از مشکلات سکوی نجات بسازیم
از مشکلات سکوی نجات بسازیم
کشاورزی الاغ پیری داشت . روزی اتفاقا به داخل یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از چاه بیرون بیاورد . برای این که الاغ بیچاره زیاد زجر نکشد کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و زیاد زجر نکشد .
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند. اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت . وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاک ها برود . روستایی ها همین طور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همین طور به بالا آمدن ادامه داد تا این که به لبه چاه رسید و بیرون آمد .
مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم .
اول این که اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم این که از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.
مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم .
اول این که اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم این که از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۳/۲۱ ساعت 7:28 توسط شفیعی مطهر
|
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!