نوستالژی چیست؟
نوستالژی چیست؟
نوستالژی حس نسبت به گذشته است حسی دو گانه و متناقض ، ترکیبی از رویا و حسرت . حسی است که انسان را به گذشته اش و به آن هایی که در این گذشته مشترک اند پیوند می دهد . از این رو ، حسی حیاتی و هویت ساز است . بدون این حس ، افراد و اعضای جوامع ، پیوندشان با گذشته منقطع و لذا تشکیل جوامع عیرممکن می بود .
اما حکایت نوستالژی سوئیسی شنیدنی است . در سوئیس قرون ماقبل قرن نوزدهم که اقتصاد و زندگی مردم متکی به دامداری بود ، چوپانان با ابزاری ساخته شده از شاخ گاو ، آهنگی را به نام Kuhreihen می نواختند که با نوای آن مردم صبحگاهان درهای اصطبل ها و خانه های خود را باز و دام ها به سمت مرکز تجمع روانه می شدند و چوپانان با همین نواها گله را به سمت مراتع می راندند . عصرگاهان نیز با همین نواها گله را باز می گرداندند .نوای فوق ، برای مردم سوئیس حسی عمومی ایجاد کرده و نشانی از هویت سوئیس به شمار می آید .
در جنگ های ناپلئون ، شمار فراوانی سویسی در ارتش فرانسه خدمت می کردند . فرماندهان ارتش در مواقع طولانی شدن جنگ متوجه افزایش شمار مرگ ، بیماری و فرار سوئیسی های لشگر شدند و با تحقیق متوجه شدند که سوئیسی ها در دلتنگی های خود با سوت ، آن آهنگ را می نوازند و نوای آن چنان آتشی در دل سوئیسی های بر می انگیزد که آن ها را بیمار و یا وادار به فرار و یا حتی موجب مرگ آن ها می شود . به دلیل تاثیر ویرانگر این پدیده در سرنوشت جنگ ، فرمانی صادر گردید که هر کس که آهنگ مذکور را بنوازد بلافاصله اعدام خواهد شد و.....
در نیمه اول قرن نوزدهم که عصر رومانتیسم در ادبیات اروپا بشمار می آید ، واقعه فوق سوژه آثار هنری بسیاری گردید به نحوی که در مردم اروپا نوای Kuhreihen بیانگر تمنای مفرط به سفر تلقی می گردد .
و سرانجام این که آثار ساخته شده بر اساس سوژه فوق ، مردم اروپا و خصوصا ثروتمندان دوره پس از انقلاب صنعتی را متوجه جذابیت های سوئیس نمود و آن ها را روانه این سرزمین و ارتفاعات آلپ و سرمایه گذاری در آن سرزمین نمود. به نحوی که نیمه دوم قرن نوزدهم را عصر آلپائیسم می نامند .
و حالا از این دیدگاه به انبوه نشانه های پیرامونی خود که ما را در فردیت و یا خانواده و یا در سطوح بالاتری همچون جامعه ملی یا منطقه ای پیوند می دهد تامل کنید تا اهمیت این حس شگفت انگیز را به درستی برآورد نمایید.
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!