"خودپرستی "یا "دوستی با خود"
محمدامین مروتی
تمايز بين خودخواهي و دوست داشتن خود بسيار مهم است.
اگر زندگی بر وفق مرادتان نیست، دو دلیل دارد:
اول این که خودخواهید
و دوم آن که خود را دوست ندارید .
این دو دلیل بر خلاف ظاهر یک مطلب را میگویند.
خودخواهی بر "خود برتربینی" و همه چیز را برای خود خواستن دلالت میکند، ولی دوستی با خود دلالت بر احترام و کرامتی است که انسان برای خود به عنوان یک انسان قائل است و تفاوت اساسیش با خودخواهی در آن است که ناشی از مقایسه خود با دیگران نیست، بلکه قدر زندگی و سلامت و داشتهها و بودن خود را دانستن است. کسی که سلامت جسم خود را پاس نمیدارد، خود را دوست نمیدارد و کسی که به بهداشت روح خود توجه نمیکند، به همین طریق با خود دشمنی میکند. لذا نیچه با اشاره به آموزه مسیح که همسایهات را مانند خودت دوست بدار، اضافه میکند: اما اول خودت را دوست بدار.
ما زمانی احساس خوبی خواهیم داشت که خودمان را دوست داشته باشیم و از خودمان خوشمان بیاید و تمامیت کیفیت و چون و چند زندگی هر انسانی، تابع احساسی است که به خود دارد.
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!