بیندیشیم تا به پاسخ برسیم!
بیندیشیم تا به پاسخ برسیم!
(توجه: بدون رد یا تایید محتوای مقالۀ زیر بر این نکته پای می فشرم که خوش بینانه ترین ارزیابی، ما را به پاسخ دادن علمی و مستند به شبهه های متعدّد طرح شده فرامی خواند.به هر صورت القای این شبهه ها اندیشۀ جوانان دین باور و دانش نگر را به چالش می طلبد.)
مقاله ای قابل تأمل وتفکر:
چرا در طولِ ۷۰۰۰ سال زندگیِ اقوامِ سرخ پوستِ آمریکا و تمدنهایِ آنها، خداوندِ جهان، دینی را برایِ هدایتِ آنها نفرستاد؟
جایِ تعمق دارد، بهتر است این مطلب را مطالعه نماییم،،،
اگر کریستوف کلمب، آمریکا را کشف نمیکرد آیا خدایِ ابراهیم و موسی به این قاره راه مییافت؟
به راستی این چه خدایی است که ۷۰۰۰ سال سرخ پوستان را رها کرد؟
در شرقِ دور تا کره و ژاپن هم خبری از خدایِ ادیانِ ابراهیمی نیست.
در قطبِ شمال و قطبِ جنوب و در سرزمینهایِ سیبری و آلاسکا هیچ پیغمبری از جانبِ خدایِ جهان ظهور نکرد؟
به راستی خدایِ این صدمیلیارد کهکشان، چرا هدایتِ انسان را از همۀ زمین به غیر از خاورمیانه دریغ کرده است؟
خونِ عرب و اسرائیلی از استرالیایی و سرخ پوست، رنگینتر بود!؟
چه لزومی داشت که خدایِ خاورمیانه با کشتیِ کریستف کلمب به آمریکا برسد؟
مردمِ دنیایِ غرب با “قانون” و “دانش” به سویِ سعادت در حرکتند ، اما آن دینی که قرار بود از قتل و تجاوز و جنگ جلوگیری کند چنین نکرد.
جهانی که ادیان ترسیم میکنند، جهانی است که سقفش، آسمان و بهشت آن بالاترهاست!
فرشتهها انسان را هدایت و شیاطین منحرف میکنند!
خشمِ خدا زلزله و سیل میآفریند و رضایتش نعمت میآورد!
امروز مشخص شده است که پدیدههایی چون زمینلرزه و سیل و باد و باران و طوفان و آتشفشان، همگی دلایلِ علمی دارند.
اگر در ژاپن و فیلیپین همیشه زمین_لرزه میشود، این دلیل بر خشمِ خدا نیست و بالعکس اگر جایی مردمش از ویرانگریِ طبیعت در امانند، آن هم بخاطرِ رضایتِ خداوند از مردمِ آنجا نیست!
این که در قرآن و دیگر کتبِ ابراهیمی، خشمِ خدا بلا میآفریند و رضایتش نعمت میدهد، دلیلِ علمی ندارد و افسانهای کودکانه بیش نیست.
دین، ما را از حقیقتِ دنیا بازداشته است!
دانشمندانی چون گالیله و انیشتن و ادیسون و غیره نشان دادند که جهان، آن چیزی نیست که دین به ما میگفت!؟ جهان، آن مکانهایِ خیالی نیست که آسمانهایی با هفت طبقه داشته باشد و زمینش چون سفرهای گسترده باشد. جهان آن فضاهای موهوم و هولانگیزی نیست که خدایش بر یک کرسی در طبقۀ بالاتر نشسته باشد. جهان، در شش روز بوجود نیامده است. میلیاردها سال و هزاران مرحله، جهانِ امروز را پدید آورده است.
اگر بخواهیم به آنچه این ادیان میگوید توجه کنیم، نه میتوان شاتلی به فضا فرستاد و نه میتوان با مهندسیِ ژنتیک، طبیعتِ موجودات و انسان را تغییر داد.
و اما حقیقتِ این همه ادیانِ الهی با ۱۲۴ هزار پیغمبر چه بوده است!؟
به راستی دین، جز پریشانیِ افکار و دور کردنِ خردِ انسان از حقیقتِ دنیا و تلف کردنِ عمر با موهومات به اسمِ بهشت و جهنم و زندگی بجایِ پیدا کردنِ قوانین و حقیقتِ حاکم بر جهان، چیزی ندارد.
انقلابِ فرانسه به روزگارِ سیاهی و تباهیِ مردمِ اروپا پایان داد و تنها پس از صدسال، دنیایِ غرب راهی را رفت که مللِ خاورمیانه در طیِ قرونِ متمادی نرفته بود!
به راستی مشکلِ عربستان چیست که در طیِ ۱۴۰۰ سالِ گذشته یک دانشمندِ مخترع و مکتشف، به دنیا نداده است؟
آیا مغزِ عربستانی، چیزی از آلمانی کم دارد؟ هرگز!
این، بسترِ مناسبِ دانش و آگاهیِ آلمان بود که صدها دانشمندِ بزرگ را تنها در یک قرن به جهان داد.
به راستی کمکی که الکساندر فلمینگ، کاشفِ پنیسیلین به نجاتِ انسانها کرد، کدام مسیحِِ نجاتدهنده کرد؟
مردههایی را که “پاستور” زنده کرد، با کدام معجزۀ موسی و عصای سحرآمیزش مقایسه کنیم؟
این ادیان نه تنها سودی ندارند، بلکه مشکلاتِ روانی و جنگ و خونریزی و کشتارهایِ جمعی و غارتگری و تجاوز به نوامیسِ یکدیگر را در میانِ انسانها بوجود آوردهاند.
“علم و قانون” به عنوانِ راهِ سعادتِ انسان شناخته شده و به سرعت نتیجه داده است، اما این ادیان، سدههاست که قرار است انسان را سعادتمند کنند و نکردهاند.
این که بگوییم “این ادیان ضرری ندارند و میتوانند مفید باشند” مانندِ آن است که بگوئیم: ”کشیدنِ موادِ مخدر ضرری ندارد و میتواند مفید هم باشد!
*اگر این ادیان، از زندگی حذف شوند و بجایش انسانیت و همزیستی بر اساسِ احترام به بشر و حقوقِ او جانشین شود،
و قانون واحد جهانی حاکم گردد دنیا قدمِی بزرگِ برداشته است.
برای مثال در این اتفاق بزرگ قرن متولیان و مدعیان دین ( طبق اظهارات برخی از علمای دین) هیچ پاسخی و راهکاری برای نجات بشر از ویروس کرونا ندارند و همان ها در انتظار هستند تا علم پزشکی آنان را نجات دهد *.!
اگر دعاست، اثرش کو؟!
اگر توسل است، اثرش کو؟
اگر صدقه دادن است، اثرش کو؟
و اگرهای دیگری که سال هاست بعنوان دفع بلا بما یاد داده اند...!
کمی عمیق تر بیندیشیم و بدور از تعصب و جهل مقدس در باورهای خود بازنگری نماییم تا همسو با کائنات بسوی سعادت حقیقی حرکتی انسانی داشته و از زندان اندیشه های القاء شده و تقلیدی رها شویم ...
دست بوس و عاشق معلم و رهبرانی هستم که،
بجای القاء اندیشه ها،
« اندیشیدن » را به انسان ها می آموزند....!
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!