زن بودن در جهان مردسالار
زن بودن در جهان مردسالار کار دشواری است، ولی زن بودن در جامعه ی ایرانی
به نظر دشوار تر می آید.
جامعه ای که پُر است از ما مردان بلاتکلیف زندگی در کنار ما مردانی که همه چیز را با هم می خواهیم خود نوعی خشونت است.
پدران ما از مادرانمان تنها خانم خانه بودن را می خواستند. آن ها دوست داشتند همسرشان مهربان باشد و مادری خوب که فرزندان شان را به شایستگی تربیت کند.
اما امروزه ما به این ها کفایت نمی کنیم، دختری را میپسندیم که علاوه بر این ها مانند باربی باشد و کوچک ترین ضعفی در ظاهرش وجود نداشته باشد، اندامش مانند ورزشکاران حرفه ای باشد و در عین حال تحصیل کرده و شاغل هم باشد و بتواند بخشی از هزینه های خانواده را هم پرداخت کند، هم بسیار دانا باشد و هم خنگ و بامزه، هم به لحاظ مالی مستقل باشد و در عین حال حرف گوش کن.
زندگی در چنین فضایی همانند تجربهی نوعی خشونت است و خشونتی پنهان که به صورت اضطرابی همیشگی برای شایسته بودن خود را نشان می دهد.
البته کار به اینجا هم ختم نمی شود.
زنان جامعهی ما همواره در فضای ارزش های متناقض زندگی می کنند، یعنی از سویی جامعه مدام آن ها را سوق می دهد به زیباتر شدن، عمل کردن، استفاده از لوازم زیبایی و...
و از سوی دیگر همین رفتارهای آن ها را به باد تمسخر می گیرد که زنان موجوداتی سطحی و دست و پاچلفتی و دور از اجتماع و... هستند.
از سوی دیگر از آن ها می خواهیم که در اجتماع حضور داشته باشند و استقلال مالی پیدا کنند و در عین حال پیشرفت آن ها حجم زیادی از حسادت و خشم را در ما بر می انگیزد و نگرانیم نکند که یک زن از ما جلو بزند. از او می خواهیم در عین حال هم به لحاظ مالی مستقل باشد و هم مانند مادرانمان بگوید چشم.
تازه اگر زنی در این اجتماع بتواند بر کلیشه های جنسیتی غلبه کند و خود را به سطوح بالای اجتماعی برساند، در بسیاری از موارد نه تنها تحسین نمی شود، بلکه با لقبهایی مانند زن سیبیلو و زنی که شبیه مردان است و... تحقیر می شود.
زن بودن در جامعهی بلاتکلیف ایران یعنی تجربهی مداوم انواع خشونتهای پنهان و آشکار.
مقام زن را ارج بنهید. او را همانطور که هست دوست بدارید و چیزی را به او تحمیل نکنید.
👤ناصر سبزیانپور (رواندرمانگر)
#متفاوت_بخوانید 👇
@Sheerreno
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!