❇️ چرا اروپا رفت و ما جا ماندیم؟

 

وقتی غربی‌ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام آوری در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند، ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته ای دلش نمی‌خواست بیدارش کند.

ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه ی عقده ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند. قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگ ترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی  مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت ترین و عمیق ترین کتب فلسفی بود !

 ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه  و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت !... اروپای قرن نوزده اروپای هگل و مارکس، انقلاب های همه‌گیر،  کمون پاریس و جاه‌طلبی های ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن قائم مقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی و ....

میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، می‌خواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند، ماه‌ها در سیاه چال قجری ، کتک خورد.. شکنجه‌گر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.

شکنجه گران محمدعلی شاه ، روزنامه‌نگارانی همچون صوراسرافیل و ملک‌المتکلمین را همراه قاضی ارداقی ، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه ، شکنجه کردند که وقتی مُردند ، خوشحال شدند ؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.

قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می گفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است !

 ⬅️
حال انتظار داریم امروز اقتصادمان  را با فرانسه، رفاه اجتماعی مان را با انگلیس، صنعت مان را با آمریکا، فرهنگ مان را با سوییس،  علوم انسانی مان را با آلمان و سیاست مدارنمان را با سیاست مداران اسکاندیناوی بسنجیم !!

واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله تماشاگر ما و آن ها با زمین فوتبال است (تماشاگر ما از فاصله پنجاه متری با زمین و در حضور صدها مامور چماق به دست،  نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می‌کند و در انگلیس تماشاگر حاضر در یک متری زمین  و بدون حضور مامور و باتوم هیچ شی ای به زمین پرتاپ نمی کند )

واقعیت این است که فاصله ی صنعت ما با آن ها همان فاصله موتور گازی با پورشه و فاصله توسعه انسانی ما همان میزان  تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.

کره زمین با خشکسالی مواجه می‌شود، آن ها به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند و اندیشمندان ما به این نتیجه می‌رسند كه موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است!

جامعه کافران وقتی یک بیماری همه گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می کنند. جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
آن ها نان آگاهی شان را می خورند و ما، شلاق جهالت مان را...

آری ای هم وطن، جهل نرم ترین بالشتی است که انسان می تواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته تر و پریشان تر از آنیم که فکر کنیم، و این است که به خرافات پناه می بریم ...!

 مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه ، عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده ایم.
راستش فرهنگ ما هنوز فرهنگ الاغ سوارانی است که الاغشان را با پورشه معامله کرده اند
😑😑😑

@marz_porgohar  👈