ابتذال مفاهیم متعالی
🔴 ابتذال مفاهیم متعالی
یکی از ستمهایی که تقریبا دیده نمیشود و چشمی را به سوی خود نمیچرخاند، ستم به "زبان" است. ظلم به واژگان بی پناهی که در دست حاکمان و جامعه به ضد خود تبدیل میشوند. و آن ستم، به ابتذال کشاندن مفاهیمی است که در پهنهی زبان و تاریخ فرهنگی یک ملت، از جایگاه رفیع و احترام ویژهای برخوردار بوده است. تهی کردن مفاهیم از معناهای ارزشمندی که همواره بر صدر نشسته بودند و قدر میدیدند. ستم به زبان، یعنی مخدوش کردن دلالتهای هر واژه و لفظی که به کار میبریم. فرایندی که طی آن، مفاهیم متعالی در کثرت و یا سوء استحصال، در نهایت به ضد خود تبدیل میشوند. واژگان به بردگی کشیده و استثمارشان میکنند. یکی از آن مفاهیم، مفهوم "بصیرت" است.
یک زمانی، "بصیرت" برای خودش احترامی داشت. واژهای متعالی و ارزشی خواستنی بود. در ذخیرهی فرهنگ زبانی این سرزمین، فضیلتی والا مقام داشت و دلربایی میکرد. اما چنانش کردند که اکنون اگر واژهی بصیرت را میشنویم، ناخودآگاه آن را به جهل و نادانی معنایش میکنیم. "بصیرت"، اینک همان بی بصیرتی است. واژهای که رسوا میشود. در همهمهی آشوبناک و تاریکی ستمها، مفهوم متعالیِ"خدا" به ضد خودش تبدیل میشود. دین، سرنوشت تلخ و ناگواری را پشت سر میگذراند. "ولایت" از ارتفاع تاریخی و معنای افتخارآمیزش فرو افتاده است. چنان پیش رفته است که اگر به کسی که از مناسک و تکالیف حج برگشته است، حاجی خطاب کنید، او با ناراحتی پاسخ می دهد: حاجی خودتی.
✅ همچنین، واژگان کاربردی را که محصولِ تجربهی زیستهی اجتماعیِ عاقلانه است، از معنای مثبتش تهی کردهاند. یکی از آنها واژهی "سازش" است. سازش، نه یک رفتار متحجرانه، بزدلانه و غیرعقلانی که راه برون رفت از بن بستهای شکننده و مخربی است که زندگی را به بند میکشد و زیستن اجتماعی را ناممکن می سازد. اگر امروزه کسی از مفهوم سازش سخن بگوید، تو گویی سخنی معادل کفر و یا از سر بیحمیتی و مسئولیتناشناسی گفته است. اساسا مگر زندگی جمعی انسان ها در سطح کشور و یا جهان، بدون امکان سازشی معقول ممکن است؟
ستم به زبان یعنی واژگان محترم و والا را چنین مفتضح کردن، به نحوی که دیگر نتوانیم و یا حتی شرمنده شویم اگر از آنها استفاده کنیم. این چنین میشود که ذخایر زبانی فضیلتمندانه ته میکشد و آن کاربردهای تاریخیاش را از دست میدهد. وقتی زبان، دستکاری شد، گویی حافظه تاریخی یک ملتی در تاریکی فرو میرود.
معیارها در هم میریزد و پس از آن، جامعه سقوط میکند. زیرا واژگان، وارونه شدهاند و دیگر هیچ چیز سر جای خودش نمیماند. وارونگی مفاهیم و سرگردانی ارزشی، به پرتگاه ختم میشود. پدیدهی وارونگی زبانی، نه تنها حیات اجتماعی و زندگی اخلاقی را در هم میریزد، بلکه بر اندیشه و تفکر نیز اثر منفی میگذارد. به نحوی که فرایند درست اندیشیدن را مختل مینماید. زیرا مگر نه این است که فرایند تفکر، اندیشیدن با مفاهیم و واژگان است؟ وقتی ابزارهای اندیشه به فساد کشیده میشود، خود اندیشیدن هم صدمهی جبران ناپذیر میخورد.
✅ پس از این است که جامعه نیز دست به کار میشود و کار نیمه تمام حاکمانش را تمام میکند. مفهومِ"دزد" را از معنای منفیاش خارج میکنند و به انسانهای دزدِ شارلاتان می گویند: "آدم زرنگ". در نظرگاه عامه، کسی که از نظر اخلاقی منضبط و زندگیاش دارای معیار و مرز است، گویی فردی ابله و احمق است. در این سیاق و ستم، انسان راستگو و خوبِ اخلاقی، می شود انسان دست و پا چلفتی. وقتی می گویند فلانی آدم مثبتی است، منظورشان مثبت نیست، منفی است. یعنی کسی که نچسب، سرد و بی احساس است. انسان مثبت، می شود همان انسان منفی و انسان منفی چهرهیی مثبت مییابد. این چنین میشود که مفاهیم بلندمرتبهی محترم، بی آبرو میشوند و مفاهیم مبتذل و سخیفی مانند اطاعت و سرسپردگی جای آنان را میگیرند.
✔️ "زبان"، سخت مجروح است و نیازمند ترمیم، زیرا در به کارگیری واژگانش بی دقتی و بیمبالاتی کردهایم.
از این رو برای سامان دادن زندگیمان، اعادهی حیثیت از واژگان متعالی و کاربردی، ضرورتی اجتنابناپذیر است. شاید بتوان آبروی رفتهی کلمات ستم دیده را به جوی فرهنگ بازگرداند. آیا میشود؟
✍️ علی زمانیان 1397/10/15
@kherade_montaghed
یکی از ستمهایی که تقریبا دیده نمیشود و چشمی را به سوی خود نمیچرخاند، ستم به "زبان" است. ظلم به واژگان بی پناهی که در دست حاکمان و جامعه به ضد خود تبدیل میشوند. و آن ستم، به ابتذال کشاندن مفاهیمی است که در پهنهی زبان و تاریخ فرهنگی یک ملت، از جایگاه رفیع و احترام ویژهای برخوردار بوده است. تهی کردن مفاهیم از معناهای ارزشمندی که همواره بر صدر نشسته بودند و قدر میدیدند. ستم به زبان، یعنی مخدوش کردن دلالتهای هر واژه و لفظی که به کار میبریم. فرایندی که طی آن، مفاهیم متعالی در کثرت و یا سوء استحصال، در نهایت به ضد خود تبدیل میشوند. واژگان به بردگی کشیده و استثمارشان میکنند. یکی از آن مفاهیم، مفهوم "بصیرت" است.
یک زمانی، "بصیرت" برای خودش احترامی داشت. واژهای متعالی و ارزشی خواستنی بود. در ذخیرهی فرهنگ زبانی این سرزمین، فضیلتی والا مقام داشت و دلربایی میکرد. اما چنانش کردند که اکنون اگر واژهی بصیرت را میشنویم، ناخودآگاه آن را به جهل و نادانی معنایش میکنیم. "بصیرت"، اینک همان بی بصیرتی است. واژهای که رسوا میشود. در همهمهی آشوبناک و تاریکی ستمها، مفهوم متعالیِ"خدا" به ضد خودش تبدیل میشود. دین، سرنوشت تلخ و ناگواری را پشت سر میگذراند. "ولایت" از ارتفاع تاریخی و معنای افتخارآمیزش فرو افتاده است. چنان پیش رفته است که اگر به کسی که از مناسک و تکالیف حج برگشته است، حاجی خطاب کنید، او با ناراحتی پاسخ می دهد: حاجی خودتی.
✅ همچنین، واژگان کاربردی را که محصولِ تجربهی زیستهی اجتماعیِ عاقلانه است، از معنای مثبتش تهی کردهاند. یکی از آنها واژهی "سازش" است. سازش، نه یک رفتار متحجرانه، بزدلانه و غیرعقلانی که راه برون رفت از بن بستهای شکننده و مخربی است که زندگی را به بند میکشد و زیستن اجتماعی را ناممکن می سازد. اگر امروزه کسی از مفهوم سازش سخن بگوید، تو گویی سخنی معادل کفر و یا از سر بیحمیتی و مسئولیتناشناسی گفته است. اساسا مگر زندگی جمعی انسان ها در سطح کشور و یا جهان، بدون امکان سازشی معقول ممکن است؟
ستم به زبان یعنی واژگان محترم و والا را چنین مفتضح کردن، به نحوی که دیگر نتوانیم و یا حتی شرمنده شویم اگر از آنها استفاده کنیم. این چنین میشود که ذخایر زبانی فضیلتمندانه ته میکشد و آن کاربردهای تاریخیاش را از دست میدهد. وقتی زبان، دستکاری شد، گویی حافظه تاریخی یک ملتی در تاریکی فرو میرود.
معیارها در هم میریزد و پس از آن، جامعه سقوط میکند. زیرا واژگان، وارونه شدهاند و دیگر هیچ چیز سر جای خودش نمیماند. وارونگی مفاهیم و سرگردانی ارزشی، به پرتگاه ختم میشود. پدیدهی وارونگی زبانی، نه تنها حیات اجتماعی و زندگی اخلاقی را در هم میریزد، بلکه بر اندیشه و تفکر نیز اثر منفی میگذارد. به نحوی که فرایند درست اندیشیدن را مختل مینماید. زیرا مگر نه این است که فرایند تفکر، اندیشیدن با مفاهیم و واژگان است؟ وقتی ابزارهای اندیشه به فساد کشیده میشود، خود اندیشیدن هم صدمهی جبران ناپذیر میخورد.
✅ پس از این است که جامعه نیز دست به کار میشود و کار نیمه تمام حاکمانش را تمام میکند. مفهومِ"دزد" را از معنای منفیاش خارج میکنند و به انسانهای دزدِ شارلاتان می گویند: "آدم زرنگ". در نظرگاه عامه، کسی که از نظر اخلاقی منضبط و زندگیاش دارای معیار و مرز است، گویی فردی ابله و احمق است. در این سیاق و ستم، انسان راستگو و خوبِ اخلاقی، می شود انسان دست و پا چلفتی. وقتی می گویند فلانی آدم مثبتی است، منظورشان مثبت نیست، منفی است. یعنی کسی که نچسب، سرد و بی احساس است. انسان مثبت، می شود همان انسان منفی و انسان منفی چهرهیی مثبت مییابد. این چنین میشود که مفاهیم بلندمرتبهی محترم، بی آبرو میشوند و مفاهیم مبتذل و سخیفی مانند اطاعت و سرسپردگی جای آنان را میگیرند.
✔️ "زبان"، سخت مجروح است و نیازمند ترمیم، زیرا در به کارگیری واژگانش بی دقتی و بیمبالاتی کردهایم.
از این رو برای سامان دادن زندگیمان، اعادهی حیثیت از واژگان متعالی و کاربردی، ضرورتی اجتنابناپذیر است. شاید بتوان آبروی رفتهی کلمات ستم دیده را به جوی فرهنگ بازگرداند. آیا میشود؟
✍️ علی زمانیان 1397/10/15
@kherade_montaghed
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۷/۱۲/۲۶ ساعت 8:32 توسط شفیعی مطهر
|
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!