🔴 موقعیت تراژیک روحانیت
🔴 موقعیت تراژیک روحانیت
چه فایده دارد قدرت را به چنگ آوری، اما همه چیزت را از دست بدهی؟!
روحانیت در میانهی پارادوکس سه وجهی گرفتار آمده است. مثلث تراژیکی که برخی از آنها بدان آگاهند و از چنین سرنوشتی البته نگرانند و بسیاری دیگر، غافلانه میزیند. مثلث تراژیکی که مجبورشان میکند "این" یا "آن" را برگزینند، اما تصمیمی بسیار دردناک، زیرا هر تصمیمی، آنها را به بازی باخت-باخت میکشاند. به این جهت است که دست به تصمیم نمیبرند و در تعلیق میزیند. هر چه زمان پیش میرود، وضعیتِ در تعلیق یا همان شرایط بیتصمیمی، پیچیدهتر و سختتر میشود و برون رفت از آن نیز به همان اندازه سختتر و با هزینهی بیش تری خواهد بود.
🔻 پارادوکس سه وجهی تصمیمگیری عبارت است از:
🔹1. حفظ خود یا حفظ نظام
واضح است که روحانیت مانند هر صنف، گروه و طبقهی اجتماعی، واجد نوعی هویت خاص است. هویتی که یکایک آنان از آن دفاع میکنند، دغدغهی آن را دارند و برای بقا و ماندگاریش تلاش مینمایند. این هویت و شخصیتِ خاص صنفی را میتوان در میان سایر گروهها و طبقات اجتماعی مانند معلمان، اساتید، پزشکان و همهی صنوف، گروهها و طبقات اجتماعی دیگر نیز ملاحظه کرد. از این رو میتوان از این هویت خاص به منزلهی "خودِ" صنفی نام برد. در این معنا وقتی گفته میشود: روحانیت نگران "خود" است، یعنی نگران بقا و حیات هویتِ خویش است. این سخن، ما را از سطح منافع (که آن هم مهم است)، فراتر میبرد و با پدیدهای بنیادین مواجه میکند. هراس و تنگنای روحانیت از تلاطم، در این واقعیت ریشه دارد که این "خود" دارد از دست میرود. به تعبیری دیگر، هویت تاریخی و اقتدار اجتماعیشان رو به فرسایش و زوال است.
چرا روحانیت نگرانِ "خود" نباشد وقتی میبیند آن مرجعیت دینیِ تاریخی، اقتدار و نفوذ اجتماعی و آن منزلت، احترام و محبوبیتِ "خود"، بسیار سست و فرسوده شده است. روحانیت که همواره هویت و مرتبهی خود را در هالهای از تقدس میدید، اینک از آن رفعت و بلندای قدسی به روی زمین سخت عرف پایین کشیده شده و مورد قضاوت قرار میگیرد. روحانیت نگران داوری و قضاوت اجتماعی است.
✅ حالا این خودِ صنفیِ روحانیت در مقابل نظام و سیستمی قرار گرفته است که آن را راهبری و از آن ارتزاق میکند. بدیهی است که ارتزاق، صرفا به امر مادی منحصر نمیشود، بلکه تملک قدرت و نفوذ سیاسی، از جملهی داراییهای مهم هر شخص است. دستگاه روحانیت (یا همان خودِصنفی)، به این میاندیشد که آیا خود را حفظ کند و یا با دفاع از نظام سیاسی، به بقا نظام کمک نماید؟ درمییابد که وقتی از نظام موجود دفاع نامشروط میکند، نقدها، اشکالات و آسیبهایی که به نظام وارد میشود، گریبان آنان را نیز میگیرد. اما اگر آنان نیز به جریان نقد اجتماعی بپیوندند، به نظام لطمه وارد میشود. و مگر نه این که "حفظ نظام از اوجب واجبات است"؟ و یا "حفظ جمهورى اسلامى از حفظ يك نفر ولو امام عصر باشد، اهميتش بيشتر است"؟
از سویی دیگر وقتی در مقام دفاع از شرایط برمیآیند در مییابند که جایگاه اجتماعی و محبوبیتشان را از دست میدهند و در نتیجه، نفوذ اجتماعی و مرجعیت دینیشان نیز از میان خواهد رفت و آن خودِ صنفیشان آسیب می بیند. بنابر این، این پرسش مهیب پیش میآید که از خود دفاع کنند یا از نظام و حکومت دینی؟
🔹 2. حفظ نظام یا حفظ اسلام؟
همان دو راهی پیش گفته، این بار در ساحت دیگری مطرح میشود. این بار پرسش به نظام یا اسلام کشیده میشود: حفظ حکومت یا حفظ دین؟ روحانیت، خود را مشعلدار دین و عالمانی میدانند که وظیفهی ذاتیشان حفظ و توسعه دین و اسلام است. هم چنین خود را پاسدار حکومتی میدانند که به نام دین برپا کردهاند. بنابر این، دو وظیفهی حمایت از حکومت دینیِ حاکم و پاسداری از دین را بر عهدهی دارند. عمل به این دو وظیفه، از جایی مشکل میشود که این دو، در تعارض با یکدیگر قرار میگیرند. گذرگاهِ انتخاب میان دو امر مقدس:"این" یا "آن"؟ وجه تراژیک موقعیتشان، به همین انتخاب برمیگردد. دو امر خواستنی، اما سخت متعارض که انتخاب را دشوار میکند و آدمی را در میانهی راه تاریک میگذارد.
روحانیان میدانند برای دفاع از آموزههای دینی، اگر به صورت جدی وارد نقد عملکرد نظام برآیند، حکومت دینی لطمه میخورد. حکومتی که بر پایهی ایدهای دینی استوار است و میخواهد احکام خداوند را اجرا نماید. به همین علت است که از آن اصرار و ابرامهایی پیشین که در باب عدالت بیان میکردند دست برداشته و با ربای بانکها کنار آمدهاند. گرچه هنوز گاهی و بسیار کمرنگ، اعتراض میکند. اما اعتراض و انتقادشان را با ملاحظات فراوان عیان میکنند.
حاکمان که بیرق دین برافراشتهاند و با نام خدا حکم میرانند، لاجرم نتایج و آثار عملکردشان نیز به حوزهی دین هم سرایت میکند و نگاه و افکار اجتماعی را تحت تاثیر خود قرار میدهد. اما روحانیان که میخواهند از دین و حکومت دفاع کنند، تلاش سرسختانه می نمایند که حساب بی کفایتیها و عملکردهای ناپسند حکومت را از دین جدا کنند. اما به زودی درمییابند که این تفکیک و تمایز به چهرهی دینیِ حکومت صدمه وارد میکند. بنابر این، پا پس میکشند و نقدشان را فرو میخورند. پارادوکس دردناکی است که آیا از حکومت دینیِ موجود دفاع کنند یا از دین؟
🔹 3. حفظ جزء(احکام فقه) یا حفظ کل(دین)؟
سومین گذرگاه انتخاب سخت و تراژیک، تعارض جزءِ دین با کلِ دین است. گرچه "کل"، مجموعهای از اجزایی است که با یکدیگر ارتباط معناداری دارند، اما گاهی این دو در تعارض با یکدیگر قرار میگیرند. به نحوی که اصرار بر جزء، موجودیتِ کل را به مخاطره میاندازد. آیا روحانیان فکر میکردند روزی فرا برسد که اجرای حکم برآمده از فقه، وهن خود دین شود؟ آیا به این پرسش اندیشیدهاند که چرا عمل به فقه، چهره دین را مخدوش و صیانتش را به خطر میاندازد؟
و بدین ترتیب مجبور میشوند حکمی را که بر آن اصرار میورزیدند، نادیده بگیرند. به جای آن که آن را تحلیل کنند و علت ها را دریابند، با دلخوری و تا اطلاع ثانوی، تعطیلش میکنند. (سنگسار، اجرای علنی احکام جزایی و ... از جملهی این موارد است.) موضوع "احکام ثانویهای" که پس از انقلاب مطرح شد، از آن رو بود که اجرای احکام به سختی و سپس به بن بست رسید. روحانیان عملا دریافتند که احکامی که فرمان خداوند میخوانندش، در عمل و صحنهی اجرا با مشکل روبرو شده است.
روحانیت اینک در میانهی دوراهی سرنوشتساز و البته بسی دردناک گرفتار آمده است. آن دو راهی تراژیک، عبارت است از این که آیا جزءِ دین را و یا کلیت اسلام را حفظ کند؟ اگر از برخی از اجزاء چشم بپوشد، آن گاه این پرسش پیش میآید که عقب نشینی تا کجا ادامه خواهد داشت؟ اجزاءِ آن کل را تا کجا میتوان تغییر داد، به نحوی که به اساس و کلیت دین لطمه وارد نشود؟ خوانش سنتی و ایدئولوژیک از دین، خود را در برابر پرسشی هراسناک و بنیانبرافکن، به نشنیدن و ندیدن میزند. اما با نشنیدن و ندیدن، راهی باز نمیشود. این پرسش که چه چیزی را باید حفظ کرد: دین و یا دیانت را؟ هم چنان باقی است.
اگر از اجرای اجزاء دین (با قرائت رسمی فقهی)، دست بردارند، بتدریج باید به پدیدهی سکولاریسم خوش آمد گویند و اگر هم چنان به اجرای همهی احکام ابرام ورزند، راه به بنیادگرایی خشن خواهند برد. مسیری که بن بست از پی بن بست ایجاد میکند. چنین موقعیتی است که روحانیان را هراسان میکند و راه برون رفت از آن را به درستی تشخیص نمی دهند.
✔️ سه انتخاب دشوار و هولناک، روحانیان را عملا به بیتصمیمی، تعلیق و سردرگمی کشانده است. زیرا هر انتخابی مساوی است با باختی بزرگ. اما "زمان"، دست بردار نیست. روزی مجبور به انتخاب خواهند شد.
✍️ علی زمانیان 1397/12/06
@kherade_montaghed
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!