سخنوري بدون عمل

وقتي با مطلبي ادبي، عرفاني يا ديني روبه ور مي شويم، بهتر است هم با سطح بيروني مطلب مورد نظر و هم با لايه دروني آن ارتباط برقرار كنيم.
حفظ و از بر كردن مطالب و داستان ها، هيچ تاثيري بر روي كانشسنس دروني ما نخواهد گذاشت و ما فقط به يك دايره المعارف عمومي تبديل مي شويم كه از روي حافظه مي توانيم هر مطلبي كه خوانده ايم آن را بازگو كنيم.
جمع كردن مطالب در حافظه باعث توسعه ذهن مي شود و هر چه معلومات بيشتري به حافظه مي دهيم، ذهن فربه تر مي شود، بدون اين كه كوچك ترين تاثيري بر روي آگاهي دروني ما بگذارد.

مطلبي را كه درك مي كنيم، مي تواند يك قدم ما را در مسير دروني به جلو ببرد، ولي مطلبي كه آن را حفظ مي كنيم، نه تنها باعث پيشرفت دروني ما نمي شود، بلكه برعكس ما را يك قدم به عقب برمي گرداند، چرا كه اعتماد به نفسي كاذب از دانستن موضوع به ما دست مي دهد و ما بدون اين كه با لايه دروني مطلب ارتباط برقرار كنيم و آن را بفهميم، تنها لايه بيروني آن يعني كلمات و حروف را به خاطر مي سپاريم و در سطح حروف و كلمات متوقف مي شويم.

درك وقتي در لايه بيروني اتفاق مي افتد و دامنه دار است و تكرار مي يابد، كم كم از لايه بيروني وارد لايه هاي دروني وجود ما مي شود. اين درك در بسياري از مواقع مي تواند به ما كمك كند، هم در خواب و در مواقعي كه در طبقات بالاتر هستيم، ولي آگاهي چنداني نداريم.

برعكس حفظ كردن مطالب بدون درك كردن واقعي آن ها، باعث تنبلي و منفعل شدن كانشسنس مي شود و غروري كاذب به وجود مي آورد و به اشتباه تصور مي كنيم كه مطلبي را كه حفظ كرده ايم، فهميده ايم.
اين تصور غلط مي تواند در طول تمام زندگي همراه ما باشد. مولوي از آن با نام پندار كمال در مثنوي ياد مي كند. تصوري كه در آن ما اثري از كمال نمي يابيم و تنها پنداري از كمال را در خود حس مي كنيم.

   بسياري از عرفاي ما همانند خرقاني، سواد و بهره چنداني از علوم نداشتند، اما از لحاظ درك و شناخت دروني و رشد كانشسنس، در سطوح بالايي قرار داشتند. قرار نيست هر چيزي كه ما از آن خوش مان مي آيد را حفظ كنيم و ذهن مان را با آن درگير سازيم.

   مطالب را درك كنيم و آن ها را در زندگي روزمره بكار ببريم. حفظ مطالب تنها شما را به سخنوري بدون عمل تبديل خواهد كرد. مطالب براي بيداري آگاهي دروني ما است و بايد به وسيله آن ها از خواب دروني بيدار شويم.