ضرورت درمان خودكامگى
دکتر مصطفی دلشاد تهرانی
خودكامگى در هر چهره و مرتبهاى كه باشد، چندان خطرناك است كه بيش از هر بيمارى و پيش از خطرى نيازمند توجّه و رسيدگى، و درمان و پيشگيرى است. هم نيازمند مهار درونى و هم مهار بيرونى است، كه اگر چنين نشود، فرد و جامعه و حكومت را به پستترين مراتب و تباهترين روابط سوق مىدهد.
اميرمؤمنان على (ع) در آموزهاى هشداردهنده فرموده است :
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لاَ يَغُشُّ، وَ الْهَادِي الَّذِي لاَ يُضِلُّ، وَالْمُحَدِّثُ الَّذِي لاَ يَكْذِبُ ... فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ وَ اسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لاَْوَائِكُمْ، فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَيُّ وَ الضَّلاَلُ.» نهج البلاغه ، خطبۀ ۱۷۶
و بدانيد كه اين قرآن همان اندرزگويى است كه فريب ندهد، و همان راهنمايى است كه گمراه نكند، و سخنگويى است كه دروغ نگويد ... پس بهبودى از دردهاى خود را از آن بخواهيد، و بر دشوارىهايتان از آن يارى بجوييد، كه درمان بزرگترين درد در قرآن است، و آن درد كفر است و دورويى نشان دادن، و بيراهه رفتن و گمراه شدن.
بزرگترين دردهاى آدمى كفر است و دورويى و بيراهه شدن و گمراهى، كه اين بيمارىها همه از خودكامگى (استكبار و اَنانيت) برخيزد، چنانكه پيشواى آنان كه بدين بيمارىها مبتلا گشت، يعنى ابليس، از سر خودكامگى در اين هلاكت فرورفت؛ و از آن پس همه تلاشش آن است كه مردمان را به بيمارى خويش (خودكامگى) مبتلا سازد تا به كفر و دورويى و بيراهه شدن و گمراهى گرفتار نمايد.
خداوند درباره منشأ آنچه از او ظهور يافت فرموده است :
( وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ ) بقره / ۳۴
و چون فرشتگان را فرموديم: براى آدم سجده كنيد. پس همه به سجده درافتادند، بهجز ابليس كه سر باز زد و كبر ورزيد و از كافران شد.
( قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ ) اعراف / ۱۲
فرمود: چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را بازداشت از اينكه سجده كنى؟ گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفريدى و او را از گِل آفريدى.
براساس اين آيات آنچه ابليس را به تمرّد و سركشى و سرباز زدن از فرمان الهى كشاند، دو چيز بود :
۱) «استكبار» و «اَنانيت»: ( اسْتَكْبَرَ ) و ( قَالَ أَنَا )
۲) «ظاهرگرايى»: ( قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ )
ابليس به ظاهر آدم (ع) نگريست و خود را بر ترديد، و استكبار ورزيد و خودبزرگانگارىاش او را به تمرّد كشانيد. بنابراين آنچه او را بدان منزل رهنمود گرديد، خودكامگىاش بود. همين سبب تباهى او شد، و سرمايه او در تباهى آدميان گرديد.
( قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَکَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِينَ ) اعراف / ۱۳
فرمود: از آن [ مقام ] فرو شو، تو را نرسد كه در آن [ جايگاه ] تكبّر نمايى. پس بيرون شو كه تو از خوارشدگانى.
بيشترين خطر براى آدمى، اين است كه به همان بيمارى ابليس مبتلا شود و به همان راهى رود كه او طى كرد.
«فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ.» نهج البلاغه ، خطبۀ ۱۹۲
پس بندگان خدا، بپرهيزيد از اينكه شيطان شما را به بيمارى خود مبتلا گرداند.
براى جلوگيرى از فرو افتادن در دام شيطان و بيمار شدن به بيمارى او، قرار دادن خود در حفاظ فروتنى ضرورى است :
«وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُؤُوسِكُمْ، وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ، وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ، وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيسَ وَجُنُودِهِ، فَإِنَّ لَهُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ جُنُودًا و أَعْوَانًا، وَ رَجِلاً وَفُرْسَانًا.» همان
تاج افتخار فروتنى را بر سرهاى خويش نهيد، و گردنفرازى را به زير پاهاى خود بيفكنيد، و رشته خودبزرگبينى را از گردنهاتان فرود آريد. و فروتنى را همچون دژى مرزبانى، ميان خودتان و دشمنتان ابليس و سپاهيانش، برگزينيد، زيرا از هر مردمانى سپاهيان و يارانى، و پيادگان و سوارانى دارد.
تنها دژِ نظامى ميان آدميان و شيطان و سپاهيانش، دژِ فروتنى است، و چون اين دژ فرو ريزد، آدميان بهراحتى در دام شيطان و سپاهيانش فرو مىافتند.
شناخت بيمارى خودكامگى و درمان كردن آن، پيش از تباه شدن بدان، ضرورتى حياتى است .
@mrshkyaddasht
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!