تفاوت افراد موفق و ناموفق
تفاوت افراد موفق با ناموفق
تا به حال فکرکردهاید چرا عدهای در انجام کاری موفق میشوند و عده دیگری در انجام همان کار شکست میخورند ؟ به راستی رمز این موفقیت چیست که عدهای به آن میرسند و عدهای تا آخر عمر انتظار آن را میکشند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید ببینیم افراد موفق و ناموفق چه تفاوت هایی با هم دارند.
در زیر هفت تفاوت مهمی را که افراد ناموفق با افراد موفق دارند ، با هم بررسی میکنیم:
۱- آن ها معنی صحیح موفقیت را نمیدانند: «نابرده رنج گنج میسر نمیشود.» شما در مورد موفقیت چه فکر میکنید؟ به نظر شما موفقیت ذاتی است یا اکتسابی؟ جوابی که هر کس به این سوال میدهد تا حد زیادی بیانگر شخصیت و به نوعی عامل اصلی بودن او در موقعیتی است که در حال حاضر دارد ، خواه موفقیت و رضایت از زندگی باشد، خواه شکست و نارضایتی.
در مورد موفقیت سه باور عمومی وجود دارد:
موفقیت شانسی است: عدهای معتقداند موفقیت شانسی است. اگر شما فکر کنید موفقیت شانسی است ،چقدر برای کسب آن تلاش میکنید؟ مسلم است هرگز!
اگر رفتار خود و دیگران را زیر نظر بگیرید ،خواهید دید که ما برچسب «شانس» را فقط به اجناس دلخواه خودمان میچسبانیم. به عنوان مثال دقت کنید مردم اکثرآ موفقیت های دیگران و شکست های خود را تقصیر شانس میاندازند.
مثلآ وقتی فاطمه خانم میفهمد پسر اکبر آقا کار و بارش حسابی گرفته و ماشین مدل بالا سوار میشود و… میگوید «خدا شانس بده!» ، «ما که از این شانس ها نداریم!» ولی این که این بیچاره چقدر برای کسب موفقیت تلاش کرده اصلآ در نظر گرفته نمی شود و «شانس» میشود تنها عامل کسب تمام این موفقیت ها.
اما اگر دختر همان فاطمه خانم دانشگاه قبول شود، عامل شانس به کلی کنار گذاشته شده و علت کسب این موفقیت تلاش شبانه روزی ، هوش و ذکاوت ، استعداد و نبوغ دختر گلشان است.
پس باور کنید که شانس خوب فقط یک فرصت برای رسیدن به موفقیت و شانس بد فقط یک اتفاق است.
عامل اصلی هر آنچه برای ما اتفاق میافتد فقط خود ما و آنچه انجام میدهیم است.
موفقیت ذاتی است: عدهای معتقداند موفقیت ذاتی است و افراد موفق موفق زاده میشوند. بر اساس این باور اگر خود را یک انسان فوق العاده موفق بدانید، زیاد بد نیست و تا حدودی باعث پیشرفت شما میشود، ولی اگر خود را یک انسان شکست خورده بدانید ،چه طور؟ بهتر است برای کسب موفقیت تلاش کنید یا برای دوباره متولد شدن؟
موفقیت اکتسابی است: این بهترین اعتقادی است که میتوان نسبت به موفقیت داشت. اگر شما ایمان داشته باشید که میتوانید موفقیت را به دست آورید، بعد از کسب موفقیت اول، دومی را هم به سرعت به دست میآورید و سومی… و همین طور موفقیت های بعدی را. یعنی موفقیتی نامحدود کسب خواهید کرد! همچنین اگر در این میان شکست بخورید، با انرژی و پشتکار دوباره خودتان را بالا میکشید.
«شانس تو را موفق نمیکند این تویی که شانس را به موفقیت تبدیل کنی.» (Kevin Geary)
۲- آن ها معنی صحیح شانس را نمیدانند:همان قدر که درست ندانستن معنای صحیح موفقیت باعث ایجاد مشکلاتی در زندگی میشود، ندانستن معنای صحیح شانس هم از موفقیت جلوگیری میکند. عدهای فکر میکنند شانس حتمآ موفقیت به همراه دارد . این افراد همیشه منتظر اتفاقی خارق العاده هستند، در حالی که شانس های زیادی را بدون این که بدانند، از بین میبرند.
عدهای شانس را فقط یک احتمال برای موفقیت میدانند. این افراد اگر معتقد باشند موفقیت اکتسابی است، شاید تلاشی برای تبدیل شانسشان به موفقیت بکنند، در غیر این صورت هیچ !
عدهای شانس را یک سرعت دهنده به عمل رسیدن به موفقیت میدانند ، ولی همواره بدون شانس هم کار خود را جلو میبرند. این افراد همیشه موفق تر از دیگران هستند و جالب این جاست که همیشه افراد موفق پشت سر هم شانس میآورند! آیا فکر نمیکنید این فقط شانس نیست؟ چرا افراد ناموفق هر روز بیشتر از پیش به دردسر میافتند؟
۳- آن ها معنی صحیح تلاش را نمیدانند: یک کارخانه را در نظر بگیرید ، خیلی ها میگویند کارگر ها خیلی بیشتر از مدیران کار میکنند. این تمامآ به طرز تفکر فرد نسبت به «تلاش» بستگی دارد. دو مورد زیر را در نظر بگیرید:
- تلاش فیزیکی
- تلاش فکری
مدیر کارخانه پشت میز می نشیند ، کت و شلوار میپوشد و از هوای مطبوع دفترش لذت میبرد ، اما این ابدآ دلیل بر این که کمتر از آن کارگر کار میکند نیست، بلکه فقط نوع کار این دو با یکدیگر فرق میکند. قبول نکردن این امر مثل این است که بگویید کسی که از کارش لذت نمیبرد ، باید حقوق بیشتری از کسی که از کارش لذت میبرد بگیرد ، آیا منطقی است؟
کسی که مدیر یک کارخانه است خیلی بیشتر از کارگر کارخانه میارزد (از نظر مالی) ، چرا؟ چون کارگر فراوان است، اما کسی که بتواند میلیارد ها تومان سرمایه را مدیریت کند و به سوددهی برساند، نه!
نا گفته پیداست که اگر همان مدیر پشت میز نشین کارش را انجام نمیداد، آن کارگر هم شغلی نداشت ،شما میخواهید کدام طرف ماجرا باشید؟ تمام مردم دنیا آرزو داشتهاند موفق و ثروتمند باشند، اما چند نفر به آرزویشان رسیدهاند؟
به نظر شما مدیر آن کارخانه درباره شانس و موفقیت چه فکر میکند؟ کارگر کارخانه چطور؟
۴- آن ها خودشان را شکست میدهند: شکست هم انتخابی است ، افرادی هستند که با وجود سختی هایی در زندگی که من و شما حتی تصور آن ها را هم نمیکنیم، به مرتبه و مقامی بسیار بالا رسیدهاند و خیلی های دیگر هم هستند که با بهترین شرایط اجتماعی ، مالی و خانوادگی بزرگ شدهاند، اما الان به گدایی مشغولند.
تصمیم ندارم تمام تصمیمات غلطی را که موجب شکست میشود ، اینجا لیست کنم ،هر چند اگر تصمیم داشتم هم نمیتوانستم ، اما برخی از عمده ترین علل شکست به شرح زیر است:
- عادت های مضر ، اعتیاد
- تحصیل نکردن
- بی علاقگی نسبت به شغل
- خیلی زود بچه دار شدن
- تنبلی ، رفتار بچه گانه
- بدهکاری های زیاد
و….
میدانم ، بعضی عوامل هم هست که متاسفانه خارج از کنترل ماست.
اگر شما در خانوادهای فقیر بزرگ شدهاید که نتوانستهاید تحصیلات خوبی داشته باشید، یا این که اگر معلولیتی داشته باشید ،عقب تر از بقیه هستید و جاده موفقیت تان طولانی تر و دشوار تر از دیگران است ، اما این ابداً دلیل بر این نیست که نتوانید از آن ها جلو بزنید.
۵- آن ها فکر میکنند با شکست همه چیز تمام میشود:
«موفقیت یعنی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن شوق برای رسیدن به هدف.»
(وینستون چرچیل)
کار سخت تضمین رسیدن به موفقیت نیست ، خیلی ها با این که سال ها سخت کار میکنند ،موفق نمیشوند. رسیدن به موفقیت کاری است سخت و میانبر های یک شبه هم وجود ندارند . ثروتمند ترین آدم ها همگی راه های مختص خودشان را داشتهاند و با استفاده صحیح از فرصت های زندگی و صد ها کار دیگر به این موفقیت رسیدهاند. خیلی از افرادی که با بلیت های بخت آزمایی یک شبه پولدار میشوند، مدتی بعد از برنده شدن زندگیشان به هم میریزد ، چون موفقیت و اعتبار از رفتار به وجود میآید و صرفآ «پولدار» بودن تضمینی برای وجود یا ادامه موفقیت نیست و آن ها چون یک شبه به آن ثروت رسیدهاند، توانایی مدیریت آن را ندارند.
راهی که به موفقیت میرسد مثل یک پل درب و داغون است که اگر هر جایش بایستید، می افتید پایین. پس چارهای ندارید جز این که همیشه راه بروید ، تند یا آرام! بگویید اگر هنوز زندهام پس هنوز امیدی هست!
۶- آن ها به سرنوشت تسلیم میشوند:
شخصآ از عبارت هایی مثل «سرنوشته دیگه…» ، «ببینیم خدا چی بخواد…» و… متنفرم ، بس کنید! خودتان را گول نزنید ، شکست هایتان را تقصیر سرنوشت نیندازید. درست است ، چیز هایی در زندگی ما اتفاق میافتند (که به آن ها سرنوشت میگوییم) و بر روی مسیر زندگی ما تاثیر میگذارند ، اما دلیلی بر نرسیدن ما به هدفمان نیستند.
چطور است که خیلی ها از سرنوشت دم میزنند؟ شما نمیتوانید بگویید من فلج هستم و نمیتوانم به فلان هدف برسم ، در حالی که افراد فلج دیگری رسیدهاند. وجود یک نفر هم کافی است که برهان شما نقض شود.
۷- آن ها به دیگران اجازه میدهند به آن ها بگویند «نه!»:
دقت کردهاید ما خیلی اوقات سختی هایی را تحمل میکنیم، چون میدانیم برایمان مفید خواهند بود؟ مغز انسان حاضر به انجام کاری نمیشود، مگر این که بداند انجام آن کار برایش خوشی در بر خواهد داشت. اما شب امتحان که باید چندین ساعت با سختی درس بخوانیم، خوشیش کجاست؟ همه ما میدانیم ، ما به آینده فکر میکنیم ، این که تابستان لازم نیست دوباره درس بخوانیم یا هدف دراز مدت ، این که بعدآ شغل بهتری در نتیجه زندگی بهتری خواهیم داشت…
ابتدا یک فرصت موفقیت به دست می آوریم . سپس فکر میکنیم که درست استفاده کردن از این فرصت چقدر برایمان خوشایند خواهد بود . سپس تصمیم میگیریم رویایمان را با توجه به آن فرصت عملی کنیم ، اینجاست که جنگ شروع میشود.
یک بچه بی سرپرست و یا یک بچه مرفه هر کدام زندگی یگانهای دارند، اما یک چیز مشترک بینشان وجود دارد ، «فرصت موفقیت» . اما وقتی شروع به قدم برداشتن در راه موفقیت میکنند، عوامل مختلف از هر طرف به آن ها میگویند «نه!» و این جا است که فرق آن ها مشخص میشود. فقر ، نداشتن تحصیلات ، آدم های عوضی و… به آن بچه بی سرپرست میگویند «نه!» و همین طور - شاید - خانواده خودخواه ، نازپروردگی و خیلی چیز های دیگر به آن کودک مرفه.
سخن آخر:
موفقیت برای هر کسی که دنبالش برود ، دست یافتنی است . همه میخواهند موفق باشند، اما یک فرق بزرگ بین «خواستن چیزی» و «تلاش برای به دست آوردن چیزی» وجود دارد. شما باید تلاش کنید تا به دست آورید.
یک چیز دیگر که خوب است به یاد بسپارید، این است که نوع دیدگاه و طرز تفکرتان نسبت به کار ، موفقیت و شانس نقش مهمی در رسیدن به آن چه میخواهید ایفا میکند.
اگر به آن چه میخواهید نمیرسید، اولین کسی که باید محاکمه کنید، خودتان هستید!
http://souren.mihanblog.com/post/123#ixzz0HRdhzBdI&A
منبع:شاید اینجاست
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!