چرا با این همه برنامه، کشور بی برنامه اداره می شود!
⭕️چرا با این همه برنامه، کشور بی برنامه اداره می شود!
بی برنامگی حالتی است که شخص/سازمان/کشور، برنامه مشخصی برای آینده خود ندارد و نمی داند که گام های اساسی برای تحقق آینده چیست؟
برنامه زدگی به حالتی می گویند که ذهن شخص/سازمان/کشور مملو است از برنامه، استراتژی، سیاست، اهداف و سند.
جالب این جاست که قاعدتا این دو پدیده مخالف هم هستند، اما واقعیت آن است که برنامه زدگی منجر به بی برنامگی خواهد شد. بگذارید مثالی را در سطح ملی بزنم، شما می توانید تجارب مربوط به سطح سازمانی و شخصی را خودتان تطبیق دهید.
هم اکنون ما در کشور :
☑️ سند چشم انداز داریم
☑️ بیش از 30 سند سیاست های کلان داریم
☑️ صدها سند توسعه بخشی، استانی، فرابخشی داریم.
☑️ برنامه ششم توسعه تا کنون به چیزی حدود 500 صفحه رسیده است.
☑️ به جرات می توانم بگویم که بیش از صد هزار صفحه برنامه داریم.
☑️ به تعبیری ما هم اکنون با تورم اسناد بالادستی روبه رو هستیم.
اما کشور بر اساس برنامه اداره نمی شود. چرا؟
به این سه دلیل:
1- وقتی تعداد برنامه ها از منابع متعدد افزوده شد، مجریان دچار آشفتگی می شوند که بالاخره چه باید کرد؟
بسته خروج از رکود را اجرا کنند یا اقتصاد مقاومتی را؟
نقشه جامع علمی کشور را اجرا کنند یا برنامه توسعه را؟
نقشه راه تنگنای نقدینگی را عملی کنند یا برجام 2 را؟
اصلاح نظام اداری را پی بگیرند یا خصوصی سازی را؟
مهندسی فرهنگی را عملیاتی کند یا سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را؟
2- وقتی تعداد و تنوع برنامه ها زیاد شد، و این برنامه ها تبدیل به یک سند واحد نشده باشد، آنگاه این برنامه ها تبدیل به معیارهای عملکرد نمی شود. بنابراین پاسخ گویی و پاسخ خواهی به درستی انجام نمی شود. من به عنوان یک وزارت خانه یاد می گیرم که هر وقت از من گزارش خواستند، یک گزارشی سر هم کنم و بدهم.
3- فرهنگ LIFO رواج پیدا می کند. حسابداران و انبارداران یک روشی دارند که به آن می گویند لایفو (Last in First Out) یعنی آخرین قطعه ای که وارد انبار شد، همان اولین قطعه ای خواهد بود که خارج خواهد شد. تعدد برنامه ها، در ذهن شخص/سازمان/کشور نیز منجر به فرهنگ LIFO می شود. یعنی آخرین کاری که تعریف شده، مبنای عمل من خواهد بود؛ مثلا الان خروج از رکود مطرح است، سه ماه دیگر اقتصاد مقاومتی برجسته می شود و شش ماه بعد اجرای برنامه ششم. مهم این است که آخرین چیزی که مطرح می شود، چیست.
🔘 نتیجه شوم همزمانی برنامه زدگی و بی برنامگی:
در این حالت، برنامه ها، دست خورده و لجن مال می شوند. به واسطه این که ما هم برنامه ها و سیاست ها را اعلام کرده ایم، الان کمتر ایده ای یافت می شود که تا به حال مطرح نشده باشد و چون مطرح شده و اجرا نکرده ایم ،همه ایده ها (برنامه ها و سیاست ها) دست مالی شده است و هر کدام که مطرح می شود می گوییم ای بابا، ما این را اجرا کردیم و به نتیجه نرسیدیم.
🔘نکته راهبردی پایانی:
بر اساس مدل موعود (مدیریت استراتژيک منعطف، واکنش سریع، عمل گرا و دورنگر) استراتژی ها از منابع متفاوت و در زمان های مختلف می جوشند، بنابراین هیچ ایرادی ندارد که به صورت داینامیک و پویا استراتژی ها و برنامه های ما تغییر کند، ولی در نهایت ما باید یک سند راهبردی معطوف به عمل داشته باشیم که بیانگر اولویت های اصلی و روشن و شفاف همراه با اهداف کمی قابل اندازه گیری و اقدامات عملیاتی قابل پیگیری است. وگرنه دچار سندروم بی برنامگی در عین داشتن برنامه خواهیم شد.
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!