بحران هویت  نوجوانان در جامعه پیرسالار ایرانی!


به مناسبت روز دانش آموز، بد نیست یادی کنیم از دو نوجوان اصفهانی که اخیرا خودکشی کردند و سمبل نوجوانان ایران هستند . مقاله ای تحلیلی از یک روان درمانگر را در این مورد مطالعه کنیم.👇👇👇

روز دانش آموز بر همه دانش آموزان مبارک باد.

مرگ بر جهالت .مرگ بر نسلی فرتوت و فسیل که به جای نسل امروز تصمیم می گیرد !

 ‍ ‍ دخترکان اصفهانی و لبخند به مرگ به هنگام خودکشی:


بحران هویت  نوجوانان در جامعه پیرسالار ایرانی!


صحنه وداع دو دختر نوجوان اصفهانی که در کلیپی قبل از مرگ ضبط شده است ، به همان اندازه که غمبار است در اذهان نیز به پرسش های بی شمار می انجامد. در زیر لایه های ناخودآگاه ذهن این دخترکان  ، مجموعه فشرده ای از اوهام درهم تنیده به چشم می آید که با قابی از خنده های تلخ پوشانده شده که به آن ها کمک می کند که بر دلهره جانکاهی که از فرجام عمل خود در درون دارند، رهایی یابند.

سال ها تجربه روان درمانی با دیدگاه روانکاوانه این فرصت ناب را در اختیارم قرار داده است که با تکیه بر فن تحلیل اوهام ، اعماق تاریک ناخودآگاهی انسان ها را کاوش نموده و از ژرفای پنهان ضمیر فراناخودآگاه آن ها ، ساختار شگرفی را نظاره نمایم که لحظه ای از تکاپو فرو ننشسته و بر هر نمود رفتاری و روانی آدمیان اثرگذار بوده و در پس آنچه که می دانیم و می فهمیم ، با پیچیدگی خاص قوانین خود ، بشریت را به دنبال خود  کشانده و هستی آن ها را به صلاحدید خود رقم می زند.

دخترکان اصفهانی در گفته های وداع آلودشان ، مانند پیران جهاندیده ، در پس جملات مقطع و کوتاهشان ، قصد انتقال چند پیام به همگان دارند :

اول این که به پایان خط رسیده اند و رنج آن ها به حدی است که حتی توان نوشتن وصیت را از آن ها گرفته است. این اعترافی تلخ ، به حقیقتی دردناک از زندگی نوجوانان در تقابل با نسل کهنسال ایران است. در جامعه " پیر سالار " ایران که سالخوردگان با فاصله چند نسل با این دخترکان ، تمام عرصه وجود و پویایی اجتماعی را در چنگ خود قبضه نموده اند ، این دخترکان با همانندی با آنان از مرگ و وصیت سخن می گویند گویی که پایان عمر آن ها فرا رسیده است و چون پیر سالاران چاره ای جز مردن ندارند.

دوم این که ، در پس خنده های پوشاننده اضطراب و دلهره آنان ، سرریز اوهام تجمیع یافته و قدرتمندی دیده می شود ، که ریشه در ساختار روانی اجتماعی فعلی جامعه ایرانی دارد ، که مفری بزرگسالانه به خود گرفته و ناتوان از تخلیه در سطح بهنجار نوجوانانه ، در چهارچوبی نامتشابه و ناهمگون با سن آن ها  ، شرایط مرگ آوری را برایشان تدارک می بیند.

سومین پیام ابراز خشمی شدید از کسانی است که آن ها را درک نکرده اند و " پشیمانی " محتوم و ناگزیر در انتظار آن ها خواهد بود. دخترک آغازین فیلم با زبان بی زبانی ، زبان به گله می گشاید که مرا درک نکردید و نفهمیدید و به پاس این خطایتان ،  با مرگ من مجازات خواهید شد. زبان عصیانگرایانه او به زیر سوال بردن تمامی جریاناتی است که با ناهمگونی و ناهمسویی با وی ، ناکامی بر وی مستولی ساخته و خشم حاصله ، مفری جز تخلیه بر جسم او نداشته و با خودکشی ،  آزادی و رهایی از آن را تجربه خواهد کرد. دخترکان ناتوان از مهار این خشم و بی حوصله از سرکشی اوهام منفعل کننده ای که آرامش از آن ها ستانده است،  ترجیح مرگ بر زندگی سخن می گویند.

کوتاه این که، خودکشی این دو دختر نوجوان نوعی تلاش سرسختانه برای در هم شکستن مرزهایی است که توسط خانواده و جامعه ، بین زمان حال و آینده آن ها کشیده شده و به شکلی وهمی ، مرگ نوعی گذار به حساب می آید که در واقعیت امکان آن وجود ندارد. این دخترکان زیبا ، در سطحی فراتر از ناخودآگاهی ، آرزوهای غیر قابل دسترس خود را در فضایی تراژیک و اندوهبار برای همیشه ، به واقعیتی به نام مرگ پیوند زدند تا ارضا و تسکین وهمی همه آن ها را برای اولین و آخرین بار تجربه نمایند و مرزهای جامعه پیرسالار ایرانی را با تمامی ارزش های آن در هم شکسته و معیارهای نوجوانانه خود را جایگزین آن سازند.

دکتر محمد رضا ابراهیمی
رواندرمان - روانکاو