هشت راه برای افزایش خوش بینی

هشت راه برای افزایش خوش بینی

 

1️⃣ حداقل یک اتفاق خوب را در هر روز پیدا کنید.

2️⃣ به اتفاق یا اتفاق‌های خوشایند روزانه‌ی خود فکر کنید و یا با فردی دیگر درباره آن ها صحبت کنید.

3️⃣ روز خود را با قلبی قدردان و شکرگزار آغاز نمایید.

4️⃣ فهرستی از توانایی‌های خود را آماده و چگونگی استفاده از آن‌ها را بررسی کنید.

5️⃣ هدف دست‌یافتنی خود را مشخص و فرایند رسیدن به آن را یادداشت نمایید.

6️⃣ عوامل استرس ‌زا را شناسایی کنید و به ‌دنبال راه ‌های کنترل آن ‌ها باشید.

7️⃣ لبخند بزنید و با اطرافیان خود مهربان باشید.

8️⃣ در لحظه زندگی کنید و به ‌جای افسوس بر گذشته و نگرانی از آینده، بر حال تمرکز کنید.

شاد و سلامت باشید 🌹

شیوه آموزش رانندگی در سوئد

✳️ شیوه آموزش رانندگی در سوئد 

بر مبنای تجربه شبیه سازی شده خطرات
----------------------
✅ امروز باز يكي از بهترين و هیجان انگیز ترین و آموزنده ترین تجربه هاي  زندگيم را در سوئد داشتم.
گرفتن گواهي نامه در اينجا مراحل متعدد دارد. به جز اين كه بايد كتاب تئوري حجيمي را بخوانيم ( به علاوه كتاب راهنماي علائم و تابلو ها)، دو جلسه جداگانه ١٨٠ دقيقه اي براي خطرات در رانندگي هم بايد گذراند و تا اين جلسات را شركت نكنيم، اجازه امتحان نداريم.  صرف نشستن در کلاس هم باعث تایید شدن نمی شود، باید در بحث مشارکت کنیم.
✅ كلاس ريسك ١، بر روي خود راننده و خطراتي كه خود راننده و رفتار در رانندگی مي تواند ايجاد كند تمرکز دارد. خطراتي ناشي از كم توجهي، صحبت كردن با تلفن، سرعت بالا، مانور دادن، عدم رعايت فاصله، مصرف الكل و دارو  و خستگی.
حدود دوساعت درباره تک تک این موضوعات به تفصیل صحبت می شود و شرکت کنندگان هم باید مشارکت در بحث و تبادل نظر داشته باشند. بعد با فیلم و آمار نشان می دهند که چطور الکل یا دارو یا تلفن صحبت کردن در افزایش تصادفات تاثیر دارد و در نهایت وقتی شما از کلاس بیرون می آیید تا روزها تحت تاثیر هستید که از این ریسک های فردی نکنید.
✅ اما کلاس دوم بسیار هیجان انگیز تر است. در این کلاس تمرکز بر روی خطراتی است که ماشین و جاده و رانندگی دارد. در طی سالیان برای رانندگی امن کارخانجات ماشین سازی تولیدات بهتر و امن تری انجام داده اند؛ از ترمز ای بی اس تا کیسه هوا و کمربندهای ایمنی بهتر. اما همه این ها معنایش این نیست که وسیله نقلیه ما امن است و ما هرجور که بخواهیم می توانیم رانندگی کنیم. سرعت بالا مهم ترین عامل تصادفات مرگبار است و در این کلاس به ما نشان داده شد که یک ماشین در سرعت های مختلف در برخورد با یک جسم ثابت مثل درخت چقدر آسیب می‌بیند. در سرعت ۷۰ کیلومتر بر ساعت کاپوت ماشین فشرده می‌شود و ضربه های شدیدی به سرنشینان جلو وارد می‌شود که اگر ماشین، کمربند ایمنی و کیسه هوا داشته باشد، از جراحات شدید جلوگیری می‌شود. اما سرعت 70 به بالا صدمه های جدی و مرگ به همراه دارد و در سرعت 90 کیلومتر مرگ حتمی است.

✅ این بخش تئوری تنها یک قسمت جالب کلاس بود. بخش دوم بخش عملی است. روی یک صندلی ماشین نشستم، کمربند بستم و بعد صندلی را با سرعت 7 کیلومتر در ساعت رها کردند، جلو ام یک آینه بود، سرعت 7 کیلومتر بود اما وقتی ترمز شدید شد من واقعا حس کردم الان پرتاب می‌شوم در داخل آینه. بعد سوار یک ماشین شدم که از زیر به پایه هایی وصل بود. معلممان دکمه ای زد و ماشین ناگهان چپ شد و روی شیشه سرنشین جلو ایستاد. این در شرایط تصادف بودن واقعا هراسناک بود. با این که از امنیت خبر داشتیم و می‌دانستیم این ساختگی است اما بی اختیار در تقلا بودیم برای کنترل خود. بعد دوباره ماشین را چرخاندند و این بار سرو ته شدیم. درست مثل یک صحنه تصادف که ماشین چپ می شود و روی سقف می‌ایستاد- منهای خوردن به گوشه کنار جاده که خودش باعث ضربه های مختلف به بدن می‌شود- دقایقی به همین وضع ماندیم؛ من کاملا افت فشار را حس کردم و وقتی از ماشین بیرون آمدم سرم گنگ بود که معلم گفت اگر در این وضعیت بمانید بیشتر از سی دقیقه زنده نمی‌مانید.

بعد از این تجربه هیجان انگیز و آموزنده سوار ماشین دیگر شدم و این بار بر روی جاده کاملا یخ زده رانندگی کردم تا اثرات سرعت در هوای بد و جاده های لغزنده را و عملکرد ترمز را ببینم. چون قبلا تجربه رانندگی در هوای بد را داشتم در کنترل ماشین موفق تر از آن یکی یادگیرنده بودم. این بخش واقعا هیجان انگیز بود مخصوصا که ماشین مدام کج و راست می شد و ویراژ گونه بود و البته بنده هم خیالم جمع که همه چیز ایمن است.

✅ بله، همه ما این‌ها را می‌دانیم، من هم در ایران می‌دانستم در باران و برف باید با سرعت کم رانندگی کرد و باید موبایل صحبت نکرد و این را رعایت کرد و آن را رعایت کرد. اما چون تجربه واقعی از شدت خطر  و اتفاق نداشتم کمتر رعایت می‌کردم. من خودم بارها در آن شهر بارانی با سرعت های بالا رانندگی کردم و بارها ماشین منحرف شد اما قطعا شانس داشتم که در آن لحظه ماشین دیگری نبود وگرنه حتما له و لورده می‌شدم، با این‌حال باز به سرعت بالا و ویراژ دادن ادامه می‌دادم. این هم بگم رانندگی من نسبت به بسیاری راننده های جاده ایمن و قانونی بود، سرعت غیر مجاز نمی رفتم، در جاهایی که واقعا ریسک بالا بود ویراژ نمی دادم و کارهای خیلی خطرناک نمی کردم. اما بسیار بسیار دوستان و آشنایان و غریبه که به معنای واقعی خطرناک رانندگی می‌کردند و می‌کنند. نه قانونی مانع بود؛ نه آموزش درست دیده بودیم نه اصلا از رانندگی چیزی جز " دست فرمون خوب" یاد گرفته بودیم.

✅ به این فکر می‌کنم اگر این کلاس را همان سال ها پیش در ایران دیده بودم هرگز رانندگی پر خطر نمی کردم.
🆔 @neurosafari1

بزرگ ترین اشتباه دیکتاتور

🔳⭕️بزرگ ترین اشتباه دیکتاتور


نویسنده :  دکتر مجتبی لشکربلوکی

تظاهرات دانشجویی رخ داده بود و دانشجویی کشته و دانشجویانی دستگیر شده بودند. شاه ریاست جلسه ای را به عهده داشت که قبل از آغاز جلسه، دستانش را در پشتش گره کرده بود و در اتاق راه می رفت. هر وقت عصبانی می شد چنین می کرد. می گفت: 

«نمی دانیم این دانشجویان چه می خواهند؟ ما که همه چیز به آن ها داده ایم دیگر چه می خواهند؟»

 بزرگ ترین اشتباه او این بود که در همه زمینه ها می خواست نوسازی صورت بگیرد اما در حوزه سیاسی-نظامی همچنان به شیوه دوران صفوی حکومت کند! او دست به اصلاحات ارضی زد. طرفدار حضور زنان در اجتماع بود. سازمان گسترش و نوسازی صنایع را شخصا پیگیری می کرد. طالب نوسازی اقتصادی و رواج نظام آموزشی نوین و توسعه دانشگاه بود اما می خواست مردم همچنان به صورت رعیت باقی بمانند در حالی که وقتی ساختمان ها و شیوه زندگی تغییر می کنند می توان انتظار داشت که انسان ها تغییر نکنند؟ وقتی جامعه در حوزه های مختلف بسوی تجدد حرکت می کند خواه ناخواه رعیت های کلاه نمدی نیز پوست می اندازند و متجدد می شوند.
 وقتی رضاشاه با لباس‌ نظامی‌ براي‌ افتتاح‌ دانشگاه‌ تهران‌ رفت؛ دعا كرد كه‌ دانشگاه‌ سعادت‌ و پايداری‌ را برای ‌نظام‌ شاهنشاههی پهلوی به‌ ارمغان‌ آورد، هرگز تصور نمي كرد كه‌ آنجا مركزی شود برای آشفته کردن آرامش‌ خودكامگی‌ پسرش‌.‌ چرا که «پرسشگری‌» همواره‌ نتیجه «آگاهی» است‌.

محمدرضاشاه می خواست جامعه ایران مدرن شود. اما حوزه سیاست بر سیاق همان رابطه رعیتی و قبله عالمی بماند. او با برنامه های نوسازی اقتصادی در پی گذار ایران از سنت به مدرنیته بود اما می خواست این تغییر دامن او را نگیرد و او همچنان در آن بالا ظل الله (=سایه خدا) باقی بماند. او بساط فئودالیسم را با اصلاحات ارضی برچید و میلیون ها رعیت و صمدآقا راهی شهرها شدند. قیمت نفت بالا می رفت، جامعه ایران رشد اقتصادی بیست درصدی را تجربه می کرد اما در کنار تمامی این تغییرات زیر و رو کننده، او کوچک ترین اصلاحات را در حوزه سیاست برنمی تافت حتی در اواخر سلطنتش با دمکراسی دشمنی بیشتری نشان می داد. حتی دو حزب فرمایشی خود را نیز نپسندید و آن ها را یکی می کرد و همگان را دستور داد که یا عضو آن گردند یا پاسپورت شان را گرفته از کشور بروند! کوچک ترین نظری هرچند ملایم را که مخالف نظرش بود برنمی تافت و در نتیجه مانند تمامی دیکتاتورهای تاریخ، انسان های استخواندار و مستقل از اطرافش پراکنده شدند. (رفرنس: تاریخ تحلیلی ایران)

☑️⭕️تجویز راهبردی:
مهم ترین اختراع بشر، نه دوچرخه است، نه فضاپیما، نه اقیانوس‌پیما و نه دیوار چین و نه موبایل (سیستم های  الکتریکی-مکانیکی). مهم‌ترین اختراع بشر، سیستم‌های اقتصادی-اجتماعی (دولت ها، سازمان ها، مدارس، کارخانه ها، تشکل های حرفه ای) هستند که با تنظیم مجموعه ای از قواعد رسمی و غیررسمی باعث می شوند آدم ها با هم کار و زندگی کنند و با هم رشد کنند (تعامل + تکامل). اصلا توسعه سیستم های الکتریکی-مکانیکی و کلا رشد اقتصادی، برابری و امنیت و ... مدیون سیستم های اقتصادی-اجتماعی هستند. اگر این سیستم ها نبودند حتی یک آجر هم ساخته یا فروخته نمی شد چه برسد به چرخیدن چرخ اقتصاد و معیشت.

بین سیستم های اقتصادی-اجتماعی، مهم ترین سیستم، نظام کشورداری باشد. برخی زیربخش‌هایِ نظام کشورداری را با هم مرور کنیم: نظام پارلمانی، نظام ثبت احوال، نظام ثبت شرکت‌ها، نظام ثبت اسناد و املاک، نظام دادخواهی و دادرسی، نظام بودجه‌ریزی، نظام اداری، نظام خزانه‌داری، نظام انتخابات، نظام تدبیر (سیاست گذاری و مقررات گذاری) و ...

یک نظام کشورداری ممکن است منجر به توسعه افراد شود. ولی اگر به اندازه افرادش، خودش توسعه پیدا نکند، می شود سقف رشد و مانع توسعه. یعنی همان نظامی که منجر به رشد افراد شده است اکنون تبدیل می شود به مانع رشد. نظام کشورداری باید در درون خود سازوکار بازسازی و روزآمدسازی داشته باشد. به عنوان مثال متن قانون اساسی فرانسه از ۶۰ سال پیش تا کنون ۱۸ بار بازنگری شده.

بحران نظام بانکی، بحران نظام تامین آتیه (صندوق های بازنشستگی)، بحران آب و بحران اشتغال کافی است برای آن که دریابیم ایراد از بانک، صندوق های بازنشستگی و خشک شدن آسمان و رکود اقتصاد نیست؛ بلکه باید نظام کشورداری ما روزآمد شود. 

۴۰سال پیش انقلاب کردیم، اکنون نوبت کار سخت تر است: روزآمدسازی و نوسازی نظام کشورداری. کاری جمعی، سخت، پیچیده، زمان بر. این وظیفه فرد خاصی نیست. همه ما می توانیم و باید مشارکت کنیم: یکی با نقد وضعیت موجود، یکی با طرح وضعیت مطلوب و دیگری با مطالبه گری و پرسش گری.

🆔 @iransarayeommid

جشن تکلیف

 جشن تکلیف!!

دوستی که دخترش کلاس سوم دبستان است، برایم گفت که ظرف چند ماه آینده مدرسه برای بچه های کلاس سومی جشن تکلیف می گیرد. برای بچه هایی که هنوز خیلی هاشان به نه سالگی تمام نرسیده اند.

فارغ از این که چه محتوایی قرار است به دختربچه ها منتقل شود، یاد خاطره ای از کلاس حقوق جزای دانشگاه افتادم.
دکتر محسن رهامی، از آن آخوندهای دوست داشتنی و منتقد خوانش سنتی فقه بود. یادم می آید سر درس مسوولیت کیفری به شدت از تناقضات فقها در نگاه به زن خشمگین بود و می گفت:

دختربچه، یک دختر بچه که مشغول عروسک بازی است را صدا می کنند و برایش جشن تکلیف می گیرند.به او می گویند تو دیگر بزرگ شدی و شرع و قانون با تو مثل یک انسان بالغ و عاقل رفتار می کند. مسوولیت شرعی تو دقیقا به اندازه مسوولیت شرعی یک مرد پنجاه ساله است‌. باید در تابستان و زمستان روزه بگیری. می توانی ازدواج کنی و فرزند بیاوری. مسوولیت کیفری تو نیز همچون مسوولیت یک مرد تمام است. اگر مرتکب جرمی شوی با تو مثل یک مرد بزرگ تر از خودت رفتار می کنند. تازه کلی هم منت سرش می گذارند که تو زودتر از برادر و پسرعمویت به تکلیف رسیدی! چرا؟ لابد قوه درکت بیشتر از آن هاست! خدا تو را بیشتر دوست دارد، پس بار مسوولیت را زودتر بر دوش تو می نهد!

بعد همین دختری که تا دیروز مشغول عروسک بازی بود، اما از امروز مسوولیت شرعی و کیفری اش برابر با مردی پنجاه ساله است، اگر بخواهد در دادگاهی شهادت بدهد ناگهان قوه درکش نصف می شود. اگر بخواهد گذرنامه بگیرد، باید مردی که صاحب اوست اجازه دهد؛ حسب مورد پدر یا شوهر.
اگر در ده سالگی شوهرش دهند و دوازده سالگی بخواهد طلاق بگیرد، اصلا قوه درک ندارد و بنابراین حقی ندارد. در پایان هم اگر کشته شود، بهای خونش نصف بهای خون همان مردی است که نه سالگی تمام قمری، مسوولیتشان باهم برابر بود!

استاد متون فقه و حقوق جزا، به اینجا که می رسید حسابی عصبانی می شد:

بالاخره ما کدام را باور کنیم؟ دم خروس یا قسم حضرت عباس را!
زن می فهمد یا نمی فهمد؟
اگر نمی فهمد چرا در کودکی و در میان عروسک بازی و ناگهان مسوولیت شرعی و کیفری کامل بر او بار می کنید؟

اگر مسوولیت را می فهمد، چرا به وقت برخورداری از حق، قوه فهم و درکش را در بهترین شرایط نصف به حساب می آورید؟

این دخترک که مشغول عروسک بازی است و شما برایش جشن تکلیف می گیرد، درست متوجه اصل مطلب نمی شود:

دخترم! تو شش سال زودتر از برادر و پسرعمویت مسوول می شوی. شش سال زودتر بدهکار دین و عرف و قانون می شوی‌. اما اگر در کنار تکلیفت،مطالبه حق کنی و بگویی حق و تکلیف در کنار هم معنا دارند، باید بگویم برخی حقوق را نیمه خواهی داشت، برخی را هم هرگز نخواهی داشت. سوالی نداری که؟ آفرین! بالاخره لابد حکمتی در کار است! فعلا به عروسک بازیت برس تا ما مقدمات جشن تکلیف را فراهم کنیم!

@CriminalSociology1

تعدیلِ دشمنی

تعدیلِ دشمنی


امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷/۱۰/۱۷
@baznegari
در نگاه سنّتیِ شیعه، تمام خلفا و حاکمان، غاصب شمرده می‌شوند، زیرا حقِ حکومت و حکمرانی فقط و فقط حقِ دوازده امام دانسته می‌شود و بس!. شیعیان سنّتی بابتِ این غصب‌ها بیشترین غَضَب‌ها، بغض‌ها و نفرت‌ها را از غاصبینِ مفروض در خود انباشته می‌کنند!؛ امروزه آن نفرت و دشمنیِ انباشته، بر سرِ امریکا، اسرائیل و عربستان سعودی آوار شده است.
حال باید دید خودِ امامان (با فرضِ وجود نفرت و دشمنی‌شان نسبت به خلفا و حاکمان) آیا همواره و در تمام طول زندگی سیاسی‌شان، آنان را دشمن و منفور می‌دانستند؛ و یا دشمنی و تنفّر به بخشی از حیات سیاسی‌شان مربوط بوده و در بخش‌های دیگری از زندگی، با قرائنی از دوستی! و روابط عادی و حَسَنه با همانان برمی‌خوریم؟
پاسخ را با پیگیریِ فقط یک موضوع (از ده‌ها موضوعِ قابل بررسی) در سیرۀ ائمه دنبال می‌کنیم و آن موضوع شیرین و دوست‌داشتنیِ ازدواج است که با بررسی آن مشخص خواهد شد که (حتی اگر ائمه، نهایتِ دشمنی را با حاکمان و خلفا داشته‌اند امّا) راهِ دوستی نیز همواره باز بوده و دوست و دشمن در کنار هم، هم دشمنانه و هم دوستانه زندگی می‌کردند!؛ و این‌گونه نبوده که تمام صفحات زندگیِ ائمۀ اهل بیت با دشمنی و نفرت نسبت به غاصبانِ مفروض گذشته و صفحاتِ دوستی‌اش خالی باشد!

ازدواج به عنوان مظهر دوستی و نفی دشمنی را اینک در زندگی امامان پی می‌گیریم.

امام اول- امام علی:
ازدواج امام با بیوۀ خلیفۀ اول: امام علی پس درگذشت ابوبکر (خلیفۀ اول)، با همسر وی (اسماء بنت عمیس) ازدواج کرد و سرپرستی فرزندانش را به عهده گرفت.
ازدواج دخترش با خلیفۀ دوم:  امام علی در سال هفدهم هجری، دخترش اُم‌کلثوم را به ازدواجِ عمربن‌خطاب (خلیفۀ دوم) درآورد.
ازدواج نوه‌اش با حَجّاج ‌بن ‌یوسف: اُم‌کلثوم دختر حضرت زینب به ازدواج حجاج بن یوسف ثقفی درآمد.

امام دوم- امام حسن:
ازدواج امام با نوۀ خلیفۀ اول: امام حسن با حفصه (بنت عبدالرحمن) که نوۀ ابوبکر (خلیفۀ اول) است ازدواج کرد.
ازدواج دخترش با عبدالله بن زبیر: اُم‌الحسن دختر امام حسن به ازدواج عبدالله بن زبیر (که بسیاری با او به عنوان خلیفه بیعت کردند و بر بخش وسیعی حکومت می‌کرد) درآمد.

امام سوم- امام حسین:
ازدواج امام با نوۀ ابوسفیان: امام حسین با لیلی (بنت میمونة بنت أبی سفیان) که نوۀ ابوسفیان است ازدواج کرد (لیلی مادر علی اکبر).
ازدواج امام با دختر طلحه: امام حسین همچنین با اُم‌اسحاق که دختر طلحه است ازدواج کرد. اُم‌اسحاق پیش‌تر همسر امام حسن بود و پس از درگذشت وی، به ازدواج امام حسین درآمد.

امام چهارم- امام سجاد:
ازدواج سکینه خواهر امام با سه سوژه: سکینه دختر امام حسین در دوران امامتِ برادرش امام سجاد و پس از واقعۀ کربلا با مصعب بن زبیر (قاتل مختار) ازدواج کرد و بعدتر با زید بن عمرو نوۀ عثمان (خلیفۀ سوم) ازدواج کرد و بعدتر با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان، نوۀ مروان (خلیفۀ اموی) و پسر عبدالعزیز (که ولیعهد بود ولی عمرش وفا نکرد) ازدواج کرد.
ازدواج خواهر امام با نوۀ عثمان: دیگر خواهر امام زین‌العابدین، فاطمه دختر امام حسین به ازدواج نوۀ عثمان (خلیفۀ سوم) یعنی عبدالله بن عمرو بن عثمان درآمد.

امام پنجم- امام محمد باقر:
ازدواج نتیجۀ امام علی با نتیجۀ ابوبکر: امام محمدباقر که نتیجۀ امام علی است با اُمّ‌فروه که نتیجۀ خلیفۀ اول ابوبکر است، ازدواج کرد و از این ازدواج امام جعفر صادق زاده شد. جالب این‌که امام محمد باقر از دو طرف (هم پدر هم مادر) به امام علی می‌رسد، چنان‌که اُم‌فروه نیز از دو طرف (هم پدر هم مادر) به أبوبکر می‌رسد و به همین خاطر است که امام صادق گفته است: ولدنی ابوبکر مرتین.

امام ششم- امام جعفر صادق:
....؟؟؟

امام هفتم- امام موسی کاظم:
...؟؟

امام هشتم- امام علی بن موسی الرضا:
ازدواج امام با خواهر خلیفه: امام رضا با اُم حبیبه خواهر مأمون (خلیفۀ عباسی) ازدواج کرد.

امام نهم- امام محمد تقی (جواد):
ازدواج امام با دختر خلیفه: امام جواد با اُم‌فضل، دختر مأمون (خلیفۀ عباسی) ازدواج کرد.

امام دهم- امام علی نقی (هادی):
... ؟؟

امام یازدهم- امام حسن عسکری:
امام حسن عسکری فاقد همسر بود و در این بررسی نمی‌آید (حضرت مهدی با فرض ولادت، حاصل نکاح با کنیز است. ابن أمة سوداء)

امام دوازده- امام مهدی:
زندگی ایشان مخفیانه سپری شد و اطلاعی از ازدواج او در دست نیست.

بنابراین بهتر است متولیان نظام در دشمنی، تعدیل روا دارند و روابط حسنه با دشمنان‌شان را به صفر نرسانند. لزومی ندارد که امریکا و اسرائیل را همواره و پیوسته و مطلقاً با مرگ مورد استقبال قرار داد؛ بلکه گهگاه عروسی‌هایی (به عنوان مصداقی از روابط حسنه) روا شمرده شده که باید به آن تأسی نمود.
T.me/baznegari

 

تفاوت شغلى بین روشنفکران و منبريان

تفاوت شغلى بین روشنفکران و منبريان

روشنفكران ﻋﻘﻝ ﺟﺎﻣﻌﻪ را هدف قرار مي دهند ، در حالى كه ﻣﻨﺒﺮﯼ ﻫﺎ ﻋﻮﺍﻃﻒ ﺟﺎﻣﻌﻪ را.
روشنفكران ﻋﻘﻞ ﺭﺍ ﺑا ﺗﻌﻘﻞ ﺗﻠﻨﮕﺮ ﻣﯽ ﺯﻧند، منبرى ها ﺷﻌﻠﻪ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺭﺍ ﻣﺘﺒﻠﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.
روشنفكران ﺧﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨند، ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺍ .
روشنفكران ﻣﯽ ﺗﮑﺎﻧند، ﺁﻧﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺭﺍﻧﻨﺪ.

ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻮﺭﺍﻧﺪﻥ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﺁﺳﺎن تر ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﺮﺩ، ﻣﺸﮑﻞ ﺗﺮ.
ﺷﻮﺭﺍﻧﺪﻥ ﻋﻮﺍﻃﻒ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﯽ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ، ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺧﺮﺩ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮ.
ﺁﻧﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺮﯾﺪ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﺳﯿﻨﻪ ﭼﺎﮎ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻣﺎ روشنفكران، ﻣﻨﺘﻘﺪ ﻭ ﮔﺮﺩﻧﮑﺸﺎﻥ ﺑﯽ باک.
ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ، روشنفكران ﺑﺮ ﺳﯿﺒﻞ ﻓﺤﺶ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ .
ﺁﻧﺎﻥ ﺟﻬﻞ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﻧﺪ ﻭ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺩﺭﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، اما روشنفكران ﺑﺬﺭ ﭘﺮﺳﺶ می اﻓﺸﺎﻧند ﻭ ﺗﻌﻘﻞ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﯽ ﮐﻨند.
«ﺟﺎﻫﻠﻪ» ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﻏﺎﯾﯽ منبرياﻥ ﺍﺳﺖ
«ﻋﺎﻗﻠﻪ»ﺍﺭﻣﻐﺎﻥ ﻧﻬﺎﯾﯽ روشنفكران.

ﻋﻘﻞ ﺩﺷﻨﺎﻣﻢ ﺩﻫﺪ ﻣﻦ ﺭﺍﺿﯽ ﺍﻡ
ﺯﺁن که ﻓﯿﻀﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻓﯿﺎﺿﯽ ﺍﻡ

ﺍﺣﻤﻖ ﺍﺭ ﺣﻠﻮﺍ ﻧﻬﺪ ﺍﻧﺪﺭ ﻟﺐ ﺍﻡ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﻠﻮﺍﯼ ﺍﻭ ﺍﻧﺪﺭ ﺗﺐ ﺍم


@Library_Telegram

 

معیار توسعه چیست؟

یک گزارش تلخ 

معیار توسعه چیست؟ 

 

مثل بقیه عازم حرمی می‌شوم مجلل و با ثروت رویایی. در انبوهی از مردمی دردمند، با زندگی پرزخم، اما باآبرو گم می‌شوم. مردم اسکناسی که در همین ۶ ماه گذشته به پایین‌ترین حد بی‌اعتباری خود رسیده، از درز ضریح طلایی می‌ریزند. در برابرم آخرین شاهکار هنر ایرانی را می‌بینم. این هنر با فلز گرانبهای طلای سفید و زرد و آینه کاری به اوج خود‌ می‌رسد. انگار در این ۴۰ سال قد ۴۰۰ سال کار شده. ناخودآگاه یاد کلیسای کُلن، ونیز، میلان و واتیکان اروپا می‌افتم که اوج هنر قرون‌ وسطی بودند. رفته بودم ‌که علت شکست دین در اروپا را پی بگیرم. 

« چرا آقا جان؟ چرا این‌گونه شد؟ چرا عظمتت را در ثروت نهفته در این ‌کاخ به رخ مردم می‌کشند؟ می‌دانی نرخ قبر در جوارت چقدر است؟ ۴ میلیارد. بله‌؛ آنجا که هم مأمون خسبیده است و هم همسر علم‌الهدی.» 

از ضریح فاصله می‌گیرم و در خلوت، آیاتی از بت شکنی قرآن را می‌خوانم. خادمان مواظبند که حجاب زنی از خط قرمز خارج نشود. خطیب نماز جمعه در صحن چه خشمگینانه بر آمریکا می‌تازد. رزومه‌اش را که مرور می‌کنم، از هر چه استکبار ستیزی متنفر می‌شوم. در شمال حرم، وارد خیابان طبرسی می‌شوم؛ نمایشگاه زندگی فقر و تنگدستی مهاجرین تربت و تایباد و ...... زنانی با چهره‌ی پوشیده و دستان تمنا برای لقمه‌ای نان. در سمت جنوب حرم اما، هتل‌های ۵ ستاره. چند عرب را می‌بینم که دلالان زنان تن فروش دوره‌شان کرده‌اند برای بازاریابی. سرافکنده عبور می‌کنم   ،سوار تاکسی می شوم.  راننده پیچ رادیو را باز می‌کند. دولت ما واسطه آشتی طالبان با حکومت افغانستان شده. مشکل سوریه و داعش حل شد، حال نوبت متحجرین دیگری است. مگر می‌شود این همه اشتباه اتفاقی باشد؟ در موقع رفتن بین راه، در روستایی توقف می‌کنیم. روستایی شبیه خرمشهر در سوم خرداد که خالی است و پر از زخم. آنجا زخم توپخانه دشمن، اینجا زخم عدم مدیریت در ۴۰ سال. زمین‌ها لم‌یزرع، دام‌ها بی‌رمق و دارقالی غبار گرفته. حس می‌کنم این روستاها در این ۴۰ سال به اندازه ۴۰۰ سال به عقب برگشته؛ آن زمان که این سرزمین مورد تهاجم مغول قرار گرفته بود. . باور فاصله طبقاتی در این فاصله‌ی نزدیک چه سخت است. 

یا امام رضا ، شرمنده، قرارمان این نبود.

(؟)

"آداب خردمندی"

👨‍🎓☀️👩‍🎓☀️👨‍🎓☀️👩‍🎓
"آداب خردمندی"

✍️ صاحب تجربه ای نقل می کرد:

🌐 در ١٥ سال گذشته در صدها نشست و جلسه و گفتگو در سطوح مختلف و موضوعات گوناگون شرکت داشته ام و با اشخاص زيادى در حاكميت، بخش خصوصى، جامعه ى مدنى و اقشار گوناگون مردم همنشين بوده ام...
این حضور فراوان و متنوع بیشترین بهره ای که برایم داشته است، آشنا شدن با انواع رفتار، گفتار و کردار و یافتن فرصت مقایسه ی آن ها با یکدیگر بوده است.
در این مدت بسیار کوشیدم که روش خردمندان را در میان جمع شناسایی کنم.
باید بگویم که منظورم از خردمندی، هوشمندی نیست! زیرا بسیارانی را دیده ام که از هوش و استعداد بالایی برخوردار بوده اند، اما ویژگی های خردمندی را کمتر داشته اند ؟!
خردمندی به باور من حاصل جمع هوش، اخلاق و اراده است. به هر حال گزیده ی آداب خردمندان را چنین یافتم:👇

٢٠ ویژگی که البته با قوت و ضعف در افراد مختلف وجود دارد. به گمان من خردمند واقعی کسی است که اقلاً ١٥ مورد از موارد زیر را (که مورد بیستم حتماٌ یکی از آن ها باشد) همزمان داشته باشد:

١-بسیار خوب و بادقت گوش می کنند و وسط صحبت دیگران نمی پرند. هنگام سخن گفتن دیگران، با بغل دستی خود حرف نمی زنند.

٢- سنجیده، کوتاه و دقیق سخن می گویند. در سخنانشان اثری از کنایه، تهدید، تحکم، خشونت و توهین نیست.

٣- بسیار اهل مطالعه هستند و عطش یادگیری دارند. در كنار به روز بودن در حوزه تخصصيشان، در علوم انسانى مطالعات زيادى دارند.

٤- از گفتن "نمی دانم" ابا ندارند و از تصحيح اشتباهاتشان توسط ديگران استقبال مى كنند.

٥- راستگویند. هرجا که راست گفتن را مصلحت نبينند، به جای دروغ گفتن سکوت می کنند.

٦- نگاهشان توأم با احترام و خوشامدی است. در سلام و احترام کردن به دیگران، به جایگاه اجتماعیشان توجه نمی کنند. رفتارشان با فروتنی و آرامش همراه است. چهره ای گشاده و بشاش دارند.

٧- اهل افراط و تفريط نيستند. در نگهدارى اموال عمومى و محيط زيست كوشش مى كنند و از جيب ديگران خرج نمى كنند.

٨- نسبت به باورها و نظریاتشان تعصب ندارند و مدام آن ها را پالايش مى كنند. از اين روى، نظر مخالف را با گشاده رویی می شنوند و پيش داورى نمى كنند.

٩- گفتار و کردارشان با تغییر منصب و مسئولیتشان تغییر نمی کند. در مديريتشان اهل كار گروهى و تعامل هستند.

١٠- روابطشان بر تصميماتشان تأثير نمى گذارد و سفارش پذير نيستند. براى خوشايند ديگران اظهار نظر مساعد نمى كنند.

١١- به مکان نشستنشان در مجلس حساسیت ندارند. روی اولین صندلی که خالی باشد می نشینند.

١٢- برای به دست آوردن مسئولیتی با دیگران، مستقیم یا غیر مستقیم، مذاکره یا لابی نمی کنند.

١٣- برای دیده شدن تلاش نمی کنند. داوطلب عکس گرفتن یا مصاحبه کردن نیستند. تلاش نمى كنند كه كارها را به نام خود تمام كنند.

١٤- بسیار نکته بین هستند. از تکرار گفته هایشان پرهیز می کنند و در سخنانشان همیشه نکات تازه و بدیع یافت می شود. در موضوعات خارج از تخصصشان اظهار نظر نمى كنند.

١٥- از پذیرش همزمان چند مسئولیت پرهیز می کنند. اگر مسئولیتی را بپذیرند برای تحقق اهداف آن بسیار تلاش می کنند.

١٦- افراد را قضاوت نمی کنند و در خصوص پیشینه، اعتقادات و احوالات خصوصی افراد کنجکاوی و تجسس نمی کنند. به جای سخن گفتن از افراد، از افکار و اندیشه ها سخن می گویند.

١٧- مسئوليت اشتباهاتشان را مى پذيرند و از اعتراف به خطا يا شكست خود طفره نمى روند. در پذيرش اشتباه، فرافكنى هم نمى كنند.

١٨- وارد محاجّه و یکی به دو نمی شوند و حاضر جوابى هم نمى كنند و در برابر تندی و توهین نیز صبور و با سعه ی صدر هستند !!!

١٩- به هیجانات خود مسلط هستند. در رفتارشان خشم، ترس، اضطراب یا شادی مفرط دیده نمی شود.

٢٠- به هیچ کدام از ویژگی های بالا تظاهر نمی کنند.

اگر چنین افرادی را می شناسید، قدر آن ها را بدانید. آن ها در این زمانه ی پرآشوب مانند گُل هایی هستند که در شکاف صخره ها گم شده اند. جامعه ی بالنده و آرمانی از این گونه افراد در لایه های زیرین خود بیشتر دارد. کشوری که هِرم خردمندی در آن وارونه باشد، یعنی هرچه بالاتر روی بیشتر از جنس خردمندان بیابی، جامعه ی سالم و رهیده ای است.
🙋‍♂🌹🌹🌹

 

صورت مردم دیگر به کبودی می‌زند از بس آن را سرخ نگه داشته‌اند

صورت مردم دیگر به کبودی می‌زند از بس آن را سرخ نگه داشته‌اند

✍️مصطفی داننده

✖️گوشت به 80 هزار تومان رسیده است. البته برخی می‌گویند که 100 هزار تومان هم آن را خریده‌اند. مرغ هم که گویی در پله 14 هزار تومان ایستاده است.

✖️برای آن هایی که این قیمت‌ها را اعلام می‌‍کنند و آن هایی که پول دارند، شاید این قیمت‌ها عجیب نباشد. برای بسیاری از مردم اما گوشت 80 هزار تومان و مرغ 14 هزار تومانی یعنی حذف گوشت قرمز و سفید از سبد زندگی.

✖️نمی‌دانم آن هایی که دستی برای آتش مدیریت کشور دارند، از احوال زندگی مردم خبر دارند؟ می‌دانند آن ها چگونه با این قیمت‌های افسار گسیخته زندگی می‌کنند؟

✖️کارگران و کارمندان در این سرزمین چقدر درآمد دارند که با آن اجاره خانه بدهند، گوشت 80 هزار تومان بخرند، قسط‌ وام‌هایی که گرفته‌اند بپردازند و ...


✖️در زمان‌های نه چندان دور آن هایی که پول نداشتند، به غذاهای ساده اکتفا می‌کردند اما الان غذاهای ساده هم لاکچری شده است. می‌گفتند آبگوشت، غذای کارگرها بوده اما الان غذایی است که شاید ماهی یک بار بشود آن را خورد.

✖️چندی پیش فتاح رییس کمیته امداد اعلام کرد که حدود 620 هزار نفر به خانوارهای تحت پوش این کمیته اضافه شده‌اند.

✖️وزارت بهداشت اعلام کرده است که 12 هزار کودک در استان سیستان و بلوچستان دچار سو تغذیه هستند.

✖️خیلی دردناک است که پدری تمام روز را تلاش می‌کند تا اهل خانه‌اش شام داشته باشند. آرزوی او، شام شب خانواده‌اش است نه آینده آن ها، نه ازدواج آن ها، نه دانشگاه رفتن آن ها، بلکه او فقط تلاش می‌کند تا شکم آن ها سیر شود.

✖️چه کسی باید به حال این خانواده‌ها فکری کند، نمی‌دانم؟ کاش کسانی که اهل حساب و کتاب هستند، حساب می‌کردند چگونه یک خانواده در این زمانه گران، با حقوق 800 هزار تومان یا یک میلیون تومان، روزگار سپری می‌کند؟ کاش آن ها جدول‌ها را بالا و پایین می‌کردند و می‌دیدند که یک پدر چگونه با حقوق کم، شکم خانواده خود را سیر می‌کند؟

✖️تازه این احوال افرادی است که سر ماه حقوق می‌گیرند. بیچاره آن هایی که چند ماه بی حقوق، روز و شب خود را سپری می‌کنند و از این و آن قرض می‌گیرند، به امید آن که با حقوق‌های عقب افتاده هم قرض‌ها را بدهند هم زندگی کنند.

✖️زندگی کردن سخت شده است. چرخ زندگی خیلی‌ها در این سرزمین دیگر نمی‌چرخد. چرخ‌ها در گل مانده است.

✖️همه مشکلات کشور را می‌دانیم. همه می‌دانیم ترامپ عجب دیوانه‌ای است . همه می‌دانیم سنگ‌های بزرگی در مسیر اقتصاد کشور افتاده است اما مردم هم باید زندگی کنند.

✖️صورت مردم دیگر به کبودی می‌زند از بس آن را سرخ نگه داشته‌اند.


https://www.asriran.com/fa/news/649724

@MyAsriran

 

آیا شیطان ،هوای نفس و ... واقعا وجود دارند ؟


مؤسسه فرهنگی هنری سروشِ مولانا


⭕️آیا شیطان ،هوای نفس و ... واقعا وجود دارند ؟

✔️مصطفی ملکیان

🔹ابلیس یا به تعبیری شیطان کار فریب دادن ما بنی آدم را بر عهده دارد. دنیا ، نفس و هوای ما هم ما را فریب می دهد. این که این ها چهار موجودند و چیزی به نام شیطان یا دنیا و نفس و هوی وجود دارند؟ یا نه داستان پر ماجرایی است. این که ما واقعا برای هر کدام از این چهار تا موجودیت قائل شویم. یکی از موجودات جهان هستی شیطان و نفس و دنیا و هوی هست. یا نه چیزهایی به این نام ها وجود ندارد. بلکه پدیده هایی فریب خوردگی هست که وقتی تبیین می شوند به این صورت ها تبیین و بیان و تعبیر می شوند.

🔹مغالطه تجاهر
رای خود را نمی گویم و فقط اشاره ای می کنم. دو مغالطه در منطق به نام تجاهر (مغالطۀ جوهر بخشی ) یعنی انسان بپندارد و یا به دیگران وانمود کند ( در عین این که می داند نه ) که گویا به ازای هر اسمی که در زبان وجود دارد یک موجود هم در عالم هستی وجود دارد. اگر کسی به این پندار دچار شده باشد و به چنین رایی معتقد شده باشد، دستخوش مغالطۀ تجاهر است.
ما در زبان عادی از این مغالطات خیلی مرتکب می شویم. ولی در فهم عرفی ما خیلی مهم نیست که این کار را می کنیم یا نمی کنیم. وقتی وارد مباحث جدی فلسفی و الهیاتی و عرفانی و علمی می شویم ، این مغالطه خیلی خیلی خطرناک است. چنین نیست که جهان هستی آماده باشد که شما در زبان یک نام درست یا جعل یا خلق کنید و او هم فوری موجودی بسازد که این نام بشود نام آن  موجود.
مثال ساده : شما گاهی در زبان جوری حرف می زنید که گویا چیزهایی که فقط لغتشان در زبانتان هست ، این ها واقعا وجود دارند.
مثلا می گویید از این کاری که فلان کس کرد ، دلم شکست. انگار چیزی در شما وجود دارد به نام دل و اتفاقا از موجودهای شکستنی هم هست. بعد ممکن است بگویید جگرم سوخت. انگار چیزی در شما وجود دارد به نام جگر که آن می سوزد. بله جگر یا قلب به عنوان یک عضو در بدن وجود دارند، ولی سوختنی و شکستنی نیستند. یا می گویید اعصابم را خرد کردی. عصبی هست که زیست شناسان برای ما قائلند، ولی آن عصب خردشدنی نیست. ما خودمان تصور می کنیم که موجودی در ما هست. به تعبیر دیگری خیلی زمان ما برای آن که امری در زمان حال بیان کنیم ، این توهم را ایجاد می کند که گویی موجودی در جهان وجود دارد.
مغالطه جوهر : در هر زبانی ، شخص تصور کند به ازای هر نام یا اسم ، حتما مسمایی یا موجودی دارای آن نام در جهان هستی وجود دارد و اگر آن را نیافتیم ، حتما در ساحتی هستی دارد که ما از آن خبر نداریم.

🔹مغالطه تشخیص
مغالطۀ تشخیص : ما موجودات جهان را مانند انسان شخص بدانیم. گمان کنیم ویژگی های انسان را دارند. شخص سازی  personification ( تجسم شخصیت ) . متاسفانه در علوم هم وجود دارد. پزشک می گوید مغز به اعصاب فرمان می دهد. مثل یک شخص مغز قدرت فرمان دادن دارد. گلبول های سفید به گلبول های قرمز حمله کردند. الان بدن شما در حالت دفاع در برابر باکتری یا ویروس است. این ها افسانه است. در ادبیات عرفانی و دینی می بینیم عقل با عشق در افتاد. بالاخره عشق بر عقل غلبه کرد. انگار موجوداتی به نام عقل و عشق در ما با هم مناظره می کنند و برای آن ها تشخیص قائلیم. اوصاف انسانی به موجودات غیر انسانی نسبت دادن.

🔹این مغالطه در شیمی
در شیمی : اکسیژن و هیدروِن میل ترکیبی دارند. طلا میل ترکیب با اکسیژن ندارد. اگر یک دانشجوی دبیرستانی این ها را جدی بگیرند، دچار مشکلات فراوانی می شود. این ها انسان نیستند که میل داشته باشند. این بیانی دیگری است که اگر اکسیژن و هیدروژن در شرائطی قرار گیرند می توانند با هم ترکیب شوند و آب تولید کنند. می شود واژه میل را به کار نبرد.
فرمان نیاز به زبان و قدرت فرمان دارد. می گوییم مغز به اعصاب فرمان داد.
علوم در بسیاری از موارد بوسیلۀ این نوع تعابیر دستخوش رکودهایی شده اند. تا 45 سال پیش که من مدرسه می رفتم ، می گفتیم اشیاء همدیگر را جذب می کنند. اجسام جاذبه ( گرایش ) یا دافعه دور شدن دارند. الان می گویند اشیاء نسبت به هم گرانش دارند. موجودی میل دار ، نیروی سنگینی و فروافتادگی. جذب و دفع کار انسان است. اگر روزی بشود میل ترکیبی را با بیان دیگری گفت بهتر است. شیمیدان این را می فهمد ولی بچۀ دبیرستانی نمی فهمد. موجودی میل دارد که سیستم ( نظام ) عصبی ، علم ، اراده ، درد و رنج داشته باشد.
👇
🔹در زبان عرفان و دین و مذهب ، این گونه تجاهر و تشخیص خیلی وجود دارد. جوری سخن گفته می شود که گویا این ها یک موجوداتی هستند.
عرفا این جمله را به پیامبر نسبت داده اند : اول ما خلق الله العقل. اول چیزی که خدا آفرید عقل بود. ثم قال له اقبل فاقبل و قال له ادبر فادبر . به عقل گفت بیا جلو ، آمد و گفت برو عقب ، رفت. به زبان امروزی می خواهد بگوید عقل تابع خداست. حکم عقل نمی تواند با حکم خدا مخالفت داشته باشد. عقل که انسان نیست که به او فرمان دهند و نسبت فرمانبرداری یا نافرمانبرداری به آن داد. این ها مغالطه هایی است که در زبان صورت می گیرد. کسی که مطلب را می گوید ممکن است حاق مطلبش درست باشد. اما اگر ما به این الفاظ چشم بدوزیم و خیره شویم ، به اشتباه می افتیم. 

بودا می گفت بچۀ کوچک ، شب مهتابی به پدرش می گوید : بابا ماه کو؟ پدر انگشتش را در آسمان به طرف ماه اشاره می کند. بچه فکر به انگشت بابا نگاه می کند و فکر می کند که این انگشت ماه است. پدر درست می گوید که ماه آن است ، ولی بشرط اینکه در انگشت خیره نشوید. در اینجا مغالطه تجاهر ( چون عقل در زبان عربی اسمی است پس بنابراین چیزی به نام عقل هم در جهان وجود دارد ) و مغالطۀ تشخیص ( عقل را دارای ویژگی های انسان دانستن ) اتفاق افتاده است.

🔹 آیا واقعا چهار تا موجود در عالم وجود دارند که این ها کارکرد ( فونکسیون ) و شأنشان ، فریب دادن انسان هاست؟ که نام های آن ها ابلیس و دنیا و نفس و هوی است. یا این که می خواهند بگویند شما آدمیان از نواحی مختلفی ممکن است کلاه سرتان برود. ممکن است غفلت هایی داشته باشید. به خطاها و توهماتی دچار شوید و بعد گفته اند این ها چهار تا موجودند. در باب هر یک از این چهار تا می توان به جد این سوال را پرسید و جواب داد.


🌂درسگفتار روان درمانگری در مثنوی،ج12 ،موسسه سروش مولانا ( @souroshmolana )

 

تلفن به مثابه یک رسانه

🌿 تلفن به مثابه یک رسانه
 
 💎وقتی برای نخستین بار  با کسی تماس می گیریم، خوب است قبلش پیام بدهیم و خودمان را معرفی کنیم و بگوییم امکان تماس گرفتن هست؟ خیلی از افراد شماره های ناشناس را پاسخ نمی دهند.

📱 وقتی با کسی تماس می گیریم و جواب نمی دهد، به او پیام بدهیم، خودمان را معرفی کنیم و بنویسیم در صورت امکان با ما تماس بگیرد.

📱 این روزها به دلایل مختلف امکان دارد شماره تماس ما در گوشی دیگران پاک شود، از این رو اگر زنگ می زنیم و طرف مقابل ما را نمی شناسد، نگوییم: بی معرفت! دیگه ما رو فراموش کردی! نارفیق! دوستای تازه پیدا کردی و ...

به جای این حرف ها عذر طرف مقابل را بپذیریم و حرف مان را بزنیم. چون هیچ بعید نیست فردا شماره های گوشی خودمان هم پاک شود.

📱 عمر شوخی هایی مثل «اگه گفتی من کی هستم؟!»، « نه! کمی بیشتر فکر کن ببین صدامو نمی شناسی و ...» به سرآمده است، مردم اعصاب و حوصله این چیستان ها را ندارند. سلام و علیک کنیم و خودمان را معرفی کنیم. خلاص!

📱 ما از وضعیت کاری، روحی و موقعیت طرف مقابل خبر نداریم، وقتی با کسی تماس می گیریم، بعد از معرفی خودمان بپرسیم « الان امکان صحبت کردن دارید یا نه؟» اگر گفت نه!.. درک کنیم و در یک موقعیت مناسب تماس بگیریم.

📱 اگر رانندگی می کنیم به تلفن پاسخ ندهیم. اگر متوجه شدیم کسی که آن طرف خط ماست، رانندگی می کند یا عذرخواهی کرده و قطع کنیم یا تماس را بسیار کوتاه کنیم.

📱این که شماره تلگرام یا واتساپ کسی را داریم، دلیل نمی شود هر پستی را که می پسندیم، برایش ارسال کنیم. در ارسال اخبار بد، تلخ و گزنده هم به شدت صرفه جویی کنیم. دلیلی ندارد حال دیگران را بد کنیم. از ارسال صبح بخیرهای کیلویی با عکس دسته گل و فنجان چای هم جداً خودداری کنیم. هیچ جذابیتی ندارد. دستکم برای من ندارد!

📱 اگر کسی در تلگرام آنلاین است یا در اینستاگرام پُست می گذارد دلیل نمی شود حتماً اگر آن لحظه تماس می گیریم وظیفه دارد پاسخ ما را بدهد و اگر ندهد یعنی «دوچمون نداله!» و « ما را تحقیر کرده و به پشیزی فروخته است»! نه! ممکن است دل و دماغ پاسخ دادن نداشته باشد. همدیگر را درک کنیم.

📱 شب، زمان استراحت اکثر انسان هاست. تماس های «کاری» مان را در طول روز بگیریم. آن چند دقیقه را به خودمان و دیگران استراحت بدهیم.

📱 در تاکسی، اتوبوس، مترو یا جاهای عمومی تلفنی حرف نزنیم، اگر می زنیم داد نزنیم، اگر داد می زنیم، فحش ندهیم، اگر فحش می دهیم فحش جنسی ندهیم و ...!

📱 و دست کم هزار نکته دیگر در مورد یک تلفن زدن ساده. همه ما به یاد گرفتن محتاج هستیم. همه ما، بدون هیچ استثنایی.


✍️ نوشته: احسان محمدی
🔴 برگرفته از:    savaderasanei@
🔺برداشت ازکانال شوق تغییر ۹۷.۱۱.۵

🔻🔻🔻🔻
@mrshkyaddasht🌹

 

ده مهارت اصلی زندگی

 

🔢 ده مهارت اصلی زندگی

🌐 سازمان جهانی بهداشت (WHO) در برنامه‌ی مهارت‌های زندگی كه در سال ۱۹۹۳ معرفی نمود، ده مهارت را به‌عنوان مهارت‌های زندگی اصلی معرفی نمود. اين ده مهارت از سوی يونيسف و يونسكو نيز به‌عنوان مهارت‌های زندگی اصلی شناخته شده‌اند. اين مهارت‌ها عبارت‌اند از:

1️⃣ مهارت تصميم‌گيری (decision-making):
در اين مهارت افراد می‌آموزند كه تصميم‌گيری چيست و چه اهميتی دارد. آن‌ها همچنين با انواع تصميم‌گيری آشنا شده و مراحل يک تصميم‌گيری را گام‌به‌گام تمرين می‌كنند. دانشجويان همچنين با رابطه‌ی موجود ميان تصميم‌گيری و ساير مهارت‌های زندگی از يک‌سو و رابطه‌ی تصميم‌گيری با پيشگيری اوليه در بهداشت روانی از سوی ديگر آشنا می‌شوند.

2️⃣ مهارت حل مسئله (problem solving):
اين مهارت عبارت است از تعريف دقيق مشكلی كه فرد با آن روبه‌رو  است، شناسایی و بررسی راه‌حل‌های موجود و برگزيدن و اجرای راه‌حل مناسب و ارزيابی فرآيند حل مسئله تا به اين ترتيب فرد دچار دغدغه و اضطراب نشود و از راه‌های غيرسالم برای حل مشكلات خويش استفاده نكند.

3️⃣ مهارت تفكر خلاق (creative thinking):
توانایی تفكر خلاق يک مهارت سازنده و پايه برای نيل به ساير مهارت‌های مرتبط با سبک انديشيدن است. در اين مهارت افراد فرا می‌گيرند كه به شيوه‌ای متفاوت بينديشند و از تجربه‌های متعارف و معمولی خويش فراتر روند و تبيين‌ها يا راه‌حل‌هایی را خلق نمايند كه خاص و ويژه‌ی خودشان است.

4️⃣ مهارت تفكر نقاد (critical thinking):
اين مهارت عبارت است از توانایی تحليل عينی اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصی و شناسایی آثار نفوذی ارزش‌های اجتماعی، همسالان و رسانه‌های گروهی بر رفتار فردی.

5️⃣ توانایی برقراری ارتباط مؤثر (effective communication):
اين مهارت به معنای ابراز احساسات، نيازها و نقطه‌نظرهای فردی به‌صورت كلامی و غيركلامی است.

6️⃣ مهارت ايجاد و حفظ روابط بين‌فردی (interpersonal relationship skills):
مهارتی است برای تعامل مثبت با افراد، به‌ويژه اعضای خانواده، در زندگی روزمره.

7️⃣ خودآگاهی (self-awareness):
خودآگاهی به معنی توانایی و ظرفيت فرد در شناخت خويشتن، و نيز شناسایی خواسته‌ها، نيازها و احساسات خويش است. در اين مهارت فرد همچنين می‌آموزد كه چه شرايط يا موقعيت‌هایی برای وی فشارآور هستند.

8️⃣ مهارت همدلی كردن (empathy):
اين مهارت عبارت است از فراگيری نحوه‌ی درك احساسات ديگران. در اين مهارت فرد می‌آموزد كه چگونه احساسات افراد ديگر را تحت شرايط مختلف درک كند، تفاوت‌های فردی را بپذيرد و روابط بين‌فردی خود را با افراد مختلف بهبود بخشد.

9️⃣ مهارت مقابله با هيجان‌ها (coping with emotions):
شناخت هيجان‌ها و تأثير آن‌ها بر رفتار. همچنين، فراگيری نحوه‌ی اداره‌ی هيجان‌های شديد و مشكل‌آفرين نظير خشم، مهارت مقابله با هيجان‌ها ناميده می‌شود.

🔟 مهارت مقابله با استرس (coping with stress):
در اين مهارت افراد فرا می‌گيرند كه چگونه با فشارها و تنش‌های ناشی از زندگی امروزی و همچنين استرس‌های ديگر كنار بيايند.

📚 منبع: «راهنمای عملی برگزاری كارگاه‌های آموزش مهارت‌های زندگی: كتاب راهنمای مدرس»
🖋 تأليف: دکتر لادن فتی و همکاران
🖨 انتشارات: دانژه

بخوانيد و همرسانی بفرماييد...
💠 مركز مشاوره دانشگاه تهران


@iransarayeommidر

با این همه جلسه

 با این همه جلسه !!

#داش_فریدصلواتی

هر چه  تلفن بوق می زند گوشی را بر نمی دارد .
سپس پیامی از شخص مورد نظر ارسال می شود که جلسه هستم بعدا تماس می گیرم یا بگیرید.
بعضی مواقع هم که ادب شخص مورد نظر تا آنجا ادامه می یابد که نه تنها گوشی را بر نمی دارد ، حتی در شان خود نمی بیند که یک پیام عذرخواهی هم ارسال برای طرف مقابل ارسال کند .
هر موقع هم که از نزدیک او را می بینی  یا جلسه است یا در حال رفتن به جلسه و یا خسته از جلسات و احتیاج به استراحت.
این رفتار اکثر مسئولین و مدیران حاکم بر جامعه ماست .
با این همه جلسه پس چرا اوضاع این جامعه این گونه است ؟
بعضا در فضای مجازی تصاویری از مسئولین بلند مرتبه کشورهای پیشرفته دیده اید که یا خود شخصا به خرید می روند و یا به راحتی در بین مردم جامعه خود تردد می کنند .
هیچ کس آویزان آن ها نیست .
دورشان مملو از جمعیت نیست .
وقتی با خانواده خود بیرون می روند کسی مزاحمشان نمی شود .
کسی آن وسط نامه ای به طرفشان دراز نمی کند تا برای فرزندانشان کار پیدا کرده و یا دستور وام دهند .
از مردمشان فراری نیستند .
می دانید چرا ؟
خوب می دانید که خدا آن ها را بیشتر از مردم جامعه ما دوست ندارد.
اگر می بینید آن ها به این رفتارهای درست خو گرفته اند به خاطر این است که حاکمینشان افراد متخصص و مشاوران متخصص را اطراف خود جمع کرده اند .
افراد چاپلوس و نان به نرخ روز خور در کشورهای پیشرفته جایگاهی ندارند .
اطاقهای فکرشان مملو از افراد متخصص است .
برای همین کارها به متخصصین واگذار شده است .
در جامعه های پیشرفته ، مسئولان هیچ گاه نگران نیستند .
مانند مسئولین ما مو سفید نمی کنند
تمام کارها بر یک برنامه ریزی حساب شده بر عهده متخصصین است. ملتشان برای احقا حق و حقوقشان گیج نیستند .
اگر هم مشکلی برایشان پیش بیاید سخنگوی اصنافشان پیگیری مطالباتشان هستند.
چقدر فاجعه است  که پشت اطاق اکثر مسئولین ما مملو از جمعیت است.
جامعه ای که ملتش دنبال این است که فلان وزیر و رییس و مسئول را ببیند، یعنی جامعه ی بی درو پیکر.
پس معاونین و متخصصین در حال چه غلطی هستند ؟
گویا این افراد تنها برای این ساخته شده اند که وقتی پدر ،  مادر ، آبجی ، پدر و مادر همسر فلان رییس درگذشتند این معاونین و مشاورین صف اول مراسم های تشییع و ختم باشند تا مدیرانشان آن ها را ببینند .
جامعه ای که گوشی تلفن مسئولش دائم خاموش و یا در دسترس نباشد و یا فرصت جواب دادن به مخاطبینش را نداشته باشد. و یا دائم در جلسات بی خاصیت مشغول باشد بدان معنی است که  سر کار هستیم و خودمان را مسخره عام و خاص کرده ایم.
جامعه ای که دانشجویش برای وام دانشگاهش پشت در اطاق رییس دانشگاه بنشیند یعنی این که راه را اشتباه نشانمان داده اند.
بزرگی می گفت :
 تقریباً همه می تونن در برابر فلاکت و بدبختی مقاومت کنن. اگه می خوای کسی رو امتحان کنی به او قدرت بده.
در این سال هایی که #داش_فرید زندگی می کند هزاران قدرتمند در غرب آمدند و رفتند و هیچ گاه نامشان دیگر مطرح نیست .
مثلا کسی خبر دارد آقای بوش رییس جمهور آمریکا الان مشغول چه کاریست ؟
برای مردم آمریکا مهم نیست که ایشان چه می کند .
ولی در جامعه بی دروپیکر ما برخی از مردم وقتی آقای #احمدی_نژاد و یا امثال ایشان را جایی می بینند همچنان به دنبال این هستند تا به ایشان نامه درخواست کار برای خود و یا ورزندشان را بدهند.


کانال #داش_فریدصلواتی
#روزنامه_نگار
https://telegram.me/farid_salavati

 

#داش_فریدصلواتی

هر چه  تلفن بوق می زند گوشی را بر نمی دارد .
سپس پیامی از شخص مورد نظر ارسال می شود که جلسه هستم بعدا تماس می گیرم یا بگیرید.
بعضی مواقع هم که ادب شخص مورد نظر تا آنجا ادامه می یابد که نه تنها گوشی را بر نمی دارد ، حتی در شان خود نمی بیند که یک پیام عذرخواهی هم ارسال برای طرف مقابل ارسال کند .
هر موقع هم که از نزدیک او را می بینی  یا جلسه است یا در حال رفتن به جلسه و یا خسته از جلسات و احتیاج به استراحت.
این رفتار اکثر مسئولین و مدیران حاکم بر جامعه ماست .
با این همه جلسه پس چرا اوضاع این جامعه این گونه است ؟
بعضا در فضای مجازی تصاویری از مسئولین بلند مرتبه کشورهای پیشرفته دیده اید که یا خود شخصا به خرید می روند و یا به راحتی در بین مردم جامعه خود تردد می کنند .
هیچ کس آویزان آن ها نیست .
دورشان مملو از جمعیت نیست .
وقتی با خانواده خود بیرون می روند کسی مزاحمشان نمی شود .
کسی آن وسط نامه ای به طرفشان دراز نمی کند تا برای فرزندانشان کار پیدا کرده و یا دستور وام دهند .
از مردمشان فراری نیستند .
می دانید چرا ؟
خوب می دانید که خدا آن ها را بیشتر از مردم جامعه ما دوست ندارد.
اگر می بینید آن ها به این رفتارهای درست خو گرفته اند به خاطر این است که حاکمینشان افراد متخصص و مشاوران متخصص را اطراف خود جمع کرده اند .
افراد چاپلوس و نان به نرخ روز خور در کشورهای پیشرفته جایگاهی ندارند .
اطاقهای فکرشان مملو از افراد متخصص است .
برای همین کارها به متخصصین واگذار شده است .
در جامعه های پیشرفته ، مسئولان هیچ گاه نگران نیستند .
مانند مسئولین ما مو سفید نمی کنند
تمام کارها بر یک برنامه ریزی حساب شده بر عهده متخصصین است. ملتشان برای احقا حق و حقوقشان گیج نیستند .
اگر هم مشکلی برایشان پیش بیاید سخنگوی اصنافشان پیگیری مطالباتشان هستند.
چقدر فاجعه است  که پشت اطاق اکثر مسئولین ما مملو از جمعیت است.
جامعه ای که ملتش دنبال این است که فلان وزیر و رییس و مسئول را ببیند، یعنی جامعه ی بی درو پیکر.
پس معاونین و متخصصین در حال چه غلطی هستند ؟
گویا این افراد تنها برای این ساخته شده اند که وقتی پدر ،  مادر ، آبجی ، پدر و مادر همسر فلان رییس درگذشتند این معاونین و مشاورین صف اول مراسم های تشییع و ختم باشند تا مدیرانشان آن ها را ببینند .
جامعه ای که گوشی تلفن مسئولش دائم خاموش و یا در دسترس نباشد و یا فرصت جواب دادن به مخاطبینش را نداشته باشد. و یا دائم در جلسات بی خاصیت مشغول باشد بدان معنی است که  سر کار هستیم و خودمان را مسخره عام و خاص کرده ایم.
جامعه ای که دانشجویش برای وام دانشگاهش پشت در اطاق رییس دانشگاه بنشیند یعنی این که راه را اشتباه نشانمان داده اند.
بزرگی می گفت :
 تقریباً همه می تونن در برابر فلاکت و بدبختی مقاومت کنن. اگه می خوای کسی رو امتحان کنی به او قدرت بده.
در این سال هایی که #داش_فرید زندگی می کند هزاران قدرتمند در غرب آمدند و رفتند و هیچ گاه نامشان دیگر مطرح نیست .
مثلا کسی خبر دارد آقای بوش رییس جمهور آمریکا الان مشغول چه کاریست ؟
برای مردم آمریکا مهم نیست که ایشان چه می کند .
ولی در جامعه بی دروپیکر ما برخی از مردم وقتی آقای #احمدی_نژاد و یا امثال ایشان را جایی می بینند همچنان به دنبال این هستند تا به ایشان نامه درخواست کار برای خود و یا ورزندشان را بدهند.


کانال #داش_فریدصلواتی
#روزنامه_نگار
https://telegram.me/farid_salavati

 

 

ریشه عصبانیت ما ایرانی ها

 

  ریشه عصبانیت و خشم ما ایرانی‌ها از چیست؛ تربیت کودکی یا شرایط اجتماعی؟

🔸 موسسه گالوب، طی یک پژوهش در سال ۲۰۱۷ که براساس مطالعه وضعیت ۱۴۲ کشور انجام شده است، مردم ایران را به عنوان عصبانی ترین مردم جهان معرفی کرده است. در خصوص نتیجه این پژوهش مهم که ایران به عنوان عصبانی ترین کشور جهان معرفی شده است، شاید بتوانیم این موضوع را تحلیل کنیم و به ریشه ها و علت های اصلی آن بپردازیم.

🔸 یکی از علت‌های خشم، ناکامی است و خشم احساسی است که می تواند یک رفتاری را بعنوان عصبانیت در پی داشته باشد.

🔸 خشم معمولا احساسی است که از ناکامی نشأت می گیرد، یعنی وقتی فرد یک خواسته ای دارد و آن خواسته برآورده نمی شود، ناکامی را تجربه می کند و این موضوع باعث خشم و عصبانیت می شود.
🔸 می توان ریشه های خشم به دلیل ناکامی را در لابه لای باورهای غلط حاکم در فرهنگ و جامعه جستجو کرد. در فرهنگ ما باور غلطی مبنی بر این وجود دارد که کودک باید چشم و دل سیر باشد و این بدین معناست که کودک هر چه می‌خواهد باید در اختیار او قرار بگیرد، قطعا این موضوع تا ۱۴ ماهگی کودک درست است. اما ما طی ۱۴ تا ۲۴ ماهگی، باید کودک را با ناکامی متناسب با سن و توانش آشنا کنیم و این باید طی پروسه ای آهسته و نرم صورت بگیرد.
🔸 برای مثال در ابتدا از هر پنج خواسته کودک به یک خواسته اعتنا نکنیم تا او با حس ناکامی آشنا شده و بتواند از دو الی دو نیم سالگی به بعد با ناکامی بیشتری مواجه شود.

🔸 اساس شکل‌گیری یک کودک بر اساس تربیت درست است. تربیت یک خط تولید است، یعنی همه چیز باید به صورت درست پیش برود تا این خط تولید نتیجه درست بدهد. اگر یک جایی در این خط تولید درست عمل نکند، برای مثال اگر درخط تولید نوشابه یکی از ایستگاه ها کار خود را به درستی انجام ندهد و آن بطری برای زمان طولانی تری در آن ایستگاه بماند، خط تولید با مشکل مواجه خواهد شد.

🔸 اگر کودک در خط تربیتی خود ناکامی را به درستی تجربه و درک نکرده باشد، در حدی که برای مثال بتواند بین پفک و آدامس یکی را انتخاب کند و یکی را ناکام شود، در بزرگسالی به دلیل عدم تجربه و درک ناکامی، در صورت مواجهه با هر نوع ناکامی به خشم و در نهایت عصبانیت سوق پیدا می کند!

🔸مسلما کارهای که ما بزرگ تر ها در دنیای واقعی انجام می دهیم، نیاز است در سطح کوچکی در دنیای کودک انجام شود.
باید یادآوری کنم که در فرهنگی که مردم معتقد هستند کودک باید پادشاه باشد یا این که هر چیزی می خواهد در اختیار او قرار بگیرد (به تعبیر عامیانه چشم و دل سیر باشد). آن وقت این کودک با طعم ناکامی مواجه نمی‌شود و وقتی این کودک بزرگ می شود، این ناکامی تجربه نشده است. یعنی سلول های مغزی برای این موضوع هیچ تجربه، اندوخته یا ذخیره ای ندارند و با توجه به این که انسان مغزهای حیوانی هم دارد که اگر در آن موقع وارد عمل شود، بر اساس اولویت واکنش های مغز حیوانی، پرخاشگری اولین انتخابش خواهد بود و این پرخاشگری، عصبانیت و خشم بخش عمده ای از فرهنگ امروز ما را تشکیل می دهد.

🔸 کودک در ابتدا هیچ تعریفی از مرز برای خود ندارد و این پدر و مادر هستند که با تربیت درست مرز را برای او تعریف می کنند.
وقتی که فردی که مرز مشخصی برای خودش تعریف نکرده با ناکامی مواجه می شود، عصبانیت و پرخاشگری می تواند از واکنش های او باشد.
🔸 از جمله این عصبانیت ها می توان به حیوان‌آزاری و کودک آزاری و حتی جرم هایی چون دزدی و رفتارهای ضداجتماعی چون تجاوز جنسی را نام برد.

🔸 همه این رفتارها و واکنش های یک بنیان بیشتر ندارد و آن این است که بخشی از مغز که باید کار بازدارندگی را انجام دهد، در کودکی برای ما شکل نمی گیرند . به همین دلیل نمی توانند جلوی ارضا خواسته ها و نیازها را بگیرند و یا به شکل صحیحی آن ها را ارضا نماید.

🔸 بنابراین در تربیت بسیار مهم است که باورهای را که دیگر کارایی ندارد، از ساختار تربیتی و در نهایت از ساختار فرهنگی جدا کنیم تا به خشونت و پرخاشگری در دنیا شناخته نشویم.


◽️  دکتر حسام فیروزی
◽️ روانپزشک و روان‌درمانگر کودک، نوجوان و خانواده🌷
🌷با کنترل اولویت بندی و نیاز واقعی کودکان آن ها را صبور بار برآوریم واز زیاده خواهی آن ها جلوگیری کنیم ،کودکان باید در خواسته هایشان حد و مرز را یاد بگیرند.

🌷🇮🇷❤️🇮🇷

 

شش نکته ای که هر ایرانی لازم است به فرزندش بیاموزد

شش نکته ای که هر ایرانی لازم است به فرزندش بیاموزد

✍️دکتر مجتبی لشکر بلوکی

🔹شش نکته ای که لازم دیدم به فرزندم بیاموزم و فکر می کنم هر ایرانی باید به فرزندش بیاموزد

1⃣ نسل قبلی به ما گفتند درس بخوان تا برای خودت کسی شوی. این حرف اشتباه است. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی. این تجربه زندگی با تمام جوانب آن است که برایت شعور و خوشبختی می آورد.

◽️وقتی می گویم زندگی یعنی همه چیز: از آشپزی بگیر تا دوچرخه سواری، از بستن چشم ها برای گوش دادن به یک موسیقی تا فوتبال گل کوچیک. از کار کردن در خیریه کوچک محله تان تا پیگیری سخنرانی های سران جهان در مجمع جهانی گروه بیست. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی.

2⃣ در مدرسه این چیزها را به تو یاد نمی دهند: سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد عاطفی. هر سه این ها مهم اند. هر کدام را از منابع معتبر بیاموز.

◽️ریاضی را بیاموز نه با این هدف که پیچیده ترین معادلات را حل کنی، بلکه برای آن که بیاموزی چگونه از دانش ریاضی در تصمیم گیری های مالی ات استفاده کنی، وقتی وام می گیری، وقتی سرمایه گذاری می کنی و وقت بیمه عمر می خری، اگر ریاضی بلد نباشی کلاهت پس معرکه است. خواندن ریاضی اگر منجر به افزایش سواد مالی در تو نشود، کم فایده است.  

3⃣ تاریخ مهم تر از جغرافیاست. اکنون نرم افزارهای موقعیت یاب، راهیاب و نقشه های آنلاین فراهم شده اند، اگر جغرافیا ندانی، باز هم راهت را پیدا خواهی کرد، اما تاریخ را هیچ نرم افزاری نمی تواند خلاصه کند.

◽️تاریخ را عمیق بخوان. تا آن اشتباهاتی که ما کردیم را تو انجام ندهی. اشتباهی که دوبار تکرار شود دیگر نامش اشتباه نیست، حماقت است.  

4⃣ زبان انگلیسی، چینی و عربی به اندازه زبان فارسی اهمیت دارد. وقتی زبان فارسی بلدی، یعنی ۸۰ میلیون هم سخن عاطفی و هم کار تجاری داری، در جهان امروز این عدد می تواند به شدت گسترش پیدا کند. حلقه هم سخنان و هم کارانت را به بیش از ۸۰۰ میلیون گسترش بده. جهان فردا، جهان بدون مرز است.   

5⃣ مهارت ارتباطات موثر را بیاموز. ۵۰% موفقیت به ارتباطات موثر، قانع و همراه کردن دیگران و تاثیرگذاری روی آنان است. باید بلد باشی خوب حرف بزنی، خوب ارایه کنی، خوب گزارش بنویسی و خوب متقاعد کنی. مذاکره و ارایه موثر را خوب یاد بگیر.

6⃣ مدرک مهم است اما اکنون زمان مهارت است. آن زمان که ما درس می خواندیم تعداد مدرک دارها کم بود. پس هر کسی ارشد و دکترا داشت مزیت داشت. در زمان شما دیگر مدرک از مد می افتد. کسانی باقی خواهند ماند که مهارت داشته باشند.

◽️تا ده سال آینده بسیاری از مشاغل از بین می روند و بسیاری مشاغل جدید خلق می شوند. رشته ای را بخوان و مهارتی را کسب که به درد دنیای فعلی نمی خورد، بلکه به درد دنیای آتی می خورد. اگر رشته بدی انتخاب کنی مانند این است که تولید کننده بهترین چرتکه دنیا هستی، در جهانی که هیچ کس از چرتکه استفاده نمی کند.

پایان شبِ سیه....

‍   پایان شبِ سیه....

‍ 🌷🌷

در نومیدی بسی امید است
               پایان شبِ سیه، سپید است
                                       "نظامی"

دکتر "محمّدعلی اسلامی‌ندوشن" نویسنده‌ای که هیچ گاه امیدِ پوچ و روحیه‌ی پوشالی به خوانندگان و مردم میهنَش نداده و همواره جانب حقّ و اعتدال را نگاه داشته است؛ اگر از نصیحت‌های این دانشمند فرزانه ملالی به خاطر نمی‌نشیند به این دلیل است که داروی تلخِ نصیحت را با شهد شیرین قلم توانمندش می‌آمیزد؛
در دورانی که یأس و نومیدی در چهره‌ی اکثریت افراد موج می‌زند و نگرانی از هرسو راهی به جانب ما می‌یابد، شاید خالی از لطف نباشد که یکی از امیدوار کننده‌ترین متن‌های ایشان که با نگاهی پُر مهر و قلمی روح‌افزا نگاشته شده است را بخوانیم
(این متن در آستانه‌ی ورود به قرن بیست‌و‌یکم نوشته شده است)🌷🌷


* در گیر‌و‌دار زیر و بم‌ها، من این موهبت را داشته‌ام که همواره امید به ایران را در خود زنده نگاه دارم؛
پیش‌آمدهای دلسرد کننده‌ای بوده است که ناشکیبایان را تنگ حوصله کند_ که شاید هم حقّ داشتند_ زیرا هیچ‌کس دوباره به دنیا نمی‌آید، امّا وقتی مجموع را در نظر بگیریم، یعنی جغرافیا، تاریخ، همسایگان و اتّفاق‌ها... انصاف خواهیم داد که هر ملّت دیگری هم بود بهتر از ایرانی نمی‌توانست از عهده برآید.
اکنون که به قرن بیست‌و‌یکم ورود می‌کنیم و هزاره‌ای را پشت سر می‌نهیم، جا دارد که قدری خود را واببینیم: که هستیم و چه هستیم؟ "مگر بهره‌ای گیرم از پند خویش"...
تاریخ پر از حکمت و عبرت است و مأموریت ایرانی به پایان نرسیده...
ما ملّتی هستیم که پیر شده است، ولی نه از آن پیرها که حافظ می‌گفت "از میکده بیرون شو".
این کشور چون درخت کهنی است که می‌تواند شاخسار تازه بیاورد. رفت و بازگشت در تاریخِ ایران کم نبوده است، ولو مرا به ساده‌لوحی متّهم کنند، این دو بیت فخر گرگانی را در مرکز باور خود نگاه می‌دارم:
مــرا گویند زو امّیـد بردار
که نومیدی امیدت ناورد بار
همی‌گویم به پاسخ تا به جاوید
به امّیدم به امّیدم به امّید!

جای دیگر گفته‌ام و تکرار می‌کنم که همواره از بخت خود شکرگزارم که در این کشور به دنیا آمده‌ام و زبانم فارسی است. ما در این دوران به مثابه‌ی آن است که چکیده‌ای از کلّ تاریخ را زیسته‌ایم. نیز سرمایه‌ی ادبی ما به گونه‌ای است که می‌شود گفت همه‌ی طپش‌های قلب بشریّت را در خود ثبت کرده است، و این با همه‌ی سخت و سُستش به ما امکان می‌دهد که سرشار زندگی کنیم.
پس از گذشتن یک دوران پُر تب و تاب، اینک حرفی که بر سر زبان‌هاست این است: اکنون چه؟
جوابی که من برای خود دارم آن است که در قدم اوّل باید به خود اعتماد ورزیم. ما در طیّ تاریخ نشان داده‌ایم که ملّت کوچکی نبوده‌ایم، چرا اکنون فکر کنیم که جز این است؟ جای حرف نیست که مشکلات دنیای امروز بسیار است، ولی تواناییِ انسان هم به موازیِ مشکلات جلو می‌رود. این غزل حافظ حاوی هشدار و امید هر‌دوست:

ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی
چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی
بازِ ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی
این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را
در کارِ رنگ و بوی نگاری نمی‌کنی
ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمّل خاری نمی‌کنی
در آستین جان تو صد نافه مُدرّج است
وآن را فدای طرّه‌ی یاری نمی‌کنی
ساغر لطیف و دلکش و مِی،افکنی به‌خاک
و اندیشه از بلای خماری نمی‌کنی
حافظ برو که بندگی بارگاه دوست
گر جمله می‌کنند، تو باری نمی‌کنی


* فرودین ۱۳۷۸ خورشیدی
#کارنامه‌ی_چهل‌ساله

 @sarv_e_sokhangoo

چهار اصطلاح غلط

 چهار اصطلاح غلط 

 

🔵 چهار اصطلاح غلطی که نیاز به اصلاح دارد:

۱- خدا بد نده:
این کلام بی معرفتی به پروردگار است.
زیرا خدای تعالی در قرآن فرموده:
هیچ خوبی به شما نمیرسد مگر از ناحیه خدا و هیچ بدی به شما نمیرسد مگر از ناحیه خود شما (که بخاطر اعمال خودتان است)

۲- عیسی به دین خود، موسی به دین خود:
این جمله معنای صحیحی ندارد.
زیرا بین پیامبران خدا، کوچکترین اختلافی نبوده و همه آنها مردم را به توحید و یکتاپرستی دعوت میکردند و عقیدۂ یکسانی داشتند.

۳- ولش کردی به اَمان خدا:
این حرف کفر آمیز است.
زیرا اگر کسی مال یا فرزند خود را به امان خدا بسپارد که غمی نیست. بهتر است بجای این کلام گفته شود:
"ولش کردی به حال خودش"

۴- انسان جایز الخطاست:
این حرف نیز غلط است، زیرا انسان برای خطا کردن جایز نیست.
بهتر است بگوییم انسان "ممکن الخطا" است.
یعنی ممکن است خطا کند و بهترین خطا کنندگان، توبه کنندگان هستند.

✍️ مهدیه الهی قمشه‌‌ای

ترب_معجزه_گر

ترب_معجزه_گر


 ﻟﻄﻔﺎﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭﺁﺷﻨﺎﯾﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﮕﯿﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﮕﯿﺪ,ﺷﺎﯾﺪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﻧﺠﺎﺕ ﯾﺎﺑﻨﺪ (ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ جوانان) ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺲ .... ﺷﻤﺎ می توﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ. ﺍﺭﺯﺵ پیامﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺮ ﺁن هاﺳﺖ.
#ترب_  ﻣﺤﺼﻮﻟﯽ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﮔﺮ ﺩﺭ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺳﻠﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ، ﻭ 10,000 ﺑﺎﺭﻗﻮی تر ﺍﺯ ﺷﯿﻤﯽ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﭼﺮﺍ ﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ؟ ﺯﯾﺮﺍ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺗﺮﮐﯿﺒﺎﺕ ﺁﻥ ﺳﻮﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﮐﺴﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.
ﺍﯾﻨﮏ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺧﻮﺩ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ ، ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍین که ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮیید که #ترب_ ﺩﺭ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ.ﻃﻌﻢ ﺁﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﻮﺍﺭﺽ ﺟﺎﻧﺒﯽ ﺷﯿﻤﯽ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﺍﺛﺮ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﻣﯽ میرﻧﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎلی که ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺯ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ
ﺣﻔﻆ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﻧﯿﻓﺘﺪ.
#ترب_ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﻣﺼﺮﻑ ﻧﻤﻮﺩ. #خواص_دارویی_ترب#ﺍﺛﺮﺵ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﮐﯿﺴﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻮﻣﻮﺭﻫﺎﺳﺖ . ﺛﺎﺑﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ محصول #-معجزه گر ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺳﺮﻃﺎﻥهاست.همچنین به عنوﺍﻥ ﯾﮏ ﺿﺪ ﻗﺎﺭﭺ ﻭ ﻋﻔﻮﻧﺖ ﻫﺎ ﻭ ﮐﺮﻡ ﻫﺎ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﻓﺸﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺑﺎﻻ ﺭﺍ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺿﺪ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﻋﺼﺒﯽ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻣﻨﺒﻊ ﭼﻨﯿﻦﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭگ ترﯾﻦ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﺭﻭ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ .ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺍﺭﻭﯾﯽ ﻓﺎﺵ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﺎﺕ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪﺍﺯﺳﺎﻝ 1970 ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ #ترب_ﺳﻠﻮل های ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ 12 ﻧﻮﻉ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺍﺯﺟﻤﻠﻪ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺭﻭﺩﻩ ، ﺳﯿﻨﻪ ، ﭘﺮﻭﺳﺘﺎﺕ ، ﺭﯾﻪ ﻭ ﭘﺎﻧﮑﺮﺍﺱ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.


*این محصول به سه نوع
سرخ
مشکی و
تربچه
تقسیم می شود.*

*که نوع اول علاوه بر سرطان ایدز را هم درمان می کند*.

*نوع دوم ، کل خون بدن را تصفیه کرده و قسمت پانکراس را جاروب می کند.*

*نوع سوم که با خوردن آن چندان بوی بدی از آروق شما، استشمام نمی شود، به قوت قلب شما کمک کرده و به نوعی جای طب سوزنی را گرفته است*


ﻭﺍﺳﻪ ﻫﺮﮐﯽ ﻣﺜﻞ من ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻔﺮست.
همين الان اين پست در هر گروهي كه هستين نشر کنید
#اجرش_با_خداوند_متعال

علت آبدار و بي مزه بودن ميوه ها و سبزيجات گلخانه ای چیست؟

🍀علت آبدار و بي مزه بودن ميوه ها و سبزيجات گلخانه ای چیست؟

🔹توليد درگلخانه ها اغلب تحت شرايط كمبود نور و رطوبت بالا و تجمع عناصر غذايی صورت مي گيرد .در اين شرايط ميوه ها درشت تر شده و جذب آب در ميوه زياد می شود و اصطلاحاً آب كشيدگی ميوه بالاتر مي رود و ميوه ها آبكی می شوند و به دليل رقيق شدن قندهای داخل آن طعم شيرين آن ها كاهش می يابد.

گلخانه :

🔹شرايط محيط گلخانه از جمله مصرف كودهاي نيتروژنی (ازته) و كمبود نور(تابش مستقيم خورشيد) باعث تجمع نيتروژن در بافت هاي ميوه می شود. همان طور كه می دانيم نيتروژن از اجزای مهم پروتئين ها و پروتئين ها از تركيبات مهم رنگريزه ها(رنگدانه ها) هستند كه باعث رنگ در ميوه ها می شود.

مثلا ؛ رنگ قرمز توت فرنگي به دليل وجود همين عنصر مي باشد. نيتروژن باعث بی مزه شدن ميوه ها مي شود. از طرفی تجمع آن در بافت هاي ميوه ها و سبزيجات باعث ايجاد بيماری در انسان به خصوص سرطان دستگاه گوارش می شود.

🍹توصیه های مهم

1⃣از مصرف سیب زمینی و پیاز بزرگ تر از حد معمول، به دلیل زیاد بودن نیترات آن، خودداری فرمایید.

2⃣ از مصرف سیب درختی و خیار که شکل زیبایی دارد خودداری كنيد. سیب درختی و خیار غیر متعارف بهتر است.

3⃣در مصرف خربزه دقت فرمایید که از زمان سم پاشی آن 20 روز گذشته باشد.

4⃣ از محل تولید سبزی ها اطمینان داشته باشيد که در مسيرهاي آب های آلوده و یا پس آب و فاضلاب شهری نباشد.

5⃣ترک خوردگی و شکاف در سیب زمینی، یکی از عوامل مصرف بیش از اندازه کود است، پس لازم است در انتخاب سیب زمینی دقت كنيم.

6⃣از پیازهایی استفاده كنيد که فشردگی برگ های آن زیاد باشد و جوانه انتهاییِ سبز نداشته باشد.

@followfit

آچمز مدیریتی

آچمز مدیریتی

 
عمادالدین باقی
روزنامه سازندگی،ش283 چهارشنبه3بهمن1397ص3

اصل کمیابی منابع از اصول بدیهی است که اصل بنيادین علم اقتصاد و سیاست را تشکیل می دهد. ریشه جنگ ها، رقابت ها، پیدایش دولت و... نیز در پدیده ناگزیر "کمیابی منابع" است.
منابع کره زمین محدود و منابع هر کشوری محدودتر است و بی پایان نیست. یکی از آن ها نیروی انسانی است. منابع انسانی نیز محدود و نیروی ماهر و متخصص، محدودتر است. در شرایطی که ایران با پدیده فرار گسترده مغزها و نخبگان روبروست و پیوسته از این سرمایه غنی تهی می شود و ازطرفی جوامع متروپل با جذب نخبگان دیگر کشورها ظرفیت های خود را بالا می برند، ما نه هنر جذب نخبگان داریم نه هنر نگه داشتن آنان را. برای اداره یک کشور نیز از کرات دیگر نیروی ماهر نمی آورند و مدیران را از بین افراد موجود بر می گزینند. این منابع انسانی مديريتي در ایران چند گروه اند.
 1-یک گروه، انسان های خوب و پاکدست هستند، اما توان مدیریتی ندارند و در عرصه مدیریتی خسارت بار می آورند.
 2-گروهی که مدیران توانا و شایسته ای هستند، اما پاکدست نبوده یا از این نظر قابل اعتماد نیستند.
3- گروهی که نه توان مدیریتی دارند نه پاکدست هستند، اما برحسب تصادف های روزگار در جایگاه های مدیریتی رخنه کرده اند.
 4- افرادی که هم پاکدست و هم مدیر اند اما برچسب فتنه، یا ملی مذهبی، نهصتی، لیبرال، منحرف، ضدانقلاب و غیره دارند و به نوعی مورد حساسیت سیاسی قرار دارند. به ویژه پس از وقایع سال 88 نظام سیاسی با طیف وسیعی مهره سوخته مواجه است و دست روی هر مدیر توانمندی گذاشته می شود، متهم به فتنه می گردد.
5- افرادی که سفیدند. کسانی که فهمیده اند در چنین سیستمی سفید بودن، شانس مدیریتی می آورد و چون حساسیتی روی آن ها نیست، جناح های مختلف به سادگی روی آن ها توافق می کنند. این ها در بدترین شکل افرادی چاپلوس و در بهترین صورت افرادی بی خاصیت و فرصت طلب هستند.
با توجه به این وضعیت می توان مشکل انتخاب مدیران در دولت روحانی را بهتر درک کرد.
هنگامی که با تجزیه سیاسی و ایدئولوژیکی نیروی انسانی ماهر،ظرفیت مدیریتی یک کشور به فقر کشیده شود، به فقر عمومی و ملی کشور می انجامد.
 اما نکته مهم تر از گروه بندی یاد شده این است که اگر در بین منابع محدود انسانی، ماهر و مدیر، افراد اندک شمار پاکدست، مدیر، توانا و بدون روحيه فرصت طلبی و برچسب سیاسی یافت شد و کشور را به دست آن ها سپردید، شايد اميد به كاهش حيف و ميل اموال عمومي بوسيله آن ها برود، اما در يك سيستم دو گانه و موازي داراي فساد پنهان و فشار از همه سو بازهم امید چندانی به گشایش نیست، زیرا بهترین مدیران را هم که به کار بگیرید بدون ابزارِ موفقیت، ناکام خواهند ماند. در شرایطی که ریشه مشکلات اقتصادی در سیاست خارجی است و توسعه، بدون روابط فعال با دنیا و اقتصادهای پویا امکان پذیر نیست ولی روابط ایران با دنیا و کشورهای مهم، متزلزل است، اگر سکان اقتصاد کشور را به دست آدام اسمیت و کینز هم بدهید کاری از دست شان برنخواهد آمد.
در شرایطی که دولت پنهان سیاست خارجی و اقتصاد را می تواند به سادگی ملتهب کرده و ابتکار عمل را از دست مدیران بگیرد، اگر چرچیل هم سکاندار دولت باشد ناکام خواهد ماند. این وضعیت همان چیزی است که نامش را آچمز مدیریتی می گذارم.
تا در نگاه و سیاست های کلان و خرد تجدید نظر نشود،حق شهروندی و بشری معیار قرار نگیرد و کاست بسته مدیریتی( که نظارت استصوابی به آن شکل قانونی می بخشد)گشوده نشود و گردش آزاد و دموکراتیک نخبگان اتفاق نیفتد و کشور از وضعیت آچمز مدیریتی خارج نشود، وضعیت کنونی ادامه خواهد یافت و فرجام آن هم آشکار است. در این رهگذر مردمی که صاحبان اصلی این سرزمین اند ،بیشترین آسیب ها را خواهند ديد .


کانال گفتارهای باقی
 https://t.me/emadbaghi
اینستاگرام   emadeddinbaghi
وبسایت www.emadbaghi.com
فیس بوک         Emadbaqi@

پرسشی از فقیهان در بارۀ حجاب!

پرسشی از فقیهان در بارۀ حجاب!

✍️ #احمد_زیدآبادی :


پس از گذشت 40 سال از انقلاب، هنوز بین زمامداران کشور در بارۀ "میزان مسئولیت دولت برای اجرای احکام شرع" اختلاف نظر اساسی وجود دارد.
در واقع، هر روز در این باره اظهار نظرهای مختلفی از سوی مسئولان و چهره‌های مذهبی کشور صورت می‌گیرد و نزاع‌های لفظی و قلمی هم بر سر آن به پا می‌شود؛ اما هرگز به جمع‌بندی روشن و قابل اجماعی منجر نمی‌شود.
حقیقت این است که برخی از فقیهان اصولاً نظام سیاسی یا دولت را به صورت دستگاهی برای اجرای احکام شرع می‌دانند و مشروعیت حکومت را نیز به آن نسبت می‌دهند.
منظور از احکام شرع قاعدتاً برخی از نصوص قرآنی و مجموعۀ برداشت‌ها و فتاوایی است که فقیهان بلندپایه در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله، از کتاب و سنت برداشت کرده و یا به اتکای ادلۀ دیگری آن را "حکم خدا" تشخیص داده‌اند.
آیت‌الله خمینی به عنوان پایه گذار نظام جمهوری اسلامی در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب همین تصور از نقش حکومت را داشت، اما او در رویارویی با محدودیت‌های بی‌شمار شرعی که بر سر راه هر گونه کنترل امور اقتصادی در دوران جنگ 8 ساله وجود داشت، آشکارا از نظر ابتدایی‌اش عدول کرد و با طرح مسائلی مانند اولویت مصلحت نظام بر هر نوع اجرای حکم شرعی، عملاً مسیر حکومت را برای صرف‌نظر کردن از اجرای بسیاری حدود و احکام شرعی گشود.
در واقع طبق نظر آیت‌الله خمینی، تشخیص و اجرای مصلحت، اساس حکومت شد و اجرای احکام به صورت تابع آن و در حقیقت امری حاشیه‌ای در آمد. این نظریه عملاً کارشناسان هر حوزه را که توان تشخیص مصالح را دارند، بر فقیهان که تنها به تبیین احکام شرع می‌پردازند، در نظام سیاسی کشور برتری می‌داد و راه به جهتی متفاوت می‌گشود. این بخش از نظریات آیت‌الله خمینی اما پس از فوت او مورد بحث و بررسی لازم قرار نگرفت و بار دیگر همان نزاع‌های قبلی در بارۀ میزان مسئولیت دولت در اجرای احکام شرعی از سر گرفته شد.
این بحث به قول همسایگان افغان خیلی گپ می‌برد، اما مشکل اصلی در این میان این است که برخی فقیهان، بحث آزاد و اقناعی در این زمینه‌ها را تاب نمی‌آورند و به تصور فصل‌الخطاب بودن نظریات خود، گاه حتی در مقابل طرح پرسش‌های چالشی نیز واکنش مناسب نشان نمی‌دهند.
من در اینجا به قصد ایضاح منطق آن دسته از فقیهان که اجرای مُرِّ احکام را طلب می‌کنند، فقط یک پرسش با آنان در میان می‌گذارم و امیدوارم پاسخی دریافت کنم.
این دسته از فقیهان حجاب را در شمار احکام قطعی قرآن و در هر شرایط و به هر بهایی لازم‌الاجرا می‌دانند. قاعدتاً در این که قرآن زنان مؤمنه را به رعایت حجاب‌شان - صرف نظر حدود و ثغور آن - فرا خوانده است، تردیدی نیست. اما همان قرآن در مورد اهل کتاب در سورۀ توبه آیۀ 29 به صراحت می‌گوید:

"قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُون"
خب، این نص است! چرا اجرا نمی‌شود؟ یا چرا فقیهان بر اجرای آن اصرار نمی‌کنند؟ لابد خواهند گفت که به مصلحت اسلام نیست، یا اجرای آن در شرایط امروز جهانی وهن اسلام است. بسیار خوب! پس چرا اگر کسی با همین منطق در مورد حجاب اجباری اظهارنظر کند ، مورد اتهام قرار می‌گیرد؟
نمونۀ دیگر بحث ارتداد است. می‌دانیم که در قرآن مجازات مرتدان به آخرت حواله داده شده است؛ اما اجماع فقیهان این است که جزای مرتد فطری - کسی که خانواده‌اش مسلمان اما خودش نامسلمان باشد - و مرتد ملی - کسی که روزی مسلمان بوده و از اعتقاد خود برگشته است - اگر مرد باشد اعدام و اگر زن باشد بازداشت تا هنگام تجدیدنظر است. بر اساس این دیدگاه، چند درصد مردم ایران اکنون مرتد به شمار می‌روند؟ و چرا فقیهان اصرار نمی‌کنند که همۀ آن ها شناسایی، بازداشت و اعدام شوند! طبعاً باز هم خواهند گفت که در فضای بین‌المللی امروز اجرای این حکم غیرممکن است و سبب وهن اسلام می‌شود! اگر اسلام از نگاه آنان احکامی دارد که اجرای‌شان سبب وهن آن می‌شود، پس چرا در مورد سایر احکام مشابه این قدر سختگیری می‌کنند؟ وقتی شما مخالفان حجاب اجباری را به انواع و اقسام اتهام‌ها متهم می‌کنید، آیا فرقه های متعصب‌تر نمی‌توانند خود شما را به دلیل عدول از اجرای حکم اعدام مرتدان و یا جزیه نگرفتن از اهل کتاب به همان اتهام‌ها متهم کنند؟
 
@noghteh3

مومن یا معتقد؟!

 مومن یا معتقد؟!

 

حتی یک آیه در قرآن نمی یابی که بگوید، به خدا و پیامبران، اعتقاد داشته باشید، آنجا سخن از "ایمان" است نه اعتقاد. فعل قرآن، "ءامِنُوا" است نه "اِعتَقِدُوا".
پس موُمن باش و عقیده مند مباش، زیرا؛
با موُمن، احساس "امنیت" می کنی، با معتقد احساس خطر!
موُمن، آزاد و آسان گیر است - معتقد، فضول و سخت گیر!
موُمن، دریا دل و بی تضاد است - معتقد، پر از حد و مرز و غرق در تضاد!
موُمن، یار مردم است - معتقد، مزاحم شان!
موُمن، هشیار است - معتقد، وسواس!
موُمن، همه جا احساس امنیت می کند - معتقد، فقط در جمع خودشان!
موُمن، نشاط می آورد و آرامش می دهد - معتقد، می ترساند و اضطراب می بخشد!
موُمن، از حق همه می گوید - معتقد، از حق خودی!
موُمن، خود را تسلیم کرده است - معتقد، تحمیل!
خدای موُمن، ارحم الراحمین است - خدای معتقد، ذهنیاتش!
موُمن، کتاب خدا را می خواند برای رهایی - معتقد، می خواند تا آیه ای بر علیه کسی بیابد!
موُمن، از عقیده مندی به دور است - معتقد، از ایمان!
موُمن، همیشه "اکنون و اینجا" ست - معتقد، در توهّم!
موُمن، حقیقت گراست - معتقد، آرمان گرا!
بهشت موُمن، در "حال" است - بهشت معتقد، قرار است که بیاید!
پیامبر موُمن، "رحمهُُ للعالمین" است - پیامبر معتقد، یکی شبیه خودش!
اندیشه ی موُمن، تمامیّت زندگی است - دغدغه ی معتقد، ظاهر آن!
موُمن، در اختیار حق است - معتقد، در اختیار احساساتش!
موُمن، ذهنش را نرم و پذیرا کرده است - معتقد، ذهنش را تیز و آماده ی حمله!
نیروی موُمن، حکمت اش است - نیروی معتقد، زورگویی اش!
مدینه فاضله ی موُمن، قلب خودش است که عرش رحمان است -  مدینه فاضله ی معتقد، چیره شدن بر این و آن.

از "عقیده"، داعش زاده می شود، و از "ایمان"، حافظ و مولوی و میرفندرسکی ...

قُل لَم تُوُمِنُوا وَ لکِن قُولُوا اَسلَمنَا وَ لَمَّا یَدخُلِ الاِیمانُ فِی قُلُوبِکُم 

« بگو؛ شما ایمان نیاورده اید، بلکه بگویید اسلام آورده ایم، زیرا هنوز ایمان به قلب های شما وارد نگشته است!»



بر گرفته از کتاب "کلمات بارانی"
www.masoudriaei.com
t.me/masoudriaei

✍️✉️ خواص خوراڪی ها✉️✍️

✍️✉️ خواص خوراڪی ها✉️✍️


✔️ گردو از لخته شدن خون جلوگیری می کند.
✔️ پیازچه باعث کاهش قندخون و کلسترول بالا می شود.
✔️ بامیه بهترین داروی دیابت است. ویتامینC موجود در جعفری سبب افزایش جذب آهن می شود.
✔️ اگر سیاه دانه را کوبیده و باکمی سکنجبین میل کنید، تب را برطرف می کند.
✔️ پونه اشتهاآور بوده و باعث سهولت هضم و به درمان معده کمک می کند.
 ✔️کلم بروکلی به دلیل داشتن کلیسم فراوان باعث تقویت استخوان ها می شود.
✔️ انگور خون ساز بوده و به تصفیه خون نیزکمک می کند.
 ✔️هل تقویت کننده قلب بوده و سرماخوردگی رامعالجه می کند.
✔️هویج خام را مانند آدامس بجوید و استرس را از خود دورکنید.
 ✔️فلفل دلمه ای به دلیل داشتن اسید فولیک برای جلوگیری از گرفتن رگ موثر است.
✔️ سرکه در رفع جرم دندان و التهاب لثه موثر است.
✔️قارچ بخورید،زیرا عامل پایین آورنده ی چربی خون است.
✔️کدو سبز آسم را درمان می کند.
✔️اگر سرفه می کنید و گلو درد دارید، به سراغ لیموترش بروید.
✔️ سیب زمینی تقویت کننده قلب محکم کننده لثه مسکن درد زخم معده است.
✔️ پیاز خطر ابتلا به سرطان را کاهش می دهد.
✔️ گل گاوزبان باعث کاهش تب در بیماری های سرخک آبله و کهیر می شود.

⭐️⭐️⭐️

نمی‌توان مدیریت را در مدت کوتاهی آموخت!

نمی‌توان مدیریت را در مدت کوتاهی آموخت!

مدیران اغلب اوقات پیش از داشتن هر گونه آمادگی، پا به دنیای پر رمز و راز مدیریت می‌گذارند. گاهی این اتفاق از روی اجبار می‌افتد. برای مثال به‌دلیل ترک یکی از اعضای کلیدی و مهم از سازمان بلافاصله سازمان به فکر جایگزین کردن می‌افتد و کارمند جوان و بی‌تجربه‌ای را انتخاب می‌کند.

با این حال نمی‌توان مدیریت را در مدت کوتاهی آموخت، زیرا کیفیت مدیریت به میزان شناخت مدیران از خود و مدیریت بستگی دارد. متاسفانه، بسیاری از مدیران بیشتر دوست دارند مورد توجه قرار بگیرند تا این که سطح کیفیت مدیریت خود را ارتقا دهند و بیشتر به مدیریت تمایل دارند به جای این که به فکر بهبود کارهایی باشند که از پس انجام آن به خوبی بر نمی‌آیند.

در ادامه به بررسی چهار اشتباه متداولی می‌پردازیم که بسیاری از مدیران مرتکب می‌شوند.

۱. اکثر مدیران کنترل کردن را با اختیار دادن به دیگران اشتباه می‌گیرند. مدیریت از نظر بیشتر افراد به معنای دستور دادن به دیگران است. اما مدیران واقعی امر و نهی کردن به دیگران را فقط اتلاف وقت می‌دانند و ترجیح می‌دهند تا زمان خود را صرف تشکیل گروه‌هایی کنند که به آن ها اعتماد داشته و می‌دانند که از عهده مدیریت کارها بر می‌آیند.
یک مدیر موفق شخصی نیست که تمام افراد همیشه از او درخواست کمک کنند، بلکه نسبت به تشکیل تیم‌ها آگاهی و اطلاعات کافی دارد و از افراد توانا و با استعداد دیگر به‌منظور تمرکز و یافتن راه‌حل برای مسائل مهم کمک می‌گیرد.

۲. برای بسیاری از مدیران عنوان بیشتر از نیازمندی‌های شغل دارای اهمیت است. بیشتر مدیران به عبارت "من مدیر هستم ،به همین دلیل باید به حرف‌هایم گوش دهید." تکیه کرده و پافشاری می کنند.
متاسفانه، اکثر مدیران بیشتر به سرپرست، معاون یا مدیرعامل شدن اهمیت می‌دهند و مسائل سطحی برایشان اهمیت بسیاری دارد .برای مثال می‌خواهند نامشان روی در اتاق مدیریت دیده شود، منظره دفتر کارشان عالی باشد، نامشان در لیست اسامی پیشنهادهای کاری، نفر اول باشد و در ازای انجام کارها و وظایفی که به عهده دارند پاداش‌های کلان دریافت کنند. اما مدیران حقیقی به چنین مسائل پیش پا افتاده‌ای اهمیت نمی‌دهند.

۳. مدیران با این که نسبت به دیگران کمتر کار می‌کنند، اما انتظاراتشان از هر فرد دیگری بیشتر است. جالب است افراد زمانی که فقط یک کارمند ساده هستند، عاشق مقام مدیریت هستند و جالب‌تر این که به محض مدیر شدن ناگهان این احساس به آن ها دست می‌دهد که باید کمتر از دیگران زحمت بکشند و ضمنا انتظار حقوق، تعطیلات بیشتر و همچنین رفتارهای متفاوتی را از سوی دیگران دارند.
اما مدیران واقعی به محض مدیر شدن سخت‌تر از گذشته کار می‌کنند، به موقع و پیش از سایر کارمندان در محل کار حاضر می‌شوند و آخرین فردی هم هستند که آنجا را ترک می‌کنند.

۴. بیشتر مدیران رفتاری مشابه رفتار مدیران خود دارند. هیچ مدرسه عملی برای یادگیری نکات مدیریتی در دسترس نیست. کلاس خاصی هم در مقطع متوسطه، دبیرستان یا حتی دانشگاه برای آموزش مباحث مدیریتی وجود ندارد. بلکه مهارت‌های مدیریتی از مدیری به مدیر دیگر منتقل می‌شود و بسیاری از افرادی که پا به عرصه مدیریت می‌گذارند، رفتاری مانند مدیرانشان با دیگران دارند.  
با این حال مدیران واقعی، اغلب روش‌هایی را به‌کار می‌برند که مدیرانشان برای مدیریت استفاده می‌کردند. به تاکتیک‌هایی که دارای انگیزه بوده فکر می‌کنند و تاکتیک‌های دارای نقص را هم بررسی کرده سپس بر اساس تجارب خود، درباره چگونگی مدیریت اطرافیان تصمیم‌گیری می‌کنند.
آن ها دائما به فکر افزایش مسوولیت پذیری در کارمندان و یافتن راه‌هایی برای تقویت کارآیی خود هستند.

منبع: Forbes

پس از کندن پوست موز حتمأ دست‌هایتان را بشویید

🍌 پس از کندن پوست موز حتمأ دست‌هایتان را بشویید

🍌 موز میوه پرطرفداری است. این میوه از زمان برداشت تا فروش راهی طولانی را پشت سر می‌گذارد و پوست آن به موادی آغشته می‌شود که برای سلامت انسان مضر است.

🍌 پوست موز فایده‌های بسیاری دارد. برای مثال می‌توان آن را خشک کرد و به عنوان کود پای گلدان‌های خانگی ریخت. اداره حفاظت از حقوق مصرف‌کنندگان در آلمان توصیه می‌کند پس از کندن پوست موز حتمأ دست‌هایتان را بشویید.

🍌 موز میوه‌ای گرمسیری است که نارس چیده می‌شود و از هنگام برداشت تا فروش راهی طولانی را پشت سر می‌گذارد.

🍌 پوست این میوه به ترکیباتی شیمیایی حفاظت‌کننده، از جمله محلول‌های ضدقارچ آغشته می‌شود.

🍌 این ترکیبات که مانع از رسیدن زودهنگام یا گندیدن موز می‌شوند، روی پوست آن می‌مانند و هنگام جدا کردن پوست از میوه، دست‌ها را آلوده می‌کنند.

🍌 اداره حفاظت از حقوق مصرف‌کنندگان در آلمان توصیه می‌کند به کودکان موز پوست کنده بدهید و خودتان هم حتمأ به سرعت دست‌هایتان را بشویید.

🔹 این توصیه‌ها برای میوه آووکادو هم صدق می‌کند.

https://bit.ly/2DbV1qL
📌 گزارش را در این لینک 👇👇👇 بخوانید:
https://p.dw.com/p/3BYwr

@dw_farsi

سنگسار انسان به نام خدا؟!

‍  سنگسار انسان به نام خدا؟!


✍️ محمد مجتهد شبستری

امروز در کشور ما با فتوای فقیهان انسان را به نام خدا سنگسار می‌کنند! بارها گفته‌ام و نوشته‌ام که  ابدیّت احکام جزائی مسلمانان هیچ دلیل قانع کنندۀ علمی ندارد. توضیح داده‌ام که آنچه آن را فقه سیاسی می‌نامند، بر هیچ پایه و تحلیل محکم استوار نیست و همۀ مبانی و دلائل آن قابل نقض است. من می‌دانم که بسیاری از فقیهان، خود بهتر از دیگران این حقیقت را می‌دانند، اما چه می‌توان کرد قرنها است که فقاهت یک مشغلۀ پربرکات شده است و ظاهراً دوام این برکات با اظهار آن حقیقت نمی‌سازد!
در این چند روز اخیر دوبار حکم سنگسار یک شهروند زن در ایران خبر مهم  پاره ای از رسانه‌های جهان شده است. من که همیشه آرزو کرده‌ام جامعه ی ایران الگوی زندگی انسانی مسلمانان در جهان گردد بار دیگر دچار نهیب وجدان شده‌ام. اخلاق وجدان به من می‌گوید با صراحت بنویسم که سنگسار انسان به نام خدا هم «نفی قداست خدا» است و هم «نفی کرامت انسان»‌ و بر قباحت و شناعت این عمل با هیچ توجیهی نمی‌توان سرپوش گذاشت.

آن فقیه که فتوای سنگسار می‌دهد باید شخصاً در صحنه ی سنگسار حاضر شود و آن صحنه ی دلخراش را از نزدیک مشاهده کند و چند سنگ نیز پرتاب کند تا واقعا درک و لمس کند که سنگسار انسان چیست و چقدر شقاوت از آن می ریزد؟
اگر وی آنجا حاضر شود می‌بیند که یک انسان که تا سینه در گودال دفن شده با بمباران سنگها چه شکنجه‌های جان‌کاه و عذاب‌های دردناک می‌کشد، چگونه ساعتها میان مرگ و زندگی بر اثر ضربات سنگ‌ها از این طرف به آن طرف می‌افتد و چون یک حیوان تیر خورده زوزه می‌کشد، چگونه بر همه ی آنان که به او سنگ می‌زنند لعنت می‌فرستد و چگونه در آن لحظات جهنمی رابطه‌اش را با خدایش که اینک خدای انتقام شده قطع می‌کند و به آن خدا دشنام می‌دهد و بالاخره چگونه انسانیت او در امواج خشم و نفرت حاضران به نام خدا درهم کوبیده شده و انکار می‌گردد و چگونه این امواج خشم و نفرت در جامعه پراکنده و نهادینه می‌شود و خشونت‌ها و قساوت‌های بیشتر پدید می‌آورد.
اگر فقیه همه ی این‌ها را ببیند و باز هم فتوای سنگسار دهد معنای آن فتوا چه خواهد بود؟ معنای آن فتوا این خواهد بود که خدا می‌گوید این شکنجه‌ها و عذابها را به نام من ادامه دهید و انسانیت این انسان را به نام من در هم بکوبید و له کنید تا خداوندی من لکه‌دار نشود! (العیاذ بالله)و «سبحان الله عمّا یصفون».
من از فقیهان محترم می‌خواهم حداقل یکبار در یک صحنه ی سنگسار شخصاً حاضر شوند و اقلاً یک سنگ هم پرتاب کنند و در آن لحظات صدای نهیب آمیز وجدان خود را در آن صحنه بشوند آنگاه ببینند آیا باز هم حاضرند مسئولیت فتوای سنگسار را بپذیرند؟ در مسند پر جاه و جلال إفتاء نشستن و غیر مسئولانه فتوی دادن شرط انصاف و مروت نیست. آیا تجربه ی خشونت و قباحت جهانیان از عمل سنگسار نشان نمی ‌دهد که مبانی فقاهتی فتوای سنگسار خلل دارد و باید در آن تجدید نظر گردد؟
نگارنده ی این سطور از فقهای محترم درخواست می‌کند یکبار شجاعت تاریخی نشان دهند و حکم سنگسار و مانند آن را از فتواهای خود حذف کنند. این کار فقط شجاعت می‌خواهد و هیچ مانع علمی در پیش پای نیست. اگر فقیهان ایران چنین کنند عمل آنها سرمشق بسیار نیکوی تاریخی برای همه ی جهان اسلام خواهد شد.
چرا ما می‌خواهیم فقط در خشونت‌ها الگوی جهان اسلام شویم؟ چرا برای یکبار هم که شده الگوی حفظ کرامت و شرافت انسان نمی‌شویم؟ اگر روزی حکومت ایران اعلام کند که هر آنچه نام آن مجازات مجرم ولی حقیقت آن شکنجه شنیع انسان است از قوانین جزائی ایران حذف شد، آنروز جمهوری اسلامی ایران الگوی انسانیت خواهد شد.
اما اگر حکومت ما معتقد است سنگسار انسان مجازات است و نه شکنجه، پس چرا این همه در اجراء این مجازات مخفی کاری می‌کند و آن را از چشم جهانیان می‌پوشاند و به کرات اجرای آن را بر اثر اعتراض دیگران متوقف می کند و اگر دیگران چنین صحنه‌هائی را از تلویزیون پخش کنند این کار را توطئه استکبار جهانی می‌نامد؟!
بیائید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.


🆑کانال سخنرانی ها👇
🆔  https://telegram.me/joinchat/CY-w0jvwyDYIn6eR5eAaAw
🌹
🆔 @mojtahedshabestari