خدا در معنویت قدسی
🌺سخن گفتن "در باره خدا" - سخن گفتن "با خدا"، خدای زنده -خدای مرده!
بخشی از درسگفتار دکتر ابوالقاسم فنایی
🌹خدا در معنویت قدسی
🍀غرض اصلیمان از تدین خداشناسی نیست، بلکه با خدا زیستن است. خداشناسی" با خداپرستی فرق دارد؛ خداپرست کسی است که خدا قبلۀ او/ محورِ زندگی اوست. [ای پیامبر] بگو: نماز من، عبادت من، زیستن من و مردن من همه برای خداوندی است که پروردگار جهانیان است. (انعام/162).
☘️البته زیستن با خدا در گرو شناختن اوست، اما صرف شناختن خداوند هیچ تحولی در شخصیت ما ایجاد نمیکند. در واقع ادعا این است که کسی که با خدا زندگی نمیکند به درستی او را نشناخته است.
☀️خدا فرضیهای برای دانستن نیست، بلکه دوستی برای دوست داشتن و دوست داشته شدن و محبوبی برای عشق ورزیدن است. دوستی با خدا، زیستن با خدا و همنشینی با خداست که سبک زندگی شخص را عوض میکند و در خلق و خو و گفتار و کردار او تأثیرات عمیق بر جای میگذارد و از او آدمی دیگر بلکه عالَمی دیگر میسازد.
🌸سخن گفتن دربارۀ خدا با سخن گفتن با خدا فرق دارد؛ در اولی خدا غایب است، در حالی که در دومی خدا حاضر است. فیلسوفان و متکلمان دربارۀ خدا سخن میگویند، اما پیامبران و عارفان با خدا سخن میگویند. خدای فیلسوفان و متکلمان خدای غایب است، در حالی که خدای پیامبران و عارفان خدای حاضر است. خدای فیلسوفان و متکلمان خدای مرده است، در حالی که خدای پیامبران و عارفان خدای زنده است. خدای غایب و مرده هیچ تأثیری در رشد معنوی و اخلاقی و تحول شخصیت پرستندگانش ندارد، یعنی از نظر تأثیری که در شخصیت و هویت آنان دارد، بود و نبودش یکی است؛ مثل بود و نبود حیات در کرات دیگر است.
✳️به تعبیر مارتین بوبر، عارف و الاهیدان یهودی، رابطهای که ما با خدای غایب برقرار میکنیم، رابطه من ـ او است. در این نوع رابطه ما دربارۀ خدا سخن میگوییم، اما با خداوند هیچ رابطهای برقرار نمیکنیم. خدای غایب خدایی مرده است که دربارۀ او میتوان گفتگو کرد، اما با او نمیتوان سخن گفت.
💥اگر خدای مورد پرستش خداباوران خدای غایب باشد، از نظر شخصیت، خلق و خو و گفتار و کردار یا از نظر معنوی و اخلاقی و در یک کلمه از نظر سبک زندگی هیچ فرقی بین خداباوران و خداناباوران وجود نخواهد داشت رابطۀ من ـ او رابطهاي است که قدمي او را به خدا نزديك نميکند.
🌷در رابطۀ من ـ تو هم ما با خداوند سخن میگوییم و هم خدا با ما و هم خدا سخن ما را میشنود و هم ما سخن او را. در چنین رابطهای شخص با خدا همنشین و همسخن میشود و همنشینی با خدا همان زیستن با خداست. این همنشینی دو خاصیت مهم دارد:
در پرتو این همنشینی ما گرم و روشن میشویم. سردی و تاریکی نشانۀ مردگی است، و گرمی و روشنی نشانۀ زندگی. همنشینی انسان با خدا همنشینی گِل با گُل است.
✳️ برقرار کردن رابطۀ من ـ تو با خداوند شخصیت فرد را متحول میکند و از او موجودی دیگر میسازد. این رابطه اگر ادامه پیدا کند به تولد دوباره منجر میشود. این رابطه همان رابطۀ عاشقانهای است که مرده را زنده میکند.
❤️نشاندن رابطۀ من ـ تو با خداوند به جای رابطۀ من ـ او با او عین قدم گذاردن در راه سیر و سلوک معنوی است (آيا كسى كه مرده دل بود و زنده اش كرديم و نورى به او بخشيديم كه در پرتو آن در ميان مردم راه مى برد، همانند كسى است كه گرفتار ظلمات است و از آن بيرون آمدنى نيست، بدينسان كار و كردار کافران در چشمشان آراسته شده است. انعام/122)
�اى مؤمنان به نداى خداوند و پيامبر كه شما را به پيامى حياتبخش مى خوانند، لبيك اجابت بگوييد و بدانيد كه خداوند بين انسان و دل او حايل می گردد، و بدانيد كه در نزد او محشور می گرديد.(انفال/24)
✳️در این آیه خداوند خطاب به مؤمنان نفرموده است که دعوت خدا و رسول را، وقتی که شما را به کلام و فقه میخوانند، اجابت کنید. بلکه فرموده است دعوت این دو را، وقتی که شما را به چیزی میخوانند که شما را زنده میکند، اجابت کنید.
🌹منزلت قرآن در معنویت قدسی
قرآنشناسی هم غیر از زندگی کردن با قرآن است. در معنویت قدسی، قرآن کتاب زندگی و عمل است، نه کتاب علم؛ کتابی است که مرده را زنده میکند. (رعد/31): "و اگر قرآنى بود كه كوهها از [هيبت] آن به حركت در می آمد و زمين می شكافت، يا مردگان با آن به سخن درمی آمدند."
✳️به جای این که بکوشیم چیزهای تازه بیاموزیم، بهتر است به دانستههای پیشین عمل کنیم، یعنی با آن ها زندگی کنیم. در سبک زندگی غیر معنوی، ممکن است شخص به خدا، زندگی پس از مرگ، پیامبر و قرآن اعتقاد داشته باشد و عبادتها و مناسک دینی را هم با دقت و وسواس کامل به جا آورد، اما خدا و پیامبر او مرده و قرآنش صامت باشد، یعنی با هیچ یک از اینها زندگی نکند و این باورها و عبادتهای دینی هیچ تحولی در شخصیت او ایجاد نکنند.
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!