زبان بدن آدم هنری ها
مجله زندگی ایده آل: مویهای بلند از پشت بسته شده، ریش بلند، لباس راحت با رنگهای هموزن یا موهای کاملا کوتاه و بهقول خودمان کچل شما را به یاد چه تیپ آدمهایی میاندازد؟ تعداد کمی از افراد هستند که میتوان به راحتی از روی ظاهر به شغل و حرفهشان پی برد، این دسته همان هنرمندان هستند که معمولا از دور مشخص هستند.
این بار سراغ هنریها رفتیم تا با ابعاد بیشتری از زندگی و زبان بدن آن ها آشنا شویم. در این مقاله سعی شده به بررسی ویژگیهای روان شناختی و ذهنی هنریها و هنرمندان با کمک سیدعلی دربانی، کارشناس ارشد مشاوره خانواده و آرش زمانیان، نوازنده گیتار بیس در گروه پرطرفدار رضا یزدانی پرداخته شود.
ويژگيهايي از نيمكرههاي مغز ما
نيمكره راست: به فرآيندهاي ادارکي، تصور، تجسم، خيال پردازي، شناخت رنگ و موسيقي و هنر، شناسايي قيافهها و اشکال و کلا برداشت، داوري و ترکيب ميپردازد و ماننده قوه بينايي يک پرنده کل تصوير را ميبيند و کل نگر است.
نيمکره چپ: اختصاص به فعاليتهايي همچون رياضيات، زبان و ترکيب عبارات کلام، منطق، حافظه، طبقهبنديها، تحليل و … دارد. اين نيمکره به جزئيات امور توجه دارد و همانند قوه بينايي مورچه تک تک ميبيند.
امروز تصاوير سيتياسکن عملکرد مغز را بهخوبي نشان ميدهند. براي مثال ميتوان دريافت هنگام گوش سپردن به صحبتها و تکلم، قسمت چپ مغز و هنگام خواندن قسمتهاي پشت سر و طرفين آن به فعاليت وادار ميشوند و هنگام آواز خواندن نيمکره راست مغز بيشتر فعاليت ميکند. جالب است بدانيد نيمکره راست مغز عضلههاي قسمت چپ بدن و نيمکره چپ مغز عضلات سمت راست بدن را کنترل ميکنند.
طراحان از سمت چپ مغز خود استفاده ميکنند
ثابت شده که اکثر حسابداران، وکلا و طراحان بيشتر از سمت چپ مغز خود استفاده ميکنند، زيرا با فرآيندهايي سر و کار دارند که اين قسمت مغز را بيشتر مورد استفاده قرار ميدهد و سياستمداران و هنرمندان به دليل رشد اين فعاليتها در سمت راست مغز بهاصطلاح راست مغزند. در واقع مغز چپ، ابتدا اجزا را ديده و سپس آن ها را ترکيب كرده و کل را ميسازد؛ ليکن مغز راست ابتدا کل را ديده و بعد اجزاي آن را تشخيص ميدهد. تفکر مغز چپ بر هوش استوار است، ليکن سمت راست مغز اساس خلاقيت را تشکيل ميدهد.
زبان افراد هنرمند
زبان بدن افراد هنرمند بسته به موضوع هنر و تیپ شخصیتی فرد متفاوت است، بازیگران معمولا زبان بدن سلطهگرانهای دارند که این موضوع در هنرمندان دیگر همانند نقاشان، نوازندگان و نویسندگان کمتر به چشم میخورد. خندهها بیشتر کلیشهای است و خود شیفتگی در این گروه بیشتر به چشم میخورد. هنریهای اهل موسیقی زبان بدن منعطفتری نسبت به باقی هنرمندان دارند و یکی از دلایل آن کار با ساز و موسیقی و آهنگین بودن نوای زندگی آن هاست. به جز انعطافپذیری زبان بدن افرادی که اهل موسیقی هستند ،گرمتر و همراهتر هستند. به عبارتی اهل مدارا کردهاند و معمولا بدون گارد با شما صحبت میکنند و راحتتر گرم میگیرند.
البته این خصوصیات درشاعران و داستاننویسان هم به نسبت کمرنگتر است، اما در حوزه بازیگری کمی موضوع متفاوتتر است، از لحاظ پوشش، بازیگران معمولا بیشتر به نظر مردم اهمیت می دهند و پوشش آن ها بسته به فرهنگ روز است، اما اهل موسیقی و شاعران و نقاشان در انتخاب پوشش بیشتر به خود و نظر خود توجه میکنند.
آرش زمانیان:
نوع پوشش یک فرد هم میتواند زبان بدن او باشد
زبان بدن را باید از بحث آموزش جدا کرد، هر کس که برای آموزش میآید متفاوت است، این چیزی است که باید خود شخص بلد باشد و نمیتوان به او آموزش داد، همان قدر که زبان بدن مهم است، باید گفت نوع پوشش یک فرد هم میتواند زبان بدن او باشد. وقتی یک نوع لباس خاص میپوشیم به دیگران تا حدی خودمان را معرفی میکنیم. زبان بدن تا حدی مهم است که باید به این توجه کرد که مخاطب ایرانی اول میبیند ،بعد میشنود، به همین دلیل زبان بدن را بیشتر جدی میگیرد. یک رهبر ارکستر به معنای واقعی با زبان بدن مواجه است.
مقايسه ویژگیهای شخصیتی هنرمندان با افراد عادی
نتایج نشان داد که بین ویژگیهای شخصیتی هنرمندان با افراد عادی در مقیاسهای سلطهگری، مردمآمیزی، حضور اجتماعی، خویشتن داری، اشتراک، کارایی ذهنی و مدارا هنرمندان بیشتر از افراد عادی انعطافپذیری و جنبه زنانگی/مردانگی (افراد عادی بیشتر از هنرمندان)، تفاوت معنیدار وجود دارد.در مقایسه 2 به 2 ویژگیهای شخصیتی هنرمندان (موسیقی دان، شاعر، نقاش و بازیگر)با یکدیگر و با افراد عادی،بالاتر بودن ویژگیهای سلطهگری بازیگران از نقاشان و افراد عادی، بالاتر بودن ویژگیهای مردمآمیزی نقاشان و بازیگران از افراد عادی، بالاتر بودن ویژگیهای کارآیی ذهنی موسیقی دانان از افراد عادی، بالاتر بودن ویژگیهای انعطافپذیری موسیقی دانان از بازیگران و نقاشان و بالاتر بودن ویژگیهای انعطافپذیری افراد عادی از بازیگران، بالاتر بودن ویژگیهای جنبه زنانگی/مردانگی افراد عادی از موسیقی دانان و بازیگران، بالاتر بودن ویژگیهای مدارا در موسیقی دانان، نقاشان و شاعران از افراد عادی، بالاتر بودن ویژگیهای اجتماعی شدن بازیگران از سایر گروها و بالاتر بودن ویژگیهای استعداد روانشناختی موسیقی دانان از سایر گروهها است.
در میان هنرمندان کمتر به افراد مضطرب و وسواسی بر میخوریم؛ چرا که این گروه افراد دارای یک منبع تخلیه احساسات وعواطف و تعارضات درونی هستند. وقتی با یکی از شاخههای هنری خو میگیریم ،در کنارش میتوانیم به آرامش برسیم و مسائل ناخودآگاه پس ذهنمان را کشف کنیم و راهکاری که به روش معقول ومردم پسند به تصعید احساسات درونی خود میپردازیم.
چگونه به گروه رضا یزدانی پیوستم
در سال 1386 ما گروهی داشتیم که کارهای اجرا شده را مجدد با سبک خودمان دوباره میساختیم تا آلبوم پرنده بیپرنده رضا یزدانی به بازار آمد و ما آهنگهای او را هم با سبک خودمان ساختیم و یک روز از آقای رضا یزدانی دعوت کردیم تا بیاید سر تمرینهای ما و او هم قبول کرد و بعد از دیدن کار ما پیشنهاد کار برای گروه جدید که میخواست راه بیندازد را به ما داد و ما با کمال میل قبول کردیم و فیلم رئیس هم اولین همکاری من با رضا یزدانی بود و بعد از آن که همکاریهای ما شروع شد، موسیقی متن 2 فیلم سینمایی به نامهای بوی گندم و رد پا از کارهای من است و در حال حاضر یک آلبوم در دست داریم برای خوانندهای نوپا که کل آهنگ سازی مجموعه با من است که به زودی منتشر میشود و تنظیم یکی از محبوبترین آهنگ رضا یزدانی با نام اتاق یخ زده هم برای من است.
اخراج شدن از کلاس موسیقی
از 15 سالگی گرایش من به موسیقی به این دليل بود که برادرم پیانیست بود، برادرم تلاش میکرد تا موسیقی را آهسته به من آموزش دهد و با یاد دادن نتها و آهنگهای آسان من را تشویق به این کار میکرد، در آن دوران من به ساز گیتار علاقهمند شدم و به خانواده اصرار کردم تا برای من گیتار بگیرند و آن ها این کار را انجام دادند. برادرم هفتهای یک روز به من آموزش گیتار میداد تا بالاخره به جایی رسیدم که میتوانستم کمی گیتار بزنم تا زمانی که در یک برنامه تلویزیونی کنسرتی را دیدم که یک مرد از میان مهها وارد صحنه شد و یک گیتار باس هم در دست داشت، از آن روز به بعد به خانواده اصرار کردم که من گیتار باس میخواهم. برادرم سعی کرد تا من را منصرف کند. او میگفت این کار سختی است و تو در آن موفق نمیشوی و بهتر است راه دیگری را انتخاب کنی، اما من مصر بودم تا آن را بخرم.
با این که در آن زمان آن ساز قیمت قابل توجهی داشت، اما پدرم آن را برای من تهیه کرد و من برای دیدن دوره کامل به یک آموزشگاه مجرب رفتم و ثبتنام کردم. روز اول معلم موسیقیام به من تمرین داد و با توجه به این که من گیتار زده بودم ،توضیحات کمی داد تا جلسه بعد که من را از کلاس بیرون انداخت، به دلیل این که تمرینهایم را انجام نداده بودم. غم بزرگی داشتم و کلی غصه خوردم .به همین دلیل تا جلسه بعد بارها تمرینهایم را انجام دادم و از آن به بعد من وارد دنیای موسیقی گیتار باس شدم، تا اين که در کنسرتهای مختلف و با خوانندههای مختلف که خود آموزشگاه معرفی میکرد، مینواختیم.
تجربه کار با رضا یزدانی
موسیقی رضا یزدانی همان است که ما دوست داريم. همیشه دنبال همین سبک بودم و من خیلی خوشحالم که این خواننده وارد دنیای هنر شد و ما هم توانستیم با او کار کنیم ، صدا و احساسش را دوست دارم. رضا یزدانی هم خوش فکر است و هم باهوش و هم آهنگهای خوبی میسازد و همه این ها خوب است.
موسیقیاي که من را بیهوش کرد
وقتی یک موسیقی میشنوم که من را تحت تاثیر قرار میدهد، قطعا حرکات بدن هم با آن هماهنگ میشود و کاملا مشخص است که آن موسیقی شخص را تحت تاثیر قرار داده است. ممکن است دست و سر همزمان حرکت کند؛ تا حدی ممکن است یک موسیقی یک شخص را تحت تاثیر قرار دهد که آن شخص بعد از شنیدن آن از حال برود و این اتفاق برای من افتاده است. زمانی با شنیدن یک موسیقی تا حدی تحت تاثیر قرار گرفتم که بیهوش شدم.
هر موزیسین حرکات خاص خودش را دارد
هر موزیسین حرکات خاص خودش را دارد، ممکن است که موزیسین روی صحنه هیچ حرکتی نداشته باشد هر چند ممکن است در حال نواختن سختترین نت ممکن باشد و یکی دیگر ممکن است سادهترینها را بنوازد ،اما به قدری حرکت و هیجان در کار خودش دارد که بیننده را به وجد میآورد. کسی که روي صحنه حرکت و هیجان دارد قطعا کار بهتری انجام میدهد، زیرا اجرا نوعی شو است و آنچه بیننده میبیند هم به همان اندازه که میشنود مهم است. میتوان به افراد مختلف لبخند زد یا با حرکات دست و سر جلب توجه کرد و میتوان کاری کرد که حتی اگر موسیقی هیجانی ندارد به بیننده هیجان داد.
زبان بدن در تمرین و اجرا
اجراي یک نوازنده به 2 بخش تقسیم میشود؛ بخش اول آن حسی است که از موسیقی میگیرد و از آن الهام میگیرد و فرقی نمیکند زمان اجرا باشد یا تمرین اما زمان اجرای یک موسیقی متفاوت است علاوه بر حس به هیجان آوردن تماشاچی هم مهم است و اگر زبان بدن وجود نداشته باشد یک موسیقی خشک خواهیم داشت.
حرف دل
رضا یزدانی تاثیرگذارترین انسان در زندگی من بوده است؛ شخصی که من او را خیلی دوست دارم. یک فرد باهوش و آهنگسازي خوب و موسیقیاش دقیقا همان موسیقیاي است که من دوست دارم و باید بگویم نقطه عطف کار هنری من از زمانی شروع شد که با رضا یزدانی آشنا شدم و تمام کارهای هنری من زمانی بهتر شد که او را دیدم. وقتی در آلبوم او آهنگ میسازم خیالم راحت است که کار شنیده خواهد شد و مخاطب خاص او تو را گوش میدهد، اگر روزی دیگر با او کار نکنم همیشه این را به یاد خواهم داشت که مسیر هنری من را او تغییر مثبت داد. محمد خرمینژاد را قبل از زمانی که رضا یزدانی را ميشناختم با او در کنسرتهای زیادی بودم. در 15 سال دنیای موسیقی من همیشه همدل و همراه من بوده است و به همین دليل از او تشکر میکنم. میلاد عدل نوازنده دیگر گروه، با اینکه نسبت به دیگران جوانتر است بهترینها را میسازد و من او را همانقدر که دوست دارم ستایش میکنم.
ويژگيهايي از نيمكرههاي مغز ما
نيمكره راست: به فرآيندهاي ادارکي، تصور، تجسم، خيال پردازي، شناخت رنگ و موسيقي و هنر، شناسايي قيافهها و اشکال و کلا برداشت، داوري و ترکيب ميپردازد و ماننده قوه بينايي يک پرنده کل تصوير را ميبيند و کل نگر است.
نيمکره چپ: اختصاص به فعاليتهايي همچون رياضيات، زبان و ترکيب عبارات کلام، منطق، حافظه، طبقهبنديها، تحليل و … دارد. اين نيمکره به جزئيات امور توجه دارد و همانند قوه بينايي مورچه تک تک ميبيند.
امروز تصاوير سيتياسکن عملکرد مغز را بهخوبي نشان ميدهند. براي مثال ميتوان دريافت هنگام گوش سپردن به صحبتها و تکلم، قسمت چپ مغز و هنگام خواندن قسمتهاي پشت سر و طرفين آن به فعاليت وادار ميشوند و هنگام آواز خواندن نيمکره راست مغز بيشتر فعاليت ميکند. جالب است بدانيد نيمکره راست مغز عضلههاي قسمت چپ بدن و نيمکره چپ مغز عضلات سمت راست بدن را کنترل ميکنند.
طراحان از سمت چپ مغز خود استفاده ميکنند
ثابت شده که اکثر حسابداران، وکلا و طراحان بيشتر از سمت چپ مغز خود استفاده ميکنند، زيرا با فرآيندهايي سر و کار دارند که اين قسمت مغز را بيشتر مورد استفاده قرار ميدهد و سياستمداران و هنرمندان به دليل رشد اين فعاليتها در سمت راست مغز بهاصطلاح راست مغزند. در واقع مغز چپ، ابتدا اجزا را ديده و سپس آن ها را ترکيب كرده و کل را ميسازد؛ ليکن مغز راست ابتدا کل را ديده و بعد اجزاي آن را تشخيص ميدهد. تفکر مغز چپ بر هوش استوار است، ليکن سمت راست مغز اساس خلاقيت را تشکيل ميدهد.
زبان افراد هنرمند
زبان بدن افراد هنرمند بسته به موضوع هنر و تیپ شخصیتی فرد متفاوت است، بازیگران معمولا زبان بدن سلطهگرانهای دارند که این موضوع در هنرمندان دیگر همانند نقاشان، نوازندگان و نویسندگان کمتر به چشم میخورد. خندهها بیشتر کلیشهای است و خود شیفتگی در این گروه بیشتر به چشم میخورد. هنریهای اهل موسیقی زبان بدن منعطفتری نسبت به باقی هنرمندان دارند و یکی از دلایل آن کار با ساز و موسیقی و آهنگین بودن نوای زندگی آن هاست. به جز انعطافپذیری زبان بدن افرادی که اهل موسیقی هستند ،گرمتر و همراهتر هستند. به عبارتی اهل مدارا کردهاند و معمولا بدون گارد با شما صحبت میکنند و راحتتر گرم میگیرند.
البته این خصوصیات درشاعران و داستاننویسان هم به نسبت کمرنگتر است، اما در حوزه بازیگری کمی موضوع متفاوتتر است، از لحاظ پوشش، بازیگران معمولا بیشتر به نظر مردم اهمیت می دهند و پوشش آن ها بسته به فرهنگ روز است، اما اهل موسیقی و شاعران و نقاشان در انتخاب پوشش بیشتر به خود و نظر خود توجه میکنند.
آرش زمانیان:
نوع پوشش یک فرد هم میتواند زبان بدن او باشد
زبان بدن را باید از بحث آموزش جدا کرد، هر کس که برای آموزش میآید متفاوت است، این چیزی است که باید خود شخص بلد باشد و نمیتوان به او آموزش داد، همان قدر که زبان بدن مهم است، باید گفت نوع پوشش یک فرد هم میتواند زبان بدن او باشد. وقتی یک نوع لباس خاص میپوشیم به دیگران تا حدی خودمان را معرفی میکنیم. زبان بدن تا حدی مهم است که باید به این توجه کرد که مخاطب ایرانی اول میبیند ،بعد میشنود، به همین دلیل زبان بدن را بیشتر جدی میگیرد. یک رهبر ارکستر به معنای واقعی با زبان بدن مواجه است.
مقايسه ویژگیهای شخصیتی هنرمندان با افراد عادی
نتایج نشان داد که بین ویژگیهای شخصیتی هنرمندان با افراد عادی در مقیاسهای سلطهگری، مردمآمیزی، حضور اجتماعی، خویشتن داری، اشتراک، کارایی ذهنی و مدارا هنرمندان بیشتر از افراد عادی انعطافپذیری و جنبه زنانگی/مردانگی (افراد عادی بیشتر از هنرمندان)، تفاوت معنیدار وجود دارد.در مقایسه 2 به 2 ویژگیهای شخصیتی هنرمندان (موسیقی دان، شاعر، نقاش و بازیگر)با یکدیگر و با افراد عادی،بالاتر بودن ویژگیهای سلطهگری بازیگران از نقاشان و افراد عادی، بالاتر بودن ویژگیهای مردمآمیزی نقاشان و بازیگران از افراد عادی، بالاتر بودن ویژگیهای کارآیی ذهنی موسیقی دانان از افراد عادی، بالاتر بودن ویژگیهای انعطافپذیری موسیقی دانان از بازیگران و نقاشان و بالاتر بودن ویژگیهای انعطافپذیری افراد عادی از بازیگران، بالاتر بودن ویژگیهای جنبه زنانگی/مردانگی افراد عادی از موسیقی دانان و بازیگران، بالاتر بودن ویژگیهای مدارا در موسیقی دانان، نقاشان و شاعران از افراد عادی، بالاتر بودن ویژگیهای اجتماعی شدن بازیگران از سایر گروها و بالاتر بودن ویژگیهای استعداد روانشناختی موسیقی دانان از سایر گروهها است.
در میان هنرمندان کمتر به افراد مضطرب و وسواسی بر میخوریم؛ چرا که این گروه افراد دارای یک منبع تخلیه احساسات وعواطف و تعارضات درونی هستند. وقتی با یکی از شاخههای هنری خو میگیریم ،در کنارش میتوانیم به آرامش برسیم و مسائل ناخودآگاه پس ذهنمان را کشف کنیم و راهکاری که به روش معقول ومردم پسند به تصعید احساسات درونی خود میپردازیم.
چگونه به گروه رضا یزدانی پیوستم
در سال 1386 ما گروهی داشتیم که کارهای اجرا شده را مجدد با سبک خودمان دوباره میساختیم تا آلبوم پرنده بیپرنده رضا یزدانی به بازار آمد و ما آهنگهای او را هم با سبک خودمان ساختیم و یک روز از آقای رضا یزدانی دعوت کردیم تا بیاید سر تمرینهای ما و او هم قبول کرد و بعد از دیدن کار ما پیشنهاد کار برای گروه جدید که میخواست راه بیندازد را به ما داد و ما با کمال میل قبول کردیم و فیلم رئیس هم اولین همکاری من با رضا یزدانی بود و بعد از آن که همکاریهای ما شروع شد، موسیقی متن 2 فیلم سینمایی به نامهای بوی گندم و رد پا از کارهای من است و در حال حاضر یک آلبوم در دست داریم برای خوانندهای نوپا که کل آهنگ سازی مجموعه با من است که به زودی منتشر میشود و تنظیم یکی از محبوبترین آهنگ رضا یزدانی با نام اتاق یخ زده هم برای من است.
اخراج شدن از کلاس موسیقی
از 15 سالگی گرایش من به موسیقی به این دليل بود که برادرم پیانیست بود، برادرم تلاش میکرد تا موسیقی را آهسته به من آموزش دهد و با یاد دادن نتها و آهنگهای آسان من را تشویق به این کار میکرد، در آن دوران من به ساز گیتار علاقهمند شدم و به خانواده اصرار کردم تا برای من گیتار بگیرند و آن ها این کار را انجام دادند. برادرم هفتهای یک روز به من آموزش گیتار میداد تا بالاخره به جایی رسیدم که میتوانستم کمی گیتار بزنم تا زمانی که در یک برنامه تلویزیونی کنسرتی را دیدم که یک مرد از میان مهها وارد صحنه شد و یک گیتار باس هم در دست داشت، از آن روز به بعد به خانواده اصرار کردم که من گیتار باس میخواهم. برادرم سعی کرد تا من را منصرف کند. او میگفت این کار سختی است و تو در آن موفق نمیشوی و بهتر است راه دیگری را انتخاب کنی، اما من مصر بودم تا آن را بخرم.
با این که در آن زمان آن ساز قیمت قابل توجهی داشت، اما پدرم آن را برای من تهیه کرد و من برای دیدن دوره کامل به یک آموزشگاه مجرب رفتم و ثبتنام کردم. روز اول معلم موسیقیام به من تمرین داد و با توجه به این که من گیتار زده بودم ،توضیحات کمی داد تا جلسه بعد که من را از کلاس بیرون انداخت، به دلیل این که تمرینهایم را انجام نداده بودم. غم بزرگی داشتم و کلی غصه خوردم .به همین دلیل تا جلسه بعد بارها تمرینهایم را انجام دادم و از آن به بعد من وارد دنیای موسیقی گیتار باس شدم، تا اين که در کنسرتهای مختلف و با خوانندههای مختلف که خود آموزشگاه معرفی میکرد، مینواختیم.
تجربه کار با رضا یزدانی
موسیقی رضا یزدانی همان است که ما دوست داريم. همیشه دنبال همین سبک بودم و من خیلی خوشحالم که این خواننده وارد دنیای هنر شد و ما هم توانستیم با او کار کنیم ، صدا و احساسش را دوست دارم. رضا یزدانی هم خوش فکر است و هم باهوش و هم آهنگهای خوبی میسازد و همه این ها خوب است.
موسیقیاي که من را بیهوش کرد
وقتی یک موسیقی میشنوم که من را تحت تاثیر قرار میدهد، قطعا حرکات بدن هم با آن هماهنگ میشود و کاملا مشخص است که آن موسیقی شخص را تحت تاثیر قرار داده است. ممکن است دست و سر همزمان حرکت کند؛ تا حدی ممکن است یک موسیقی یک شخص را تحت تاثیر قرار دهد که آن شخص بعد از شنیدن آن از حال برود و این اتفاق برای من افتاده است. زمانی با شنیدن یک موسیقی تا حدی تحت تاثیر قرار گرفتم که بیهوش شدم.
هر موزیسین حرکات خاص خودش را دارد
هر موزیسین حرکات خاص خودش را دارد، ممکن است که موزیسین روی صحنه هیچ حرکتی نداشته باشد هر چند ممکن است در حال نواختن سختترین نت ممکن باشد و یکی دیگر ممکن است سادهترینها را بنوازد ،اما به قدری حرکت و هیجان در کار خودش دارد که بیننده را به وجد میآورد. کسی که روي صحنه حرکت و هیجان دارد قطعا کار بهتری انجام میدهد، زیرا اجرا نوعی شو است و آنچه بیننده میبیند هم به همان اندازه که میشنود مهم است. میتوان به افراد مختلف لبخند زد یا با حرکات دست و سر جلب توجه کرد و میتوان کاری کرد که حتی اگر موسیقی هیجانی ندارد به بیننده هیجان داد.
زبان بدن در تمرین و اجرا
اجراي یک نوازنده به 2 بخش تقسیم میشود؛ بخش اول آن حسی است که از موسیقی میگیرد و از آن الهام میگیرد و فرقی نمیکند زمان اجرا باشد یا تمرین اما زمان اجرای یک موسیقی متفاوت است علاوه بر حس به هیجان آوردن تماشاچی هم مهم است و اگر زبان بدن وجود نداشته باشد یک موسیقی خشک خواهیم داشت.
حرف دل
رضا یزدانی تاثیرگذارترین انسان در زندگی من بوده است؛ شخصی که من او را خیلی دوست دارم. یک فرد باهوش و آهنگسازي خوب و موسیقیاش دقیقا همان موسیقیاي است که من دوست دارم و باید بگویم نقطه عطف کار هنری من از زمانی شروع شد که با رضا یزدانی آشنا شدم و تمام کارهای هنری من زمانی بهتر شد که او را دیدم. وقتی در آلبوم او آهنگ میسازم خیالم راحت است که کار شنیده خواهد شد و مخاطب خاص او تو را گوش میدهد، اگر روزی دیگر با او کار نکنم همیشه این را به یاد خواهم داشت که مسیر هنری من را او تغییر مثبت داد. محمد خرمینژاد را قبل از زمانی که رضا یزدانی را ميشناختم با او در کنسرتهای زیادی بودم. در 15 سال دنیای موسیقی من همیشه همدل و همراه من بوده است و به همین دليل از او تشکر میکنم. میلاد عدل نوازنده دیگر گروه، با اینکه نسبت به دیگران جوانتر است بهترینها را میسازد و من او را همانقدر که دوست دارم ستایش میکنم.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۷/۰۷ ساعت 9:2 توسط شفیعی مطهر
|




" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!