معیار توسعه چیست؟
معیار توسعه چیست؟
مثل بقیه عازم حرمی میشوم مجلل و با ثروت رویایی. در انبوهی از مردمی دردمند، با زندگی پرزخم، اما باآبرو گم میشوم. مردم اسکناسی که در همین ۶ ماه گذشته به پایینترین حد بیاعتباری خود رسیده، از درز ضریح طلایی میریزند. در برابرم آخرین شاهکار هنر ایرانی را میبینم. این هنر با فلز گرانبهای طلای سفید و زرد و آینه کاری به اوج خود میرسد. انگار در این ۴۰ سال قد ۴۰۰ سال کار شده. ناخودآگاه یاد کلیسای کُلن، ونیز، میلان و واتیکان اروپا میافتم که اوج هنر قرون وسطی بودند. رفته بودم که علت شکست دین در اروپا را پی بگیرم.
« چرا آقا جان؟ چرا اینگونه شد؟ چرا عظمتت را در ثروت نهفته در این کاخ به رخ مردم میکشند؟ میدانی نرخ قبر در جوارت چقدر است؟ ۴ میلیارد. بله؛ آنجا که هم مأمون خسبیده است و هم همسر علمالهدی.»
از ضریح فاصله میگیرم و در خلوت، آیاتی از بت شکنی قرآن را میخوانم. خادمان مواظبند که حجاب زنی از خط قرمز خارج نشود. خطیب نماز جمعه در صحن چه خشمگینانه بر آمریکا میتازد. رزومهاش را که مرور میکنم، از هر چه استکبار ستیزی متنفر میشوم. در شمال حرم، وارد خیابان طبرسی میشوم؛ نمایشگاه زندگی فقر و تنگدستی مهاجرین تربت و تایباد و ...... زنانی با چهرهی پوشیده و دستان تمنا برای لقمهای نان. در سمت جنوب حرم اما، هتلهای ۵ ستاره. چند عرب را میبینم که دلالان زنان تن فروش دورهشان کردهاند برای بازاریابی. سرافکنده عبور میکنم ،سوار تاکسی می شوم. راننده پیچ رادیو را باز میکند. دولت ما واسطه آشتی طالبان با حکومت افغانستان شده. مشکل سوریه و داعش حل شد، حال نوبت متحجرین دیگری است. مگر میشود این همه اشتباه اتفاقی باشد؟ در موقع رفتن بین راه، در روستایی توقف میکنیم. روستایی شبیه خرمشهر در سوم خرداد که خالی است و پر از زخم. آنجا زخم توپخانه دشمن، اینجا زخم عدم مدیریت در ۴۰ سال. زمینها لمیزرع، دامها بیرمق و دارقالی غبار گرفته. حس میکنم این روستاها در این ۴۰ سال به اندازه ۴۰۰ سال به عقب برگشته؛ آن زمان که این سرزمین مورد تهاجم مغول قرار گرفته بود. . باور فاصله طبقاتی در این فاصلهی نزدیک چه سخت است.
یا امام رضا ، شرمنده، قرارمان این نبود.
(؟)
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!