⭕️ ضرورت درمان خودكامگى


       دکتر مصطفی دلشاد تهرانی

خودكامگى در هر چهره و مرتبه‌اى كه باشد، چندان خطرناك است كه بيش از هر بيمارى و پيش از خطرى نيازمند توجّه و رسيدگى، و درمان و پيشگيرى است. هم نيازمند مهار درونى و هم مهار بيرونى است، كه اگر چنين نشود، فرد و جامعه و حكومت را به پست‌ترين مراتب و تباه‌ترين روابط سوق مى‌دهد. 

اميرمؤمنان على (ع) در آموزه‌اى هشداردهنده فرموده است :
 
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لاَ يَغُشُّ، وَ الْهَادِي الَّذِي لاَ يُضِلُّ، وَالْمُحَدِّثُ الَّذِي لاَ يَكْذِبُ ... فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ وَ اسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لاَْوَائِكُمْ، فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَيُّ وَ الضَّلاَلُ.»  نهج البلاغه ، خطبۀ ۱۷۶

و بدانيد كه اين قرآن همان اندرزگويى است كه فريب ندهد، و همان راهنمايى است كه گمراه نكند، و سخنگويى است كه دروغ نگويد ... پس بهبودى از دردهاى خود را از آن بخواهيد، و بر دشوارى‌هايتان از آن يارى بجوييد، كه درمان بزرگ‌ترين درد در قرآن است، و آن درد كفر است و دورويى نشان دادن، و بيراهه رفتن و گمراه شدن.

بزرگ‌ترين دردهاى آدمى كفر است و دورويى و بيراهه شدن و گمراهى، كه اين بيمارى‌ها همه از خودكامگى (استكبار و اَنانيت) برخيزد، چنان‌كه پيشواى آنان كه بدين بيمارى‌ها مبتلا گشت، يعنى ابليس، از سر خودكامگى در اين هلاكت فرورفت؛ و از آن پس همه تلاشش آن است كه مردمان را به بيمارى خويش (خودكامگى) مبتلا سازد تا به كفر و دورويى و بيراهه شدن و گمراهى گرفتار نمايد. 

خداوند درباره منشأ آن‌چه از او ظهور يافت فرموده است :
 
( وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ )  بقره / ۳۴

و چون فرشتگان را فرموديم: براى آدم سجده كنيد. پس همه به سجده درافتادند، به‌جز ابليس كه سر باز زد و كبر ورزيد و از كافران شد.
 
( قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ )  اعراف / ۱۲

فرمود: چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را بازداشت از اين‌كه سجده كنى؟ گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفريدى و او را از گِل آفريدى.
 
براساس اين آيات آن‌چه ابليس را به تمرّد و سركشى و سرباز زدن از فرمان الهى كشاند، دو چيز بود :
 
۱) «استكبار» و «اَنانيت»: ( اسْتَكْبَرَ ) و ( قَالَ أَنَا )

۲) «ظاهرگرايى»: ( قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ )
 
ابليس به ظاهر آدم (ع) نگريست و خود را بر ترديد، و استكبار ورزيد و خودبزرگ‌انگارى‌اش او را به تمرّد كشانيد. بنابراين آن‌چه او را بدان منزل رهنمود گرديد، خودكامگى‌اش بود. همين سبب تباهى او شد، و سرمايه او در تباهى آدميان گرديد.
( قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَکَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِينَ )  اعراف / ۱۳

فرمود: از آن [ مقام ] فرو شو، تو را نرسد كه در آن [ جايگاه ] تكبّر نمايى. پس بيرون شو كه تو از خوارشدگانى.
 
بيش‌ترين خطر براى آدمى، اين است كه به همان بيمارى ابليس مبتلا شود و به همان راهى رود كه او طى كرد.
 
«فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ.»  نهج البلاغه ، خطبۀ ۱۹۲

پس بندگان خدا، بپرهيزيد از اين‌كه شيطان شما را به بيمارى خود مبتلا گرداند.
 
براى جلوگيرى از فرو افتادن در دام شيطان و بيمار شدن به بيمارى او، قرار دادن خود در حفاظ فروتنى ضرورى است :
 
«وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُؤُوسِكُمْ، وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ، وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ، وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيسَ وَجُنُودِهِ، فَإِنَّ لَهُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ جُنُودًا و أَعْوَانًا، وَ رَجِلاً وَفُرْسَانًا.»  همان

تاج افتخار فروتنى را بر سرهاى خويش نهيد، و گردنفرازى را به زير پاهاى خود بيفكنيد، و رشته خودبزرگ‌بينى را از گردن‌هاتان فرود آريد. و فروتنى را همچون دژى مرزبانى، ميان خودتان و دشمنتان ابليس و سپاهيانش، برگزينيد، زيرا از هر مردمانى سپاهيان و يارانى، و پيادگان و سوارانى دارد.
 
تنها دژِ نظامى ميان آدميان و شيطان و سپاهيانش، دژِ فروتنى است، و چون اين دژ فرو ريزد، آدميان به‌راحتى در دام شيطان و سپاهيانش فرو مى‌افتند.
شناخت بيمارى خودكامگى و درمان كردن آن، پيش از تباه شدن بدان، ضرورتى حياتى است .


@mrshkyaddasht