توحیدی یا فرعونی؟!


فرعونیت مانند دیگر غرایز در ذات آدمیان هست و با فراهم شدن شرایط و احوالش آدمی دوست دارد خدا باشد. این که پیامبران و امامان پیوسته در دعا و ترس بودند ؛به خاطر شناخت این صفت غریزی است که در وجود همه هست.
آدمی دوست دارد خدا باشد و تنها با درک‌ قانون تجربی توحید و عملکرد و رفتار برپایه آن می شود این میل غریزی را کنترل کرد و البته به شرطی که مدیریت جامعه به صورتی تغییر کند که از پیدایش شرایط و احوال خدا شدن فرد پیشگیری کند.

آدمی به دنبال خدا شدن است و کشف قانون توحید و زندگی بر پایه آن می تواند سد این راه شود.

به آسانی به جایی رسیدن، همان کن فیکون است که ویژه خداست و ویژه بندگانی است که میل غریزی خدا شدن را نتوانند کنترل کنند.

برخی از نشانه های آدم غیر توحیدی:
قدرت شناخت و جستجوی بالا برای کشف نقاط ضعف  و لغزش های دیگران.
 هر چه بگردد؛ در خود خطایی نمی یابد.
 خود را و دین و مرام و سلوک و روش کار و همه چیز خود را برتر و درست می انگارد.
حلقه اش روز به روز تنگتر می شود. کسانی که دوستشان دارد، زیاد نیستند و روز به روز از شمارشان کم‌ می شود.
خلق عظیم ندارد و به سرعت رنجیده خاطر و عصبی می شود(ریشه اصلی بسیاری از اختلالات خلق و روان در  غریزه خدا شدن  است).
اهل حذف و حصر است.
در خط مقدم جنگ ها و درگیری هاست  و جنگ‌افروز است و از ناراحتی و مرگ و نابودی ، رنجور نمی شود.
با هر خوشی و شادی دیگران، مخالف است  و دیگران را بنده حلقه به گوش می خواهد.
کارش، هدر رفت انرژی و ماده است.
 به دنبال کمربندی ها برای زودتر به نتیجه رسیدن می گردد.
زیاده خواه است.
مردم فریب است (به طوری که در صف اول هر کار نمایشی مانند عبادت جای می گیرد و جوری رفتار می کند که بازیگر اول نمایش ها باشد).
آرایش و پیرایش از سر و رویش می بارد.
خود را از مردم جدا و مردم را هم از خود جدا می کند....‌
غریزه خدا شدن،  دیگر غرایز را هم تحت تاثیر قرار می دهد ؛مثلا با اثر بر غریزه جنسی هر چه آدم زیباست را برده جنسی خود می خواهد و همه این گونه هستند؛ مگر این که شرایط بروز آن را نداشته باشند یا توحیدی شده باشند.