فقدان #تفکر_نقدی در ایران
✍️ #مصطفی_ملکیان
🔹بارها و بارها گفته ام،آموزش و پرورشی که از مهد کودک مبتنی بر حافظه و تسلیم است،هیچ وقت نمی تواند دکترایش فهم و نقد داشته باشد.فهم و نقد نقیض حافظه و تسلیم است و ما از مهد کودک به بچه هایمان داریم حافظه و تسلیم را یاد می دهیم.
خیلی ساده آزمایش کنید اگر سنّتان اقتضا می کند، به بچه چهارم ابتدایی تان بگویید و اگر سنّتان اقتضا نمی کند، به خواهر کوچک تر یا برادر کوچک ترتان بگویید.شما می گویید که مثلا مرکز فرانسه، پاریس است.دخترتان می گوید نه خانم معلم مان گفته است که پایتخت فرانسه پاریس است.هر چه می گویید مامان بابا فرق که نمی کند من هم دارم همان حرف را می زنم. من می گویم مرکز فرانسه پاریس است، خانم معلم تان هم می گوید پایتخت فرانسه پاریس است.می گوید که نه پایتخت فرانسه پاریس است.چون آدمی که مبتنی بر حافظه است، نمی فهمد که مرکز و پایتخت علی رغم تفاوت ظاهری لفظی ای که دارند، وحدت باطنی معنایی دارند.
🔹حالا فرض هم می کنیم دوتا حرف هم می زدید، حرف شما یک چیز بود و حرف معلم چیز دیگری.چرا حق را فوری به معلم اش می دهد؟رکن دوم و آن تسلیم است. وقتی وارد مدرسه می شوی، باید تسلیم معلم بشوی.حالا من می گویم بابا عزیز من فرض می گیریم حرف من با خانم معلم تان دو حرف باشد، چرا فورا من را تخطئه کردی گذاشتی کنار؟نهایت اش باید بگویی معلم ما یک چیز می گوید پدر من یک چیز می گوید .باید بروم ببینم حق با کدامشان است.به خاطر این است که این را هم به او یاد داده اند که باید تسلیم باشی.
🔹خوب حافظه غیر از فهم است،فهم با مفهوم سر و کار دارد،حافظه با لفظ سر و کار دارد و تسلیم غیر از نقد است،تسلیم موضع انفعال داشتن نسبت به اقوال بزرگان و اکابر یک علم است که من تسلیمم،من واداده ام در مقابل بزرگان این علم.اما نقد نقش فعالانه به دوش گرفتن است که من خودم قوه ی تمییزی دارم،قوه تشخیصی دارم،عقل دارم،فهم دارم،قدرت تفکر دارم،معلومات دارم و تجربه دارم و با استمداد از این منابع من هم می خواهم یک جرح و تعدیلی بکنم در سخنان دریافت کرده از قبل دیگران.
🔹با فرهنگی که از دوران مهد کودک به او یاد می دهند که تسلیم باید باشی،تسلیم معلم،تسلیم دبیر،تسلیم بالاتر از خودت.بعد هم فقط و فقط چه بکن؟توجه بکن الفاظ را یاد بگیر، بیا طوطی وار معنا کن.شما ببینید ننگ یک کشور نیست که به بچه تان،به خواهرتان،به برادرتان می گویید که چرا کلاس کنکور می روی؟تو که همه درس ها را خوب بلدی؟می گوید مفهوما بلدم،تست زدن بلد نیستم.این یعنی چه؟یعنی تست ها جوری طراحی شده اند که با فهم هیچ سر و کار ندارند.این است که با این که مفهوما بلدم، ولی باید کلاس کنکور بروم تا یاد بگیرم تست بزنم.یعنی یاد بگیرم که از شگردهای زبانی استفاده کنم.از آن طرف می گوییم تو چرا موفق نشدی؟می گوید من مفهومی خوانده بودم، دختر همسایه تستی حفظی خوانده بود.آدم حفظی که بخواند در کنکور قبول می شود دیگر.
🔹خوب این ننگ یک مملکت است وقتی ما کمی دقت در آن بکنیم.ولی خوب ما اصلا برایمان عادی شده است.اصلا متوجه نیستیم که اگر کنکور یک کشوری در هر مقطعی مبتنی بر لفظ و حافظه باشد که آن هایی که مفهوما و به عمق داستان فرو رفتند، این ها در آن موفق نیستند.خوب یک خللی باید در این نظام تعلیمی و تربیتی، در این نظام آموزشی و پرورشی وجود داشته باشد. همه این ها موجبات این می شود که ما اصلا تفکر نمی کنیم.
🔹در مقام نظر اگر کسی بخواهد نقش فعال بر عهده بگیرد، باید متفکر باشد و تفکر نه یعنی حفظ کردن هزارتا کتاب در ذهن،انگار پنج تا دی وی دی کرده اند در ذهن من،نه،یعنی بتوانیم هرس کنیم یک اندیشه هایی را که مدام دارند به من هجوم می آورند.
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!