📝📝📝”جهان توسعه نيافته و اوصاف اهل آن"
📝📝📝”جهان توسعه نيافته و اوصاف اهل آن"
✍🏻حسین اسلامی
✅ اين عنوان فصل دوم كتاب خرد سياسي در زمان توسعه نيافتگي" نوشته ي آقاي دكتر رضا داوري اردكاني است كه خلاصه ي آن را كه تناسب با مشكلات و فضاي مواجهاتي كه در اين گروه مشاهده مي شود، تقديم مي دارم.
✅ در اين ديدگاه، جهان توسعه نيافته به كشورهايي گفته مي شود كه چيزي كه سابقا بوده اند نيستند، اما به مرحله ي توسعه هم نرسيده اند؛ پس در واقع نه تعلق درست به گذشته تاريخي خود دارند و نه به مراحل پيشرفتي كه در جهان توسعه يافته تحقق يافته، رسيده اند. اين كشورها اگر هم به برخي ظواهر توسعه و از جمله تكنولوژي دست يابند، بدون رسوخ در تفكري كه بناي توسعه بر آن است، نخواهند توانست بنياد توسعه را در خود استوار و ريشه دار نمايند. اين جهان و آدميانش از اوصافي برخوردارند كه اگر به آن اگاه شوند ،ممكن است آن را دگرگون كرده و به تدريج از آن اوصاف رها شوند.
❌ اوصاف آدميان توسعه نيافته
✅ ١- آدم های توسعه نيافته حتي اگر بسيار با هوش و درس خوانده باشند، معمولا از "خرد انتقادي" بهره كافي ندارند و يا بكلي از آن بي بهره است.
✅ ٢- آدم توسعه نيافته به خصوص اگر خاورميانه اي باشد، دلبسته ي سياست و محو ايدئولوژي هاست. به اين جهت ممكن است در حرف و گفت از آزادي ستايش كند و در اخلاق مستبد و حتي خشن و تند خو باشد. در عين اين كه خود را مثلا دمكرات مي داند، هركسي را كه سخني غير از سخن او داشته باشد، لقب و عنوان سبك و خوار مي دهد.
✅ ٣- آدم توسعه نيافته اهل تجربه و عبرت آموزي نيست. او نسبت ها را نمي داند و لذا كارش هم كار نيست و بسياري از سعي ها و كوشش هايش بي نتيجه و احيانا مايه زيان است. دانش و توانايي كه معمولا و به خصوص در تجدد يگانه اند، در وجود بشر توسعه نيافته، از هم جدا مي شوند و دانشي بوجود مي آيد كه با توانايي توام نيست.
✅ ٤- اهل عالم توسعه نيافته، به جاي اين كه در جستجوي راه درست و رفتار شايسته باشند، رفتار و كردارهاي عادي خود را برتر از هر رفتاري مي دانند و با حدت و شدت آن را توجيه مي كنند. گويي از تجدد فقط خود بيني آن را اخذ كرده اند. در اين عالم هر چند علم جديد آموخته مي شود، عقلي كه علم و عمل را هماهنگ سازد ،ضعيف است و گاهي وجود ندارد. از دموكراسي مي گويند و حتي در هنگام ضعف و دوري از مسند سياسي، در قهر و خشونت چيزي كمتر از غير مدعيان ندارند، بي پروا برچسب مي زنند و صدا ها را خفه مي كنند. از تساهل مي گويند، اماگفته ي مخالف را تحمل نمي كنند و آن را با نفرت رد مي كنند و اگر كسي در ميان آن ها دل به انصاف و آزادي و... سپرده باشد، غريب و تنها مي ماند.
✅ ٥- آدم توسعه نيافته نه متجدد است و نه به هيچ يك از عوالم قديم تعلق دارد. او مسئله اي هم ندارد كه حل كند و اگر مسائلي دارد، بيشتر آن ها در جاي ديگر و براي ديگران مطرح شده است و او اين مسائل را مسائل خود و جهان خود مي داند. ملاك و موازين تصميم هايش در امور عمومي تقليدي است. در يك جمله، آدم توسعه نيافته هر كه باشد و هر چه بداند تفكر نمي كند، بلكه تابع مشهوراتي است كه از عالم توسعه يافته فرا گرفته است.
✅ ٦- آدم توسعه نيافته چون از زمان و تاريخ بيرون افتاده است، دايره امكان ها و انتخاب هايش بسيار محدود است. البته او مدام از تدبيرها و تصميم و ساختن ها و پيشرفت ها مي گويد، اما كمتر اثري بر آنچه مي گويد مترتب است، يعني اين ها بيشتر وهم و داعيه است. او همه ي آورده هاي تجدد را مي پذيرد و بيشتر آن ها را مي خواهد، ولي نمي داند و نمي خواهد بداند كه جهان تجدد چگونه به اين دست آوردها رسيده است و تا اين را نداند و در نيابد، تجدد را درك نمي كند.
✅ ٧- آدم توسعه نيافته مظلوم تاريخ است. اين مظلوميت چيزي بيش از ظلم استعمار است. ظلم استعمار وقتي آغاز شد كه همه تمدن ها در برابر تمدن جديد تلويحا پذيرفتند كه گر چه گذشته از آن آنان بوده، اما خانه آينده بشر، جهان متجدد و عرصه ي تمدن غربي است. مظلوميت بشر توسعه نيافته از زماني شروع شد كه طراحي تاريخ به عهده ي غرب قرار گرفت و همه ي جهان از غرب پيروي كرد.
✅حال منصفانه نظر كنيم و خود و جهان خود را در اين آيينه ديده و ارزيابي كنيم.
@MostafaTajzadeh
http://up.upinja.com/ntv57.jpeg
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!