دفتر عقل و آيت عشق
💡اساس عالم بر عقل و عشق است و عقل و عشق، مسئلهاي بنيادي است. براي اين که انسان از هر دو ويژگي برخوردار است. انسانْ عاقل است، همچنين عاشق است؛ عشق هم از ويژگي هاي انسان است. بحث اين است که آيا انسان، در آن واحد، هم ميتواند عاقل باشد و در همان حال عاشق باشد؟ يا اگر عاشق شد، بايد با عقل خداحافظي کند و آن را به سويي کنار بگذارد؟
بنده چنين عقيدهاي ندارم. انسان در عين عقلانيت، ميتواند عاشق باشد و در عين شيدايي نيز ميتواند عين عقلانيت را داشته باشد. من بين عقل و عشق، تضادي نميبينم. عشق، کشش به سوي معشوق است. عشق بدون معشوق نداريم، عقل بدون معقول هم نداريم. عاشق، معشوقي دارد و عاقل، معقولي. بعضي ممکن است بگويند ما معشوق معيني نداريم، عاشق عشقيم! خود عشق هم ميتواند معشوق باشد. شاعري گفته است: «عاشق عشقم و ديوانة ديوانگيام».
اگر عاشق، معشوقي دارد، در جهت معشوق حرکت ميکند؛ يعني عشق او را به سوي معشوق ميکشد كه جاذبه بي حسابي دارد و خيلي نيرومند است و چيزي در مقابل عشق نميتواند مقاومت کند. اما سخن اين است که وقتي عاشقي به معشوق توجه دارد و به سمت او ميرود، آيا به معشوقش يا عشقش آگاهي دارد؟ اگر آگاهي ندارد و معشوق خود را نميشناسد و حتي قدرش را هم نميشناسد و عشقش جهت ندارد و يک کشش کور است، در اين صورت من آن را عشق نمينامم! تنها يک کشش و يک جاذبه است؛ مغناطيس هم يک جاذبه است. کشش هاي زيادي در عالم هست، ولي عشق نيست. عشق جاذبه و کششي است که در آن، آگاهي و درايت و خرد هست و اين ها از ويژگي هاي عقل است؛ يعني انسان عاقل، عاشق ميشود.
🍃🍃@DrEbrahimiDinani
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!