حق الناس

 حقّ النّاس

از علّامه طباطبايی پرسیدند :
چطور ما مسلمانان نماز می‌خوانيم، ولی بارانش در غرب و سرزمین‌های اروپایی می بارد !؟
علامه طباطبایی فرمود :
با توجه به آيۀ [وَلَو اَنَّ اَهل القُری] آنچه موجب نزول باران و رحمت می شود، « رعايت حقوق شهروندان » است، نه رعایت حقوق الهی. این حقوق نیز در غرب و اروپا خیلی بهتر و بيشتر از سرزمین‌های اسلامی رعايت مي شود .
خداوند گفته من از حقِّ خودم می گذرم، اما از حقّ النّاس نمی گذرم.


💮 @Da_nestani

 

ابتذال مفاهیم متعالی

🔴 ابتذال مفاهیم متعالی


یکی از ستم‌هایی که تقریبا دیده نمی‌شود و چشمی را به سوی خود نمی‌چرخاند، ستم به "زبان" است. ظلم به واژگان بی پناهی که در دست حاکمان و جامعه به ضد خود تبدیل می‌شوند. و آن ستم، به ابتذال کشاندن مفاهیمی است که در پهنه‌ی زبان و تاریخ فرهنگی یک ملت، از جایگاه رفیع و احترام ویژه‌ای برخوردار بوده است. تهی کردن مفاهیم از معناهای ارزشمندی که همواره بر صدر نشسته بودند و قدر می‌دیدند. ستم به زبان، یعنی مخدوش کردن دلالت‌های هر واژه و لفظی که به کار می‌بریم. فرایندی که طی آن، مفاهیم متعالی در کثرت و یا سوء استحصال، در نهایت به ضد خود تبدیل می‌شوند. واژگان به بردگی کشیده و استثمارشان می‌کنند. یکی از آن مفاهیم، مفهوم "بصیرت" است.

یک زمانی، "بصیرت" برای خودش احترامی داشت. واژه‌ای متعالی و ارزشی خواستنی بود. در ذخیره‌ی فرهنگ زبانی این سرزمین،  فضیلتی والا مقام داشت و دلربایی می‌کرد. اما چنانش کردند که اکنون اگر واژه‌ی بصیرت را می‌شنویم، ناخودآگاه آن را به جهل و نادانی معنایش می‌کنیم. "بصیرت"، اینک همان بی بصیرتی است. واژه‌ای که رسوا می‌شود. در همهمه‌ی آشوبناک و تاریکی ستم‌ها، مفهوم متعالیِ"خدا" به ضد خودش تبدیل می‌شود. دین، سرنوشت تلخ و ناگواری را پشت سر می‌گذراند. "ولایت" از ارتفاع تاریخی‌ و معنای افتخارآمیزش فرو افتاده است. چنان پیش رفته است که اگر به کسی که از مناسک و تکالیف حج برگشته است، حاجی خطاب کنید، او با ناراحتی پاسخ می دهد: حاجی خودتی.

 ✅  هم‌چنین، واژگان کاربردی را که محصولِ تجربه‌ی زیسته‌ی اجتماعیِ عاقلانه است،  از معنای مثبتش تهی کرده‌اند. یکی از آن‌ها واژه‌ی "سازش" است. سازش، نه یک رفتار متحجرانه، بزدلانه و غیرعقلانی که راه برون رفت از بن بست‌های شکننده و مخربی است که زندگی را به بند می‌کشد و زیستن اجتماعی را ناممکن می سازد. اگر امروزه کسی از مفهوم سازش سخن بگوید، تو گویی سخنی معادل کفر و یا از سر بی‌حمیتی و مسئولیت‌ناشناسی گفته است. اساسا مگر زندگی جمعی انسان ها در سطح کشور و یا جهان، بدون امکان سازشی معقول ممکن است؟
 
 ستم به زبان یعنی واژگان محترم و والا را چنین مفتضح کردن، به نحوی که دیگر ‌نتوانیم و یا حتی شرمنده ‌شویم اگر از آنها استفاده کنیم. این چنین می‌شود که ذخایر زبانی فضیلتمندانه ته می‌کشد و آن کاربردهای تاریخی‌اش را از دست می‌دهد. وقتی زبان، دستکاری شد، گویی حافظه تاریخی یک ملتی در تاریکی فرو می‌رود.
معیارها در هم می‌ریزد و پس از آن، جامعه سقوط می‌کند. زیرا واژگان، وارونه شده‌اند و دیگر هیچ چیز  سر جای خودش نمی‌ماند. وارونگی مفاهیم و سرگردانی ارزشی، به پرتگاه ختم می‌شود. پدیده‌ی وارونگی زبانی، نه تنها حیات اجتماعی و زندگی اخلاقی را در هم می‌ریزد، بلکه بر اندیشه و تفکر نیز اثر منفی می‌گذارد. به نحوی که فرایند درست اندیشیدن را مختل می‌نماید. زیرا مگر نه این است که فرایند تفکر، اندیشیدن با مفاهیم و واژگان است؟ وقتی ابزارهای اندیشه به فساد کشیده می‌شود، خود اندیشیدن هم صدمه‌ی جبران ناپذیر می‌خورد.

✅  پس از این است که جامعه نیز دست به کار می‌شود و کار نیمه تمام حاکمانش را تمام می‌کند.  مفهومِ"دزد" را از معنای منفی‌اش خارج می‌کنند و به انسان‌های دزدِ شارلاتان می گویند: "آدم زرنگ". در نظرگاه عامه، کسی که از نظر اخلاقی منضبط و زندگی‌اش دارای معیار و  مرز است، گویی فردی ابله و احمق است. در این سیاق و ستم، انسان راستگو و خوبِ اخلاقی، می شود انسان دست و پا چلفتی. وقتی می گویند فلانی آدم مثبتی است، منظورشان مثبت نیست، منفی است. یعنی کسی که نچسب، سرد و بی احساس است. انسان مثبت، می شود همان انسان منفی و  انسان منفی چهره‌یی مثبت می‌یابد.  این چنین می‌شود که مفاهیم بلندمرتبه‌ی محترم، بی آبرو می‌شوند و مفاهیم مبتذل و سخیفی مانند اطاعت و سرسپردگی جای آنان را می‌گیرند.

✔️  "زبان"،  سخت مجروح است و نیازمند ترمیم، زیرا در به کارگیری واژگانش بی دقتی و بی‌مبالاتی کرده‌ایم.
از این رو برای سامان دادن زندگی‌مان، اعاده‌ی حیثیت از واژگان متعالی و کاربردی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. شاید بتوان آبروی رفته‌ی کلمات ستم دیده را به جوی فرهنگ بازگرداند. آیا می‌شود؟



✍️ علی زمانیان 1397/10/15
@kherade_montaghed

 

شما ملتی دزد و کلاهبردارید!

شما ملتی دزد و کلاهبردارید! 

چقدر به ما بر می خورد وقتی به ما می گفتند: *شما ملتی دزد و کلاهبردارید!*

سال ۱۳۴۷ دانشجوی سال اول رشته جامعه شناسی در دانشسرای عالی بودم.
استاد دکتر ابراهیم بنی احمد که استاد انسان شناسی دانشسرا بود، روزی سر کلاس گفت :

پنج شنبه هفته آینده پرفسور پوپ در دانشگاه پهلوی شیراز  سخنرانی دارد ، من شخصاً خواهم رفت. کسانی که علاقمند هستند می توانند با هم جمع شوند اتوبوس بگیرند و به شیراز برای این سخنرانی بیایند.
بعد هم توضیحاتی در مورد زندگی پرفسور پوپ داد که او ایران شناس و تاریخ شناس برجسته آمریکایی است.
خلاصه آنقدر تعریف کرد که ما علاقمند شدیم برویم سخنرانی پروفسور پوپ...

استاد خودش به خاطر مسیر طولانی با هواپیما رفت ، ما هم نفری ۵۰ تومن دادیم و رفت و برگشت با اتوبوس تی بی تی رفتیم.
اتوبوس ساعت ۱۰ شب چهارشنبه حرکت کرد و ساعت ۱۳ ظهر شیراز بودیم.

ساعت ۴ بعدازظهر سخنرانی شروع شد.
پرفسور دو ساعت سخنرانی کرد که من گوشه ای از سخنرانی ایشان را که به یاد دارم، برایتان می نویسم :

اگر رشد اقتصادی توام با رشد فرهنگی جامعه ، و به موازات هم حرکت نکند، نقطه تلاقی آن ها به از هم پاشیدگی اقتصاد جامعه ختم خواهد شد.
نمی شود در یک جامعه سنتی، مدرن زندگی کرد و در یک جامعه مدرن، سنتی رفتار کرد.
نقطه برخورد این دو به هم ، باعث از هم پاشیدگی اجتماعی خواهد شد.
شما ملتی هستید دزد! و کلاهبردار!!
۳۰ میلیون همه در کنار هم دوستانه زندگی می کنید ، بزرگ می شوید ، ازدواج می کنید و صاحب فرزند می شوید و همچنان نسل های آینده خودرا می سازید ، اما زیر بنای فکری شما شبیه آدم نیست.
هر وقت خواهان جامعه ای مترقی و مدرن بودید باید در کشورتان «آدم» تربیت کنید.
آینده خوبی برای شما متصور نیستم. رشد اقتصادی شما بیشتر از رشد فرهنگی شماست و...

سخنرانی ساعت ۷ شب تمام شد و ما همه دمق و ناراحت به تهران برگشتیم.
شنبه سر کلاس از دکتر بنی احمد پرسیدیم: 

آقا ،حالا حتما باید این سخنرانی را می رفتیم که  به ما بگویند شما ملتی دزد و کلاهبردارید؟

استاد گفت : آنچه او می بیند، من و تو نمی بینیم... او ۵۰ سال بعد را می بیند ، ما امروز را ...

سال ها گذشت و من بارها به چشم خود دیدم چگونه جامعه من به خاطر فقر فرهنگی از هم پاشید ، تا این که دیشب با دوستی که پناهنده اروپا است، صحبت می کردم.
او گفت : اینجا خیلی به من بد می گذرد. حتی پول برای آب خوردن ندارم. مادرم ۵ میلیون تومن داده ، بهم ۳۰۰ یورو داده اند...
بهش گفتم: چرا برای ۵ میلیون تومن ۳۰۰ یورو داده اند؟ این جوری که یورو می شود ۱۶۶۶۰ تومان؟ در صورتی که یورو ۱۴ هزار تومن است.
 
گفت : صراف های ایرانی می دانند ما اینجا پشت مرز گرفتاریم ، یورو را هرچقدر بخواهند حساب  می کنند. 

بعد چند تا عکس از خودش از پشت سیم خاردار فرستاد...

کجایی پرفسور هوپ...
۵۰ سال پیش من را از من بیشتر می شناختی.

*آرامگاه پرفسور پوپ بنا به درخواست او در کنار زاینده رود اصفهان است.*

نادر گرامیان

«درماندگیِ آموخته شده» چیست؟

«درماندگیِ آموخته شده» چیست؟

مارتین سلیگمن و همکاران‌ش در دهه 60 میلادی در دانشگاه آکسفورد بر روی واکنش سگ‌ها به شوک الکتریکی مطالعه می‌کردند. در این پژوهش سگ‌ها در قفسی مخصوص قرار می‌گرفتند ،سپس از کف قفس به آن‌ها شوک داده می‌شد. دسته اول سگ‌ها قبل از شروع شوک یک زنگ هشدار می‌شنیدند، اما دسته دوم بدون هشدار مورد شوک قرار می گرفتند.

سگ‌ها برای نجات پیدا کردن، کافی بود از روی دیواره‌ی کوتاه بپرند و به سمت دیگر بروند. دسته‌ی اول که هیچ تجربه‌ای از شوک نداشتند، خیلی زود راه فرار را پیدا کردند و از روی دیواره پریدند. دسته دوم سگ‌ها که یاد گرفته بودند با پوزه‌ی خود شوک را قطع کنند، این بار هم خیلی زود متوجه شدند که با پریدن از دیواره می‌توانند خود را نجات دهند. اماجالب اینجا بود که بیشتر سگ‌های دسته سوم که در مرحله قبل هیچ راه نجاتی برای فرار از شوک نداشتند، این بار هم برای فرار کاری نکردند. آن‌ها روی کف برق دار قفس خوابیدند و شروع به زوزه کشیدن کردند!

مارتین سلیگمن نام این وضعیت سگ‌های نالان را «درماندگیِ آموخته شده» گذاشت. سگ‌ها چون در مرحله‌ی قبل بارها تلاش‌شان برای نجات با شکست مواجه شده بود، فکر می‌کردند که این بار نیز هیچ راهی برای فرار ندارند. آن‌ها نالان رنج شوک‌الکتریکی را تحمل می‌کردند تا تمام شود.
با انجام آزمایش‌های دیگر  سلیگمن متوجه شد که این وضعیت درباره انسان‌ها و حتی جامعه‌ی انسانی نیز صادق است. سلیگمن پی‌ برد که درماندگی آموخته شده می‌تواند از مهم‌ترین دلایل افسردگی باشد. 

او درماندگی آموخته شده را به دو دسته تقسیم کرد عمومی و فردی. درماندگی عمومی حالتی است که فرد شرایط، جامعه و دیگران را مقصر شکست می‌داند و در درماندگی فردی، شخص خودش را سرزنش می‌کند که برخلاف دیگران توانایی انجام کاری را ندارد.

«فلاکت آموخته شده یا learned helplessness یکی از اثرات جدی در عدم موفقیت افراد/ملل شناخته می‌شود. اگر شخص/گروه/ملت به درماندگی خو کرد یاد گرفت که فلاکت‌ش درمانی ندارد، دست از تلاش می‌کشد.

درماندگی آموخته شده آیا تجربه‌ی آشنایی نیست؟


  @Mehbaang 🌱بانگِ خرَد و دانش

bit.ly/2QR0qvU

 

دینداران احمق!

♦️دینداران احمق!

وقتی در روستایی که مدرسه، بهداشت و حمّام ندارد و تو به آنجا بروی و مسجد بسازی؛ تو یک دیندار ِ احمقی!

وقتی مردمی گرسنه و بیکار باشند، و تو آن ها را در شب و روز، جمعه و غیر جمعه نصیحت به تقوا و پرهیزکاری می کنی، تو یک دیندار ِ احمقی.!

وقتی عدّه‌ای از دختران و زنان جامعه ِ ما  به سبب ِ فقر اقتصادی یا فرهنگی، تن فروشی می کنند، و تو  اصلاً رگ ِ گردنت کلفت نمی شود، ولی اگر روسری ِ همین افراد کمی از سرشان عقب برود، تو رگ ِ گردن کلفت می کنی و عَربده می کشی، تو یک دیندار احمقی!

اگر مدارس ِ ما مثلاً در سیستان و بلوچستان هنوز سرویس ِ بهداشتی تمیز ندارد، وسیله گرمایی ندارد ، کلاس ِ درس ِ درست و حسابی ندارد و... ولی تو فقط به فکر ِ فرستادن یک روحانی برای نمازجماعت یا تبلیغ ِ دینی به آنجا هستی؛ تو یک دیندار احمقی...

وقتی سنّ ِ فحشا در دختران ِ جامعه به ۱۳ سال رسیده باشد، و تو نگران نیستی، ولی ناراحت می شوی از این که ایشان برای نگاه کردن ِ مسابقه فوتبال به استادیوم بروند، تو یک دیندار احمقی!

اگر از این همه حجم ِ دزدی، اختلاس و فساد ِ اقتصادی در میان ِ مسئولین ِ ریز و درشت در این کشور، خَم به ابرو نمی آوری، ولی تحمّل ِ آب بازی بچّه های نوجوان و جوان را در پارک های شهر نداری و یا از برگزاری کنسرتِ موسیقی در شهر غضه می خوری، واقعاً غصّه بخور چون تو یک  دیندار احمقی!

اگر به کارگران، دانشجویان و معلّمان و هر کس دیگری که مشکل ِ صنفی دارد و امثال ِ تو اجازه یک فریاد یا اعتراض ِ ساده را به آن ها به بهانه تشویش اذهان ِ عمومی یا تضعیف ِ امنیّت ملّی نمی دهی، ولی از طرف ِ دیگر میلیارد میلیارد ورود ِ کالاهای قاچاق در روز ِ روشن از مرزهای کشور عصبیّت تو را تحریک نمی کند؛ تو یک دیندار احمقی!

🆔 @khodavaeshgh

شناسنامه قرآن

شناسنامه قرآن

🔹نام: قرآن، قرآن یک کلمه ی عبری است،  اسم اصلی قرآن، فرقان می باشد.
🔹لقب قرآن: مجید 🔹

زبان قرآن: عربی 🔹

زمان نزول: ماه رمضان، شب قدر 🔹

محل نزول: مکه مکرمه، غار حرا 🔹

فرستنده: الله جل جلاله 🔹

ملکه وحی: حضرت جبرئیل 🔹

گیرنده: حضرت محمد 🔹

تعدادوحی:۲۴۰۰۰ مرتبه 🔹

مدت نزول: ۲۳ سال 🔹

اولین آیه: إقرا باسم ربک الذی خلق 🔹

اولین سوره: العلق 🔹

آخرین سوره: النصر 🔹

آخرین آیه: الیوم اکملت لکم دینکم 🔹

تعدادجزء:۳۰ جزء 🔹

تعداد سوره:۱۱۴ سوره 🔹

با عظمت ترین آیه: آیت الکرسی 🔹

طولانی ترین سوره: سوره بقره 🔹

کوتاه ترین سوره: سوره کوثر 🔹

بزرگ ترین آیه: آیه ی ۲۸۲ سوره ی بقره 🔹

کوچک ترین آیه: کلمه (طه) از سوره بیستم 🔹

تعداد سوره های مکی: ۸۲ سوره 🔹

تعداد سوره های مدنی: ۲۰ سوره 🔹

تعداد سوره های مکی و مدنی: ۱۲ سوره 🔹

سوره نصف قرآن: سوره کهف 🔹

مادر قرآن: فاتحه 🔹

قلب قرآن: یس 🔹

عروس قرآن: سوره ی الرحمن 🔹

سوره ای که دو بسم الله دارد: نمل🔹

سوره ای که بسم الله ندارد: توبه 🔹

تعداد حزب: ۱۲۰ حزب 🔹

سوره ای که در تمام آیات اسم الله دارد: مجادله 🔹

تعدا آیات: ۶۲۳۶ آیه 🔹

تعداد کلمات: ۷۷۴۳۹ کلمه 🔹

تعداد حروف کل قرآن: ۳۳۰۷۳۳ حروف 🔹

تعداد نقطه ها: ۱۰۵۶۸۴نقطه 🔹

قرآن به سه قسمت تقسیم شده: وحدانیت خدا، قصص، احکام 🔹

سوره ای که سه بار خواندن آن حکم ختم قرآن را دارد: سوره اخلاص و …
🔴قابل تأمل: در زمان نزول قرآن چرتکه هم وجود نداشته، چه رسد به ماشین حساب، کامپیوتر، ماهواره، تلسکوپ، وسیله پرواز و زیردریایی، اسکنر و...
🔴واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن!
🔻برابری مرد با زن: واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می شود، ۲۴ مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می شود هم ۲۴ مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی ۲۴=۲۴  
🔻برابری در قرآن در همه مسائل دیده می شود:
دنیا ۱۱۵ / آخرت ۱۱۵ 🔹

ملائک ۸۸ / شیطان ۸۸ 🔹

زندگی ۱۴۵ / مرگ ۱۴۵ 🔹

سود ۵۰ / زیان ۵۰ 🔹

ملت (مردم) ۵۰ / پیامبران ۵۰ 🔹

ابلیس ۱۱ / پناه جستن از شر ابلیس ۱۱ 🔹

مصیبت ۷۵ / شکر ۷۵ 🔹

صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣ 🔹

فریب خوردگان (گمراه شدگان) ۱۷ / مردگان (مردم مرده) ١٧ 🔹

مسلمین ۴١ / جهاد ۴١ 🔹

طلا ۸ / زندگی راحت ٨ 🔹

جادو ۶٠ / فتنه ۶٠ 🔹

زکات ٣٢ / برکت ٣٢ 🔹

ذهن ۴٩ / نور ۴٩ 🔹

زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵ 🔹

آرزو ٨ / ترس ٨ 🔹

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨ 🔹

سختی ١١۴ / صبر١١۴ 🔹

محمد (ص) ۴ / شریعت، آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
🔻 نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن:
🔹نماز ۵، ماه ١٢، روز ٣۶۵
🔹دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣ ، دریا + خشکی = ۴۵=۱۳+۳۲
🔹 حال درصد دریا و خشکی در کره ی زمین: دریا = %۱۱۱۱۱۱۱. ۷۱ = ۱۰۰ × ۴۵/۳۲ ، خشکی = % ۲۸.۸۸۸۸۸۸۸۹ = ۱۰۰ × ۴۵/۱۳ ، دریا + خشکی = % ۱۰۰
🔹دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب ۱۱۱. ۷۱ % و خشکی  ۲۸.۸۸۹ % از کره زمین را فراگرفته است!!!!!
🔹از سوره قمر تا آخر قرآن ۱۳۸۹ آیه وجود دارد  و سال ۱۳۸۹ قمری برابر ۱۹۶۹ میلادی است که تاریخ فتح ماه توسط بشر است. همچنین در سوره ۱۹ (مریم) آیه ۵۷ در ذکر ماجرای ادریس نبی (علیه السلام) می فرماید: 

و رفعناه مکانا علیا : و [ما] او را به مقامى بلند ارتقا دادیم. ۱۹۵۷ تاریخ تسخیر فضا توسط انسان است. فضاپیمای اسپوتنیک روس در ۴ اکتبر این سال به خارج از جو پرتاب شد.
🔹در تمام حیوانات، تعداد کروموزوم های حیوان نر و ماده برابر است و زنبور عسل تنها حیوانی است که ساختار کروموزومی آن با سایر حیوانات متفاوت است، زیرا زنبور ماده ۱۶ جفت کروموزوم دارد. در حالی که زنبور نر ۱۶ تک کروموزوم دارد و جالب است که شانزدهمین سوره قرآن به نام زنبور عسل(نحل) نام گذاری شده است.
🔹همچنین در چند جای قرآن کلمه حمیر(الاغ) همراه نام سایر چهارپایان به کار رفته، اما تنها در دو آیه قرآن نام این حیوان به تنهایی ذکر شده است. ان انکر الاصوات لصوت الحمیر(لقمان) و، مثل الذین حملوا التورات ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا (جمعه) این حیوان ۳۱ جفت کروموزوم یعنی: ۶۲ کروموزوم دارد و این دو سوره، سوره های ۳۱ و ۶۲ قرآن هستند.
🔻گويا یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داد و به این نتیجه رسید که ذکرکلمه ی زیبای الله و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می شود واسترس و نگرانی را ازبدن انسان دور می کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می دهد. خداهم که درقرآن می فرماید:

( الا به ذکر الله تطمئن القلوب)
🔴ماکه برای قرآن کاری نکردیم، حداقل درنشر اعجازش قدمی برداریم. 🙏

التماس دعا

 

وحدت ادیان

🌺 بسم‌الله الرحمن الرحیم


وحدت ادیان


امروز را هم با تفکر و تدبر در آیات قرآن آغاز کنیم
 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

     إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اَلَّذِينَ هٰادُوا وَ اَلنَّصٰارىٰ وَ اَلصّٰابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْيَوْمِ

 اَلْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُون َ۶۲

مسلمانان و یهودیان و مسیحیان و صابئان(پیروان حضرت یحیی)٬به طور کلی کسانی که به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشند و عمل صحیح و درست بکنند،پاداش آن ها پیش خداوندشان محفوظ است،نه ترسی دارند و نه غصه ای،
(آیه ۶۲ سوره بقره)

توضیحات:
الف_از تطابق آیه مورد بحث با آیه ۱۱۲ سوره بقره (آیه ذیل) این نتیجه بدست می‌آید که ایمان به خدا و روز رستاخیز همان تسلیم بودن در برابر خدا بوده و ملاک، عمل صحیح است و نامگذاری دین افراد تعیین کننده نیست :

بَلىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ

 يَحْزَنُونَ  ﴿۱۱۲﴾

 آرى، هر کس که خود را با تمام وجود، به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس مزد وى پیش پروردگار اوست، و بیمى بر آنان نیست، و غمگین نخواهند شد.
( آیه ۱۱۲ سوره بقره)

ب-  باید توجه داشت حقیقت دین حق، واحد است، برای اثبات همین حقیقت، قرآن به وحدت ادیان الهی، تاکید می‌نماید به آیه ذیل توجه کنیم.

شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ

 وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ... ۱۳

خدا شرع و آیینی که برای شما (مسلمین) قرار داد ،حقایق و احکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو( محمد ص) نیز همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش نمودیم که دین خدا را بر پا دارید و هرگز تفرقه و اختلاف در دین نکنید...
آیه ۱۳ سوره شوری
 
ج _ علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۶۲ سوره بقره می گوید:

«و اين مطلب در آيات قرآن كريم مكرر آمده ، كه سعادت و كرامت هر كسى دائر مدار و وابسته به عبوديت است ، نه به نام گذارى ، پس ‍ هيچ يك از اين نام ها سودى براى صاحبش ندارد، و هيچ وصفى از اوصاف كمال ، براى صاحبش باقى نمى ماند، و او را سود نمى بخشد، مگر با لزوم عبوديت و حتى اين نامگذاري ها، انبياء را هم سود نمي دهد، تا چه رسد به پایین تر از آنان».

اوحدی مراغه‌ای در وصف توحید ادیان می‌گوید:

آن که دل من ببرد، از همه خوبان، یکی است
وآن که مرا می‌کشد در غم خود، آن یکی است
نیست عدو را مجال، با مدد آن جمال
آیت دردش پرست، نسخهٔ درمان یکی است
عاشق و معشوق و عشق، عاقل و معقول و عقل
عالم و معلوم و علم، دین و دل و جان یکی است
آن که خلیل تو بود وین که حبیب من است
دور به دور ار چه گشت، در همه دوران یکی است
سایه جدا می‌کند صورت هامون ز کوه
ورنه بر آفتاب کوه و بیایان یکی است
گشت کلام و نطق، مختلف اندر ورق
ورنه خدای بحق، در همه ادیان یکی است


@mrshkyaddasht🌹🌹

 

تامّلی قرآنی

تاملّی قرآنی

بین دو نماز امشب به صورت اتفاقی قرآن را گشودم تا 2 صفحه ای بخوانم. در یک سمت آیات پایانی سوره هود بود و در صفحه مقابل سوره یوسف.

 در مقایسه آیه ای از هود با داستان یوسف، به فکر فرو رفتم و مایلم چیزی را که ذهنم را مشغول نموده با سایر دوستانم به مشارکت بگذارم.

در آیه  118 و 119 سوره هود می خوانیم:

وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ، إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ.

ترجمه:

و اگر پروردگار تو مي­ خواست همه مردم را يك امت مي گردانيد، ولى پيوسته در حال اختلاف خواهند بود، مگر آن كسانى كه خدا به آن ها رحم كند.

مطلب خیلی پیچیده نیست، ولی ما از آن غفلت می کنیم و یا این آیات را خوب برای ما نمی گویند. آیه به صراحت می گوید که خداوند نمی خواست به صورت تکوینی ما را امت واحد و متحد بسازد. به عبارت دیگر زندگی اجتماعی ما مثل زندگی اجتماعی برخی حیوانات مثل زنبور عسل و مورچه نیست. بلکه حتی در حالت طبیعی انسان ها با هم همواره اختلاف خواهند داشت. پس وحدت و همبستگی  اراده، برنامه، علم، تجربه، تمرین و تکرار می طلبد و افراد باید خیلی بالغ باشند که به جای اختلاف، با هم همدل باشند، و به جای تنها منافع خود را لحاظ نمودن، دیگران را هم ببینند.

به تعبیر منطقی، مدعای بالا (بشر همواره با هم اختلاف دارند) کبرای قضیه است و اما صغرای قضیه در داستان سوره یوسف آمده است که برادران یوسف با او تا حدی اختلاف دارند که به دشمنی می گراید و قصد جانش می کنند، پدر را می فریبند و.... نتیجه روشن است. فرزندان یعقوب نیز  انسانند و این ویژگی اختلاف با هم را مثل سایر آدمیان دارند.

نکته قابل تامل آن است که فرزندان حضرت یعقوب در قیاس با فرزندان ما دو ویژگی مهم دارند که فرزندان ما از این مشخصات برخوردار نیستند، و نتیجه منطقا باید این باشد که فرزندان ما نسبت به فرزندان یعقوب نبی با هم دشمنانه تر رفتار کنند، که اغلب چنین نیست:

1)اینان فرزندان پیامبری هستند که قصد هدایت قوم را داشت، اما در خانواده اش واقعا مشکل تربیتی و اخلاقی حاد وجود داشت. بچه ها صرفا با هم ناهماهنگ نبودند، بلکه حاضر بودند برای تحقق اغراضشان برادر بکشند (که البته چنین سابقه در میان انبیای پیشین نیز بود. قتل هابیل به دست قابیل و یا اختلاف اساسی فرزند با پدر در داستان حضرت نوح و....). اضافه شود که نبوت در اینان خانوادگی سلسله ای نیز بود. نه تنها یعقوب پیامبر بود، بلکه پدرش اسحق نیز پیامبر بود و پدر بزرگ یعقوب هم حضرت ابراهیم است که به ابوالانبیا شهرت دارد. به عبارت دیگر فرزندان یعقوب نوه پیامبر و نبیره پیامبر هم بودند و این رفتار از چنین خاندانی عجیب است و در قیاس با فرزندان ما نیاز به بررسی جدی دارد.

2)فرزندان یعقوب در عصری می زیستند (حدود 3 هزار سال پیش) که از ماهواره، اینترنت، فضای مجازی و شبکه های اجتماعی هیچ خبری نبود و در حالت معمولی و طبیعی می زیستند. ذکر این نکته از این جهت اهمیت دارد که امروزه بلافاصله ریشه کجروی ها با وسایل ارتباط جمعی موج دوم و سوم نسبت داده می شوند و از این رو نسنجیده به این نتیجه می رسند که اگر سایت ها وشبکه ها و پیام رسان ها را فیلتر نمودند، مشکلات اجتماعی وفرهنگی و... حل می گردد! پس رفتار فرزندان بسیاری از پیامبران مثل فرزندان یعقوب را چگونه تحلیل می کنند؟

ریشه بسیاری از مسایل به شیوه خلقت آدمی بر می گردد، و اگر قرار بود با فشار و سختگیری و تفنگ حل گردد، اولا خداوند بشر را با چنین ویژگی ها نمی آفرید و ثانیا پیامبران، اولی بودند که چنین کنند، ولی حتی خاتم انبیا نیز حق نداشت بر مردن سیطره ای داشته باشد و تنها مامور به یادآوری بد و خوب بود. (انما انت مذکر؛ لست علیهم بمصیطر: غاشیه 22)

نتیجه: چقدر انسان شناسی قرآنی با انسان شناسی برخی راویان دینی فرق دارد. معلوم نیست این همه سختگیری، تعصب بی جا، تحجر، عقل گریزی و خرد ستیزی را از کجا آورده اند؟ برخی وقت ها شک می کنم که صادقانه هم بگویند و فکر می کنم که بسیاری از اینان برای تحکیم موقعیت خویش، سخن خدا را تحریف می کنند، همان گونه که علمای ادیان دیگر چنین نمودند.

دکتر محمد منصورنژاد

قوانین دادگاه روز قیامت

قوانین دادگاه روز قیامت


به قوانین دادگاه روز قیامت قبل از اینکه در این دادگاه حضور یابیم، دقت کنیم:
 
1 - پرونده مخفی نیست :
﷽ ﴿ونُخرِجُ لَهُ يَوْمَ القِيامَةِ كِتابا يَلقاهُ مَنْشُورًا﴾ ✅

2-  حضور در دادگاه به همراه نگهبان ها و تحت حفاظت شدید است:
﷽ ﴿ وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَ شَهِيدٌ ﴾ ✅

3- ظلم در این دادگاه محال است.
﷽ ﴿وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ﴾ ✅

4- در این دادگاه وکیل مدافع وجود و نیاز ندارد.
 ﷽ ﴿اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا﴾ ✅

5-  رشوه و پارتی بازی و واسطه گری در این دادگاه  محال است.
﷽ ﴿يَوْمَ لا يَنفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ﴾ ✅

6- در اینجا تشابه اسمی و اشتباه در متهم ها یافت نمی شود.
﷽ ﴿وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا﴾ ✅

7- حکم به دست خود افراد داده می شود تا بخوانند.
﷽ ﴿فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ﴾ ✅

8-  در این دادگاه حکم غیابی داده نمی شود.
﷽ ﴿وَإِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ﴾ ✅

9- نقض حکم و دوباره محاکمه شدن در این دادگاه نیست.
﷽ ﴿مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ﴾ ✅
 
10- گواهی دروغ در این دادگاه یافت نمی شود.
 ﷽ ﴿ يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ } ✅


11- در این دادگاه پرونده های فراموش شده یافت نمی شود.
﷽ { أحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ} ✅

12- ترازو و سنجش اعمال دقیق است.
﷽ {وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَىٰ بِنَا حاسبين

 

چرا نصایح اخلاقی در جوامع استبدادی کارکرد ندارد؟

چرا نصایح اخلاقی در جوامع استبدادی کارکرد ندارد؟


شما فکر می کنید کثیری از رذیلت ها که در میان ما بوده و باقی مانده است، ریشه اش چیست؟ ما نصایح اخلاقی کم نداشته ایم؛ مواعظ اخلاقی کم نداشته ایم، واعظ، نویسنده و عالم دین و اخلاق، فراوان داشته ایم. امّا چرا آن ها مؤثر واقع نشده اند؟چرا این رذایل همچنان باقی مانده اند؟

سّرش این ست که ما در نظام هایی زندگی کرده ایم که رذیلت در آن ها کارکرد دارد.
وقتی نزدیک شدن به “مرکز” قدرت هدف قرار گرفت، دیگر همه چیز با آن تعریف می شود و حقوق دیگران را زیر پا می گذارد تا بالا برود. در چنین نظامی، حقوق بشر اصلاً جوانه نمی زند و نمی روید.

در این نظام، اساساً ظلم توجیه می شود؛ لذا عفت که فضیلت قوۀ شهویه و مهار کردن خواسته ها است، پاک از میان خواهد رفت.

به قول مولانا؛

چون طمع خواهد ز من سلطان دین

خاک بر فرق قناعت بعد از این


 عبدالكريم_سروش
ادب قدرت ادب عدالت

دين چيست؟

🌺 دين چيست؟

 

متنى از لئوناردوباف پژوهشگر دينى معروف برزيلى:

در ميزگردى که درباره«دين و آزادى» برپا شده بود، از دالايى‌لاما،با کنجکاوى،و البته کمى بدجنسى پرسيدم:
عالى جناب، بهترين دين کدام است؟
فکر کردم که او لابد خواهد گفت:«بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمى‌تر از مسيحيت هستند.»

دالايى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد.
و آن گاه گفت:

«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنين پاسخِ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم،پرسيدم:
آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد، چيست؟
پاسخ داد:

«هر چيز که شما را دل‌رحم‌تر، فهميده‌تر،مستقل‌تر،بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر،انسان دوست‌تر، با مسئوليت‌تر و اخلاقى‌تر سازد، دينى که اين کار را براى شما بکند،
بهترين دين است»

من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او انديشيدم.
به نظر من پيامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد، چنين است:

دوست من!
اين که تو به دينى اعتقاد دارى يا نه،اهميت ندارد.
آنچه اهميت دارد،
رفتار تو در خانه،
در خانواده،در محل کار،
در جامعه ، و...در کلّ جهان است
به ياد داشته باش،
عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست .

🌿لئوناردو باف
@mrshkyaddasht

نماز ملفوظ و نماز مقبول

🌹🌸🌹
🌹نماز ملفوظ و نماز مقبول🌹

آیت الله جوادی آملی می فرمود:

دو نوع نماز داریم،
🌺 یکی نماز ملفوظ است، یعنی نمازی که انسان فقط الفاظ را می خواند و نمازش در محدوده الفاظ است.

🌹دوم؛نماز مقبول است، یعنی نمازی که انسان را از گناه دور نگه می دارد ،چون قرآن فرمود :
((اِنَّ الصَّلاه تَنهی عَنِ الفَحشاء وَالمُنکَر))

🌷 راه تشخیص نماز مقبول از نماز ملفوظ در این است که،اگر نماز صبح توانست تا ظهر انسان را از گناه حفظ کند، این نمازمقبول است،اگر نماز ظهر و عصر توانست تا شب انسان را دور از گناه نگه دارد ،چنین نمازی ،نماز مقبول است وگرنه نمازی که بعدش گناه انجام شود،نماز ملفوظ است.

سی ویژگی نلسون ماندلا

سی ویژگی نلسون ماندلا

محمود سریع القلمFebruary 28, 2019

۱- ۶۷ سال برای مبارزه با نژادپرستی در آفریقای جنوبی تلاش کرد؛

۲- ۲۷ سال زندانی کشید. ۱۸ سال آن را در زندانی با ابعاد: ۲/۷۰ * ۲/۱۰ متر؛

۳- معتقد بود نفرت، مانع فکر کردن منطقی می­ شود؛

۴- پس از آزادی از زندان، از مردم خواست از سفیدپوستان انتقام نگیرند و آن ها را ببخشند؛

۵- فراتر از استدلال، از طریق احترام به انسان ها، به دستاوردهای بزرگی دست یافت؛

۶- از زندان، به صورت مکاتب ، لیسانس حقوق خود را از دانشگاه لندن گرفت؛

۷- به مردم گفت: اگر می­ خواهید با مخالف به صلح برسید باید با او کار کنید و با او شریک شوید؛

۸- معتقد بود سخت­ تر از تغییر جامعه، تغییر خود است؛

۹- در پی شوکت فردی نبود (Self- glory)؛

۱۰- ایرادها و اشتباهات خود را مخفی نمی ­کرد؛

۱۱- کنترل عمیقی بر احساسات و رفتار خود داشت؛

۱۲- در مراسم تحلیف ریاست جمهوری، از زندان بان خود (Christo Brand) به عنوان مهمان ویژه دعوت کرد؛

۱۳- وقتی رئیس جمهور بود، از قاضی که (Percy Yutar) او را به اعدام محکوم کرده بود، برای شام دعوت کرد؛

۱۴- معتقد بود تا فقر از میان نرود، آزادی به دست نمی­ آید؛

۱۵- توان قابل توجهی در اجماع­ سازی میان نیروهای مختلف سیاسی را داشت؛

۱۶- بر تدوین قانون اساسی آفریقای جنوبی، دقیق نظارت کرد: سندی که تحسین جهانیان را به همراه داشت؛

۱۷- می ­گفت بهترین روش شناخت یک کشور، شناخت وضعیت زندان های آن است؛

۱۸- همیشه در حال یادگیری بود؛

۱۹- هر که او را ملاقات کرد، گفت: ماندلا با دقت و علاقه گوش می­ کند؛

۲۰- هر چه از او تمنا کردند، کاندید دورۀ دوم ریاست جمهوری نشد. فقط پنج سال رئیس جمهور بود؛

۲۱- نام بیوگرافی خود را گذاشت: راه طولانی آزادی؛

۲۲- به طور واقعی و پایدار، متواضع و ازخود گذشته بود(Selfless) ؛

۲۳- ذاتا با پرنسیب بود؛ دیگران احساس حیله گری از جانب او نمی کردند؛

۲۴- قدرت و لذتِ از قدرت بسیاری از رهبران آفریقایی را آلوده کرد. ماندلا فراتر از همۀ آن ها عمل کرد و چهرۀ ماندگار تاریخ شد؛

۲۵- معتقد بود آموزش، مؤثرترین روش تغییر جهان است؛

۲۶- مظهرِ بهره ­برداری از سَمبُل ها ­بود: شمارۀ زندان خود را به عنوان ابتکار عملی در مبارزه با بیماری­ ها در آفریقا گذاشت (۴۶۶۶۴ Initiative)؛

۲۷- از ۲۵۰ دانشگاه و مؤسسه، جایزۀ صلح و دکترای افتخاری گرفت؛

۲۸- به خاطر محبوبیتِ جهانی، سازمان ملل، ۱۸ جولای هر سال (روز تولد او) را به عنوان روز بین­ المللی نلسون ماندلا ثبت نمود؛

۲۹- هم انسانِ شریفی بود و هم سیاستمدار بود؛

۳۰- می­ گفت: مرا با موفقیت­ هایم نسنجید، بلکه با تعداد دفعاتی که سقوط کردم و مجدداً برخاستم، ارزیابی کنید.

تفاوت میان متدین و مؤمن

تفاوت میان متدین و مؤمن

کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار نوشته علامه میرسید حیدر آملی عارف قرن هشتم هجری شهر آمل، به روشنی تفاوت میان اسلام و ایمان ، یا مؤمن و متدین را بیان می کند و در این زمینه مطالبی بسیار زیبا و خواندنی دارد:

1. مؤمن هرگز قابل شناسایی نیست، چون نه خود (به رغم ایمان شدیدش) ادعای ایمان دارد و نه کسی می تواند به درون او راه یابد و ایمان او را مشاهده و ارزیابی نماید. ولی متدین کسی است که به سبب انجام اعمال عبادی خاصش به روشنی شناخته می شود و حتی نوع دین و مذهب او بر مبنای چگونگی اعمال عبادی اش قابل شناسایی است.

2. مؤمن چو بید بر سر ایمان خویش می لرزد و به رغم ایمان شدیدش باز شک دارد که آیا ایمان او حقیقتا ایمان است و از این رو همواره در پیشگاه ربوبیِ حضرتِ سبحان تضرع و زاری و استغفار می کند و خشیت و خضوع و فروتنی نشان می دهد و چون در ایمان خویش چو بید ، لرزان است هرگز در باب ایمان دیگران قضاوتی نمی کند و خود را هیچ وقت لایق قضاوت کردن در باب ایمان یا کفر دیگران نمی بیند، اما متدین که به همان تکالیف شرعیه اش عادت نموده است و ترک عادت هم سبب ناراحتی و بیماری می گردد ، خود را قاطعانه مؤمن و مخالفانش را قاطعانه کافر قلمداد می کند و به آسانی حکم اعدام همه مخالفانش را صادر می کند و همه را با شمشیر گردن می زند تا با انجام این تکلیف الهی، هم خود به بهشت برود و هم دیگران را به جهنم بفرستد.

3. مؤمن هرگز ادعای برتری و سروری کسی را ندارد و اگر هم الگو و راهنمای مردم قرار گیرد، به زور تبلیغات گسترده مزوران و ریاکاران نیست، بلکه در یک پروسه تاریخی که بشدت زیر ذربین مردم است، الگو و اسوه آنان واقع می شود و مردم را نه با فصاحت و بلاغت گفتاری خویش بلکه با نورانیت و شفافیت کرداری اش در عرصه ایمان و اخلاق و انسانیت ، هدایت می کند.

4. تعداد متدینین بیش از مؤمنین است. چون ایمان امری اختیاری و انتخابی نیست که هر کسی هر وقت اراده کرد مؤمن شود و هر وقت نخواست کافر شود. ایمان امری جوشیدنی است که باید در دل یک شخص بجوشد. این که در چه شرایطی و در چه زمانی و چگونه می جوشد، هیچ کس چیزی نمی داند. بنابراین ایمان امری صادراتی و وارداتی نیست. ولی متدین شدن و عمل به احکام شرعی کاملا اختیاری و انتخابی است. از این رو، متدین شدن آسان ولی مؤمن شدن دشوار است. مثلا از میان یک میلیارد و پانصد میلیون نفر مسلمان شاید 100 نفر مؤمن هم یافت نشود.

5. متدین غالبا همان شخص سنتی و متعصبی است که به احکام و تعالیم دینی رسمی از جانب خانواده و محیط و مدرسه و دانشگاه و جامعه خو کرده و به آن عادت کرده است. این نوع اعتیاد گاهی می تواند بدتر از اعتیاد به مواد مخدر و افیونی باشد، چون معتاد به مواد مخدر حد اکثر به خود شخص معتاد آسیب می رساند، ولی معتاد به احکام دینی و مذهبی خاص، می تواند به میلیون ها انسان آسیب وارد نماید؛ چون شدیدا معتقد است که باید با موشک ها و بمب های اتمی و شیمیایی همه کافران و مخالفانش را به قتل برساند تا به تکلیف خدا عمل کند که آنگاه به بهشت جاویدان راه یابد و در آغوش حوریان جای گیرد.

6. مؤمن دنیا را با تمام زرق و برق های جذاب و فریبنده اش سه طلاقه کرده است، چون بزرگ ترین لذت و شادی اش رسیدن به مقام فنای فی الله و بودن در مقام لقاءالله است، ولی متدین گاهی آن چنان مستغرق در زرق و برق دنیا می شود که خدا را سه طلاقه می کند.

7. شکی نیست که روحانیون ما همگی متدین هستند، ولی در این که مؤمن باشند، نمی توان قضاوت کلی و قطعی و جزمی نمود جز از طریق آثار و امارات و علائم ایمانی که در یک متدین باید بروز و ظهور نماید.

این بزرگ ترین سفسطه تاریخ ادیان و خصوصا اسلام بوده است که در آن شخص متدینِ متعصبِ جزم اندیش را مساوی مؤمن می گرفتند و آن گاه او مخالفانش را خارجی و مرتد و کافر قلمداد می کرد و احکام بوالهوسانه اش را در قتل مخالفان، مساوی حکم الله می گرفت. آری، این بود ستمی که معاویه بن ابی سفیان در حق امام علی(ع) و یزید بن معاویه در حق سالار شهیدان کربلا امام حسین(ع) نموده اند.

هرگز کره زمین از چنان متدین مزوّر خالی نخواهد شد و هرگز در تاریخ ادیان و اسلام چنان سفسطه ای متوقف نخواهد گردید. تو خود بخوان حدیث مفصل.


 
  حسین سلیمانی آملی

دوم اردیبهشت ماه
هزارو سیصد و نود و پنج خورشیدی

 

🔴  موقعیت تراژیک روحانیت


🔴  موقعیت تراژیک روحانیت

 

چه فایده دارد قدرت را به چنگ آوری، اما همه چیزت را از دست بدهی؟!

روحانیت در میانه‌ی پارادوکس سه وجهی گرفتار آمده است. مثلث تراژیکی که برخی از آن‌ها بدان آگاهند و از چنین سرنوشتی البته نگرانند و بسیاری دیگر، غافلانه می‌زیند. مثلث تراژیکی که مجبورشان می‌کند "این" یا "آن" را برگزینند، اما تصمیمی بسیار دردناک، زیرا هر تصمیمی، آن‌ها را به بازی باخت-باخت می‌کشاند. به این جهت است که دست به تصمیم نمی‌برند و در تعلیق می‌زیند. هر چه زمان پیش می‌رود، وضعیتِ در تعلیق یا همان شرایط بی‌تصمیمی، پیچیده‌تر و سخت‌تر می‌شود و برون رفت از آن نیز به همان اندازه سخت‌تر و با هزینه‌ی بیش تری خواهد بود.

🔻 پارادوکس سه وجهی تصمیم‌گیری عبارت است از:

🔹1. حفظ خود یا حفظ نظام

واضح است که روحانیت مانند هر صنف، گروه و طبقه‌ی اجتماعی، واجد نوعی هویت خاص است. هویتی که یکایک آنان از آن دفاع می‌کنند، دغدغه‌ی آن را دارند و برای بقا و ماندگاریش تلاش می‌نمایند. این هویت و شخصیتِ خاص صنفی را می‌توان در میان سایر گروه‌ها و طبقات اجتماعی مانند معلمان، اساتید، پزشکان و همه‌ی صنوف، گروه‌ها و طبقات اجتماعی دیگر نیز ملاحظه کرد. از این رو می‌توان از این هویت خاص به منزله‌ی "خودِ" صنفی نام برد. در این معنا وقتی گفته می‌شود: روحانیت نگران "خود" است، یعنی نگران بقا و حیات هویتِ خویش است. این سخن، ما را از سطح منافع (که آن هم مهم است)، فراتر می‌برد و با پدیده‌ای بنیادین مواجه می‌کند. هراس و تنگنای روحانیت از تلاطم، در این واقعیت ریشه دارد که این "خود" دارد از دست می‌رود. به تعبیری دیگر، هویت تاریخی و اقتدار اجتماعی‌شان رو به فرسایش و زوال است.

چرا روحانیت نگرانِ "خود" نباشد وقتی می‌بیند آن مرجعیت دینیِ تاریخی، اقتدار و نفوذ اجتماعی و آن منزلت، احترام و محبوبیتِ "خود"، بسیار سست و فرسوده شده است. روحانیت که همواره هویت و مرتبه‌ی خود را در هاله‌ای از تقدس می‌دید، اینک از آن رفعت و بلندای قدسی به روی زمین سخت عرف پایین کشیده شده و مورد قضاوت قرار می‌گیرد. روحانیت نگران داوری و قضاوت اجتماعی است.

✅ حالا این خودِ صنفیِ روحانیت در مقابل نظام و سیستمی قرار گرفته است که آن را راهبری و از آن ارتزاق می‌کند. بدیهی است که ارتزاق، صرفا به امر مادی منحصر نمی‌شود، بلکه تملک قدرت و نفوذ سیاسی، از جمله‌ی دارایی‌های مهم هر شخص است. دستگاه روحانیت (یا همان خودِصنفی)، به این می‌اندیشد که آیا خود را حفظ کند و یا با دفاع از نظام سیاسی، به بقا نظام کمک نماید؟ درمی‌یابد که وقتی از نظام موجود دفاع نامشروط می‌کند، نقدها، اشکالات و آسیب‌هایی که به نظام وارد می‌شود، گریبان آنان را نیز می‌گیرد. اما اگر آنان نیز به جریان نقد اجتماعی بپیوندند، به نظام لطمه وارد می‌شود. و مگر نه این که "حفظ نظام از اوجب واجبات است"؟ و یا "حفظ جمهورى اسلامى از حفظ يك نفر ولو امام عصر باشد، اهميتش بيشتر است"؟‌

از سویی دیگر وقتی در مقام دفاع از شرایط برمی‌آیند در می‌یابند که جایگاه اجتماعی و محبوبیت‌شان را از دست می‌دهند و در نتیجه، نفوذ اجتماعی و مرجعیت دینی‌شان نیز از میان خواهد رفت و آن خودِ صنفی‌شان آسیب می بیند. بنابر این، این پرسش مهیب پیش می‌آید که از خود دفاع کنند یا از نظام و حکومت دینی؟


🔹 2. حفظ نظام یا حفظ اسلام؟

همان دو راهی پیش گفته، این بار در ساحت دیگری مطرح می‌شود. این بار پرسش به نظام یا اسلام کشیده می‌شود: حفظ حکومت یا حفظ دین؟ روحانیت، خود را مشعل‌دار دین و عالمانی می‌دانند که وظیفه‌ی ذاتی‌شان حفظ و توسعه دین و اسلام است. هم چنین خود را پاسدار حکومتی می‌دانند که به نام دین برپا کرده‌اند. بنابر این، دو وظیفه‌ی حمایت از حکومت دینیِ حاکم و پاسداری از دین را بر عهده‌ی دارند. عمل به این دو وظیفه، از جایی مشکل می‌شود که این دو، در تعارض با یکدیگر قرار می‌گیرند. گذرگاهِ انتخاب میان دو امر مقدس:"این" یا "آن"؟ وجه تراژیک موقعیتشان، به همین انتخاب برمی‌گردد. دو امر خواستنی، اما سخت متعارض که انتخاب را دشوار می‌کند و آدمی را در میانه‌ی راه تاریک می‌گذارد.

روحانیان می‌دانند برای دفاع از آموزه‌های دینی، اگر به صورت جدی وارد نقد عملکرد نظام برآیند، حکومت دینی لطمه می‌خورد. حکومتی که بر پایه‌ی ایده‌ای دینی استوار است و می‌خواهد احکام خداوند را اجرا نماید. به همین علت است که از آن اصرار و ابرام‌هایی پیشین که در باب عدالت بیان می‌کردند دست برداشته و با ربای بانک‌ها کنار آمده‌اند. گرچه هنوز گاهی و بسیار کمرنگ، اعتراض می‌کند. اما اعتراض و انتقادشان را با ملاحظات فراوان عیان می‌کنند.

حاکمان که بیرق دین برافراشته‌اند و با نام خدا حکم می‌رانند، لاجرم نتایج و آثار عملکردشان نیز به حوزه‌ی دین هم سرایت می‌کند و نگاه و افکار اجتماعی را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. اما روحانیان که می‌خواهند از دین و حکومت دفاع کنند، تلاش سرسختانه می نمایند که حساب بی کفایتی‌ها و عملکردهای ناپسند حکومت را از دین جدا کنند. اما به زودی درمی‌یابند که این تفکیک و تمایز به چهره‌ی دینیِ حکومت صدمه وارد می‌کند. بنابر این، پا پس می‌کشند و نقدشان را فرو می‌خورند. پارادوکس دردناکی است که آیا از حکومت دینیِ موجود دفاع کنند یا از دین؟

🔹 3. حفظ جزء(احکام فقه) یا حفظ کل(دین)؟

سومین گذرگاه انتخاب سخت و تراژیک، تعارض جزءِ دین با کلِ دین است. گرچه "کل"، مجموعه‌ای از اجزایی است که با یکدیگر ارتباط معناداری دارند، اما گاهی این دو در تعارض با یکدیگر قرار می‌گیرند. به نحوی که اصرار بر جزء، موجودیتِ کل را به مخاطره می‌اندازد. آیا روحانیان فکر می‌کردند روزی فرا برسد که اجرای حکم برآمده از فقه، وهن خود دین شود؟ آیا به این پرسش اندیشیده‌اند که چرا عمل به فقه، چهره دین را مخدوش و صیانتش را به خطر می‌اندازد؟

و بدین ترتیب مجبور می‌شوند حکمی را که بر آن اصرار می‌ورزیدند، نادیده بگیرند. به جای آن که آن را تحلیل کنند و علت ها را دریابند، با دلخوری و تا اطلاع ثانوی، تعطیلش می‌کنند. (سنگسار، اجرای علنی احکام جزایی و ... از جمله‌ی این موارد است.) موضوع "احکام ثانویه‌ای" که پس از انقلاب مطرح شد، از آن رو بود که اجرای احکام به سختی و سپس به بن بست رسید. روحانیان عملا دریافتند که احکامی که فرمان خداوند می‌خوانندش، در عمل و صحنه‌ی اجرا با مشکل روبرو شده است.

روحانیت اینک در میانه‌ی دوراهی سرنوشت‌ساز و البته بسی دردناک گرفتار آمده است. آن دو راهی تراژیک، عبارت است از این که آیا جزءِ دین را و یا کلیت اسلام را حفظ کند؟ اگر از برخی از اجزاء چشم بپوشد، آن گاه این پرسش پیش می‌آید که عقب نشینی تا کجا ادامه خواهد داشت؟ اجزاءِ آن کل را تا کجا می‌توان تغییر داد، به نحوی که به اساس و کلیت دین لطمه وارد نشود؟ خوانش سنتی و ایدئولوژیک از دین، خود را در برابر پرسشی هراسناک و بنیان‌برافکن، به نشنیدن و ندیدن می‌زند. اما با نشنیدن و ندیدن، راهی باز نمی‌شود. این پرسش که چه چیزی را باید حفظ کرد: دین و یا دیانت را؟ هم چنان باقی است.  

اگر از اجرای اجزاء دین (با قرائت رسمی فقهی)، دست بردارند، بتدریج باید به پدیده‌ی سکولاریسم خوش آمد گویند و اگر هم چنان به اجرای همه‌ی احکام ابرام ورزند، راه به بنیادگرایی خشن خواهند برد. مسیری که بن بست از پی بن بست ایجاد می‌کند. چنین موقعیتی است که روحانیان را هراسان می‌کند و راه برون رفت از آن را به درستی تشخیص نمی دهند.

✔️ سه انتخاب دشوار و هولناک، روحانیان را عملا به بی‌تصمیمی، تعلیق و سردرگمی کشانده است. زیرا هر انتخابی مساوی است با باختی بزرگ. اما "زمان"، دست بردار نیست. روزی مجبور به انتخاب خواهند شد.

✍️ علی زمانیان 1397/12/06
@kherade_montaghed

معنویت یعنی چه؟

معنویت یعنی چه؟


رالف هود که استاد دانشگاه تنسی در رشته روانشناسی دین در آمریکا است، همراه با هاینس اشتریب Heinz Streib  و خانم باربارا کلر Barbara Keller، که هر دو استاد دانشگاه در شهر بیلفلد Bielefeld آلمان هستند، تحقیقی وسیع پیرامون معنویت در انسان ها به عمل آورده‌اند.

این تحقیق در کتابی با نام " معنویت یعنی چه؟ " Was bedeutet Spiritualität?  انتشار یافته‌است. کتاب مزبور به زبان آلمانی آن، در سال 2015 انتشار یافته است.

سئوال: آقای هود، چه زمان یک بنیاد گرای مذهبی تبدیل به یک جنایتکار متعصب Fanatismus می‌شود؟

جواب:
 من خودم در گذشته تصور می‌کردم، این دین است که به بعضی از انسان ها درس کینه و نفرت  می‌آموزد. این باوری متداول و غلط است.

طوری که گویی بنیاد گرایان اسلامی خواه نا خواه و جبراً به خشونت گرانی متعصب تبدیل می‌شوند. امروزه ولی من می‌دانم:

 این واژه " متعصبان دینی "، راهبر ما به هیچ جا نمی‌شود. من معتقدم، هر کس بنیادگرایی دینی را خشونت گری معنی کند، به نادرستی و بدون اطلاع از پرسش های تحقیق بالینی قابل تأمل در این مورد، این کار را می‌کند.

پرسشی پژوهشگر این است: تحت چه شرایطی بعضی از گروه های بنیاد گرای مذهبی خشونت به کار می‌برند؟

" متعصبان دینی؟"، این واژه راهبر ما به هیچ جا نمی شود.

ادیان بزرگ جهانی همگی مبلغان صلح و دوستی میان انسان ها هستند. پس راه‌بردن  دینداری به خشونت و ویران گری، چگونه ممکن شد؟ چه چیز سبب می‌شود که معتقدان به دین، به تروریست تبدیل گردند؟ جواب رالف هود Ralph Hood پژوهشگر دین و روانشناس آمریکایی این است:

 " تروریست های مذهبی معنویت Spiritualität ندارند."

مصاحبه مجله علمی ماهانه " روانشناسی روز " Psychologie Heute   به تاریخ دسامبر، به زبان آلمانی با رالف هود، استاد دانشگاه تنسی Tennessee در Chattanooga.  
 

ترجمه: علی شفیعی

 

نشانه‌های زیر خط فهم بودن!

🔴 نشانه‌های زیر خط فهم بودن!

❗️بر اساس محاسبه یک اقتصاددان در تهران خانواده‌های دارای درآمد کمتر از ۴ میلیون تومان زیر خط فقرند. اما آیا جامعه شناسی هم پیدا می‌شود جرات کند، خط فهم را تعیین کند و تعداد کسانی که زیرخط فهم هستند را نیز اندازه گیری کند؟ براستی مشکل ما خط فهم است یا خط فقر؟

🔺وقتی من سوار ماشین ۸۰ میلیونی هستم اما ته مانده سیگارم را به بیرون پرت می کنم، زیر خط فهمم.
🔻وقتی به راحتی و قبل از دست کم یک بار مقایسه بر اساس اعداد و ارقام خود را (ایرانیان) باهوش تر از تمام ملل می دانم، زیر خط فهمم.
🔺وقتی به فرزندم اجازه نمی دهم که باورهای مرا به چالش بکشد، زیر خط فهمم.
🔻وقتی زمانی که صرف دیدن «تکرار» سریالی که دیشب نگاه گرده ام از زمانی که برای خواندن کتاب های عمیق و تحلیل های کارشناسانه روزنامه می گذارم، بیشتر است، زیرخط فهمم
🔺وقتی حاضرم برای یک پیتزا به همراه نوشابه و سیب زمینی و سالادش ۷۰ هزار تومان بدهم، اما برای خرید یک کتاب ۲۰ هزارتومانی دل درد می گیرم، زیر خط فهمم.
🔻وقتی ارزش طلا، ساعت و لباسی که به همراه دارم بیشتر از مجموع قیمت کتاب هایی است که در ذهن دارم، زیر خط فهمم.
🔺وقتی معیشت دیگران برای من مهم نیست و بخشی از مالم را برای نجات زندگی همسایه، همشهری و هم سرزمینم اختصاص نمی دهم، زیرخط فهمم.
🔻وقتی تاریخ نمی خوانم یا نمی دانم و تاریخ را دوباره و بلکه چندباره تکرار می کنم، زیرخط فهمم.
🔺وقتی نیم ساعت درباره نحوه لباس پوشیدن خواننده زن یک برنامه تلویزیونی گفتگو می کنم، اما حاضر نیستم نیم ساعت خلوت و تفکر کنم ،زیر خط فهمم.
🔻وقتی پارتی بازی، رانت خواهی، کم کاری، کم فروشی، خیانت در امانت و رشوه را راه ثروتمند شدن می دانم و تلاش، کوشش، عرق ریختن، شرافت، وجدان را به سخره می گیرم، زیرخط فهمم

👈 از زیر خط فهم بیرون بیاییم تا از زیر خط فقر بودن نجات پیدا کنیم!


✍🏻 #دکتر_لشکربلوکی

@ketabkhanepdf12

 

ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩم ها در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ!

 ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩم ها در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ!

 

تعدادی موش رو دانشمندان داخل يك استخر آب انداختند.
تمامي موش ها فقط ١٧ دقيقه توانستند زنده بمانند و در نهايت خفه شدند!!!
دوباره دانشمندان با اين كه مي دانستند موش بيش از ١٧ دقيقه زنده نمي ماند، تعداد ديگري موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقيقه تا مرگ موش ها، تمامي موش ها رو قبل از ١٧ دقيقه از آب جمع كردند و تمامي آن ها زنده ماندند!!!!
موش ها پس از مدتي تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!
حدس مي زنيد اين بار چند دقيقه زنده ماندند؟؟؟؟؟؟؟؟
٢٦ ساعت طول كشيد تا آن ها مردند.
آن ها به اين اميد كه دوباره دستي خواهد آمد و نجات پيدا مي كنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت آوردند!!!!!!
اميد بهترين و بالاترين قوه محرك زندگي است!!!!
تمامي عاشقان كه به هم نرسيدن
تمامي مغازه داران و كاسباني كه ورشكست شدند
تمامي مريضاني كه شفا پيدا نكردند
تمامي تلاش هايي كه به ثمر ننشست
همه و همه از فقدان اميد بوده است!!!!!!!
هميشه به فرداي بهتر اميدوار باش
هميشه به رحمت خداوند اميدوار باش!!
زندگیتان سراسر امید
طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿ ﮑﻨﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ...
یکی دیگه، به خودش نمی رسه...
ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿ ﮕﯿﺮﻩ...!
یکی محبت نمی کنه...!
یکی دیگه، محبت نمي پذيره...!
و.....
 این گونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩم ها در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ می شوند...!


(((پائولو كوئيلو)))
متني که برنده ی بهترین جایزه سال شد...

 

علم تاثیر کلام

 علم تاثیر کلام

♦️در علم تاثیر کلام می گویند:

🔻 اگر شما بگویی انجام کاری سخت است!
سخت می شود!!!
🔻اگر شما بگویی راحت است!
راحت می شود!!!
🔻اگر شما بگویی نمی شود!
نمی شود!!!
🔻شما بگویی می شود، می شود!!!

🔻شما اگر بگویی حالم عالیه،
تمام عوامل متافیزیکی دست به کار می شوند تا حال شما عالی شود!

🔻 اگر شما بگویی همسرم نمونه است!
هستی تمام نیروهای خود را برای نمونه شدن همسر شما انجام می دهد!!!

🔻اگرشما بگویی امروز چه روز عالیه!
می بینی که کائنات چقدر سریع به این فرمان شما جواب مثبت میده!!!

🔻اگر بگی من گیجم!
کائنات شما رو به سمت حواس پرتی و گیجی می برد!!!

❣️پیامبر فرمودند: از کلام تو بر تو حکم می شود.

🔻کسی که کلمات قوی بر زبان جاری کنه،
نتایج قوی دریافت می کنه!!!

🔻کسی که کلمات ضعیف و منفی ارسال کنه،
نتایج ضعیف دریافت می کنه!!!

🔻از همین امروز امتحان کنید
و از نتیجه های خارق العاد ه اش لذت ببرید.


─┅─═इई

 

با اثر "زیگارنیک" که در زندگی ما وجود دارد چه کنیم؟!

#مقاله‌_دلتنگی


✍️ با اثر "زیگارنیک" که در زندگی ما وجود دارد چه کنیم؟!

خانم "بلوما زیگارنیک" روان‌شناس معروف روسی است. او در رستوران متوجه شد که پیشخدمت‌ها، سفارش غذا را بدون این که یادداشت کنند، به‌یاد می‌آورند ولی بعد از این که صورت حساب پرداخت شد، چیز زیادی از سفارش یادشان نمی‌ماند.

او آزمایش‌های دیگری انجام داد: برای دو گروه فیلم پخش کرد، گروه اول فیلم را تا آخر دیدند و دومی‌ها تا اواسط فیلم را تماشا کردند.
چند روز بعد، از دو گروه خواسته شد فیلم را تعریف کنند؛ گروهی که فیلم را ناقص دیده بودند، جزئیات بیشتری از آن را به‌ یاد داشتند.

نتیجه آزمایش‌های متعدد نشان داد: انسان‌ها چیزهای ناتمام را بیشتر به خاطر می‌آورند به‌عبارت دیگر، مقولات ناتمام ذهن انسان را بیشتر درگیر می‌کنند.
این پدیده در دانش روان‌شناسی "اثر زیگارنیک" نامیده می‌شود.

با اثر زیگارنیک چه كنيم؟

1 - کارهای نیمه تمامتان را در سریع‌ترین زمان ممکن تکمیل کنید. کارهای ناقص، انرژی زیادی از ذهن‌ می‌گیرند و توان آن را مستهلک می‌کنند.

2 - تا حد امکان چند کار را با هم پیش نبرید زیرا توان ذهنی درگیر اثر زیگارنیک می‌شود. اگر قرار است چند کار را محقق کنید، برنامه‌ریزی زمانی برایشان داشته باشید تا مغز بداند که قبل از فرارسیدن زمان مقرر، نیازی نیست خود را درگیر آن کند.

3 - اگر کار ناتمامی دارید یا قرار است چیزی را به ذهن بسپارید، حتماً آن را روی کاغذ بنویسید. یادداشت کتبی، این پیام را به مغز می‌دهد که نیازی نیست خود را درگیر نگهداشت اطلاعات کند و بدین ترتیب، اثر زیگارنیک شکل نمی‌گیرد.

4 - در تربیت فرزندان، مراقب اثر زیگارنیک باشید. وقتی چیزی برای فرزندانتان مبهم است، درگیری ذهنی آن ها نسبت به آن بیشتر می‌شود. بنابراین هر آنچه را که لازم است به فرزندانتان بگویید، صریح و کامل بگویید.
به عنوان مثال در جامعه ما جنس مخالف، به ویژه برای نوجوانان تابو و امری مبهم است . به همین دلیل اثر زیگارنیک درباره آن صدق می‌کند و افراد مدام به جنس مخالف فکر می‌کنند. یکی از راه‌های رهایی نوجوانان‌مان از درافتادن در روابط کنترل نشده با جنس مخالف، این است که پدر و مادر در این باره با فرزندان خود صریح و صمیمی و کامل صحبت کنند.

5 - در مواردی مثل فروش، بازاریابی، تبلیغات و ... می‌توان از اثر زیگارنیک استفاده کرد و ذهن مشتری را با محصول خود درگیر کرد. وقتی فروشگاهی به مشتری کارتی می‌دهد که در صورت خرید بعدی، 15 درصد تخفیف به او تعلق خواهد گرفت یا به او امتیاز می‌دهد و برای امتیاز نیز اثر مالی تعریف می‌کند، در واقع از اثر زیگارنیک استفاده کرده است.

استریوتایپینگ چیست؟

کد مطلب:   ۱ - ۱۳۹۷/۱۱/۱۷
 
⬅️⬅️
استریوتایپینگ چیست؟ ➡️➡️

 

🔴دامِ استریوتایپینگ و تکنیکِ تعلیقِ سه ثانیه‌ای چیست؟
- این ها شیرازی هستند، پس.. هستند.
- آن ها شمالی هستند، پس.. هستند.
- همه مردها.. هستند.
- شما زن ها همه تون..
- ایرانی‌ها... هستند ولی خارجی‌ها... هستند.
- ما ایرانی ها همیشه می خواهیم آسان‌ترین راه را انتخاب کنیم.
- متولد ماهِ.. هستی؟ پس بی قید و بندی!
- اهالی فلان شهر، همه قاچاقچی هستن
- طرف بنز داره پس..
و هزاران مثال دیگر از این دست.
خطای استریوتایپ ترکیبی از نگرش و پیش داوری‌هاست که به گروهی خاص تعمیم‌یافته و اغلب هم نادرست است.
به عبارتی کسانی تفکر قالبی دارند که فکر می‌کنند همه افرادِ یک گروه از یک ویژگیِ معین برخوردارند.
مثال:
 یک روز پسری همراه پدر خود سوار ماشین در حال مسافرت، توی مسیرِ تصادف می کنند و پدر فوت می کند.
 نیروهای امدادی پسر رو به بیمارستان منتقل می کنند. زمانی که رییس بیمارستان برای بررسی وضعیت جسمانی پسر به ملاقاتش می آيد، با تعجب متوجه می شود که این فرد، همان پسرِ خودش است.

اگر پدر فوت کرده، پس رییس بیمارستان چه کسی است؟ آیا ما این جا با یک معما و مسئله پیچیده خانوادگی روبرو هستیم؟
اگر خطای استریوتایپ در مورد جنسیت وجود نداشت، بیشتر ما جوابِ درست را می توانستیم حدس بزنیم:  رئیس بیمارستان مادرِ پسر بود. اما ما این استریوتایپ را داریم که رئیس بیمارستان قاعدتاً یک مرد است و با این فرض، اصلاً ذهن ما اجازه حل این معمّا را به ما نمی‌دهد.

گوردون آلپورت روانشناس معروف جمله‌ای دارد که بسیار جالب است:
«هرگز با واقعیت، مزاحمِ من نشوید، چون من تصمیمِ خود را گرفته‌ام.»

این جمله مغز استریوتایپینگ را توضیح می دهد. یعنی این که، من به جای آن که با واقعیت سر و کار داشته باشم، از قبل و بر مبنای یکی دو تا نشانه یا ويژگیِ دیگر، تصمیمم را گرفته‌ام.

🔴چه کنیم که از خطای استریوتایپینگ در امان بمانیم؟
پاسخ: "سه ثانیه تعلیق"

معمول آن است که میان قضاوت درباره‌ یک شی، شخص، پدیده و به زبان آوردنِ آن داوری، تقریباً زمانی وجود ندارد و به همان سرعتی که در ذهنِمان قضاوت شکل می‌گیرد، آن قضاوت را بلافاصله بیان می‌کنیم.

اگر چند روز تمرین کنیم که بینِ آنچه در ذهن‌مان می گذرد و آن چه می گوییم فقط سه ثانیه تأخیر بیندازیم، مغزِ ما فرصت پیدا می‌کند که در مورد آن، نه به صورت خودکار که به صورت خودآگاه، تفکر و سپس قضاوت و اظهار نظر کند.

در آن سه ثانیه فقط یک سؤال از خود بپرسیم: 

آیا برای آنچه می‌خواهم بگویم شواهد، اسناد و دلیل کافی دارم؟

همین تأخیر سه ثانیه‌ای و همان سؤال ساده را می‌شود در فوروارد کردن یک پیام یا به اشتراک‌گذاریِ مجددِ آن پیام، در شبکه های اجتماعی، یا روابط خانوادگی و اجتماعی هم به کار برد.

@Shoghetagheer

حال خودمان مهم است

 حال خودمان مهم است

#مطلب_آموزنده

 

یک مثالی از هواپیما وجود دارد که بسیار الهام بخش‌ است:

وقتی مهماندارها آموزش‌های لازم برای ایمنی پرواز رو ارائه می‌دهند می‌گویند:

“به محض تغییر اکسیژن اول ماسک خود را بگذارید. سپس ماسک کودکان را”.

واضح است اگر اول ماسک خود را نگذارید، بیهوش می‌شوید و کودکتان هم بیهوش خواهد شد.

ما اگر خودمان حس و حال خوبی نداشته باشیم، اگر برای حال خوب خودمان تلاش نکنیم، چگونه انتظار داریم بتوانیم روی اطرافیانمان تاثیرگذار باشیم؟!!

گاهی افراد فقط قصد دارند حال بقیه را خوب کنند، دنیای درونی خودشان به شدت آشفته است، حال روحی‌شان اصلا خوب نیست ،ولی معتقدند نباید حرفی زد، باید حفظ ظاهر کرد و به اصطلاح صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشت تا دیگران نفهمند و همیشه لبخند به لب در حال پاسخ به نیازهای دیگران هستند و سعی می‌کنند از هیچ کمکی به بقیه دریغ نکنند.

و حتی گاهی آنقدر مهرطلب می‌شوند که نمی‌توانند به دیگران نه بگویند چون می‌ترسند خاطر دیگران مکدر شود و یا دیگران آن‌ها را رها کنند و حتی نمی‌توانند از دیگران در خواستی داشته باشند. چون نگرانند باری بر روی دوش دیگران بگذارند، ولی به این مساله اصلا توجه نمی‌کنند که اگر حال شما خوب نباشد و دائم در حال سرویس دادن به بقیه باشید در دراز مدت دچار افسردگی و کناره گیری از بقیه می‌شوید و در افکاری چون چرا دیگران به من هیچ اهمیتی نمی‌دهند؟ بشکنه این دست که نمک نداره؟ این همه در حقشون خوبی کردم چرا جبرانش نکردن و … غرق خواهید شد و مقصر دیگران نیستند چون شما هیچ وقت از آن ها خواسته‌ای نداشته‌اید که آن ها اجابت کنند.

پس مواظب حال خوب خودتون باشید و بعد به حال خوب بقیه فکر کنید.

حال خوب شما فقط به خود شما و افکار و باورهایتان بستگی دارد.
شاهکار هنری منحصر به فرد خودتان را فقط خود شما می‌توانید خلق کنید و برای این کار حتما لازم است خودتان را با باورهای سازنده و محکم سرشار کنید.

برای این که بتوانیم خانواده‌ای سالم داشته باشیم و اطرافیانمان هم از ما تاثیر مثبت بگیرند، اول باید حال خودمان را خوب کنیم.


@Rezamovaseghi1363r