فرازهایی از سخنان آقای دکتر صادق حقیقت  
 
در دومین شب ویژه برنامه تعزیت آفتاب:
- به طور کلی دو دیدگاه می توان به حادثه کربلا داشت. یک نگاه با عقل و یک نگاه با عشق. عقل حق دارد سوال کند که چرا امام حسین (ع) هم مثل برادرشان که با معاویه صلح کرد، با یزید صلح نکرد و قیام را برگزید؟ و در شرایطی که امام می دانستند راه پیروزی وجود ندارد، چرا تقیه نکردند؟- محمد بن حنفیه، برادر امام حسین (ع) به ایشان نصیحت می کرد که از مکه خارج نشو و اگر خواستی خارج شوی، به یمن برو یا این که سر به کوه بگذار، اما با یزید روبه رو نشو!- حتی جابر انصاری که از پیامبر تا امام پنجم را درک کرده بود، از امام حسین پرسید: چرا مانند برادرت امام حسن، صلح نمی کنید؟- امام در کربلا در تنگنای انتخاب بین ذلّت و شهادت قرار گرفتند، در حالی که امام حسن راه سومی هم پیش رو داشتند و آن صلح بود.- امام حسین (ع)، در کربلا، پنج مرتبه درخواست کردند که اجازه بدهید برگردم، ولی با این درخواست ها مخالفت می شد.- در حدیث قدسی از قول خداوند داریم: هر کس دنبال من باشد، مرا پیدا می کند و هر کس مرا پیدا کند، به من محبت می کند و هر کس محبت پیدا کند، به من عشق می ورزد و هر کس عاشق من شود، من هم عاشقش می شوم و هر کس خدا عاشقش شود، او را می کُشد و خودم دیه او هستم.- اگر با عقل ابزاری (عقل هزینه – فایده) و یا عقل قدرت محور (مثل ماکیاولی) حادثه عاشورا را بررسی کنیم، این قیام تأیید نخواهد شد، ولی اگر با عقل مبتنی بر وحی و مستمد از قرآن بررسی کنیم، معنای دیگری به دست خواهد آمد.- در ماجرای کربلا ما مسلمانی داشتیم که در ظهر عاشورا لشکر امام را ترک کرد و رفت و مسیحی هم داشتیم که در کنار امام شهید شد. در نگاه عاشق، مذهب تشیع و تسنن و مسیحی و یهودی مطرح نیست، این ها ظاهر شریعت است، باطن آن حقیقت مداری است. همه ادیان یک حرف دارند و آن «توحید» است.- برای پاسخ به این پرسش که چرا امام خانواده اش را هم همراه خود برد، فقط و فقط می توان مسئله عشق را مطرح کرد و این که زینب نمی تواند برادرش را تنها بگذارد.- در طول تاریخ ادبیات ایران، شاعران با گرایش های مختلف مذهبی، به مسئله عشق در قیام کربلا پرداخته اند.- می توان برداشتی عاشقانه از حادثه کربلا داشت و عصر عاشورا را که لحظه وصال امام با خداوند بود، جشن درونی گرفت.@taziateaftab