم بر چشمان همیشه نگرانت...

قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ی کوه را لرزاند

و قسم بر غربتت،

وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست ...😔

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﺮﭼﯽ ﺳﺎﻻﺭﻩ ﻫﺮﭼﯽ ﻓﺮﺷﺘﻪ به نام  ﭘـــــــﺪﺭ

زنده باد همه ی پدران در قید حیات و شاد باد روح تمامی پدران عزیز سفر کرده..

به افتخار بابام پخش کردم...به افتخار بابات پخش کن.

ما به کجا می رویم؟

 ما به کجا می رویم؟ 

 

💕 یک دقیقه مطالعه

ﺩﺭﺧﺖِ ﻧﺨﻞ؛ ﺩﺭﺧﺖ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ؛

وقتی نخلی رامی خواهند قطع کنند، می گویند "بکُشش".

ﺟﻨﻮﺑﯽ ﻫﺎ بیشتر می دانند ﮐﻪ ﭼﻪ می گویم.
انگار این درخت ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﺨﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﮐﻨﯽ می میرد، ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ می زنی ﺑﺎﺭ ﻭ ﺑﺮﮒ ﺷﺎﻥ ﺑﯿﺶ ﺗﺮ ﻫﻢ می شود.

ﺍﻣﺎ ﻧﺨﻞ، ﻧﻪ! ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﯼ می میرد...
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﯾﺸﻪﺍﺵ ﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﺨﻞِ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ!

ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺠﺘﻬﺪﯼ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ!
 ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺜﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﺍﺳﺖ!

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﺖ، ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ! ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻤﻮﺩ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ، ﺁﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ می میرد، ﻭﻟﻮ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ!

ما به کجا می رویم؟

سواد رفتار اجتماعی

سواد رفتار اجتماعی

قرار بود با سواد شویم،یک عمر صبح زود بیدار شدیم ...لباس فرم پوشیدیم ...صبحانه خورده و نخورده ... خواب و بیدار..
خوشحال یا ناراحت ... با ذوق یا به زور
راه افتادیم به سمت مدرسه ...
قرار بود با سواد شویم.
روی نیمکت های چوبی نشستیم.
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی را که می گفتند سیاه است ، شنیدیم.
 با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خورد، مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود،از خوشحالی پرواز  کردیم.
قرار بود با سواد شویم.
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم و
به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم.
گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری .
ما نوشتیم و یاد گرفتیم.
قرار بود با سواد شویم.
از شعر گفتند ... از گذشته های دور گفتند ...
از مناطق حاصل خیز گفتند ... از جامعه گفتند ...
از فیثاغورث گفتند ... از قانون جاذبه گفتند ...
از جدول مندلیف گفتند ...
استرس ... ترس ... نگرانی ... دلهره ... حرف مردم ... شب بیداری و تارک دنیا شدن
کنکور شوخی نداشت ...  
باید دانشجو می شدیم ...
قرار بود با سواد شویم
دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل ...
تمام شد.
تبریک ... حالا ما دیگر با سواد شدیم.
فقط می خواهم چند سوال بپرسم ...

ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم ؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم ؟
ما چقدر سواد رابطه داریم ؟
ماچقدر سواد دوست داشتن داریم ؟
ماچقدر سواد انسانیت داریم ؟
و ما چقدر سواد زندگی داریم ؟
قرار بود با سواد شویم.

 

علی اصغر عیسی خانی

میان تو و خداوند

میان تو و خداوند


اگر مردم اغلب بی انصاف‌ بی منطق و خودمحورند ،تو آنان را ببخش.

اگر مهربان باشی، تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

اگر موفق شوی، دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.

اگر شریف و درستکار باشی، فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای، شاید یک شبه ویران کنند ،ولی سازنده باش.

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی ،حسادت می کنند، ولی شادمان باش.

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.

بهترین هایت را به دنیا ببخش، حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد..

و در نهایت می بینی هر آنچه هست میان تو و خداوند است، نه میان تو و مردم.


اندیشه های ناب
👇👇
@shaosman

وقتی به معلم بی توجه شدیم‌‌‌....

وقتی به معلم بی توجه شدیم‌‌‌....


وقتی به معلم بی توجه شدیم‌‌‌،

باید سالن های ورزشی رو با نیروی ضد شورش آرام کنیم !

▫️وقتی به معلم بی توجه شدیم،
باید بودجه زندان ها و مراکز ترک اعتیاد را گسترش دهیم!

▫️وقتی به معلم بی توجه شدیم، باید خانواده ها مقادیر زیادی هزینه مدارس خاص و کلاس های خصوصی را بپردازند!

▫️وقتی به معلم بی توجه شدیم،
باید امنیت کوچه و خیابان ها را با پلیس های باتوم به دست تأمین کنیم!

▫️وقتی به معلم بی توجه شدیم،
باید آمار طلاق گوش ازدواج را کر کند!

▫️وقتی به معلم بی توجه شدیم،
باید سالانه برای حفاظت محیط زیست میلیاردها هزینه کنیم!

▫️وقتی به معلم بی توجه شدیم،
باید احترام به انسانیت، به شعور و به بزرگسالان عزیز را در خواب ببینیم!

▫️وقتی به معلم بی توجه شدیم،
باید منتظر کودکان کار سر هر چهار راه شهر باشیم !

▫️وقتی به معلم بی توجه شدیم،
باید انتظار گسترش خشونت های اجتماعی و روحی روانی را داشته باشیم!

نهضت «من باید زودتر از همه خوب باشم»!



نهضت «من باید زودتر از همه خوب باشم»!



ای کاش یک نهضت همگانی و یا یک کمپین از همه تحصیل کرده های دانشگاهی در

کشور به راه می افتاد و همگی مردانه سوگند می خوردند که به انجام کارهای
زیر ملزم و وفادار باشند و دقیقا عمل کنند 🍃🍃🍃🍃👌👌

آن گاه در عرض چند سال ایران یک کشور نمونه درجهان  و با حداقل  تخلفات و اشتباهات می شد!!!

🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷

☘️ما متعهد می شویم که هیچ گونه کار خلاف قانون و خلاف اصول انسانیت و
حد امکان خلاف شرع انجام ندهیم.

☘️ما متعهدم می شویم تا انجا که بتوانیم در راه پیشرفت و ترقی کشور و خانواده
و شهر و محل کار خود کوشش و تلاش کنیم.

☘️ما متعهد می شویم هر گونه خلاف و اجحاف از هر کارمند و با کاسب دیدیم،
پیگیری کامل قانونی کنیم.

☘️ما متعهد می شویم تمام جوانان خلاف کار و یا بی انضباط و یا تنبل را تا حد
امکان نصیحت و به راه راست هدایت کنیم.


☘️ما متعهد می شویم که هر گز دورغ نگوییم و چاخان نکنیم و به فرد دروغگو
و خالی بند اعتراض کنیم و عمل خلاف او را گوشزد کنیم.

☘️ما متعد می شویم که پیرو بی چون و چرای جناح  اصول گرا و اصلاح طلب نشویم و با عقل  و درایت و مشورت حرف های اصولی طرفین که خود نیز به آن عمل می کنند را بپذیریم.

☘️ما متعهد می شویم در حد توان مالی خود؛  افراد نیازمند واقعی را شناسایی
کنیم و به آن ها مستقیما و یا به کمک افراد خیّر کمک کنیم.

☘️ما متعهد می شویم مدارس و مغازه ها و اداراتی که درست کار می کنند را ؛ در
شبکه های اجتماعی به مردم معرفی کنیم و از آن ها تمجید کنیم.


☘️ما متعهد می شویم به هیچ وجه در بحث و جدل های سیاسی شرکت نکنیم و با
مدیرانی که در مسیر تعالی کشور نیستند، قهر و آن ها را بایکوت کنیم.

☘️ما متعهد می شویم با مطالعه و جدیت و هوشمندی مرتب بر روش های نوین مبارزه خود علیه فساد و تباهی بیفزاییم.


👌🍃👌🍃👌🍃👌🍃👌🍃👌🍃

نظر شما دوست عزیز چیست؟؟؟

چند نکته ناب زندگی

 چند نکته ناب زندگی

 

يك پست كاربردي حتما بخونيد


👁‍🗨«موسیقی» مانند یک دارو مانع «بی‌خوابی» می‌گردد.

👁‍🗨به ‌طور متوسط زنان حدودا در طول روز ۲۰۰۰۰ کلمه و مردان ۷۰۰۰ کلمه صحبت می‌کنند.

👁‍🗨به‌ طور متوسط بچه‌ها حدود ۴۰۰ بار و افراد بالغ ۱۵ بار در روز می‌خندند.

👁‍🗨زنان «حس بویایی» بهتری نسبت به مردان دارند.

👁‍🗨بدن انسان بین ساعت ۳ تا ۴ صبح در ضعیف‌ترین حالت خود قرار دارد. در این زمان بیشتر مردم در خواب‌شان می‌میرند.

👁‍🗨بیشتر جمعیت اینستاگرام را افراد زیر ۳۵ سال و غالبا دختران و زنان تشکیل می‌دهند.

👁‍🗨تنها ۲ درصد جمعیت جهان چشمان سبز دارند.

👁‍🗨اگر شما هنگام دوران جوانی خود هیچ کار احمقانه و جالبی انجام ندهید، در دوران پیری چیزی برای لبخندزدن نخواهید داشت.

👁‍🗨بیدارماندن در طول شب باعث می‌شود بدن شما تا ۱۶۱ کالری اضافی بسوزاند.

👁‍🗨پشه‌ها عاشق گروه خونی O هستند.

👁‍🗨زن‌ها به مردانی که لباس رسمی دارند، ۳ برابر بیشتر از مردانی که لباس‌های غیر رسمی دارند، جذب می‌شوند.

👁‍🗨«خوابیدن» پس از «یادگیری» باعث افزایش توانایی شما در به خاطرآوردن مسائل می‌شود.

👁‍🗨هر شخص در طول روز به طور متوسط ٨٠ بار موبایل خود را باز ( Unlock) می‌کند.

👁‍🗨تمیزکردن و نظافت می‌تواند در رفع افسردگی و ناراحتی مؤثر باشد.

👁‍🗨داشتن «دختر» باعث می‌شود «امید به زندگی» در «پدران» افزایش یابد.

👁‍🗨دوش آب سرد برای سلامتی شما مفیدتر از دوش آب گرم است.


┄┄┅┅✿🍃❀💜❀🍃✿┅┅┄┄

🍏 @Sib365💯
🍏 @Sib365💯

آموزش نوشتن یک وصیت نامه مناسب

آموزش نوشتن یک وصیت نامه مناسب

 

به عنوان وکیل و مشاور حقوقی در این سال ها درباره چگونگی تنظیم وصیت نامه پرسش هایی را پاسخ داده ام و اینک نکاتی را در همین باره می نویسم: 

نوشتن وصیت نامه بسیار آسان است حتی نیاز به جملات و واژه های نامانوس و یا سنگین حقوقی و عربی ندارد، اما تنها لازم است چند نکته را بدانیم.

اول: آسان ترین روش تنظیم وصیت نامه، "خودنوشت" است. همین که وصیت به خط و قلمتان نوشته و امضا و تاریخ (روز و ماه وسال) داشته باشد، در همه جا پذیرفته می شود. البته وصیت نامه سری یا رسمی هم می توان نوشت که برای تنظیم آن مستلزم تشریفات ویژه از جمله رفتن به اداره ثبت اسناد محل و یا دفترخانه اسناد رسمی است. 

همچنین در قانون پیش بینی وصیت در حال فوق العاده نظامیان در حین جنگ نزد افسر هم رده خود و یا نزد دو نفر شاهد و یا بیماران نزد مدیر بهداری ارتش هم شده است.

دوم: خود را معرفی فرمایید! نام و نام خانوادگی را بنویسید، اما حتما لازم نیست که به مشخصات کامل سجلی خود اشاره کنید.

سوم: هرچند بیشتر خوانندگان این نوشته مسلمان هستند، اما بهتر است در آغاز وصیت خود، بر اصول عقاید و دین اسلام گواهی دهید، یعنی گواهی بر یگانگی آفریدگار و فرستاده آخرینش پیامبراکرم(ص) و پیشوایی حضرت علی (ع) و روز رستاخیز و بازگشت به سوی پروردگار. که این گواهی ها بیشتر از باب امر به معروف هستند.

چهارم: بدهی های احتمالی خود به دیگران را بنویسید و بخواهید که از اموال به جامانده جبران بدهی تان شود.

پنجم: هرگونه خواسته مشروع خود را می توانید در وصیت نامه بنویسید؛ از جمله این که می توانید خواستار چگونگی آیین کفن و دفن و انجام واجبات قضا شده تان مانند روزه و نماز باشید. انجام کار های دشوار را از بازماندگان نخواهید!

ششم: شما می توانید تا یک سوم از اموال برجای مانده خود را پس از مرگ به هرکس بدهید یا وقف کنید. شاید برای انجام واجبات قضایتان نیاز به پول باشد که از همین محل مجاز به وصیت هستید.

هفتم: نمی دانم اصطلاح "محروم از ارث کردن" از کی رایج شده، اما بدانید که نمی توانید هیچ کس از مورثانتان را از ارث محروم بفرمایید!

هشتم: اگر خواستید می توانید یک نفر وصی را برای اجرای وصیت نامه تان معرفی نمایید؛ اما بهتر است همان گونه که امیرمؤمنان (ع) در نهج البلاغه می فرماید، خودمان وصی خود باشیم و آن چه از کارهای خیر که دوست داریم بعد از ما برای ما انجام دهند، خودمان در زمان حیات انجام دهیم.

نهم: شما می توانید وصیت نامه تان را در پاکتی گذاشته و در آن را با چسب بسته جایی مانند لای قرآن گذاشته و دیگران را آگاه کنید. نگران تغییر نیت تان و گم شدن وصیت نامه پیش از مرگتان نباشید؛ زیرا هرگاه اراده بفرمایید می توانید از نو آن را بنویسید و تاریخ آن را به روز رسانی کنید.

همین الان دست به قلم شوید که فردا دیر است و گفتن "دور از جان" شعار است که پیامبرمان (درود خدا بر او باد) فرمودند: سزاوار نیست برای مرد مسلمان شبی را سحر کند مگر این که وصیّت او زیر سرش باشد و نیز فرمودند کسی که بدون وصیّت بمیرد، به نادانی از دنیا رفته است.

 

منبع : سيمرغ

بازنشر : ایران گراند

 

10 قانون کلي براي زندگي از زبان آنتونی رابینز

💢 10 قانون کلي براي زندگي از زبان آنتونی رابینز

💎قانون يکم:
به شما جسمي داده شده. چه جسمتان را دوست داشته يا از آن متنفّر باشيد. بايد بدانيد که در طول زندگي در دنياي خاکي با شماست.

💎قانون دوم:
در مدرسه اي غير رسمي و تمام وقت نام نويسي کرده ايد که زندگي نام دارد.

💎قانون سوم:
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

💎قانون چهارم:
درس آنقدر تکرار مي شود تا آموخته شود.

💎قانون پنجم:
آموختن، پايان ندارد.

💎قانون ششم:
قضاوت نکنيد،
غيبت نکنيد،
ادعا نکنيد،
سرزنش نکنيد،
تحقير و مسخره نکنيد و گرنه سرتان مي آيد.

💎قانون هفتم:
ديگران فقط آينه شما هستند.

💎قانون هشتم:
انتخاب چگونه زندگي کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نياز را در اختيار داريد.

💎قانون نهم:
جواب هايتان در وجود خودتان است. تنها کاري که بايد بکنيد اين است که نگاه کنيد، گوش بدهيد و اعتماد کنيد.

💎قانون دهم:
خير خواه همه باشيد تا به شما نيز خير برسد.
به هيچ دسته كليدي اعتماد نكنيد، بلكه كليد سازي را فرا بگيريد."

آنتونی رابینز  (درود بر او)

ده فرمان زندگی

 ده فرمان زندگی

01- ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺵ، ﺍﻣﺎ ﻣﺘﻮﻗّﻒ ﻧﺒﺎﺵ،
02- ﺗﺤﻤّﻞ ﮐﻦ، ﺍﻣﺎ معطّل ﻧﺒﺎﺵ،
03- ﺳﺮ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﺵ، ﺍﻣﺎ لجباز ﻧﺒﺎﺵ،
04- ﺻﺮﯾﺢ ﺑﺎﺵ، ﺍﻣﺎ ﮔﺴﺘﺎﺥ ﻧﺒﺎﺵ،
05- ﺑﮕﻮ ﺁﺭﻩ؛ ﻧﮕﻮ ﺣﺘﻤﺎ،
06- ﺑﮕﻮ ﻧﻪ؛ ﻧﮕﻮ ﻫﺮﮔﺰ،
07- ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺵ، ﺍﻣﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺒﺎﺵ،
08- ﺷﺘﺎﺏ ﮐﻦ، ﺍﻣﺎ ﺷﺘﺎﺏ ﺯﺩﻩ ﻋﻤﻞ ﻧﮑﻦ،
09- ﺑﮕﻮ ﺑﺮﺍﺕ می مونم؛ ﻧﮕﻮ ﺑﺮﺍﺕ می میرم،
10- ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ، ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﻧﯿﺴﺖ،
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ..

یوسف و زلیخا


‍ *یوسف و زلیخا*


Картинки по запросу
شهید آیت الله مدنی در نطقی که در جمع خبرگان ملّت داشتند و آن هم در سال های اول انقلاب (حدود سال ۵۸ یا ۵۹) هشدار تکان دهنده ای به شخصیِت های مطرح و انقلابیون آن زمان دادند که امروز عمق آن را بیشتر درک می کنیم...
شهید مدنی با اشاره به ماجرای یوسف و زلیخا در قرآن حکیم به آن قسمت داستان اشاره کرد که وقتی زلیخا از عیب گیری زنان مصر با خبر شد، آنان را به ضیافتی دعوت کرد و به دست آنان کارد و ترنجی داد و در میان مهمانی به یوسف دستور داد که وارد ضیافت شود، آمدن یوسف همان و بریده شدن دست زنانی که ملامت گر زلیخا بودند همان!
سپس آیت الله مدنی با گریه دردناک پشت تریبون ادامه دادند: 

آقایان! نکند در محشر و قیامت، محمدرضا (پهلوی) جلوی ما را بگیرد و بگوید دیدید شما هم وقتی به دستتان ترنج دادند، دستتان را بریدید و مثل من کاخ نشین و طاغوتی شدید!»


            "واقعا زیباست"

ده ارزشی که باید به فرزندانمان بیاموزیم


ده ارزشی که باید به فرزندانمان بیاموزیم


نویسنده:
محمدهادی موذن جامی

بچه‌ها مثل اسفنج می‌مانند. نگاه می‌کنند و هر چه را که در محیطشان باشد، جذب می‌کنند، مخصوصاً از طریق دیداری و شنیداری. اکثر کلمات و رفتارهای آن ها ناشی از تقلید از والدینشان یا بزرگ ترهای دیگر در اطرافشان است. خیلی وقت‌ها از کلماتی که از دهان آن ها بیرون می‌آید ،حسابی شگفت‌زده می‌شوید. و وقتی مدرسه را شروع می‌کنند، با تاثیرات همسالانشان بمباران شده و دنیای امن و راحتشان زیر و رو می‌شود. اما اگر فرزندانتان را از همان ابتدا با ۱۰ مورد از مهم ترین ارزش‌ها آشنا کنید، می‌توانند به خود متکی شده و زندگی شاد و راحت داشته باشند.

ادامه نوشته

گزیده ای از کتاب فیه ما فیه اثر مولانا جلال الدین محمد بلخی

📚 گزیده ای از کتاب فیه ما فیه اثر مولانا جلال الدین محمد بلخی 📚

در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست. تنها یک چیز را نباید از یاد برد:

 تو برای کاری به دنیا آمدی که اگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکرده ای.

 از آدمی کاری بر می آید که آن کار نه از آسمان بر می آید و نه از زمین و نه از کوه ها،
اما تومی گویی کارهای زیادی از من بر می آید، این حرف تو به این می ماند که شمشیر گرانبهای شاهانه ای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته ام؛
یا این که در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهر نشانی را به دیوار فرو ببری و کدوی شکسته ای را به آن آویزان کنی.
 این کار از میخی چوبین نیز بر می آید.
 خود را این قدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی!
بهانه می آوری که من با انجام دادن کارهای سودمند روزگار می گذرانم.

دانش می آموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستاره شناسی و پزشکی می خوانم، اما این ها همه برای توست و تو برای آن ها نیستی.
اگر خوب فکر کنی در می یابی که اصل تویی و همه این ها فرع است.
تو نمی دانی که چه شگفتی ها و چه جهان های بی کرانی در تو موج می زند...
_

ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭﯼ ﺷﺎﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ

ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ همواره

ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻮﺩﻩ

ﺣﺎﻝ ﺭﺍ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺖ

ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻧﺎﻣﺸﺨﺺ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ. 

" آرامش" به معنای آن نيست که صدايي نباشد،

مشکلي وجود نداشته باشد،

يا کار سختی پيش رو نباشد، " آرامش" يعني در ميان صدا،مشکل و کار سخت،

دلی آرام وجود داشته باشد... 

دلی آرام از ایمان به خدا! "دلتان آرام"!

گاهی پروانه ها هم …

گاهی پروانه ها هم …

 

گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمی دانیم.فقط می رویم تا برسیم
 
 
بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
 گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست
باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده

ادامه نوشته

آیا شما به اندازه یک مورچه منطقی هستید؟

آیا شما به اندازه یک مورچه منطقی هستید؟

15b7b3bd4c964ff6a400d1d7f1791376_h

مورچه ها منطق فوق العاده ای دارند که می تواند برای استراتژیست ها الهام بخش باشد.
منطق مورچه ای دارای ۴ قسمت است:

* اولین بخش آن این است: «یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود»

ادامه نوشته

ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ!

   ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ!  

         

(بهترین پست سال شناخته شد)

ﺩﺭخت ها می میرﻧﺪ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺒﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﻧﺴﻞ ﺧﻮﯾﺶ ؛
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﺗﺒﺎﺭ ﺧﻮﺩ
ﻭ .......
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ می شوﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎ .
ﺷﻤﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺟﻨﺲ ﺑﻮﺩﯾﺪ؟؟
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ به دﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ.
هیچ کس ﺭﺍ به خاﻃﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺵ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ ....
ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ ...
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ، ﻣﻬﻨﺪﺱ ، ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ،
ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ، ﺭﻓﺘﮕﺮ ، ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ .
 ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ هیچ کس ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ ...
ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ،
ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ .....
ﭘﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺏ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫﯿﻢ ....
ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮ ....
ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺮﻭﮎ ...
ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻤﯿﺪﻩ ....
ﻣﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .
ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ

دو اشکال روشنفکری ما

 دو اشکال روشنفکری ما 

 

عباس کاظمی جامعه‌شناس به هفته نامه صدا گفت :

دو اشکال در روشنفکری ما وجود دارد.
یکی این که روشنفکری ما بیش از اندازه از سیاست‌ورزی دور افتاده است و چون از سیاست‌ورزی دور است، دیدگاه و نظریاتش پراگماتیستی هم نیست.

 خیلی با فاصله از دولت و نهادهای اجتماعی که جامعه را مدیریت می‌کنند، قرار می‌گیرد.

از سمت دیگر روشنفکران در ایران از زندگی روزمره و جامعه هم دورند.
به نظر می‌رسد روشنفکران در ایران به ‌گونه‌ای خودشان را با فاصله گرفتن از چیزها تعریف می‌کنند؛ فاصله از دولت، از کارهای اجرایی و از بین مردم و معمولی بودن و مثل مردم زیستن و رفتار کردن و تلاش می‌کنند این‌گونه هویت روشنفکری خودشان را بسازند.

این خطای روشنفکری ماست و موجب شده که روشنفکری ما به روشنفکری‌ای تبدیل بشود که عملا خاصیت و نتایج عملی در اثرات و رفتارهایش نبینیم.

وقتی برای روشنفکر موضع فرادست در جامعه قائل می‌شویم، بیشتر حالتی انقلابی ایفا می‌کند.

روشنفکر مردمی روشنفکری است که به عنوان مثال در حال حاضر در شبکه‌های اجتماعی حضور دارد؛ مثلا در فیس بوک و تلگرام حضور دارد و از پدیده‌های جدیدی که اطرافش شکل می‌گیرد، بیگانه نیست؛ نه روشنفکری که هنوز از کتاب فراتر نرفته و هنوز با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی آشنا نیست.
 یا روشنفکر مردمی روشنفکری است که در خیابان و کوچه‌هاست، در موزه‌ها و سینماهاست، در مراکز خرید و بازار است و به طور کلی زندگی روزمره را امری بی‌ارزش و پست نمی‌داند.
 این تلقی از مردمی بودن با پوپولیست بودن به کل فرق دارد.

پیک اندیشه

@otagh_fekr_e_ayandeh

حبابی پر شده از هیچ!!!

 حبابی پر شده از هیچ!!!  

 

دیویدلی، کاپیتان تیم والیبال امریکا، از خبرنگاری که می خواست با او سلفی بگیرد،
 پرسید:
اینجا همه چرا آیفون دارند؟ هر جا می رویم وقتی با ما عکس می گیرند،
همه آیفون های مدل بالا در دست دارند،  چقدر آیفون اینجا طرفدار دارد،
 نکند کارخانه آیفون در ایران است!
باید به ایشان گفت :
نه تنها کارخانه آیفون، که کارخانه پورشه و بنز و مازراتی هم در ایران است !!
 اصلا تمام برندهای بزرگ دنیا در ایران تولید می شود !
اما اشتباه نکنید،
ما ثروتمند نیستیم،
ما فقیران پولداری هستیم که از شدت مصرف گرایی افسار گسیخته و اشرافیت دروغین، در حال ترکیدنیم..
ما به هر قیمتی باید با کلاس باشیم !
ما پنج نفری تو آپارتمان شصت متری تو هم می لولیم،
 اما تو آشپزخانه پنج متریمون یخچال ساید بای ساید داریم !!
 ما در تمام سال ، بیست هزارتومن خرج کتاب نمی کنیم،
 اما پنج میلیون تومن برای تلویزیون ال ای دی پول می دهیم !!
ما در روز ده دقیقه پیاده روی نمی کنیم،
اما یه تردمیل آخرین مدل گوشه خانه مان ،خاک می خورد !
ما خودمان نیستیم !!
یک کپی دست چندم از دیگرانیم !!
 ما حالمان خوب نیست !
 و هر چی درونمان داغون تر و خراب تر و افسرده تر می شود !
 بیرونمان شیک تر و خوشگل تر و با کلاس تر می شود !
هر چی غم هایمان بیشتر می شود ،
سرخاب و سفیداب صورتمان بیشتر می شود !
 ما شبیه هدیه  ارزان قیمتی هستیم که یک کاغذ کادوی شیک و رنگارنگ،
به دورش کشیده شده است ...
 یک حباب بزرگ پر شده از هیچ!!! 

و این نتیجه  تربیت ۳۸ ساله ماست!

اندروید، عامل طلاق ایرانی ها!


ما اینجا دلایل این را که چطوری سیستم عامل اندروید باعث طلاق می شود ، افشا می کنیم که ملت هر چه زودتر از این حالت سرگیجگی و حالت شوک دربیایند.

ادامه نوشته

تفاوت های میان زنان و مردان /طنز

تفاوت های میان زنان و مردان


این روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هایی رو به رو می‌شویم که به تفاوت میان زن و مرد اشاره دارند،  گرچه تفاوت‌های فیزیکی جالبند، اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بیشتر می‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با یکدیگر برقرار کنیم و توقعات یکسان و مشابهی از  یکدیگر نداشته باشیم.

 

یکی از جالب‌ترین تفاوت‌های میان زن و مرد که بر سایر رفتارهایشان هم اثر می‌گذارد، نگرش آن ها به دنیاست.

مردان دنیا را از دیدگاه متمرکز نگاه می‌کنند، در حالی که زنان دنیا را از دیدگاه منبسط می‌بینند.

بقيه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

دانستنی های جالب

دانستنی های جالب

 

  با یک مداد معمولی خطی به طول 58 کیلو متر می توان کشید!!!!

تجربه نشان داده است که مرغ با شنیدن صدای موسیقی بزرگ ترین تخم را می گذارد!!!

تمام خرس های قطبی چپ دست هستند!!

جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن بر داشته شود، دوباره رشد می كند.

چشم انسان می تواند 10 میلیون رنگ مختلف را ببیند و از هم تشخیص دهد.

حس بویایی سگ با حس بویایی مورچه برابری می کند!!!

حلزون ها می توانند 3 سال متوالی بخوابند.

در شیلی صحرایی وجود دارد که هزازان سال است در آن باران نباریده است.

زبان مقاوم ترین ماهیچه بدن است.

فندک قبل از کبریت اختراع شد!!!!!

قرنیه چشم تنها قسمت بدن است که خون ندارد.

قلب انسان در هنگامه عطسه به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد!!!

حس بویایی خرس تقریباً صد برابر قوی تر از حس بویایی انسان است.

حنجره زرافه تار صوتی ندارد و گنگ است!!!!

خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که بدون بر گشتن به عقب می توانند پشت سر خود را ببینند!!

خوک ها به لحاظ بدن قادر به دیدن آسمان نیستند.

زنبور عسل دو معده دارد :یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا!!!

شهر مکزیک سالانه بیست و پنچ سانتی متر نشست می کند.

قلب میگوها در سر آن ها قرار دارد!!

کرم های ابریشمی در 56 روز 6000برابر خود غذا می خورد!!!!!

گونه ای از خرگوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفت گیری کند.

موش های صحرایی چنان تکثیر می کنند که در عرض 18ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند!!!!!

موش های صحرایی سالانه یک سوم منابع و ذخایرغذایی جهان را نابود می سازند.

لایه پوستی که آرنج دست را پوشانده در هر ده روز یک بار عوض می شود.

ناخن های انگشتان دست تقریباً چهار برابر ناخن های پا رشد می کند!!

یک زنبور عسل باید روی چهار هزار گل بشیند تا بتواند به اندازه یک قاشق عسل تهیه کند!!!

 

انیمیشن های متحرک جذاب

کاریکاتوری که نمی شود به آن خندید…

کاریکاتوری که نمی شود به آن خندید…

  • نویسنده:بیتا

 


كمك كنيد اين رایانامه به حيات خود ادامه دهد

كمك كنيد اين رایانامه به حيات خود ادامه دهد
محک: به کودکان سرطانی بدون صرف هیچ هزینه ای کمک کنید 
 با سلام به تمام دوستانی عزیزی که این مطلب را می‌خوانند و برای این کار خیر وقت صرف می‌کنند. خیلی از کودکان وقتی که به دنیا میان حتی طعم یه لحظه سالم بودن رو نمی‌کشن و لحظه‌ای آرامش در کنار خانواده رو ندارن. چقدر درد آوره که فرزند، خواهر، برادر یا نوه خانواده‌ای به بیماری مبتلا شوند که آرامش و حس خوشحالی رو از آن خانواده بگیرد و آن خانواده از پس هزینه‌های درمان این بیماری بر نیایند. همیشه برای انجام کار خیر احتیاج نیست ما از نظر مالی به این جور کودکان کمک کنیم و خیلی راه‌های دیگری وجود دارد که از نظر مالی خیلی مهم‌تر هستند و اون حمایت منو شما و همه افرادی هستند که از بیماری این جور کودکان خبر داریم. 
 حال شما را با موسسه خیریه‌ای آشنا می‌کنیم که بهترین مکان را برای کودکان سرطانی را به وجود آورده است: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" به عنوان يک سازمان غيردولتي، غيرانتفاعي و غيرسياسي در سال 1370 با شماره 6567 به ثبت رسيد و از همان زمان فعاليت رسمي خود را جهت تسکين آلام کودکان مبتلا به سرطان و خانواده‌هاي آنان آغاز نمود.
از همان ابتداي تاسيس، به پشتوانه حضور خالصانه موسسان متخصص و پاک نيت، موسسه "محک" توانست ظرف کمتر از يک دهه با بهره گيري از اعتماد و حمايت‌هاي آحاد مردم و سخت کوشي اعضای داوطلب و اعمال روش‌هاي علمي و تخصصي در مراقبت‌هاي ويژه از بيماران و خانواده‌هاي آنان در کنار پيشرفت‌هاي علم پزشکي آمار مرگ و مير را از 75 درصد در دهه 60، به 25درصد در دهه80 برساند. موضوع فعاليت مؤسسه محک، انجام امور خيريه در زمينه‌هاي پزشکي، پژوهشي، پيشگيري، درماني، خدماتي، بهداشتي، بيمارستاني، رفاهي و صرفا در جهت حمايت از کودکان مبتلا به سرطان مي‌باشد.
محک تبلوري از ايفاي نقش مشارکت مردمي در جامعه است که در بخش اول اساسي‌ترين شعار محک يعني ”ما را ياري دهيد و از ما ياري بخواهيد” بر آن تصريح شده است. موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" توانسته است در طول 16 سال فعاليت خود بالغ بر 11000 کودک مبتلا به سرطان را تحت حمايت قرار داده و امکان ساخت بيمارستان فوق تخصصي سرطان کودکان "محک" را فراهم آورد. 
  خوب کسانی که از نظر مالی می‌توانند به این کودکان کمک کنند، از لینک زیر وارد سایت بشن: www.mahak-charity.Org  
 حالا کسانی که نمی‌توانند از نظر مالی کمک کنند، چه کاری می‌توانند انجام بدهند: همون طور که می‌دانید ممکنه خیلی از افراد این صفحه را بخوانند و به کمک این موسسه بشتابند؛ پس ما باید کاری کنیم که این صفحه را خیلی از افراد ببینند. اولین راه این است که این صفحه را به دوستان خود ارسال کنید. ممکنه شما با چند نفر فقط ارتباط دارید. ممکنه حتی شما نشانی رایانامه یکی از دوستانتان را دارید به آن دوست خود فقط  بتوانید رایانامه بزنید. بعضی‌ها هم ممکن است صدها نشانی رایانامه از دوستان خود داشته باشند و به آن ها ارسال کنند. مهم فرستادن این رایانامه به دیگران است و تعداد آن مهم نیست. اگر همین کار ادامه پیدا کند، زنجیره‌ای از رایانامه ها به وجود می‌آید که باعث می‌شود تمام ایرانیانی که در اینترنت هستند این صفحه رو بیینند. راه دوم این است که این صفحه را در سایت یا وبلاگ خود قرار بدید تا افراد بیشتری این صفحه رو ببینند. در آخر این صفحه نمایشگری از بازدید این صفحه گذاشته شده است که به شما می‌تواند کمک کند که چقدر این صفحه دیده شده است. همه ما امیدوار هستیم بازدید عدد این نمایشگر از میلیون‌ها رد کند تا همه بدانند ایرانیان در کمک کردن به هموطنان خود حرف اول را می‌زنند. از شما ممنون هستیم که با نیت فقط خالصانه این کار را انجام می‌دهید آرزوی سلامتی برای تمام ایرانیان عزیز   
 
 
بگذاريد اين رایانامه به حيات خود ادامه دهد و برای  کسانی که برایتان ارزشمند هستند، ارسال نمایید..
اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد!
شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با ارسال این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد.

جلوه هاي فقر فرهنگي

نکاتي بسيار قابل تامل درباره فقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
 


فقر اينه که ۲ تا النگو توي دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توي دهنت؛

فقر اينه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اينه که شامي که امشب جلوي مهمونت ميذاري، از شام ديشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اينه که بچه ات تا حالا يک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسينيه راه بندازي؛

فقر اينه که ماجراي عروس فخري خانوم و زن صيغه اي پسر وسطيش رو از حفظ باشي، اما ماجراي مبارزات بابک خرم دين رو ندوني؛

فقر اينه که از بابک و افشين و سياوش و مولوي و رودکي و خيام چيزي جز اسم ندوني، اما ماجراهاي آنجلينا جولي و براد پيت و سير تحولي بريتني اسپرز رو پيگيري کني؛

فقر اينه که وقتي با زنت مي ري بيرون، مدام بهش گوشزد کني که موها و گردنشو بپوشونه، وقتي تنها ميري بيرون ،جلو پاي زن يکي ديگه ترمز بزني و بهش بگي خوششششگلهههه؛

فقر اينه که وقتي کسي ازت مي پرسه در ۳ ماه اخير چند تا کتاب خوندي؟ براي پاسخ دادن نيازي به شمارش نداشته باشي؛

فقر اينه که ۶ بار مکه رفته باشي و هنوز ونيز و برج ايفل رو نديده باشي؛

فقر اينه که فاصله لباس خريدن هات، از فاصله مسواک خريدن هات کمتر باشه؛

فقر اينه که کلي پول بدي و يک عينک ديور تقلبي بخري ،اما فلان کتاب معروف رو نمي خري تا فايل پي دي اف ش رو مجاني گير بياري؛

فقر اينه که حاجي بازاري باشي و پولت از پارو بالا بره، اما کفش هات واکس نداشته باشه و بوي عرق زير بغلت ،حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اينه که توي خيابون آشغال بريزي و از تميزي خيابون هاي اروپا تعريف کني؛

فقر اينه که ۱۵ ميليون پول مبلمان بدي، اما غير از ترکيه و دوبي هيچ کشور خارجي رو نديده باشي؛

فقر اينه که ماشين ۴۰ ميليون توماني سوار بشي و قوانين رانندگي رو رعايت نکني؛

فقر اينه که به زنت بگي کار نکن، ما که احتياج مالي نداريم؛

فقر اينه که بري تو خيابون و شعار بدي که دموکراسي مي خواي، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اينه که ورزش نکني و به جاش براي تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحي زيبايي و دارو کمک بگيري؛

فقر اينه که تولستوي و داستايوفسکي و احمد کسروي برات چيزي بيش از يک اسم نباشند ، اما تلويزيون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

فقر اينه که وقتي ازت بپرسن سرگرمي هابي هاي تو چي هستند؟ بعد از يک مکث طولاني بگي موزيک و تلويزيون؛

فقر اينه که در اوقات فراغتت به جاي سوزاندن چربي هاي بدنت، بنزين بسوزاني؛

فقر اينه که با کامپيوتر کاري جز ايميل چک کردن و چت کردن و موزيک گوش دادن نداشته باشي؛

فقر اينه که کتابخانه خونه ات کوچک تر از يخچالت(يخچال هايت) باشه؛
روزنه

نكات ناب از تعليم و تربيت

                    نکات ناب تربیتی

  سال تحصیلی آغاز شد و ۱۲ میلیون و ۸۰۰هزار نفر از نونهالان این سرزمین به سوی مدارس رهسپار شدند.

  در آستانه سال تحصیلی جدید نکاتی ناب از چشمه سار آفتاب تعلیم و تربیت را به خانواده های فرهیخته تقدیم می کنم:

۱- در طبیعت و اخلاق انسانی هیچ ضعف وانحرافی نیست كه با تعلیم مناسب اصلاح نشود.

2- دل هایی كه روی آن كلمه تقوی و محبت نوشته شده، به هر جایی كه بخواهند پرواز می كنند و كائنات در مقابل آن ها سرتعظیم فرود می آورند.

3- از دانش آموزی كه فكر روشن دارد، ناامید مشو.

4- اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیبجویی.

5- استاد پرورنده  روان است و پدر و مادر پرورش دهنده جان.

6- تعلیم بزرگ ترین هدیه ای است كه مردم نیكوكار می توانند به گدایان و بینوایان بدهند.

7- آن كه از دست روزگار به خشم می آید، هر چه آموخته بیهوده بوده است.

8- آینده  كودكان بسته به تربیت آن هاست.

9- ميراث پدر و مادر به فرزندان علم و ثروت نیست، تربیت و اخلاق است.

10- آموزش و پرورش بدون تجربه بی فایده است.

11- بهترین زمان برای تربیت اراده ، ایام جوانی است.

12- استعداد چیزی است كه در جوانی پیدا می شود، اگر آن را تربیت كردید و درصدد تقویت آن بر آمدید، مانند بذری كه در مزرعه خوب كاشته شده باشد، محصول خواهد داد و اگر آن را به حال خود گذاشتید و آن را تربیت نكردید، مانند تخمی است كه در زمین شوره زار افتاده باشد ، از بین می رود و محصول نمی دهد.

13- اساس آموزش و پرورش ساختن ماشین نیست، بلكه ساختن انسان است.

14- اگر امروز حتی یك كلمه از دیروز بیشتر بدانید، مسلماً شخص دیگری هستید.

15- آموزش و پرورش البته مهم است ، ولی زندگی كردن خیلی از آن مهم تر است . بنابراین هدف آموزش و پرورش صحیح باید در مرحله اول بهبودی وضع زندگی باشد.

16- تربیت ، علم زندگی و هنر خوب زیستن است.

17- اگر به بچه كمی محبت نشان بدهید، وی صد چندان به شما مهر خواهد ورزید.

18- فكر ساخته تعلیم و تربیتی است كه تا امروزه گرفته ایم ، برای فكر بهتر باید از فردا تعلیم و تربیت بهتری بگیریم .

19- اگر بزرگان ، خویش را خوب تربیت كنند ، كودكان خوب بزرگ می شوند.

20- تعلیم و تربیت علم است و معلمی هنر .

21- اگر در خانواده ، با محبت محاكمه شویم، در جامعه با خفت مجازات نمی شویم .

22- قبل از آن كه كودك را كتك بزنید، یقین حاصل كنید كه خود سبب خطای او نبوده اید.

23- كسی كه از ادب و تربیت پدر بهره ندارد ،روزگار او را تربیت خواهد كرد .

24- بهتر است پدر و مادر را مسبب مسائل و مشكلات خود ندانید . آن ها آنچه می دانستند در حق شما انجام دادند ، ناامیدی شما ناشی از این است كه تصور می كردید آن ها انسان های كاملی هستند .

25- دشواری های خود را با فرزندانتان در میان بگذارید و آن ها را از كوچكی متعهد و مسئول بار بیاورید.

26- تعلیم و تربیت باید در جهت انسان سازی باشد، نه پرورش انسان نماهای تحصیل كرده .

27- بكوشید فرزندانتان را از كودكی با واقعیات آشنا نمایید و یك مرتبه و بی تجربه و ناآگاه در صحنه اجتماع ، آن ها را رها نكنید .

28- به جای دستوردادن ، با بچه ها ارتباط قلبی برقرار كنید . خودتان را تا سطح آن ها پایین بیاورید ، خود را به جا و در سن آن ها تصور كنید ، به آن ها گوش كنید و به احساساتشان احترام بگذارید .

29- مربیان باید از گفتارهای سرزنش آمیز، ترساندن ، تهدید ، رشوه دادن ، مسخره كردن و پندهای دستوری تا آنجا كه ممكن است، پرهیز نمایند .

30- به بچه ها بیاموزید بین عشق و نومیدی ، عشق را انتخاب كنند ، چون از دست دادن عشق به منزله از دست دادن زندگی  است .

31- یادگیری روندی دلخواه و داوطلبانه است .

32- بچه ها بیشتر از روی الگو و نمونه های عملی ، مطالب را فرا می گیرند تا از طریق كتاب و قلم .

33- با مشاهده ، دیدن ، انتخاب كردن و با تمرین می توان دانش آموخت .

34- ما از فرزندان خود انتظار داریم انسان های مسئول ، متوجه ، متعهد و پرمهری باشند، در حالی كه نمونه های صحیحی در اختیار آن ها قرار نمی دهیم . كودكان آنچه می بینند، یاد می گیرند و به آن عمل می كنند .

35- بچه ها از كودكی باید به ارزش و شخصیت خود پی ببرند و یاد بگیرند كه به خود احترام بگذارند.

36- به فرزندان خود بیاموزید كه در زندگی فرصت های بی شماری در اختیار دارند . البته هنگامی این باور را می پذیرند كه فرصتی در اختیار آن ها گذاشته شود . 

37- كوشش كنید حس تعاون و همكاری و احساس مسئولیت را از كودكی در فرزندانتان تقویت كنید.

38- بعد از تنبیه كردن بچه ها، آن ها را در آغوش بگیرید و نوازششان كنید.

39- به بچه ها بگویید كه خیلی فوق العاده اند و به آن ها اعتماد دارید.

40- انسان شدیداً نیازمند به تربیت و اصلاح خویش است ، همان گونه كه كشتزار تشنه آب باران است.

41- به فرزندان خود هنر و تقوی بیاموزید، چون آن ها زنده نگه دارنده  نام هستند.

42- بهترین میراثی كه پدران برای فرزندان خود می گذارند، تربیت نیكو است .

43- یتیم آن نیست كه پدرش مرده باشد ، بلكه آن است كه از علم و ادب بی بهره باشد .

44- تربیت زیباترین چیزی است كه مردان بزرگ ذخیره می كنند.

45- كودكان به نمونه و سرمشق بیش از انتقاد نیازمندند.

46- نگذارید بچه ها گریه كنند؛ زیرا باران هم غنچه را ضایع می كند.

47- آنچه را كه فرزند در توان داشته و انجام داده، از او بپذیر و از او كارهای طاقت فرسا مخواه.

48- وقتی خونسردی خودتان را از دست می دهید – به خصوص در مورد فرزندان– فوراً عذر خواهی كنید.

49- یادگرفتن در كودكی مانند نقش روی سنگ ، ثابت و راسخ می ماند.

50- دوست آن است كه در نبودن انسان ، حق دوستی را رعایت كند .

51- غریب كسی است كه دوست نداشته باشد .

منبع:http://mja2011.blogfa.com/

لطیفه مدیریتی/ میانگین هدف

                          میانگین هدف ! (طنز مدیریتی)

سه آمارگر به شكار رفته و در كمين گوزني قرار گرفتند. اولي به گوزن شليك کرد ولی گلوله يك متر به راست انحراف داشت. دومي شليك كرد و گلوله يك متر به چپ انحراف داشت. نفر سوم در همين لحظه خوشحال شد و گفت: «عالي شد ما به طور ميانگين به هدف زديم!»

تجربه ناب براي موفق شدن در سازمان هاي دولتي:

در صورتي كه كارمند دولت هستيد، حتما از اين تجربيات استفاده كنيد.

1- در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.

2- در يك سيستم دولتي؛ هيچ گاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود.

3- در يك سيستم دولتي؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد ، انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد!

4- در يك سيستم دولتي؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد!

5- در يك سيستم دولتي؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد.

6- در يك سيستم دولتي؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آن ها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد!

7- در يك سيستم دولتي؛ اشتباهات يك مدير را هيچ گاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اين صورت به جاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد.

8- در يك سيستم دولتي؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليت هاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راه هاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافي است هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد!

9- در يك سيستم دولتي؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اين صورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد.

10- در يك سيستم دولتي؛ هميشه حرف ها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد!»

11- در يك سيستم دولتي؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است.

12- در يك سيستم دولتي؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند، «كسب روزي حلال» است.

13- در يك سيستم دولتي؛ آهسته برو، آهسته بيا، كه گربه شاخت نزند؛ مگر اين كه با گربه نسبتي داشته باشيد!

کلیپ و تحلیل

این کلیپ را من در وبلاگ غسالخانه دیدم .شما هم ببینید و تحلیل کنید .