اثر سملوایس ‼️
💠دکتر سملوایس» یک پزشک مجار بود که در سال ۱۸۶۱ در مقالهای نوشت :
«اگر پزشکان قبل از کمک به زایمان دستهایشان را بشویند، میزان مرگ و میر مادران و نوزادن تا یکدهم کاهش خواهد یافت.»
✅گفته او که امروز میان ما بدیهی است و از دل منابع علمی و تحقیقات بیرون آمده بود، میان مردم و حاکمان مورد قبول قرار نگرفت. آن ها نمیخواستند بپذیرند که یک پزشک متخصص هم میتواند دست کثیفی داشته باشد که میکروبهایش باعث مرگ شود. سملوایس که به حرف و تحقیقاتش باور داشت اصرار ورزید، عاقبت عدم پذیرش عمومی کار را به آنجا رساند که به تیمارستان منتقلش کردند و آنجا بر اثر ضرب و شتم نگهبانان با استخوانهای شکسته جان داد.
✅«اثر سملوایس» کنایه از عدم پذیرش باورمندان است وقتی دلایلی برای رد آن باور ایجاد میشود. نوعی گرایش و علاقه شدید به رد کردن هر چیزی که منافی عقاید عمومیاست.
✅البته این اثر نیز نوعی جزئیتر از «سوگیری تاییدی» است. این سوگیری (جهتگیری) زمانی رخ میدهد که فرد با فیلتر کردن اطلاعات فقط و فقط به دنبال مواردی میگردد که نظر او را در مورد چیزی که به آن باور دارد، تایید کند. فرد حتی دادههای مبهم و کمارزش را جدی میگیرد تا باورش خدشهدار نشود و همه دلایل، شکیات و براهین دیگر را به کناری مینهد. این جمعآوری گزینشی اطلاعات برای تایید عقاید فردی و نادیدهگرفتن دیگر موارد، عموماً در مورد مذاهب، باورهای شدید و علایق غیرمنطقی به افراد دیگر شدت میگیرد.
✅وقتی شخص عاشق کسیاست یا به شدت به چیزی باور و عقیده دارد، احتمال آن که دچار اثر سملوایس یا سوگیری تاییدی شود، بسیار زیاد است. در این حالت به «انکارگرایی» روی میآورد. واقعیت تلخ چنان او را میآزارد که حاضر به پذیرش آن نخواهد بود و به راحتی آن را انکار کرده یا نظریات ضعیف دیگری را در برابر آن علم میکند که علیرغم ضعف منطقی و علمی به او امیدی بدهد که باور و عقیدهاش آنقدر هم اشتباه نبوده است.
مثلاً وقتی چندصد زائر مومن و متقی در حادثه زیارتی در مکه و منا کشته میشوند و این حادثه طی چندین سال بارها و بارها تکرار شده، سوالاتی برای یک فرد منطقی در مورد دانایی و توانایی خدای اسلام و عملکردش ایجاد میشود، اما فرد مومن همه را به حکمت خدا یا کوتاهی بندگان خدا مربوط میداند تا به این سوالات جواب ندهد.
یا وقتی عاشق کسی است همه شنیدهها از اعتیاد یا خیانت او را نشنیده میگیرد و به هر داستان مبهم و موهومی در خاطرات چنگ میزند تا خیانت و دروغ معشوقه را انکار کند. همه این موارد مکانیسم دفاعی روانی علیه افکار و نظریاتی است که خاطر افراد را مشوش میکند و باور و عقاید و نظریات پیشین آن ها را به هم میریزد.
بدانید آن چنان این ویروس دروغ در وجودمان آشیانه امنی پیدا کرده که خودمان هم غافلیم. باور کنید خودمان حتی به خودمان هم دروغ می گوییم. یعنی با تکرار این دروغ آن چنان قباحت آن در اذهان همگی پاک شده که دیگر دروغ در مقابل پلیس، زن و بچه، در مقابل اداره مالیات، رییس اداره و دولت و.... امر عادی شده است.
الکسی سولینکوف شاهزاده روسی که حدود صد و چند سال قبل به ایران مسافرتی کرده در سیاحت نامه خود می نویسد:
"درستی، صفتی است که در ایران وجود ندارد... دروغ به طوری در عادت و رسوم این طبقه (طبقه نوکر و کاسب و دکاندار) از مردم ایران ریشه دوانیده است که اگر احیانا یک نفر از آن ها دروغ نگوید، رسما از شما جایزه و پاداش می خواهد!"
و فاجعه اینجاست که اگر یک نفر از جامعه آرزو کند که این وضع تغییر کند، حاضر نیست به هیچ وجه این آرزو را از خودش شروع کند و اقدامی به عمل آورد. او مطمئنا این تغییر را برای دیگران آرزو می کند، نه خودش... !
جیمز موریه انگلیسی درباره هموطنان می گوید:
"دروغ ناخوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم هایشان شاهد بزرگ این امر.
قسم هایشان را ببینید، سخن راست که احتیاج به این همه قسم ندارد. به جان تو، به جان خودم، به مرگ اولادم، به روح پدر و مادرم، به شاه به جقه شاه، به ریش، به سبیل، به سلام و علیک، به نان و نمک، به پیغمبر، به ائمه، به قبله، به دوازده امام و هر آنچه که به زبانشان بیاید براحتی سوگند می خورند تا دروغ خود را به کرسی بنشانند."🍏
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!