ما زنده از آنیم که آرام نداریم...
«..انسانى كه از لحاظ معرفتى واقع بين و از نظر روانشناختى و اخلاقى سالم باشد، اين اقتضا را دارد كه خود را يك فرآيند ببيند و فرايند وقتى هويتاش را از دست مىدهد كه ثابت باشد.
براى اين كه يك آبشار را از بين ببريم، كافى است كه جلوى حركت آن را بگيريم. بنابراين جوهر ها با حركت از بين مىروند، اما فرآيندها با سكون از بين میروند. عارفان از ما مىخواستند كه خود را يك حركت بدانيم و هر جا كه ايستادهايم، بدانيم كه من نيستم، لذا حركت، موجوديت انسان است. براى تحقق اين امر عرفاى ما توصيههايى در جهت عدم سكون كردند.
من به سه توصيه مهّم اشاره خواهم كرد كه اين سه توصيه داراى تقدم و تأخر منطقى نيز هست.
۱. عرفا مىگفتند باورهاى خود را از خودتان جدا كنيد و خود را با باورهايى كه داريد، پيوند نزنيد. اين باورها شما را ايستا مىكند و به سكون وادار مىكند. بهطور مثال كسانى كه با فن ترجمه آشنايى دارند، مى دانند كه در اين فن يك اصطلاحى با عنوان «افسون معناى اوّل» وجود دارد. گفته مىشود انسانى كه غير زبان مادرى، زبان ديگرى را ياد مىگيرد و اوّلين بار با يك لغت آشنا مىشود، هر گاه آن لغت را ترجمه مىكند، به همان معناى اوّل آن لغت را ترجمه مىكند. مثلاً هر گاه كلمه Well را مىشنود، به معناى «خوب» ترجمه مىكند. امّا تقريباً هيچ لغت در هيچ زبانى نيست كه فقط يك معنى داشته باشد. بنابراين من افسونزدۀ معناى اوّل هستم و تا وقتى كه افسونزدۀ آن معنا هستم، آن زبان را ياد نخواهم گرفت. افسونزدگى معناى اوّل در «روانشناسى باور» هم وجود دارد. انسان، افسونزده باور اوّل خود نسبت به عالم است و نمىخواهد دست از باور خود بردارد و به باور ديگرى هم توجّه كند. وقتى كه كسى خودش در باور اوّل بايستد، معناى آن اين است كه هويتاش ايستا است. كسانى كه مىخواهند هويّت پويا داشته باشند، بايد بدانند كه باورهايشان قابل تغيير است و اين يعنى فرايند ديدن خود.
در آخرين پاراگراف «فصوص الحكم» ابن عربى آمده است كه شما بدانيد كه در باب هر امرى معتقدى وجود دارد و بايد اعتقاد به امرى را با خود آن امر خلط نكنيم. بايد بدانيم كه ممكن است باور شما نسبت به هر چيزى ناسالم و نا صحيح باشد. ابن عربى حتى مىگويد كه عقيدهاى كه شما درباب خدا داريد، فقط عقيدۀ شماست و نه خود خدا و طبعاً عقيدههاى ديگرى هم درباب خدا مىتوان داشت.
۲ . دربند گذشته نبودن كه ناشى از نكتۀ اوّل است، از ديگر تأكيدات عرفاست. عرفا مىگفتند كه شما دربند گذشتۀ خود نباشيد. هر قدر در گذشته باشيد، اين خطر وجود دارد كه شما را بايستاند و نگذارد كه شما پويايىتان را حفظ كنيد. .
يكى از عرفاى مسيحى آلمانى با نام ياكوب بومه مىگويد :
فاصلۀ ميان بهشت و جهنم اين است كه اهل بهشت كسانىاند كه مىخواهند «بر حق باشند» و اهل جهنم كسانىاند كه مىخواهند «بر حق بوده باشند». البتّه من تصوّر مىكنم بيتالغزل عرفان جهانى همين است.
۳. دربند داوریهاى ديگران درباره خود نبودن، سوّمين نكتهاى است كه عرفا بر آن، تأكيد داشتند. اگر من مدام دغدغۀ اين را داشته باشم كه داورى شما دربارۀ من چيست و نخواهم كه داورى شما دربارۀ من منفى باشد، نتيجۀ آن خواهد شد كه زمام «بودن» من در دستان شماست. همۀ كسانى كه در داوریهاى ديگران زندگى مىكنند، روز به روز بيشتر به عدم ثبات دچار مىشوند. عارفان مىگفتند كه نبايد لزوماً جا پاى ديگرى گذاشت، بلكه بايد راه خود را در پيش گرفت و هر كس در راه خويش قدم بزند. معناى اين راه اين است كه من دائماً بر پويايى خود بمانم و باورهاى ديگر هم نبايد مرا در خود قرار دهد و محصور كند.
در نتيجه اين جستار، سخن من اين است كه هويت سيّار اگرچه يك بحث اخلاقى و روانشناختى است، امّا تأثيراتش را در عوالم ديگر زندگى بشر مىگذارد. بزرگ ترين ادبارهايى كه در عالم سياست و روابط اجتماعى پيش مىآيند، ناشى از اين است كه هر انسانى خودش را يك فرد ثابتى مىداند و مىگويد اين موجود نبايد تركيب و ساختارش به هم بخورد. استنباط و استشمام من از كل پيام عارفان اسلامى و ايرانى و عارفان جهانى اين است و اين نظرعارفان از اهمّيّت بسيارى برخوردار است..»
گزیدهای از «افسونزدگی در برابر باورهای پایدار»
روزنامۀ ایران، شمارۀ ۳۳۹۷، شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
مصطفی ملکیان
" آگاهی" و "دانایی" مسئولیت آور است . "هر که آگاه تر مسئول تر !".آن که می داند مسئول انجام رسالت دانایی خود است و آن که نمی داند در خوشی کاذب نادانی غوطه ور است !! بنا براین آگاهی مقدمه احساس مسئولیت است . آن که "خوشی نادانی !" را بر "درد دانایی" ترجیح می دهد قطعا از آگاهی و دانایی گریزان است !پس "خواندن" آگاهی بخش و مسئولیت آور است و "نخواندن " مایه احساس راحتی !! آیا شما باز هم می خوانید ؟!!!