دادگاه تفتیش عقاید روم (محاکمه گالیله)
دادگاه تفتیش عقاید روم
به دنبال گسترش آیین پروتستان و به ویژه نفوذ آن در ایتالیا، پاپ پل سوم در سال 921 هـ ش در روم دادگاه تفتیش عقاید را ایجاد کرد. این دادگاه، که به نام دادگاه تفتیش عقاید روم و اداره مقدس هم شناخته می شود، در جنوب فرانسه و شمال ایتالیا و آلمان به فعالیت گسترده پرداخت. دادگاه تفتیش عقاید دادگاهی کلیسایی یا مذهبی بود و با پیروی از کلیسای کاتولیک روم حق کشف و مجازات هر گونه کفری را داشت که قدرت زیادی در قرون وسطی پیدا کرد.به عبارت ديگر، نابودی هر شخص و یا فکری که بر خلاف اعتقاد کلیسای کاتولیک بود هدف این دادگاه بود.این دادگاه بیش از 6 قرن در سراسر اروپا چارچوب قانونی داشت و وحشتناک ترین دوره مذهبی را در طول تاریخ بشر ایجاد کرد.هر کسی به جرم الحاد محاکمه می شد 40 روز فرصت داشت تا آماده شود به گناه خود اعتراف کند. پس از این دوره، مجرمان را نیمه شب بیدار می کردند و به زندان مخصوص برای بازجویی های بیشتر می بردند. از گناه هیچ کس چشم پوشی نمی شد. مجرمان به نوبت در انتظار می ماندند تا براساس مدارک موجود به اتهام شان رسیدگی شود.در اولین مرحله محاکمه، برای تأمین هزینه های بازجویی و تحقیقات، بخشی از اموال مجرم مصادره می شد. سپس مجرم مورد سؤال و جواب بسيار عنيف و درشتي قرار می گرفت، سؤالاتی ( از جنس مغالطه ) که به گونه ای طرح می شد تا آنها را به دام بیندازد. بسیاری از این گونه سؤالات را نیکلاس ایمریش، مفتش اعظم آراگون، تکمیل کرده بود. این سؤالات در دستورالعمل مشخصی برای مفتشان وجود داشت. موقعیت اجتماعی مجرم به هیچ وجه در نظر گرفته نمی شد و اینکه شخص مجرم از اشراف و یا حتی خانواده سلطنتی باشد اهمیتی نداشت.برای گرفتن اعتراف، انواع شکنجه اعمال می شد. اگر فرد مجرم به کفر خود اعتراف نمی کرد ماهها در زندان حبس می شد، در سیاه چال هایی که هیچ راهی به ساختمان اصلی نداشت. زندانی ها در سلول های خود با زنجیر آویزان نگه داشته می شدند تا نتوانند حرکت کنند، ایستاده می خوابیدند و گرسنه می ماندند، در تاریکی محض نگه داشته می شدند، سپس در زندان های وحشتناک مخصوص شکنجه می شدند.مجرم حق هیچ اعتراضی نداشت و حتی حق نداشت نام جلادهای خود را بداند. هنگامی که مجرمی به این ترتیب به اجبار اعتراف می کرد و یا به هر دلیل به کفر و الحاد محکوم می شد. به دست جلادان ابتدا دار زده می شد و سپس او را با آتش می سوزاندند.دادگاه تفتیش عقاید را هیئتی مرکب از 6 کاردینال اداره می کرد و بسیار مستقل و آزاد عمل می نمود. این اداره مقدس هم چنین مشاورانی در اختیار داشت. کوپرنیکوس و گالیلئو گالیله و برونو جوردانو از اشخاص مشهوری اند که در این دادگاه محاکمه شدند و عقایدشان مغایر با اعتقادات کلیسا اعلام شد.با این همه دشمن بزرگ این دادگاه آیین پروتستان بود. این دادگاه در مخالفت با این آیین در ایتالیا و آلمان و اسکاندیناوی و هلند بسیار فعال بود، اما هیچ گاه در انگلستان شکل نگرفت.کلیسای تفتیش عقاید یکی از نمادهای تاریک و حشتناك تعصب بشری است و هنوز این واژه وحشت آفرین است و جزئی از تاریخ غرب را تشکیل می دهد و خود یکی از عوامل مهم جدا شدن کلیسا از سیاست در غرب تلقی می شود.در سال های سیاه قرون وسطی در اروپا دادگاه های انگیزاسیون- تفتیش عقاید- «گالیله» دانشمند بزرگ و فرهیخته را تنها به این گناه! مستحق اعدام دانستند كه با تحقیقات علمی خود نشان داده بود برخلاف نظریه هیئت بطلمیوسی، زمین مركز عالم و ثابت نیست، بلكه به دور خود و خورشید می چرخد! گالیله در اثبات نظریه خود دلایل علمی و غیرقابل انكاری ارائه می كرد و استدلال!
قضات دادگاه قرون وسطی این بود كه، كلیسا، زمین را
ثابت می داند و نتیجه هیچ تحقیق علمی نباید این نظریه
پذیرفته شده را نفی كند و در غیر این صورت، كسی كه آن
را نفی كند مستحق اعدام است!... و سرانجام گالیله برخلاف نتیجه تحقیقات علمی و قطعی خود، مجبور به توبه شد!... اگرچه به قول جری آدامز، آهسته خطاب به زمین گفت، «من توبه كردم! ولی تو به چرخش خود، ادامه بده»! بعد از رنسانس و تاكنون، اروپاییان و مخصوصا فرانسوی ها از سال های سیاه قرون وسطی به تلخی یاد می كنند و دادگاه های انگیزاسیون و از جمله اجبار گالیله به توبه كردن را باعث شرمساری و ننگ تاریخ می دانند.در دوران فرمانروایی سیاسی و اجتماعی مطلق کلیسای کاتولیک در اروپا, بسیاری در دادگاه های تفتیش عقاید متهم به ارتداد, شرک و جادوگری می شدند. این افراد ابتدا محکوم به تحمل شکنجه و نهایتا اعدام به صورت های بسیار غیر انسانی می گشتند.نهایتا پاپ ژان پل دوم با تایید جنایات کلیسا برای اولین بار در تاریخ کلیسای کاتولیک با "اشتباه" نامیدن بیش از یکصد عمل اشتباه کلیسا در آن دوران از قربانیان شکنجه و مردم جهان عذرخواهی نمود.
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!