وزارت خزانه داری آمریکا و آینده کشورمان ایران...

یادداشتی از :  دکتر محمود سریع القلم

هم اکنون به جایی رسیده ایم که فروش نفت، هر نوع سرمایه گذاری خارجی، عملیات بانکی خارجی، عمده تجارت خارجی و واردات مواد غذایی و دارو تابع اخذ مجوز از وزارت خزانه داری آمریکا است.

چرا طی دو قرن اخیر، انگلستان، روسیه، آمریکا و اکنون چین در حدِ قابل توجهی در تعیین جهت گیری و سرنوشت اقتصادی- سیاسی کشور، نقش کلیدی ایفا کرده اند و می کنند؟
 پهلوی اول به مدت بیست سال به توسعه عمرانی پرداخت و دولت مرکزی و ارتش ساخت اما در عرض چهار ساعت، روس و انگلیس از شمال و جنوب،  کشور را تسخیر کرده و شاه را راهی آفریقای جنوبی کردند.
بین سال های ۱۳۳۲-۱۳۳۰، یک قطره از نفت ایران به واسطه دستور انگلیس و آمریکا، خریداری نشد و قحطی و سقوط اقتصادی در نهایت به کودتای ۲۸ مرداد منجر شد.
 بعد در اجلاس قدرت های غربی در گوادولوپ در سال ۱۳۵۷، تصمیم بر آن شد که محمدرضاشاه پهلوی باید ایران را ترک کند.
چند سوال اساسی:
    ۱-چرا خارجی ها در این حد می توانند سرنوشت اقتصادی کشورمان را تعیین کنند؟
    ۲-سیستم سیاسی قبل و بعد از انقلاب، تفاوت های بنیادی با هم دارند. اما  چرا در هر دو دوره،  خارجی ها در اقتصاد، ایفای نقش جدی می کنند؟
    ۳-آیا ممکن است در سیستم های تصمیم گیری نسبت به قدرت های بزرگ، اشتباهاتی صورت گیرد؟
    ۴-آیا ممکن است سیستم های سیاسی مختلف، میان اهداف و مقدورات، توازن برقرار نکنند و در نتیجه با قدرت های بزرگ درگیر شوند؟
    ۵-آیا درکِ سطح قدرت و توانایی کشور و سطح قدرت و توانایی روسیه، آمریکا، انگلستان و چین در برنامه ریزی ها و عملکرد سیاست خارجی اهمیت دارد؟
    ۶-چرا ما همیشه حتی در سیستم های مختلف، خود را یک قدرت جهانی می دانیم؟ روانشناسی این تلقی غیرواقعی از خود چیست؟
    ۷-آیا این که شهروندان، تفاهم اندکی با هم دارند و از آن طرف، کشور هم با کشورهای خارجی کمتر به تفاهم می رسد، ارتباطی وجود دارد؟
    ۸-آیا ممکن است حداقل به لحاظ تئوریک، نوعی خودبزرگ بینی و حسِ حق به جانب بودن، ریشه این رفتار در داخل و خارج باشد؟
    ۹-آیا ممکن است ما در سنجشِ میزانِ توانایی فردی و کشوری دقیق نیستیم و با کوچک ترین موفقیت مانند افزایش قیمت نفت در سال ۱۳۵۱، فکر می کنیم قدرت پنجم صنعتی جهان هستیم؟
 آیا سیستم های سنجش ما ایراد دارند؟
 
  ۱۰-چرا از داده ها، نتیجه گیری های نادرست می کنیم؟
 و چرا در ناخودآگاه خود، به بزرگ جلوه دادن خود و کشور، نوعی نیاز روانی داریم؟
بنا به اجماع روانشناسان، ریشۀ نزدیک به ۹۰ درصد آنچه انسان ها انجام می دهند و افکاری که حمل می کنند در ناخودآگاه آن هاست که از کودکی در پروسه های خانوادگی، اجتماعی و سیاسی شکل می گیرند.
اگر رضاشاه  فقط با دکتر فروغی پیرامون آینده آلمان در اروپا و سیاستِ جهانی مشورت کرده بود، شاید به گونه ای دیگر در سیاست خارجی تصمیم می گرفت.
خاطراتِ علینقی عالیخانی و عبدالمجید مجیدی حاکی از اینست که بعد از ۱۳۴۸، کل برنامه ریزی کشور فقط در ذهنِ محمدرضاشاه پهلوی  انجام می گرفت...

در فهم پدیده ها، مشورت کردن، دیدگاه های مختلف را شنیدن، برای نظرات دیگران احترام قایل شدن و از همه مهم تر، داده های صحیح داشتن در فهم و ادراک پدیده، تعیین کننده هستند.

فردمحوری اجازه نمی دهد گفت و گو و تفاهم وجود داشته باشد.
وقتی جمع ملاک باشد، تعداد اشتباهات کم می شود.
تفّرد همین طور باعث می شود اشتباه ادامه یابد چون قبول اشتباه، ابهت فرد را تقلیل می دهد و عظمت فرد مخدوش می شود.
بنابراین، یک فکر و روش اشتباه سال ها و سال ها ادامه پیدا می کند زیرا تغییر آن جنبه حیثیتی پیدا می کند.
در حالی که تصمیم سازی جمعی اگر اشتباه بود، راحت تر تغییر می یابد.
 اکنون وزارت دفاع آمریکا به خاطر تجربیاتِ منفی افعانستان و عراق، پروژه تغییر حکومت را کنار گذاشته است و به واسطۀ نظر و مشورت و مطالعۀ صدها نفر، روش های دیگری را برای پیشبرد اهداف خود به کار می گیرد.

آمریکا رهیافت نرم را پیش گرفته است:
همانند ۱۳۳۰، از کشور نفت نخرند؛ منابع مالی بشدت کاهش پیدا کند؛ سرمایه گذاری عمرانی تعطیل شود؛ بانک ها و شرکت های خارجی از همکاری عذرخواهی کنند و فقر تسّری پیدا کند.
 اگر فقط به یک داده توجه می شد، هیچ انتظاری از اتحادیه اروپا در برجام شکل نمی گرفت:
 آمریکا و اتحادیه اروپا حدود یک تریلیون و ۴۰۰  میلیارد دلار تجارت دارند. اگر این رقم در سیاست گذاری ها نقشی داشت، شاید گونه ای دیگر برای میزان تفاهم/ تقابل با محیط بین المللی، طراحی می شد.
دعوا کردن ضرورتاً بد نیست. اما دعوا بر سر چه مسئله ای؟
با چه هدفی؟
 برای چه بازه زمانی؟ دستاوردها کدامند؟ چه پیآمدیی دارد؟
 آیا ضرر با منفعت توازن دارد؟پایان این بازی کجاست؟

📚https://t.me/joinchat/AAAAAEEhqxyFmzRqfJG52Q