تئوری انتخاب


سلام بزرگوار.🙏 

با سپاس از متن انتخابی تان وکسب اجازه  چند سطر به آن می افزايم:

به طور کلی تئوری انتخاب توضیح می دهد که افراد چرا و چگونه رفتار می کنند! این تئوری معتقد است هر آنچه از ما سر می زند، یک رفتار است؛ از غذا خوردن گرفته تا هذیان یک بیمار سایکوز. و همه این رفتارها 

1- از درون ما برانگیخته می شوند و معطوف به هدفی اند، 

2- هدف هر رفتار، ارضای یکی از پنج نیاز اساسی ماست: 

ا. عشق و احساس تعلق، 2. قدرت، 3. تفریح، 4. آزادی، 5. بقا و زنده ماندن.
یعنی انسان  برای ارضای پنج نیاز فوق رفتار و عمل خاصی از خود نشان می دهد و چنانچه روشی که انتخاب می نماید روش موثری نباشد، دست به رفتارهای گوناگون می زند که متاسفانه روان شناسی رایج آن را بیماری می نامد. تئوری انتخاب معتقد است این افراد بیمار نیستند، بلکه مسئولیت گریزانه رفتار و واقعیت را انکار می کنند و دیگران را مسئول ناکامی خود می دانند. بنابر این به جاي واژه "افسرده شدن" واژه "افسرده کردن" را به کار می برند.
این تئوری مبتنی بر روان شناسی کنترل درونی است و معتقد است گذشته بر زندگی ما بسیار اثر دارد، ولی تعیین کننده رفتار کنونی ما نیست .زیرا ما برآیند نیروها و عوامل بیرونی نیستیم، ما قربانی گذشته خود نیستیم، ما بازیچه ی لایه های زیرین مغز و هورمون ها هم نیستیم، زیرا ما همراه رفتار خود را انتخاب می کنیم!
بنیانگذار این تئوری "ویلیام گلسر" به چهار رابطه که نیازمند بهبودی اند، تاکید می کند: 

رابطه ی زن و شوهر، رابطه ی والدین و فرزند، رابطه ی معلم و شاگرد، رابطه ی کارفرما و کارمند. 

از دیدگاه او اگر به این روابط بهبود نبخشیم ،در کاهش مشکلات توفیق چندانی نخواهیم داشت.
از دیدگاه گلسر افرادی که خود را بدبخت و بیچاره می دانند، باور نمی کنند این خود بوده اند که این راه را انتخاب کرده اند و خودشان عامل فلاکت و بدبختی ای هستند که از آن شکایت می کنند! دیگران نه می توانند ما را بدبخت کنند و نه می توانند ما را  خوشبخت کنند!
بدبختی انسان ها از آنجا نشات می گیرد، که هم به کنترل های بیرونی تن می دهند و هم خود به کنترل بیرونی دیگران  (فرزندان، کارمندان، همسرشان) مبادرت می ورزند! چرا وقتی خود زجر می کشند، باز این راه ناخشنود را انتخاب می کنند؟! گلسر معتقد است زیرا این رفتار موثراست و جواب می دهد! کنترل بیرونی برای افراد قدرتمند موثر است، چون به خواسته هایشان می رسند و برای ضعیفان نیز موثر است، زیرا تاثیرش را در خود می بینند و امیدوارند روزی آن را روی فرد دیگری به کار گیرند! آن ها هر چه ناخشنودتر می گردند، بیش تر متقاعد می شوند انتخاب دیگری ندارند و بعدها ، به درستی به این باور می رسند که در صورت مقاومت، اوضاع بدتر می شود.بنابر این اکثر مردم به نوعی کارهایی انجام می دهند که مایل به انجام آن نیستند.(مثال: زنانی که به زندگی مشترک خود علی رغم بدرفتاری همسرشان ادامه می دهند!).
 تئوری انتخاب معتقد است بسیاری از معضلات به ظاهر حل نشدنی انسانی، مشکلات رابطه ای هستند. بیشتر ما در زندگی احساس فلاکت و ناخشنودی می کنیم و تا زمانی که باور داریم می توانیم دیگران را کنترل کنیم، یا دیگران می توانند ما را کنترل نمایند، احساس ناخشنودی و فلاکت ادامه خواهد داشت. 


نتیجه: برای ایجاد و نگهداری روابط انسانی مورد نیازمان باید از انتخاب زور، اجبار، تحمیل، تنبیه، پاداش،... دست برداریم و به جای این رفتارهای تخریب گر، رفتارهای مهرورزی را جایگزین کنیم که عبارتند از: گوش دادن، حمایت، مذاکره، عشق، دوستی، اعتماد،...
اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشتید ۲ پيشنهاد دارم: 

1-کتاب تئوری انتخاب ویلیام گلسر ترجمه علی صاحبی را مطالعه فرمایید،

۲. به فایل امیلی که از اینترنت تهیه کردم مراجعه فرماييد.👇 

پاینده باشید و استوار💐💐💐