آیا جامعه ما هم می تواند توسعه یافته شود؟
آیا جامعه ما هم می تواند توسعه یافته شود؟
بعضی اساتید توسعه ، چاره را ایجاد و تکثیر نهاد ها و سازمان های سیاسی و اقتصادی عمومی در جامعه می بینند.این سوال مطرح می شود اگر حکومت تمامت خواه بوده و توسعه گرا نباشد و فرهنگ و ذهنیت های مردم آمادگی مقدمات توسعه را نداشته باشند، چه باید کرد نهادها و ساختار های توسعه ساز شکل نمی گیرد و نهاد های موجود ضعیف می شود.حتی اگر حاکمیت توسعه گرا باشد اما مردم آمادگی فرهنگی نداشته باشند کار بسیار دشوار است.
حاکمیت در کشور ما توسعه کشور را تنها در ایجاد کارخانه و راه و برق و مخابرات و...کلا زیرساخت و سخت افزار می داند و آموزش و پرورش و بهداشت و ورزش و فرهنگ و هنر و...را کاری غیر سرمایه ای و مصرفی می شمرد و منابع مالی آن ها را قربانی کار های دیگر می کند. البته زیر ساخت ها شرط لازم برای توسعه هست اما بقیه شرایط جایش خالی است.
اگر مردم توسعه یافته شوند پرسشگر و مطالبه گر می شوند و این برای حاکمیت مقبول نیست.
اما مردم ما چگونه اند؟در ذهنیت ما رسوبات خرافی ملی و مذهبی به جای تفکر درست و عمل عاقلانه جایگزین شده و بدبختی را از بد شانسی و تقدیر خود می دانیم و به جای اندیشه عاقلانه درک علل بدبختی و پیدا کردن راه حل های اصولی همه چیز را از آسمان می دانیم و بخشی را نیز به تقصیر دیگران می گذاریم.
کتاب آسمانی ما می گوید:« سرنوشت هر کس در گرو عمل او است.»
"لیس للانسان الا ما سعی:
برای انسان چيزی جز تلاش و كوشش او نيست .
"كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ؛
هر كسى در گرو دستاورد خويش است .
و "از تو حرکت از خدا برکت" و... اما ما به دنبال نذر و دعا و ...و امام و امام زاده و درخت نظر کرده و ...هستیم. پیامبر و امامان خودشان کار می کردند و زندگی خود را اداره می کردند.اگر بیمار می شدند از طبیب و دارو استفاده می کردند(حتی طبیب نا مسلمان) و ما که مسلمان و پیرو ایشان هستیم و ایشان باید الگو و اسوه ما باشند. بدون کار فعال و پزشگ و دارو،رزق خود و علاج بیماری خود را از آسمان می خواهیم.
حکومت چند هزار ساله استبداد شاهان و حاکمان ظالم،شان و احترامی برای مردم به عنوان "رعایا"!! قایل نبوده و اموال و زندگی و زن و فرزند ایشان را ملک موروثی خود می دانسته اند و موبدان و ملایان و آخوند ها در بی حرمتی و ستم توجیه گر حاکمان بوده ، شخصیت انسان ها را لگد مال کرده وکرامت انسانی را از بین برده اند.
اگر چه در میان حاکمان اندک افرادی هم بوده اند که با عدالت رفتار کرده اند و در بین ملایان دینی استثنائا عالمان دین شناس واقعی که مردم را به حقوق و کرامت انسانیشان آشنا کنند وجود داشته است؛ اما بنا به قاعده« النّادر کالمعدوم » و این که استثناء قاعده نمی شود و تا مردم می فهمیده اند حقوقی و کرامتی دارند حاکم و ملایان بعدی آنها را سرکوب می کرده و با ستم و کشتن شخصیت انسانی مردم ایشان را مطیع می کرده اند.قرآن کریم این روش را در مورد فرعون مصر اشاره کرده "فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ ".
در این میان بدآموزی های انحرافی روایات غلوآمیز توسط غالیان دشمن دانا یا دوستان نادان که همه دین و مذهب آگاه بخش و آزادی آفرین ما را مغلوط و خرافی کردند، بسیار مخرب و نقش آفرین است. این روایات غالیانه بهترین ابزار ملایان درباری بوده و اجازه نمی دهد پیام های خالص دین و مذهب به مردم برسد و اگر قرآن صد ها بار مردم را به تعقل و تفکر و تدبیر فرا می خواند ما هم چنان خرافات را دین می دانیم و خرافات را عمل می کنیم و متاسفانه نسل جوان بیدار شده دست از دین می کشد.
خرافات ملی و مذهبی آن چنان در ذهن ما رسوب کرده که قدرت تفکر و عاقله را پوشانده و ما در مقابل هر اقدام اصلاحگرانه مقاومت می کنیم و در های توسعه را بر خود می بندیم.نتیجه اعمال خرافی خود را از تقدیر لا یتغیر و آسمانی می دانیم و بدبختی ها را سرنوشت محتوم خود می دانیم.
خلاصه این که علی رغم نقاط قوت فرهنگی ، نقطه ضعف های اخلاقی ما فراوان است. ما مردمی خودخواه و خود حق به جانب ، دروغگو و ریاکار ، کم صبر و عجول، تک رو ، نا منظم ، سطحی نگر و نزدیک بین،کم عمق و بی برنامه، متوهم و خیال پرداز، بی دقت ، نقد نا پذیر،کم کار،خود بین،غمگین و افسرده ، اسراف گر و تجمل گرا،چشم و هم چشم،متعصب، در مقابل قوی تر مظلوم و در مقابل ضعیف تر ظالم و دیکتاتور،دسیسه گر و...
نتیجه عملی این رسوبات خرافی ما را قرن ها از تمدن جهانی عقب انداخته است. کافی است به سفرنامه ها و خاطرات تاریخ نویسان اندیشمندی که به دنبال علل عقب ماندگی ما بوده اند مراجعه کنیم.به عنوان نمونه خاطرات حاجی سیاح محلاتی را که بعد از سال ها دروس حوزوی در عتبات عالیات و سفر به غرب و بعد از هجده سال دوباره به وطن بر می گردد رخداد ها را قدم به قدم نوشته را ملاحظه کنید.اگر دسترسی به کتاب خاطرات ممکن نباشد آدرس اینترنتی آن چنین است:
khaterate-haj-sayyah-[www.bookiha.ir].pdf
در این کتاب بسیاری از اخلاق و حرکات شاه و شاهزاده ها و حاکمان و والیان قاجاری و ملایان و آخوند های درباری و وضعیت فقر و بیچارگی رعیت(مردم) و رسوبات خرافی ایشان را مشاهده می کنید و مطالعه آن توصیه می شود.
آیا انقلاب مشروطیت صدو چند سال قبل و انقلاب اسلامی ما چهل سال قبل سرنوشت مردم و جامعه و کشور ما را تغییر داد و ما را به رفاه و تمدن و توسعه رساند؟
تا خود را تغییر ندهیم هیچ گونه تغییری در سرنوشت خود نخواهیم داشت.باز هم از قرآن عظیم نمونه می آورم که:
"إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ"
انقلاب ها و کودتا ها حاکمان را عوض می کند اما رسوبات خرافی مردم را عوض نمی کند و سرنوشت ما تغییری نمی کند.ذهنیات و فرهنگ و افکار و روحیات خود را باید عوض کنیم و درست فکر کردن و تجزیه و تحلیل و داوری و عمل عاقلانه را باید جایگزین احساسات خرافی خود کنیم .راه دیگری وجود ندارد.
بنا به گفته شادروان دکتر حسین عظیمی:
"این انسان توسعه یافته است که توسعه می سازد"
و انسان توسعه یافته درست فکر می کند و عاقلانه عمل می کند.
پیشران و آغاز کننده توسعه پایدار فراگیر جامعه ، توسعه فرهنگی است.
توسعه فرهنگی از پرورش و آموزش کودکان شروع می شود و از دامان مادران و بعدا از مهد و کودکستان و دبستان و دبیرستان ادامه می یابد..
مربیان کودکستان ها و پیش دبستان ها ، معلمان و آموزگاران دبستان ها ، دبیران دبیرستان ها و...بهترین فرصت های موجود را در اختیار دارند که انسان های فرهیخته و توسعه یافته برای کشور تربیت کنند.
در تحقیقی که در اینترنت دیدم متاسفانه کتاب های درسی مدارس آن گونه تدوین شده که در مقایسه با کشور هایی مانند آلمان و چین ،کودکان را اطاعت پذیرصرف و سربه زیر تربیت می کنند.باید معلم سوال کننده باشد و دانش آموز پاسخ دهنده و بدهکار. روحیه سوال کنندگی و خلاقیت و کار جمعی و احترام به حقوق دیگران در متن کتاب ها کم رنگ است.
در تحقیقات دیگر نیز روش آموزش و پرورش ما در مقایسه با کشور های دیگر پر از نقایص بزرگ و بلکه متعمدانه گزارش می شود.
در طرح پیشنهادی اجرایی زیر ، مدیر و معلم و مربی انگیزه دار و اهل درد بعد از درس معمول خود در ساعت کلاس بدون لطمه به درس معمولی ، پرورش و آموزش می دهد، رسوبات مخرب توسعه را از درون اذهان دانش آموزان پاک می کند و نقاط قوت اخلاقی موجود را قوت می دهد.
رسوباتی که کاملا یک به یک تشخیص داده شده ، و نیز نقاط قوت ، با ترتیب اهمیت اولویت بندی شده و با کلیپ و فیلم ویدیویی و ابزار سمعی – تصویری به کودکان فهمانده می شود و در همان کلیپ راه حل نشان داده می شود و قوت ها تقویت می شود. منابع اولیه شامل قصه های اخلاقی از کتاب هایی مانند گلستان سعدی ، فیه مافیه و مثنوی معنوی مولانا ، داستان راستان شهید مطهری ، شاهنامه حکیم فردوسی و...فراوان است.
رسوباتی که من به کمک دوستان همفکر تدوین کرده ایم در فایل پیوست آمده و بدیهی است می تواند توسط اساتید محترم اصلاح و کامل تر شود. از لیستی که ما تدوین کرده ایم راه حل های نقاط ضعف به ترتیب موارد مهم تر را انتخاب و اولویت ها به ترتیب به شرح زیر است:
1-ترویج راستگویی و منع دروغ که ریشه همه کارهای خلاف است.
2--ترویج روحیه مسئولیت پذیری پاسخگویی.
3 -ترویج روحیه کارگروهی
4-ترویج روحیه برنامه داشتن حتی برای کارهای کوچک.
5--ترویج روحیه ورزشی برای داشتن جسم سالم و روحیه قوی که می تواند پشتوانه راست گویی و کمک به دیگران باشد.
6--ترویج روحیه پرسشگری به طوری که بچه ها راحت بتوانند بپرسند چرا؟ تا به این ترتیب عقل فعال شود و هر چیزی را به راحتی نپذیرد و همواره چالشگر باشد.
7--ترویج روحیه حفظ محیط زیست و احترام به طبیعت.
8--ترویج روحیه احترام به قانون و ضوابط تعیین شده در هر محیطی که قرار دارد.
در تمام مورد بالا داستان های کوتاه توسط اساتید ادبیات از کتاب های مربوطه استخراج شده و توسط کارگردانان دلسوز فهیم تبدیل به نمایشنامه کوتاه تبدیل ، و توسط بازیگرانی تولید شده و به صورت فیلم ویدئویی چند دقیقه ای تهیه می شود.برای هرکدام قصه های فراوانی از تاریخ قبلی خود ایرانیان و مسلمین و نیز از ملت های دیگر وجود دارد و حتی در محیط مجازی ، کلیپ ها و فیلم های متناسب می توان یافت.
یک مثال که از محیط مجازی دیده ام:
کاغذ زباله ای روی کف ایستگاه قطار ریخته شده و عابران بدون توجه می گذرند.عابری که نسبت به تمیزی محیط حساسیت دارد کاغذ زباله را برمی دارد و به سطل زباله می ریزد و مورد تشویق فراوان تماشاچیان قرار می گیرد.این کلیپ می تواند برای بچه ها آموزش خوبی برای تمیزی محیط باشد.
مربیان و مدیران و معلمانی که بلوغ فکری ایشان برتر از نیاز حقوق آخر ماه و بیش از مشکلات شخصی خود به فکر حل مشکلات دیگران هم هستند و به دنبال راه حل می گردند تعدادشان زیاد نیست اما وجود دارند و باید ایشان را پیدا کرد و برای ایشان در چند جلسه اهداف طرح را تشریح کرد و کلیپ های تهیه شده را در اختیارشان گذاشت و حتی از خودشان خواست در تهیه متون نمایشی کلیپ ها کمک کنند.
باید دقت کرد که متن نمایش ها سیاسی و ضد مذهبی نباشد و غلط بودن رسوبات غلو آمیز مذهبی را با روایت های اخلاقی اصلی و آیات قرآن توضیح داد . به همین دلیل سیاسی نبودن و ضد مذهبی نبودن و این که به برنامه های درسی لطمه نمی زد خصوصا اگر بی صدا و بدون تبلیغات انجام شود مخالفتی ایجاد نخواهد کرد.
همان طور که توجه می کنید در مقدمات این طرح باید کار کرد و کارگردان و هنرمند و خصوصا مربیان و معلمان ذیصلاح را پیدا کرد و ایشان را آموزش داد.
در ابتدا همه این کارها باید داوطلبانه و بدون هزینه باشد و در مراحل بعدی باید از خیرین دردشناس که به آینده می اندیشند اعتبارات مالی را تهیه کرد.همه این مقدمات قابل اجراست و کلا طرح قابل اجرا است هر چند که در ابتدا در اندازه های کوچک عمل شود و البته باید آن را تعمیم داد و اساتیدی که در معلمان و دانشگاهیان تاثیر گذار هستند می توانند در تکامل و گسترش این طرح کمک شایانی بنمایند.
هدف اجرای این طرح نهادی کردن راستی و صداقت در گفتار و کردار، درست فکر کردن ،عاقلانه اندیشیدن ، توانایی کار گروهی ، رعایت حفظ محیط زیست و... در کودکان است که پدران و مادران آینده و مدیران و عوامل تولید و خدمات آینده کشورند.
در انتها باید بدانیم که بعد از طلوع تمدن عظیم چند قرن اولیه بعثت اسلامی ، شروع تاسف بار غروب آن که به وضعیت منحط کنونی رسیده ایم دارای علل متعدد بوده و در طی قرن ها به وجود آمده و این انحطاط چون بیماری خطرناک ، مزمن شده و به راحتی علاج نمی شود و سال ها و بلکه دو سه نسل باید معالجه جدی انجام شود . بنابراین باید به عنوان صالح ترین عمل صالح هرچه می توانیم انجام دهیم و با توکل بر خدای قادر متعال تلاش در اصلاح فرهنگ فرزندان خود باشیم و بدانیم توسعه فراگیر و پایدار جامعه آینده از توسعه فرهنگی فرزندانمان آغاز می شود.
علی معتقد
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!