💡عشق حقيقي و عشق مجازي


ديده مجنون زيبايي را به هر دليلي در اين صورت مي‌ديد و آن زيبايي، يک تجلي بود که او در قيافه ليلي مي‌ديد. اين عيبي ندارد، ديگران ممکن است نبينند. ممکن است خيلي چشم ها، خيلي زيبايي ها را نبيند، ولي يک چشم آن را مي‌بيند. تا اينجا حرفي نيست؛ اما صحبت بر سر اين است که آيا در اين حد، متوقف بماند يا نه؟
ما هيچ چاره‌اي نداريم جز اين که به معرفت برگرديم. اگر عاشق اين آگاهي را داشته باشد و بداند چيزي که او مي‌خواهد، در اين صورت خلاصه نمي‌شود، مي‌ديد که آن زيبايي، لايتناهي است و اين صورت، نمايانگر آن زيبايي لايتناهي است. 

چهره ليلي آنقدر به چشم مجنون زيبا بود که فکر مي‌کرد در کل هستي و کائنات، چيزي زيباتر از ليلي نيست. اما آيا واقعاً همين طور است؟ مجنون بايد مي‌فهميد که آن زيبايي لايتناهي، در زيبايي ليلي متجلي است و زيبايي ليلي تنها يک مظهر از اوست. دوست داشتن او هيچ عيبي نداشت، ولي وقتي که متوقف مي‌ماند و چيزي ماوراي اين صورت نمي‌بيند، اشکال دارد. اگر بتواند مطلق را در اين صورت ببيند، هيچ عيبي نيست و اصلاً مطلق هميشه در مقيد ديده مي‌شود. 

مگر ما چشم مطلق‌بين داريم؟ ما نه عقل مطلق‌فهم داريم و نه چشم مطلق‌بين. چشم ما هميشه صورت مي‌بيند؛ درک ما هميشه مقيد مي‌فهمد؛ عقل ما هم هميشه مقيد مي‌فهمد. به همين جهت است که حکما مي‌گويند: ما هميشه ماهيات را درک مي‌کنيم. اصلاً درک ما هميشه ماهوي است و به وسيله ادراک ماهوي، ماهيت را درک مي‌کنيم. ولي بايد اين نکته را بدانيم که مطلق از دريچه مقيد، چشمکي به ما مي‌زند. اگر اين آگاهي را داشته باشيم که مقيد، بهانه است و راه عبور من به مطلق مي‌باشد، راه کمال همين است. البته هر چقدر هم که پيش بروم باز هم مقيد است، ولي اين قيود، همواره من را به مطلق مي‌کشاند. اما اگر ناآگاهي پيش آمد و لايتناهي را در متناهي نديد و هرچه بود، همين شد و ماوراي اين، چيزي را نديد، توقف، قصور و خسران را در پي خواهد داشت.


🍃🍃@DrEbrahimiDinani