عزت (شرف)

 

کلام حق

وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ. (المنافقون: 80)

عزت برای خدا و برای پیامبر و برای مؤمنان است.

وَ تُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. (آل عمران: 26)

و هرکس را بخواهی، گرامی می‌داری و هرکس را بخواهی، خوار می‌گردانی. نیکی در کف توست. بی‌گمان، تو به هر کاری، توانایی.

 

اختران عصمت و ولایت

حضرت رسول(ص)

عزّت مردم باایمان در بی‌نیازی از مردم است و آزادی و شرافت در پرتو قناعت به‌دست می‌آید. (الحدیث، ج 2، ص 272)

یا علی! آفت شرافت و بزرگی، فخرفروشی است

  (میرزا احمد آشتیانی، طرائف الحکم، تهران، کتابخانه صدوق، 1362، ج 2، ص 196)

 

حضرت امیر(ع)

کسی که ریشه‌ خانوادگی‌اش، شریف و باکرامت است، در حضور و در غیاب و در هر حال، بافضیلت است.

(الحدیث، ج 3، ص 366)

خواهندگی و دریوزگی، طوق ذلّتی است که عزت را از عزیزان و شرافت خانوادگی را از شریفان سلب می‌کند.

 (همان، ج 1، ص 242)

فرزندم! نفس عزیز خویش را عزیز شمار و به هیچ پستی تن در نده، گرچه عمل پست، تو را به خواسته هایت برساند؛ زیرا هیچ چیز با شرافت نفس برابری نمی‌کند و هرگز به جای عزت از دست رفته، چیزی همانند آن نصیب انسان نخواهد شد.

(همان، ج 2، ص 272)

 

امام حسین(ع)

مردن با عزت از زندگی ذلت‌بار بهتر است. (گنج حکمت، ص 158)

 

امام صادق(ع)

عزت و شرف مؤمن در این است که از دیگران ناامید باشد و از آنچه در دست مردم است، قطع امید کند.

(الحدیث، ج 3، ص 439)

 

قند پارسی

و حکیمان گفته‌اند: آب حیات اگر فروشند، فی‌المثل به آب روی؛ دانا نخرد که مردن به علت، به از زندگانی به ذلت.

                                                     (گلستان سعدی)

پس اگر تقدیر حیات باشد، شجاعت سبب نیک ‌نامی بوده و اگر خلاف آن باشد، مرگ در نام نیک، به از زندگانی به بدنامی، چنانکه گفته ‌اند:

به نام نکو گر بمیرم رواست                      مرا نام باید که تن مرگ راست

        (جوامع الحکایات)

 

آنجا که یار پرده عزت برافکند                 عارف، کمال بیند و اهل نظر، جمال

             (خواجوی کرمانی)

 

از سرافرازان عزت، سر مکش               از چنین خوش ‌محرمان، خود در مکش

            (مثنوی معنوی)

 

حدیث دیگران

موریس دوکبری: سلام بر خون‌هایی که در راه شرف بر خاک می‌ریزد.

 

ضرب‌المثل

Kind hearts are more than coronets.

قلب‌های مهربان بر اصل و نسب، شرف دارند.

 

گر نکته ‌دان عشقی، بشنو تو این حکایت

وقتی یعقوب لیث بیمار شد و بیماری سخت گشت و همه طبیبان در علاج او عاجز آمدند و مداومت ایشان هیچ مفید نیفتاد، گفتند: به دعای پیران و بزرگواران تقرب باید کرد و از همت ایشان استمداد طلبید تا مگر شفا روی نماید. پس کس فرستادند و سهل عبدالله تستری را بطلبید و التماس نمود تا دعایی کند تا خدای عزّوجلّ او را شفا دهد.

سهل دست به دعا برداشت و گفت: 

  بار خدایا، ذلّ معصیت او بدو نمودی، عزّ بندگی من به من بنمای. 

 هم در ساعت، یعقوب شفا یافت و آن درد از وی زایل شد. یعقوب بفرمود تا مال بسیار پیش خدمت وی آوردند. در آن ننگریست و گفت: 

 ما این عزت به ناگرفتن یافته‌ایم. اگر ما را به دنیا میل بودی، دعای ما را اجابت نیاوردی. 

(محمد بن محمد عوفی بخارایی، جوامع الحکایات و لوامع الروایات، تهران، دانشگاه تهران، 1335، ص 191)