چنین گفت سلمان فارسی

در عالم نظر و زبان، قرآن مهم‌تر از روایات است و روایات مهم‌تر از اجتهاد عالمان دینی؛ اما آنچه در عمل رخ داده است، تقدم فهم و فرهنگ عالمان دینی بر روایات و تقدم روایات بر قرآن است. 

دربارۀ تأثیر فرهنگ جامعه بر دین‌شناسی عالمان دینی، فراوان سخن گفته‌اند و از همه مشهورتر این جملۀ استاد مطهری است که فقیه شهری فتوای شهری می‌دهد و فقیه روستایی فتوای روستایی(ده‌گفتار، ص۱۰۱). 

اما دربارۀ تقدم روایات بر قرآن در دین‌شناسی حوزه‌های علمیه، همین بس که بدانیم بیشتر باورها و احکام شرعی و مناسک دینی بر پایۀ روایات است نه قرآن. روایات نیز در کمتر مسئله‌ای به تواتر می‌رسند یا از روایات نقیض در امان‌اند. بنابراین دینی که ما اکنون می‌شناسیم، بیشتر بر پایۀ روایاتی است که عالمان دینی ما به آن ها اعتماد کرده‌اند و آن ها را پسندیده‌اند؛ اگرچه نقیض آن روایات نیز وجود دارد.
روایات را می‌توان به «مشهور»، «مجعول» و «مهجور» طبقه‌بندی کرد. برخی روایات را بسیار شنیده‌ایم و بسیار می‌نویسند و می‌گویند. برخی را نیز می‌دانیم که جعلی است. اما آنچه دربارۀ آن کمتر سخن رفته است، روایات مهجور است؛ یعنی روایاتی که اگر شما ده‌ها کتاب دینی خوانده باشید یا پنجاه سال به مجالس دینی رفت‌وآمد کرده باشد، آن ها را نمی‌بینید و نمی‌شنوید. دلیل آن هم ضعف سند نیست؛ بلکه دلیل اصلی، ناهماهنگی آن ها با فرهنگ دینی مسلط بر جامعه و عالمان رسمی دین است. من در یادداشت «آیات مظلوم؛ روایات گمنام» در کتاب دیانت و عقلانیت، برخی از این آیات و روایات مهجور را نام برده‌ام. در اینجا می‌افزایم که دین‌شناسی سنتی، به «جعل حدیث» کم‌وبیش حسّاس است و دربارۀ آن کتاب‌ها نوشته‌اند؛ اما اندکی از آن حساسیت‌ها به «حذف حدیث» نیست. در کتب و متون روایی ما گاه روایاتی دیده می‌شود که گویی اجازۀ ورود به صحنۀ اجتماع یا عرصۀ دین‌شناسی را ندارند. ضعف یا قوت سندی آن ها نیز فرقی چندان با روایات مشهور ندارد. بسا روایات ضعیف‌السند که در میان عالمان دینی و دین‌داران مشهور و مقبول است و بسا روایات صحیح که هیچ توجهی به آن ها نمی‌شود. آنچه روایت یا باوری را برمی‌کشد و بر سر زبان‌ها می‌اندازد، فرهنگ جامعه است؛ نه نسبت آن با عقل سلیم یا نقل صحیح. جامعۀ قهرمان‌پرست و خیال‌پرداز به بخشی از روایات اقبال می‌کند و جامعۀ متعادل و رشید، به بخشی دیگر. همیشه عالمانی قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند که جامعه به آن ها اقبال کرده است. اقبال و ادبار جامعه نیز بیشتر دلایل فرهنگی دارد تا علل معرفتی. بنابراین فرهنگ عمومی جامعه تعیین می‌کند که کدام عالم در کدام جایگاه باشد. اگر عالم شیعی مشهور و مقبول در قرن چهارم و پنجم سید مرتضی است، و در قرن چهاردهم فلان و بهمان، اتفاقی نیست. اگر شما برخی روایات را صدها بار شنیده‌اید و روایتی دیگر را یک‌بار هم نشنیده‌اید، تصادفی نیست. خاصیت گزینش‌گری فرهنگ‌ها دروازه‌بانی کرده است. 

مثلا در جامعۀ دینی ما که گرانبار از باورها و احکام و مناسک مستند به روایات است، روایت زیر هرگز دیده و شنیده نمی‌شود:  
امام باقر(ع) از سلمان فارسی نقل می‌کند که خطاب به گروهی از مسلمانان گفت: شما از قرآن گریختید و به سوی احادیث رفتید؛ زیرا قرآن را کتابی یافتید که موی از ماست بیرون می‌کشد، اما در احادیث برای شما وسعت مجال است [که هر می‌خواهید ببافید و بسازید و کم‌وزیاد کنید]: 

«هَرَبْتُمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَی الْأَحَادِيثِ، وَجَدْتُمْ كِتَاباً رَقِيقاً حُوسِبْتُمْ فِيهِ عَلَی النَّقِيرِ وَ الْقِطْمِيرِ وَ الْفَتِيلِ وَ حَبَّةِ خَرْدَلٍ فَضَاقَ ذَلِكَ عَلَيْكُمْ وَ هَرَبْتُمْ إِلَی الْأَحَادِيثِ الَّتِي اتَّسَعَتْ عَلَيْكُمْ.» 

(رجال کشی، ص۱۸، ح۴۲؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۸۵)


رضا بابایی

۹۷/۹/۲۸
@RezaBabaei43