[Forwarded from ]
🍀🍀چيستي #معرفت_عرفاني 🍀🍀

📜از پرسش اول آغاز مي کنيم: معرفت عرفاني چيست؟ 

معرفت عرفاني، عبارت است از معرفت شهودي که گاهي اوقات هم از آن تعبير به کشف مي‌کنند. يک نوع معرفت حضوري است. معرفت و علم يا حصولي است و يا حضوري. معرفت حصولي، علم به واقعيت خارجي از طريق صورت ذهني است؛ اما علم حضوري علمي است که علم به وجود معلوم، بدون صورت ذهني است. مثلاً وقتي علم به گرسنگي يا تشنگي يا خستگي يا نشاط داريم، اين همان علم حضوري است. اين طور نيست که بگوييم يک تصوري از گرسنگي داريم، بلکه خود گرسنگي را مي‌يابيم يا خود تشنگي را مي‌يابيم. اگر تصوري از گرسنگي يا تشنگي داشته باشيم، علم حصولي مي‌شود. اشکالي هم ندارد که نسبت به يک چيز هم علم حضوري و هم علم حصولي داشته باشيم. مثلاً مي‌توان هم‌زمان هم علم حضوري به گرسنگي داشت و هم گرسنگي را تصور کرد. يعني به گرسنگي هم علم حصولي داريم و هم علم حضوري؛ آنجا که به خود معلوم، مستقيم علم پيدا کنيم، اين علم حضوري مي‌شود. به‌عنوان مثال ما به وجود خودمان علم حضوري داريم، هم‌چنين به بعضي از صفات و حالات خودمان نيز علم حضوري داريم؛ اما به فرد ديگر علم حصولي داريم.
حال اين سؤال مطرح مي‌شود که آيا فراتر از علم حضوري به خود و به صفات و به حالاتمان، علوم حضوري ديگري هم داريم؟ در بحث‌هاي کلامي گفته مي‌شود بله، علم ما به خدا نيز علم حضوري است. همه ما حضوراً و وجداناً خدا را مي‌يابيم. شاهد اين مطلب نيز اين است که انسان وقتي به مشکل يا مسأله‌اي برخورد مي‌کند، ناخودآگاه به يک حقيقت نامتناهي‌اي چنگ مي‌زند و تمسک مي‌کند. اين نشان مي‌دهد که علم حضوري به خدا دارد و اين علم همان علم حضوري وجداني است که همگي داريم؛ اما گاهي اوقات علم به علم نداريم و علم ما مغفول واقع مي‌شود و در حجاب قرار مي‌گيرد. به همين خاطر هم مي‌گويند استدلال‌هاي عقلي و فلسفي براي اثبات خدا بياوريد. عرفا معتقدند علاوه بر علم حضوري به نفس، صفات نفس، حالات نفس و علم حضوري به خداي متعال، ما به باطن عالم هم مي‌توانيم علم حضوري پيدا کنيم. يعني اين عالمي که در آن زندگي مي‌کنيم، يک ظاهري دارد و يک باطني. علم ما به ظاهر عالم از طريق تجربه و تعقل به دست مي آيد، اما علم ما به باطن عالم، علم حصولي و ظاهري نيست، بلکه علم حضوري و شهودي است. به تعبير ديگر علم حضوري، علم به ملکوت عالم است و اين از سنخ مفهوم نيست‌، بلکه انسان مستقيماً‌ با باطن ارتباط پيدا مي‌کند و باطن را مي‌يابد. مثل اين که شخص به جايي مي‌رسد که مال يتيم و مال حرام را که مي‌بيند، آتش مي‌بيند. ظاهرش طعام است، اما باطنش آتش است. ظاهرش زيبا و لذت‌بخش است، اما باطنش تعفن و لجن است. عارف معتقد است در اين دنيا مي‌شود اين ها را يافت.
معرفت شهودي و معرفت عرفاني عبارت از علم حضوري به ملکوت عالم و باطن عالم است. منظور از عالم، همين عالم طبيعت نيست، بلکه باطن بينش، باطن منش، باطن کنش و حتي باطن اعمال و رفتارها را شامل مي‌شود. به تعبير ديگر معرفت عرفاني، معرفت حضوري شهودي قلبي است. هر معرفت مباشر و مستقيم که بدون واسطه صورت ذهني باشد، حضوري است. اگر اين معرفت حضوري، عميق و گسترده باشد يعني باطن عالم را بيابد؛ به آن معرفت شهودي مي‌گوييم و اگر به وسيله قلب صورت بگيرد، قلبي مي‌شود، يعني معرفت عرفاني عبارت از علم حضوري شهودي قلبي است.
🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻🌺🌻

عبدالحسین خسروپناه
🌺Telegram.me/khosropanahdezfuli