راهبرد اساسی
دکتر محمد منصورنژاد
1)تجربه نشان داده است که مسئولین تا کشور در شرایط واقعا بحرانی نیفتد، احساس نیازی به مردم ندارند. حتی در انتخابات هم حاکمیتی ها حضور حداقلی را کافی می دانند.
تجربه دفاع مقدس و جنگ با بعثیان عراق نشان داد که اگر مردم به صحنه نمی آمدند ایران عزیز در خطر بود و به طریق اولی از این جکومت چیزی نمی ماند. از این رو به جد از مردم کمک خواسته شد و مردم نیز به طرق گوناگون در جبهه و پشت جبهه در کنار مسئولان ایستادند و کشور را نجات دادند.
2)اما به برطرف شدن خطر جنگ، مسئولین از مردم فاصله گرفتند و اصلا به مطالباتشان توجه نکردند و با پول نفت و بیت المال و با زورگویی، هر چه دلشان خواست نمودند؛ (مگر در مواردی که مردم خواسته خود را مثل دوم خرداد 76 بر آن ها تحمیل نمودند؛ در آن صورت هم تا توانستند سنگ اندازی نمودند.)
3)تجربه ارتباط و همکاری مردم با مسئولین در جنگ نهادینه نشد و به پس از جنگ منتقل نگشت. در آن شرایط به جهت اعتمادی که متناسب با حال و هوای دهه اول انقلاب مردم به مسئولین داشتند، این همکاری یک سویه بود: کمک مردم به دولت. دولت درخواست کمک می نمود و مردم هم خالصانه و بدون هیچ چشمداشتی، یاری می دادند.
4) نکته کلیدی آن است که لازم است تا این ارتباط اولا دو سویه شود و ثانیا نهادینه گردد و ثالثا در زمان صلح استمرار یابد. چنین فرصتی در شرایط بحرانی تا حدودی پیش می آید که طرفین یاد بگیرند تا ارتباط دو سویه مناسب را دوباره تمرین نمایند. تجربه زلزله غرب کشور نشان داد که مسئولین از به میدان آمدن مستقل چهره ها و سلیبریتی ها (علی دایی، زیبا کلام و....) خشنود نیستند و چنین حرکت هایی را اجازه نمی دهند.
5)به نظرم در این موقعیت و نیز موقعیت عادی آنچه جایش کمرنگ دیده می شود، حضور نهادهای مدنی در قالب های مختلف است که نقش واسط و رابط بین مردم و حاکمیت را ایفا می نمایند. اینان چون از مردم اند، زبان مردم را می فهممند و هم چون از افراد فرهیخته اند، با دولتمردان می توانند سخن کنند بگویند و بشنوند و از زبان اقناع بهره جویند.
6)به نظرم نهادهای مدنی نیمه جان موجود (که تعمدا از سوی حکومت در چند دهه ضعیف نگهداشته شده اند) خوب است در این شرایط به گونه ای عمل کنند که اعتماد طرفین را جلب کرده و راه را برای پیوند های مستحکم تر و ماندگارتر در شرایط عادی هموار سازند. همه باید بدانند که زمانه حکومت از بالا و مستقیم ، بر توده مردم سپری شده است . این درس مهمی است که مسئولین باید از حوادث متعدد درونی و برونی بگیرند و نهادهای مدنی نیز از موقعیت بهره مناسب گیرند.
7)یاد این فراز مرحوم مهندس مهدی بازرگان، درباره انقلاب افتادم که وقتی پس از انقلاب با یارانش به دردسر افتاد گفت:
ما از خدا باران می خواستیم، اما خدا به ما سیل داد.
کنایه از این که ما در عصر پهلوی به دنبال مناسب تر شدن شرایط و تحقق حکومت مشروطه و توسعه مردمسالاری و .... بودیم، ولی جریان های تندی آمد که حرف منطقی و تشکل های مردمی را بر نمی تابد و....
اما به نظرم ما برای ا ین که همدیگر را بیشتر پیدا کنیم و تمرین مدارا و کار مشترک در عمل نماییم ، ظاهرا به سیل بنیان کن (از جنس های محتلف) نیاز داریم تا دغدغه واحد یافته و مجبور شویم با هم البته این بار آگاهانه کار کنیم، تا شاید فرجی شد! و به نهادهای دمکراتیک رسیدیم. صاحبان قدرت نهادهای مردمی را تمکین نمودند و مردم نیز این تشکل ها را سودمند یافتند و یاریشان نمودند. خود نخبگان نیز تعامل مثبت با هم را تجربه نمایند و در میدان عمل، بیاموزند.
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!