نقد حکومت یا جامعه؟
نقد حکومت یا جامعه؟
از دکتر رنانی پرسیدم:
آیا گمان نمی کنید توقف نقد حاکمان منجر به تداوم فساد و تعمیق روندهای ناکارآمد کنونی شود؟
او پاسخ داد: «بببنید این سیستم از نقطه سربه سر انرژی عبور کرده است. یعنی تراز ورودی و خروجی انرژی در آن منفی شده است. معنی ساده اش این است که مجموعه تولید و خلق ارزشی که در این سیستم میشود از مجموع منابعی مالی و مادی که مصرف می کند کمتر شده است. یعنی این سیستم دارد از مواهب خدادای یا از ذخایر و انباشتهای گذشته میخورد. چنین سیستمی خیلی نمیتواند به این روش ادامه بدهد و یک جایی کم میآورد و باید در خودش تغییرات اساسی بدهد. این نظام تدبیر سالهاست که به این نقطه رسیده است. مثال میزنم؛ در دولت قبلی کسری بودجه بیشتر با انتشار پول و استقراض از بانکها تامین می شد و در دولت فعلی بیشتر با انتشار اوراق مشارکت که به معنی استقراض از مردم است و نیز مقداری هم با استقراض از بانکها تامین شده است. یک مدتی هم با فروش داراییهایش مثل کارخانهها و املاکی که داشته است روزگار گذرانده است. الان نقطهای است که همه آن منابع ته کشیده است و همه امکانها به نقطه پایان رسیده است و جز با یک تحول ساختاری نمیشود ادامه داد. سیستمی که خودش، خودش را به چنین نقطه ای رسانده است اصلا نیازی به نقد ندارد. دستاورهای خودش و بحرانهای خودش، بهترین نقد خودش است. جامعه این را فهمیده است. اگر در حکومت هم عقل سلیمی باشد باید این را فهمیده باشد. پس مسئله امروز ما نقد حکومت نیست. شما به یک فرد پرخور زنهار میدهید تا بلکه سبک تغذیه خود را اصلاح کند تا مریض نشود. یا به یک بیمار معمولی هشدار میدهید تا او را متوجه اهمیت بیماری اش کنید تا برای درمان خودش اقدام کند. اما وقتی یک بیماری گرفتار سرطان شد، اصلا نیازی نیست شما به او یادآوری کنید که او بیمار است و سرطان خطرناک است؛ بلکه خود سرطان چنان تعادل زیستی او را به هم میزند که او خودش میفهمد یک مرض جدی دارد. این جا تنها این بیمار باید از عقل سلیم و سلامت روان برخوردار باشد که به سرعت برود دنبال درمان خودش و سبک زندگی خودش را عوض کند. پس مسئله امروز ما در سطح کلان این نیست که باید هشدار بدهیم که سیستم بیمار است، این که عیان است، مسئله عقل سلیم و سلامت روانی نظام تدبیر است که اگر باشد به طور خودبهخود می رود دنبال درمان. و اگر نرفت، یعنی یک اشکالی در فهم و عقلانیت او وجود دارد که در این صورت باید او را مجبور کرد که برای درمان اقدام کند. به نظر من جامعه ما الان خودش متوجه شده است که نظام تدبیر فهم درستی از مشکلات و بحرانها ندارد و جامعه شروع کرده و به شیوههای مختلف دارد فشار میآورد تا نظام را مجبور کند که خودش را اصلاح کند. در واقع الان فهم جامعه از فهم روشنفکران و تحلیلگران جلوتر است، چون ما درباره بحرانها فکر میکنیم اما جامعه آن ها را با گوشت و پوست خودش حس میکند. در چنین نقطهای دیگر نقد حکومت، کاربردی ندارد. الان باید روشنفکران به جای نقد حکومت، با جامعه گفتوگو کنند کمکش کنند تا از انتخابهای پرهزینه و خطرناک پرهیز کند.»
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!