چند شوخي درباره ازدواج
و اين هم چند شوخي درارتباط با ازدواج!!!!
روزي از ميلتون ؛ شاعر معروف انگليسي پرسيدند :چرا وليعهد انگلستان مي تواند در چهارده سالگي بر تخت سلطنت بنشيند و سلطنت کند ؛ اما تا هيجده سال نداشته باشد نمي تواند ازدواج کند ؟؟
گفت : به خاطر اين که اداره کردن يک مملکت از اداره کردن يک زن به مراتب آسان تر است !!!
------------------------------------------------------------------------------------
بهاء الواعظين مي نويسد :
در ابتداي مشروطه ؛ به خانه اي رفتم ؛پير زن و دختر جواني آنجا بودند .
پير زن پرسيد : منظور از مشروطه چيست ؟؟
گفتم : قوانين جديد .
گفت : مثلا چه ؟
به شوخي گفتم : مثلا دختران جوان را به پير مردان دهند و زنان پير را به جوانان!
دخترش گفت : اين چه فايده دارد ؟؟
پير زن بلافاصله به دخترش گفت :
اي بي حيا ! حالا کار تو به جايي رسيده که بر قانون مشروطه ايراد مي گيري ؟؟!!
------------------------------------------------------------------------------------
براي ازدواج کردن لحظهاي درنگ نکنيد .
اگر زن خوبي نصيبتان شود، خوشبخت ميگرديد
و اگر زن بدي گيرتان آمد، مثل من فيلسوف مي شويد .
(سقراط)
------------------------------------------------------------------------------------
يك ضرب المثل چيني هست که مي گويد:
اگر از دوران مجرديت لذت نمي بري، ازدواج کن
آن وقت حتما از دوران مجرديت لذت مي بري!
------------------------------------------------------------------------------------
روشي متفاوت براي زن پيدا کردن
پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني.
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است.
پسر: آهان، اگر اين طور است ، قبول است.
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم.
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند.
پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است.
بيل گيتس: اوه، که اين طور! در اين صورت قبول است.
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود.
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم.
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اين طور است، باشد.
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ...!؟
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد
چيزهايي به دست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد!!
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!