مدیریت خلاق
مدیریت خلاق

متاسفانه كسانی كه اهداف خود را به صورت واضح و دقیق بیان می كنند ،بسیار نادرند ؛ لذا این قبیل افراد ناچارند از تجربیات خود برای هماهنگ كردن كارهای روزانه استفاده كنند. عدم برخورداری از طرح ریزی ذاتی درخصوص عواملی كه در آینده پیش رو خواهدبود، انسان را با یك فعالیت بی حاصل همراه با ناامیدی و استرس زیاد مواجه ساخت.
«لائوتسی» (LAOTSE) می گوید: كسی كه آگاهی كامل از اهداف خود داشته باشد احساس قدرت می كند، این قدرت به فرد آرامش می دهد، این آرامش صلح درونی را به همراه خواهد داشت.
فقط صلح درونــی است كه می تواند عكس العمل های توأم با شكوفایی عمیق را درپی داشته باشد، همچنان كه عكس العمل های دقیق نقطه آغاز هر موفقیتی است.
نتیجه آن كه، امروزه با مفاهیم متضادی مواجه هستیم كه در یك سو دنیای مدرن با همه پیچیدگی های مربوط به آن و مدیرانی توانا قرار دارد، درحالی كه در طرف دیگر، مدیرانی هستند بدون تمركز و شكوفایی و یا به تعبیر بهتر سردرگم.
وسایل ارتباطی موجود با سرعت و تفاوت های مربوطه از قبیل، نامه ها، تلفن، فكس، تلفن همراه، ملاقات ها، جلسات و نشست ها، به جای این كه مدیریت ارزشمند و خلاقی را ایجاد كند، بالعكس عـــــدم تمركز و سردرگمی را به وجود آورده و غالباً مدیر را به یك شخص نگران و مضطرب تبدیل می كند و ازنظر روان شناسی در مقابل مسائلی شكننده كرده است كه پیش بینی نشده اند.
این گونه مدیران از مسئله مهم «بیان آشكار و دقیق اهداف سازمانی و دسترسی به آن ها» غفلت می ورزند. واضح بودن اهداف باعث صرفه جویی دروقت و متمركز كردن فعالیت ها درمورد مسائل مهم است.
● خلاقیت
اهداف به مفهوم آرزوها و علایق بلندپروازی هستند كه برای وضعیت آینده درنظر گرفته می شود. انسان قادر است با تفكرات خود برای آینده برنامه ریزی كند. یعنی نه تنها می تواند مسائل و موقعیت ها را به همان گونه كه هستند ببیند، بلكه می تواند آن گونه كه باید باشند را نیز تصور كند ؛درحالی كه حیوانات همه چیز را به همان گونه كه هست فقط می توانند ببینند، البته انسان چیزهایی كه به منصه ظهور نیامده اند را نیز می تواند ببیند.
آنچه كه یك مدیر كارا را از یك مدیر ناكارا متمایز می سازد، توانایی او در تشخیص و شناخت دقیق وضعیت موجود شركت و دیدن آن در وضعیت ایده آلی است كه با هوشمندی و خلاقیت باید به آن رسید. در میان وضعیت كنونی و آینده كه متصور است، فضاهای خالی وجود دارند كه می بایست پر شوند. بنابراین، خلاقیت به صورت زیر تعریف می گردد: همراه ساختن دو یا چند موضوع جدا از هم، مانند قلاب ماهی گیری و ماهی كه با آن كه متضاد هستند ،اما وقتی كسی این دو را كنار هم قرار می دهد به نتایج فایده بخش می رسد.
هدف فورد بزرگ این بود كه بتواند ضمن كاهش هزینه ها با سرعت زیادتری خودروهای خود را تولید كند. فورد روزی ضمن بازدید از كشتارگاه متوجه شد، كه حیوانات را به صورت زنجیره ای بیهوش می كنند، كه مفهوم قرینه این عمل در رابطه با محیط تولید خود در ذهنش ایجــاد می شود، كه بدین ترتیب زنجیره مونتاژ به وجود آمد و او توانست آمریكا را ماشینی كند. بنابراین، خلاقیت و نوآوری لازمه مهم یك شركت بوده و بقای شركت كاملاً به آن وابسته است. زمانی كه یك شركت راكد است، به معنی آن است كه مدیران آن شركت نتوانسته اند پاسخ های مناسبی برای مشكلات آن موسسه پیدا كنند. مدیر خبره یك مدیر خلاق است. دراینجا باید پرسید كه آیا خلاقیت یك توانایی مادرزادی است؟
این كه بیشتر افراد با توانایی های برتر به دنیا می آیند، هیچ شكی در آن نیست. اما امروزه همه اندیشمندان براین باورند كه خلاقیت در همه انسان ها وجود دارد، مهم نحوه بهره برداری و شكوفا نمودن آن ها است. برای بهره برداری و شكوفاساختن خلاقیت، قبل از هر چیز ایجاد شرایط ذهنی مطلوب و ازبین بردن رفتارهایی كه به خلاقیت ذهـــــن آسیب می رسانند، ضروری به نظر می رسد.
مغز انسان مانند بیشتر قسمت های بدن از دو قسمت ناحیه چپ و راست تشكیل شده است. ناحیه راست مغز خلاق و آفریننده چیزهای جدید است. غالب مردم خلاق نیستند ؛چرا كه همه تحریكات، ایده ها و هدف های قسمت راست به طور سیستماتیك و به شدت توسط قضاوت های ســرد و بی روح ناحیه چپ نفی می شود. بنابراین، برای خلاق بودن و حل مســائل باید به ناحیه راست مغز اجازه داد تا ایده های جدیدی بدهد و به ناحیه چپ درصورتی اجازه دخالت و قضاوت داد كه ناحیه راست تمام منابع و توانایی هایش را به كار گرفته باشد.
مـــــــاكس پلانك (MAX PLANCK) می نویسد: هـــركس قادر نباشد گه گاهی فرضیه ای حتی به ظاهر غیرقابل قبول را ارائه دهد، هرگز نمی تواند به شناخت ایده های جدید دست یابد. نه تنها در ارائه فرضیات، حتی در طرح فرمول های نهایی پیرامون نتایج علمی به دست آمده هم، توانایی تفكر در یك چرخه آزاد، یك امر ضروری و اثبات شده است.
یك نوع تفكری كه مبنای استدلالات ناحیه چپ است، كشنده ایده های جدید است؛ چرا كه به طور سیستماتیك راه حل های به ظاهر غیرقابل قبول را نابود كرده و با آنچه كه از طرف ناحیه راست ارائه می گردد در تعارض است. وحشت، محدودیت دیگر خلاقیت به حساب می آید. غالباً این ترس و وحشت مانع ازآن است كه درمیان مردم رشته كلام را به دست گرفته و اهداف عالی خود را بیان كنیم.
برای خلاق بودن، جرأت یك امر ضروری است، چــــون هر ایده جدید و پیشنهادی كه می دهیم ما را به جلو انداخته و ریسك پذیری ما را در رابطه با عدم موفقیت و حتی تمسخر افزایش می دهد. در سال ۱۸۰۲ (W.MURDOC) مورداك گاز كربن را كشف كرد و وقتی پیشنهاد كرد كه از این گاز برای روشن كردن شهر استفاده كنند، در پشت سر، او را تمسخر كرده و گفتند: پیشنهاد روشن كردن خیابان ها به وسیله دود دیوانگی است.
تاریخ پیشرفت ها مملو از نمونه هایی در رابطه با پافشاری های علمی و موانع متضاد برخاسته از كند ذهنی اكثر مردم است كه در بیشتر طبقات مختلف اجتماعی وجود دارد. امروزه، در یك دنیای چنین پیچیده و متفاوت، رفتارهای بسته، عدم انجام كاری وممانعت از توسعه تفكرات، در رقابت های آینده خطر جدی دربرخواهد داشت.
به عنوان اولین هدف می بایست یاد بگیریم كه بر خود و استعدادهای نامحدود خلاقیت خودمان تكیه كنیم: این امر می تواند ماجرایی توأم با عشق و علاقه باشد.
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!