‍ 🌈توصیه ی مهم آتاتورک به رضاشاه!

این روزها دارم کتاب دکتر تورج اتابکی به نام
The State and the Subaltern: Modernization… in Turkey and Iran
را می خوانم .کتاب جالبی است...
به طور کلی مسافرت های شاهان ایرانی مانند ناصرالدین شاه،مظفرالدین شاه و بالاخره رضاشاه به خارج از کشور مخصوصا فرنگ خوب و مثمرثمر بوده،چرا که باعث آشنایی آنان با دنیای پیشرفته غرب می شده و همیشه هم پس از بازگشت از سفر،اقدامات متعددی در کشور صورت می گرفته که نشانگر تاثیرات همین سفرها بوده است.

رضاشاه در سفر یک ماهه خود به ترکیه،حدود بیست نفر را با خود برده بود که البته اکثرا نظامی بودند. صادق مستشارالدوله که از نمایندگان برجسته تبریز در مجلس اول بوده، در این زمان، سفیر ایران در ترکیه بوده که به خاطر قد کوتاهش،ترک ها به او «سفیرکوچولو» می گفتند. او که در این سفر از نزدیک شاهد رفتارها و گفتگوهای رضاشاه با آتاتورک بوده، خاطره جالبی دارد که لازم است اهالی قدرت همیشه آن را آویزه گوش خود کنند:

روزی در میان گفتگوها،یک مرتبه آتاتورک یکی از روزنامه های محلی را در دست می گیرد که راجع به اختلاس یکی از کارمندانِ یکی از وزارتخانه ها نوشته بود. آتاتورک آن روزنامه را به «عصمت اینونو» نخست وزیر ترکیه نشان داده و دستور رسیدگی می دهد. در این هنگام رضاشاه که ترکی بلد بود، متوجه شده  و با تعجب از آتاتورک می پرسد که چرا به روزنامه نگاران اجازه می دهد که چنین مطالبی را نوشته و مامورین دولت را زیر سوال ببرند؟ رضاشاه سپس می گوید:

من در ایران به هیچ یک از جراید اجازه نمی دهم که کوچک ترین انتقادی از رفتار مامورین دولت بکنند...

آتاتورک از رضاشاه می خواهد که در همه حال روزنامه نگاران را در نوشتن آزاد بگذارد. سپس داستان جالبی نقل می کند و می گوید: 

در زمان عثمانی که فالگیری و جن گیری در ترکیه رواج داشت، روزی یک خانم زیبا و ثروتمند به یکی از رمال ها مراجعه کرده می گوید که شوهر من مرا خیلی دوست دارد، اما من او را دوست ندارم و می خواهم مرا دوست نداشته باشد و طلاقم دهد! رمال که نمی خواسته چنین مشتری پولداری را زود از دست بدهد ،روی کاغذ، چیزی نوشته و کاغذ را به خانم می دهد تا در یکی از شب های تاریک، کاغذ را در قبرستانی دفن کند، اما در زمان دفن کردن، نباید اصلا به«گرگ»فکر کند، چرا که در این صورت،نوشته تاثیری نخواهد داشت. خانم، کاغذ را هی به قبرستان می برده،  اما در زمان دفن کردن بلافاصله به یاد گرگ می افتاده و گرگ در نظرش مجسم می شده و نمی توانسته کاغذ را دفن کند و ناچار برمی گشته...

آتاتورک آن وقت به رضاشاه می گوید روزنامه نگاران در یک کشور به منزله آن گرگ هستند که به محض این که کارمندی و مقامی بخواهد اختلاس کند و رشوه ای بگیرد، بلافاصله آن گرگ یعنی(افشاگری روزنامه ها)در خیالش مجسم خواهد شد و دست از پا خطا نخواهد کرد! بدون وجود روزنامه های آزاد، حتی اگر بر هر مقام دولتی یک مامور مخفی هم گذاشته شود، باز هم قادر به کنترل فساد نخواهد بود ،چرا که ممکن است آن مامور مخفی با آن مقام ساخت و پاخت کرده باهم بخورند!

🔻(برای این خاطره بنگرید به:

روزها از پی سال ها:خاطران ناصر امینی.صص85الی87.)

متاسفانه نه رضا شاه در آن زمان و نه سردمداران بعدی در ایران هیچ وقت این جمله طلایی آتاتورک را به کار نبستند و کشور ایران هرگز عاری از آلودگی و فساد نشد...
این سخن مرا یاد جمله ای از اولیانوفسکی در زمان استالین انداخت. 

گویند وقتی از اولیانوفسکی(عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی)پرسیدند که :

چرا شما نارسایی های جامعه شوروی مانند الکلیسم را به نقد نمی کشید و به مطبوعات نمی آورید؟ 

او جواب داده بود که: «ما لباس های چرکین خودمان را در مقابل دشمن آویزان نمی کنیم »...

اما در محیط مختنق و فاقد نقدهای طبیبانه و روزنامه های آزاد، این لباس ها به مرور زمان چنان چرک آلود می گردند که سرانجام همه را در چرک و کثافت دفن می کنند و سرنوشت جامعه شوروي نيز سرانجام چنين شد...