مؤسسه فرهنگی هنری سروشِ مولانا


⭕️آیا شیطان ،هوای نفس و ... واقعا وجود دارند ؟

✔️مصطفی ملکیان

🔹ابلیس یا به تعبیری شیطان کار فریب دادن ما بنی آدم را بر عهده دارد. دنیا ، نفس و هوای ما هم ما را فریب می دهد. این که این ها چهار موجودند و چیزی به نام شیطان یا دنیا و نفس و هوی وجود دارند؟ یا نه داستان پر ماجرایی است. این که ما واقعا برای هر کدام از این چهار تا موجودیت قائل شویم. یکی از موجودات جهان هستی شیطان و نفس و دنیا و هوی هست. یا نه چیزهایی به این نام ها وجود ندارد. بلکه پدیده هایی فریب خوردگی هست که وقتی تبیین می شوند به این صورت ها تبیین و بیان و تعبیر می شوند.

🔹مغالطه تجاهر
رای خود را نمی گویم و فقط اشاره ای می کنم. دو مغالطه در منطق به نام تجاهر (مغالطۀ جوهر بخشی ) یعنی انسان بپندارد و یا به دیگران وانمود کند ( در عین این که می داند نه ) که گویا به ازای هر اسمی که در زبان وجود دارد یک موجود هم در عالم هستی وجود دارد. اگر کسی به این پندار دچار شده باشد و به چنین رایی معتقد شده باشد، دستخوش مغالطۀ تجاهر است.
ما در زبان عادی از این مغالطات خیلی مرتکب می شویم. ولی در فهم عرفی ما خیلی مهم نیست که این کار را می کنیم یا نمی کنیم. وقتی وارد مباحث جدی فلسفی و الهیاتی و عرفانی و علمی می شویم ، این مغالطه خیلی خیلی خطرناک است. چنین نیست که جهان هستی آماده باشد که شما در زبان یک نام درست یا جعل یا خلق کنید و او هم فوری موجودی بسازد که این نام بشود نام آن  موجود.
مثال ساده : شما گاهی در زبان جوری حرف می زنید که گویا چیزهایی که فقط لغتشان در زبانتان هست ، این ها واقعا وجود دارند.
مثلا می گویید از این کاری که فلان کس کرد ، دلم شکست. انگار چیزی در شما وجود دارد به نام دل و اتفاقا از موجودهای شکستنی هم هست. بعد ممکن است بگویید جگرم سوخت. انگار چیزی در شما وجود دارد به نام جگر که آن می سوزد. بله جگر یا قلب به عنوان یک عضو در بدن وجود دارند، ولی سوختنی و شکستنی نیستند. یا می گویید اعصابم را خرد کردی. عصبی هست که زیست شناسان برای ما قائلند، ولی آن عصب خردشدنی نیست. ما خودمان تصور می کنیم که موجودی در ما هست. به تعبیر دیگری خیلی زمان ما برای آن که امری در زمان حال بیان کنیم ، این توهم را ایجاد می کند که گویی موجودی در جهان وجود دارد.
مغالطه جوهر : در هر زبانی ، شخص تصور کند به ازای هر نام یا اسم ، حتما مسمایی یا موجودی دارای آن نام در جهان هستی وجود دارد و اگر آن را نیافتیم ، حتما در ساحتی هستی دارد که ما از آن خبر نداریم.

🔹مغالطه تشخیص
مغالطۀ تشخیص : ما موجودات جهان را مانند انسان شخص بدانیم. گمان کنیم ویژگی های انسان را دارند. شخص سازی  personification ( تجسم شخصیت ) . متاسفانه در علوم هم وجود دارد. پزشک می گوید مغز به اعصاب فرمان می دهد. مثل یک شخص مغز قدرت فرمان دادن دارد. گلبول های سفید به گلبول های قرمز حمله کردند. الان بدن شما در حالت دفاع در برابر باکتری یا ویروس است. این ها افسانه است. در ادبیات عرفانی و دینی می بینیم عقل با عشق در افتاد. بالاخره عشق بر عقل غلبه کرد. انگار موجوداتی به نام عقل و عشق در ما با هم مناظره می کنند و برای آن ها تشخیص قائلیم. اوصاف انسانی به موجودات غیر انسانی نسبت دادن.

🔹این مغالطه در شیمی
در شیمی : اکسیژن و هیدروِن میل ترکیبی دارند. طلا میل ترکیب با اکسیژن ندارد. اگر یک دانشجوی دبیرستانی این ها را جدی بگیرند، دچار مشکلات فراوانی می شود. این ها انسان نیستند که میل داشته باشند. این بیانی دیگری است که اگر اکسیژن و هیدروژن در شرائطی قرار گیرند می توانند با هم ترکیب شوند و آب تولید کنند. می شود واژه میل را به کار نبرد.
فرمان نیاز به زبان و قدرت فرمان دارد. می گوییم مغز به اعصاب فرمان داد.
علوم در بسیاری از موارد بوسیلۀ این نوع تعابیر دستخوش رکودهایی شده اند. تا 45 سال پیش که من مدرسه می رفتم ، می گفتیم اشیاء همدیگر را جذب می کنند. اجسام جاذبه ( گرایش ) یا دافعه دور شدن دارند. الان می گویند اشیاء نسبت به هم گرانش دارند. موجودی میل دار ، نیروی سنگینی و فروافتادگی. جذب و دفع کار انسان است. اگر روزی بشود میل ترکیبی را با بیان دیگری گفت بهتر است. شیمیدان این را می فهمد ولی بچۀ دبیرستانی نمی فهمد. موجودی میل دارد که سیستم ( نظام ) عصبی ، علم ، اراده ، درد و رنج داشته باشد.
👇
🔹در زبان عرفان و دین و مذهب ، این گونه تجاهر و تشخیص خیلی وجود دارد. جوری سخن گفته می شود که گویا این ها یک موجوداتی هستند.
عرفا این جمله را به پیامبر نسبت داده اند : اول ما خلق الله العقل. اول چیزی که خدا آفرید عقل بود. ثم قال له اقبل فاقبل و قال له ادبر فادبر . به عقل گفت بیا جلو ، آمد و گفت برو عقب ، رفت. به زبان امروزی می خواهد بگوید عقل تابع خداست. حکم عقل نمی تواند با حکم خدا مخالفت داشته باشد. عقل که انسان نیست که به او فرمان دهند و نسبت فرمانبرداری یا نافرمانبرداری به آن داد. این ها مغالطه هایی است که در زبان صورت می گیرد. کسی که مطلب را می گوید ممکن است حاق مطلبش درست باشد. اما اگر ما به این الفاظ چشم بدوزیم و خیره شویم ، به اشتباه می افتیم. 

بودا می گفت بچۀ کوچک ، شب مهتابی به پدرش می گوید : بابا ماه کو؟ پدر انگشتش را در آسمان به طرف ماه اشاره می کند. بچه فکر به انگشت بابا نگاه می کند و فکر می کند که این انگشت ماه است. پدر درست می گوید که ماه آن است ، ولی بشرط اینکه در انگشت خیره نشوید. در اینجا مغالطه تجاهر ( چون عقل در زبان عربی اسمی است پس بنابراین چیزی به نام عقل هم در جهان وجود دارد ) و مغالطۀ تشخیص ( عقل را دارای ویژگی های انسان دانستن ) اتفاق افتاده است.

🔹 آیا واقعا چهار تا موجود در عالم وجود دارند که این ها کارکرد ( فونکسیون ) و شأنشان ، فریب دادن انسان هاست؟ که نام های آن ها ابلیس و دنیا و نفس و هوی است. یا این که می خواهند بگویند شما آدمیان از نواحی مختلفی ممکن است کلاه سرتان برود. ممکن است غفلت هایی داشته باشید. به خطاها و توهماتی دچار شوید و بعد گفته اند این ها چهار تا موجودند. در باب هر یک از این چهار تا می توان به جد این سوال را پرسید و جواب داد.


🌂درسگفتار روان درمانگری در مثنوی،ج12 ،موسسه سروش مولانا ( @souroshmolana )