تغییرات غیرانقلابی بر چه اساسی باید صورت بگیرد؟
🔹باورهای ما به دو دسته تفسیم میشوند:
۱- باورهای ذهنی یا انفسی
۲- باورهای عینی یا آفاقی.
🔹باورهای دستۀ اوّل، باورهایی هستند که اگر دربارۀ آن ها اختلافی پیش بیاید، این اختلاف در آرا قابلحل نیست، زیرا در این باورها معیار، محک و ترازویی که هر دو طرف را به یک حکمیّت راضی کند، وجود ندارد. برای نمونه اگر کسی بگوید رنگ آبی، زیباترین رنگ جهان است و یک نفر رنگ سبز را زیباترین رنگ جهان بداند و باز یک نفر دیگر رنگ سفید را، هیچ معیار و محکی وجود ندارد تا برمبنای آن داوری صورت گیرد و اختلاف پایان پذیرد.
🔹دستۀ دوّم اما باورهایی هستند که اگر درباره آن ها اختلافی پیدا شود چون محک بیرونی وجود دارد، میتوان با مراجعه به آن، اختلاف را پایان داد. با وجودی که درباره این معیارها و محکها بین معرفتشناسان اختلافنظر وجود دارد، ولی چند مورد بهعنوان داور پذیرفته شده:
۱- حس
۲- عقل، به معنای نیروی استدلال
۳- حافظه (البته با دو شرط: اوّل این که حافظه واقعی باشد، نه ظاهری، دوّم این که، حافظۀ جمعی باشد نه فردی)
۴- شهودها
۵- گواهی
۶- دروننگری.
🔹فرهنگ یک جامعه، مجموعۀ احوال درونی شهروندان آن جامعه است و این احوال به سهدسته تقسیم میشود:
۱- باورها (خواه موجه باشند و خواه ناموجه و در میان باورهای موجه، چه باورهای موجه صادق و چه باورهای موجه ناصادق)
۲- احساسات و عواطف (آنچه از آن ها احساس لذت یا الم میکنیم؛ دردها و رنجهای ما، شادیها و خشمهای ما، امیدها و آرزوهای ما و...)
۳- ارادهها و عزمها (یا به تعبیر سادهتر، خواستهای ما)
🔹بخش دوّم و سوّم تحتتأثیر بخش اوّل هستند. یعنی، احساسات و عواطف و ارادهها، همواره از باورها تغذیه میشوند و باورهای ما، احساسات و عواطف و همچنین خواستهایی را در ما پدید میآورند.
🔹در مواجهه با کسانی که با سمت و سوی کلی جامعه که از سوی اکثریت جامعه ترسیم شده، مخالف هستند، سه راه پیشرو است؛
یکی نیروهای باوراننده: نیروهایی که باورهای مردم را با توسل به استدلال عوض میکنند.
دوّم نیروهای انگیزاننده: این نیروها به طبیعت خودشان، اقتضای تغییر باورها را ندارند و آن ها را عوض نمیکنند اما زمینههایی را فراهم میآورند که کسی هم که بیباور است، میل داشته باشد همچون باورمندان عمل کند.
سوّم نیروهای وادارنده: نیروهایی که کسانی را که موافق قول اکثریت عمل نمیکنند، کیفر میدهند اما باورها مهمترین نقش را در فرهنگ برعهده دارند و چارهای جز تکیه بر نیروهایی (نیروهای باوراننده) که با باور درونی ما سروکار دارند، وجود ندارد و ثبات اجتماعی را فقط نیروهای باوراننده فراهم میآورند؛ به این معنا اگر فرهنگ عوض شود سامان سیاسی و اقتصادی هم پدید میآید.
💢گزیدههایی از کتاب «تقدیر ما، تدبیر ما»مصطفی ملکیان
@mostafamalekian
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!