مدیریت احساسات

🚕 یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه. درحین حرکت ناگهان یه ماشین درست جلوی ما از پارک اومد بیرون. راننده تاکسی هم محکم زد رو ترمز و دقیقا به فاصله چند سانتی متری از اون ماشین ایستاد!
🚗راننده مقصر، ناگهان سرشو برگردوند طرف راننده تاکسی و شروع به داد و فریاد کرد!
🚙اما راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد و به راهش ادامه داد!
⬅️توی راه به راننده تاکسی گفتم:
شما که مقصر نبودید و امکان داشت ماشینتون هم آسیب شدید ببینه و ما هم راهی بیمارستان بشیم.
📣چرا بهش هیچی نگفتید؟
◾️اینجا بود که راننده تاکسی درسی به من آموخت که تا آخر عمرفراموش نمی کنم.
◽️گفت:
"قانون کامیون حمل زباله"!!
🔻گفتم:یعنی چی؟
توضیح داد: این افراد مانند کامیون حمل زباله هستن!
🔺اونا از درون لبریز از آشغال هایی مثل؛ ناکامی،خشم،عصبانیت، ،نفرت و.. هستند
وقتی این آشغال ها در اعماق وجودشان تلنبار میشهT به جایی برای تخلیه احتیاج دارن وگاهی اوقات روی شما خالی می کنند!
🔵شما به خودتان نگیرید،فقط لبخند بزنید،دست تکان دهید،برایشان آرزوی خیرکنید.
🔴وی ادامه داد:
حرف آخر این که آدم های باهوش اجازه نمی دهند که کامیون های حمل زباله، روزشان را خراب کند..
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!