شیوه آموزش رانندگی در سوئد
بر مبنای تجربه شبیه سازی شده خطرات
----------------------
✅ امروز باز يكي از بهترين و هیجان انگیز ترین و آموزنده ترین تجربه هاي زندگيم را در سوئد داشتم.
گرفتن گواهي نامه در اينجا مراحل متعدد دارد. به جز اين كه بايد كتاب تئوري حجيمي را بخوانيم ( به علاوه كتاب راهنماي علائم و تابلو ها)، دو جلسه جداگانه ١٨٠ دقيقه اي براي خطرات در رانندگي هم بايد گذراند و تا اين جلسات را شركت نكنيم، اجازه امتحان نداريم. صرف نشستن در کلاس هم باعث تایید شدن نمی شود، باید در بحث مشارکت کنیم.
✅ كلاس ريسك ١، بر روي خود راننده و خطراتي كه خود راننده و رفتار در رانندگی مي تواند ايجاد كند تمرکز دارد. خطراتي ناشي از كم توجهي، صحبت كردن با تلفن، سرعت بالا، مانور دادن، عدم رعايت فاصله، مصرف الكل و دارو و خستگی.
حدود دوساعت درباره تک تک این موضوعات به تفصیل صحبت می شود و شرکت کنندگان هم باید مشارکت در بحث و تبادل نظر داشته باشند. بعد با فیلم و آمار نشان می دهند که چطور الکل یا دارو یا تلفن صحبت کردن در افزایش تصادفات تاثیر دارد و در نهایت وقتی شما از کلاس بیرون می آیید تا روزها تحت تاثیر هستید که از این ریسک های فردی نکنید.
✅ اما کلاس دوم بسیار هیجان انگیز تر است. در این کلاس تمرکز بر روی خطراتی است که ماشین و جاده و رانندگی دارد. در طی سالیان برای رانندگی امن کارخانجات ماشین سازی تولیدات بهتر و امن تری انجام داده اند؛ از ترمز ای بی اس تا کیسه هوا و کمربندهای ایمنی بهتر. اما همه این ها معنایش این نیست که وسیله نقلیه ما امن است و ما هرجور که بخواهیم می توانیم رانندگی کنیم. سرعت بالا مهم ترین عامل تصادفات مرگبار است و در این کلاس به ما نشان داده شد که یک ماشین در سرعت های مختلف در برخورد با یک جسم ثابت مثل درخت چقدر آسیب میبیند. در سرعت ۷۰ کیلومتر بر ساعت کاپوت ماشین فشرده میشود و ضربه های شدیدی به سرنشینان جلو وارد میشود که اگر ماشین، کمربند ایمنی و کیسه هوا داشته باشد، از جراحات شدید جلوگیری میشود. اما سرعت 70 به بالا صدمه های جدی و مرگ به همراه دارد و در سرعت 90 کیلومتر مرگ حتمی است.
✅ این بخش تئوری تنها یک قسمت جالب کلاس بود. بخش دوم بخش عملی است. روی یک صندلی ماشین نشستم، کمربند بستم و بعد صندلی را با سرعت 7 کیلومتر در ساعت رها کردند، جلو ام یک آینه بود، سرعت 7 کیلومتر بود اما وقتی ترمز شدید شد من واقعا حس کردم الان پرتاب میشوم در داخل آینه. بعد سوار یک ماشین شدم که از زیر به پایه هایی وصل بود. معلممان دکمه ای زد و ماشین ناگهان چپ شد و روی شیشه سرنشین جلو ایستاد. این در شرایط تصادف بودن واقعا هراسناک بود. با این که از امنیت خبر داشتیم و میدانستیم این ساختگی است اما بی اختیار در تقلا بودیم برای کنترل خود. بعد دوباره ماشین را چرخاندند و این بار سرو ته شدیم. درست مثل یک صحنه تصادف که ماشین چپ می شود و روی سقف میایستاد- منهای خوردن به گوشه کنار جاده که خودش باعث ضربه های مختلف به بدن میشود- دقایقی به همین وضع ماندیم؛ من کاملا افت فشار را حس کردم و وقتی از ماشین بیرون آمدم سرم گنگ بود که معلم گفت اگر در این وضعیت بمانید بیشتر از سی دقیقه زنده نمیمانید.
بعد از این تجربه هیجان انگیز و آموزنده سوار ماشین دیگر شدم و این بار بر روی جاده کاملا یخ زده رانندگی کردم تا اثرات سرعت در هوای بد و جاده های لغزنده را و عملکرد ترمز را ببینم. چون قبلا تجربه رانندگی در هوای بد را داشتم در کنترل ماشین موفق تر از آن یکی یادگیرنده بودم. این بخش واقعا هیجان انگیز بود مخصوصا که ماشین مدام کج و راست می شد و ویراژ گونه بود و البته بنده هم خیالم جمع که همه چیز ایمن است.
✅ بله، همه ما اینها را میدانیم، من هم در ایران میدانستم در باران و برف باید با سرعت کم رانندگی کرد و باید موبایل صحبت نکرد و این را رعایت کرد و آن را رعایت کرد. اما چون تجربه واقعی از شدت خطر و اتفاق نداشتم کمتر رعایت میکردم. من خودم بارها در آن شهر بارانی با سرعت های بالا رانندگی کردم و بارها ماشین منحرف شد اما قطعا شانس داشتم که در آن لحظه ماشین دیگری نبود وگرنه حتما له و لورده میشدم، با اینحال باز به سرعت بالا و ویراژ دادن ادامه میدادم. این هم بگم رانندگی من نسبت به بسیاری راننده های جاده ایمن و قانونی بود، سرعت غیر مجاز نمی رفتم، در جاهایی که واقعا ریسک بالا بود ویراژ نمی دادم و کارهای خیلی خطرناک نمی کردم. اما بسیار بسیار دوستان و آشنایان و غریبه که به معنای واقعی خطرناک رانندگی میکردند و میکنند. نه قانونی مانع بود؛ نه آموزش درست دیده بودیم نه اصلا از رانندگی چیزی جز " دست فرمون خوب" یاد گرفته بودیم.
✅ به این فکر میکنم اگر این کلاس را همان سال ها پیش در ایران دیده بودم هرگز رانندگی پر خطر نمی کردم.
🆔 @neurosafari1
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!